تبليغاتX
آرماگدون (نبرد نهایی)

سعيد ابوطالب كه شش سال پيش به خاطر چند ماه بازداشت در عراق توسط آمريكائيها شهرتي به هم زد و نهايتا به عنوان نماينده به ظاهر اصولگرا وارد مجلس هفتم شد، پس از اعلام حمايت رسمي از ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري اخير، اين روزها خود را بر در و ديوار مي كوبد تا دشمني خود با اصولگرايي و خط نوراني امام راحل را اثبات كند.   

 
به گزارش صراط ابوطالب كه در انتخابات مجلس هشتم سعي داشت تا بار ديگر با گرفتن ژست هاي اصولگرايانه وارد مجلس شود - والبته با راي معني دار مردم تهران به سرنوشت ليست اصلاح طلبان دچار شد- در حالي كه به سختي خود را حامي سردسته كودتاگران نشان مي داد، در واکنش به برکناری میرحسین موسوی از فرهنگستان هنر گفت:« این اقدامات نشان می‌دهد برخلاف آنچه آقایان تصور می‌کنند پیروز هستند قافیه را باخته‌اند.»
 
حسين موسوي كه پس از حمايت اراذل و اوباش خياباني از او، اينك در مجامع فرهنگي وزين به عنوان "بي فرهنگ ترين ايراني سال 88" شناخته مي شود تا ديروز رئيس فرهنگستاني بود كه هرچند نام محترم "هنر" را يدك مي كشيد اما اين اواخر مبدل به پاتوق سياستبازان حرفه اي و مجريان پروژه انقلاب مخملي سازمان سيا شده بود. از اين رو احمدي نژاد به نمايندگي از بيست و پنج ميليون ايراني اي كه به او راي داده بودند مجرم اصلي كودتاي سبز (1) را از توليت اين نهاد دولتي خلع يد كرد.
اما گويا بيش از آنكه اين اقدام انقلابي احمدي نژاد كام اصلاح طلبان تابلودار را تلخ كند موجب برآشفتگي اصلاح طلبان نفوذي شده است. به گزارش صراط سعید ابوطالب كه با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس (اقليت سي نفره اصلاح طلب) «پارلمان‌نیوز» گفتگو مي كرد پس از آنكه موسوي را با وجود مدرك فوق ليسانس شهرسازي "معمار فرهنگستان هنر ايران" خواند! افزود:
به نظر می‌رسد آقایان اکنون به جان فرهنگ مملکت افتاده‌اند و قصد نابود کردن آن را دارند!

این فعال سياسي اصلاح طلب همچنین در برابر سوالي در مورد تحركات باند مهدي هاشمي در اصفهان و قم طي چند روز اخير به جاي محكوم كردن اغتشاشات عناصر وابسته به كودتاي ناكام سازمان سيا با حمله به توده متدين مردم قم به جرم حمايت از انقلاب در برابر اين باند فاسد تصريح كرد:«حضرت آقا-مقام معظم رهبری-یک بیانیه بسیار خوب و سنگین برای ارتحال آیت‌الله منتظری دادند. ایشان علاوه براینکه نکاتی درباره امام در بیانیه گفتند (!) از آیت‌الله منتظری بعنوان فقیه و دانشمند بزرگ یاد کردند اما برخی گویا این بیانیه را نادیده گرفته و جلوتر از رهبری حرکت می‌کنند.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:56  توسط مسعود موسوی | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:50  توسط مسعود موسوی | 

نماينده مردم فردوس در خصوص سخنان هاشمي در دانشگاه مشهد گفت: تمام مشكلات ما در لندن است، زيرا حدود 286 نفر از آقازاده‌ها و فرزندان مسئولين در لندن تحصيل مي‌كنند كه بنابراين شعار مرگ بر انگليس از زبان آن‌ها قلابي است.

محمد كريم عابدي نماينده مردم فردوس و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با فارس، در خصوص اظهارات هاشمي رفسنجاني در دانشگاه مشهد اظهار داشت: آيت‌الله هاشمي بايد بازنگري اساسي در مواضع خود داشته باشد.

وي گفت: آيت‌الله هاشمي اهل فضيلت و علم است ولي ممكن است هر انساني در اوج فضيلت و علم اشتباه كند كه بايد اين موضوع را پذيرفت.
عضو كميسيون امنيت ملي مجلس خاطر نشان كرد: آنچه كه فرزانگان انقلاب و ثابت قدم‌ها در خط امام دنبال مي‌كنند، اصل ولايت فقيه و قانون اساسي است كه در اين جريانات احساس شد كه آيت‌الله هاشمي از آن‌ها زاويه گرفته است.
عابدي افزود: فاصله گرفتن آيت‌الله هاشمي از قانون اساسي و ولايت فقيه به وضوح مشخص شد، چرا كه وي حاضر نشد مشكل اطرافيان خود را بيان كند و نقد مردم را بپذيرد.
نماينده مردم فردوس اضافه كرد: حضرت امام (ره) زماني كه حسين فرزند حاج آقا مصطفي فريب حرف‌هاي بني‌صدر را خورده و از مسائل اصلي انقلاب زاويه گرفته بود را سه روز در پشت منزل خود نگه داشته بود و به او حق رفتن و سخن گفتن در جايي را نداد.
عابدي تاكيد كرد: آيت‌الله هاشمي اگر پيرو و مقلد امام است و زهد و راه امام و رفتار او را با خانواده قبول دارد بايد آن‌ها را در مورد خود نيز در نظر داشته باشد.
عضو كميسيون امنيت ملي خاطرنشان كرد: آيت‌الله هاشمي بايد تجديدنظر اساسي در مسائل رفتاري، خانوادگي و سياسي خود داشته باشد.
وي تاكيد كرد: شايد آيت‌الله هاشمي با احمدي‌نژاد مشكلاتي داشته باشد ولي وقتي ملت احمدي‌نژاد را تائيد كردند وي نبايد در مقابل اراده مردم بايستد چرا كه امام در مقابل راي مردم در انتخاب بني‌صدر نماند با وجود اينكه همه ما و از همه مهم‌تر امام مي‌دانست كه بني‌صدر هيچ فايده‌اي براي ايران ندارد.
نماينده مردم فردوس اضافه كرد: همچنين حضرت امام فرماندهي كل قوا را نيز به بني‌صدر داد كه باعث تعجب همه شد ولي بعد‌ها متوجه شديم قصد امام وارد كردن بني‌صدر در قدرت و تشخيص قدرت طلبي وي است.
عابدي افزود: وقتي بني‌صدر در مقابل بسيج، سپاه، ارتش و نيروهاي انتظامي ايستاد و آن‌ها را چماق بدست خطاب كرد و مردم فهميدند وي دروغگو است كه بنابراين مجلس به عدم كفايت سياسي بني‌صدر راي داد و در چنين شرايطي امام او را عزل كرد.
وي خاطرنشان كرد: احمدي‌نژاد در دوره نهم با راي مردم به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد كه بايد به دنبال آن همه براي وي احترام قائل مي‌شدند ولي شاهد بوديم هاشمي هرگز حاضر به اين كار نشد.
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي ادامه داد: احمدي‌نژاد در دوره دهم نيز راي بالايي به دست آورد ولي مي‌بينيم هاشمي به راي مردم شك دارد كه اين عمل او شك به نظام است.
عابدي يادآور شد: آيت‌الله هاشمي از ذخاير انقلاب است اما تحت تاثير اطرافيان خود قرار دارد.
وي در پاسخ به سوالي درخصوص سخنان آيت‌الله هاشمي در دانشگاه مشهد در رابطه با خروج مهدي هاشمي از كشور، اظهار داشت: تمام مشكلات ما در لندن است، زيرا حدود 286 نفر از آقازاده‌ها و فرزندان مسئولين در لندن تحصيل مي‌كنند كه بنابراين مرگ بر انگليس از زبان آنها قلابي است.
وي تاكيد كرد: آقايان بايد آقازاده‌هاي خود را به دانشگاه‌هاي عالي كشور برگردانند چرا كه ما به علومي كه در انگليس تدريس مي‌شود احتياجي نداريم زيرا علوم آنها در جهت مشكل آفريني است.
عابدي افزود: آقازاده‌ها بايد در دانشگاه‌هايي باشند كه بار سياسي براي مملكت نداشته باشد.
عابدي اظهار داشت: دو موضوع باعث معضلات امروز شده است، اول عشق به قدرت و دوم عشق به ثروت كه همين موضوعات آقايان را به دروغ‌پردازي و زير سوال بردن نظام و حتي حاضر شدن به شعار جمهوري ايراني و بي‌احترامي به تصوير امام وادار كرده است.
وي افزود: مركز حفظ آثار حضرت امام نيز در حوادث اخير تحت تاثير قرار گرفته و به جاي آنكه بگويد در حال بررسي و محكوم كردن اين حقايق است موضع ديگري گرفته است.
عضو كميسيون امنيت ملي تاكيد كرد: وحدت مديريت راهبردي جامعه با محوريت ولايت است. در جامعه‌اي كه دشمنان قسم خورده‌اي چون انگليس و آمريكا و رژيم اشغالگر دارد آقايان نبايد رفتار دوگانه‌اي داشته باشند و اگر چنانچه سلايق مختلفي دارند بايد اين سلايق را با محوريت رهبري و قانون يكي كنند، ولي شاهد بوديم كه درجريانات اخير به اين صورت عمل نكرده‌اند.
عابدي در پاسخ به سوال ديگري در رابطه با سخنان هاشمي در خصوص تشكيل حكومت از بسيج و سپاه و آن طرف نخبه و دانشجو و مدير اظهار داشت: اين يك دروغ بزرگ است زيرا بسياري از فرهيختگان بسيجي هستند. ارتش، نيروي انتظامي و بسياري از دانشجويان ما بسيجي هستند و ما امروز ارتش 20 ميليوني امام را به ارتش 40 ميليوني تبديل كرديم و همه مردم ما بايد بسيجي باشند. اگر خود هاشمي بسيجي نيست اشكال همين جا است ولي بايد گفت كه هاشمي زماني افتخار مي‌كرد كه بسيجي است و اگر امروز از بسيجي بودن و روحيه ايثار و شهادت فاصله گرفته است نبايد به آن توهين كند.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:57  توسط مسعود موسوی | 

اين اقدامات در حالي صورت مي‌گيرد كه طبق اعلام موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي "انستيتو تكنولوتيكز "، ايران پس از چين و روسيه، سومين قدرت جهاني در نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد.

به گزارش فردا به نقل از سايت خبري "CIOL " نوشت؛رژيم صهيونيستي به صورت بي سر و صدا از سيستم‌هاي شبكه‌هاي كامپيوتري براي جاسوسي از طريق ورود به پايگاه‌هاي اطلاعاتي يا عمليات تخريب كه توسط "نرم‌افزارهاي اخلالگر " در سيستم‌هاي كنترل انجام مي‌شود عليه كشورهايي نظير ايران استفاده مي‌كند.

اين اقدامات در حالي صورت مي‌گيرد كه ايران سومين قدرت جهاني در زمينه نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد.

يكي از مقامات برجسته جاسوسي اسرائيلي در اقدامي نادر درباره برنامه‌هاي سري رژيم صهيونيستي مسائلي فاش ساخت كه طبق آن، اين كشور از تكنولوژي نظامي پيشرفته خود براي ارتقاي ظرفيت جنگ مجازي استفاده مي‌كند.

در مراسم اعلام سياست‌ها, ژنرال ارشد آموس يادلين،‌ رئيس اطلاعات نظامي، فهرستي از تهديدات ملي را كه ممكن است از آن جهت آسيب پذير باشند را ارائه داد كه شامل برنامه هسته‌اي ايران و سوريه و گروه‌هاي مقاومت است و آنها در تلاش براي رخنه به سيستم‌هاي آنها هستند.

رئيس اطلاعات نظامي گفت كه نيروهاي ارتشي ابزار لازم براي تامين امنيت شبكه و تهاجم در فضاي مجازي را بدست آورده‌اند.

وي در موسسه مطالعات امنيت ملي كه يكي از اتاق فكرهاي تل‌آويو محسوب مي‌شود، گفت: " قصد دارم در اين فرصت به اين نكته اشاره كنم كه نبرد مجازي كاملاً با دكترين دفاعي تطابق دارد. "

رئيس اطلاعات نظامي تاكيد كرد كه گروهي كه اين كار را انجام مي دهد كاملاً بومي است و به تكنولوژي يا كمك كشورهاي خارجي وابستگي ندارد.

تيم‌هاي نبردهاي مجازي در آژانس‌هاي جاسوسي اسرائيلي جاي گرفته‌اند كه تجربياتي گسترده در تكنيك‌‌هاي تخريبي سنتي است و طبق قانون؛ تمام اقدامات آنها محرمانه است.

آنها مي‌توانند از توانايي‌هاي و دانش موسسات تجاري صهيونيستي كه در دنيا از سطح هاي-تك بالايي برخوردار هستند و نيروهاي خبره‌اي در واحدهاي كامپيوتر خود دارند را در جهت اهداف ارتش بهره‌گيري كنند.

"انستيتوي تكنولوتيكز "، يك موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي، ‌سال گذشته اسرائيل را به عنوان ششمين قدرت دنيا در زمينه نبرد مجازي معرفي كرده‌است. رژيم صهيونيستي بعد از چين، روسيه، ايران، فرانسه و گروه‌هاي تندرو و تروريستي در مقام ششم قرار گرفت.

وي از كشور مورد هدف اين رژيم نام نبرد. يكي از سخن‌گويان نظامي در همان مراسم گفت كه براي اولين بار بود كه يادلين كه مسئول فعاليت‌هاي سازمان اطلاعات است در مورد جنگ مجازي در ميان عموم صحبت مي‌كند.
يادلين افزود: "بسيار مهم است كه در اين زمينه پيشتاز باشيم به ويژه اينكه تغييرات سريعي در اين مورد روي مي‌دهد. "

اين رژيم كه تنها دارنده زرادخانه هسته‌اي در خاورميانه است، بارها تهديد كرده‌است كه در صورتي كه ديپلماسي بين‌المللي نتواند ايران را از غني‌سازي منصرف كند به اين كشور حمله خواهد كرد. در سال 1981 اين رژيم رآكتورهاي عراق را بمب‌باران كرد، يادلين در آن زمان به عنوان خلبان F-16 در عمليات شركت كرده‌بود.

اما بسياري از كارشناسان معتقدند كه سايت‌هاي هسته‌اي ايران فاصله زيادي از يكديگر دارند و بسيار مستحكم هستند و نيروي هوايي اين رژيم به تنهايي قادر به انهدام آنها نيستند. واشنگتن هم در مورد نيروهاي نظامي بد گمان است.

يادلين در ادامه افزود: " فضاي مجازي به كشورهاي كوچك و اشخاص قدرتي را مي‌دهد كه پيش از اين فقط متعلق به كشورهاي قدرتمند بود. "

وي در پايان گفت: "پتانسيل استفاده از اين نيروها در اينجا موجود است... اين توانايي وجود دارد كه بدون محدوديت مكاني و برد موشكي, اخلال در سيستم‌هاي كنترل نظامي و ساختار اقتصادي كشورها بوجود بياوريم. "

به نظر مي‌رسد كه با توجه به عدم توانايي رژيم صهيونيستي از حمله نظامي كه بارها مقامات كشوري و نظامي ما بر آن تاكيد كرده‌اند، آنها به فكر راه حل ديگري هستند كه در شرايط حاضر در اين زمينه از جمهوري اسلامي بسيار ضعيف‌تر هستند
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:53  توسط مسعود موسوی | 
حضرت علامه حسن‌زاده آملی:

رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد؛ او دلداری است كه دنيا شكارش نكرده

حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانه‌های حوزه‌های علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرموده‌اند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار می‌دهد:

رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد. عالمی، عادلی،‌ رهبری، مؤمني، ‌موحدي،‌ سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك،‌ منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم.

همان که عرض کردم:
نه شكوفه‌اي، نه برگي، نه ثمر، نه سايه دارم / همه حيرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را

قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي.

الآن اين انسجام ما، تكليف شرعي ماست. مبادا عزيزان! آقايان مبادا! (اين "مبادا" را توجه داشته باشيد)

مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه مي‌خواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند.

خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگ‌مرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيت‌الله معظم خامنه‌اي عزيز را مستدام بدار.

و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين.

فایل تصویری

تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان و عرفان "

همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کرده‌اند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.

20/3/1377 حسن حسن زاده آملی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:52  توسط مسعود موسوی | 
آبروی وطنم یوسف بازار شده /1
"عاطفه امام" قربانی دروغین قانون‌شکنان، برای تحقیر ایران در جهان

محمد مهدی تهرانی ـ منافع ملی(National interests) و امنیت ملی(national security) دو مقوله ای است که جریانات مختلف در کشورهای مطرح جهان به عنوان خط قرمز فعالیت های خود می شناسند. احزاب دموکرات و جمهوری خواه یا احزاب کارگر و... همه و همه در منازعات سیاسی روز و تقابلات جریانی اگر چه فعال و پویا عمل می کنند، اما همواره درتلاشند تا نفع ملی و امنیت ملی شان قربانی منازعاتی در این سطح نشود.

به عنوان مثال در ایالات متحده آمریکا هیچ گاه سطح منازعات تا خدشه وارد کردن به هویت جمعی مردم آمریکا پیش نمی رود. هیچ گاه مسیحیت صهیونیسم یا یهود مورد تعرض واقع نمی شود. حتی در انتخابات پر مسئله ای که بوش در آن با رای دادگاه بر ال گور فائق آمد، هیچ مشکل خاصی برای جامعه آمریکا ایجاد نشد. این در حالی بود که فرماندار ایالت فلوریدا که آرای آن مورد اختلاف واقع شد، برادر بوش بود و هیمن می توانست بهانه خوبی برای مدتها تشنج و ناآرامی باشد. در واقع سقف همه منازعات سیاسی در کشورهایی نظیر آمریکا، دو مقوله منافع ملی و امنیت ملی است.

در ایران اما وضعیت به گونه ای دیگر رقم خورد. آن گونه که آبروی ایران که تنها کشور شیعی در سطح جهان بود و تا پیش از این از صدور انقلاب سخن می گفت، به یکباره به حراج گذاشته شد. از یک سو کشورهایی که از دیرباز نگاهی خصمانه به ایران داشتند، شادی و فرح تمام وجودشان را گرفت و از سوی دیگر مردمی که در اقصی نقاط جهان چشم به انقلاب اسلامی ایران دوخته بودند، نگرانی در چشمانشان جریان یافت.

شاید توجه به سخنان سیدحسن نصرالله در این میان راهگشا باشد. دبیرکل حزب الله لبنان در پیامی به حوادث پس از انتخابات ایران اشاره و گفت:«شعار نه غزه، نه لبنان اثر منفی زیادی داشته بویژه که رسانه‌ها و ماهواره‌های غربی این شعار را برای ایجاد ذهنیت منفی پوشش می‌دهند»

او همچنین ادامه داد:«بعد از انتخابات در ایران اتفاقات ناگواری افتاد که موجب خون ‌دل و عزای ما شد و بسیاری افراد از سراسر جهان تماس گرفته و گریه می‌کردند چون ما هویت خودمان را با هویت نظام جمهوری اسلامی یکسان می‌دانیم»

در واقع مشخص ترین قربانی اتفاقات بعد از انتخابات ایران "منافع ملی" و "امنیت ملی" بود؛ یعنی همان چیزهایی که در سایر کشورها با عنوان خط قرمز شناخته می شود و در ایران با سال ها جنگ و مبارزه و استقامت و به بهای خون هزاران شهید به دست آمده بود.

آنچه بیش از همه اسباب تأثر و تأسف را فراهم می کرد، ادعاهای خلاف واقع و کذب و دروغ هایی بود که در رسانه های بین المللی نیز به تبع سایت های سبزپوش بازتاب می یافت. حرف و حدیث های بدون سند و نسبت های خلاف واقع و ناروا به نظام و انقلاب نُقل رایج بیانیه ها و سخنرانی ها و موضع گیری های بازندگان انتخابات شده بود.
با توجه به جایگاه "منافع ملی" و "امنیت ملی" در افق استراتژیک کشور، بازخوانی آنچه طی این مدت بر سر ایران اسلامی آمده است، ضروری می نماید. و طبیعتا در پی این بازخوانی است که این سوال عمده مطرح می شود که چرا دیگر تشویش اذهان عمومی جرم نیست و چرا بازی با حیثیت ایران همچنان با مماشات مسئولین همراه است؟!

الف) ماجرای عاطفه امام

"به داد دخترم برسيد!" اين جمله اي بود كه به نقل از مادر "عاطفه امام" تيتر اول رسانه هاي خبري شد تا در سلسله ديالوگ هايي ترحم آميز و مظلوم نمايانه، قمار آبروي انقلاب و ايران براي جلب منافع سياسي بازندگان قطعي انتخابات دهم كامل شود.

ادعا می شد چند نفر با هویت نامعلوم عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین را بازداشت کرده‌اند و چادر از سرش گشیده اند. بلافاصله پس از انتشار این خبر مادر عاطفه امام به سراغ بی بی سی رفت تا با رسانه وابسته به دولت بریتانیا درد و دل کند.

در خبری که بی بی سی از این مصاحبه منتشر کرد، آمده بود:«لیلی سادات جلال زاده، همسر جواد امام، در مصاحبه با بی بی سی گفته است که عاطفه در یک تماس تلفنی کوتاه با او گفته است که هنگام بازداشت، ماموران چادر را از سر او کشیدند و گفتنه که لایق استفاده از این پوشش نیست. عاطفه امام در این گفتگوی تلفنی گفته است که نمی داند در کدام محلی در بازداشت به سر می برد اما از گفتگوی ماموران دریافته است که احتمالا در صدد انتقال او به محل دیگری هستند.» جلال زاده در مصاحبه با بي بي سي تاکید کرد که دخترش هنگام بازداشت کاملا سالم بوده و خواست این واقعیت به آگاهی همگان برسد!

روزنامه آمریکایی هافینگتون پست مقاله ای را در مورد مسائل ایران تنظیم کرد و با کلی آب و تاب به نوعی توضیح داد که کار از مقابله با معترضان به انتخابات گذشته و اکنون برای تحت فشار قرار دادن آنها نوبت به بازداشت خانواده شان رسیده! این روزنامه به عنوان نمونه به ماجرای عاطفه امام اشاره کرد و جملاتی را هم از قول مادر عاطفه امام منتشر کرد.

در این میان نوری زاد هم به میدان آمد تا با تایید کامنت جعلی از پسر آهنگران این سناریوی مسخره را کامل کند. کامنتی که چندی بعد به صراحت صحت آن تکذیب شد:«شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم می زد و اشک می ریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله می کرد. اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامه ای قول مساعد می دهد. شبها تا صبح اشک می ریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته می بیند...» این ماجرا به همین نسبت در بسیاری از روزنامه ها و شبکه های تلویزونی بازتاب گسترده یافت.

ماجراجویی ها ادامه پیدا کرد. مادر عاطفه امام باز هم مصاحبه کرد. سايت كلمه در مقدمه مصاحبه نوشت:«عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد. ليلا سادات جلال زاده مادر عاطفه در گفت و گو با "كلمه" درباره آخرين وضعيت دختر و همسرش اطلاعات تازه اي ارائه كرد. او درباره فشار شديد بر روي دخترش براي اعتراف به روابط نامشروع سخن گفت و از برگزار شدن دادگاه غيرعلني همسرش بدون حضور وكيل خبرداد. او خواست تا به داد دخترش و ديگر زندانيان سياسي برسند.»

پروژه سناريوسازي و مظلوم نمايي همچنان ادامه داشت و در اين مسير جعل هر خبر كذبي و انتساب هر نسبت ناروايي مشروع مي نمود. مادر عاطفه امام در پاسخ به كلمه كه از آخرين تماس دخترش سوال مي كرد، گفت:«امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت كه خيلي تحت فشار هست و از او مي خواهند تا اعتراف كند.» او مدعي شد از دخترش خواسته اند "به ارتباط نامشروع با يكسري از افراد سياسي كه هم اكنون درون زندان هستند"، اعتراف كند!

جلال زاده مادر عاطفه هم در مورد شكنجه گفت:«مي گفت از ديروز تا حالا فقط مقداري آب دادند بخورد. يك دفعه آب يخ رويش مي ريزند. در يك اتاق كوچك نگه اش مي دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. يك گربه را هم در اين اتاق كوچك گذاشته اند.»

مادر عاطفه امام درخصوص هدف كساني كه عضو نيروي انتظامي يا سپاه مي خواند گفت:«تنها براي اعتراف دروغين است.آيا اسلام اين را به ما گفته كه مي شود چادر از سر يك دختر 18 ساله بكشند و بدون چادر بين دو مرد بنشانند و با چشم بسته ببرندش و بدون چادر براي تلفن زدن بيرون بياورندش؟ دختري كه پدرش حدود 8 سال سابقه جبهه دارد. اين دختر از شش سالگي چادر سرش مي كرده حال چطور جرات مي كنند با او اين چنين رفتار كنند؟ …پدرش امروز دادگاه داشته است. شايد بخواهند با اين كارها پدرش را بشكنند يا دخترم وسيله اي شود تا بتوانند به هدفشون برسند و هدفشون هم اعتراف گرفتن از دوستاني است كه داخل زندان هنوز شكسته نشده اند. بچه هاي كوچك را گرفته اند تا با ترس و ارعاب بزرگ ترها را بشكنند.»

چندی بعد خبر رها شدن عاطفه امام در بهشت زهرا منتشر شد. در اين شرايط نوبت به سازمان مجاهدين رسيد تا در نبود تعدادي از اعضاي خود در خصوص عاطفه امام نامه سرگشاده صادر كند! در آغاز اين نامه خطاب به رئيس قوه قضائيه آمده بود:«بسم الله الرحمن الرحیم. مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ.(نهج البلاغه، فرمان مالک اشتر) هر كه بر بندگان خدا ستم كند، نه با ستم ديده كه با خدا در ستيز باشد. و هر كه خدا با او بستيزد، منطقش را فرو مى‏كوبد و تا سقوط يا بازگشت، در جايگاه پيكار با خدا باشد. در دگرگونى نعمت خدا و شتاب در قهر و خشمش، چيزى چونان پاى فشردن بر ستم نباشد، چرا كه خداوند ناله‏ى انسانهاى باز مانده در زير چكمه‏ها را مى‏شنود و ستم‏گران را در كمين باشد.»

اين نامه همچنين مي افزود:«دو روز پیش در آستانه برگزاری پنجمین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر، خانم عاطفه امام دختر برادر مجاهد و در بندمان آقای جواد امام در یکی از خیابان های تهران توسط افراد مسلح و مجهز به بی سیم و دستبند ربوده شد. او پس از دستگیری طی تماس تلفنی خبر دستگیریش را به مادر اطلاع می دهد و به او می گوید مأموران به هنگام دستگیری با اهانت و فحاشی چادر از سر وی کشیده اند. ساعاتی بعد مجدداً با منزل تماس می گیرد و به مادرش می گوید که بازجوها وی را تحت فشار گذاشته اند تا به داشتن روابط نامشروع با برخی فعالان سیاسی در بند اعتراف کند. عاطفه به مادرش می گوید که به توصیه بازجویش با وی تماس گرفته است، زیرا بازجو به او گفته است شرط آزادی وی چنین اعترافی است و در این زمینه می تواند با مادرش مشورت کند. همسر جواد امام بلافاصله طی مصاحبه با رسانه های گروهی داخل و خارج کشور ضمن افشای این توطئه کثیف، مقامات جمهوری اسلامی را مسئول سلامت و حفظ جان دخترش معرفی می کند. پس از رسانه ای شدن این ماجرا و پیگیری های خانواده جواد امام، عاطفه شب گذشته در اطراف حرم امام(ره) رها می شود و به حرم پناه برده آزادی خود را به مادر اطلاع می دهد.»

در نامه سرگشاده سازمان مجاهدين با لحني وقيحانه آمده بود:«جناب آیة الله لاریجانی! قطعاً شما اظهارات بوقچی های تبلیغاتی که این گونه اعمال را اقداماتی خودسرانه از سوی لباس شخصی های ناشناس معرفی می کنند، باور کردنی نمی دانید. از ما نیز نخواهید باور کنیم در کشوری که دستگاه های اطلاعاتی نظامی و غیر نظامی آن به شناسایی و متلاشی کردن مخوف ترین سازمان های تروریستی افتخار می کنند و یک فرد عادی را که به یک بسیجی لگدی زده ظرف چند ساعت شناسایی و دستگیر می کنند، عده ای مجهز به بی سیم و دستبند و سلاح در روز روشن می توانند بارها به کوی دانشگاه حمله کنند و جوانان این مردم را سلاخی کنند و در خیابان آدم ربایی کنند و شجاعانه و بدون ترس از رد یابی تلفن با منزل افراد تماس بگیرند و ... و شناسایی هم نشوند.»

با گذشت زمان اما كم كم پرده از اين سناريوي دروغين هم برافتاد. همسر جواد امام طي مصاحبه اي خبر دستگیری و بازداشت دختر خود را دروغ اعلام كرد. او گفت:«دختر بنده در اقدامی ماجراجویانه و با توجه به شرایط خاص روحی و روانی ناشی از دستگیری پدرش، چنین اقدامی را كرد كه به همین خاطر از همه عذرخواهی می كنم.»

این همه آبروریزی و بیانیه و مصاحبه و دست آخر یک عذرخواهی خشک و ساده که هیچ گاه نمی توانست آبروی از دست رفته ایران را بازستاند.

بعد از برملا شدن اين ماجرا بود كه سازمان مجاهدين ناگذير دومين نامه خود را در خصوص عاطفه امام و خطاب به رييس قوه قضائيه صادر كرد. در اين نامه آمده بود:«پیرو نامه سرگشاده مورخ 17/6/88 در باره ماجرای ناپدید شدن دختر آقای جواد امام به اطلاع می رساند آن نامه با انگیزه های انسان دوستانه و دفاع از حقوق یک عضو سازمان و در پی دو مصاحبه مادر عاطفه امام با رسانه های جمعی مبنی بر بازداشت غیر قانونی دخترش و وادار کردن او به اعتراف های ناشایست نگارش یافت و اکنون که مشارٌالیها طی مصاحبه ای اعلام داشته است ماجرای بازداشت دخترش صحت نداشته و تنها ادعاهای دختری نوجوان بوده است که به انگیزه های احساسی و عاطفی نسبت به پدر دربند خود، آن را مطرح کرده است، طبعاً ما نیز به منظور رفع هرگونه شبهه و سوء تفاهمی وظیفه خود می دانیم، مطالب مربوط به این موضوع در نامه مذکور را منتفی اعلام کنیم.»

سازمان مجاهدين كه چند سال پيش عدم مشروعيتش از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم اعلام شد، با اين همه حاضر نشد از بابت نامه وقيحانه خود و افتراهايي كه به نظام بسته است، از ملت ایران عذرخواهي كند.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:46  توسط مسعود موسوی | 
نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان + فایل صوتی
لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتاده‌اند

تهیه و تنظیم: رسول عبادی

اشاره: متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است.

گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعه‌ای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکه‌های خارجی آغاز شد.

این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان مي‌دهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیره‌ای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط مي‌كند.

افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار مي‌روند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدن‌هاي مختلف قرار مي‌گيرد.

مشروح سخنراني را در زير مي‌خوانيم:

... اينها با تلويزيون استراتژيك امروزبه جان جهان افتادند. از سينماي استراتژيك عبور كردند. ناتوي فرهنگي امروز در تلويزيون استراتژيك است. امروز در ايران جوانان صرفاً به پاي فيلم سينمايي نمي‌نشينند، سريال‌هاي بالاي 40،‌50 قسمت مي‌بينند. دانشجوي ما مي‌آيد مي‌گويد سه شب غذا نخوردم، 86 قسمت سريال لاست (Lost) ديدم، زحمت بكش اينها را ببين بگو اين استنباط من درست است و شما هم اين را مي‌بينيد؟ سريال‌هاي 24، فرنس و لاست، دوره‌اي كه اينها شروع كردند، با فيلم سينمايي صرف نيست. من فقط ابعاد يكي از اين سريال‌ها را اجمالي معرفي مي‌كنم، خيلي از شما ديديد. منتهي ملاحظات استراتژيك پشت صحنه فيلم را مي‌گويم.

سريال لاست كه هم، گمشده معنا مي‌دهد و هم گمشده‌ها، داستان يك هواپيمايي است كه از سيدني استراليا راه مي‌افتد برود لس آنجلس بين راه گم مي‌شود و سقوط مي‌كند، در يك جزيره‌اي مي‌افتد پايين مجمع‌الجزاير اندونزي، گوشه‌هاي اقيانوس آرام. 47 نفر زنده مي ماند؛ اولاً آنجايي كه سقوط مي‌كنند در جزاير هاوايي است كه عين بهشت است، يعني تمام اين فيلم كارت پستال است. القاي اينكه بهشتي كه مدنظر بود، همين است. در اين فيلم براي شما يك بهشت ترسيم مي شود. برويد در اينترنت ببينيد فقط به زبان فارسي درباره اين فيلم چه خبر است! اگر افلاطون بود مي‌خواست امروز "جمهورش" را بنويسد فيلم لاست را مي‌ساخت. اگر سر توماس مور مي‌خواست كتاب "اتوپيا" را بنويسد، لاست را مي‌ساخت. اگر بيكن بود مي‌خواست "آتلانتيس نو" را بنويسد، لاست را مي‌ساخت.


جزيره جهاني جزيره‌اي است كه اينها در آن گمشده‌اند. 47 نفر باقي ماندند، كه اينها افراد و عناصري هستند از مكان‌هاي مختلف جمع شدند. اين 47 نفر را به تمدن‌هاي مختلف در كره زمين تقسيم كرده‌اند.

از تمدن اسلامي با يك ميليارد و 300 ميليون نفر يك نفر را آورده است. يك افسر شكنجه‌گر عراقي زمان صدام. اسم‌ آن سعيد جراح (Sayid Jarrah) كه يك هنرپيشه بسيار فاسد آمريكايي است. اين هنرپيشه يك رگش هندي است، يك رگش غربي است، همانند سلمان رشدي؛ اين در زندگي خانوادگي‌اش يكي از فاسدترين هنرپيشه‌هاي غرب است. يعني بك‌گراندي كه مخاطب از او دارد، اين را انتقال مي‌دهد به جامعه اسلامي. يعني نماينده‌‌‌ي يك ميليارد و 300ميليون مسلمان، در آن جزيره جهاني اين آدم است.

نماينده ‌كل 2ميليارد نفر شرق، يعني چيني‌ها، ژاپني‌ها، ويتنامي‌ها، لائوسي‌ها و كره‌اي‌ها، يك زوج كره‌اي هستند.

براي تمدن آمريكاي لاتين كه اسپانيولي زبان هستند يك زني را در فيلم به نام آنالوسيا (Ana Lucia Cortez) قرارداده‌اند كه اين زن در خود امريكا در ايالت كاليفرنيا پليس بوده است.

براي تمدن آفريقايي 3، 4 سياه پوست گذاشته، اما پنبه كار آنها را زده! يعني اصلاً حل شدند در فرهنگ امريكايي. مي‌ماند بقيه كه همه آنگلوساكسون (Anglo-Saxons)هستند.

از روسها يك نفر منفي كه يك چشمش بسته است.

از فرانسوي‌ها يك زني به عنوان نماد فرانسه ايفاي نقش مي‌كند، (Jacob) كه ما به آن يعقوب مي‌گوييم. يك اسم يهودي است. يعني پشت صحنه اداره جزيره جهاني، يهود است. بازيگران اصلي همه آنگلوساكسون هستند، همه انگليسي تبار هستند. يعني آمريكايي، كانادايي و استراليايي. بقيه دو قطب اصلي هستند؛ يهود كه نماينده اصلي آن بنجامين (Benjamin Linus) است و بازيگر آن اصلاً يهودي است، از يهوديان اشكنازي كه قيافه‌اش كاملاً يهودي است و اسمش هم يهودي است. اين از يكي دستور مي‌گيرد بنام جكوب

نقش اول فيلم يك آمريكايي است به نام "جك شفرد" (Jack Shephard) يعني چوپان. مسيحي‌ها معتقدند كه هركسي مسئوليت دارد، چوپان گله است. يعني از اول صحنه كه هواپيما سقوط كرده، چوپاني گله را شروع مي‌كند. اسم پدرش "كريستين شفرد" است. كريسيتين (Christian) يعني مسيحي. چوپان مسيحي. اين انسانِ تراز ليبراليسم است. انسان باكلاس ليبرالها. بلافاصله انسان منفي ليبرالها را معرفي مي كند. يعني ساوير (Sawyer). از داستان "تام ساوير" اين عنوان را گرفته است. ساوير، انسان تراز پايين است.

يك پرانتز بازكنم يك دقيقه فلسفه هنر بگويم. در فلسفه هنر مي‌گويند كه شما بايد تراژدي ارائه كنيد. هركس كار هنري مي‌كند بايد تراژدي بدهد. تراژدي كشمكش بين دوگروه ديونيزوس(Dionysus)و آپولون (Apollonius). آپولون مرد است و نظم ايجاد مي‌كند، باصطلاح خوب است. ديونيزوس نماد زن است بي‌نظمي و هرج و مرج را دنبال مي‌كند و آشوب و به‌هم‌ريختگي را مي‌خواهد. از زمان ارسطو قراربود بين اين دو شخصيت كاتارزيس (Catastasis) صورت بگيرد. يعني انسان تصفيه شود. از تقابل بين اين دو مثلاً ما بزرگترين تراژدي را قضيه عاشورا مي‌بينيم، مي‌گوييم خوب‌ها يك طرف و بدها يك طرف اينها به تقابل رسيدند، تصفيه ما در اين صورت مي‌گيرد كه نگاه كنيم و از آن درس بگيريم. از نيچه به اين طرف، فلسفه هنر تغيير مي‌كند؛ مي‌گويد نظام آپولوني را كنار بگذاريد. بچسبيد به ديونيزوسي.

نمونه آن را ماه رمضان امسال در تلويزيون ديديد. اين سري فيلم‌ها كه اخيراً ساخته مي‌شود مثل سريالهاي 80 قسمتي و در طول سال مي‌بينيد، آن مدل كه هيچكس در آن قهرمان نيست، همه عوضي هستند، همه كارهايشان بد است. همه از يك سطح بخصوصي به پايين است، اين را "هنر ديونيزوسي" مي‌گويند. سر افطار مردم مي‌روند توالت دستهايشان را خشك مي‌كنند، حرفهاي زشت و ركيك مي‌زنند، صداي مردم را درمي‌آورند. به اين مي‌گويند هنر ديونيزوسي. يعني همه چيز بي‌نظمي و بي‌اخلاق. هيچكس انسان تراز ندارد. اصلاً در اين فيلم آدم بزرگ نمي‌بينيد. يك سريال هم بود شخصيتي داشت به نام "داداشي" كه همه بچه پيغمبر بودند. از اول آن شما مي‌دانستيد بالاخره يك روز همه جمع مي‌شوند، همه چيز درست مي‌شود، نظم برقرار مي‌شود. به آن مي‌گويند هنر آپولوني.

اين كه سريالهاي ما جذابيت ندارد و فيلم‌هاي خوبي نداريم، بدين علت است كه آن ابزاري كه از آن طرف آوردند بنيادش ايراد دارد. اين كه يك هنرپيشه زن را گريم كنند اين كه نمي‌شود هنر. كارگردان‌هاي ما را جمع كنيد يك امتحان فلسفه هنر از آنها بگيريد 99 درصد آنها رد مي‌شوند. دليل اينكه اين فيلم اينقدر جذابيت دارد، بدين خاطر است كه انسان تراز ليبراليسم با انسان ديونيزوسي آن، اينگونه نيستند. از صفر تا 100، انسانهاي تراز ليبراليسم را معرفي كرده است يعني شما هرچه در سرزمين خود بوديد آن را رها كنيد! در تفكر ليبرالي وقتي آمدي اينجا حالا استعداد خود را بروز بده. اول سردر تمام فرودگاه‌هاي آمريكا وقتي پياده شويد اين جمله نوشته شده است: "آمريكا سرزمين فرصت‌ها". يعني اين سرزمين، سرزمين فرصت‌هاست. اگر پياده شدي كار نداريم كه در دنياي قبل تو چه بودي، بارها در اين فيلم اين جمله تكرار مي‌شود، لذا هركس امكان دارد استعداد خود را بروز دهد. يعني ليبراليسم از صفر آن "ساوير" و 100 آن "جك شفرد" كه چوپان اينهاست.

جان لاك (John Locke) پدر ليبراليسم است. نفر سوم اين فيلم جان لاك است. تمام نكات اصلي كتابهاي فلسفه ليبراليسم را درآوردند و در دهان اين آدم قرار دادند، درتمام اين 86 قسمت. مثلاً جمله معروف دارد كه مي‌گويد "اين تو نيستي كه مي‌تواني به من بگويي كه چكار نمي‌توانم بكنم" ببينيد جمله پيچيدگي دارد. اين تو نيستي كه به من بگويي چكار نمي‌توانم بكنم. اين را در اين فيلم تا شماره 5 آن 5 بار تكرار مي‌كند. يعني شما از پاي فيلم بلند مي‌شويد بدون اينكه خودتان متوجه شويد دوره ايدئولوژي ليبراليسم را گذرانديد. انديشه جان لاك در القاي غيرمستقيم كامل متوجه شديد.
نفر بعدي كه نقشش خيلي مهم است در اين فيلم دزموند (Desmond Hume)، يا ديويد هيوم (David Hume) همان كه كانت(Immanuel Kant)مي‌گويد "اين مرا از خواب جزمي بيدار كرد" كسي كه رسماً مي‌گويد من ملحدم؛ يعني پدر امپريسم (Empiricism) پدر حس‌گرايي، يعني هرچه در حس و تجربه نگنجيد، باورپذير نيست. پدر فلسفه انگليس؛ اينقدر علني اعلام كردند كه اين جزيره جهاني است، هركدام از تمدنها يك درصدي دارند اما مديران اين تمدن كه با يكديگر دعوا مي‌كنند، انسانهاي ليبرال آمريكايي و انگليسي هستند.

نفر بعدي مجموعه زنهاي اين فيلم هستند 10 نفر زن اصلي دارد. زن در ادبيات استراژيك يعني سرزمين (Land) و عقيده(Oponion). مثلاً مي‌گوييم مام ميهن. عقيده هم تاء تأنيث دارد، مؤنث است. در ادبيات نمايشي زمان يونان مي‌گفتند كه زن را در تئاتر وقتي مي‌آوريد يعني سرزمين و عقيده‌اي كه تصرف مي‌شود. يعني در اين فيلمها وقتي خانمي سيبي به كسي ديگري مي‌دهند، نمادش اين است كه اجازه مي‌دهد تصرف شود؛ نماد شب زفاف.

شما نگاه كنيد 10 زن اصلي كه در اين فيلم است اولين كه مهمترين آنهاست "كيت" (Kate) است. اين دختر يك موسيونر(missioner) مذهبي بوده است. فاميلي اصلي او، ليلي اوانجلين (Evangeline Lilly) است. مدتي در فيليپين بوده كه برود موسيونر مذهبي شود. اين كانادايي الاصل است.

نفر دوم يك زن آمريكايي است به نام "ژوليت" (Juliet Burke) كه اين كارش در جزيره كه هيچ بچه اي به دنيا نمي‌آيد تلاش مي‌كند در اين جزيره بچه به دنيا بياورد و هر زني كه حامله شود، مي‌ميرد. وقتي يهوديان او را مي‌آورند اين جزيره به خاطر اين است كه زاد و ولد تمدني ايجاد كند. زن يادتان باشد نماد سرزمين است. كساني كه تصرف مي‌شوند.

نفر سوم اسمش "كلير" (Claire Littleton)، هنرپيشه استراليايي است. تنها كسي كه در اين جزيره حامله است و بچه به دنيا مي‌آورد و به‌عنوان تنها تمدني كه زاد و ولد مي‌كند و در آينده باقي مي‌ماند اين زن است و اسم بچه او "هارون" (Aarun) است. هارون در نگاه ما برادر "موسي(ع)" است، در كاركردي كه وقتي موسي‌عليه‌السلام مي‌رود كوه طور و برمي‌گردد، وقتي اينها گوساله پرست مي‌شوند مي‌گويد زورم به آنها نرسيد. اما در يهود و مسيحيت هارون همان كسي است كه "گوساله" را ساخت. تكرار مي‌كنم هارون در انديشه مسيحي و يهودي كسي است كه خود سامري است يعني آن گوساله را ساخت. تا برادرش رفت كوه طور و برگشت همه را گوساله پرست كرد. تنها كسي كه در تمدن بشري باقي مي‌ماند و از آنگلوساكسون‌هاست، سامري است و مي‌نويسند كه مسلمانها در قرآن به حرف ما اعتقاد ندارند. مي‌گويند هارون، سامري نيست. اما يهود و مسيحيت معتقدند كه سامري است. نسلي كه باقي مي‌ماند از آنگلوساكسون‌ها در نظام تمدن آينده سامري است.

زنبعدي، زني است به نام "پنلوپه" (Penelope) در انديشه يوناني يعني زن وفادار. كسي است كه تا وقتي شوهرش اوديسيوس رفت جنگ و برگردد 108 خواستگار داشت، ماند به پاي شوهرش. انگليس كشوري بود كه ريخت در درياها و سرزمين‌ها را گرفت. در اين جزيره، كسي كه بدون هواپيما آمده باشد، هيوم است. هيوم، پدر فلسفه انگليس و پنلوپه نماد سرزمين و عقيده انگليس كه نمي‌خواهد غير از خود هيوم با كس ديگري ازدواج كند، با يك كشتي سه سال دربه در دنبال هيوم مي‌آيد. زني وفادار و آخر فيلم هم او افراد را از جزيره نجات مي‌دهد. پدرش لرد (Lord) است. انگليسيها طبقه اشراف دارند. نماد سرزمين انگليس كه به غير از ديويد هيوم به كسي توجه ندارد.

زن بعدي آنگلوساكسون شانون (Shannon Rutherford) است. هتل هيلتون درتمام دنيا را مي‌شناسيد. اين شخص، دختري داشته كه مانكن و بسيار زن فاسدي است. نماد بخشي از زندگي آمريكايي با هيكلي مشابه هيكل باربي، شانون است. اين پسر مسلمان، عاشق اين مي‌شود و در فيلم اين القا را مي‌كند كه انسان مسلمان، فقط در علاقه و تصرف سرزمين غرب فقط حق دارد با بخش "لمپن" سرزمين غرب ارتباط برقرار كند. بسياري از جذابيتهايي كه غرب براي جوانهاي ما دارد جدابيتهاي بخش لمپني غرب است، نه جذابيتهاي به درد بخور غرب.

زن بعدي يك زن سياه پوست است به نام "رز" (Rose Henderson). زن پيري است كه نماد آفريقاست. آنالوسيا كه اشاره كردم نماد آمريكايي لاتين است.

"سان" (Sun) كه در زبان انگليسي خورشيد معنا مي‌دهد، نماد سرزمينهاي شرقي است و دَنيله (Danielle Rousseau)هم نماد سرزمين‌ فرانسه است. نسبت اينها چگونه تعريف مي‌شود؟

چرا اين فيلم جذابيت دارد و خط تعليقش را جوانها دنبال مي‌كنند؟ تعليق يعني پادرهوا بودن. فيلمي اگر تعليق داشته باشد مي‌گويند، كشش دارد. خط تعليق فيلم به خاطر اين 5،6 كاراكتر است.

عشق مثلثي، جك با ساوير نسبت به كيت. يعني جك كه كه چوپان اينهاست و انسان ليبرال تراز آنهاست و ساوير كه لمپن آن جامعه است (نمي‌آيند در جامعه‌شان فقط بگويند مثلاً ما يك بسيجي معرفي مي‌كنيم مطلق انسان ديني است) هنرمند آنها مي‌گويد ما ليبرال درجه يك و دو و سه و 88 و درجه 100. ما نمي‌آييم بگوييم بچه مسلمان انسان ايراني يك، دو، سه تا 100 ما صرفاً مي‌خواهيم يك ضرب بگوييم يك نفر مطلق ما است. بعد مردم نگاه مي‌كنند كه اين دست يافتني نيست. اين شهيدي كه شما معرفي مي‌كنيد نمي‌شود به آن رسيد، "آسماني" است. حالا يك فيلمي ساخته مي‌شود بنام "اخراجيها" مردم مي‌بينند كه در جبهه بعضيها پشتك- وارو هم مي‌زدند. چرا ما مي‌آييم اينگونه برخورد مي‌كنيم. طرف مي‌آيد بين اين دو آدم، اين زن را قرار مي‌دهد، يعني كيت، عشق مثلثي اين دو يعني خوب و بد تفكر ليبرال، سرزمين كانادا را مي‌خواهند تصرف كنند و سرزمين كانادا به اين دو گرايش دارد، پيامي كه آمريكاييها مي‌گويند (چون كانادا را مكاني لمپني مي‌دانند) كه مي‌خواهد متمايل شود به نماد آمريكا يعني سرزمين كانادا مي‌خواهد تصرف شود از سوي ساوير كه آدم پست است. اين عشق مثلثي اول.

عشق مثلثي دوم عشق بين جك، با آن يهودي يعني بنجامين درباره ژوليت آن دكتر آمريكايي است. يعني اصل سرزمين تمدن اصلي غرب نماد آن مي‌شود ژوليت، بنجامين يهودي تا الآن دنبال او بوده است، براي تفكر يهود رقيب پيدا شده است، يعني تفكر آمريكايي. آن صحنه‌اي كه با هم شطرنج بازي مي‌كنند جك و يهودي آن نماد اين است كه شطرنج بازي مي‌كنيم تا جزيره را تصرف كنيم. مديريت بر اين جزيره، او مي‌گويد "جزيره من" يعني آن فرد يهودي مي‌گويد دنيا براي من است، من شما را از اين جزيره‌ام بيرون مي‌كنم و جك مي‌ايستد روبه روي او و آخر آن به توافق مي‌رسند.

در آخرين قسمت اين فيلم وقتي همه از جزيره فرار مي‌كنند، مي‌روند آمريكا دوباره مجبور مي‌شوند برگردند كه پيام آن اين است كه از اتوپيا و مدينه فاضله‌ي ليبرال هيچكس نمي‌تواند فرار كند، هركجا برويد بايد برگرديد. ايدئولوژي متفاوتي وجود ندارد. آقاي ژوزف استيك‌ليتس وقتي مي‌گويد نئوليبراليسم دوره آن تمام شد يا فرانسيس فوكوياما مي‌گويد نابود شده است، در اين فيلم اين خبرها نيست، حرف اول و آخر شده ليبراليسم و اين جزيره و بهشت همين وضع موجود است و بايد برگرديم. نيمه شعبان امسال مقام معظم رهبري فرمود: "منتظر كيست؟ كسي كه به حفظ وضع موجود قانع نيست" در اين فيلم برعكس است. مي‌گويد كه وضع موجود همين جزيره جهاني است و شما هيچ راه ديگري نداريد، اگر از اينجا بيرون برويد دوباره بايد برگرديد. دو نفري كه توافق مي‌كنند برگردند همين دو رئيس هستند، يعني بنجامين يهودي و جان لاك. بالاي سر چه كسي؟ بالاي سر جنازه جك شفرد، بالاي سر جنازه جان لاك. آخرين پلاني كه در اين سريال مي‌بينيد اين است.

بين انسان تراز پايين ليبرال و انسان تراز بالاي ليبرال دعوا بر سر سرزمين است. يعني كيت نماد كانادا، دعوا بر سر خود اصل آمريكا يعني سرزمين اصلي آنگلوساكسون‌ها، دعوا بين يهود، يعني بنجامين و جك است. اين عشق دوم بود.

عشق سوم عشق مثلثي زن كره‌اي با شوهرش و با فاسقش كه علاقه به آمريكا دارد.

عشق بعدي عشق پنلوپه به همان دزموند كه همان ديويد هيوم است كه موجب تعليق فيلم است.

عشق بعدي عشق سعيد يعني فرد مسلمان به زن آمريكايي كه شانون(Shannon) است كه نشان مي‌دهد مسلمانان نمي‌توانند سرزمين آمريكا را تصرف كنند و از آنها بچه دار شوند. از پيوند تمدن اسلامي با تمدن غربي بچه‌اي به دنيا نمي‌آيد آن يك نفر هم كه از بيرون تمدن انگلوساكسون علاقه داشت كشته مي‌شود وسط فيلم. يعني اين زن را حذف مي‌كنند، يعني اثري نماند از اينها كه يكي ازآنها تصرف مي‌شود و بچه‌اي كه قرار است تمدن دورگه بوجود بياورد.

عشق آنالوسيا به ساوير است. يعني تمدن لمپني يعني آمريكاي لاتيني‌ها، عشقشان به تمدن لمپني آمريكاست. عشق رز به همسر آنگلوساكسونش است. شما صحنه‌اي كه در اين فيلم مي‌بينيد، صحنه علاقه اين پيرزن سياه پوست به يك شوهر پيرمرد سفيدپوستي است. القا مي‌كند كه اين دو نفر را مي‌بينيد چقدر به هم علاقه دارند اين زن تمدن آفريقايي بوده در جواني‌هايش علاقه مند شد به تمدن سفيدپوست آغوشش را بازكرده و تصرف شده. حالا ببينيد چه در فراغ همديگر عين دو مرغ عشقي كه از هم دور مي‌افتند مريض مي‌شوند.

عشق دَنيله، اين فرانسوي قبلاً زن بنجامين بوده و از او دختري دارد به نام "الكس" (Alex). پيامي كه در اين فيلم القا مي‌كند اين است: اولاً تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده است، يعني در هر قسمت، گذشته اين افراد جزيره را بررسي مي‌كند، تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده هستند از جمله اين بچه‌اي كه در اين جزيره به دنيا مي‌آيد. يعني به كلير مي‌گويند اين بچه پدرش كيست؟ مي‌گويد من اوپن (Open) هستم، فكرم باز است. خيلي امروزي هستم. يعني چي پدرش كيست؟ يعني تمدن حرامزاده. تمام كاراكترهاي اين فيلم همه حرامزاده هستند. زندگي آنها را نشان مي‌دهد.

در آمريكاآمارهاي رسمينشان مي‌دهدبين 54 تا 56 درصد از بچه هايي كه به دنيا مي‌آيند پدرشان معلوم نيست چه كساني هستند، اخيراً در شمال غرب آمريكا نيويورك، بوستون تا خود واشنگتن دادگاه‌هايي به وجود آمده كه مجوز مي‌دهد به پدرها كه بروند فرزندان خود را تست ژنتيك كنند تا معلوم شود كه بچه متعلق به خودشان است يا نه، كار به اين افتضاح كشيده آمار غيررسمي فقط متعلق به خود فرانسه 92% است، يعني92% از بچه‌هايي كه در فرانسه به دنيا مي‌آيند پدرانشان معلوم نيست كه چه كساني هستند! يعني يك تمدن زنازاده؛ حالا پيام جامعه ليبرال در اين فيلم اين است كه اين بهشتي كه مي‌بينيد وجود دارد، هيچ كدام از اين آدمها سرجاي خودشان نيستند. البته در اين فيلم كشيش مسيحي كه سياه پوست است و آفريقايي است يك گانگستر قاچاقچي مواد مخدر است كه هارون را غسل تعميد مي‌دهد.

پيام دوم فيلم اين است كه نئوليبراليسم آخرين راه است. بشر هيچ راهي ندارد. در اين فيلم سهم هر تمدن را روشن كرده است، مي‌گويد در اين جزيره جهاني مسلمانها فقط تابعند. بايد ما به آنها بگوييم. يعني آن سفيدپوستها مي‌گويند تو كجا برو كجا بيا، براي سياه پوستها، چيني‌ها، ژاپني‌ها و كره‌اي‌ها تصميم مي‌گيرند. تنها كساني كه تصميم مي‌گيرند براي سرنوشت جزيره آنگلوساكسون‌ها هستند. خود به خود كسي كه اين فيلم را مي‌بيند به او القا مي‌شود كه اگر رفت در سازمان ملل بنشيند تا آگلوساكسون‌ها براي او تصميم بگيرند.

پيام بعدي فيلم اين است كه جزيره جهاني همان بهشت ليبراليسم است كه بشر راه برون رفتي براي آن ندارد (حفظ وضع موجود) و اگر رفته بايد برگردد. اتوپياگرايي و مدينه فاضله ليبراليسم را به بهترين نحو نشان مي‌دهد. ببينيد اصل بحث مردم‌سازي، دولت سازي و نظام‌سازي است. در اين 47 نفر اينقدر اينها قشنگ تمرين نظام سازي كردند، مي‌گويند مردم چيني(Nation bulding)، دولت سازي (State bulding)، تمدن سازي (System bulding) به دو روش صورت مي‌گيرد يا مردم از ترس دور هم جمع مي‌شوند يا از سر محبت اينها از ترس مشكلاتي كه در جزيره وجود دارد دور هم جمع مي‌شوند، از سر محبت بين آنها علاقه‌هاي عاطفي به وجود مي آيد، ملات رابطه‌شان مي‌شود. لذا در عراق اصلي‌ترين مسئله‌شان دولت چيني است.

علوم استراتژيك، سه كار اصلي مي‌كند، دولت چيني، مردم‌چينيونظام‌چيني. در افغانستان ملت سازي مي‌كنند، كتابهاي جديد فوكوياما را ببينيد. در عراق دولت چيني مي‌كنند. در لبنان و فلسطين دولت چيني مي‌كنند. ما با آمريكاييها رقابت مي‌كنيم، آمريكا در لبنان يك دولت به وجود آورده است يك شق‌ آن جريان حزب‌الله است. در فلسطين يك دولت آنها به وجود آوردند كه ابومازن است، در كرانه باختري يك دولت به وجود آمده كه جريان اسلامگراست و در نوار غزه است. يعني اين حكومتها دو سر دارند. در جمهوري آذربايجان، پاكستان، افغانستان و عراق اينها دارند دولت چيني- ملت چيني مي‌كنند.

در اين فيلم روش‌هاي دولت‌چيني، ملت‌چيني توسط اينها را به خوبي نشان مي‌دهد. گروه ديگري از اينها كه افتادند گوشه‌اي از جزيره، همه لت و پار مي‌شوند، يعني نمي‌توانند دولت چيني كنند. آنهايي كه ليدر آنها اسپانيايي است. اما جك شفرد كه چوپان اينهاست وقتي تهديد مي‌شود 4 اسلحه در هواپيما بوده است. يك زن را صدا مي‌كند كه پليس بوده است. مي‌گويد مي‌خواهيم ارتش راه بيندازيم، چه چيزي نياز داريم؟ خودش بخش سيستم بهداشت و درمان را راه مي‌اندازد، سيستم شكنجه راه‌ مي‌اندازد.

فرد مسلمان را مي‌گذارند كه ساوير را شكنجه كند، همه وسايل را جمع كرده بود، نمي‌داد؛ يكي از اينها آسم دارد، ساوير وسايل اين را مي‌گرفت و از آنها باج مي‌خواست. او را سيستم امنيتي و شكنجه گر اين گروه مي‌گذارند. ببينيد دولت چيني ملت چيني نشان مي‌دهد كه آمريكاييها و انگليسيها چقدر در اين قضايا مسلط هستند. سيطره آنگلوساكسون‌ها بر جزيره جهاني را نشان مي‌دهد، تقابل و همكاري آنگلوساكسون‌ها و يهود در مديريت و سيطره جهان؛ تمام اين فيلم بنجامين يهودي با جك ضد و دشمن هم هستند. يك موقع اين اسير اينها مي‌شود، يك موقع آن اسير اينها مي‌شود. اما آخر سر غده‌ي در كمر يهودي را همين دشمن معروف يعني جك درمي‌آورد. درواقع مي‌گويند براي مديريت بر جهان همكاري ما يعني يهودي‌ها با آنگلوساكسون‌ها ضروري است.

در اين فيلم و در اين جزيره يك عدد رمزي وجود دارد كه بايد صفرش بكنند. عدد "108" مدام اين كنتور مي‌اندازد يك تأسيساتي زير جزيره پيدا مي‌كنند كه اگر اين كار را انجام ندهند جهان منهدم و متلاشي مي‌شود. آن عدد 108 را وقتي در سايت اصلي فيلم لاست مي‌بينيد، مي‌گويند اين عدد را از بودا گرفته‌اند.

در انديشه بودائيسم و هندوئيسم 108 گناه وجود دارد. يعني هركدام يك دقيقه است و هر 108 دقيقه يكبار بايد اينها رمزي را وارد كنند كه جهان منهدم نشود. چه كسي قبلاً پاي كامپيوتر بود؟ هيوم ملحد انگليسي، از اينجا به بعد جان لاك و جك مي‌نشينند پاي كامپيوتر كارشان اين است كه هر 108 دقيقه كه اين كنتور مي‌اندازد يعني هر 108 باري كه بشر يك دور همه گناهان را انجام مي‌دهد اينها هستند كه نمي‌گذارند جهان متلاشي شود. القا از اين آشكارتر؟ در هيچ كار سينماي اينها انجام نداده بودند.

يك آدم دارند العياذبالله امام زمان آنهاست. در اين فيلم يك فيزيكدان آوردند كه فارادي (Dan Faraday)است. كاملاً المانها اصلي است. در خود اين دائرة‌المعارف فيلم هم در اينترنت هم گفته‌اند همان فراداي فيزيكدان معروف انگليسي است. وقتي كه اينها مي‌آيند در جزيره پياده مي‌شوند با همان زن مردم شناس با چتر سقوط مي‌كنند، مي‌آيند در فيلم يك موشك از روي كشتي تست مي‌كنند، يك موشك كوچك آزمايشي كه به جزيره برخورد كند. ساعت مي‌گيرد مي‌بيند دودقيقه اختلاف ساعت دارد. يك دقيقه و 30 ثانيه بايد مي‌آمده، 3دقيقه و 30 ثانيه مي‌آيد، همانجا متوجه مي‌شويد اين جزيره وجود ندارد، اصلاً در عالم برزخ است؛ يعني از زمان عبور اين جزيره وقتي كه اين موشك دو دقيقه اختلاف داشته است. وقتي گروه اول با هلي‌كوپتر مي‌رود هيوم هم همراه آنها است، هيوم وقتي از زمان عبور مي‌كند و وقتي برمي‌گردد درعالم واقع، ذهنش به هم‌ مي‌ريزد. مثل كامپيوتر كه مي‌ريزد به هم، فاراداي تلفن را به دست مرد عرب مي‌دهد و بعد امامت مي‌كند بر زمان.

ببينيد ما يا در زمان هستيم مثل ما. بعضي‌ها با زمان هستند و بعضي‌ها بر زمانند. فاراداي در اين فيلم بر زمان است. چطور؟ تلفن را دستش مي‌گيرد به ديويد هيوم مي‌گويد بيا او را مي‌برد 16 سال پيش. از لندن برو آكسفورد بيا در فلان طبقه و فلان كلاس و او را در كلاس خودش مي‌برد. 16 سال پيش همين معادلات جزيره را طرح مي‌كرده است. يعني "بدون زماني" تلقي كه ما از امام زمان داريم اين است كه امام در زمان نيست كه مثل ما شامل زمان باشد. امام با زمان هم نيست، امام بر زمان است. بقدري زيبا توانسته اين امامت بر زمان را توسط اين آدم القا كند كه شما به سادگي متوجه مي‌شويد آنها امام زمان دارند. يعني غولي مثل ديويد هيوم معادلاتش ريخته به هم حالا تلفن را مي‌دهد دستش بعد هدايت مي‌كند از زمان فعلي به 16 سال پيش آرام آرام مي‌گويد بيا اينجا بعد مي‌بيند همين زمان فعلي است. يعني اين معادله ذهني او را با تماس تلفني درست مي‌كند.

سينماي استراتژيك ناتوي فرهنگي در دوره جنگ سرد و بعد از جنگ سرد و دوره جديد هردفعه يك پيام داشت؛ اگر يك روز جيمز باند را در مقابل شوروي مي‌ساختند اگر عليه سيستم هسته‌اي مس‌ساختند الآن مسئله‌شان تروريسم و اسلام‌هراسي و مواجهه با اينكه اسلام تمدن سازي نكند.

انگاره‌هايي كه اسلام با آنها تمدن سازي مي‌كند "تقوا"، "حيا"، "ايمان" و "يقين" است. در اين فيلم‌ها هر چهار انگاره، مورد هجوم قرار مي‌گيرد. من براي اينكه نقد فيلم لاست را جاهاي مختلف انجام مي‌دهم، دوبار مجبور شدم كامل ببينم و ابعاد مختلف آن را ارزيابي كنم. واقعاً اگر ما يك روز جوانانمان در هنر سينما به جايي برسند كه جامعه آرماني موردنظر جمهوري اسلامي و اسلام و انسانهاي تراز اسلام و قرآن را با اين ابعاد و هنر بتوانند انجام دهند، اندازه ميليونها جلسه سخنراني و هزاران منبر و صدها كتاب ارزش دارد. ولي ليبراليسم آمده حيازدايي، مقابله با تقوا، اصالت خرافه و جادو، تثبيت اينكه شما هر 108 گناه را انجام دهيد ما آنگلوساكسون‌ها نشستيم پاي آن و دنيا را رِست مي‌كنيم، صفر مي‌كنيم تا از نو شروع شود.

همان كاري كه در فيلم كنسانتين(Constantine)، لوسيفر (Lucifer) انجام داد. يعني پزشك به كنسانتين گفت اگر اينگونه سيگار بكشي ريه‌ات نابود مي‌شود و مي‌ميري، تو سرطان گرفتي، در آخر فيلم كنسانتين، لوسيفر دست كرد در ريه‌هاي اين تمام لجن‌ها و دود ريه‌اش را بيرون آورد. يعني تو به آن اينكار را بكن و اين كار را نكن‌ها گوش نكردي راحت باش من لوسيفر آخرمي‌خواهم گناهانت را ببخشم، اينجا در اين فيلم القا مي‌كند كه 108 گناه را كه هر بار بشر انجام مي‌دهد يك دور اين صفر مي‌شود، يعني آنگلوساكسون‌ها دوباره كنتور حركت جهان را مي‌زنند.

فضاي كلي سينماي ناتوي فرهنگي القاي بي حيايي است(Porn). فقط در دو سال قبل آمريكايي‌ها 35ميليون وب‌سايت پورن ثبت شده داشتند. يعني آن تعداد وب‌سايت پورن و تصاوير مستهجني كه قبلاً ثبت شده هيچ، از دو سال پيش 35 ميليون وب سايت ثبت شده است. دفاع از همجنس‌گرايي و موارد از اين قبيل، مگر غير از اين بود كه قوم لوط بخاطر همين چيزها از هم پاشيد.

پس سينماي ناتوي فرهنگي در يقين زدايي و ايمان زدايي و حيازدايي و تقوا زدايي پايه اصلي را دنبال مي‌كند. پيام آن مثل فيم لاست اين است كه بهشت موعودي كه گفته شده همين ليبراليسم است. ببينيد كه تصاوير چقدر كارت پستالي است و شما راه برون رفت از اين نداريد. اما يادتان باشد جوانهاي مختلف جهان شما نمي‌توانيد هيچ زن آنگلوساكسوني يعني سرزمين و تفكر و تمدن آنلگوساكسون را صاحب شويد. در اين فيلم در ماجراي آن پسر عرب، نه فقط دختر آمريكايي را مي‌كشند كه اينها با همديگر علاقمند شدند، بچه دار نشوند، تمدن اسلامي نتواند حتي جزئي از آن قسمت لمپني تمدن غرب را هم اشغال كند، بلكه خود نامزد اين كه يك دختر عراقي بود و زمان صدام انقلابي بود و شكنجه مي‌شد، توسط خود اينها كشته مي‌شود، يعني در قسمت‌هاي آخر فيلم حتي خود تمدن اسلامي كه نماينده آن، اين آدم لمپن صدامي مي‌شود، خود اين از مسلمانها نيز نمي‌تواند زاد و ولد داشته باشد و ادامه دهد. اما تمدن آنگلوساكسون دارد، يعني آن دختر كره‌اي برمي‌گردد سرزمين خودش و بچه دار مي‌شود. پس بقاي تمدني را چگونه مي‌بينند؟ ‌با نگاه نئوليبراليسم.

دوست داشتم در اين سينماگرهاي ما يكي وجود داشته باشد مثل اين، يك فيلم درست كند. مثلاً فرض كنيد يك كاراكتري مثل "باربي" بيايد عاشق يك پسر ايراني شود و پيام اينگونه بدهد. نه تنها نيست، بلكه ضربه آخري كه زدند اين بود كه يك هنرپيشه ايراني بازي كرده بود با بازي دي كاپريو. از اين دلم مي‌سوزد من 4 سال پيش در حوزه علميه كلاس داشتم سر برخي از كلاسها خبرنگارها هم مي‌آمدند.

من فيلمي را در سينما ديدم به نام "جايي ديگر" همين خانم بازي كرده بود. من اعتراض كردم خبرگزاري هاي مثل مهر، فارس اين را منعكس كرد كه فيلم جايي ديگر اين فيلم در سينماي استراتژيك است و بسيار خطرناك است. فيلم جايي ديگر ماجراي فرار چند ايراني بود به يك جزيره كه يكي بيايد اينها را خارج ببرد. يك آدم دو جنسيتي است يك آدم سياسي است كه از شوهرش فرار كرده اين خانم در فيلم يك دختر جنوبي است كه حامله شده معلوم نيست كه چه كسي حامله اش كرده براي اينكه بچه اش را سقط نكند از ترس خانواده‌اش فرار كرده كه از اينجا بيرون رود. يكي از هنرپيشه‌ها باصطلاح روشنفكر در اين فيلم هست كه اين فرد قبلاً جبهه مي‌رفته عكاس بوده در جنگ. يعني كسي كه وقايع جنگ را ثبت مي‌كرده اين در فيلم مي آيد مي شود محافظ و مراقب دختر. يعني كسي كه به اين دختر نماد سرزمين و عقيده تجاوز كرده اين را بچه دار كرده و اين سرزمين و عقيده نمي‌خواهد اين چيزي را كه از آن حامله شده زمين بگذارد.

وقتي مي‌خواهد از اينجا بيرون رود و از كشور فرار كند حالا چه كسي محافظش مي‌شود كسي كه از اين سرزمين دفاع مي‌كرده. لحظه دفاع مردم اين سرزمين ثبت مي‌كرده و خون دادن آنها كه به عنوان اينكه مام ميهن و زنان ميهن عقايد را حفظ كنند.

خيانت فرهنگي كه افراد اين فيلم، آن را ساختند و پخش كردند و آمريكايي بودن آنها امروز كه فيلم جديد اين خانم را ساخته شده رو مي‌شود كه همه با هم خواب بودند.

هيأت اسلامي هنرمندان در سال 83 يك برنامه‌اي گذاشت، رفتم گفتم اين فيلم جايي ديگر خطرناك است اين ادامه دارد، امام مي‌فرمود: "اينها براي صد ساله‌ آينده برنامه ريزي مي‌كنند." از اين خانم چرا در فيلم‌هاي انقلابي استفاده مي‌كنيد؛ "ميم مثل مادر" اين سينماگران كه غول سينماي دفاع مقدس و روشنفكري محسوب مي‌شوند، حداقل اين ادبياتي كه من امشب براي شما گفتم نمي‌دانند!

اين فيلم پخش شد، يك صحنه دارد در اين فيلم كه آقاي مصفا با همين خانم مي‌رود خرابه‌هاي همان جزيره، خرابه‌هايي كه در جنگ‌هاي قديم اين ايرانيها دفاع كردند از آن و ويران شده است؛ (نقل به مضمون) مي‌گويد: "چرا قديمي‌هاي ما مقاومت مي‌كردند، مرزها براي چيست؟!" يعني چرا اجازه نمي‌دهيد هر تجاوزي صورت گيرد؟! چرا مي‌ايستيد؟! يعني پيام اين فيلم در گفتگوي تمدنها، تسليم مطلق است. بگذاريد تمدن غرب بيايد بگيرد، چكار داريد كه اين از كجا حامله شده است؟‌ بگذاريد عقيده‌تان حامله شود، بگذاريد سرزمين‌تان اشغال شود، نطفه انسان غربي در اين سرزمين ريشه بدواند.

عراق را گرفته‌اند، يك ميليون و ششصد هزار كشته ره‌آورد همين فضاي باز فكري و فرهنگي و ناتوي سياسي، نظامي و اقتصادي است. آن روز گفتم اين داستان ادامه خواهد داشت؛ حالا اين فيلم را با دي كاپريو بازي كرده است. اين فرد خودش هنرپيشه‌اي همجنس باز است. زن در ادبيات سينمايي يعني نماد سرزمين. وقتي اين مي آيد عاشق خانم مي‌شود، اولين برخوردي كه با همديگر دارند مي گويد "تو ايراني هستي؟" مي گويد "نه! پدرم ايراني است" اين فيلم براي مصرف داخل ساخته شده و با استانداردهاي هاليوود نيست. گفتند كه گونه‌اي بسازيم فعلاً ‌داخل ايران مقاومت زياد نشود، خيلي به هنرمندها فشار نياورند، خيلي بد نشود، سنگين نشود.

بله! خانم در اين فيلم پوشيده است. ارزشهاي نيكول كيدمن، دمي مور و ديگر بازيگران توالت‌ها و رختخواب‌هايشان در اين فيلم نيست. اما علناً‌ مي‌گويد "انسان ايراني! من اين فيلم را براي جامعه تو ساختم، تو كه از زمان كشتي تايتانيك تا به امروز دي‌كاپريو را مي‌شناسي"، از دار و دسته نيويوركي‌ها تا بحال دي كاپريو را مي‌شناسي و فكر مي‌كني اين چهره علاقمندي است و تو جوان ايراني كه با او سمپاتي داري، مي‌گويد كه او عاشق سرزمين توست، عاشق عقيده توست.

آخر فيلم وقتي مي‌آيد از بيرون نگاه مي‌كند به آن بيمارستان و آن دختر را در داخل مي‌بيند؛ يعني من از بيرون سرزمين تو ايستاده‌ام و عاشق تو هستم. "القاي رواني" آنوقت يك احمقي به نام هنرمند در روزنامه‌ها مي‌نويسد "بالاخره داريم ديده مي‌شويم!" اگر ناموست را هم بخوابانند در رختخوابهايشان مي‌نويسي ديده مي‌شويم؟

روزي كه داد زدم سر قضيه‌ي دختران ايراني كه به دوبي مي‌رفتند، آخر بحثم گفتم اين يك مسئله امنيت ملي است، مسئله 4 دختر نيست. قاضي در دادگاه گفت: "اگر خانمي خودش دلش خواست برود چي؟" گفتم: "مثل اينكه بقيه‌اش گوش ندادي، من به عنوان يك متخصص علوم استراتژيك مي‌گويم مسئله امنيت ملي است." براي اين تمدن "حيا" مطرح است كه اگر زده شد نابود مي‌شود. اينها آمدن سراغ زنان و دختران جامعه ما. حالا اگر خودش خواست برود، برود! آن هنرپيشه و سينماگر نفهم كه اين را بت مي‌كند، به او نقش مي‌دهد در فيلم سينماي شاخص دفاع مقدس، اگر نگفته بودم آن روز در قم، اگر خبرگزاري‌ها منعكس نكرده بودند، اگرهيئت اسلامي هنرمندان برنامه نگذاشته بود، همه اينها را جمع نكرده بود، مي‌گفتم، نگفتيم.

مي‌گفتند محيط روشنفكري كشور، مديران فرهنگي سياسي اجتماعي را توجيه نكرده است. اما امروز اين فيلم را ساختند، ببينيد چه وقت بوده، اگر همين آدمها را در رختخواب دراز نكردند و فيلم درست نكردند و القا نكردند به جوان ايراني كه ببين انساني مثل دي‌كاپريو، شومپن و ديگران مثل ال پاچينو و رابرت دنيرو، عاشق سرزمين و عقيده تو هستند، آنوقت احمق مي‌نويسد كه "ديده مي‌شويم" شايد تو دوست داشته باشي ناموست را بخواباني كنار دست انسان غربي، اما اين مملكت هفت‌هزار سال با غيرت روي پا مانده است، حتي زماني كه اسلام نبوده.

شما آنروز كجا بودي كه خون داده مي‌شد تا اين مملكت ذره به ذره و ميلي‌متر به ميلي‌مترش دست غربي‌ها واسرائيلي‌ها و عراقي‌ها و ديگران نيافتد شما كه حداقل ادبيات سينمايي را نمي‌دانيد. حداقل سينماي ديونيزس و آپولونيس را نمي‌دانيد، حداقل نمادها را نمي‌شناسيد. ديديد يك آدمي از راه رسيد يك فيلم "اخراجيها" ساخت، گفتيد كه شما حزب‌اللهي‌ها اصلاً سواد نداريد، ولي روي دست همه محيط روشنفكري سينمايي شما زد. حالا ما در اين محيط مي‌خواهيم چيزي نگوييم، حرفي نزنيم، آخر اين چه مصيبتي است كه بر سر مملكت آمده است. وقتي گفتند اين خانم فيلم جايي ديگر را بازي كرده، دعوت مي‌كند كه بياييد ما را تصرف كنيد، دعوت مي‌كند كه ما را اشغال كنيد، اگر جنگ خواست صورت گيرد مقاومت نكنيد، اين پيام ضد مقاومت دارد.

چرا دستگاه اطلاعاتي ما با اين فيلم برخورد نكرد. چرا دستگاه قضايي ما با اين فيلم برخورد نكرد. حالا همه ماندند چه كنند با خانم كه رفته اين فيلم را بازي كرده است. حالا پوشيده بوده، مثل اينكه كلاه گيس سرش بوده! مگر فرقي هم مي‌كند؟ صحنه‌هاي ديگري كه اين خانم برهنه ايستاده، مصاحبه مي‌كند، كلاه گيس سرش است؟ چرا كلاه شرعي سر خودتان مي‌گذاريد؟ امروز اسنادش موجود است كه اين آدم را مطرح مي‌كنند كه يك روز بگذارند رو‌به‌روي هنرپيشه‌هاي غربي، حواسشان نبود! حيثيت سينماي كشور اينگونه مي‌رود. اين خانم -مثل همان فاحشه‌اي كه مي‌رود دوبي- با اختيار خودش مي‌رود، اين فيلم را بازي مي‌كند، اما اين خانم ايراني نيست. سرزمين ايران به هيچ‌وجه توسط هيچ سرباز آمريكايي اشغال نخواهد شد؛ خطبه 27 نهج‌البلاغه اين را به ما گفته كه ذليل و خوار نشد مگر كسي كه در خانه خودش با دشمن جنگيد.

ما پيرو علي عليه‌السلام هستيم، اجازه نمي‌دهيم كه سرباز آمريكايي در سرزمين ما بيايد؛ انديشه اسلامي و ايراني توسط انديشه ليبراليسم حامله نخواهد شد، اين را يادتان باشد روشنفكران سكولارهاي ايراني و استراتژيست‌هاي غربي، مادامي كه ما اينجا ايستاديم چشم ما باز است، ذهن ما باز است، طول و عرض ابعاد تفكر شما را شفاف مي‌كنيم و بزرگترين ضربه به يك تفكر مهاجم اين است كه مشتش را باز كنيد.

من نگفتم كه نئوليبراليسم دارد نابود مي‌شود، "ژوزف استيك ليتس" گفت؛ خيلي قبل از اينكه "فرانسيس فوكوياما" گفته كه آمريكا از هم مي‌پاشد گفته بودم، لذا باز هم مي‌گويم شايد وزارت ارشاد جمهوري اسلامي خواب باشد، شايد دستگاه تبليغاتي ما نداند، شايد نظام روشنفكري ما متوجه نباشد، اما صرف بازي يك خانم كنار دست يك هنرپيشه همجنس‌باز مسئله اين نيست، بلكه مسئله اين است كه زن در ادبيات نمايشي يعني سرزمين و عقيده و وقتي يك كسي به او دل مي‌بندد يعني مي‌خواهد كه سرزمين و عقيده را تصرف كند و اين از انديشه ايراني، سرزمين ايراني، تفكر ايراني و زن ايراني بدور است؛ مگر مرد ايراني مرده باشد اين اتفاق بيافتد. گفتم كه بدانند كه ما مي‌دانيم و ما بيداريم، حالا هركسي مي خواهد برود هاليوود و هر غلطي دلش مي‌خواهد بكند، هركسي مي‌خواهد در اين مملكت بانك بسازد، هركسي مي‌خواهد منطقه آزاد تجاري ايجاد كند، هركسي مي‌خواهد ليبراليسم را در فرهنگ و اقتصاد و سياست به هر شكل آن پياده كند، ما بيداريم و مي‌ايستيم و ايستاديم.

پيام قرآن اين است كه "فإن حزب‌الله هم الغالبون" غلبه مي‌كند. فساد و انحطاط و تمدن ليبرالي در جامعه آمريكا از درون مثل خوره، آن را مي‌خورد. با فيلم دستگاه هاليوود مي‌توانند روي پا نگاه دارند؟ به اين خاطر و از اين منظر گفتم كه دوستان بدانند چهار سال پيش گفتم، دستگاه فرهنگي كشور از خواب بيدار نشد. امروز مي‌گويم براي 4 سال ديگر.

سينماي ناتوي فرهنگي سربازاني دارد، سربازان آن از آن طرف مرزها نيستند، داخل هستند. اسم آنها استاد دانشگاه مي شود، خبرنگار مي‌شود، مدير اقتصادي و مدير بانك مي‌شود، آدم منطقه تجاري مي‌شود، سخنراني و‌آدم فكري و دانشگاهي مي‌شود. سينماگر و هنرپيشه مي‌شود. سربازان ناتوي فرهنگي خود ما هستيم. هركس كه اجازه داد نفسش را شيطان قلاده بزند، ببرد.

اين فيلم پيام مي‌دهد به جهان كه ليبراليسم و نئوليبراليسم و جزيره جهاني يك محيط گم شده است. راه به كجا مي‌بريد!؟ بياييد به همين محيط، وقتي هم از آن محيط برمي‌گرديد، مجبوريد كه برگرديد. پيامبران آنها كيانند؟ جان لاك و ديويد هيوم. آدمهايي كه در آن فيلم هستند همه حرامزاده. جوانهاي مملكت ريسه مي‌روند كه فيلم لاست را ببينند، ما واهمه نداريم؛ ما پيرو مكتب آن مطهري هستيم كه مي‌گفت روبروي دپارتمان اسلام شناسي دپارتمان ماركسيسم شناسي بگذاريد، تازه بگوييد خودشان بيايند درس بدهند. من نمي‌گويم كه تبليغ شود براي فيلم‌ها، مي‌گويم برويد ببينيد، ما نسل خودمان را واكسينه مي‌كنيم. كليد پشت اين فيلم‌ها را به آنها نشان مي‌دهيم، حتي اگر استادان فلسفه و هنر در دانشگاه‌هاي ما نتوانند اين مسائل را تبيين كنند.

+ فایل صوتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:54  توسط مسعود موسوی | 
داريوش سجادي از عناصر مايل به اپوزيسيون:
دروغ‌گويي سبزها از خس‌وخاشاك و قتل آقاسلطان تا جمعيت ميليوني روز قدس/ چرا انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می‌شويد؟

داريوش سجادي از عناصر مايل به اپوزيسيون كه شبكه ماهواره‌اي هما را نيز اداره مي‌كرد، يك ماه پيش در مصاحبه‌اي كه سايت ضدانقلابي گويانيوز به‌تازگي آن را منتشر كرده است، نكات قابل توجهي درباره دروغگو بودن جريان موسوم به سبز، ادعاهاي غيرواقعي آنان درباره پايگاه مردمي، جريان مشكوك قتل آقاسلطان، ادعاي ضدخشونت بودن جنبش سبز و آينده اصلاح‌طلبان بيان كرده است.

به گزارش رجانيوز، سجادي با تأكيد بر اينكه رهبران جنبش سبز فاقد حداقل های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش هستند، مي‌افزايد: من با اتکای بر ادله و تحليل معتقدم جنبش موسوم به جنبش سبز تحقيقاً به انتها رسيده. تاريخ انقضای آن را هم در راهپيمايي روز قدس می دانم. آن چيزی که در حال حاضر به‌نام جنبش سبز در ايران موجوده، اسمی از جنبش است و ماهيتی متفاوت با آنی دارد که بود.

وي در ادامه مي‌گويد "من اعتقاد دارم جنبش (سبز) اول از همه چوب دروغ (گویی‌اش) را می خورد" و سپس ادامه مي‌دهد: (احمدی‌نژاد) خس و خاشاک نگفت؛ همين جا می خواهم بگويم اين اولين دروغ جنبش بود. عين جمله آقای احمدی‌نژاد اين بود: «پيروز انتخابات ۴۰ ميليون شهروندی بودند که در انتخابات شرکت کردند، حال يک‌سری خس و خاشاک اين گوشه ها سرو صدا می کنند را نبايد خيلی توجه کرد»؛... آنجا ديگر شيطنت است که اين خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم. جنبش سبز بی معرفتانه فردا در آمد گفت «آن خس و خاشاک تويی، پست تر از خاک تويی» اين اولين دروغ جنبش.

سجادي اضافه مي‌كند: من طرفدار آقای احمدی‌نژاد نيستم ولی دروغ را منتسب نمی کنم. وقتی ايشان می گويد که ۴۰ ميليون پيروز هستند، يعنی مجموع آراي موسوی، کروبی و رضايی را هم حساب کرده. وقتی ايشان اعتبار می دهد به شهروندی که رأی داده که شما پيروز هستيد، آنجا ديگر شيطنت است که اين خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهيم. اين اولين دروغ که جنجال‌های زيادی به‌دنبال داشت.

وي در بخش ديگري از مصاحبه با توجه به ادعاي جريان موسوم به سبز مبني بر ميليوني بودن، اين سؤال را مطرح مي‌كند که "چه شد آن اکثريت ميليونی که ناگهان بعد از خطبه های نماز جمعه آقای خامنه ای آب شده و ناپديد شدند؟"، سپس مي‌گويد: اگر ترس، عامل آب شدن آن حضور ميليونی بود، چرا اين ۹۹ درصد شعار "يا حسين مير حسين" می دهند؟ کسی که شعار يا حسين می دهد يعنی با صراحت اعلام می کند الگوی مبارزاتي‌اش حسين بن علی و قيام عاشورا و مبارزه تا مرز شهادت است. اگر ترسيدند چرا شعار "ما همه مرد جنگيم بجنگ تا بجنگيم" سر می دهيد؟ خوب بجنگيد. چرا پس انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می شويد؟

سجادي خاطرنشان مي‌كند: از طرف ديگر مدام شعار می دهند «احمدی‌نژاد دروغگو، ۶۵ درصدت کو» من همين سؤال را از جنبش سبز می کنم «۲۴ ميليون شما کو؟» مگر نمی‌گفتيد «اگر تقلب بشه، ايران قيامت می شه؟» پس چرا ايران قيامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟

مصاحبه‌كننده در ادامه مي‌گويد: "من با شما موافق نيستم که الزاماً همه 99 درصد با تکيه بر آرمان‌های قيام عاشورا شعار «يا حسين مير حسين» می‌دهند" و سجادي پاسخ مي‌دهد: خوب پس اين هم يک دروغ ديگر جنبش! اکنون چه اتفاقی افتاده که آيت‌الله منتظری فتوا صادر می کند اما آب از آب تکان نمی خورد؟ چون که آن بدنه‌ی معترض که در کف خيابان‌های تهرانند، اهل فتوا نيستد که خود را معطل فتوا کرده باشد تا تکليف خود را با حکومت روشن کند، اينها نه وجوهات داده اند، نه نمازخوانده اند، بنابراين روحانيت شيعه مگر ديوانه است که نفوذ کلامی را که در اقشار مذهبی دارد، به‌پای کسی هزينه کند که هنوز به قدرت نرسيده می گويد: «استقلال ازادی جمهوری ايرانی» و از الآن زير اب اسلام را زده؟

سجادي در بخش ديگري از مصاحبه، قتل آقاسلطان را سناريويي از پيش تعيين شده مي‌داند و مي‌گويد: يک نکته ديگر هم هست که از آرش حجازی شاهد قتل ندا آقاسلطان می پرسم. يا ايشان و يا هر کس ديگری که می خواهد جواب بدهد. ايشان ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ويزای آماده در جيب! سر از بی‌بی‌سی در آوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتيم، کارتش را در آورديم و بسيجی بود و... بنده سؤالم اين است آقای آرش و کليه کسانی که خبر را شنيديد، شما می گوييد جنبش سبز يک جنبش نايس ِ ملاطفت طلب است بعد هم توانستيد يک بسيجی آدم کش را که يک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع سلاح کنيد و کارت شناسايی‌اش را هم در آورده ايد، ايشان هم تمام مدت مثل ماست وايساده و شما را نگاه کرده؟!؛ از کی تا حالا جنبش سبز اينقدر دلاور شده که يک قاتل مسلح را خلع سلاح کند، بعد هم ولش کند؟ آيا روی پيشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله!

وي دروغ ديگر، جريان موسوم به سبز را ادعای راهپيمايی ميليونی روز قدس در تهران مي‌خواند و مي‌افزايد: آقايان يا معنای ميليون را نمی دانند يا تصور می کنند ديگران از فهم ميليون عاجزند. من مايلم بدانم اين چگونه تظاهرات ميليونی بود که چهار تا بسيجی توانستند رهبران جنبش سبز را با اعتراض های خود از صحنه خارج کنند. اگر تظاهرات ميليونی بود که آن ميليون ها نفر بايد آقايان موسوی و خاتمی را همچون نگينی در حلقه محاصره ميليونی خود می گرفتند تا احدی نتواند معترض ايشان شود، چه رسد به آنکه ايشان را از صحنه نيز فراری دهند. جنبش سبز می تواند با آرزوهايش لذت ببرد اما قطعاً نمی تواند با آرزوها و توهمات و تخيلاتش واقعيت را گريم کند.

مصاحبه‌كننده مي‌پرسد "شما فرموديد اين خيلی عجيب است که بشود يک بسيجی مسلح را خلع سلاح کرد؟" و سجادي پاسخ مي‌دهد: فيلمش را خودشان منتشر کردند که قاتل آقاسلطان را گرفتيم خلع سلاح کرديم لختش کرديم و... اين تناقضات اينجاست که اگر برخورد کاملاً خشنی هم از طرف نيروهای سرکوبگر بروز کند، نبايد ری اکشنی بروز کند. اين چه جنبش مسالمت آميزي است که در ۲۵ خرداد حتماً ديديد که چند نفر در حاشيه در آن پايگاه بسيج کشته شدند. آيا بسيج آمد در جامعه و مردم را در خيابان به گلوله بست يا برخی از تظاهرات کنندگان بودند که به پايگاه بسيج حمله کردند؟ فيلمی که در روی اينترنت از اين واقعه قرار داديد، به‌وضوح نشان ميده که بسيجي‌ها بالای پايگاه سنگر گرفته دارند تير می زنند. پس جنبش به يک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنيا حکم تير دارد، در قيام سياه پوست‌ها در لس‌آنجس ۶۸ نفر به‌خاطر حمله به مقر پليس توسط پليس درآن واحد کشته شدند. هيچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد. يکی از عوامل خشونت آميز همين حمله به پايگاه بسيج بود. بچه های بسيجی بالای پايگاه سنگر گرفتند، پس معلومه سبزها حمله کردن به پايگاه، بعد هم می گويند ما خشونت گريزيم.

سجادي در بخش ديگري از گفت‌وگو به اين مسئله اعتراض مي‌كند كه چرا جنبش وقتی مطالبات خودشان را مطرح می کنند، می گويند ما مردم ايران اين را می خواهيم يا آن را نمی خواهيم، يک كمی هم تواضع لازم است که بگويند ما سبزها اين را می خواهيم يا نمی خواهيم.

وي همچنين در پاسخ به اينكه "فکر می کنيد در انتخابات بعدی با اين وضعيت که سران مخالف همچنان ناراضی هستند، اقبالی به انتخابات نخواهد بود؟"، تصريح مي‌كند: با اين افتضاحی که اقايان اصلاح‌طلب زدند متاسفانه اصلاح‌طلب‌ها در هيچ انتخاباتی امکان بازی نخواهند داشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:54  توسط مسعود موسوی | 

دادستان کل کشور، اخبار برخي سايت ها مبني بر تاييد ادعاهاي"مهدي کروبي" از سوي خود در جلسه محرمانه خبرگان رهبري را رد کرد و "صد درصد کذب" خواند.

حجت الاسلام و المسلمين "غلامحسين محسني اژه اي" اين مطلب را در پاسخ به سووال ايرنا بيان کرد که از او پرسيد: اخيرا برخي سايت ها نوشته اند که شما در اجلاس خبرگان رهبري در گزارشي محرمانه، صحت ادعاهاي کروبي را تاييد کرده ايد. آيا اين مساله صحت دارد؟

دادستان کل کشور تصريح کرد: "اين مساله ، دروغ است. دروغي مثل بقيه دروغها".

محسني اژه اي در عين حال تاييد کرد که مدتها پيش در اجلاس خبرگان رهبري شرکت کرده است .

آخرين اجلاس مجلس خبرگان رهبري ، اول مهرماه سال جاري برگزار شد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:52  توسط مسعود موسوی | 

جوان: محمود دولت آبادی، عضو قدیمی کانون منحله نویسندگان که چند ماه پیش برای حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت به آلمان سفر کرده بود طی مصاحبه‌ای با روزنامه «دی ولت» تغییر در ایران را یک ضرورت تاریخی دانست. دولت آبادی در این مصاحبه با روزنامه آلمانی در تشریح وضعیت ایران مدعی شده است.

«... اینکه در ایران وضع به تغییر کشیده شود یک ضرورت تاریخی است. اما باید صبر داشته باشیم...»

وی در خصوص اینکه چرا ایران را برای همیشه ترک نمی‌کند به خبرنگار آلمانی می‌گوید: «...هنوز یک پسر در ایران دارم. البته درباره اقامت طولانی مدت در خارج فکر کرده‌ام و هنوز که هنوز است با آن درگیر هستم. در عین حال این تصور که کارم در کشور ناتمام باقی بماند مرا از این کار باز می‌دارد. این احتمال هست که ایران را برای یک سال ترک کنم. ...»

به گزارش جوان آنلاین اینکه چرا وی قبل از انقلاب تغییر را ضرورت تاریخی نمی‌دانست بحث دیگری است اما مسأله تغییر که در شعار انتخاباتی برخی کاندیداها مطرح شدیک کلمه بسیار کلی، بی‌مفهوم و تعریف نشده است.

به نظر می‌رسد بعضی‌ها که با ملت خود رودربایستی دارند نمی‌توانند بگویند منظورشان از تغییر چیست. شاید اگر بگویند که آنها محتوای بحث «رژیم چنج» را مطرح می‌کنند بهتر باشد چرا که حداقل خود را پیرو افکار اوباما معرفی می‌کنند!

اما نکته جالب اینکه کسانی که در سر تمنای غرب را دارند و به آنجا برای زندگی کردن می‌اندیشند خواهان تغییر در ایران هستند و خود را همراه مردم دانسته و می‌گویند برای همراهی مردم باید صبر پیشه کرد!!!نمی دانیم کدام را باور کنیم دم خروس ایشان یا قسم حضرت عباس را!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:9  توسط مسعود موسوی | 

جام جم آنلاين: دسامبر سال 2001 ميلادي و به فاصله اندكي پس از تهاجم ارتش ايالات‌متحده به افغانستان بود كه گروهي از كماندوهاي ارتش آمريكا موفق شدند اسامه ‌بن‌لادن، رهبر القاعده و تعدادي از نزديكان او را در كوهستان‌هاي تورابورا‌ در جنوب شرق اين كشور تحت محاصره درآورند.

چند روز بعد بن‌لادن در امنيت كامل از اين منطقه كوهستاني عبور كرد و به سلامت وارد قلمرو پاكستان شد. افشاي اين مساله كه نيروهاي آمريكايي به بن‌لادن و همراهانش اجازه دادند از حلقه محاصره آنها گريخته و به افغانستان برود اكنون به يكي از سوژه‌هاي داغ رسانه‌‌اي در اين كشور تبديل شده است.

نخستين ساعات بامداد 17 اكتبر سال 2001 ميلادي بود كههواپيماهاي آمريكايي شروع به بمباران پايگاه‌هاي آموزشي و پناهگاه‌هاي القاعده در قلمرو تحت حاكميت طالبان در سراسر افغانستان كردند.

از نگاه زمامداران وقت آمريكا، القاعده گروهي بود كه مهاجميني را كمتر از يك ماه قبل براي انجام حملات يازدهم سپتامبر به برج‌هاي تجارت جهاني در نيويورك و مقر مركزي پنتاگون در ايالت ويرجينيا اعزام كرده بود و رژيم‌ طالبان هم حاكميتي ياغي بود كه به رهبران القاعده پناه داده بود. با آغاز حملات آمريكا رهبران القاعده و طالبان فرار را برقرار ترجيح دادند. به نظر مي‌رسيد خواب جورج بوش، رئيس‌جمهور وقت آمريكا كه از علاقه‌مندي به يافتن «زنده يا مرده» بن‌لادن گفته بود در آستانه تعبير شدن قرار گرفته است.

سه ماه بعد از آن مقامات آمريكايي انتصاب حامد كرزي به عنوان رهبر جديد افغانستان كه از نظر آنان توفيقي حائز اهميت و دامنه‌دار بود را جشن گرفتند. گمان مي‌رفت جنگ افغانستان نبردي سريع براي دستيابي به اهدافي از پيش تعيين شده باشد: «سرنگوني حاكميت طالبان، نابودي القاعده و دستگيري يا قتل بن‌لادن و ساير رهبران ارشد القاعده.»

تلفيقي از حملات هوايي، فعاليت تيم‌هاي سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (CIA) و واحدهاي ويژه ارتش و متحدان محلي موجب شد طالبان به سادگي از قدرت ساقط شده، القاعده از بهشت امني كه پيدا كرده بود، رانده شود و آمريكايي‌ها با حداقل تلفات به اهداف خود دست پيدا كنند.

با اين حال حتي در آن روزهاي اوج هم يك نقطه تاريك وجود داشت: «آمريكاييها در يافتن بن‌لادن و كشتن يا اسارت او ناكام مانده بودند.»

مشكل اين بود كه صرفا با راندن بن‌لادن از ميدان جنگ افغانستان نبرد جهاني افراطيون به نقطه پايان خود نرسيد و ناكامي در تكميل ماموريت افغانستان با كشتن بن‌لادن اكنون به فرصتي سوخته مي‌ماند كه تمامي روند تحولات بعد از آن در افغانستان و در عرصه جهاني مبارزه با تروريسم را تحت‌الشعاع قرار داد. بدتر آن كه اين ناكامي و تبعات آن قابل پيشگيري بود. قبل از آن كه ماه دسامبر سال 2009 از راه برسد دنياي بن‌لادن به غارهايي تنگ و تاريك و تونل‌هاي بين آنها در منطقه كوهستاني شرق افغانستان موسوم به تورابورا محدوده شده بود.

بن‌لادن كه در يكي از دور افتاده‌‌ترين مناطق زمين به همراه چند صد تن از مردانش به دام افتاده بود هر روز هدف 100 حمله هوايي قرار مي‌گرفت. هر يك از بمب‌هاي 7500 كيلوگرمي كه به قدري بزرگ است كه بايد از قسمت بار هواپيماهاي ترابري 130 C رها شود تمامي منطقه را به لرزه درمي‌آورد.

حتي بن‌لادن هم انتظار مرگ را مي‌كشيد. او وصيتنامه‌اش را روز 14 دسامبر نوشت. به همسرانش توصيه كرد پس از مرگ او دوباره ازدواج كنند و از فرزندانش به خاطر اين كه زندگي‌اش را وقف جهاد كرده بود، عذرخواهي كرد.

با اين حال تقدير بن‌لادن اين بود كه زنده بماند و به نبردش ادامه دهد. روز 16 دسامبر يا حوالي آن بود كه بن‌لادن و گروهي از محافظانش از مخفيگاه خود در دل كوه خارج شده و راه پاكستان را در پيش گرفتند. آنان بدون هيچ مانعي از تورابورا گذشتند و وارد مناطق قبايلي‌نشين پاكستان شدند.

در تورابورا چه اتفاقي افتاد؟ سرجوخه نيروي دلتاي ارتش ايالات‌متحده كه اكنون بازنشسته شده و با اسم ادبي «دالتون فيوري» خاطرات خود از جنگ افغانستان را به رشته تحرير در آورده در آن روزها در تورابورا بود و فرماندهي 90 نيروي ويژه و پشتيباني مسئول جستجو، يافتن و دستگيري يا قتل بن‌لادن را برعهده داشت.

او اخيرا در گفتگو با اعضاي كميته‌اي كه در حال رسيدگي به دلايل چگونگي فرار بن‌لادن از تورابورا است از تماس‌هاي راديويي قابل شنود مردان بن‌لادن خبر داد كه امكان شنود را به نيروهاي آمريكايي داده بود.

چند روز پس از ورود نيروهاي آمريكايي به منطقه يكي از عوامل سيا بي‌سيمي كه متعلق به جنگجويان القاعده بود را پيدا كرد كه به مراتب ارزشمندتر از شنودهاي پردردسر بود. ابن بي‌سيم مسيري سهل براي دسترسي به ارتباط راديويي نيروهاي القاعده حاضر در منطقه گشود. گاهي صداي بن‌لادن شناسايي مي‌شد كه به نيروهايش دستور مي‌داد و گاهي صداي مردي ديگر به گوش مي‌رسيد كه از او تحت عنوان شيخ ياد مي‌شد.

طي چند روز اول ماه دسامبر نيروهاي ويژه تحت امر فيوري به همراه تعدادي از شبه‌نظاميان ائتلاف شمال سعي كردند از دامنه كوه‌ها بالا رفته و به مناطق مرتفع‌تر بروند. آنان با استفاده از دستگاه‌هاي مكان‌ياب (GPS) و فاصله‌‌ياب‌هاي ليزري سعي داشتند دهانه غارها و اماكن تجمع شبه‌نظاميان القاعده را شناسايي كنند. آنان به واسطه آنچه مي‌ديدند و آنچه با شنود ارتباطات راديويي مي‌شنيدند به اين استنتاج رسيده بودند كه بمباران‌هاي بي وقفه در حال اثر گذاشتن و گرفتن تلفات است.

روز 9 دسامبر بود كه يك فروند 130C اقدام به رها كردن بمبي 7500 كيلويي بر فراز تورابورا كرد. از اين سلاح پس از جنگ ويتنام استفاده نشده بود و نگراني‌هايي ‌پيرامون تاثيرگذاري آن با توجه به شرايط خاص جغرافياي منطقه وجود داشت اما گزارش‌هاي بعدي تاييد مي‌كرد بمب اثر تخريب شديدي داشته است.يكي از جنگجويان القاعده كه در آن روز در تورابورا بود و بعدها به اسارت نيروهاي آمريكايي درآمد به بازجويانش گفته بود بسياري از مرداني كه در عمق غارهاي تورابورا پنهان شده بودند با انفجاري مهيب يكباره بخار شدند.

بن‌لادن كه سال 2001 در يكي از دور افتاده‌‌ترين مناطق زمين به همراه چند صد تن از مردانش به دام افتاده بود، هر روز هدف 100 حمله هوايي قرار مي‌گرفتفيوري و همكارانش در آن روز و روزهاي ‌بعد به ارتباطات راديويي اعضاي القاعده گوش مي‌دادند كه جملگي از بالا بودن تلفات و نياز مبرم مجروحان به دارو و ‌رسيدگي پزشكي مي‌گفتند.

فيوري با توجه به شنيده‌ها اميد داشت نيروهايش خيلي زود بتوانند محل دقيق اختفاي بن‌لادن را شناسايي كنند اما در عمل چنين نشد. اداره اطلاعات ارتش آمريكا و سيا روي مساعدت دو جنگ‌سالار كوچك اهل جلال‌آباد حساب باز كرده‌بودند.

حاجي علي فقط 4 كلاس درس خوانده بود و به باج‌خواهي شهرت داشت. او در دهه 80 ميلادي و وقتي نوجواني بيش نبود با نيروهاي ارتش سرخ شوروي جنگيده و بعدها براي مدتي به طالبان پيوسته بود. جنگ‌سالار ديگر كه «حاجي زمان غم‌شريك» نام داشت در واقع قاچاقچي متمولي بود كه در فرانسه اقامت داشت و از سوي آمريكايي‌ها به بازگشت به افغانستان ترغيب شده بود.

اين دو در كنار هم هدايت نيرويي 2 هزار نفره را به عهده داشتند كه قرار بود بن‌لادن و مردانش را به دام انداخته يا نابود كنند. حتي در آن زمان هم در مورد وفاداري و توانمندي آنان و مردان تحت امرشان ترديدهايي وجود داشت. آنان به هم اعتماد نداشتند و البته آمريكايي‌ها را هم قابل اعتماد نمي‌دانستند. آمريكايي‌ها هم متقابلا اعتماد چنداني به آنها نداشتند.

اين بي‌اعتمادي هر روز غروب و وقتي اين دو اصرار مي‌كردند نيروها با غروب خورشيد به سمت پايين كوه بازگردند، قوت مي‌گرفت. ظن نسبت به اين دو با حوادث بعدي به ويژه آنچه در روز 11 دسامبر يعني روزي كه آمريكايي‌ها از طريق شنود متوجه شدند بن‌لادن به مردانش اجازه داده كه تسليم شوند رو به افزايش گذاشت.

غم‌شريك نزد فيوري رفت و به او گفت طالباني‌ها قصد دارند تسليم شوند. او ادعا داشت براي اين كه عمليات به پايان برسد بايد آتش‌بس 12 ساعته اعلام كرد و به همه نيروهاي طالبان اجازه داد از كوه پايين آمده و سلاح‌هايشان را تحويل دهند. شنود مكالمات راديويي هم نشان مي‌داد جنگجويان طالبان اميد و انگيزه خود را در زير بمباران‌هاي شديد از دست داده‌اند اما فيوري همچنان مردد بود.

اسناد و مدارك موجود در بايگاني ارتباطات راديويي فرماندهي نيروهاي حاضر در محل با فرماندهان بالاتر نشان مي‌‌دهد فرماندهان ارشدتر هم موافق آتش‌بس نبودند اما فيوري با توقف شبانه حملات و عدم شليك به سوي جنگجوياني كه تسليم مي‌شدند، موافقت كرد.

غم‌شريك ادعا داشت مي‌تواند همه نيروهاي القاعده حاضر در محل را به تسليم شدن وادارد. ترديد و ظن فيوري با هر وعده بزرگ افزايش مي‌يافت. وقتي آفتاب 12 دسامبر طلوع كرد هيچ نشاني از جنگجويان القاعده نبود و ارتباطات راديويي هم قطع شده بود. فرماندهان آمريكايي حاضر در اين محل خيلي زود به اين نتيجه رسيدند كه كل ماجرا نقشه بوده و مرغ از قفس پريده است. براساس برآوردهاي اطلاعاتي حدود 800 جنگجوي القاعده آن شب از مهلكه گريختند اما بن‌لادن هنوز آنجا بود.

فيوري با وجود غيرقابل اعتماد بودن متحدان افغانش تسليم نشد و تصميم گرفت به همراه نيروهايش درصدد يافتن بن‌لادن برآيد. آنان مي‌خواستند بن‌لادن را از سمتي به دام بيندازند كه اصلا تصورش را نمي‌كرد.

قله‌هاي جنوبي بر فراز كوه‌هايي به ارتفاع 5 هزار متر قرار داشتند و در يكسو با دره‌هاي عميق مملو از برف احاطه شده بودند. آنان حتي تصميم گرفتند واحدي از نيروهاي زبده را با كپسول اكسيژن به قله بفرستند تا بتوانند هر حركتي را زير نظر بگيرند.

طرح‌هاي متعددي آماده شد اما فرمانده‌هاي بالاتر همه آنها را ردكردند. فيوري پيشنهاد داد صدها مين از طريق هوا در مناطق جنوبي رها شود تا مسير حركت بن‌لادن و همراهانش به سمت پاكستان مسدود شود.آنچنان كه جورج تنت، رئيس سابق سياه مي‌گويد با توجه به شرايط عملياتي كاملا مشخص بود كه بمباران هوايي به تنهايي براي بيرون كشيدن بن‌‌‌لادن از مخفيگاهش در تورابورا كافي نبود. به عنوان مثال هنري كرامپتون، رئيس عمليات ويژه واحد مبارزه با تروريسم سيا خواستار اعزام نيروهاي بيشتر به منطقه شد. او با ارسال نامه‌‌اي براي دونالد رامسفلد، وزير دفاع وقت آمريكا خواستار اعزام فوري هزار تفنگدار دريايي از قندرهار به تورابورا شد اما همه پيشنهادات او با اين ادعا كه امكان اعزام فوري نيرو وجود ندارد، رد شد.

روز 14 دسامبر يعني همان روز كه بن‌لادن نوشتن وصيت‌نامه‌اش را به پايان برد فيوري توانست علي و مردانش را متقاعد كند در دهليز غار مانندي كه طي روز فتح كرده بودند، بمانند و شب را‌ آنجا سر كنند. به نظر مي‌رسيد مقاومت جنگجويان القاعده در هم شكسته است و سه روز بعد با پيشروي نيروهاي آمريكايي و متحدان افغان‌شان غارهاي رها شده و مدفون زير سنگ‌هاي فرو ريخته به دليل بمباران‌هاي شديد كشف خواهد شد.

تنها 20 نفر به اسارت آمريكايي‌ها درآمدند. همه افسران آمريكايي روي اين مساله اتفاق نظر داشتند آن دسته از نيروهاي القاعده كه از بمباران‌ها جان سالم به در برده بودند به پاكستان گريخته و در بين قبايل محلي پنهان شده بودند. بن‌لادن آب شده بود و به زمين رفته بود.فيوري و مردانش دو روز بعد تورابورا را ترك كردند اما همچنان اميد داشتند بن‌لادن زير انبوه سنگ‌هاي تورابورا مدفون شده باشد. با اين حال واقعيت اين بود كه آنان بن‌لادن را نيافتند چون او در تورابورا نمرده بود.گزارش‌هاي اطلاعات بعدي حاكي از آن بود كه بن لادن و گروهي از مخافظانش روز 16 دسامبر به كمك راهنماهاي افغانستان و پاكستاني كه پول هنگفتي دريافت كرده بودند پاي پياده و سوار بر اسب و قاطر از مسيرهاي پرخطر گذشتند و بدون آن كه به نيروهاي آمريكايي برخورد كنند در سلامت كامل به قلمرو پاكستان رسيدند.

دليل اصلي ناكامي آمريكا در يافتن بن‌لادن نه در تلاش‌هاي صورت گرفته كه در استراتژي‌شان بود. رامفسلد براي به حداقل رساندن تلفات انساني تصميم گرفت فشار به بن‌لادن را با حملات سنگين هوايي به نقطه اوج خود برساند.

او به جاي تن دادن به استراتژي نيروي فراوان كالين پاول، سلفش مدل خاصي را به كار گرفت كه مبتني بر اعزام حداقل نيرو به منطقه بود.بن‌لادن به لطف همين استراتژي غلط ، خيانت متحدان افغان نيروهاي آمريكايي و همكاري بلدهاي محلي با القاعده به سادگي از مهلكه گريخت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:3  توسط مسعود موسوی | 

به گزارش «خبرنامه دانشجويان ايران»، سايت هاي موسوم به سبز، جديدا نماد هاي ضد اسلامي و ضد شيعي كه نشان دهنده آرمان هاي صهيونيست هستند، را به صورت گسترده در طرح هاي خود پوشش مي دهند. 
 
 



سايت جرس متعلق به عطا الله مهاجراني اين طرح ها را منتشر كرده است.
بنابر اين گزارش در حال حاضر وجه مشترك تمامي اين طرح ها را مي توان چشم داخل مثلث دانست. لازم به ذكر است اين طر ح نماد فراماسونري است كه در تمامي طرح هاي صهيونيستي كه به آخر الزمان اشاره دارد آمده است.

جالب آنكه اين طرح -چشم داخل مثلث- در پول ملي آمريكا «دلار» كه طراحش ايدئولوژيست هاي صهيونيست هستند، نيز به كار رفته است. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:26  توسط مسعود موسوی | 
ملک عبدالله در جبهه نبرد با شیعیان یمن+تصویر
با انتشار تصاویر حضور ملک عبدالله پادشاه عربستان در کنار نظامیان سعودی در جبهه مبارزه با شیعیان الحوثی ، دخالت عربستان در جنگ بیش از پیش آشکار شد!

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ پس از دریافت گزارش‏هایی مبنی بر نافرمانی سربازان عربستانی برای جنگ در یمن، پادشاه عربستان شخصا به صورت اعلام نشده در جبهه جنوب در منطقه "جازان" حاضر شد.

پادشاه عربستان پس از این حضور از آمادگی کشورش برای مقابله با کسانی که آنها را شورشی و فاسد (!) خوانده بود، خبر داد. وی در سخنانی در مقابل نظامیان کشورش پس از پایان دیدارش از جبهه یمن گفت: «ما به امید خدا توانایی حمایت از ملت و کشورمان را در مقابل هر فاسد و تروریستی را خواهیم داشت»!

خبرگزاری فرانسه هم گزارش داد که عبدالله به سربازان عربی هدایایی داد كه هدف از آن بالا بردن روحیه نظامیان سعودی در جنگ با شیعیان زیدی ارزیابی شده است! وی همچنین در این بازدید دستور داد "ده هزار خانه" برای كسانی كه در خلال نبرد با الحوثی های یمن آواره شده اند احداث شود.

«انور ماجد عشقی» رئیس مركز مطالعات راهبردی خاورمیانه در جده هم به شبكه تلویزیونی الجزیره گفت: «هدف بازدید پادشاه عربستان از منطقه جازان را بالا بردن روحیه سربازان این كشور است. از مهم ترین اصول جنگ روحیه است و بازدید پادشاه عربستان در درجه اول حامل پیامی برای سربازان این كشور به منظور بالا بردن روحیه آنها است».

گفتنی است عربستان در سرکوب حوثی‏ها از سلاح‏های ممنوعه و منحصر به فرد استفاده کرده و غیرنظامیان بسیاری از مردم یمن را به خاک و خون کشیده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:46  توسط مسعود موسوی | 

نمادهای فرقه «کابالا» به صورت کالای مصرفی وارد برخی خودورهای شخصی شده است.

به گزارش جوان آنلاین ،اخیرا بوگیرهای خودرو به شکل «x» در سطح بازار توزیع شده و در داخل برخی خودروها نیز مشاهده شده که نماد فرقه انحرافی صهیونی- ماسونی می باشد.

این فرقه که به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی در داخل ایران به فعالیت مشغول هستند در برنامه هایی برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،رقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه خود بهره می برند.

در همین زمینه نظارت جدی دستگاه های مسئول در خصوص چگونگی توزیع و فروش این بوگیرها لازم و ضروری بنظر می رسد.

کابالا در ایران

اخیراً در شهرهای بزرگی چون تهران واصفهان، گروههایی با اندیشه های مشابه به یک فرقه انحرافی یهودی وصهیونی ظهور کرده اند که با اغفال جوانان وبا استفاده از شیوه های مدرنی در پی انحراف جوانان از آیین وکیش وفرهنگ ملی واسلامی شان هستند. این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید و به نوعی دینی نه متعلق به هزاران سال قبل که دینی متعلق به هزاره سوم هستند.

به ادعای برخی از اعضای این گروه این افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی ودر قالب ادیانی چون اسلام،مسیحیت که مطابق و به روز شده با اتفاقات واوضاع واحوال روز اجتماع وجهان.
عموماً این گروهها به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی مشغول فعالیت هستند و در برنامه هایی مفرح برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،ترقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه بهره می برند.

اما در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه بیشتر متاثر از افکار وآرای گروهی به نام کابالیست ها هستند که ظاهراً دارای ریشه هایی یهودی هستند، با این تفاوت که در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل این گروهها هستند.

این هشداری جدی به مسئولین است تا در این وانفسای دنیای جدید با این گروهها که عموماً التقاطی وانحرافی هستند برخورد کنند ومانع از انحراف جوانان به سمت این فرقه های نوظهور مدرن شوند.چه این فرقه ها رنگ وبو شکل وشیوه ای جوان پسند و نو را به همراه خود دارند واین باعث سهولت فریفته شدن جوانان خواهد شد.
به همین منظور وبرای اشنایی با آرا و افکار این گروهها و در گردآوری اطلاعات به معرفی این گروه پرداخته میشود تا در صورت برخورد با این افراد مشخصات وویژگی های انان قابل شناسایی باشد:

کابالا: یا کبالا یا قبالا( Kabbalah ) به معنای «دریافت» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونه‌ای از کتاب‌های مقدس عبری است.

کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عرب‌ها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی می‌برد.

تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.


از مصر باستان تا كابالا

بنی‌اسرائیل زمانی كه موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بت‌هایی از آنچه در مصر دیده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمی‌توان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بت‌پرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشكیل می‌داد ادامه دادند و ایمان خود را كنار گذاردند. عقایدی كه یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشكیل می‌داد.

جالب‌توجه است كه توضیح كابالا دربارة آفرینش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت می‌باشد و تفسیری مادی‌گرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در این باره می‌گوید:

پیداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترین بخش تورات نظریه‌ای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت می‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگی‌های مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 20 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه كابالا نشان می‌دهد كه به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین كابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.

یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادی‌گرای مربوط به مصر باستان كه بر جادوگری استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بت‌پرستان را پذیرا شدند و در نتیجه كابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی كتاب جوامع مخفی و جنبش‌های ویرانگر می‌نویسد:

جادوگری را كه ما می‌شناسیم كنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا می‌كردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالع‌بینان و غیب‌گویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرین‌هایی كه در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را كه به ارث برده بودند با عقاید جادوگری كه از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكری كابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه می‌گویند آنچه ما امروز از كابالا می‌دانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است.

در قرآن آیه‌ای وجود دارد كه به این موضوع اشاره می‌كند. خداوند می‌گوید بنی‌اسرائیل تشریفات و آیین‌های جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛
یهود از كار و امداد جادوگری كه شیاطین در عصر سلیمان برای مردم می‌خواندند و یاد می‌دادند پیروی می‌كردند [و آنها را برای پیشبرد مقاصد خود به كار می‌گرفتند] سلیمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، لیكن شیاطین كفر می‌ورزیدند و مردم را سحر و جادوگری تعلیم می‌دادند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌های «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پیروی می‌كردند. [آن دو فرشته از طریق باطل كردن سحر، ناچار شیوة كار ساحران را به مردم یاد می‌دادند.] و به هیچ كس چیزی یاد نمی‌دادند مگر اینكه قبلاً به او می‌گفتند: «ما وسیلة آزمایش شما هستیم، كافر نشوید و از این تعلیمات استفادة ناصواب نكنید.» ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می آموختند كه می‌توانستند میان زن و شوهر جدایی بیفكنند. آنها [علی رغم نصایح فرشتگان] همان درس‌هایی را می‌آموختند كه به جای سود برای آنها ضرر داشت ولی جز به اذن و خواست خداوند نمی‌توانستند به آدم‌ها ضرری بزنند و آنها خود می‌دانستند كه هر كس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌ای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد بود بهایی كه [آیندة] خود را بدان می‌فروختند، اگر عقل خود را به كار می‌بستند.

این آیه اعلام می‌كند كه برخی یهودیان، با آنكه می‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها كردند.

حقایق این آیه مهم‌ترین خصوصیات یك جدال را در تاریخ یهود شرح می‌دهد. در این جدال از یك سو پیامبرانی كه از سوی خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقلید از فرهنگ شرك‌آمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان پیروی نمودند.

اصول الحادی كه به تورات افزوده شدقابل توجه است كه در كتاب عهد قدیم (كتاب مقدس یهودیان) به گناهان یهودیان منحرف اشاره شده است. در كتاب غمیا، كه نوعی كتاب تاریخی در میان عهد عتیق می‌باشد، یهودیان به گناهان خویش اعتراف و چنین به توبه می‌نماید:

و بنی‌اسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف كردند و در جای خود ایستاده، یك ربع روز كتاب تورات «یهوه» ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و كنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند.

و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را كه برای ایشان شهادت می‌آورند، تا به سوی تا بازگشت نمایند، كشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودندو ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمت‌های عظیم خود نجات دهندگان به ایشان دادی كه ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی كه بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمت‌های عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده می‌ماند، خطا ورزیدند كه و دوش‌های خود را معاند و گردن‌های خویش را سخت نموده اطاعت نكردند.

… اما بر حسب رحمت‌های عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترك نمودی زیرا خدای كریم و رحیم هستی. و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب كه عهد و زحمت را نگاه می‌داری، زنهار تمامی این مصیبتی كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی كه بر ما وارد شده است عادل هستی زیرا تو به راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیده‌ایم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظیمی كه به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند كه پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نكردند.

این عبارات میل بعضی از یهودیان را به بازگشت به ایمان به خدا شرح می‌دهد اما در طول تاریخ یهود به تدریج بخش دیگری قدرت یافت و توانست بر یهودیان چیره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همین دلیل در تورات و در دیگر كتب عهد قدیم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصری وجود دارد كه از تعالیم بدعت‌آمیز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛

ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است. اما سپس می‌گوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی كاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی كه صفات انسانی را به خداوند نسبت می‌دهد منطبق می‌باشد. خداوند در آیه‌ای از قرآن می‌گوید:
و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را كه بین آنهاست، در مدت شش روز آفریدیم و این كار بر ما سخت و خستگی‌آور نبود.
ـ در دیگر بخش‌های تورات نیز نوشته‌هایی وجود دارد كه با احترام شایسته مقام خداوند سازگاری ندارد، به ویژه بخش‌هایی كه ضعف‌های انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اینهاست. این نوع قائل شدن جنبة انسانی برای خداوند شبیه عمل كافران است كه ضعف‌های بشری را به خداوند موهوم خود نسبت می‌دادند.
یكی از این ادعاهای كفرآمیز آن است كه ادعا می‌كند یعقوب(ع) ـ جد بنی‌اسرائیل ـ با خداوند كشتی گرفت و پیروز گشت. روشن است كه این داستان برای بخشیدن برتری قومی به بنی‌اسرائیل و به تقلید از احساسات نژادپرستانه شایع در میان كافران ساخته شده است.

ـ در كتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یك قوم خاص وجود دارد كه تنها خدای بنی‌اسرائیل است، با اینكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها می‌باشد. اندیشه مذهب قومی در كتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی كه در آن هر قبیله خدای خود را عبادت می‌كند، مطابقت می‌نماید.

ـ در بعضی كتب عهد قدیم، به عنوان نمونه كتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونت‌آمیز و موحش علیه غیریهودیان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و كودكان یا سالخوردگان داده شده است. این نوع وحشی‌گری بی‌رحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگ‌های ملحدی كه خدای اسطوره‌ای جنگ را می‌پرستیدند، می‌باشد. چرا این عقاید به تورات رسوخ كرده‌اند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی بوده‌اند كه نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر داده‌اند.
در حقیقت مبدأ این تغییر، كابالاست كه به كمك بعضی یهودیان ادامه یافت. كابالا شكلی به خود گرفت كه باعث شد عقاید مصریان باستان و دیگر بت‌پرستان به یهودیت نفوذ نماید و در آن گسترش یابد. كابالیست‌ها ادعا می‌كنند كابالا تنها به توضیح بیشتر رازهای نهفته در تورات می‌پردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ریناچ» مورخ یهودی كابالا می‌گوید، «كابالا سمی است كه به رگ‌های یهودیت وارد می‌شود و آن را كاملاً در بر می‌گیرد.»
بنابراین كشف آثار ایدئولوژی‌های مادی‌گرای مصریان باستان در كابالا غیرممكن نیست.


كابالا، تعالیمی مخالف اصول آفرینش خداوند در قرآن بیان می‌كند كه تورات كتابی الهی است و برای روشنگری انسان‌ها نازل شده است:ما تورات را كه در آن هدایت و نور بود، [بر موسی] نازل فرمودیم.

بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر می‌باشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات می‌باشد كه به دست بشر تحریف شده است.

قابل توجه است كه تورات واقعی و قرآن اصول مشتركی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هیچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانی، ماده بی‌جان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به این حقایق در كابالا به تفاسیر كاملاً متفاوتی برمی‌خوریم. تعالیم آن دربارة خدا كاملاً مخالف «حقیقت آفرینش» است. محقق آمریكایی «لنس اس. اوینز» در یكی از كتب خود دربارة كابالا دیدگاه خویش را دربارة ریشة احتمالی این تعالیم چنین بیان می‌كند:

تعالیم كابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه می‌دهد كه بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شده‌اند.
اصلی‌ترین انگارة دین یهود این است كه «خدای ما یكی است.» اما كابالا ادعا می‌كند در حالیكه خدا در درجة اعلی و به صورت یگانه‌ای توصیف‌ناپذیر ـ كه در كابالاEinsof به معنای «لایتناهی» نامیده می‌شود ـ وجود دارد، یكتاییش لزوماً در تعداد زیادی صورت الهی تجلی یافته: تعدد خدایان كابالیست‌ها این را «سیفراث»(sefrroth ) به معنای چهره‌های خدا می‌نامند، چگونگی نزول خداوند از مقام یكتای لایتناهی به تعدد خدایان، معمایی است كه كابالیست‌ها بسیار در آن تعمق كرده‌اند. بدیهی است كه این تصویر چند چهره از خدا راه را برای مشرك خواندن كابالیست‌ها باز می‌كند؛ اتهامی كه آنها را به تندی و نه كاملاً با موفقیت رد كرده‌اند.

در خداشناسی كابالیست‌ها نه تنها دیدگاه تكثر خدایان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته:”Hokhmah“، “Binah”: پدر و مادر آسمانی كه اولین شكل‌های خدایی بودند. كابالیست‌ها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی، صراحتاً از استعاره‌های جنسی استفاده می‌كنند.
از خصایص جالب این خداشناسی سری این است كه بر مبنای آن بشر خلق شده بلكه خود به گونه‌ای موجودی خدایی است. اوینز این اسطوره را چنین تشریح می‌نماید:

كابالا تصویر پیچیده خدا را به گونة دیگری نیز نشان می‌دهد: موجود یگانه‌ای شبیه انسان، به گفتة یك كابالیست خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی و الهی و ساختاری مشتركی با خدا دارد. یك رمز شكاف كابالیست این برابری آدم با خدا را تأیید می‌كند و می‌گوید:
در زبان عربی ارزش عددی اسامی آدم و یهوه به صورت یكسان ?? است. بنابراین بر اساس تغییر كابالا یهوه مساوی است با آدم؛ یعنی آدم خدا بود. به این ترتیب اعلام می‌شود كه همة انسان‌ها در بالاترین درجة درك مانند خدا بوده‌اند.

چنین خداشناسی، گونه‌ای از اسطوره‌های الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. كابالیست‌های یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض كرده‌اند كه حتی می‌كوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلكه فقط و فقط یهودیان را شامل می‌شود و دیگر اقوام انسان به شمار نمی‌روند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت كه اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. كابالا علی رغم این طبیعت خود كه با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.

یك نكته جالب توجه دیگر دربارة تعالیم منحرف كابالا، شباهت آن به انگاره‌های كفرآمیز مصر باستان است. چنانكه در صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته. به عبارت دیگر این اندیشه را كه ماده از هیچ به وجود آمده مردود می‌دانستند. كابالا نیز از همین عقیده دربارة انسان دفاع می‌كند و مدعی است انسان‌ها خلق نشده‌اند و عهده‌دار تنظیم و ادارة وجود خود می‌باشند.
به عبارت امروزی، مصریان باستان مادی‌گرا بودند، كابالا را می‌توان «اومانیسم سكولار» نامید جالب توجه است كه این دو مفهوم: ماده‌گرایی و اومانیسم سكولار، از ایدئولوژی‌هایی می‌باشند كه دو قرن است بر جهان حكمرانی می‌كنند.
باید پرسید چه نیروهایی وجود دارند كه مفاهیم مصر باستان و كابالا را از میان تاریخ كهن به زمان حاضر منتقل كرده‌اند؟


از شوالیه‌های مصر تا ماسون‌ها
با اشاره به شوالیه‌های معبد دانستیم كه این نظام عجیب صلیبیان تحت تأثیر یك نهاد سرّی در اورشلیم قرار داشت كه در نتیجة آن مسیحیت را رها نمود و به اجرای آداب جادوگری پرداخت. گفتیم كه بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه این سر به كابالا مربوط می‌شود. به عنوان مثال «الیمنس لیوای» نویسندة فرانسوی كتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفضیلی در این كتاب ارائه می‌دهد و اثبات می‌كند، شوالیه‌های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم كابالا برداشتند؛ به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند. بنابراین اصولی ریشه‌دار مصر باستان به كمك كابالا به شوالیه‌های معبد منتقل شد.
«آمبرتوایكو» رمان‌نویس معروف ایتالیایی این حقایق را در چهارچوب یكی از رمان‌های خود نمودار می‌سازد. او در داستان خود از زبان شخصیت اصلی چنین بیان می‌كند كه شوالیه‌های معبد تحت تأثیر كابالا قرار داشتند و كابالیست‌ها صاحب رمزی بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل ردیابی است. به نوشتة ایكو، بعضی یهودیان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتیق (اسناد پنج‌گانه) جا دادند. اما تنها كابالیست‌ها این رمز را كه پنهانی انتقال یافته درك می‌كنند. كتاب زهر كه كتاب اصلی كابالا می‌باشد با اسرار این پنج كتاب ارتباط دارد. ایكو بعد از بیان اینكه كابالیست‌ها قادرند راز مصر باستان را در اندازه‌گیری‌های هندسی معبد سلیمان نیز بخوانند، می‌نویسند شوالیه‌های معبد آن‌را از خاخام‌های كابالیست اورشلیم آموختند:
فقط گروه اندكی از خاخام‌ها كه در فلسطین باقی ماندند از سرّ آگاه بودند… و بعدها شوالیه‌های معبد آن را از آنان آموختند.
شوالیه‌های معبد با پذیرش مفاهیم كابالا طبیعتاً با بنیاد مسیحی حاكم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند. این ناسازگاری با نیروی مهم دیگری مشترك بود؛ یهودیان. بعد از بازداشت شوالیه‌های معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ ، نظام ساختاری زیرزمینی به خود گرفت اما تأثیرش به صورت افراطی‌تر همچنان ادامه یافت.
چنانچه قبلاً گفتیم شمار قابل توجهی از این افراد گریختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهی كه مرجعیت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بیلدرز» نفوذ كردند و در اندك زمانی بر آن تسلط یافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به این ترتیب بذر فراماسونری در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلی فراماسونری به شمار می‌رود.
رد پای شوالیه‌های معبد و بعضی یهودیان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاریخ اروپا قابل ردیابی است. در اینجا بدون پرداختن به جزئیات تنها سرفصل‌ها را بررسی می‌كنیم. موارد در كتاب نظم نوین ماسونی بررسی شده‌اند.
یكی از مهم‌ترین پناهگاه‌های شوالیه‌های معبد در منطقه پراونیس فرانسه قرار داشت. طی بازداشت‌ها، بسیاری در آنجا مخفی شدند. از خصوصیات مهم دیگر این منطقه این است كه مرموزترین مركز كابالیسم اروپا می‌باشد. پراوینس جایی بود كه سنت شفاهی كابالا به كتاب تبدیل شد و ثبت گردید.
به عقیدة بعضی مورخان شورش روستایی انگلستان به كمك یك سازمان مخفی شعله‌ور شد. محققانی كه تاریخ فراماسونری را مطالعه می‌كنند. همگی بر این باورند كه این سازمان مخفی نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگ‌تر از یك قیام داخلی و حماسه‌ای سازمان یافته علیه كلیسای كاتولیك بود.
نیم قرن پس از این شورش، یك كشیش در بوهیما(جنوب اطریش)بنام«جان هاس Huss ) شورشی را در مخالفت با كلیسای كاتولیك آغاز كرد. در پشت پرده این شورش نیز شوالیه‌های معبد قرار داشتند. «اویگدور بن آیزاك كارا»(Avigdor Ben Isaac Kara )، از مهم‌ترین نام‌هایی بود كه هاس در توسعه دكترین خویش تحت تأثیر آن قرار داشت. كارا، خاخام انجمن یهودی شهر پراگ و یك كابالیست بود.

نمونه‌هایی از این قبیل، حكایت از اتحاد میان شوالیه‌های معبد و كابالیست‌ها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا می‌كند. این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایه‌ای اروپا و جایگزینی آن با فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند كابالا گردید. و بعد از دگرگونی فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… .
اخیراً نیز موجی جدیددر جهان آغاز شده است: چهره‌های نامدار سینما، موسیقی و هنر جدید غرب به فرقه کابالا می‌پیوندند. سرشناس‌ترین این افراد مدونا است که این روزها خبر عضویت او در فرقه کابالا در صدر اخبار فرهنگی جهان جای گرفته است. درواقع، پیوستن مدونا به کابالا خبر کم‌اهمیتی نیست زیرا مدونا نه یک خواننده بلکه یک نماد فرهنگی است. مدونای ?? ساله «گیس‌سفید» و نماد موسیقی پاپ است؛ الگویی است نه تنها برای بسیاری از خوانندگان جوان بلکه برای میلیون‌ها جوان در غرب و سایر نقاط جهان.
مدونا کابالیست شده است. نه تنها او بلکه بسیاری دیگر از مشاهیر سینما و موسیقی جدید غرب، از پیر و جوان، به عضویت فرقه کابالا درمی‌آیند.

به این ترتیب، نسل جوان غرب، و به یُمن رسانه‌های جهانشمولی چون ماهواره و اینترنت نسل جوان سراسر جهان، برای اوّلین بار با نام رازآمیز «کابالا» آشنا می‌شود و بسیاری از آن‌ها از الگوهای محبوب خود پیروی می‌کنند. به عبارت دیگر، به زودی این موج جهانگیر خواهد شد: باید در آینده‌ای نه چندان دور ظهور گروه‌های کابالیست را در میان جوانان تهران و سایر شهرهای ایران نیز شاهد باشیم همان‌گونه که در سال‌های قبل ظهور گروه‌های «شیطان‌پرست» (ساتانیست) را شاهد بودیم.

مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:26  توسط مسعود موسوی | 

سرویس فرهنگی- تصور اینکه قرار است همه ساکنان زمین در سال 2012 در اثر یک سلسله حوادث مهیب طبیعی، زیر آب بروند و جان بدهند، به خودی خود بسیار هولناک است. این تصور وقتی توسط کارگردان توانای «روز استقلال» یعنی رولند امریخ (Roland Emmerich)، با جلوه های بصری بی‎سابقه به تصویر کشیده شود، می تواند موجی از نگرانی در میان ساکنان زمین به وجود آورد و سپس حتی عنوان "مادر ژانر بلایای طبیعی" از آن خود کند.

خصوصا اینکه کمپانی تبلیغاتی این فیلم جار و جنجال راه انداخت و با هدف فروش بیشتر، سال 2012 را به عنوان سال پایان جهان معرفی کرد تا به این توهم رنگ واقعیت ببخشد. این مساله از آنجا شروع شد که مسئولان کمپانی سونی پیکچرز دست به آماده سازی وب سایتی زدند و با ارائه کلیپ های تبلیغاتی کار را به آنجا کشاندند که دست آخر مسئولان ناسا به تهیه کنندگان کمپانی سونی در مورد تبلیغات این فیلم در اینترنت هشدار دادند و از آنها خواستند برای رفع این سوء تفاهم عمومی دست به کار شوند.

کارگردان بدبین2012 قبل از اين هم در فيلم‌هايي مثل «روز استقلال» (درباره حمله موجودات فضايي به زمين) و «پس فردا» (نابودي جهان به دليل تغيير وضعيت گلخانه‌اي و گرم شدن تدريجي جو) دست به نابودي كره خاكي زده است. اما وی درباره روند کاری سه اثر اخیر خودش می‌گوید: «به نظرم ما بیش از پیش درباره آینده بدبین شده‌ایم. در «روز استقلال» دنیا چیزی بود که ارزش دفاع کردن را داشت. پیام «روز پس از فردا» این بود که اگر ما به همین رویه ادامه بدهیم در آب فرومی‌رویم و حرف «2012» این است که کار ما تحت هر شرایط تمام است».

مروری بر داستان

رولند امریخ در كار تازه‌اش پا را فراتر مي‌گذارد و تصاویری از ویرانی تمدن شهری خلق مي‌كند كه مشابه آن تا پیش از اين در هيچ فيلم سينمايي‌اي به نمايش درنيامده است. همه مردم جهان به استثنای 400 هزار نفر در «2012» محكوم به يك مرگ تلخ و سخت می شوند.

این فیلم اگرچه بر اساس یک پیش گویی اقوام مایایی ساکن در نواحی مرکزی آمریکا، این سال را به عنوان پایان جهان انتخاب کرده اما با استفاده از مضمونی علمی - تخیلی داستان را به پیش می برد.

«2012» با صحنه هایی از اتعاشات عظیم و غیرعادی خورشید که به سوی زمین روانه می شود، آغاز می شود. یک محقق هندی برای اولین بار در سال 2009 متوجه این ارتعاشات میشود و تاثیر آن بر فعال شدن هسته مذاب زمین را با یک محقق آمریکایی در میان می گذارد.

آدریان زمین شناس آمریکایی به هند می رود تا گزارشی از این موضوع برای هیئت حاکمه آمریکا ببرد. امواج و نیروهای متصاعد از این تشعشات باعث شده درجه حرارت هسته زمین به سرعت افزایش یابد و این ماجرا به زودی موجب فوران هسته زمین، زلزله های پی در پی و بالاآمدن سطح آب دریاها می شود. این اتفاقات نهایتا به آب گرفتگی سراسر زمین و نابودی ساکنان این سیاره در سال 2012 خواهد انجامید. آدریان موضوع را به کاخ سفید اطلاع داده و کار به اجلاس سران گروه بیست می کشد و تصمیم این می‎شود که طی یک پروژه فوق سری، 400 هزار نفر از برگزیدگان برخی کشورهای جهان به اضافه آثار مهم فرهنگی تمدنی قابل انتقال و نیز یک جفت از همه حیوانات انتخاب شوند تا در روزهای منتهی به تاریخ 12/12/2012 در کشتی مسقفی که کوهستانهای مرتفع چین به همین منظور از قبل ساخته می شود جای بگیرند.

اما محور این داستان یک رمان نویس ناموفق و روشنفکر آمریکایی به نام جکسون است که شغل دومش رانندگی یک سرمایه دار روسی به نام یوری کارپف است. جکسون به صورت محیرالعقول و خیال انگیزی خانواده اش را از زلزله های پی در پی شهرهای آمریکا نجات می دهد و خودش را به چین می رساند.

او وقتی به اتفاق خانواده اش به شهر فلزی ساخته شده بر فراز ارتفاعات چین می رسد، راهی برای ورود به کشتی (زیردریایی) غول پیکر پیدا می کند اما با مشکلات پیچیده‎ای روبه رو می شود که دست آخر ماموریت نجات نسل بشر بر عهده او قرار می‎گیرد. او و خانواده اش در قسمت چرخ دنده های لولای دریچه کشتی گیر افتاده اند. در این بین پیش از آنکه دریچه های کشتی بسته شود، سطح آب آنقدر بالا می آید که کشتی دچار آبگرفتگی می شود و اینگونه است که این ماموریت بر عهده او می افتد. او وقتی‌که درگیر تعمیر نقص فنی دریچه کشتی است، با همکاری پسرش «نوح» منجی نسل بشریت می شوند تا دوباره تاریخ زمین از 01/01/01 آغاز شود.

تاریخ 27/01/01 در تصاویر پایانی فیلم نقش می بندد. حالا 27 روز است که کشتی نوح در سیاره آبی زمین شناور است و دیگر به نزدیکی خشکی هایی رسیده که از سوی آفریقای جدید که از بلندترین نقاط است، نمایان شده. قهرمانان فیلم در عرشه های کشتی آفتاب می گیرند.

سوژه حساس داستانی

اگرچه ضعفهای تکنیکی در پیوستگی ساخت داستانی خصوصا در شکل عجیب و غریب نجات یافتن قهرمان داستان از بلایای طبیعی دائما تکرار می شود اما جلوه های بصری شگفت انگیز و جدید و اتفاقات هولناکی که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد بیننده را سرگرم میکند. و مهمتر از این دو، ایده پایان دنیا در عین ادامه دنیا است که پایه حوادث داستان قرار گرفته است. همه اینها به اضافه پیامهای سیاسی و فرهنگی مدنظر رولند امریخ، این فیلم را در جایگاهی فراتر از یک اکشن علمی- تخیلی صرف قرار می دهد.

نویسندگان فیلمنامه تلاش کرده اند داستان پایان تدریجی جهان را با اتکا به اکتشافات علمی وقایع فیزیکی مستند کنند تا برای بینندگان که با قواعد فیزیک جدید فکر میکنند و زندگی می کنند، اقناع کننده باشد. زمان پایان جهان اما از یک داستان افسانه ای اقوام مایایی گرفته شده که سال 2012 را سال پایان جهان میداند. در این میان نحوه نجات برگزیدگان نسل بشریت و آغاز دوباره جهان از این ماجرای هولناک، برگرفته از داستان حضرت نوح است.

بر اساس این داستان باید یک جفت از نر و ماده همه حیوانات، در کنار 400 هزار نفر از برگزیدگان کشورهای قدرتمند جهان در زمان مقرر به سوی سفینه بزرگی که یادآور کشتی نوح است فراخوانده شوند تا نسل بشریت نجات یابد. در این میان عموم ساکنان زمین محکوم به مرگند، حتی دانشمند هندی که برای اولین بار این اتفاق را پیش بینی کرده است. اگرچه استفاده از داستان نوح، فضای جدیدی در فیلمهای آخرالزمانی گشوده اما نگاه به ادیان در این فیلم کاملا حساب شده بوده است.

قابلیت بودا برای حضور در دنیای آینده

در سکانسی از فیلم؛ در حالیکه تصاویر تلویزیونی سی ان ان نشان‎دهنده غافلگیری و نگرانی صاحبان و مومنان دیگر ادیان نسبت به زلزله‎ها و بلایای طبیعی آخرالزمان است، راهبان بودا در ارتفاعات چین در آرامش کامل به پایان جهان می اندیشند و از پیش خودشان را آماده پایان جهان می کنند. راهب جوان از سوی راهب پیر برای حضور در کشتی فرستاده می شود. وقتی جکسون و گروه همراهش در کوهستان گیر افتاده اند، راهب بودایی جوان آنها را نجات می‎دهد و به محل کشتی می‏رساند. راهب بزرگ اما تا آخرین لحظات که امواج سهمگین سونامی به سوی معبدی بر فراز کوه می شتابد، تماشاگر امواج است و با نواختن زنگ آخرالزمان، آخرین مناسک آیینی را به جا می آورد و در ساختمان معبد که بوسیله امواج سونامی ویران می شود، جان می‌دهد.

البته امریخ و همکار فیلمنامه‌نویسش هارولد کلوسر(Roland Emmerich) در «2012» بسیاری از شهرها و کشورها از جمله ریو دوژانیرو، رم، کالیفرنیا، واشنگتن، تبت، لاس وگاس و تعداد زیادی از نمادهای معروف دینی یا تاریخی مانند ابلیسک را ویران کرده‌اند، اما به خاطر حساسیت‌های موجود سراغ تخریب نمادها و مکان‌های اسلامی نرفته‌اند.

این فیلم البته نافی معنويت، اخلاق و دين نیست اما سعی دارد همه چیز را در ذیل باورهای اومانیستی و سیادت آمریکا جای دهد. بودایی ها بر نوعی از معنویت تاکید دارند که فراتر از برخی تجربه های معنوی شخصی نیست و مهم این است که سیادت آمریکا و استیلای تمدن غرب را می پذیرد. اما باید دقت کرد که در این فیلم خود بودایی گری اجازه و توانايي ورود به عصرِ آينده را پيدا نمي‌كند، بلكه او باید منجی را به محل سفینه برساند و بعد تماشاگر فداکاری و هنرنمایی یک انسان میان مایه و روشنفکر آمریکایی باشد که ضمنا از فیزیک بدنی خوبی برخوردار است و توانایی این کار را دارد. به این ترتیب در 2012، بودا می تواند نمود معنويت آينده باشد چرا که قابليت جمع با مدرنیته را داراست. امروزه در اتمسفر رسانه ای غرب نیز هندو ـ چيني‌ها تداعي كنندة معنويت هستند و شخصیت رسانه ای خود را در کسی مانند دالایی لاما رهبر معنوي تبتيها می جویند که بازیگر استراتژیک آمریکاست و چپ و راست با متحدان آمریکا در سراسر جهان می نشیند و فالوده می خورد.

به همین جهت است که برادران واچوفسكي در تریلوژی ماتریکس نیز با نئوهندوئيسم اجازه و توانايي ورود به عصرِ آينده را پيدا مي‌كنند که قابليت جمع با مدرنیته را داراست.

از سوی دیگر آخرالزمان مورد نظر این فیلم در هیچ یک از ادیان مورد اشاره قرار نگرفته. سازندگان «2012» یک تقویم باستانی مایایی را مبنای فیلم قرار دادند که به اعتقاد برخی در آن پیش‌بینی شده دنیا 21 دسامبر 2012 نابود می‌شود. عموم تحلیلگران روایت این فیلم از آخرالزمان را برگرفته از باورهای مایایی می دانند و در تمام پوسترها و آنونس‌های فیلم آمده: «تمدن بشری اولیه درمورد پایان دنیا هشدار داد». افسانه‌های موجود درباره تقویم مایایی که اغلب به غلط تعبیر شده، ‌بهترین دستاویز برای امریخ و کلوسر بوده است.

اما مشکل این جاست که مایاها واقعاً پایان دنیا را پیش‌بینی نکردند. دکتر دیوید استیوارت، استاد رشته هنر و تاریخ هنر در دانشگاه تگزاس که متخصص تمدن مایاهاست، می‌گوید: «هر جور تصور کنید، مایاها هیچگاه چنین چیزی نگفتند. در تقویم قدیمی مایایی، 21 دسامبر 2012 آغاز دوره سیزدهم است و دوره چهاردهم هم وجود دارد. استیوارت می‌گوید: «تصور نمی‌کنم هیچ کس این فیلم را جدی بگیرد.»

نامگذاری و شخصیت پردازی معنی دار

اما نویسندگان فیلمنامه با فراست در نامگذاری بازیگران و شخصیت پردازی آنها دقت کرده اند. همانگونه که گفتیم وقتی که بناست جکسون کشتی را نجات دهد، حضور شجاعانه پسرش در آخرین لحظات و همکاری او موجب نجات زمین می شود. نام پسر او نوح است. در واقع شجاعت «نوح» به داد جکسون می رسد و نسل بشریت نجات می یابد. «نوح نوجوان» کسی است که می خواهد از دنیای آینده آینده لذت ببرد.

از سوی دیگر کارگردان سعی کرده با تعریف شخصیت‌هایی از کشورهای مختلف دنیا دایره شخصیتهای داستانی را وسیع کند تا بتواند برای خودش مخاطبانی از سراسر جهان دست و پا کند. کارگردان اجازه داده شخصیت‌ها به زبان خودشان سخن بگویند و حتی مثلا ضرورتی ندیده که زبان هندی یا فرانسوی زیرنویس شوند. با این حال همه ملل بر محور آمریکایی ها موفق به نجات خود می شوند و هیئت حاکمه آمریکا مدیریت پروژه را برعهده دارند.

یکی از آنها، شخصیت منزجر کننده و خودخواهانه یوری کارپف به عنوان یک تاجر ثروتمند روس است که با حضور پسران دوقلوی او تکمیل می شود. همسر کارپف فوت شده و او دوست دختری به نام تامارا دارد. وقتی هلیکوپتری می‌خواهد آنها را از ارتفاعات چین نجات دهد، او تامارا را جا می گذارد. با این حال، کارپف در نهایت به خاطر نجات دو پسرش جان خود را از دست می دهد.

همچنین شخصیت فرانسوی که عهده دار جمع آوری آثار برگزیده از میراث فرهنگی هنری جهان است و خیلی زود کشته می‎شود؛ دانشمند هندی که تغییرات خورشید و زمین را کشف می کند؛ خاندان ثروتمند عرب که به عنوان نماینده مسلمانان تلقی می‌شوند و به شکلی ذلیلانه و با استناد به سرمایه و تبارش، خواهان حضور در کشتی بزرگ است؛ راهبان تبتی که از این واقعه مطلعند و به صورتی مناسکی بدان تن داده‎اند؛ کشور چین به عنوان پایگاه ساخت کشتی و پذیرش کننده چهارصدهزار نفر برگزیده؛ اینها حاکی از سیاستگذاری امریخ برای نمایش سهم هر یک از ملل و ادیان در دنیای آینده است.

رئیس جمهور سیاه پوست و مردمی آمریکا!

اما با اینکه بیش از 5 سال از ساخت این فیلم سینمایی می گذرد، شخصیتی که به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شده یک سیاه پوست است. وقتی که شهر واشنگتن در آستانه نابودی قرار دارد و هیئت حاکمه آمریکا در حال ترک این شهر با یک هواپیمای مسافربری بزرگ هستند، توماس ویلسون یعنی آقای رئیس جمهور می گوید همه مردم باید شانس ترک کردن آمریکا را داشته باشند و به همین جهت تصمیم می گیرد در میان مردم بماند و با آنها بمیرد. او بر صفحه تلویزیونهایی که در سراسر خیابانها وجود دارد، ظاهر می شود و در رسای آمریکا سخن می گوید و به مردم آرامش می دهد. اما با قطع شدن تلویزیونها او به میان مردم می آید، بر سرشان دست می کشد و آنها را مورد ملاطفت قرار میدهد. او آنقدر ساده و بی واسطه در میان مردم حضور یافته که وقتی در خیابانی به یک پزشک که مشغول مداوای بیماری هست، تذکری میدهد آن پزشک وی را نمی شناسد.

رفتار مردمی این رئیس جمهور تقریبا در میان هیچ یک از روسای جمهور دنیا -چه در عالم سینما و چه در عالم واقع!- نظیر ندارد و از جهت تماس بی واسطه و مستقیم با مردم تنها با رئیس جمهور ایران قابل مقایسه است. همچنین انتخاب کاراکتر سیاه پوست برای این نقش جای تامل جدی دارد.

آخرالزمان یا قیامت؟

از سوی دیگر 2012 بین پایان و ادامه زندگی سردرگم است، و این سردرگمی در این جمله کارگردان فیلم هم هست که می گوید: "وقتي شما مي‌خواهيد يك دروغ؛ واقعي و رئاليستي به نظر برسد، بايد سخت كار و تلاش كنيد."

تحول عظیم در زمین و اجرام آسمانی در این فیلم، می تواند انتهای ژانر آخرالزمانی و آغاز ژانر دیگری باشد. چرا که بلایای طبیعی به نمایش درآمده در این فیلم فقط با اتفاقی مانند «قیامت» قابل قیاس است و مشابه توصیفی است که از قیامت در کتب آسمانی شده است. با این تفاوت که جمعی از برگزیدگان گروه بیست، نجات می یابند و دوباره با فرونشست آب، در جای دیگری از زمین ساکن می شوند. به این ترتیب شاید کارگردانبه این توهم دامن می زند که با قدرت علم می توان حتی از قیامت هم جان سالم به در برد!

منجی میان مایه

منجی یک شخصیت متوسط الحال و آدمی معمولی است. او یک رمان نویس ناموفق است که راننده اتومبیل لیموزین سرمایه دار روسی است. تعریف کاراکتر متوسط الحال برای منجی در برخی فیلمهای آخرالزمانی از هیچ یک از متون دینی قابل استخراج نیست و البته در این میان تنها دین یهود منجی را فردی معمولی می داند.

این شخصیت البته یک ویژگی مثبت دارد و آن اینکه به خانواده اش علاقه مند است. شاید یکی از ویژگیهای مثبت این فیلم خانواده گرایی آن است. آنجا که کارپف جانش را برای نجات فرزندانش فدا می کند و یا آنجا که دو شخصیت مجرد و بزرگسال فیلم یعنی ماتارا و سیلبرمن کشته می شوند.

به هر روی 2012 هنوز در حال اکران است، منتقدین و مردم از آن استقبال کرده‎اند و حرف و سخن درباره آن بسیار است اما اقبال مخاطبان از ایده های آخرالزمانی و پایان جهان را باید بیش از همه به شرایط کلی حاکم بر غرب در دهه اخیر دانست. بحران دامنگیر اقتصادی، نظامی گری روزافزون و لشکرکشی به عراق و افغانستان، گرم شدن زمین و بحرانهای فزاینده زیست محیطی، حاد شدن نابهنجاری های فرهنگی و اخلاقی و مانند آن، همه و همه به این باور عمومی دامن زده که دنیا رو به پایان است و یا رو به آغازی دوباره که با ظهور منجی آخرالزمان از سر گرفته خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:19  توسط مسعود موسوی | 

ک عضو گروهک تروريستي «جنبش ايراني» در اعترافاتي تکان دهنده، جزئيات هولناکي از پروژه کشته سازي در روز دانشجو را فاش کرد.

به گزارش «شبکه خبر دانشجو»، وبلاگ تحليلي خبري دانشجويان پلي تکنيک با انتشار فيلم اعترافات يک عضو دستگير شده گروهک تروريستي موسوم به انجمن پادشاهي ايران(جنبش ايراني)، جزئيات هولناکي از تدارک عناصر نفوذي ضدانقلاب و گروه هاي تروريستي براي کشتار مردم در روزهاي شانزدهم تا هجدهم آذرماه امسال منتشر کرد.

در اين گزارش آمده است: چند روزي است که خبر دستگيري عوامل يک گروهک تروريستي در کرج در صدر خيلي از اخبار قرار گرفت؛ در خبرها آمده بود که اين گروهک تروريستي قرار بوده که در روزهاي 16و17و18 آذر در پروژه کشته سازي فضاي کشور را ملتهب کنند. در خانه تيمي که از اين گروهک کشف شده مقدار زيادي آمپول هاي سمي، سلاح گرم و مواد منفجره کشف شده است.

اين گزارش مي افزايد: اينان همانهايي هستند که چند سال پيش در دانشگاهها براي ادامه حيات خود، به مقدسات مردم توهين کرده و نشريات موهن را منتشر کردند.

فيلم را از اينجا دانلود کنيد

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=40833
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:17  توسط مسعود موسوی | 

يكي از تروريست‌هاي طالبان كه با رهبر القاعده ديدار داشته در بازجويي خود افشا كرد كه اسامه بن لادن زنده است و در افغانستان حضور دارد اما مشخص نيست كه كجاي اين كشور پنهان شده است.

به گزارش فارس، يك منبع آگاهکه خواستنامش فاش نشود خبر داد كه يكي از تروريست‌هاي دستگير شده شبه نظاميان طالبان كه با رهبر القاعده ديدار داشته در بازجويي خود افشا كرد كه اسامه بن لادن زنده است و در افغانستان زندگي مي كند اما مشخص نيست كه كجا پنهان شده است.

وي افزود: قبل از حادثه 11 سپتامبر من چندين مرتبه با رهبر سازمان "القاعده " ديدار داشتم.

اين تروريست ضمن اشاره به سفر اخير خود به افغانستان گفت: در اوايل سال جاري وي به افغانستان رفت و يكي از دوستانش كه متعلق به قبيله "محسود " از وزيرستان جنوبي بود افشا كرد كه وي چند روز پيش با "اسامه بن لادن " در ولايت "غزني "ديدار داشت و مي تواند ملاقات ديگران با رهبر القاعده را ترتيب دهد.

آن تروريست افزود: اسامه بن لادن در محل خاصي بسر نمي برد بلكه هميشه منزل مسكوني خود را تغيير مي دهد.

بر خلاف اظهار نظر تعداد زيادي از مقامات ارشد سياسي و نظامي پاكستان از جمله بي‌نظير بوتو نخست وزير سابق و پرويز مشرف رئيس جمهور سابق و آصف علي زرداري رئيس جمهور اين كشور كه در مصاحبه‌هاي خود پس از حمله 11 سپتامبر گفتند كه اسامه بن لادن رهبر القاعده افغانستان مرده است، "رحيم‌الله يوسفي " تنها خبرنگاري كه با وي مصاحبه كرده عقيده دارد كه بن لادن همچنان زنده است اما كسي از پناهگاه وي خبر ندارد.

بر اساس گزارش‌هاي شبكه خبري سي‌.بي‌.اس آمريكا، القاعده پس از حادثه 11 سپتامبر بيش از 60 پيام منتشر كرد، "ملا عمر " رهبر طالبان و ايمن الظواهري فرد شماره دو القاعده هيشه درباره اسامه بن لادن مطالبي به زمان حال مي‌نويسند و كشته شدن وي در عمليات‌هاي هوايي نيروهاي ناتو در افغانستان را شديدا تكذيب مي‌كنند.

بي‌نظير بوتو نخست وزير پيشين پاكستان در فوريه 2007 حدود 9 ماه پيش از اين كه كشته شود در مصاحبه‌اي با شبكه الجزيره گفت كه بن لادن كشته شده در حالي‌كه حاميان رهبر القاعده اخيراً يك ويدئويي جديد از وي منتشر كردند كه در آن بن لادن با ريش سياه نشان داده شد.

طبق اظهارات تنها خبرنگار مصاحبه كننده با بن لادن،‌ رهبر طالبان در مناطق قبيله نشين افغانستان حضور ندارد اما پسر وي مطمئناً در اين منطقه زندگي مي‌كند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:9  توسط مسعود موسوی | 

گروه سياسي- شعارهای ساختارشکنانه و ضددینی قانون‌شکنان اگرچه هر بار به گونه ای توسط سران این جریان توجیه شد، اما برگزاری همایشی در دانشگاه تهران ثابت کرد این دست شعارها نه احساسی و صرفا متأثر از فضای خیابانی که برخواسته از نوعی نگرش تئوریک و قضاوت هتاکانه در خصوص جایگاه دین و گزاره های دینی است؛ قضاوتی که عمق تأثر هر دلبسته به اسلام را با خود به همراه دارد.

اگر آغاجری دین را افیون توده ها و حکومت ها می نامید تا راهی به سوی پروتستانتیزم اسلامی بگشاید و حساب پاپ و سزار را از هم جدا کند، اگر سروش از قرائت های متکثر دم می زد تا دیگر هیچ چیز مطلق نماند و اگر مجتهد شبستری از قرائت نبوی می گفت تا قرآن هم تخطئه شود و تجربه ای نبوی لقب بگیرد، اکنون اما همان خط در پس تئوریزه کردن دین سبز با پیامبری میرحسین موسوی(!) است.

تاختن به آنچه در این منظومه سنت کلیسایی دانسته می شود و مهر دگماتیسم زدن بر آنچه مرجعیت دینی بر آن حکم می کند، سرآغازی است که همواره در این خط سیر وجود داشته است. اینجاست که عیار ادعای کسانی که دم از حمایت از مرجعیت می زنند و می کوشند تا بین دولت و مراجع اختلاف ایجاد کنند، مشخص می شود.

همایش "سبزها و دین" که حدود 10 روز پیش در تالار ابن‌خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تنها یک همایش ساده نبود. رونمایی تازه ای بود از عمق تئوریکی که این بار نه به پشتوانه تندروها و افراطیون اصلاح طلب که به پشتوانه داعیه داران سابق خط امام دنبال می شود. اگر امام دین و سیاست را قابل تفکیک نمی دانست و از شأنیت ولایت فقیه می گفت، این افراد اما دینی که این چنین شکل بگیرد را "دین دستگاهی" و "دین سیاه" می نامند.

و این البته نامگذاری تازه ای نیست. سال ها پیش این مجتهد شبستری بود که کتابی با عنوان "نقدی بر قرائت رسمی از دین" به رشته تحریر در آورد تا در آن مقدمات برهانی سکولاریسم را تشریح و تبیین کند. او نوشته بود: «بنیانگذاران قرائت رسمی از دین با مصلحت اندیشی سیاسی ولی با اتخاذ مبانی فاقد اعتبار علمی مدعی شدند اسلام نظام های ثابت سیاسی، اقتصادی و حقوقی دارد و وظیفه حکومت در میان مسلمانان پیاده کردن آن نظام ها(اجرای احکام اسلام) است. پافشاری بر این مدعاها موجب معارضه با مشارکت اصیل و فعالانه سیاسی مردم(دموکراسی) و تئوریزه کردن و اجرای خشونت در جامعه گردید و از طرف دیگر بی اعتباری آن مبانی بر اهل علم و تحقیق مکشوف افتاد.»

و اکنون در همین خط یعنی خطی که در مواجهه صریح با آرای امام راحل است، داعیه داران دروغین خط امام از دینی جدید و پیغمبری جدید می گویند.

دکتر حسن محدثی در این همایش رسالت تبیین "دین سبز" را بر عهده گرفت تا از "دین سرخ" بگوید و آن را به تفکرات امام و شریعتی نسبت دهد و انگار دیگر تاریخ این دین گذشته است، باب سخن گفتن از "دین سیاه" را بگشاید و از ظهور دین جدیدی که "دین سبز" می خواندش سخن بگوید.

"دین سیاه" در واقع همان چیزی است که پیشتر آغاجری و سروش و مجتهد شبستری به نقدش شتافته بودند. در تعریفی که محدثی ارائه می کند، دین سیاه یعنی دینی که "خود را نگهبان شریعت انسان ها می داند و مي‌خواهد نظام ديني سنتي را در نظام مدرن ايجاد كند." با این تعریف مشخص است که "دین سبز" چه مختصاتی پیدا می کند.

"دین سبز" دینی است که از بند شریعت می رهد و در آن حرفی از دین دار و بی دین به میان نمی آید. مقدمه ای که محدثی قبل از تعریف "دین سبز" و برای تمسخر ایران شیعی بیان می کند، این است: «دين سبز در نظر متفكران غربي به معني حفاظت از محيط سبز و مقوله‌هاي زيستي است كه ما فعلا هنوز زود است به اين مقوله برسيم. چرا كه در بحث حفاظت از انسان‌هاي خود كماكان مشكل داريم!»

او پس از جملات تحقیرآمیز خود به سراغ اصل مطلب می رود و در تشريح جزئيات "دين سبز" می گوید: «دين سبز ديني است كه ديندار و غيرديني را از يكديگر جدا نمي‌كند.» او همچنین ادامه می دهد: «نظام مورد علاقه اين دين كثرت‌گرايي است و با جامعه مدرن و تحولات جهاني همسو باشد و اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوتي قائل شود اين جنبش ديگر موفق نيست!»

تببین مختصات "دین سبز" البته تنها از جانب محدثی نیست؛ بلکه این محوری است که سخنرانان همایش متفق القول حول آن سخن می گویند و جملاتی را بر زبان می رانند که در نوع خود تأمل برانگیز و البته تأسف بار است. دكتر قانعي‌راد در همین همایش پای تریبون آمد تا آب پاکی را روی دست همه ریخته باشد. او آينده اين جنبش و نسبتش با ديني‌ بودن را امري اقتضائي و نامشخص خواند و این بدین معنی بود که نه تنها جنبش به اصطلاح سبز تفاوتی میان دین دار و غیر دین دار قائل نیست، بلکه نسبت منطقی خود و دین را نیز نامشخص و وابسته به اقتضائات زمان می داند. اگر شرایط اقتضاء کرد این دین می تواند از دین سخن بگوید؛ اگر هم اقتضاء نکرد که دیگر هیچ!

جالب تر از همه هنگامی است که سارا شریعتی از علت استفاده جنبش سبز از نمادهای دینی می گوید. او علاوه بر اینکه به جایگاه دین در میان مردم اشاره می کند، استدلال می کند که زبان دین "ايجاد مصونيت مي‌كند." و این به معنای همان استفاده ابزاری از دین است. مدعایی که تا پیش از این از سوی حامیان این جریان شکست خورده انکار می شد.

اما سخنرانان همایش به همین میزان هم بسنده نکردند. دکتر كاظمي طی سخنانی به صراحت با بيان اينكه جنبش سبز جنبشي ديني نيست گفت: «اينكه دين چه جايگاهي در جنبش دارد را مهم نمي‌دانم(!) چرا كه جنبش سبز جنبشي اجتماعي است اما اينكه با اين جنبش چگونه برخورد می کنند مهم است!»

در واقع سخنرانان همایش هر یک به نوعی به مصاف دین رفتند. برخی دینِ برخواسته از حوزه را "دین سیاه" لقب دادند و از ظهور "دین سبز" سخن گفتند و برخی دیگر از اساس سخن گفتن از دین را بی مورد دانستند و این دو در واقع دو روی یک سکه بود. کاظمی برای اینکه کسی سبزها را به خاطر استفاده از مناسبت ها و مساجد به دینی بودن متهم نکند(!)، تاکید کرد: «استفاده از مسجد در زمان شاه نيز بود اما آيا ديني بود يا غيرديني؟ به همان مقدار الان درباره استفاده از مسجد مي‌توان گفت كه ارتباطي به ديني و غيرديني بودن ندارد.»

این همه در کنار هم جدالی را به تصویر می کشد که نه با دولت و یا حتی نظام که با دین آغاز شده است. اگر رونمای جریان به دعواهای سطحی سیاسی روز می رسد، عمق تئوریک آن اما حرف های دیگری هم برای گفتن دارد و اکنون افرادی چون میرحسین و کروبی خواسته یا ناخواسته داعیه دار همین جریان با همین وجه تئوریکند.

نکته ای که اما در این میان همه بر آن صحه می گذارند فقدان گفتمانی مشخص در جریان قانون‌شکن است. عباراتی نظیر اینکه "جنبش اهداف خيلي عميق و آرماني ندارد و بيش از اينكه ويرانگر باشد استحاله‌بخش است"، "سبز امروز خودش را با كنش جمعي و تضادهايش معرفي مي‌كند نه با اهدافش"، "(جنبش سبز) داراي دغدغه‌هاي متمركز و واحدي نيست" و "اين جنبش چند گفتماني است و تك‌گفتماني نيست و هنوز گفتمان خود را صورت‌بندي نكرده و در حال صورت‌بندي گفتمانش است." دلالت بر همین معنا دارد.
برآیند اعتراضی که هیچ هدف روشنی ندارد و تنها به "تکثر" رنگ مطلق می دهد، مشخص است. خاستگاه این اعتراض برخلاف اعتراضی که شریعتی از آن سخن می گفت، ایدئولوژی نیست؛ بلکه اعتراضی تنها برای نفی آنچه قرائت رسمی از دین لقب داده می شود، است. این همه به معنای واقعی کلمه، اعتراض را از منطق تهی می کند. وقتی اعتراض به ما هو اعتراض موضوعیت پیدا کرد و هیچ هدف تعریف شده ای هم وجود نداشت، طبیعی است که کارکرد جریان اعتراضی به کارکردی ابزاری برای مقاصدی خاص تبدیل می شود. مقاصدی که در همایش دانشگاه تهران و با احتیاط از آنها رونمایی می شود.

نتیجه کاملا مشخص است و در واقع همان چیزی است که آغاجری خیلی وقت پیشتر گفت: «زندگی اجتماعی جدید که محور آن "توسعه همه جانبه انسانی" است و مسلمانان نیز از اوایل قرن بیستم به اجبار تابع آن شده اند با حلال و حرام فقهی قابل اداره نیست.» و اتفاقا در همین همایش به برخی علما و مراجع همسو با سبزها اشاره می شود و از ضرورت نقش آفرینی آنها برای تبیین شاکله دین جدید سخن به میان می آید؛ دینی سکولار که دین سبز نامیده می شود.

و اکنون داعیه داران دین سبز برای عاشورا برنامه ریزی می کنند تا در کنار کف و سوت های فاطمیه اهانت به پرچم سیاه سیدالشهداء را هم در کارنامه خود ثبت کنند. و این همه البته زنگ خطری است برای حوزه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:34  توسط مسعود موسوی | 

اگرچه مخالفت ها با برنامه هسته‌ای ایران مربوط به امروز و دیروز نیست، اما قطعنامه اخیر شورای حکام و فشارهای

اخیر علیه ایران با تحلیل های متفاوتی طی این روزها مواجه شده است.

به گزارش رجانیوز، سایت خبری بی‌بی‌سی طی گزارشی به دلایل فشارهای اخیر علیه برنامه هسته‌ای ایران اشاره کرد و از نگاه خود به نوعی نقش آفرینی های میرحسین موسوی در فضای بعد از انتخابات را دلیل جری شدن غرب در مواجهه با ایران دانست.

این در حالی است که طی سال های اخیر پشتوانه مردمی دولت، عامل اظهار مواضع قاطع بوده است. حضور مردم طی این سال ها در خیابان ها و فریاد "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" برای غرب یک پیام روشن داشت و آن این که دستیابی به انرژی هسته‌ای در ایران یک خواست ملی است و درست به همین دلیل است که نمی توان ایران را از برنامه هسته‌ای خود منصرف کرد.

بعد از انتخابات دهم که طی آن رئیس جمهور با رأی قاطع 24 میلیونی بر کرسی نشست، می رفت تا موضع ایران در مناسبات بین المللی به جایگاهی رفیع‌تر ارتقا پیدا کند. وقایع بعد از انتخابات و بهانه گیری هایی که بدون سند و مدرک کلید خورد اما این دستاورد بزرگ ملت را تحت الشعاع خود قرار داد؛ به گونه ای که برخی قدرت های غربی به طمع افتادند تا در فضای پر تنش داخلی فشارها بر ایران را افزایش دهند.

بی‌بی‌سی در گزارش خود با اشاره به مذاکرات هسته‌ای ایران طی روزهای اخیر علت فشارها را تحلیل غربی ها مبنی بر تبدیل دولت ایران به یک دولت ضعیف و شکننده شدن موقعیت کشورمان دانست. این رسانه با اشاره به راهپیمایی ها و ناآرامی‌های خیابانی نوشت: «به نظر می رسید یکی از پیش بینی های مخالفان دولت و معترضان به انتخابات، دردسر ساز شده است؛ آنها گفته بودند که دولت برآمده از این انتخابات "ضعیف" است و به دلیل همین ضعف، در مقابل "بیگانگان" امتیاز خواهد داد.»

در واقع، مطابق این برآورد به غلط افتادن غرب در مواجهه با ایران ریشه در ناآرامی هایی دارد که پالس هایی منفی برای خارج از کشور به دنبال داشت. ناآرامی هایی که این تلقی را به وجود می آورد که دولت ایران در داخل با مشکل روبرو است و امکان اظهار موضعی قاطع مثل گذشته را ندارد.

بی‌بی‌سی در ادامه نوشت: «به این ترتیب، ظاهرا دولت ایران در شرایطی گرفتار آمده است که هر راهی را برگزیند، زیان خواهد کرد: اگر آنچه را ابتدا خود پیشنهاد کرده، قبول کند و به خروج ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی خود تن دهد، به "عقب نشینی در مقابل بیگانگان" متهم می شود و باید طعنه "حق مسلمت کو" را بشنود؛ اما اگر این پیشنهاد را رد کند و به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد، باید خود را برای مواجهه با فشارها و تحریم های بیشتر آماده کند.»

این رسانه انگلیسی همچنین ادامه داد: «مقامات ایران مدام می گویند که تحریم ها بر شرایط این کشور اثری ندارد و تحمل آن برایشان آسان است، اما بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که وضعیت امروز اقتصاد ایران، بدون تحریم های سختگیرانه تر هم به قدر کافی شکننده است و تحریم های بیشتر می تواند عواقبی غیر قابل پیش بینی برای حکومت ایران داشته باشد.»

گفتنی است در واکنش به قطعنامه شورای حکام، ایران ضمن اینکه کاهش تعامل با آژانس را در دستور کار قرار داد، از راه اندازی 10 سایت جدید غنی سازی مشابه سایت نطنز سخن به میان آورد و در عین حال از بررسی تولید داخلی سوخت 20 درصد سخن گفت. به نظر می رسد طی ماههای آینده شرایط تثبیت شده داخلی بیش از پیش غرب را از تحلیل غلطی که احتمال ضعف در موضع ایران در آن پیش بینی می شد، منصرف کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:31  توسط مسعود موسوی | 
مجله امریکایی فارین پالیسی پیشنهاد داد:
آماده‌باش برای انتخابات آینده از طریق چهره‌کردن مخالفان نظام و افزایش کانال‌های ارتباطی خارجی

نشریه امریکایی فارین پالیسی در شماره جدید خود در مقاله‌ای با عنوان "جنگ نرم ایران" تأکید کرد شباهت‌های زیادی میان مدل انقلاب‌های رنگین اوکراین و اروپای شرقی با حوادث پس از انتخابات ایران وجود دارد و باید بدون اتلاف وقت از هم‌اکنون باید برای انتخابات آینده، مخالفان جمهوری اسلامی را به چهره‌های بین‌المللی تبدیل کرد و به آن‌ها مجاری و کانال‌هایی داد.

به گزارش رجانیوز به نقل از فارین پالیسی، امریکا کمک های فراوانی برای به نتیجه رساندن انقلاب های رنگین در اوکراین و لهستان کرد و از تمایل این کشورها برای پیوستن به اتحادیه اروپا به‌عنوان یک برگ استفاده کرد و توانست با حمایت و پشتیبانی از این انقلاب های مخملی، نظام‌ها را در این کشورها تغییر دهد.

دیپلمات های غربی می توانند با استفاده از تجربیات Kiev به ادامه حیات "جنبش سبز" در ایران کمک فراوانی کنند. امریکا و هم‌پیمانان اروپایی امریکا باید برای ادامه بقای صدای جدید "ایران دیگر" تلاش و تبلیغ بیشتری انجام دهند.

علی رغم تفاوت های انقلاب‌های رنگین با انقلاب سبز در ایران، شباهت های میان آنچه در ایران رخ داد، با انقلاب نارنجی در اوکراین وجود دارد. در انقلاب نارنجی اوکراین برای اولین بار عده ای در مقابل انتخابات دست به اعتراض زدند. البته واشنگتن و بعضی ازدولت‌های اروپایی نیز با حمایت و پشتیبانی از اپوزیسیون رفرمیست به پیروزی آنها کمک فراوانی کردند و با پیوستن به مخالفان دولت اوکراین، روند انتخابات را با استفاده از شعارهای بی طرفی و استقلال تحت الشعاع قرار دادند.

همچنین، توجه جهانی که یک انتخابات به خود جلب می‌کند، باعث تقویت و وسعت بخشیدن به این پیام می‌شود. باید تلاش کرد که با استفاده از دیپلماسی، انتخابات از یک روند داخلی به مسئله‌ای بین المللی تغییر جهت دهد. این امر باید در انتخابات آینده ایران به عنوان شاه کلید مورد توجه قرار گیرد.

گرایش اوکراین برای پیوستن به اتحادیه اروپا و تأثیر اروپا در اوکراین نیز به‌عنوان یک زمینه و بستر بود تا واشنگتن با استفاده از این برگ تلاش کند تا روابطه چند جانبه ای میان اوکراین و اروپا برقرار شود. همسایگان اوکراین مانند لهستان نقش عمده ای را در این نقشه ایفا و به هموار کردن انقلاب رنگی در اوکراین کمک فراوانی کردند.

همزمان با آغاز انتخابات اوکراین در دسامبر 2004، مخالفان خطوط ارتباطی خود را گسترش داده و آن را بین المللی کردند. انتشار اخباری با انگیزه بی‌اعتبار کردن نتایج رسمی انتخابات و ایراد شبهه یکی از ترفند های به‌کار گرفته شده بود. ایجاد فشار خارجی در حمایت از مخالفان و القای عدم محبوبیت دولت منتخب و پیروز در انتخابات یکی دیگر از روش ها بود.

البته باید توجه داشت که ایران اوکراین نیست، ایران مانند اوکراین کشوری وابسته به اتحادیه اروپا نیست و نه خواهان پیوستن به این گروه ها است.

برای مثال، یکی از تأثیرگذارترین استراتژی‌ها دربراندازی دولت اوکراین، درگیرکردن سران سیاست خارجی در میزگردهای متنوع و استفاده از میانجی گری های خارجی بود. در قضیه اوکراین، این نقش بر عهده الکساندر کواسنوسکی رئیس‌جمهور لهستان بود. وی با ایجاد ارتباطات مستقیم با لیونید کوچما، رئیس‌جمهور اوکراین در یک همکاری تنگاتنگ و با حمایت از ویکتور یوشچنکو با یکدیگر در مقابل ویکتور یانوکوویچ ایستادند.

در مورد ایران نقش واسطه گری را می توان مثلاً برعهده نیکولا سارکوزی، رئیس‌جمهور فرانسه قرار داد تا بتواند با کاندیدا ها ارتباط بگیرد. البته این امر غیرممکنی نیست اگر آن را جدی بگیریم، تهران در دهه های گذشته بر سر مسائل حساس با اروپا گفتگوهایی داشته است و می توان مقدمات بیشتری را برای این امر در آینده آماده کرد. از دیگر گزینه های این واسطه‌گری می توان به سران کشورهای اروپایی، اردن، ترکیه و بعضی از کشور های حوزه خلیج فارس اشاره کرد.

اما نباید فراموش کرد که در تمامی این گزینه ها یک مشکل سیاسی عمده وجود دارد: موضوع هسته‌ای ایران مشکل بغرنجی است. ولی تاریخ نشان داده است که تمرکز بر سایر مسائل نیز جواب می‌دهد، بعضی از کشورهای بزرگ غربی که روابط نظامی شوروی سابق را در کنترل خود داشتند، برای مثال در دهه 1980، هنگامی که غرب به‌خاطر بحران های حقوق بشری بعضی از کشورها را تحت فشار قرار داده بود.

برای اتلاف وقت، زمان زیادی وجود ندارد. هرچند تا انتخابات جدید در ایران فاصله زمانی زیادی وجود دارد ولی از هم اکنون باید شرایط، مقدمات و زمینه ها را مهیا کرد تا انتخابات را مورد مانیتورینگ دقیق قرار داده و به مخالفان جمهوری اسلامی ایران مجاری و کانال هایی داده شود تا بتوانند با جهان خارج ارتباط های بیشتری برقرار کنند تا از آنها چهره هایی جهانی و بین المللی ساخته شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:29  توسط مسعود موسوی | 
مصاحبه خواندني با دانشجويي كه با هزينه صفار به جنوب كرمان سفر كرد
صفار گفت 90 درصد؛ من مي‌گويم 100٪ آنها به احمدي‌ن‍ژاد راي داده‌اند

در ابتداي سال تحصيلي جديد صفار هرندي وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي كه اين روزها به پاي ثابت سخنراني هاي دانشجويي سراسر كشور تبديل شده است در سخنراني جنجالي خود در دانشگاه تهران خطاب به دانشجوياني كه موضوع تقلب در انتخابات را مطرح كردند اعلام كرد، حاضر است با هزينه خود افرادي را به جنوب كرمان بفرستد تا اين افراد از نزديك مشاهده كنند كه راي احمدي نژاد در مناطق محرومي از اين دست بيش از 90 درصد آرا است.

اما اين سخن صفار در حد يك وعده باقي نماند، چنانكه چند هفته بعد سه نفر از دانشجويان دانشگاه تهران كه در اين جلسه سخنراني حضور داشتند، با پيگيري هاي فراوانشان موفق شدند عازم سفري به مناطق محروم جنوب كرمان آنهم به هزينه صفار هرندي شوند.

به گزارش رجانيوز، "سالاري" يكي از سه دانشجوي حاضر در اين سفر، در مصاحبه اي كه با نشريه دانشجويي " سپيدار" داشته است، از محروميت اين منطقه و اقدامات دولت احمدي ن‍ژاد در منطقه قلعه گنج كرمان سخن گفته است. او كه مي گويد به كروبي راي داده و با احمدي نژاد" مشكل اساسي " دارد، در مورد عقيده سياسي مردم آن ديار نقل مي كند: " در مورد احمدی‌نژاد که از مردم پرسیدم حرف‌های جالبی می‌زدند،‌ این عین حرف یکی از آن‌هاست که گفت:‌ حاضرم پسرم را برایش قربانی کنم."

اين مصاحبه شايد از آن جهت اهميت داشته باشد كه بيش از هر چيز، از بي عدالتي خيره كننده رسانه اي در جامعه امروز ايران پرده بر مي دارد. بي عدالتي كه در آن در كنار هزاران رسانه اي كه بصورت يكنواخت و در قالب هاي مختلف مشغول بيان سخن اقليتي از جامعه ايراني هستند، حتي يك رسانه نيز نتوانسته است حرف مردم "قلعه گنج" را به گوش ساير مردم ايران برساند.

سوال: مزاحم شما شدیم برای آن سفری که از طریق آقای صفارهرندی به کرمان رفتید، لطفا در ابتدا خودتان را کامل معرفی کنید.

جواب: من حسن سالاری، ورودی سال 84 رشته تاریخ،‌ الان هم در خدمت شما هستم.

س: لطف دارید، شما خودتان در برنامه‌ی «تبارشناسی احزاب حاضر در انتخابات» از سلسله نشست‌های «سوءتفاهم بزرگ» که بسیج دانشجویی پردیس دانشکده‌های فنی برگزار کرد، حضور داشتید؟

ج:‌ من چند روز قبل از برنامه، اطلاعیه‌ای که آقای صفار هرندی قرار است به دانشگاه بیاید را دیدم. به خاطر مشکلاتی که داشتم به آخر برنامه رسیدم. سالن چمران کاملا پر بود. به زور خودم را وارد سالن کردم. آمدم وسط سالن. آخرهای برنامه بود که آقای صفار در مقابل شعارها گفتند که هر کسی که می‌خواهد پیشرفت‌های ایران در دولت نهم را ببیند و شبهه‌ی آرای احمدی‌نژاد برایش برطرف شود، حاضرم به هزینه‌ی خودم او را به جنوب کرمان ببرم. بعد از جلسه، امین فرج‌اللهی را دیدم و به ایشان گفتم که می‌خواهم به کرمان بروم. ایشان نیز پیگیر کار شد.

س: یعنی از بعد از جلسه تصمیم گرفتید که شما بازدیدکننده کرمان باشید!؟

ج: {می‌خندد} دقیقا همان وقت که آقای صفار این حرف را زد، من تصمیم گرفتم. اگر بخواهم حقیقت را بگویم، خواستم به اصطلاح مچ‌گیری بکنم. چون اصلا اهل این جور کارها هستم! بعد به امین گفتم که به عنوان دانشجوی مستقل می‌خواهم این دیدار را انجام دهم.

س: چرا مستقل؟

ج: ما که طرفدار احمدی‌نژاد نبودیم، من خودم طرفدار میرحسین هم نبودم، طرفدار کروبی بودم. اما گفتم بهتر است که به عنوان دانشجوی مستقل بروم که بعد از آن مشکلی پیش نیاید.

س: چه مشکلی؟

ج:تا نتیجه این بازدید خدای نکرده به ضرر هیچ جریانی، چه این طرف و چه آن طرف تمام نشود.

س:‌ چقدر طول کشید که راهی کرمان بشوید؟

ج:در ابتدا فرج‌اللهی به من گفت که شما قرار است یکشنبه به این سفر بروید. یعنی اواسط هفته که برنامه برگزار شده بود، یکشنبه‌ی هفته بعدش عازم بشوم. یکشنبه منتظر بودم که به من خبر بدهند ولی خبری نشد. دوباره به فرج‌اللهی زنگ زدم.

س: با اين آقاي فرج اللهي از كجا آشنا شديد؟

ج: دقیقا از همان جلسه! حتی بعضی وقت‌ها هم بینمان جر و بحث بالا می‌گرفت. ایشان که حقیقتا بچه خوبی است اما من صدایم را بلند کردم و گفتم که این حرف را صفار زده و شما باید دنبال کنی، حقیقتا هم دنبال بود. سفر افتاد به یکشنبه بعدی. قرار بود سه روزه باشد ولی وقتی رفتم بلیط‌ها را بگیرم، گفتند که یک روزه است.

س: قبل از سفر به جنوب کرمان چه تصوری از آن داشتید؟

ج: مثل تمام مناطق محروم، من خودم بچه شهرستان هستم.

س: کدام شهرستان؟

ج: سبزوار. مناطق محروم یک معنی کلی دارد یعنی این‌که آن‌جا برق نیست، آب نیست، ‌خانه‌ها فلان است. راه خاکی است. وسایل نقلیه... با این دید رفتم.

س: با چه کسانی همسفر بودید؟

ج: با میلاد چگینی رشته باستان شناسی ورودی 84 و ایلتای سید رشته گرافیک ورودی 86.

س: از دوستانتان بودند یا تا قبل از سفر نمی‌شناختیدشان؟

ج:‌ میلاد را تقریبا می‌شناختم. هفته اول که قرار بود برویم و نشد من بحث همراه و همسفر را پیش‌ کشیدم. گفتند که می‌توانی 2 نفر همسفر را هم با خودت بیاوری. بعد من میلاد چگینی را معرفی کردم. با ایلتای سید یک آشنایی دوری داشتم.

س: با هواپیما رفتید یا قطار؟

ج: ‌من همان اول که به تعویق افتاد با پسر آقاي صفار هرندی تلفنی صحبت کردم و بعدش اتفاقا حضوری هم دیدمش و گفتم که ما حاضریم حتی با ماشین هم برویم.پیله کرده بودم، گفتم باید حتما من این سفر را بروم. برای خودم جالب بود. گفتم اگر برای هواپیما مشکلی دارید ما حاضریم با ماشین هم برویم. پسر آقاي صفار گفت کسی که قرار بوده در کرمان پیگیر کارهایتان باشد،‌ به تعویق انداخته. آخر هم با هواپیما عازم شدیم.

س:‌ کی به کرمان رسیدید؟ چه کار کردید؟

ج: ما یکشنبه حدود ساعت 8 از تهران حرکت داشتیم. حدود ساعت 9:30 رسیدیم به کرمان. به ما از تهران گفته بودند که آقای نخعی نامی در کرمان به فرودگاه می‌آید. در فرودگاه منتظر ایشان بودیم. 4 نفر از اداره فرهنگ و ارشاد کرمان به استقبال ما آمدند. حاج‌آقای علیزاده نامی بود که فکر کنم از معاونین ارشاد کرمان بود. همان جلوی فرودگاه صحبت کوتاهی کردیم و به ما گفتند که مقصد اصلی شما جیرفت است. ما فقط اینجا آمده‌ایم برای استقبال از شما. ما واقعاً تعجب کردیم.

س: از چه موضوعی؟

ج: از این‌که 4 نفر به استقبال ما آمده‌اند! من برگردم به عقب. وقتی به ما گفتند که نخعی نامی در فرودگاه به دنبال شما می‌آید، فکر می‌کردم که یک سرهنگ سپاه به دنبال ما می‌آید! بعضی از بچه‌ها می‌گفتند که در کرمان احتمال دارد بخواهند شما را اذیت کنند (چون خیلی پیله کرده بودم!)‌ گفتم اگر بحث اذیت هم باشد چون ما به جامعه دانشگاهی ارتباط داریم،‌ می‌توانیم از حق خودمان به نحو احسن دفاع کنیم. بحث همراه‌ها را هم به همین‌خاطر وسط کشیدم، بعضی وقت‌ها آدم می‌ترسد دیگر. من با این دید رفتم به کرمان. به همین‌خاطر در مورد نخعی هم این‌طور فکر می‌کردم. بعداً متوجه شدم که نخعی راننده‌ی ارشاد است و کارمندی ساده!

پسر آقاي صفار قبل از سفر به ما گفت که قرار است به گنج‌قلعه بروید. در مورد گنج‌قلعه تحقیق کردم. این منطقه قبلاً منطقه اشرار بوده و به قول کرمانی‌ها خیلی «خوف» و خیلی هم محروم. خیلی هم دوست‌داشتم که این منطقه را ببینم. به بچه‌ها نگقته بودم که به چنین منطقه‌ای می‌خواهیم برویم. به فرودگاه که رسیدیم، گفتم که کارتان زار است! به جایی می‌خواهیم برویم گنج قلعه نام که یک چنین خصوصیاتی دارد.

بعد سوار ماشین آقای نخغی شدیم و به سمت جیرفت با بالاترین سرعت ممکن حرکت کردیم! {می‌خندد} نزدیک ساعت 12 رسیدیم. مستقیم رفتیم به اداره فرهنگ و ارشاد جیرفت. آن‌جا دیدیم که بله! ما چند نفر را معطل خودمان کرده‌ایم! {می‌خندد} بخشدار مرکزی آقای بلندنظر، آقای حسینی رئیس ارشاد جیرفت، یک روحانی دیگر که فامیلش را نمی‌دانم و آقای سالخورده که احتمالا از دوستان آقای صفار بود. آن‌ها نمی‌دانستند که سفر ما یک روزه است. گفتیم که ما ساعت 9 شب بلیط برگشت داریم. به همین‌خاطر فرصت نکردیم به گنج‌قلعه برویم. خیلی دوست داشتم که به آن‌جا بروم. من به تعریف شنیدم که گنج‌قلعه‌ عوض شده ولی به دید نه.

از آن‌جا با آقای بلندنظر رفتیم تا تغییراتی که در جیرفت اتفاق افتاده را ببینیم. جاده‌ی جیرفت به کرمان دو بانده شده بود. شما می‌خواهید سوالتان را مطرح کنید.

س: سوال بعدی من در مورد اقداماتی است که آن‌جا دیدید و یا از مردم شنیدید که انجام شده.

ج:آقای احمدی‌نژاد در جنوب کرمان طرحی به نام «طرح راهبردی رئیس‌جمهور» درست کرده است. جنوب کرمان شامل شهرهایی مثل گنج‌قلعه‌ و منوجان و انورآباد و یک شهر دیگر هست. این‌ها تا دو سال پیش دهستان بوده‌اند و شهرستان هم نبودند. مسئول این طرح راهبردی هم آقای داوودی معاون اول رئیس‌جمهور است. این طرح راهبردی رئیس‌جمهور، در نوع خودش فوق‌العاده بوده است. یک کسی مثل احمدی‌نژاد به آن‌جا می‌رود و می‌گویند که تمام آن مناطق را با هلی‌کوپتر رفته است. درست یا غلط آمار را نمی‌دانم اما شنیدم که در کل جنوب کرمان 45 هزار کپرنشین وجود داشته است. در بخش جنوبی انور‌آباد 8 هزار کپرنشین بود که بخشدارش آقای امیری نامی بود. کپر رو هم که شما دیده اید یا فقط تعریفش را شنیده اید؟!

س‌: تعریفش را شنیده‌ام. لطفا در مورد کپر هم توضیح بدید.

ج: خانه سرخ‌پوستی را دیدید یا نه؟ خانه سرخ‌پوستی به شکل چادری است و با نی ساخته می‌شود ولی کپر به شکل گنبدی است. این عین واقعیت است. یک پشته‌ی نی که به صورت گنبدی می‌شود و زیرش را هم کمی می‌کنند تا شبیه کومه‌ بشود. کپر یعنی این 45 هزار کپرنشین بعد از 30 سال از انقلابی که این همه ادعا داشته. فارغ از هر دید سیاسی این بحث را می‌کنم. 45 هزار کپرنشین فقط در آن منطقه داشتیم! کپر از لحاظ تاریخی متعلق به 5000 سال پیش است! این مایه ننگ است. حالا در چه منطقه‌ای؟ منطقه‌ایی که جلگه است و بکر برای کشاورزی. اکثر میوه‌هایی که به تهران می‌آید متعلق به جیرفت است. در طول این 30 سال این منطقه پیشرفت نکرده، به چه خاطر؟ چون اصلا هیچ کس به آن‌جا نرفته. یکی از دلایلی که آن‌ها عاشق آقای احمدی‌نژاد هستند این است که آن‌ها فقط یک نفر را می‌شناسند. این‌ها کسی مثل احمدی‌نژاد را دیده‌اند که یک دفعه آمده پول وحشتناکی را وارد این مناطق کرده. طرح راهبردی رئیس‌جمهور یعنی این‌که وزارت مسکن آن‌جا شعبه داشته،‌ مستقیم مدیرکل فلان آن‌جا شعبه داشته و اصلا از کرمان دستور نمی‌گرفتند. شخص پیگیرکننده آقای داوودی بوده است.

س: در این طرح راهبردی چه اقدامات علمیاتی انجام شده؟

راه‌سازی‌هایشان فوق‌العاده بوده، روستایی که تا قبل از این راه نداشته، یکدفعه آسفالت شده. در بخش جنوبی و مرکزی انورآباد در کنار یک خانه‌ی 100 متری که برایشان ساخته شده، کپری که قبلا در آن زندگی می‌کردند هم دیده می‌شود. اصلا مشخص است که مثل قارچ از زمین در‌آمده‌اند! یک جایی رفتیم که آقای امیری می‌گفت این‌جا به دستور خود آقای احمدی‌نژاد ساخته شده است. انصاف حکم می‌کند که انسان این‌ها را بگوید. حدود 100-150 خانوار که واقعا مستضعف بودند را جمع کرده‌اند و در دل خاک برای آن‌ها خانه‌سازی کرده‌اند، چیزی حدود 1 میلیارد. خانه‌هایی که فوری ساخته می‌شوند. به جز بحث خانه‌سازی به این مناطق برق رفته، لوله‌کشی آب اصلی رفته. این جای تقدیر دارد.

س: با مردمشان هم صحبت کردید؟

در مورد احمدی‌نژاد که از مردم پرسیدم حرف‌های جالبی می‌زدند،‌ این عین حرف یکی از آن‌هاست که گفت:‌ حاضرم پسرم را برایش قربانی کنم.

س: این را خودتان شنیدید؟!

ج: بله. یا یکی دیگر گفت که احمدی‌نژاد سرور است و ... . گفتم برای چی؟ گفت که من قبلا این‌جا ول بودم! هیچ‌کس به این‌جا نمی‌آمد. من نه آب داشتم و نه برق. برای من کسی مهم است که بیاید برای من خانه بسازد. این آقا شاید لباس نداشته باشد، شکمش گرسنه باشد ولی با این دید احمدی‌نژاد را انتخاب می‌کند. با خودش فکر می‌کند که من الان در بر و بیابان هستم، چه کسی برای من آسفالت کشید. اگر هر کسی غیر از احمدی‌نژاد هم بود، برایش فرقی نمی‌کرد. آقای X هم بود عاشق او می‌شدند. حتی اگر احمدی‌نژاد را نمی‌شناختند، عاشق آقای داوودی می‌شدند. البته این را هم بگویم که یک‌سری از خانه‌ها هنوز کامل آماده نشده بود. آن‌جا هم کمیته امداد فعال بود (چون اکثرا عضو کمیته هستند) و هم وزارت مسکن. خانه‌هایی که کمیته امداد می‌ساخت، کاملا رایگان بود و خانه‌هایی که وزارت مسکن می‌ساخت با وام کم‌بهره و با بازپرداخت طولانی مدت (حدود 10 یا 12 سال) این‌ها با سرعت انجام شده بود.

س:‌ در مورد بحث‌هایی که در تهران هست و شلوغی‌های بعد از انتخابات چیزی می‌دانستند، اصلا برایشان اهمیت داشت؟

ج: حرف‌هایی که مطرح است، توسط افراد مختلف که آن‌جا بودند و یا مسئولیت داشتند به مردم منتقل می‌شده. آن‌جا این‌گونه شایعه کرده‌اند که در تهران مطرح است که رای شما کم اهمیت‌تر از آرای تهران است. شاید اگر ما آن‌جا حرفی از میرحسین می‌زدیم و یا توهینی به احمدی‌نژاد می‌کردیم، مطمئنا زنده بر نمی‌گشتیم {می‌خندد} چرا؟ چون آن‌جا هیچ چیزی نداشته است و به اسم آقای احمدی‌نژاد این کارها انجام شده. آن‌ها اکثر مسوولان مملکت را نمی‌شناسند.

در آنجا شنیدم که در دهه هفتاد شرکتی که سدی برای مناطق محروم جیرفت ساخته است،‌ متعلق به يكي از مسئولان مشهور كرمان بوده و زمین‌های اطراف سد را به قیمت پایینی تصاحب کرده و شکایت‌های مردم هم به جایی نرسیده.

احمدی‌نژاد یک حداقل‌هایی را در آن منطقه که وجود نداشته برایشان ایجاد کرده. رئیس‌جمهور با این دید که از اول انقلاب به جمعیت شهرنشین توجه شده از حالا به بعد من می‌خواهم به مناطق محروم توجه کنم، این کار را انجام داده است.

در این بازه‌ای که کارهای عمرانی آن‌جا بیشتر شده، قیمت‌ها هم بیشتر شده. قیمت آهن یک‌باره آن‌جا سه برابر شد. می‌گویند که ما جلویش را گرفته‌ایم و پایین آمده اما نتوانسته‌اند. من دیدم و شنیدم که قیمت ماشین آجر سه برابر شد. به تصور من، نظر آقای ‌احمدی‌نژاد دشمنی با اقلیت سرمایه‌دار است. این معنای عدالت نیست. این درست که بعد از 30 سال از انقلاب کسی نیت کرده به این مناطق توجه کند، این نیت واقعا جای تقدیر دارد. آن آقایی که می‌گوید حاضرم دست احمدی‌نژاد را ببوسم و پسرم را برایش قربانی می‌کنم می‌گوید که این مدت هیچ‌کس من را «آدم» حساب نکرده بود. این از دید اجتماعی و کلی است.

چرا بعد از این همه وقت کسی به این مناطق توجه نکرده و کسی مثل احمدی‌نژاد پیدا شده و پول نفت 150 دلار را در آن مناطق ریخته و به نظر عده‌ای رای آن‌ها را خریده!

س: منظورتان از این‌که رای را خریده چیست؟

ج:این موضوع را این‌ها می‌گویند. گفتند که سیاست صدقه‌ای! اگر درآمد کشور بین همه به‌طور مساوی تقسیم می‌شد، بله سیاست ‌گداپروری بود ولی این‌که آقایی که بعد از 30 سال اصلا بهش نرسیده‌اند، برایش کار شود، سیاست صدقه‌ای نیست. او حق دارد به کسی رای دهد که برایش خانه ساخته،‌ آسفالت آورده و ... . اصلا هم برایش مهم نیست که قیمت آهن و آجر سه برابر شود. برایش این فرع قضیه است. دوست دارم این چاپ بشود. کاری که آقای احمدی‌نژاد کرد که اول کیف پخش کرد و اگر اشتباه نکنم 100 هزار تومان به دانشجویان دختر دانشگاه تهران داد، این به‌ نظر من اقتصاد صدقه‌ای است ولی اگر عین همین‌کار در جنوب کرمان بشود، جای تقدیر دارد. چون که 30 سال برایشان هیچ‌کاری نشده. حالا برگردی و بگویی که فلانی نمی‌فهمد. بنده‌‌ی خدا، توی مناطق محروم کسانی هستند که اصلا آسفالت ندیده‌‌اند. در یوسف‌آباد برایشان خانه ساخته،‌ بلوار کشیده و ... این‌کارها باید قبلا انجام می‌شد، حالا که شما قبلا انجام ندادید. باید پی این‌که کسی پیدا شده و این‌کارها را انجام داده، به تن خودتان بمالید. متأسفانه این برنامه‌های پیشرفت و توسعه و ... اگر قبلا طبق روالشان انجام می‌شد، امروز مردم جنوب کرمان به کسی مثل احمدی‌نژاد اعتماد نمی‌کردند و رأی نمی‌دادند.

س: آقای صفارهرندی در آن سخنرانی گفتند که در آن مناطق 90٪ مردم به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند. این را شما تأیید می‌کنید و چنین چیزی را دیدید؟

ج: ‌90٪ که قطعا رأی داده‌اند. در آن مناطقی که من رفتم مطمئنم 100٪ افراد به احمدی‌نژاد رأی داده بودند. این‌ها شخص احمدی‌نژاد را می‌شناسند.

آنجا برای من سؤال بود که می‌شود کسی خانه داشته باشد و برایش شغل مهیا نشده باشد؟ این را من که در تهران زندگی می‌کنم،‌ می‌گویم ولی آن‌ آقا که در آن‌جا زندگی می کند، برایش اهمیت ندارد، به احمدی‌نژاد رأی می‌دهد. آن‌ها به کاری که برایشان شده توحه می‌کنند و برایشان معیار همین است.

س: در مورد شغل‌هایشان هم توضیح می‌دهید؟

ج: من چیزی به چشم ندیدم ولی می‌گفتند که وام خوداشتغالی به مردم پرداخت می‌شود، زمین‌ها قرار است صاف و آماده شود ولی خبری از کارخانه نبود.

س: شغلشان چه بود؟

ج:اکثرا دامدار و کشاورز بودند ولی در آن مناطق مشکل قاچاق سوخت و ... هم وجود دارد. اگر نیازهای اولیه برطرف شود کسی دنبال قاچاق و ... نمی‌رود.

س:‌ انتظار این‌که یک کارخانه در هر منطقه‌ای احداث شود و 4 ساله هم بهره‌برداری برسد، صحیح است؟

ج: به ما جایی که برایشان کلنگ کارخانه زده شده باشد هم نشان ندادند. در آن‌جا خوابگاهی عظیم را به ما نشان دادند و گفتند که این خوابگاه 4 ماهه احداث شده.

س: خوابگاه برای چه افرادی؟

ج: خوابگاه برای دانش‌آموزان دبیرستان،‌ در این مناطق محروم ایاب و ذهاب مشکل است. شرایط تحصیل سخت است ولی بچه‌ها با استعدادند. به همین‌خاطر دانش‌آموزانی که از راه‌های دور به این دبیرستان می‌آیند، دیگر نیازی نیست که مشکل ایاب و ذهاب را تحمل کنند. این خوابگاه 4 ماهه ساخته شده ولی شاید تا 40 سال منافعش به مردم برسد. این نکته مهمی است.

در مورد پولی که به دانشجویان دانشگاه تهران داده شد اگر برای ساخت یا ترمیم خوابگاه‌ها به کار می‌رفت مطمئنا بهتر بود. مثلا سقف ساختمان بدنسازی کوی که کمی نشت کرد،‌ اگر کسی بود و جانش را از دست می‌داد چه می‌شد؟ خود دانشجو نباید اجازه می‌داد این پول به او پرداخت شود.

س: نظر سایر همسفرانتان چه بود؟

ج: آن‌ها نظراتشان این بود که این‌کارهای انجام شده در آن‌جا فریب مردم، سیاست صدقه‌ای و خرید رأی بوده ولی این‌طور نیست من با آن‌ها صحبت می‌کردم می‌گفتم که این‌طور نیست این اقدامات وظیفه‌ی دولت است و خرید رأی هم نبوده است.

س: اگر 20 سال گذشته این کارها انجام می‌شد دیگر نیاز نبود که آقای احمدی‌نژاد این‌‌کارها را انجام دهد و شائبه‌ی خرید رای ایجاد شود.

ج: دقیقا همین‌طور است. اگر در این 20 سال این‌کارها انجام می‌شد، دیگر کسی آن‌جا به احمدی‌نژاد اعتماد نمی‌کرد. ببینید آن مناطق چه وضعی داشته که نیاز به طرح راهبردی رئیس‌جمهور داشته است. اگر این‌کارها با مدیریت بهتری انجام می‌شد، خیلی بهتر بود.

س:‌ منظورتان چه ضعف‌های مدیریتی است؟

ج: همین تورمی که گفتم. یک‌دفعه پول عظیمی را وارد منطقه کرده. این یک اصل اقتصادی است که وام‌هایی که به مردم داده شده در حالی که قبلا مردم به نان شب محتاج بودند، موجب تورم می‌شود. این امکان هست که برای مردم در بازپرداخت این وام‌ها مشکل ایجاد بشود. باید حدودا ماهی 60 هزار تومان بازپرداخت داشته باشند که اگر برایشان شغل مناسب و با درآمد مکفی ایجاد نشود. مشکل درست می‌شود. باید فکر آینده را هم کرد. ان شاءالله مشکلی پیش نیاید. باید طرح کامل بشود. خود این کار که احمدی‌نژاد کرده قابل تقدیر است ولی ای‌کاش زیربنایی‌تر بود. نیازها خوراک، پوشاک و مسکن است. البته که اقدامت زیربنایی زیاد دیده نمی‌شود.

س: توی سفرتان از چه چیزی بیشتر از هم تعجب کردید؟

ج: از این‌که در کشور هنوز خانه‌های کپری وجود دارد. کپرها در کنار خانه‌هایی که دولت برایشان ساخته هنوز وجود دارد. تهرانی‌ها شاید به این‌کارها به دید اقدامات نمایشی نگاه کنند و یا اصلا بعضی‌ها فراموش کنند که چرا به این مناطق رسیدگی نکرده‌اند ولی اگر پس زمینه‌ی این اقدامات را نگاه کنند، کار احمدی‌نژاد کاملا قابل تقدیر است. مرز بین کارهای نمایشی برای انتخابات و کارهای عمرانی هم کاملا به هم نزدیک است.

س: احمدی‌نژاد یک حرف جالبی می‌زند، می‌گوید که ما همیشه یا قبل از انتخابات هستیم یا بعد از انتخابات (با توجه به انتخابات ریاست‌جمهوری، مجلس و شورای شهر) اگر کاری قبل از انتخابات باشد می‌گویند که برای انتخابات بوده و اگر بعد از انتخابات باشد می‌گویند که برای به جامه‌ی عمل درآوردن شعارهای انتخابات است.

ج: به واقع من نمی‌توانم بگویم که کار عمرانی آن‌جا شده و نمی‌توانم هم بگویم که آن‌جا کار نمایشی شده. نمی‌توانم بگویم که آرای آن‌جا را خریده. در مورد پخش پول نقدی هم بگویم که در آنجا گفتند که در دور دوم سفرهای استانی آقای بشارتی نامی بوده که به هر خانواده ی عضو کمیته امداد یا غیر آن 400 یا 500 هزار تومان پول پخش می‌کرده. این عمل با عقل جور در نمی‌آید. باید ماهی‌گیری آموزش داد.

س: البته عقل حکم می‌کند که اگر کسی دارد می‌میرد ابتدا به او ماهی بدهید تا نمیرد و بعدش هم به او ماهی‌گیری آموزش دهید.

ج: بله، این هم هست ولی من نظر شما را قبول ندارم. عقل حکم می‌کند که اگر به کسی پول دادی، ماه بعد هم منتظر پول است.

س: این در حالی است که بگویی ماه بعد هم خواهم آمد! ولی شاید این پول را برای سرمایه گذاری در کار کشاورزی یا دامداری خود در نظر بگیرد.

ج: این کارها را به نظر من افراطی بوده، انشاالله مشکلی ایجاد نشود. این پول متعلق به بیت المال بوده یعنی تهرانی، مشهدی و مناطق محروم برابر است. من کاری ندارم دولتهای قبل در این مورد چه کار کرده اند.
س: البته تهرانی این 400 هزار تومان را به شکلهای دیگر دریافت می کنند، مثلاً یارانه های بیشتر در موضوعات مختلف ، کارهای عمرانی و ...درست است که آنها مشکل دارند ولی این بازی کردن با غرور آنهاست. شاید با این کار هم مخالف باشند ولی می گویند :" آن‌چه شیران را کند روبه مزاج، احتیاج است، احتیاج است، احتیاج." تو نباید این پول را بدهی. تو بیا برایش آنجا شغل خوب درست کن تا 400 هزار تومان نه 200هزار تومان درآمد کسب کند.

س: حالا خوش گذشت به شما؟ و ‌در آخر حرف‌های پایانی خودتان...

ج: من از لحاظ عقیدتی خودم، کلا با احمدی‌نژاد مشکل دارم. همین الان هم مشکل دارم. خیلی‌ها هم هستند با خاتمی یا میرحسین مشکل دارند. این ‌آقای صفارهرندی را هم نمی‌شناختم ولی همین که همچین مردی به دانشگاه می‌آید، حرفی می‌زند و دانشجویی مثل من پیله می‌کند و به قولش عمل می‌کند، همین کافی است. باید از آقای صفار تشکر کرد که پای حرفش ایستاد. از امین فرج‌اللهی هم تشکر می‌کنم و از شما هم.

س: ما هم از شما متشکریم که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:28  توسط مسعود موسوی | 

آمريكا در پروژه دي‌.دي.‌آر (DDR) عليه جهان اسلام، فرآيند خلع سلاح، بسيج‌زدايي و مقاومت زدايي را در دستور كار خود قرار داده تا انگيره افراد براي پيوستن به نيروهاي مقاومت در جامعه را از بين ببرد.

به گزارش فارس، پايگاه اينترنتي انديشكده يقين در پژوهشي با عنوان "ابعاد پروژه‌ي DDR آمريكا در جهان اسلام "، اهداف و ابعاد اين پروژه، فرآيند يكپارچه‌سازي، بسيج‌سازي و مسلح‌سازي گروه‌هاي مقاومت از يك‌سو، و غيرمسلح‌سازي، بسيج‌زدايي، و بازگرداندن مجدد به جامعه در DDR از سوي آمريكا را از سوي ديگر همراه با امكان توفيق آن مورد بررسي قرار داده است.

پروژه DDR كه مخفف "غير مسلح سازي " نيروهاي مقاومت چريكي، "بسيج زدايي " آنها از حضور در جنبش ‌هاي مقاومت و "بازگرداندن " آنها به زندگي عادي و غيرچريكي است، يك پروژه امنيتي عميقاً ضد نظامي با اقدامات عمدتاً غيرنظامي است.

طبق اين پروژه آمريكا و ساير قدرت‌هاي غربي جهان اسلام را اشغال كرده‌اند و از اين جهت تقابل مردمي و مقاومت عمومي را بر انگيخته‌اند از اين منظر هر كس كه با حضور و اهداف آنها در جهان اسلام مخالفت كند، (بويژه بصورت گرم و مسلحانه) تروريسم قلمداد مي‌شود.

در اين پروژه افراد عضو جنبش‌هاي مقاومت در جهان اسلام بايستي ابتدا خلع سلاح شده و غيرمسلح شوند، آنگاه از حالت بسيج خارج شده و ديگر انگيزه‌اي براي پيوستن داوطلبانه به اين جنبش‌هاي مقاومت نداشته باشند و در نهايت با ايجاد شرايط به زندگي عمومي و عادي بازگردانده شوند.

"عباس چگيني " در اين پژوهش آورده است: روايت تنازع غرب با جهان اسلام به حمايت از اسرائيل در حمله به كشورهاي اسلامي و اشغال آن‌ها محدود نمي‌شود، غرب و بويژه آمريكا از همه توانايي‌ها، امكانات و شيوه‌ها در اسلام‌ستيزي بهره‌برداري مي‌كنند، اما هميشه گروه‌ها، سازمان‌ها و نهادهايي در جهان اسلام وجود دارند كه در برابر آن‌ها مقاومت مي‌كنند در حالي‌‌كه گروه‌ها و سازمان‌هاي ديگري به اشكال مختلف بهانه‌ي حضور آن‌ها را آماده مي‌كنند.

در بخش ديگري از اين پژوهش آمده است: DDR گروه‌هاي مقاومت اسلامي و خلع سلاح دولت‌هاي مقاوم از جمله طرح‌هاي مطرح و پيگيري شده‌ آمريكا در طرح خاورميانه بزرگ است كه مقاومت‌زدايي را در سه فاز كلي دنبال مي‌كند.

اين تحقيق در 4 فصل تنظيم شده و كليت تحقيق و مفاهيم مورد استفاده و بينادين تحقيق در فصل ترمينولوژي، روش IMA گروه‌هاي مقاومت و DDR آن‌ها در طرح خاورميانه بزرگ در فصل متدولوژي، فراگيرسازي و عملياتي نمودن IMA گروه‌هاي مقاومت و DDR آن‌ها در موضوع تحقيق در فصل اپيدميولوژي مورد بررسي قرار گرفته و فصل چهارم به نتيجه‌گيري تحقيق و آزمون فرضيات اختصاص دارد.

در مقدمه اين تحقيق آمده است، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در دوران جنگ سرد و در فضايي خارج از جهان دو قطبي سوسياليسم شرق و ليبراليسم كاپيتاليسم غرب، بيداري مسلمانان جهان، به ويژه منطقه خاورميانه (قلب جهان اسلام) را در پي‌ داشت، نهضت بيداري اسلامي به صورت عمومي نگرش مردم مسلمان را به مسايل جهاني تغيير داد و اين امر موجب شكل‌گيري و فعاليت جنبش‌هاي اجتماعي با ماهيت اسلامي‌ گرديد.

در ادامه اين مقدمه آمده است: جنبش‌هاي اجتماعي در كشورها و مناطق درگير با اشغالگران خارجي با ماهيت اسلامي به صورت جنبش‌هاي مقاومتي در آمدند كه با استفاده از موازين و عقايد اسلامي به مبارزه پرداختند، جنبش‌هاي مقاومت اسلامي، در راستاي استقلال و آزادي مردم مسلمان منطقه با استبداد داخلي از يك سو و استكبار خارجي از سوي ديگر مبارزه مي‌نمايند.

چگيني در اين پژوهش مشخصه‌هاي عمومي اين جنبش‌ها را چنين برمي‌شمرد:

- توانمندي اسلام در ساماندهي جوامع؛ اسلام به عنوان الگويي كامل، پاسخگو به نيازهاي روز، مسائل و معضلات جوامع و بهترين شيوه براي زندگي معرفي مي‌شود.

- غرب‌ستيزي؛ مشخصه‌اي كه در تماس‌هاي صورت گرفته با غرب، در سه قرن گذشته استكبار را عينيت بخشيده است.

- اسلام عامل حركت جوامع؛ حيات اجتماعي در جوامع اسلامي، متأثر از اسلام بوده و اسلام به عنوان قلب تپنده‌ي جامعه است.

- اسلام مؤثرترين عنصر در بسيج توده‌ها، انسجام بخش و همسو ساز حركت‌هاي اجتماعي است.

وي در ادامه با تأكيد بر اينكه «جنبش‌هاي مقاومت اسلامي در جذب توده‌ها موفق بودند» نتيجه گرفته است كه اين امر مشكلاتي را براي جريان استبداد داخلي و استكبار خارجي در پي داشته است، دولت‌هاي وابسته به غرب و كشورهاي غربي، جنبش‌هاي مقاومت اسلامي را عاملي بازدارنده در برابر سلطه‌گريشان مي‌دانند به همين جهت مقاومت‌زدايي به عنوان استراتژي اصلي آنها در مواجهه با جبنش‌هاي مقاومت دنبال مي‌شود.

اين پژوهشگر در بخش ديگري از اين تحقيق يادآور شده است: گسترش حضور نيروهاي اشغالگر غرب در جهان اسلام (حضور آمريكا و انگليس و ... در عراق و ناتو در افغانستان) و تداوم اشغال فلسطين توسط صهيونيست‌ها و تداوم تجاوزات آن رژيم به لبنان موجب تقويت روحيه‌ مبارزاتي جنبش‌هاي مقاومت شده است.

چگيني مي‌افزايد: پيروزي جنبش مقاومت اسلامي لبنان در اخراج اشغالگران صهيونيستي از لبنان در سال 2000 و شكست اسرائيل در جنگ 34 روزه‌ي تابستان 1385 (حرب تموز)، پيروزي جنبش حماس در مواجهه با اشغالگران صهيونيست در سرزمينهاي اشغالي و حضور جدي گروههاي مقاومت اسلامي در عراق و افغانستان، غرب را به سويي سوق داده كه خلع سلاح، بسيج‌زدايي و بازگرداندن مجدد دنبال نمايد.

اين پژوهش تأكيد دارد كه شوراي امنيت به عنوان بازوي پروژه DDR با روش بين‌المللي غرب، قطعنامه‌هاي 1559 و 1738 و غيره شوراي امنيت را در راستاي از بين بردن مقاومت در جهان اسلام صادر كرد.

اين نويسنده در اين پژوهش معتقد است كه روش DDR به عنوان پروژه‌هاي نظامي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي، منطقه‌ جهان اسلام را تحت تأثير قرار خواهد داد كه شناخت و بررسي آن را ضرورتي انكارناپذير مي‌كند.

متن كامل اين تحقيق در پايگاه اينترنتي انديشكده يقين موجود است.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:3  توسط مسعود موسوی | 
وحید جلیلی در دانشگاه تهران:
همه جناح‌ها در فساد رسانه‌ای سهیم‌اند/ ایران صرفاً شمال پایتخت نیست

سردبیر نشریه راه متعلق به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که چندی قبل در یک سخنرانی از "توزیع ناعادلانه رسانه‌ای" را مطرح و به‌ویژه از صداوسیما به‌دلیل این تبعیض قائل شدن انتقاد کرده بود، عصر روز سه‌شنبه با یک مستند به تالار شیخ انصاری دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران آمد تا نظریه خود را بازتوضیح دهد.

به گزارش رجانیوز، در ابتداي اين برنامه كه از سوي بسيج دانشجويي دانشكده برگزار شد، ابتدا از مستند "ايران سبز" با موضوع "فرياد مستضعفين از بي‌عدالتي در رسانه‌اي كه قرار بود ملي باشد"، رونمایی شد و پس از اکران آن، وحید جلیلی که این مستند توسط دوستانش تهیه شده بود، به تبیین منطق حاکم بر این مستند پرداخت.

وی با بیان اینکه در كشور شاهد عدم توازن رسانه‌اي هستيم كه در انتخابات اخير نيز بسيار مشهود بود، افزود: فضاي رسانه‌اي كنوني تصويري را از ايران نمايش مي‌دهد كه بر همگان مشخص است و متاسفانه اين مسئله از رسانه‌ ملي تا ساير رسانه‌ها نيز وجود دارد.

به گزارش فارس، سردبير نشريه راه با بيان اينكه در اين انتخابات رسانه جديدي با عنوان صندوق راي نيز به رسانه‌هاي كشور اضافه شد، گفت: در اين شرايط شاهد دو تصوير متفاوت از فضاي كشور بوديم كه يكي از سوي رسانه ملي نمايش داده مي‌شد و تصوير ديگر را از رسانه انتخابات مشاهد كرديم.

جليلي با بيان اينكه اين دو تصوير كاملا با هم متفاوت بوده‌اند، ياد آور شد: اگر يك ساعت برق در شهر تهران قطع شود، روز بعد تمام رسانه‌ها و حتي صدا و سيما به انتشار خبر آن خواهند پرداخت اما اگر ميليون‌ها نفر از مردم كشور 30 سال بعد از انقلاب برق نداشته باشند و يا از امكانات اوليه زندگي محروم باشند، صفحه حوادث روزنامه ها نيز به انعكاس آن نمي‌پردازد.

وي در ادامه با اشاره به آراي 24 ميليوني احمدي نژاد در انتخابات خاطر نشان كرد: در اين مورد چنين مطرح مي‌‌شود كه اگر اين 24 ميليون نفر وجود دارد، تا ديروز كجا بودند و سئوال ديگر اين است كه اگر اين جمعيت اين حق را دارد كه سرنوشت سياسي كشوري مانند ايران را تعيين كند، جايگاه آنها در رسانه ملي كجا بوده است؟

سردبير نشريه راه با بيان اينكه اكنون رسانه ها ايران را به مثابه همه ايران نمايش نمي دهند، يادآور شد: تا زماني كه اين وضعيت نامتوازن نظام رسانه اي در كشور برقرار باشد و زير ساخت‌هاي رسانه‌اي كشور غير عادلانه باشد، هر آسيب شناسي ديگر از وضعيت رسانه‌ها ناقص و بدون نتيجه خواهد بود.

جليلي در ادامه با تاكيد بر اينكه ابتدا بايد اين وضعيت را اصلاح كنيم، اظهار داشت: در اين زمينه وضعيت جناح هاي سياسي كشور كه كاملا مشخص است و مفروض آنها چنين تعريف شده كه اگر هر دو جناح از صدا و سيما استفاده كنند، شعار رسانه ملي محقق شده است و در اين زمينه چنين مطرح مي‌كنند كه مثلاً هم ناطق نوري و هم موسوي بايد از عملكرد صدا و سيما راضي باشند.

وي با بيان اينكه تصويري كه اكنون از زندگي ايرانيان و دين آنها در صدا و سيما نمايش داده مي‌شود، متعلق به قشر خاصي است، ادامه داد: اگر به دنبال مبارزه با فقر و فساد و تبعيض هستيم، ابتدا بايد روي همين فساد رسانه‌اي كه همه جناح‌هاي كشور در آن شريك هستند، دست گذاشته و آن را اصلاح كنيم.

سردبير نشريه راه با ابراز تاسف از اينكه چنين نگاهي در بخشي از فضاي آكادميك كشور نيز مشاهد مي‌شود، خاطرنشان كرد: حرمت دانشگاه به علم و دانش است و نخستين گام علمي، مشاهده واقعيت است كه بايد بعد از آن بر اساس نگاه و ارزش گذاري در جهت اصلاح يا تكميل آن مشاهده حركت كنيم يعني نمي‌توان ژست علمي گرفت و مدعي شد كه نخبگي با انكار واقعيت شروع مي‌شود.

جليلي در ادامه تصريح كرد: فضاي رسانه اي و نخبگي كشور بر هم تاثير مي‌گذارند و به همين دليل شاهديم كه متاسفانه بعضا اجازه طرح برخي مسائل نيز داده نمي‌شود و از همان ابتدا واقعيت را انكار مي‌كنند.

وي همچنين خطاب به دانشجويان اظهار داشت: اميدوارم كساني كه عميق‌تر و بلند مدت‌تر به مسائل نگاه مي‌كنند، تلاش كنند تا تصويري واقعي‌تر از ايران به مثابه‌ همه ايران و نه صرفا شمال پايتخت نمايش داده شود.

سردبير نشريه راه در ادامه اين جلسه در پاسخ به اظهارات يكي از دانشجويان كه با استناد به مطالب منتشر شده از افرادي نظير مير شكاك، داوري، مدد پور و... در نشريه سوره مدعي شده بود كه اين نشريه به خشونت در جامعه دامن مي‌زند، گفت: بنده سردبير 30 شماره از نشريه سوره بوده‌ام و عملكردم در اين دوران كاملا مشخص است. برخي از اينها كه شما آنها را تئوريسين خشونت خوانديد بايد بگويم كه از حاميان اصلي مير حسين موسوي در انتخابات بودند اما اينكه ما مطالب آنها را منتشر كرديم لازم است كه يادآور كنم نقدهاي را در همان مجلس سوره در مورد مطالب مير شكاك منتشر كرديم.

جليلي همچنين در خصوص نوع نگاه به دموكراسي يادآور شد: بنده در مناظره انتخاباتي با بهشتي نيز مطرح كرده بودم كه چالش و دغدغه امروز ما بحث جمهوريت نظام است و اعتقاد دارم كه اگر امام خميني(ره) فرمودند جمهوري اسلامي نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر، به اين دليل بود كه ايشان هيچ تضميني بهتر از جمهوريت براي حفظ اسلاميت نظام نمي‌ديدند.

وي ادامه داد: در انتخابات اخير برخي تاب جمهوريت نظام را نداشته و تلاش كردند با آن مقابله كنند كه در اين انتخابات با اسلام به جنگ جمهوريت رفتند و در اين مسير از شعارهاي يا حسين، الله اكبر و رنگ مقدس سبز استفاده كردند.

سردبير نشريه راه در ادامه به يكي از يادداشت‌هاي خود در روزنامه ابرار در زمان جريان دوم خرداد اشاره كرد و گفت: در آن يادداشت من از تعبير جبهه اشغال شده دوم خرداد استفاده و تصريح كردم كه جرياني كه به خاتمي رأي داده، از يك جوان روستايي تا جوانان شهرك غرب را شامل مي‌‌شود اما رسانه‌هايی كه در اختيار جريان دوم خرداد بودند، تنها به همان جوانان شهرك غربي اختصاص داشت.

جليلي با بيان اينكه امروز نيز مشخص است كه چه كسي با جمهوريت نظام مشكل دارند، ياد آور شد: اكنون انتخابات رياست جمهوري برگزار شد اما برخي نتيجه را قبول نمي‌كنند و مدعي هستند كه بعد از اعلام نتايج بايد نظارت استصوابي روشنفكران نيز نتيجه را تأیيد كند.

وي در ادامه به ادعاي موسوي در خصوص تخلف و تقلب در انتخابات اشاره كرد و افزود: موسوي از يك سو ادعا مي‌كند كه تقلب شده و مدعي است كه مردم به وي رأي داده اند اما مشخص نيست كه اين آرا چه شده است، از سوي ديگر بحث تخلف را مطرح مي‌كند و مدعي است كه احمدي‌نژاد با كارهايي نظير توزيع سهام عدالت و سيب زميني توانسته آراي مردم را به خود اختصاص دهد كه اين دو ادعا در مقابل هم هستند.

سردبير نشريه راه همچنين اضافه كرد: مردم به احمدي‌نژاد با تمام نقدهايي كه وجود داشت، رأي دادند كه اين رأي، نشان از ترجيح آنها داشت، يعني نشان داد كه مردم در اين شرايط، وضعيت را تحليل كرده و از بين گزينه هاي موجود، احمدي‌نژاد را انتخاب كرده‌اند.

جليلي در ادامه اين نشست در پاسخ به سؤالی در خصوص توقيف نشريه همشهري نيز اظهار داشت: بنده خودم چندين بار از نشريات اخراج شده‌ام و جالب است كه بدانيم كه اولين توبيخ مطبوعاتي دولت نهم نيز به مجله سوره كه بنده سردبير آن بودم، اختصاص داشت.

وي افزود: همشهري داراي يك ضميمه است كه بسياري از مردم از آن استفاده مي‌كنند و به همين دليل به نظر بنده، توقيف آن در اين شرايط اشتباه بود كه مي شد با روش هاي ديگر آن را به طرف كرد.

سردبير نشريه راه در پايان سخنان خود با اشاره به عملكرد صداوسيما يادآور شد: اكنون صداوسيما در دست يك طبقه اجتماعي و اقتصادي و يك طيف فكري خاص كه با انقلاب فاصله دارند، قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:30  توسط مسعود موسوی | 
یادداشت عضو شورای روابط خارجی امریکا و تحلیلگر سیا
تیر تحریم‌ایران به سنگ‌خورده/حمله به‌ایران احمدی‌نژاد را محبوب‌تر می‌کند

عضو ارشد شوراي روابط خارجي امریکا و معاون تحقيقاتي اين شورا خطاب به غرب اعلام کرد تحریم‌ها علیه ایران بی فایده بوده و غرب هیچ‌گونه موفقیتی در این زمینه کسب نکرده است.

به گزارش رجانیوز، وی در این یادداشت که در روزنامه صهیونیستی جروزالم‌پست منتشر کرده، حمله نظامی به ایران را آخرین راه حل دانسته و این پرسش را مطرح می‌کند که من نمی دانم چه کسی می خواهد به ایران حمله کند؟

پولاک که تحلیلگر سابق نظامی سیا و مدیر امور خلیج فارس در شورای امنیت ملی است، در مورد حمله به ایران می‌افزاید ما گزینه های خوبی برای حمله نظامی به ایران در دست نداریم.

وی که هم اکنون مدیر مرکز سابان در انستیتو بروکینگز در خاورمیانه نیز می‌باشد، معتقد است باید تمامی گزینه‌ها را مورد بررسی قرار داد. وی می گوید در حال حاضر وادار کردن ایران به توقف برنامه هسته‌ای‌اش کار بسیار مشکلی است.

پولاک در سن 24 سالگی پیش بینی کرده بود عراق به کویت حمله خواهد کرد و جزئیات پیش بینی‌اش را در سال 2002 در کتابی با نام "The Threatening Storm" توضیح داد.

وی در کتاب جدید خود با عنوان "The Persian Puzzle" حمله به ایران را رد کرده و تنها راه حل و بهترین گزینه را دیپلماسی می داند.

پولاک ایران را کشوری متفاوت و دارای رهبرانی متفاوت می داند و می‌گوید ایران مانند عراق نیست. ایران کشوری بزرگ‌تر از عراق است و دارای تشکیلات نظامی قوی تر که می تواند در قبال هر گونه حمله ای از خود دفاع کند و به راحتی مشکلات را از سر را ه برداشته، شرایط را تثبیت کند و دوباره همه چیز را از نو بازسازی کند.

امریکا امکانات نظامی برای حمله به ایران را دراختیار دارد ولی این امر بعید است. در عوض، اسرائیل بی‌میل نیست که به ایران حمله کند ولی این قدرت را ندارد که بتواند تأسیسات هسته‌ای ایران را نابود و روند برنامه هسته‌ای این کشور را متوقف سازد.

موقعیت و وضعیت ایران با سال 1961بسیار متفاوت است و شرایط بسیار تغییر کرده. در آن هنگام، جنگنده های اسرائیلی با موفقیت راکتور هسته‌ای تأسیسات Osirak عراق را بمباران کردند و باعث شدند که این کشور دست از برنامه های هسته‌ای خود بردارد. تازه در آن دوره، کمیته های اطلاعاتی امریکا نیز این عمل را تأیید کردند. با این حال، هنگامی که بازرسان در ویرانه های باقیمانده حاضر شدند، مشاهده کردند که 4 تأسیسات هسته‌ای دیگر نیز وجود داشته که کسی از آن‌ها خبر نداشته است.

امروز غرب به خوبی می داند که ایران از حمله به تأسیسات Osirak درس ها و تجربیات فراوانی آموخته و می داند که چگونه از این تأسیسات محافظت و امنیت آن را برقرار کند.

به‌نظر می رسد این مأموریت حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران از عهده 125 فروند هواپیمای جنگنده اسرائیل برنیاید تا بتوانند در یک حمله این تأسیسات را از بین ببرند.

پولاک با اشاره به فاصله زیاد میان فرودگاه این جنگنده‌ها تا ایران و اینکه این مسافت خیلی بیشتر از فاصله تا تأسیسات عراق است، نبود سوخت کافی را نیز یکی از مشکلات دیگر در ناتوانی در حمله به ایران بر می‌شمارد و محدودیت های هوایی تدارکات را نیز بر این امر افزون می داند.

این تحلیلگر کارکشته سیا در ادامه می گوید: هنگامی که شما مسافت زیادی را پرواز کنید، محدودیت های زیادی را خواهید داشت و مجبور هستید که از تعداد بمب های کمتر با حجم کمتری استفاده کنید. همیشه رابطه معکوسی بین بعد مسافت و میزان مهماتی که برای تخریب توسط هواپیما حمل می شود، وجود دارد.

پولاک در ادامه اشاره می کند که هر تأسیسات هسته‌ای به طور بالقوه بزرگ و وسیع ساخته می شود و برای نابود کردن این تاسیسات به هواپیماهای بیشتری نیازاست؛ تازه اگر این تأسیسات در میان کوه ها باشند، برای هر یک بار حمله به 20 تا 40 هواپیما نیاز است.

ناگفته نماند که رزمندگان حزب الله لبنان و حماس به‌علت همجواری با اسرائیل برای تلافی می توانند تهدید زیادی برای آن به‌شمار آیند، چنانچه به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله شود، این گروه ها به کمک ایران خواهند شتافت.

مشکل دیگر این است که چنانچه به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله شود، اتحاد و همبستگی مردم با مسئولان بیشتر از گذشته خواهد شد و موجی از همبستگی ملی را موجب می‌شود و محبوبیت احمدی‌نژاد را افزایش خواهد داد.

پولاک معتقد است برای تحریم ایران باید به دنبال راه حل های دیگری باشیم. تحریم های تجاری و محدودیت های مالی که توسط سازمان ملل در قبال عراق بین سال های 1990 تا 2003 تحمیل کرد، 10 برابر قوی‌تر از تحریم های کنونی ایران بود ولی تأثیری نداشت.

وی در پایان می افزاید: ایران هسته‌ای باعث ایجاد رقابت های هسته‌ای در خاورمیانه شده است.

شاهد مثال پولاک برای این دیدگاه این است که 7 سال پیش امریکایی‌ها و عربستان سعودی در مورد امکان شکست تحریم ها علیه ایران صحبت هایی رد و بدل کرده و گفته بودند اگر تحریم ها با شکست مواجه شود، ایران برنامه هسته‌ای خود را ادامه خواهد داد و مقامات سعودی پاسخ داده بودند: «این امر بسیار عالی است و ما از شنیدن این خبر خیلی خوشحال هستیم، چون ما در همه حالات می خواهیم برنامه های هسته‌ای خود را ادامه دهیم.»

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:27  توسط مسعود موسوی | 

معاون حقوقی ستادکل نیروهای مسلح فاش کرد:
مأموریت دو نفر از فتنه‌گران برای دریافت پول از اروپا و ارتجاع عرب


معاون حقوقي ستاد كل نيروهاي مسلح با اشاره به وقايع بعد از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، مأموریت دو نفر از فتنه‌گران برای دریافت پول از اروپا و ارتجاع عربرا فاش کرد و گفت: اين جنگ نرم با توجه به امكانات سرمايه گذاري و ابزار قدرتمند رسانه اي دشمنان در هرجاي ديگر دنيا رخ مي داد، به نتيجه مي رسيد.

به گزارش رجانیوز، سردار سرتيپ پاسدار حسن حميدزاده در همايش بسيجيان وزارت نفت افزود: براي به نتيجه رسيدن اين جنگ نرم، همه دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي دست به دست هم دادند اما ناكام ماندند.

وي گفت: حتي يكي از سران عرب كه خود را خادم حرمين شريفين مي نامد، در اين كودتاي نرم نقش داشته و در ديدار با برخي سران فتنه به آن‌ها پول داده است.

حميدزاده افزود: دو نفر از طرف فتنه‌گران مأموريت داشتند از اتحاديه اروپا و ارتجاع عرب پول دريافت كنند كه خودشان هم به آن اعتراف كرده اند.

وي گفت: حتي جرج سوروس رئيس بنياد سوروس كه توانست با هزينه پول هاي زياد در گرجستان، قرقيزستان، اوكراين و صربستان انقلاب رنگي به راه بياندازد، با يكي از سران فتنه ديدار داشته است.

معاون ستاد كل نيروهاي مسلح اظهار داشت: برخي صاحبان امتياز مطبوعات زنجيره اي هم در نيويورك و در منزل جرج سوروس با او ديدار كردند و كتاب‌هايي را كه شخص سوروس روي آن‌ها امضا كرده بود، از وی هديه گرفتند اما خودشان از ترس اينكه در فرودگاه تهران به دام نيفتند، پيش از عزيمت به تهران آن‌ها را معدوم كردند.

وي با بيان اينكه حيثيت آن‌ها در ‏13‏ آبان به باد رفت، گفت: ‏13‏ آبان ‏1343‏ امام خميني(ره) سخنان خود را درباره كاپيتولاسيون ايراد كردند اما اين افراد در ‏13‏ آبان امسال شعار ضدامريكايي را و در روز قدس شعار ضداسرائيل را پاك كردند.

حميدزاده افزود: دشمنان در 30 سال گذشته و در مقاطع مختلف انقلاب اسلامي سرمايه گذاري زيادي براي سرنگوني يا ضربه زدن به نظام مقدس جمهوري اسلامي انجام دادند و در اين مسير، همه امكانات جبهه استكبار به كار گرفته شد. همان هايي كه صدام را به جان ما انداختند، امروز نيز براي جنگ نرم و كودتاي مخملي بر ضد ما فعال شدند و با وجود ناكامي در اين توطئه ها هنوز نااميد نيستند.

معاون حقوقي ستاد كل نيروهاي مسلح يادآور شد: امريكا به‌عنوان رأس جبهه استكبار پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي درصدد برآمد كه انقلاب اسلامي و نظام حاصل از آن را به‌عنوان نيروي برهم زننده جغرافياي سياسي عالم به ضرر آن‌ها و منشأ بسياري از تحولات از ميان بردارد.

وي گفت: آن‌ها در 30 سال گذشته جنگ سخت، نيمه‌سخت و نرم را بر ضد ما امتحان كردند و در اين مسير همه مهره هايشان را سوزاندند و همه هنرشان اين بود كه در مقطع بعد از انتخابات اخير، با سازماندهي اراذل و اوباش و به آتش كشيدن سطل هاي زباله، توطئه كنند.

حميدزاده در تبيين دلايل اين شكست مفتضحانه افزود: بررسي وضع كشورهايي كه انقلاب هاي رنگين در آن‌ها به نفع امريكا با موفقيت به سرانجام رسيده، گوياي اين واقعيت است كه اساساً چنين كودتا يا انقلاب هايي در كشورهايي موفق مي شود كه نظام حكومتي آن‌ها در حل مشكلات مردم ناكارآمد و فاقد مقبوليت عمومي بوده و چرخش نخبگان در آن‌ها به‌طور مناسبي وجود نداشته است.

وی گفت: در كشور ما يكي از عوامل اساسي مؤثر در شكست كودتاي مخملي امريكايي ها، صلابت ايدئولوژيك و اقتدار نرم نظام جمهوري اسلامي ايران بود.

معاون حقوقي ستاد كل نيروهاي مسلح خاطرنشان كرد: فرانسيس فوكوياما نويسنده كتاب "پايان تاريخ" در كنفرانس اورشليم بعد از عمليات والفجر ‏8‏ و كربلاي ‏5‏ به اين حقيقت اشاره كرد كه شيعه پرنده اي است كه دو بال دارد؛ يك بال سبز رنگ كه بيانگر عدالت طلبي و انتظار منجي موعود است و يك بال سرخ كه بيانگر عاشورا و حماسه حسيني است.

وی با اشاره به بخش دیگری از اظهارات فوكوياما گفت: وي معتقد است البته اين پرنده يك زره نفوذناپذير به نام ولايت فقيه بر تن كرده است كه اگر بخواهيم اين دو بال را قطع كنيم، اول بايد اين زره را از بين ببريم.

حمیدزاده اظهار داشت: تجربه 30 ساله انقلاب نشان داده است، هر كس در هرجايگاهي اعم از نخست وزيري، رياست جمهوري يا قائم مقام رهبري باشد، اگر در برابر ولايت فقيه بايستد، له مي شود و اين مشيت خداست.

وی افزود: ساختار سياسي و حاكميتي نظام جمهوري اسلامي ايران آسيب ناپذير است.

معاون حقوقي ستاد كل نيروهاي مسلح گفت: همچنین، مردم ايران از يك فرهنگ اجتماعي متين و ريشه دار برخوردار هستند كه از دين، حقانيت و فرهنگ اهل بيت(ع) ناشي مي شود.

وی افزود: علت ديگر ناكامي كودتاي مخملي طراحي شده علیه نظام جمهوري اسلامي ايران اين است كه جريان هاي سياسي مخالف نظام نزد مردم اعتباري ندارند.

حمیدزاده يادآور شد: در بررسي اتهام هاي بازداشت شده‌ها وضع به گونه اي بود كه به برخي از آن‌ها گفتند شما بايد به جاي دادگاه رسيدگي به جرائم سياسي، به دادگاه رسيدگي به مفاسد اخلاقي برويد.

وی در پایان تصریح کرد: فساد اخلاقي و مالي همه تار و پود برخي از اين افراد را در بر گرفته و جريان مخالف نظام نه تنها داعيه حذف فساد مالي را ندارد بلكه خود در معرض اتهام اين فسادها قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:24  توسط مسعود موسوی | 
سخنرانی علیرضا زاکانی در دانشگاه امام صادق(ع):
موسوي يك استدلال هم نداشت/ رضايي، حق نداشته‌اش را بخشيد/ یکی از نزدیکان لاریجانی، تبریک به رييس جمهور منتخب را خط زده بود

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و از اعضای کمیته شش نفره مجلس در رابطه با مسائل پس از انتخابات، جزئیات جدیدی را از دیدارهای این کمیته با کاندیداهای شکست خورده انتخابات و همچنین هاشمی رفسنجانی ارائه داد و ریشه های فتنه پس از انتخابات را بررسی کرد.

به گزارش رجانیوز، عليرضا زاكاني يكي از اعضاي كميته 6 نفره مجلس شوراي اسلامي در انتخابات رياست جمهوري شب گذشته در نشست "فتنه و فرجام " كه از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع) برگزار مي‌شد به واكاوي حوادث پس از انتخابات دهم رياست جمهوري پرداخت و اظهار داشت: بسياري از افرادي كه به موسوي راي دادند، تنها به اين دليل از وي حمايت كردند كه خاطرات خوبي از نخست‌وزير دوران امام در ذهن داشتند و در واقع با حمايت از موسوي به شعارهاي انقلاب راي دادند و نمي‌توان راي آنها را به معناي مخالفت با نظام تعبير كرد.

وي افزود: موسوي حتي در شعارهاي خود نيز به اين مسائل تمركز كرده و ادعا داشت كه نخست‌وزير دوران امام است و مردم نيز با همين شعارها به وي راي دادند.

نماينده مردم تهران در مجلس با بيان اينكه در اين انتخابات يك همگرايي بي‌سابقه بين سران گروه‌هاي مختلف شكل گرفته بود، اضافه كرد: اين همگرايي به حدي بود كه رقيب از درون جبهه نظام تا نيروهاي ضد انقلاب را براي خود جذب كرده بود.

زاكاني برنامه‌هاي انجام شده در اين انتخابات را سناريويي از پيش تعيين شده خواند و خاطرنشان كرد: تمام اقدامات رخ داده در اين انتخابات از قبل برنامه‌ريزي شده بود و شاهد بوديم كه اين برنامه‌ها يكي يكي اجرا مي‌شد و حتي طرح مباحثي مانند دروغ و دروغ‌گويي نيز از ابتدا مورد نظر اين جريان بود.

وي ادامه داد: اين جريان از كانديداهاي مختلف استفاده كرد تا بتواند به هر شكلي از آراي احمدي‌نژاد كم كند و در نهايت يكي از گزينه‌هاي خود كه بعدا مشخص شد، موسوي است را به رياست جمهوري برساند.

اين نماينده مجلس به مباحثي مانند دروغ و بحث تقلب اشاره كرد و گفت: اين سناريوي از پيش تعيين شده مرحله به مرحله اجرا مي‌شد. به شكلي كه از ساعت 11 شب روز انتخابات پيام‌هاي تبريك براي موسوي صادر شد و موسوي نيز در همان شب خود را رئيس‌جمهور اعلام كرد اما از فردا كه كمي از نتيجه انتخابات مشخص شده بود، اين جريان بحث تقلب را مطرح كرد.


- موسوي حتي يك حرف حسابی هم نداشت

زاكاني در ادامه به عملكرد گروه شش نفره مجلس براي بررسي حوادث مربوط به انتخابات اشاره كرد و گفت: اين گروه تركيبي از نادران، كاتوزيان، عباسپور، ابوترابي، كاظم جلالي و بنده بود كه با كروبي و رضايي، موسوي و همچنين 2 بار با هاشمي رفسنجاني ديدار كرديم.

وي افزود: اولين ديدار ما با موسوي بود كه در سه‌شنبه بعد از انتخابات،‌يكساعت و نيم با وي صحبت كرديم. در آن جلسه جلالي به موسوي گفت كه تركيب اين هيئت كاملا منصفانه است. نادران و زاكاني مخالف شما و حامي احمدي‌نژاد هستند. كاتوزيان مسئول ستاد اصولگرايان حامي شما بوده و عباسپور هم كه از حاميان شما است. فقط راي من كه ديپلمات هستم و همچنين راي ابوترابي مشخص نيست.

عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با بيان اينكه موسوي در آن جلسه حتي يك كلمه حرف درست وحسابي نزد، خاطرنشان كرد: بنده هم در آن جلسه به موسوي گفتم كه ما در زمان تبليغات انتخابات به بسياري از استان‌ها سفر كرده و سخنراني كرديم كه تو راي نياوري. اما حالا مي‌گويم كه ما دشمن تو نيستيم. فقط تو را لايق رياست جمهوري نمي‌دانستيم و اكنون نيز به دنبال حق هستيم و اگر مطلبي مستند داري، ارائه كن كه ما به دنبال آن برويم.

زاكاني در ادامه خاطرنشان كرد: در همان جلسه بنده به موسوي گفتم كه ما شما را از نيروهاي انقلاب مي‌دانيم چرا شما خودت را خراب مي‌كني. اگر دليلي در خصوص تقلب در انتخابات داري، مي‌تواني آن را ارائه كني تا ما پيگيري كرده و به نتيجه برسيم اما دريغ از يك استدلال و سرخط كه ما به دنبال آن برويم. البته بايد بگويم كه موسوي در آن ديدار خيلي نرم و آرام با ما برخورد كرد.


- هاشمی گفت که موسوی جز به ابطال انتخابات قانع نیست

وي با بيان اينكه در روز بعد از اين ديدار به ديدار هاشمي رفسنجاني رفتيم،‌يادآور شد: پس از آنكه ابوترابي به هاشمي گفت كه ديروز با موسوي صحبت كرده‌ايم، هاشمي اعلام كرد كه موسوي همه حرف‌هايش را به شما نگفته و پنهان‌كاري كرده است. چون فرداي انتخابات خاتمي،‌موسوي و سيدحسن خميني به من زنگ زده و ظهر همانروز به دفترم آمدند.

اين نماينده مجلس ادامه داد: هاشمي در همان جلسه گفت كه موسوي جز به ابطال انتخابات قانع نيست و البته موارد ديگري را هم خواهان شده تا دست از اعتراض بردارد.البته هاشمي در همان جلسه گفت كه من به آنها اعلام كردم كه از مسير قانون حركت كنيد هر چند كه آنها مي‌گفتند كه شوراي نگهبان را قبول نداريم،‌نكته قابل توجه اين است كه قانوني كه هاشمي به آن اشاره مي‌كرد، يك شوراي حكميت غير از شوراي نگهبان بود.

زاكاني در ادامه اين جلسه به بخش ديگري از سخنان هاشمي در آن ديدار اشاره كرد و گفت: هاشمي در آن جلسه چنين گفت كه شرايط جامعه سخت شده است و اكنون دانشجويان به جاي روحانيت به گروه‌هاي مرجع جامعه تبديل شده‌اند، اين 3.5 ميليوني كه به خيابان آمده‌اند، به خانه‌هايشان برنمي‌گردند و بهتر است كه خودمان به خواسته‌هاي آنها عمل كنيم.

وي با اشاره به برخي اظهارات جاسبي در ايام قبل از انتخابات مبني بر اينكه اگر موسوي از صندوق بيرون نيايد، در جامعه نافرماني مدني رخ خواهد داد، اظهار داشت: در كنار اين موارد بايد اظهارات همسر آقاي هاشمي در روز راي‌گيري را نيز مد نظر قرار داد.


-لاریجانی کاندیدای طرح وحدت ملی بود

نماينده مردم تهران گفت: البته هاشمي در خصوص نامه آتشين خود پيش از انتخابات كه خطاب به مقام معظم رهبري منتشر كرده بود، نيز در آن جلسه چنين گفت كه من ابتدا نامه را به آقا دادم اما چون ايشان جواب ندادند، بعد از 2 ساعت آن را رسانه‌اي كردم.

زاكاني با بيان اينكه اين جريان براي موفقيت و همچنين شكست در انتخابات برنامه داشت، يادآور شد: از چند هفته قبل از انتخابات آنها فهميده بودند كه در انتخابات موفق نمي‌شوند ولي برنامه آنها اين طور تنظيم شده بود كه اگر موفق شدند به بهانه پيروزي به خيابان آمده و گام به گام ولي فقيه را محدود كنند. اگر هم ناكام شدند باز هم مردم را به خيابان بريزند تا از نظام امتياز بگيرند.

وي با اشاره به برخي امكاناتي كه اين جريان از ماه‌ها قبل براي خود فراهم كرده بود، خاطرنشان كرد: در اين زمينه تجربه‌هايي از گذشته كسب كرده بودند به شكلي كه از دهه 60 هسته‌هايي را در خارج از كشور شكل داده و در انتخابات اخير شاهد بوديم كه از تمام ظرفيت خود استفاده كردند به شكلي كه حتي توانستند ناطق نوري را با خود همراه كنند.

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس در ادامه به طرح وحدت ملي كه از سوي ناطق نوري مطرح شده بود،‌اشاره و يادآور شد: در اين طرح مي‌خواستند لاريجاني را كانديد كنند و جالب است كه حتي هاشمي رفسنجاني در مورد اين طرح گفته بود كه طرح وحدت ملي از سوي من ارائه نشده و لاريجاني و ناطق نوري آن را مطرح كرده‌اند.

زاكاني در اين خصوص ادامه داد: لاريجاني خودش علاقه داشت كه در انتخابات حاضر شود اما وي در شرايط كنوني جريان دوم خرداد را خطرناك نمي‌دانست و به همين دليل به دنبال جذب نيرو از ميان اين جريان بود ولي در نهايت تمام اين افراد به دنبال گزينه‌اي غير از احمدي‌نژاد بودند.

وي همچنين در خصوص طرح وحدت رضايي نيز يادآور شد: طرحي كه محسن رضايي مطرح مي‌كرد اين گونه بود كه چند نفر با هم رقابت كنند ولي در نهايت فردي كه از سوي مردم انتخاب شد، ديگران نيز به وي كمك كنند و در دولت نيز سهيم باشند.

نماينده مردم تهران در ادامه تصريح كرد: در هر صورت اين جريان از تمام ظرفيت خود استفاده كرد و در فضاي مجازي نهايت بهره را برد و شرايطي مناسب حال خود ايجاد كرد.

زاكاني با بيان اينكه اصلاح‌طلبان در پايان مجلس ششم اذعان داشتند كه جريان اصلاحات ساماندهي درستي ندارد،‌گفت: ‌به همين دليل در اين سالها تلاش كردند كه اين ساماندهي را شكل دهند و حتي در اين انتخابات شاهد بوديم كه گروه‌هاي 20-30 نفره از اوباش نيز ساماندهي شده بود كه بسياري از آشوب‌هاي بعد از انتخابات از سوي آنها انجام شد.

وي همچنين يادآور شد: اين جريان 16 سال دولت و تمام مناصب آن را در اختيار داشت البته در اين دوره هم بسياري از مناصب همچنان در اختيار آن جريان قرار داشت.


- تنها نظرسنجي‌هاي وابسته به دولت نشان مي‌داد كه انتخابات به دور دوم كشيده مي‌شود

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس در ادامه به نظرسنجي‌هاي انتخاباتي نيز اشاره كرد و اظهار داشت: تمام نظرسنجي‌ها حتي نظرسنجي جهاد دانشگاهي كه نوع نگاهش مشخص است، پيش از انتخابات نشان مي‌داد كه احمدي‌نژاد در دور اول پيروز انتخابات خواهد بود اما درست در روز پنجشنبه 21 خرداد 2 نظرسنجي از سوي وزارت كشور و وزارت اطلاعات كه 2 نهاد وابسته به دولت بودند، منتشر شد كه نشان مي‌داد انتخابات به دور دوم كشيده مي‌شود و جالب اينكه شوراي امنيت ملي هم بر اساس جمع‌بندي تمام اين نظرسنجي‌ها اعلام كرد كه انتخابات به دور دوم كشيده خواهد شد.

زاكاني با بيان اينكه همين نظرسنجي‌ها زمينه‌اي بود كه بهانه تقلب را فراهم كند، افزود: بعد از انتخابات نيز مشخص شد كه در درون وزارت اطلاعات نيز جرياناتي بودند كه سرخط‌هايي براي هدايت آشوب‌هاي بعد از انتخابات مي‌دادند و اين نشان مي‌دهد كه جريان رقيب از تمام امكانات خود استفاده كرد تا به نظام ضربه بزند.

وي همچنين به ليستي از عوامل اصلي فتنه در انتخابات اخير رياست جمهوري اشاره كرد و يادآور شد: عوامل خارجي و دشمنان، عوامل استحاله شدن درون نظام،‌عناصر قدرت‌طلب، عناصر بي‌بصيرت و اهل ترديد كه آب به آسياب دشمن مي‌ريزند از مهمترين عواملي بودند كه در فتنه اخير نقش‌آفريني كردند.


* رضايي گفته بود تنها 32 میلیون رای داده شده و 8 میلیون رای دیگر ساختگی است

اين نماينده مردم تهران در ادامه همچنين به ديدارهاي گروه 6 نفره با هاشمي رفسنجاني اشاره كرد و گفت: هاشمي در يكي از اين ديدارها گفت كه رضايي به من گفته كه راي درست در اين انتخابات 32 ميليون است و 8 ميليون ديگر ساختگي است، روز بعد كه ما نزد رضايي رفتيم ابتدا وي اعلام كرد كه گله‌هايي از بنده دارد كه پيش از انتخابات گفته بودم هاشمي رضايي را وارد انتخابات كرده است.

زاكاني افزود: من در آن جلسه به رضايي گفتم كه اكنون زمان اين بحث‌ها نيست و تو بايد بگويي كه بحث 32 ميليوني كه به هاشمي گفته‌اي،‌ چگونه است؟ البته رضايي ابتدا اين موضوع را رد كرد ولي بعد در استدلال‌هايي كه ارائه مي‌كرد چنين برداشت كرديم كه اين موضوع را گفته است. وي اين طور استدلال مي‌كرد كه تا ساعت 5 بعداز ظهر تنها 17 ميليون تعرفه مصرف شده و امكان ندارد كه بعد از اين ساعت 21 ميليون تعرفه مصرف شده باشد كه در اين ميان به برخي از موارد توجه نكرده بود و تنها نكته اميدواركننده در صحبت‌هاي رضايي اين بود كه اعلام كرد من با ساير كانديدا فرق دارم و اعتراضات خود را از مسير قانوني دنبال خواهم كرد.


-دانش جعفری سخنان تندی علیه حمایت های مقام معظم رهبری از دولت مطرح می کرد

وي در ادامه اين برنامه با بيان اينكه مقام معظم رهبري براي اعتمادسازي و حفظ تمام افراد در دايره نظام اقدامات بسياري انجام داده‌اند،‌خاطرنشان كرد: ايشان از هر ستاد 4 نفر را دعوت كردند كه اعتراضات خود را بيان كنند در همان جلسه باجناق ناطق نوري به نمايندگي از ستاد موسوي اعلام كرد كه از صندوق‌هاي راي نتيجه‌اي غير از اين خارج نمي‌شود و دانش‌جعفري نيز در آن جلسه تندترين صحبت‌ها را مطرح كرد كه مثلا مقام معظم رهبري در سفر به كردستان از احمدي‌نژاد حمايت كرده است.

اين نماينده مجلس ادامه داد: اين صحبت‌ها به حدي تند بود كه بنده بعدا به دانش‌جعفري گلايه كردم و او گفت كه چون ديگران صحبت‌هاي خود را مطرح نكردند، من تمام صحبت‌هاي آنها را گفتم.

زاكاني با بيان اينكه ما اميدوار بوديم كه رضايي مطالب خود را از طريق قانون پيگيري كند، اظهار داشت: قرار بر اين بود كه اعتراضات رضايي از طريق دانش‌جعفري به ما منتقل شود اما دانش‌جعفري جواب تلفن همراه خود را نمي‌داد و رضايي نيز در برنامه‌اي كه به صدا و سيما رفته بود، تمام اتهامات را دوباره مطرح كرد اما بعد از بازشماري آراء مشخص شد كه راي آنها كمتر از ميزان اوليه بود و به همين دليل رضايي با تنظيم نامه‌اي حق نداشته خود را بخشيد.

وي در ادامه به ديدارهاي اين گروه 6 نفره با كروبي اشاره كرد و يادآور شد: در اين خصوص اولين نكته جالب اين بود كه كرباسچي كه مسئول ستاد كروبي در انتخابات بود، ولي در انتخابات به موسوي راي داده بود، در ديدار ما با كروبي همراه وي بود و اين نشان مي‌دهد كه اين جريان يك تقسيم كار انجام داده بود.

نماينده مردم تهران همچنين به برخي اظهارات كروبي در آن ديدار اشاره كرد و گفت: كروبي هم بحث تقلب را مطرح كرد و مدعي شد كه در دوره قبل 3-4 ميليون راي داشته كه در اين دوره به 300 هزار تنزل يافته است. وي در اين خصوص چنين استدلال مي‌كرد كه در دوره گذشته در فلان صندوق بجنورد 200 راي داشته كه اين راي در اين دوره نيز تكرار شده اما در 700 صندوق ديگر تنها 400 راي كسب كرده است كه ما اعلام كرديم كه حاضريم همه 700 صندوق را بازشماري كنيم.

زاكاني با بيان اينكه فرآيند شمارش آرا و ارائه گزارش آن كاملا مشخص است، تصريح كرد: بعد از شمارش آرا ميزان هر صندوق در 5 برگه نوشته مي‌شود و نمايندگان حاضر در محل نيز پاي برگه‌ها را امضا مي‌كنند، يكي از اين برگه‌ها در صندوق قرار مي‌گيرد، 2 تا به وزارت كشور ارسال مي‌شود و 2 برگه ديگر نيز براي شوراي نگهبان فرستاده مي‌شود. بنابر اين اختلاف آمار كه در حين شمارش آرا در وزارت كشور و شوراي نگهبان مشاهده مي‌شود نمي‌تواند معيار قرار گيرد و بايد اختلاف موجود در نتيجه نهايي را مورد نظر قرار داد.

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس ادامه داد: بنده در همان جلسه به كروبي گفتم كه در خانه‌هايتان هم فرش را از زير پايتان كشيده‌اند اما شما نفهميده‌ايد.

زاكاني با بيان اينكه اين انتخابات به تقابل نماد اشرافيت با نماد مظلوميت تبديل شده بود، اظهار داشت: در اين انتخابات شاهد مشاركت 95 درصدي مردم در روستاها بوديم و جالب اينكه 90 درصد آرا همين روستائيان به احمدي‌نژاد اختصاص داشت و در جريان رقيب فقط در شهر تهران آنهم با استفاده از برخي ترفندهاي خاص توانسته بود براي خود راي قابل ملاحظه‌اي جمع كند.

وي در ادامه همچنين به ماجراي كهريزك اشاره كرد و گفت: بسياري در آن ماجرا به اعتراضات ما انتقاد مي‌كردند اما ما معتقد بوديم كه عده‌اي خودسر در اين ماجرا عمل كرده و اشتباهاتي انجام داده بودند كه نظام بايد با اين غده‌هاي چركين برخورد مي‌كرد.


- یکی از نزدیکان لاریجانی، در حكم كميته 6 نفره، تبريك به رييس جمهور منتخب را خط زده بود

اين نماينده مجلس با بيان اينكه فتنه اخير شعبه‌هاي زيادي داشت و بسياري را دچار خود كرده بود، يادآور شد: در روزهاي بعد از انتخابات مي‌خواستند احكام اعضاي كميته 6 نفره مجلس را بنويسند، ابتدا اين حكم با تبريك انتخابات رياست جمهوري شروع مي‌شد ولي بعدا بنده ديدم كه اين تبريك را حذف كردند در همان زمان به كاتوزيان گفتم كه چرا اين كار را كرده‌ايد؟ كه وي گفت من اين كار را نكرده‌ام. يكي از نزديكان آقاي لاريجاني تبريك را خط زده است. بنده به آن فرد نيز تذكر داده و سوال پرسيدم كه چرا چنين كاري كرده‌اي كه او در پاسخ به من گفت كه در انتخابات تقلب شده است. البته جالب توجه است كه اين افراد در همانروزي كه حاميان موسوي به راهپيمايي در ميدان انقلاب تا ميدان آزادي آمده بودند در مجلس خوشحالي مي‌كردند.


- لاریجانی به هاشمی گفته بود، روز قدس جمعیت 50-50 بوده است

زاكاني اضافه كرد: نكته ديگر اين است كه روز بعد از روز قدس،‌هاشمي رفسنجاني در جايي اعلام كرده بود كه جمعيت افراد در روز قدس 50-50 بوده است يعني نصف جمعيت حاضر را حاميان موسوي تشكيل داده بودند در حالي كه بالاترين تخمين‌ها از جمعيت 40-50 هزار نفري آنها خبر مي‌داد. البته بعدها مشخص شد كه اين نكته را لاريجاني به هاشمي رفسنجاني انتقال داده است.

وي در ادامه به ديدار سران سه قوه با مقام معظم رهبري اشاره كرد و يادآور شد: در آن ديدار مقام معظم رهبري در خصوص اين مسئله از لاريجاني سوال پرسيد كه لاريجاني آن را رد كرد، حضرت آقا نيز به وي گفت كه هاشمي گفته كه لاريجاني اين مسئله را به من منتقل كرده است كه لاريجاني هم در ادامه به توجيه اين مسئله پرداخت كه اين نشان مي‌دهد شرايط فتنه بسيار سخت بوده و بسياري را با خود درگير مي‌كند.


-ديدار مهدي هاشمي رفسنجاني با علما

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس همچنين به مواضع برخي از علما در حوادث اخير اشاره كرد و خاطرنشان ساخت: در ديداري نزد آقاي جوادي آملي رفته بوديم كه در انتهاي اين ديدار ايشان به ما گفت كه قبل از شما مهدي هاشمي پيش ما بود.يعني اين افراد همواره نزد علما مي‌روند و تلاش مي‌كنند اخبار را از نگاهي خاص و به نفع خود به علما منتقل كنند.

وي در ادامه خاطرنشان كرد: در شرايط كنوني مهمترين نكته شفاف‌سازي و بصيرت‌بخشي در دورن نظام است كه در اين مسير ابتدا بايد از مسئولين نظام شروع كرده و در ادامه آن را به عموم مردم منتقل سازيم.

وي افزود: اين شفاف‌سازي همان كاري است كه مقام معظم رهبري در طول اين مدت انجام داده‌اند، چون اين افراد كه به نتيجه انتخابات اعتراض مي‌كنند يا نمي‌دانند معناي تقلب چيست و يا نمي‌توانند بفهمند كه 11 ميليون چقدر مي‌شود.

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با بيان اينكه در اين شرايط نهايتا نظام يك پوسته جديد مي‌اندازد، گفت: در اين ميان ما بايد تلاش كنيم كه كمترين ريزش را داشته باشيم، يك روز شاهد بوديم كه چند صد هزار نفر به خيابان آمدند اما نظام با آنها مدارا كرد و خشونت‌هاي آن روز نيز از درون همان جريان آغاز شد. اما در ادامه كه روشنگري در دستور كار نظام جمهوري اسلامي قرار گرفت كار به جايي رسيد كه در 13 آبان نهايتاً جمعيت آنها به 6 تا 7 هزار نفر تقليل يافت.

زاكاني همچنين تصريح كرد: اين ريزش جمعيتي نشان مي‌دهد كه نظام جمهوري اسلامي در بخش امنيتي و مهار موفق بوده اما در بخش تبليغي بايد اذعان كنيم كه چندان موفق نبوديم و صدا و سيمايي كه از يك صندوق 800 تايي آن، 750 راي موسوي خارج مي‌شود در اين زمان ضعيف عمل كرده است.

وي در ادامه حضور افرادي مانند مشايي و رحيمي كه از جنس انقلاب نيستند اما شعارهاي انقلابي مي‌دهند را خطر پنجم در شرايط فتنه خواند و تصريح كرد: آن چيزي كه مهم است اصول و اصولگرايي است كه بايد روي آن بيايستيم و تلاش كنيم كه آگاهي جامعه را بالا ببريم، ما بايد تلاش كنيم كه در اين مسير خسته نشويم چون برطرف كردن اين فتنه‌اي كه در كشور ايجاد شد، زمان زيادي را مي‌طلبد.

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس با بيان اينكه اين حوادث به نگاه‌هاي خارجي به نظام جمهوري اسلامي نيز ضربه وارد كرد، گفت: در اين حوادث برخي تلاش كردند كه به اسلاميت و جمهوريت خدشه وارد كند و رفع اين موارد نياز به كسب آگاهي و همچنين انتقال آن به سايرين دارد.

زاكاني با اشاره به نقش دانشجويان در اين ماجرا يادآور شد: در حوادث اخير علاوه بر جريان دانشجويي تلاش شد كه اساتيد دانشگاه‌ها را نيز به مقابله با نظام بكشانند و تعدادي از روحانيون را نيز در اين مسير جذب كردند، به همين دليل بايد با ايستادگي خود تلاش كنيم اين ضربات را جبران كرده تا با پوست‌اندازي نظام شاهد اسلام ناب در نظام انقلاب اسلامي باشيم.


- در مقابل هر فردي كه بخواهد به ريشه نظام ضربه بزند، ايستادگي مي‌كنيم


وي در ادامه اين برنامه در پاسخ به سوالي درخصوص شكايت از رحيمي يادآور شد: بنده و آقايان توكلي و نادران اين مسئله را دنبال مي‌كنيم اما تا كنون تلاش كرده‌ايم كه رسانه‌اي نشود، ولي به هر حال با كسي تعارف نداريم، نظام جمهوري اسلامي نظام پاكي‌ها است و اگر فردي در آن مشكل داشته باشد نمي‌تواند محور قرار گيرد.

نماينده مردم تهران با بيان اينكه اين مسئله هنوز به نتيجه نرسيده است، گفت: ما اين مسئله را دنبال مي‌كنيم اما تا زماني كه به نتيجه نهايي نرسد، ممكن است رسانه‌اي كردنش به ضرر دولت باشد به همين دليل زياد در اين مورد صحبت نمي‌كنيم.

زاكاني با تاكيد بر اينكه همواره بايد بر اصول توجه داشته باشيم، خاطرنشان كرد: در اين خصوص به همگروهي و هم حزبي بودن توجه نداريم و اگر فردي در مجموعه خودمان نيز مشكلي داشته باشد تلاش مي‌كنيم آن را حل كنيم، اگر در مقابل حل اين مشكل ايستادگي شود،‌ علني كردن مسئله به اين برمي‌گردد كه منجر به ضربه زدن به نظام نشود، اما اگر عليرغم همه اين موارد فردي بخواهد به ريشه نظام جمهوري اسلامي ضربه بزند در مقابل او مي‌ايستيم و تمام دعواي ما با مشايي از همين جنس است.

وي در ادامه با بيان اينكه اكنون 3 سال و نيم است با دادستان تهران نيز دعوا داريم، يادآور شد: ايشان دوست و همكار من در هيئت منصفه مطبوعات بودند اما در مجلس هفتم مشاهده كردم كه به راحتي دروغ مي‌گويد و تهمت مي‌زند و من از همان زمان مي‌دانستم كه وي به نظام ضربه خواهد زد هر چند كه بسياري اعتقاد داشتند كه كارهاي خوبي هم انجام داده است.


-امروزه مشخص شده که شعارهای موسوی کف روی آب بوده است

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينكه انتخابات اخير را تاچه ميزان تداركي براي براندازي نرم جمهوري اسلامي مي‌دانيد،‌تصريح كرد: قبول دارم كه در اين انتخابات يك لايه‌هايي به دنبال براندازي نظام بودند اما همه مردم اين مسئله را دنبال نمي‌كردند يعني بسياري از افرادي به موسوي راي دادند، چون وي را نخست‌وزير امام مي‌دانستند ولي اگر از ابتدا مي‌دانستند كه موسوي قرار است در مقابل نظام بايستد، هرگز به او راي نمي‌دادند.

زاكاني با بيان اينكه اكنون مشخص شده كه شعارهاي موسوي كف روي آب بود، ادامه داد: بايد اذعان كرد كه تمام راي‌دهندگان به موسوي مخالف نظام نبودند بلكه تعدادي از آنها مخالف احمدي‌نژاد بوده و بسياري نيز به خاطره‌هاي خوبي كه از موسوي در دوران نخست‌وزيري داشته‌اند راي دادند و تنها عده كمي بودند كه به دنبال مقابله با نظام جمهوري اسلامي بودند و به همان عده نيز بعد از انتخابات به آشوب و اغتشاش پرداختند.

وي در ادامه تاكيد كرد: در اين شرايط و با وضعيتي كه مشاهده مي‌شود هر روز ارزش جايگاه و مصداق ولي فقيه در نظام جمهوري اسلامي بيش از گذشته مشخص مي‌شود.

عضو فراكسيون اصولگرايان همچنين به جريان دوم خرداد اشاره كرد و گفت: اين جريان يك روكش جامعه مدني داشت و در بطن آن حركت گام به گام به سوي نفي اسلاميت نظام انجام مي‌شد. در حوادث اخير نيز برخي عناصري كه در بطن ماجرا بودند به دنبال براندازي نظام بودند.


- طبق گفته هاشمی شاهرودی تنها مرتضوی می توانست متهان را به کهریزک بفرستد

زاكاني در ادامه اين جلسه در پاسخ به سوال يكي ديگر از دانشجويان در خصوص ماجراهاي كهريزك يادآور شد: بازداشتگاه كهريزك اساسا براي اراذل و اوباشي ساخته شده بود كه امكان نگهداري آنها در زندان‌هاي عادي وجود نداشت.

وي ادامه داد: بنابر گفته‌هاي هاشمي شاهرودي انتقال متهمان به اين بازداشتگاه تنها با دستور مرتضوي ممكن بود و اظهاراتي كه اخيرا وي در اين خصوص داشته را بايد فرار به جلو دانست.

نماينده مردم تهران با بيان اينكه بعد از انتخابات تعدادي از دستگير شدگان را به بازداشتگاه كهريزك منتقل كرده بودند افزود: در اين خصوص نامه‌اي به مقام معظم رهبري رسيد كه ايشان فورا دستور رسيدگي داده و اعلام كردند كه اين افراد را از بازداشتگاه كهريزك برگردانيد، البته جالب است كه 2 سال قبل نيز گروهي از بازداشتگاه كهريزك بازديد كرده و در گزارش خود اعلام كرده بودند كه اوضاع اين بازداشتگاه مساعد نيست و در آن برخوردهاي بدي با زندانيان صورت مي‌گيرد و آنها را كتك مي‌زند كه مقام معظم رهبري نيز 4 بار در اين مورد دستور داده بودند كه حق زدن زندانيان را ندارند.

زاكاني با بيان اينكه زدن اسرا شيوه صدام است و حتي در زمان جنگ تحميلي نيز با اسراي عراقي بداخلاقي نمي‌شد، ‌خاطرنشان كرد: مقام معظم رهبري بعد از دريافت گزارش از كهريزك دستور دادند كه اين افراد را از كهريزك خارج كنند و حتي اگر بازداشتگا‌ه‌هاي ديگر ظرفيت ندارند، آنها را آزاد كنند.

وي با تاكيد بر اينكه معتقدم مرتضوي يك عنصر نامطلوب است كه به سادگي با دوم‌خردادي‌ها هماهنگ مي‌شود، ادامه داد: در مجلس هفتم ما از قوه قضائيه تحقيق و تفحص كرديم اما زماني كه مي‌خواستيم آن را در صحن علني قرائت كنيم، دوم خردادي‌ها در مجلس آبستراكسيون كرده و اجازه قرائت را ندادند.

اين نماينده مجلس در ادامه به گزارشي كه 2 سال قبل از بازداشتگاه كهريزك تنظيم شده بود ‌اشاره كرد و يادآور شد: در آن گزارش به اوضاع بد بازداشتگاه و وضعيت نامناسب تغذيه اشاره شده بود، اما بعد از آن نامه‌اي با 4 امضا به مجلس رسيد كه يكي از اين امضاها مربوط به مرتضوي بود كه اين گزارش را دروغ مي‌دانست.


-عدم تشخیص کروبی در تفاوت بین تعرض و در ماشین انداختن

زاكاني در ادامه با تاكيد بر اينكه عليرغم وجود تمام اين مسائل ادعاهاي كروبي اصلا صحت ندارد، اظهار داشت: يكي از مواردي كه كروبي به آن استناد مي‌كرد خانمي بود كه ادعا مي‌كرد به پسرش تجاوز شده است، ما آن خانم را به مجلس دعوت كرديم و وي در مجلس هم به ادعاي خود تاكيد داشت اما بعد از وي پسرش به نزد ما آمد و اعلام كرد كه مادرش مشكل رواني دارد.

وي در ادامه به يكي ديگر از نمونه‌هاي مورد ادعاي كروبي اشاره كرد و گفت: نمونه ديگر يك خانم رزمي‌كار بود كه مي‌گفت به من تعرض شده است، ما نيز براي وي موارد تعرض را مطرح كرديم اما او همه مواردي را كه ما به آن اشاره كرده بوديم رد كرد و گفت منظور من اين بود كه دست من را گرفته و من را به درون ماشين برده‌‌اند و جالب اينكه اين اتفاق زماني رخ داده بود كه وي در حال درگيري و زد و خورد با ماموران نيروي انتظامي بود.

عضو فراكسيون اصولگرايان در ادامه خاطرنشان كرد: اكنون مشكل ما اين است كه مشايي تلاش كرده تا مرتضوي را به دولت ببرد و شاهديم كه همه چيز در حضور مشايي، رحيمي و مرتضوي با هم همخواني دارند.

زاكاني همچنين به ماجراي مرگ پزشك كهريزك نيز اشاره كرد و گفت: در آن خصوص ادعا مي‌كنند كه وي خودكشي كرده است، اما اصل ماجرا اين است كه اين پزشك خودش از متهمين بوده و جرمش هم رسيدگي نادرست و ارائه گزارش غلط در خصوص وضعيت بازداشت‌شدگان بود.

وي افزود: به اتهامات اين پزشك نيز رسيدگي شده و برايش حكم 5 سال زندان صادر شده بود ولي با قرار كفالت آزاد بود كه با استفاده از همين فرصت خودكشي كرده است.


- به پرونده‌هاي جدي سال‌هاي دهه 70 مهدی هاشمی رسيدگي خواهد شد

اين نماينده مجلس در پاسخ به سوالي ديگر پيرامون مبارزه با مفاسد اقتصادي اظهار داشت: مفاسد اقتصادي واقعيت تلخ جامعه ما است. اكنون وضعيت به شكلي شده كه مبلغ يك پرونده، 2 هزار و 800 ميليارد تومان است در حالي كه پيش از اين مجموع پرونده‌هاي يكسال حدود 200 ميليارد تومان بود.

زاكاني با بيان اينكه اصل فساد اقتصادي وجود دارد اما بعضاً با آن مبارزه‌هاي غلط مي‌شود، ادامه داد: اين مبارزه غلط باعث زير سوال رفتن اصل ماجرا شده است، مقام معظم رهبري در پيام 8 ماده‌اي خود دقيقا مشخص كرده‌اند كه در راه مبارزه با مفاسد اقتصادي چه كاري بايد انجام شود اما در دوره قبل، رياست قوه قضائيه به فساد اكبر و فساد اصغر اعتقاد داشت و بيشتر نگران فرار سرمايه از كشور بود در حالي كه مقام معظم رهبري در پيام 8 ماده‌اي خود به اين مسئله هم اشاره كرده بود.

وي در پاسخ به سوال ديگري در خصوص تخلفات مالي فرزندان هاشمي نيز يادآور شد: پسران هاشمي بخصوص مهدي هاشمي پرونده‌هاي جدي از سالهاي دهه 70 دارند كه انشاءالله به آنها نيز رسيدگي خواهد شد.

عضو فراكسيون اصولگريان مجلس در پاسخ به اظهارات يكي ديگر از دانشجويان در خصوص اعلام اسامي برخي افراد از سوي احمدي‌نژاد در مناظره‌هاي انتخاباتي يادآور شد: در خصوص اعلام اسامي افرادي مانند فرزندان هاشمي و ناطق كه احمدي‌نژاد در مناظره با موسوي به آن اشاره كرد مقام معظم رهبري هم به اين نحوه انتقاداتي داشتند.

زاكاني در ادامه اين برنامه در پاسخ به انتقادات يكي از دانشجويان به عملكرد برخي از اصولگرايان مانند لاريجاني، قاليباف و ... كه آن را به رياست قوه قضائيه نيز مرتبط مي‌كرد، اظهار داشت: اگر 2 برادر شايستگي داشته باشند رياست 2 قوه را به دست بگيرند در آن حرف و شبهه‌اي وجود ندارد. در مورد رئيس قوه قضائيه نيز بنده تا امروز چيزي نشنيده‌ام كه خداي ناكرده محل شائبه باشد، ضمنا وي در سخنراني عمومي آغاز به كار خود و عملكردي كه تاكنون داشته‌اند نشان داده كه به دنبال عدالت است و مي‌خواهد با مفاسد برخورد كند.

وي به جلوگيري از انتشار اسامي متهمين دادگاه‌ اغتشاشات پس از انتخابات از سوي رياست قوه قضائيه اشاره كرد و يادآور شد: بسياري به اين مسئله اعتراض داشتند در حالي كه رياست قوه قضائيه براي اين تصميم به يك تبصره قانوني استناد كرده بود و مقام معظم رهبري نيز در يكي از ديدارها به ايشان تاكيد كرده بودند كه شما مر قانون را اجرا كنيد.


- از ابتدا نامزد ما برای ریاست مجلس حداد عادل بود

عضو فراكسيون اصولگرايان در ادامه به رياست علي لاريجاني در مجلس شوراي اسلامي اشاره كرد و گفت: از ابتدا نامزد مورد نظر ما براي رياست مجلس حدادعادل بود ولي اتفاقاتي رخ داد كه در نخستين دوره اقليت مجلس، اصولگرايان سنتي و حتي حاميان دولت به لاريجاني راي دادند و علتش اين بود كه دوستان حامي دولت احساس كردند كه حداد مي‌تواند به رقيب آنها در انتخابات تبديل شود و به همين دليل حداد در صحن علني براي رياست مجلس كانديد نشد.

زاكاني با بيان اينكه در دور اخير نيز دوم خردادي‌ها عليرغم اعتراضاتي كه داشتند به لاريجاني راي دادند، يادآور شد: كواكبيان چندين بار به بنده گفت كه لاريجاني به ما قول‌هايي داده بود كه به آن عمل نكرد ولي با اين حال باز هم اين نمايندگان به لاريجاني راي دادند چون در اين دوره چند نفر مانند عليخاني ناگهان به كميسيون‌هاي امنيت و بودجه مجلس اضافه شدند.

وي در ادامه خاطرنشان كرد‌: اكنون لاريجاني رئيس قوه مجريه است و ما نيز ضمن انتقادات مطرح به ايشان بايد از وي در جهت اقدامات مثبت مجلس حمايت كنيم.

اين نماينده مجلس به عملكرد قاليباف نيز اشاره كرد و يادآور شد: اكنون يك دعوايي بين دولت و شهرداري وجود دارد كه دودش به چشم ملت مي‌رود و به همين دليل به ماهيت آن وارد نمي‌شوم ولي معتقدم كه اين دو گروه نهايتا بايد براي خدمت به مردم به سمت وحدت با يكديگر بروند.

زاكاني با بيان اينكه قرار نيست در هر انتخاباتي دو طيف اصولگرا و اصلاح‌طلب با هم رقابتي غلط بر سر ساختار نظام جمهوري اسلامي داشته باشند، اظهار داشت: بعد از انتخابات نهم رياست جمهوري مي‌توانستيم اين رقابت را درون‌گروهي كنيم و افرادي مانند احمدي‌نژاد، لاريجاني، رضايي، قاليباف، توكلي، حداد عادل كه در راس نهادهاي تاثيرگذار در كشور بودند، بايد يك رقابت براي خدمت‌ به مردم با نگاهي جرياني را آغاز مي‌كردند، اما متاسفانه اين رقابت به تخاصم كشيد.


- ولی فقیه همواره ضامن بقای جمهوری اسلامی بوده است

وي در ادامه در پاسخ به اظهارات يكي از دانشجويان كه خطر اصلي شرايط كنوني را حضور افرادي مانند مشايي و رحيمي در كنار احمدي‌نژاد مي‌دانست، تصريح كرد: بنده در اين جلسه عواملي را ذكر كردم كه پنجمين عاملش افراد سودجو بود، رحيمي در دور دوم انتخابات رياست جمهوري نهم از هاشمي حمايت مي‌كرد و معتقدم كه وي هنوز هم زد و بندهايي با آنها دارد با اين حال بايد توجه كنيم كه بالاترين اصل نظام جمهوري اسلامي ولي فقيه است كه همواره ضامن بقاي جمهوريت آن بوده است.

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس ادامه داد: در دوره‌اي كه امثال مهاجراني مي‌خواستند دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني را برخلاف قانون تمديد كند، ولي‌فقيه در مقابل اين اقدامات ايستاد.

زاكاني با تاكيد بر اينكه ما احمدي‌نژاد را به امثال موسوي ترجيح مي‌دهيم،‌خاطرنشان كرد: همه مي‌دانند كه خواسته ما از احمدي‌نژاد چيست؟ و كاملا مشخص است كه برخي افرادي كه در اطراف احمدي‌نژاد هستند به نظام ضربه مي‌زنند و تاكنون نيز ضربه‌هاي زيادي را وارد كرده‌اند.

وي با بيان اينكه در اين شرايط ما از دو سمت ضربه مي‌خوريم، افزود: يك ضربه از سوي عوامل فتنه وارد مي‌شود و ضربه ديگر را افرادي مي‌زنند كه با تابلوي اصولگرايي برخي اقدامات نادرستي را انجام مي‌دهند و بايد اذعان داشت هر دو اين جريانات خطرناك هستند.

نماينده مردم مجلس در پايان اظهار داشت: متاسفانه اين افراد با نام اصولگرايي مواردي را در ذهن مردم ايجاد مي‌كند كه ما بايد براي برطرف كردن آن سال‌ها تلاش كنيم و خطر بالفعل ديگر نيز وجود عناصر دوم خردادي است كه اميدواريم همه اين مشكلات برطرف شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:14  توسط مسعود موسوی | 

مراسم رو نمایی از مستند انتخاباتی " ایران سبز" سه شنبه ساعت15 در تالار شيخ انصاري دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.

به گزارش رجانیوز، مستند " ایران سبز" که با سفر به دور افتاده ترین نقاط ایران، به بررسی موضوع تقلب در انتخابات پرداخته است، سه شنبه در دانشگاه تهران و با حضور وحید جلیلی سردبیر نشریه راه و همچنین سازندگان این مستند دیدنی برگزار می شود.

در این مستند که توسط یک زوج مستند ساز و با سفر به مناطق مختلف و دور افتاده ایران در چهار گوشه نقشه جغرافیایی تولید شده است، با پرسش هایی از مردم مختلف این مناطق، موضوع تقلب در انتخابات و نظر آنها در این رابطه خواسته شده است، که مخاطبان این مستند با پاسخ هایی بسیار شنیدنی نظر خود پیرامون تقلب در انتخابات را بیان کرده اند.

این مستند که با موضوع "فرياد مستضعفين از بي‌عدالتي در رسانه‌اي كه قرار بود ملي باشد " تهيه شده است، در مراسمی با حضور خبرنگاران و سازندگان این فیلم و توضیحات وحید جلیلی سردبیر نشریه راه، پس از نمایش برای میهامانان جلسه رونمایی خواهد شد.

سازندگان این مستند معتقدند، توزیع و انتشار این فیلم در سطح جامعه تاثیر مثبتی بر ترمیم فضای به وجود آمده پس از انتخابات خواهد داشت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:24  توسط مسعود موسوی | 

رحیم مشایی با تکذیب شایعاتی که برخی سایتها درباره نقش وی در واردات سیگار طرح کرده بودند، اعلام کرد که از گردانندگان این سایتها شکایت کرده است.

مشایی در گفت‌وگو با شبکه ایران با اشاره به ایراد اتهامات جدید به وی، دلیل اصلی آن را تنها، "همکاری با احمدی نژاد" دانست و خبر داد که به درخواست وی برای اتهام زنندگان پرونده قضایی تشکیل شده است.

وی ادامه داد: در حال حاضر به برخی از این پرونده‌ها رسیدگی و برخی اتهام زنندگان هم محکوم شده‌اند.

گفتنی است یک سایت حامی خانواده هاشمی، اخیرا مشایی را متهم کرد که در واردات سیگار یک شرکت صهیونیستی به کشور نقش دارد.

رئیس دفتر رئیس جمهور در مصاحبه با خبرنگار ما با تکذیب و ابراز تأسف از انتشار اینگونه اتهام‌ها گفت که با جدیت محاکمه عوامل انتشار این اتهام را از دستگاه قضایی پیگیری کرده ام و اتهام زنندگان باید در دستگاه قضایی پاسخگوی این موارد باشند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:22  توسط مسعود موسوی | 
چرا از مصباح و شاگردانش می‌ترسند؟

گروه سیاسی- هجمه ها به شخصیت آیت‌الله مصباح یزدی شاید از آن روز رنگ و بویی جدید به خود گرفت که استاد از تریبون نماز جمعه، باب نقد کژروی های فکری کسانی را گشود که سکولاریسم را تئوریزه می کردند و تساهل و تسامح را توسعه می دادند. از همان روزها بود که او هر بار به بهانه ای مورد هجمه طیف موسوم به اصلاح طلب قرار گرفت. گاهی "تئوریسین خشونت" لقبش دادند و گاهی او را "بی اعتقاد به خط امام" خواندند. اسلام سیاسی که او از آن سخن می گفت و مبانی که او تشریح می کرد، آن قدر در تضاد با اندیشه های وارداتی آن روزها بود که "آزادی بیان" هم نتواند آن را تحمل کند.

همان روزها و در رگبار اهانت ها بود که رهبر انقلاب در تجلیل از شخصیت آیت‌الله مصباح لب به سخن گشودند و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.»

ایشان در سال 79 هم در جمع دانشجویان طرح ولایت به هجمه ها اشاره کردند و فرمودند: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»

با این وجود اما اتهام زنی ها به شخصیت آیت‌الله مصباح و آنچه فرقه مصباحیه خوانده می شد، خاتمه نیافت و هر روز در قالبی جدید و با بهانه ای نو بروز پیدا کرد. در تازه ترین هجمه ها، سایت "آینده" طی مقاله ای با اشاره به سخنانی از استاد در خصوص کاستی های موجود در حوزه علوم انسانی، که پیش از این نیز توسط معظم انقلاب به عنوان ریشه های مشکلات و حوادث پس از انتخابات شناخته شده بود، با اتصاف صفت "تنگ نظری"به آیت الله مصباح یزدی نوشت: «باید خطاب به این جماعت پرمدعا گفت ضعف علمی شما و مراكزی كه تأسیس كردید و ناتوانی ها و تنگ نظری هایتان و عدم توانایی برای تربیت استاد نتوانسته است شما را به آنجا كه می خواستید برساند.» رهبر

این مقاله همچنین پرداختن به موضوع علوم انسانی غربی را که بارها در بیانات رهبر انقلاب در ماه های اخیر به پرداخته شده بود، آدرس غلط دادن خواند. آن

در این مقاله از یک سو مراکزی مورد اشاره قرار گرفته که با همت آیت‌الله مصباح راه اندازی شده اند، غافل از اینکه همین مراکز توسط امام راحل و مقام معظم رهبری از نظر مالی مورد پشتیبانی قرار گرفته اند و از سوی دیگر عزم محافل وابسته به استاد برای تحول در علوم انسانی و حرکت به سمت علم اسلامی، بی حاصل و شکست خورده لقب داده شده است. در عین حال طرح عناوینی نظیر "اقتصاد اسلامی" و "مدیریت اسلامی" هم "دشمن آفرین" دانسته شده است!

این در حالی است که تحول در علوم انسانی از مطالبات جدی رهبری طی سال های اخیر بوده و موسسه امام خمینی هم در این مسیر حرکت های قابل توجهی را آغاز کرده است. اگرچه تا حصول به مطلوب در این حوزه همچنان فاصله های جدی وجود دارد اما این به معنای شکست نبوده و نیست.

رهبر انقلاب در خصوص لزوم تحول در حوزه علوم انسانی فرموده بودند: «من درباره‌ى علوم انسانى گلايه‌اى از مجموعه‌هاى دانشگاهى كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اينكه هيچگونه فكر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مي آوريم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد.»

تاسیس موسسه "در راه حق" که در همین خط سیر معنا پیدا می کرد، از همان آغاز مورد پشتیبانی و حمایت امام راحل قرار گرفت. حجت الاسلام رحيميان پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود:«امام(ره) نسبت به تاسيس برخي مدارس و مؤسسان برخورد منفي داشتند، مثلاً در قبال پيشنهادي كه از سوي آقاي منتظري خدمت امام(ره) نقل كردم كه امام(ره) ۱۰ ميليون تومان كمك كند تا يكي از مدارس توسعه يابد و سالن ساخته شود، امام(ره) نه تنها جواب مثبت ندادند بلكه چند بار تكرار كردند، "من خوف اين را دارم كه. . . " به شدت برخورد منفي كردند.»

با این همه و با وجود حساسیت هایی که امام داشتند و مخالفت هایی که حتی با پیشنهادات برخی مراجع تقلید صورت می گرفت، ایشان علاوه بر شهريه عمومي ای كه براي طلاب پرداخت مي كردند، هزينه و بودجه مؤسسه را هر ماه طي صدور چكي به نام آقاي مصباح پرداخت مي كردند كه اين مطلب حكايت از اطمينان كامل امام(ره) به عملكرد علمي و سيستم آموزشي آیت‌الله مصباح داشت.

در سال های بعد هم رهبر انقلاب ایشان را به عنوان رییس موسسه امام خمینی(ره) منصوب کردند. در حکم انتصاب ایشان در سال 1374 آمده است: «اکنون که بحمدلله موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(اعلی الله مقامه) در سایه تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهره های موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار می باشید به ریاست و مدیریت این موسسه منصوب می کنم... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز می دانم و شما و همه همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال می سپارم.»

مجموعه تلاش های آیت‌الله مصباح یزدی اساتید و شاگردان کثیری را برای انقلاب بر جای گذاشت. اساتیدی که بعضا تنها توفیق استفاده از محضر استاد را داشتند و اساتیدی که توفیق حضور در موسسه را در کارنامه خویش ثبت کرده اند. در ذیل به‌طور به برخی چهره های مرتبط با ایشان اشاره می شود:

حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی: وی از برجسته ترین اساتید فلسفه در ایران و صاحب نظریه جدید "عینیت وجود و ماهیت" است. وی همچنین از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و اساتید موسسه امام خمینی است.

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان: از شاگردان برجسته آیت‌الله مصباح یزدی است که فاتح مناظرات تئوریک در دوران دوم خرداد با برخی عناصر مدعی روشنفکری بود، صاحب آثار متعددی در زمینه کلام جدید است از جمله "سروش مغالطات"، "نقدی بر صراط‎های مستقیم" و "علوم تجربى در عالم غرب".

حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی: وی که از فضلای عضو جامعه مدرسین و اساتید برجسته حوزه علمیه قم است، هم اکنون قائم مقام موسسه امام خمینی است.

حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی: پیش از آنکه دولت احمدی نژاد بر سر کار بیاید، دروس اخلاقش محل اجتماع علاقه مندان در شهر مقدس قم بود. او فوق لیسانس روانشناسی را از بنیاد باقرالعلوم گرفت و سپس در قالب یک گروه، با نظر آیت‌الله مصباح به همراه زن و فرزند عازم غرب شد. وی از دانشگاه مک گیل در مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون با تزی با موضوع "درباره عرفان غیر نمادین ابن سینا"» مدرک فوق لیسانس فلسفه گرفت. او مسئولیت امامت جمعه و ادارة مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی اش در آنجا تمام شد و به قم بازگشت. مهاجرت او به غرب حدود هشت سال طول کشید (از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹) آقاتهرانی بعد از روی کار آمدن دولت نهم، استاد اخلاق هیئت دولت لقب گرفت و از سوی مردم تهران هم به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.

از دیگر شاگردان آيت الله مصباح يزدي می توان به دکتر عباسعلى شاملى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر سيد احمد رهنمايى(معاون اطلاع رساني مؤسسه امام خمينى)، دکتر محمد فنايى اشكورى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر شمالى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر محمد جواد زارعان (رييس مرکز انتشارات مؤسسه امام خميني)، اکبر ميرسپاه (استاد دروس معارف قرآن)، سيد محمد غروى (مدير گروه روان شناسى مؤسسه امام خمينى)، مجتبی مصباح یزدی،علي مبشري (رييس دادگاه‏هاي انقلاب اسلامي تهران) اشاره کرد.

همچنین در میان اساتید و مدیران گروه‌های پژوهشی موسسه امام خمینی علاوه بر شاگردان طراز اول آیت‌الله مصباح، اساتیدی را می توان یافت كه در زمره شخصیت‌های صاحب‌نام سیاسی هستند. پرویز داوودی (معاون اول سابق رئیس‌جمهور – مدیر گروه اقتصاد)، منوچهر محمدی (معاون وزیر امور خارجه – مدیر گروه علوم سیاسی)، عباسعلی كدخدایی (سخنگوی شورای نگهبان – مدیر گروه حقوق)، سیدمحمد غروی (سخنگوی سابق و عضو شورای مركزی جامعه مدرسین – مدیر گروه روانشناسی)، غلامحسین الهام(سخنگوی سابق دولت و عضو شورای نگهبان) و اساتیدی نظیر ابراهیم فیاض وموسی نجفی از آن جمله اند.

گفتنی است در انتخابات نهم نیز که سرفصل بازگشت به گفتمان انقلاب و امام گشوده شد، آیت‌الله مصباح یزدی و شاگردان او حضوری موثر در عرصه سیاسی کشور داشتند؛ حضوری که البته طبیعی بود خشم برخی دیگر را به دنبال داشته باشد. همان زمان بیش از 60 نفر از شاگردان و همفكران آیت‌الله در حمایت از احمدی‌نژاد در دوره اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری صادر كردند. مرتضی آقاتهرانی، سیداحمد رهنمایی، قاسم روانبخش، محمدناصر سقای‌بی‌ریا، علیرضا پناهیان، محمد فنایی نعمت‌سرا، محمود نمازی، حسین جلالی، محمدحسین برجیان، علی و مجتبی مصباح یزدی، محمود دهقانی، عبدالمجید اشكوری، اباالحسن حقانی، علی معصومی‌نیا، سیدمحمود نبویان، حمید كثیری، عبدالجواد ابراهیمی، محمدمهدی نادری، احمد و علی ابوترابی، حمید رسایی، احمد رهدار، اكبر میرسپاه و... از جمله این افراد بودند.

به نظر می‌رسد هجمه به استاد مصباح یزدی به قیمت تخطئه ضروریاتی نظیر تحول در علوم انسانی که از مطالبات رهبر انقلاب بوده و هست و بارها و بارها هم از طرف ایشان مورد تاکید واقع شده است، و نیز بهانه کردن مواردی از این دست پیام های روشنی را با خود به همراه دارد. کسانی که دم از اندیشه می زنند اما از اندیشه می هراسند، چاره ای جز این گونه مواجهه با او ندارند. روزی قتل های زنجیره ای را به او نسبت می دهند و روز دیگر از کانال مغلطه میان مشروعیت و مقبولیت نظام به تخطئه اش می نشینند. اتهام زنی هایی از این دست گواهی است بر فقدان پشتوانه ایدئولوژیک کافی برای بحث و مناظره در چارچوب منطق و دلیلی است بر ترس از تبیین درست و تام اندیشه اسلام و خط امام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:13  توسط مسعود موسوی | 

يك دانشگاه انگليسي اعلام كرد به ياد ندا آقاسلطان كه روز 20ژوئن (30خرداد) در تهران كشته شد، بورس تحصيلي اعطا مي كند.

به گزارش سايت رسمي كويينز، «به لطف دو هديه سخاوتمندانه ]؟![ كه به دانشگاه آكسفورد شده، اين دانشگاه توانسته بورس تحصيلي در رشته فلسفه به ياد ندا آقاسلطان ايجاد كند. اين دانشجوي 27ساله رشته فلسفه در جريان اعتراض انتخاباتي در تهران كشته شد.»

پروفسور پل مدن درباره اين بورس تحصيلي مي گويد: «در دانشگاه آكسفورد شدت رقابت براي ورود به دانشگاه، روز به روز كمتر مي شود. اين هدايا باعث شد ما بتوانيم بورس تحصيلي ندا آقاسلطان را اهدا كنيم و بواسطه آن بتوانيم نخبگان جوان را جذب كنيم.»

برخلاف ادعاي سايت آكسفورد، خانم ندا آقاسلطان در خياباني خلوت و به دور از آشوب هاي خياباني در منطقه كارگر شمالي به ضرب گلوله كشته شد. فيلم هاي گرفته شده كه ساعاتي پس از ترور، توسط شبكه هايي چون بي بي سي به نمايش درآمد حاكي از آن است كه مقتول از حدود 20دقيقه قبل، توسط تيم فيلمبردار تعقيب مي شده و ترور مذكور از قبل طراحي شده است. نكته قابل تامل ديگر اينكه فيلمبرداران تيم ترور با وجود تعقيب قرباني براي دقايق طولاني، تعمدا از تروريستي كه اقدام به شليك كرده، تصويربرداري نكرده اند. آرش حجازي شاهد شبكه بي بي سي! كه سر صحنه حاضر بوده، از مدت ها پيش در انگلستان اقامت داشته اما چند روز قبل از ترور به تهران مي آيد و بلافاصله پس از انجام شدن ترور به لندن بازمي گردد و به شاهد و تحليلگر بي بي سي براي اتهام پراكني عليه جمهوري اسلامي و مظلوم نمايي به نفع آشوبگران تبديل مي شود.

گروهك هاي ضدانقلاب با هدايت و حمايت سازمان هاي اطلاعاتي و رسانه اي آمريكا و انگليس تلاش كردند از قرباني ترور وحشيانه خود، سمبل اعتراض معصومانه و مظلومانه عليه جمهوري اسلامي بسازند.

اقدام اخير دانشگاه آكسفورد بار ديگر پاي سازمان جاسوسي و اطلاعات خارجي انگليس (MI6) را در ترور مذكور به ميان كشيد. ارتباط ديرپاي دانشگاه آكسفورد و سازمان جاسوسي انگلستان به قرن 16برمي گردد يعني زماني كه در راه اندازي اين سازمان از برخي فارغ التحصيلان آكسفورد استفاده شد. پس از آن نيز اين ارتباط همواره تقويت شده است به نحوي كه ماموران آينده سازمان هاي جاسوسي و اطلاعاتي انگلستان بيشتر از ميان فارغ التحصيلان دانشگاههاي آكسفورد و كمبريج استخدام مي شوند و برخي اساتيد اين دانشگاهها معمولا اطلاعات مربوط به افراد مناسب را در اختيار اينتليجنس سرويس قرار مي دهند.

سايت فارسي بي بي سي 28 مرداد 87 با بيان اينكه «سال گذشته ام آي 6، سرويس خارجه بريتانيا برنامه جديدي را براي استخدام آسيايي تبارها و مسلمانان معرفي كرد»، اذعان كرد دستگاه جاسوسي اين كشور به طور سنتي ماموران اطلاعاتي خود را از ميان دانشجويان دانشگاههاي آكسفورد و كمبريج استخدام مي كند.

خبر قابل تامل ديگر در اين ميان اين است كه 28 خرداد امسال اعلام شد سر جان ساورز از ماه نوامبر (آبان) جانشين جان اسكارلت در رياست سازمان ام آي6 مي شود. ساورز 62ساله آن هنگام سفير انگلستان در سازمان ملل بود و در كارنامه خود مديركل سياسي وزارت خارجه را هم ثبت كرده بود. اما آنچه اهميت ماجرا را مضاعف مي كرد اين بود كه اين ديپلمات اطلاعاتي، عضو تيم مذاكرات هسته اي انگليس با ايران به شمار مي رفت. او يكي از طراحان سياست هاي ضدايراني در چالش هسته اي و در روند مذاكرات 1+5 با جمهوري اسلامي بوده است.

ساورز بهمن 86 گفته بود طي 18ماه آينده دو انتخابات مهم (مجلس و رياست جمهوري) در ايران برگزار مي شود كه براي حل چالش هسته اي با ايران اهميت حياتي دارد و از جمله بايد با افزايش فشارها، هزينه انتخاب را براي مردم سنگين كرد.

سفارت انگلستان پس از مشاهده ناكامي طيف طرفدار غرب در انتخابات رياست جمهوري، علنا برخي ديپلمات ها و كارمندان محلي خود را به ميان اغتشاشگران فرستاده بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:10  توسط مسعود موسوی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حضرت عیسی (ع) از محلی عبور می نمود . عده ای جهود به ایشان بی ادبی کردند ؛ اما حضرت انها را مدح و ثنا فرمود !
یکی از شاگردان ایشان عرض کرد :

ای پیامبر خدا ! اینها سخنان زشت می گویند و شما این گونه جواب می فرمایید ؟!
حضرت فرمود:
بله ، انها انچه داشتند ، از خود بروز دادند و من نیز انچه در باطن داشتم ، اظهار نمودم ؛ هرکس درون خود را نشان می دهد

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
آرشیو موضوعی
خبر جدید
خبر فرهنگی
طنز سیاسی
اخبار سیاسی
مقالات سیاسی
افشاگری
پیوندها
جنبش سبز علوی
وبلاگ کم نظیر (فکر جوان) برای جوانان
رئیس جمهور محبوب من
حق انتخاب-انتخابات رياست جمهوري و
از خاکستر خود برمیخیزم
پایگاه آموزشی آی تی گل نرگس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM