![]() |
![]() |
|
|
يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان گفت: در نظامي که حتي مصونيتهاي پارلماني
مثل گذشته وجود ندارد، رييسجمهور و وزرا با يکديگر يکسانند و هيچ
تشريفاتي در رسيدگي قضائي به اتهامات آنان وجود ندارد، وجود مصونيت جديدي
به نام آقازادگي موجب شرمساري نظام قضائي خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:59 توسط مسعود موسوی |
|
|
سعيد ابوطالب كه شش سال پيش به خاطر چند ماه بازداشت در عراق توسط آمريكائيها شهرتي به هم زد و نهايتا به عنوان نماينده به ظاهر اصولگرا وارد مجلس هفتم شد، پس از اعلام حمايت رسمي از ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري اخير، اين روزها خود را بر در و ديوار مي كوبد تا دشمني خود با اصولگرايي و خط نوراني امام راحل را اثبات كند. این فعال سياسي اصلاح طلب همچنین در برابر سوالي در مورد تحركات باند مهدي هاشمي در اصفهان و قم طي چند روز اخير به جاي محكوم كردن اغتشاشات عناصر وابسته به كودتاي ناكام سازمان سيا با حمله به توده متدين مردم قم به جرم حمايت از انقلاب در برابر اين باند فاسد تصريح كرد:«حضرت آقا-مقام معظم رهبری-یک بیانیه بسیار خوب و سنگین برای ارتحال آیتالله منتظری دادند. ایشان علاوه براینکه نکاتی درباره امام در بیانیه گفتند (!) از آیتالله منتظری بعنوان فقیه و دانشمند بزرگ یاد کردند اما برخی گویا این بیانیه را نادیده گرفته و جلوتر از رهبری حرکت میکنند.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:56 توسط مسعود موسوی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:50 توسط مسعود موسوی |
|
|
نماينده مردم فردوس در خصوص سخنان هاشمي در دانشگاه مشهد گفت: تمام مشكلات ما در لندن است، زيرا حدود 286 نفر از آقازادهها و فرزندان مسئولين در لندن تحصيل ميكنند كه بنابراين شعار مرگ بر انگليس از زبان آنها قلابي است. محمد كريم عابدي نماينده مردم فردوس و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با فارس، در خصوص اظهارات هاشمي رفسنجاني در دانشگاه مشهد اظهار داشت: آيتالله هاشمي بايد بازنگري اساسي در مواضع خود داشته باشد.
وي گفت: آيتالله هاشمي اهل فضيلت و علم است ولي ممكن است هر انساني در اوج فضيلت و علم اشتباه كند كه بايد اين موضوع را پذيرفت. عضو كميسيون امنيت ملي مجلس خاطر نشان كرد: آنچه كه فرزانگان انقلاب و ثابت قدمها در خط امام دنبال ميكنند، اصل ولايت فقيه و قانون اساسي است كه در اين جريانات احساس شد كه آيتالله هاشمي از آنها زاويه گرفته است. عابدي افزود: فاصله گرفتن آيتالله هاشمي از قانون اساسي و ولايت فقيه به وضوح مشخص شد، چرا كه وي حاضر نشد مشكل اطرافيان خود را بيان كند و نقد مردم را بپذيرد. نماينده مردم فردوس اضافه كرد: حضرت امام (ره) زماني كه حسين فرزند حاج آقا مصطفي فريب حرفهاي بنيصدر را خورده و از مسائل اصلي انقلاب زاويه گرفته بود را سه روز در پشت منزل خود نگه داشته بود و به او حق رفتن و سخن گفتن در جايي را نداد. عابدي تاكيد كرد: آيتالله هاشمي اگر پيرو و مقلد امام است و زهد و راه امام و رفتار او را با خانواده قبول دارد بايد آنها را در مورد خود نيز در نظر داشته باشد. عضو كميسيون امنيت ملي خاطرنشان كرد: آيتالله هاشمي بايد تجديدنظر اساسي در مسائل رفتاري، خانوادگي و سياسي خود داشته باشد. وي تاكيد كرد: شايد آيتالله هاشمي با احمدينژاد مشكلاتي داشته باشد ولي وقتي ملت احمدينژاد را تائيد كردند وي نبايد در مقابل اراده مردم بايستد چرا كه امام در مقابل راي مردم در انتخاب بنيصدر نماند با وجود اينكه همه ما و از همه مهمتر امام ميدانست كه بنيصدر هيچ فايدهاي براي ايران ندارد. نماينده مردم فردوس اضافه كرد: همچنين حضرت امام فرماندهي كل قوا را نيز به بنيصدر داد كه باعث تعجب همه شد ولي بعدها متوجه شديم قصد امام وارد كردن بنيصدر در قدرت و تشخيص قدرت طلبي وي است. عابدي افزود: وقتي بنيصدر در مقابل بسيج، سپاه، ارتش و نيروهاي انتظامي ايستاد و آنها را چماق بدست خطاب كرد و مردم فهميدند وي دروغگو است كه بنابراين مجلس به عدم كفايت سياسي بنيصدر راي داد و در چنين شرايطي امام او را عزل كرد. وي خاطرنشان كرد: احمدينژاد در دوره نهم با راي مردم به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد كه بايد به دنبال آن همه براي وي احترام قائل ميشدند ولي شاهد بوديم هاشمي هرگز حاضر به اين كار نشد. اين نماينده مجلس شوراي اسلامي ادامه داد: احمدينژاد در دوره دهم نيز راي بالايي به دست آورد ولي ميبينيم هاشمي به راي مردم شك دارد كه اين عمل او شك به نظام است. عابدي يادآور شد: آيتالله هاشمي از ذخاير انقلاب است اما تحت تاثير اطرافيان خود قرار دارد. وي در پاسخ به سوالي درخصوص سخنان آيتالله هاشمي در دانشگاه مشهد در رابطه با خروج مهدي هاشمي از كشور، اظهار داشت: تمام مشكلات ما در لندن است، زيرا حدود 286 نفر از آقازادهها و فرزندان مسئولين در لندن تحصيل ميكنند كه بنابراين مرگ بر انگليس از زبان آنها قلابي است. وي تاكيد كرد: آقايان بايد آقازادههاي خود را به دانشگاههاي عالي كشور برگردانند چرا كه ما به علومي كه در انگليس تدريس ميشود احتياجي نداريم زيرا علوم آنها در جهت مشكل آفريني است. عابدي افزود: آقازادهها بايد در دانشگاههايي باشند كه بار سياسي براي مملكت نداشته باشد. عابدي اظهار داشت: دو موضوع باعث معضلات امروز شده است، اول عشق به قدرت و دوم عشق به ثروت كه همين موضوعات آقايان را به دروغپردازي و زير سوال بردن نظام و حتي حاضر شدن به شعار جمهوري ايراني و بياحترامي به تصوير امام وادار كرده است. وي افزود: مركز حفظ آثار حضرت امام نيز در حوادث اخير تحت تاثير قرار گرفته و به جاي آنكه بگويد در حال بررسي و محكوم كردن اين حقايق است موضع ديگري گرفته است. عضو كميسيون امنيت ملي تاكيد كرد: وحدت مديريت راهبردي جامعه با محوريت ولايت است. در جامعهاي كه دشمنان قسم خوردهاي چون انگليس و آمريكا و رژيم اشغالگر دارد آقايان نبايد رفتار دوگانهاي داشته باشند و اگر چنانچه سلايق مختلفي دارند بايد اين سلايق را با محوريت رهبري و قانون يكي كنند، ولي شاهد بوديم كه درجريانات اخير به اين صورت عمل نكردهاند. عابدي در پاسخ به سوال ديگري در رابطه با سخنان هاشمي در خصوص تشكيل حكومت از بسيج و سپاه و آن طرف نخبه و دانشجو و مدير اظهار داشت: اين يك دروغ بزرگ است زيرا بسياري از فرهيختگان بسيجي هستند. ارتش، نيروي انتظامي و بسياري از دانشجويان ما بسيجي هستند و ما امروز ارتش 20 ميليوني امام را به ارتش 40 ميليوني تبديل كرديم و همه مردم ما بايد بسيجي باشند. اگر خود هاشمي بسيجي نيست اشكال همين جا است ولي بايد گفت كه هاشمي زماني افتخار ميكرد كه بسيجي است و اگر امروز از بسيجي بودن و روحيه ايثار و شهادت فاصله گرفته است نبايد به آن توهين كند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:57 توسط مسعود موسوی |
|
|
اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه طبق اعلام موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي "انستيتو تكنولوتيكز "، ايران پس از چين و روسيه، سومين قدرت جهاني در نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد. به گزارش فردا به نقل از سايت خبري "CIOL " نوشت؛رژيم صهيونيستي به صورت بي سر و صدا از سيستمهاي شبكههاي كامپيوتري براي جاسوسي از طريق ورود به پايگاههاي اطلاعاتي يا عمليات تخريب كه توسط "نرمافزارهاي اخلالگر " در سيستمهاي كنترل انجام ميشود عليه كشورهايي نظير ايران استفاده ميكند. اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه ايران سومين قدرت جهاني در زمينه نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد. يكي از مقامات برجسته جاسوسي اسرائيلي در اقدامي نادر درباره برنامههاي سري رژيم صهيونيستي مسائلي فاش ساخت كه طبق آن، اين كشور از تكنولوژي نظامي پيشرفته خود براي ارتقاي ظرفيت جنگ مجازي استفاده ميكند. در مراسم اعلام سياستها, ژنرال ارشد آموس يادلين، رئيس اطلاعات نظامي، فهرستي از تهديدات ملي را كه ممكن است از آن جهت آسيب پذير باشند را ارائه داد كه شامل برنامه هستهاي ايران و سوريه و گروههاي مقاومت است و آنها در تلاش براي رخنه به سيستمهاي آنها هستند. رئيس اطلاعات نظامي گفت كه نيروهاي ارتشي ابزار لازم براي تامين امنيت شبكه و تهاجم در فضاي مجازي را بدست آوردهاند. وي در موسسه مطالعات امنيت ملي كه يكي از اتاق فكرهاي تلآويو محسوب ميشود، گفت: " قصد دارم در اين فرصت به اين نكته اشاره كنم كه نبرد مجازي كاملاً با دكترين دفاعي تطابق دارد. " رئيس اطلاعات نظامي تاكيد كرد كه گروهي كه اين كار را انجام مي دهد كاملاً بومي است و به تكنولوژي يا كمك كشورهاي خارجي وابستگي ندارد. تيمهاي نبردهاي مجازي در آژانسهاي جاسوسي اسرائيلي جاي گرفتهاند كه تجربياتي گسترده در تكنيكهاي تخريبي سنتي است و طبق قانون؛ تمام اقدامات آنها محرمانه است. آنها ميتوانند از تواناييهاي و دانش
موسسات تجاري صهيونيستي كه در دنيا از سطح هاي-تك بالايي برخوردار هستند و
نيروهاي خبرهاي در واحدهاي كامپيوتر خود دارند را در جهت اهداف ارتش
بهرهگيري كنند. "انستيتوي تكنولوتيكز "، يك موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي، سال گذشته اسرائيل را به عنوان ششمين قدرت دنيا در زمينه نبرد مجازي معرفي كردهاست. رژيم صهيونيستي بعد از چين، روسيه، ايران، فرانسه و گروههاي تندرو و تروريستي در مقام ششم قرار گرفت. وي از كشور مورد هدف اين رژيم نام نبرد.
يكي از سخنگويان نظامي در همان مراسم گفت كه براي اولين بار بود كه
يادلين كه مسئول فعاليتهاي سازمان اطلاعات است در مورد جنگ مجازي در ميان
عموم صحبت ميكند. اين رژيم كه تنها دارنده زرادخانه هستهاي در خاورميانه است، بارها تهديد كردهاست كه در صورتي كه ديپلماسي بينالمللي نتواند ايران را از غنيسازي منصرف كند به اين كشور حمله خواهد كرد. در سال 1981 اين رژيم رآكتورهاي عراق را بمبباران كرد، يادلين در آن زمان به عنوان خلبان F-16 در عمليات شركت كردهبود. اما بسياري از كارشناسان معتقدند كه سايتهاي هستهاي ايران فاصله زيادي از يكديگر دارند و بسيار مستحكم هستند و نيروي هوايي اين رژيم به تنهايي قادر به انهدام آنها نيستند. واشنگتن هم در مورد نيروهاي نظامي بد گمان است. يادلين در ادامه افزود: " فضاي مجازي به كشورهاي كوچك و اشخاص قدرتي را ميدهد كه پيش از اين فقط متعلق به كشورهاي قدرتمند بود. " وي در پايان گفت: "پتانسيل استفاده از اين نيروها در اينجا موجود است... اين توانايي وجود دارد كه بدون محدوديت مكاني و برد موشكي, اخلال در سيستمهاي كنترل نظامي و ساختار اقتصادي كشورها بوجود بياوريم. "
به نظر ميرسد كه با توجه به عدم توانايي
رژيم صهيونيستي از حمله نظامي كه بارها مقامات كشوري و نظامي ما بر آن
تاكيد كردهاند، آنها به فكر راه حل ديگري هستند كه در شرايط حاضر در اين
زمينه از جمهوري اسلامي بسيار ضعيفتر هستند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:53 توسط مسعود موسوی |
|
|
حضرت علامه حسنزاده آملی: رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد؛ او دلداری است كه دنيا شكارش نكرده حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد: رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمني، موحدي، سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك، منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم. همان که عرض کردم: قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي. مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه ميخواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند. خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگمرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيتالله معظم خامنهاي عزيز را مستدام بدار. و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين. تقدیم نامه همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی
پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی
ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و
المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان
در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن
یگانه یارب دعای خسته دلان مستجاب کن. 20/3/1377 حسن حسن زاده آملی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:52 توسط مسعود موسوی |
|
|
تجلی تاریخی سیاستورزی اخلاقمدار در 29 آذر 88 سردرگمی نخبگان و رسانههای جهان از پیام کریمانه رهبری در پی انتشار پیام کریمانه رهبر انقلاب اسلامی رسانههای بیگانه بهویژه شبکه تلویزیونی بیبیسی فارسی دچار بیبیسی عصر یکشنبه این پیام را با فرخ نگهدار از اعضای حزب توده به بحث گذاشت اما کرامت حضرت آیتالله در مورد ملاطفت قرار دادن آیتالله منتظری در حالی که وی در دوره بعد از ارتحال امام(ره)، اصرار بر تقابل با رهبری داشت، این رسانه و کارشناس آن را در تحلیل این پیام دچار مشکل شدند. پیام رهبر انقلاب به نوعی تجلی تاریخی سیاستورزی اخلاقمدار بود و نخبگان سیاسی را نیز با این برخورد کریمانه دچار حیرت کرده است. حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظّم
انقلاب اسلامی در پیامی درگذشت فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ
حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه را تسلیت گفتند. بسم الله الرحمن الرحیم اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله
آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به
سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و
شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در
خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و
سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام
راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با
پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند سید علی خامنه ای 29/ آذر/ 1388 این نوع برخورد کریمانه البته از سوی حضرت آیتالله خامنهای مسبوق به سابقه است و ایشان پیش از این نیز درپی درگذشت مهدی بازرگان و یدالله سحابی نیز چنین رفتاری در قبال مخالفان نظام داشتهاند. به نظر میرسد این نوع برخورد باید بهعنوان منشور اخلاقی در عالم سیاست ایران ثبت شود. همچنین ایشان 25 فروردین 81 در پیامی به مناسبت درگذشت دکتر سحابی نیز پیامی به شرح زیر صادر کرده بودند: «بسم الله الرحمن الرحيم درگذشت مرحوم مبرور آقاي دكتر يدالله سحابي رحمة الله عليه را به همه فرزندان محترم و به خاندان گرامي ايشان تسليت مي گويم.اين شخصيت كهنسال علمي، فرهنگي و سياسي، سال هاي درازي را با مجاهدت و جديت، به تلاشي صادقانه، درراه آنچه بدان باورداشت، مصروف كرد. همت اصلي او گماشته شده بود، اولاً بر زدودن تهمت ناسازگاري دين و علم، كه انگيزه هاي منحرفي موجب طرح مكرر آن ازسوي عناصري مي گشت و نيز بر مردودشمردن پندار جدايي دين از سياست.دربخش هايي از سال هاي متمادي اين مجاهدت طولاني، وي به شيوه هاي فرهنگي و دربخش هاي ديگري به شيوه هاي سياسي روي مي آورد و سال ها زندان در رژيم ستم شاهي، هزينه اين اقدام بااهميت بود.مرحوم دكترسحابي، مردي باايمان، باحقيقت، خوش روحيه و مقاوم بود. دردوران نظام جمهوري اسلامي، پس ازمقطعي كه وي از قواي مجريه و مقننه خارج شد، اختلاف برخي از ديدگاههايش با مسؤولان كشور، وي را به وادي بي انصافي و غرض ورزي سوق نداد. او مردي ديندار و متعبد و درست كردار بود.از خداي متعال مسألت مي كنم كه رحمت و فضل خود را برروح او ارزاني فرمايد و دوراني را كه او اكنون درآن به سرمي برد، براي او دوران آسايش و برخورداري از مغفرت الهي قرار بدهد. سيد علي خامنه اي» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:48 توسط مسعود موسوی |
|
|
آبروی وطنم یوسف بازار شده /1 "عاطفه امام" قربانی دروغین قانونشکنان، برای تحقیر ایران در جهان محمد مهدی تهرانی ـ منافع ملی(National interests) و امنیت ملی(national security) دو مقوله ای است که جریانات مختلف در کشورهای مطرح جهان به عنوان خط قرمز فعالیت های خود می شناسند. احزاب دموکرات و جمهوری خواه یا احزاب کارگر و... همه و همه در منازعات سیاسی روز و تقابلات جریانی اگر چه فعال و پویا عمل می کنند، اما همواره درتلاشند تا نفع ملی و امنیت ملی شان قربانی منازعاتی در این سطح نشود.
به عنوان مثال در ایالات متحده آمریکا هیچ گاه سطح منازعات تا خدشه وارد کردن به هویت جمعی مردم آمریکا پیش نمی رود. هیچ گاه مسیحیت صهیونیسم یا یهود مورد تعرض واقع نمی شود. حتی در انتخابات پر مسئله ای که بوش در آن با رای دادگاه بر ال گور فائق آمد، هیچ مشکل خاصی برای جامعه آمریکا ایجاد نشد. این در حالی بود که فرماندار ایالت فلوریدا که آرای آن مورد اختلاف واقع شد، برادر بوش بود و هیمن می توانست بهانه خوبی برای مدتها تشنج و ناآرامی باشد. در واقع سقف همه منازعات سیاسی در کشورهایی نظیر آمریکا، دو مقوله منافع ملی و امنیت ملی است. در ایران اما وضعیت به گونه ای دیگر رقم خورد. آن گونه که آبروی ایران که تنها کشور شیعی در سطح جهان بود و تا پیش از این از صدور انقلاب سخن می گفت، به یکباره به حراج گذاشته شد. از یک سو کشورهایی که از دیرباز نگاهی خصمانه به ایران داشتند، شادی و فرح تمام وجودشان را گرفت و از سوی دیگر مردمی که در اقصی نقاط جهان چشم به انقلاب اسلامی ایران دوخته بودند، نگرانی در چشمانشان جریان یافت. شاید توجه به سخنان سیدحسن نصرالله در این میان راهگشا باشد. دبیرکل حزب الله لبنان در پیامی به حوادث پس از انتخابات ایران اشاره و گفت:«شعار نه غزه، نه لبنان اثر منفی زیادی داشته بویژه که رسانهها و ماهوارههای غربی این شعار را برای ایجاد ذهنیت منفی پوشش میدهند» او همچنین ادامه داد:«بعد از انتخابات در ایران اتفاقات ناگواری افتاد که موجب خون دل و عزای ما شد و بسیاری افراد از سراسر جهان تماس گرفته و گریه میکردند چون ما هویت خودمان را با هویت نظام جمهوری اسلامی یکسان میدانیم» در واقع مشخص ترین قربانی اتفاقات بعد از انتخابات ایران "منافع ملی" و "امنیت ملی" بود؛ یعنی همان چیزهایی که در سایر کشورها با عنوان خط قرمز شناخته می شود و در ایران با سال ها جنگ و مبارزه و استقامت و به بهای خون هزاران شهید به دست آمده بود. آنچه بیش از همه اسباب تأثر و تأسف را
فراهم می کرد، ادعاهای خلاف واقع و کذب و دروغ هایی بود که در رسانه های
بین المللی نیز به تبع سایت های سبزپوش بازتاب می یافت. حرف و حدیث های
بدون سند و نسبت های خلاف واقع و ناروا به نظام و انقلاب نُقل رایج بیانیه
ها و سخنرانی ها و موضع گیری های بازندگان انتخابات شده بود. الف) ماجرای عاطفه امام "به داد دخترم برسيد!" اين جمله اي بود كه به نقل از مادر "عاطفه امام" تيتر اول رسانه هاي خبري شد تا در سلسله ديالوگ هايي ترحم آميز و مظلوم نمايانه، قمار آبروي انقلاب و ايران براي جلب منافع سياسي بازندگان قطعي انتخابات دهم كامل شود. ادعا می شد چند نفر با هویت نامعلوم عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین را بازداشت کردهاند و چادر از سرش گشیده اند. بلافاصله پس از انتشار این خبر مادر عاطفه امام به سراغ بی بی سی رفت تا با رسانه وابسته به دولت بریتانیا درد و دل کند. در خبری که بی بی سی از این مصاحبه منتشر کرد، آمده بود:«لیلی سادات جلال زاده، همسر جواد امام، در مصاحبه با بی بی سی گفته است که عاطفه در یک تماس تلفنی کوتاه با او گفته است که هنگام بازداشت، ماموران چادر را از سر او کشیدند و گفتنه که لایق استفاده از این پوشش نیست. عاطفه امام در این گفتگوی تلفنی گفته است که نمی داند در کدام محلی در بازداشت به سر می برد اما از گفتگوی ماموران دریافته است که احتمالا در صدد انتقال او به محل دیگری هستند.» جلال زاده در مصاحبه با بي بي سي تاکید کرد که دخترش هنگام بازداشت کاملا سالم بوده و خواست این واقعیت به آگاهی همگان برسد! روزنامه آمریکایی هافینگتون پست مقاله ای را در مورد مسائل ایران تنظیم کرد و با کلی آب و تاب به نوعی توضیح داد که کار از مقابله با معترضان به انتخابات گذشته و اکنون برای تحت فشار قرار دادن آنها نوبت به بازداشت خانواده شان رسیده! این روزنامه به عنوان نمونه به ماجرای عاطفه امام اشاره کرد و جملاتی را هم از قول مادر عاطفه امام منتشر کرد. در این میان نوری زاد هم به میدان آمد تا با تایید کامنت جعلی از پسر آهنگران این سناریوی مسخره را کامل کند. کامنتی که چندی بعد به صراحت صحت آن تکذیب شد:«شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم می زد و اشک می ریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله می کرد. اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامه ای قول مساعد می دهد. شبها تا صبح اشک می ریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته می بیند...» این ماجرا به همین نسبت در بسیاری از روزنامه ها و شبکه های تلویزونی بازتاب گسترده یافت. ماجراجویی ها ادامه پیدا کرد. مادر عاطفه امام باز هم مصاحبه کرد. سايت كلمه در مقدمه مصاحبه نوشت:«عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد. ليلا سادات جلال زاده مادر عاطفه در گفت و گو با "كلمه" درباره آخرين وضعيت دختر و همسرش اطلاعات تازه اي ارائه كرد. او درباره فشار شديد بر روي دخترش براي اعتراف به روابط نامشروع سخن گفت و از برگزار شدن دادگاه غيرعلني همسرش بدون حضور وكيل خبرداد. او خواست تا به داد دخترش و ديگر زندانيان سياسي برسند.» پروژه سناريوسازي و مظلوم نمايي همچنان ادامه داشت و در اين مسير جعل هر خبر كذبي و انتساب هر نسبت ناروايي مشروع مي نمود. مادر عاطفه امام در پاسخ به كلمه كه از آخرين تماس دخترش سوال مي كرد، گفت:«امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت كه خيلي تحت فشار هست و از او مي خواهند تا اعتراف كند.» او مدعي شد از دخترش خواسته اند "به ارتباط نامشروع با يكسري از افراد سياسي كه هم اكنون درون زندان هستند"، اعتراف كند! جلال زاده مادر عاطفه هم در مورد شكنجه گفت:«مي گفت از ديروز تا حالا فقط مقداري آب دادند بخورد. يك دفعه آب يخ رويش مي ريزند. در يك اتاق كوچك نگه اش مي دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. يك گربه را هم در اين اتاق كوچك گذاشته اند.» مادر عاطفه امام درخصوص هدف كساني كه عضو نيروي انتظامي يا سپاه مي خواند گفت:«تنها براي اعتراف دروغين است.آيا اسلام اين را به ما گفته كه مي شود چادر از سر يك دختر 18 ساله بكشند و بدون چادر بين دو مرد بنشانند و با چشم بسته ببرندش و بدون چادر براي تلفن زدن بيرون بياورندش؟ دختري كه پدرش حدود 8 سال سابقه جبهه دارد. اين دختر از شش سالگي چادر سرش مي كرده حال چطور جرات مي كنند با او اين چنين رفتار كنند؟ …پدرش امروز دادگاه داشته است. شايد بخواهند با اين كارها پدرش را بشكنند يا دخترم وسيله اي شود تا بتوانند به هدفشون برسند و هدفشون هم اعتراف گرفتن از دوستاني است كه داخل زندان هنوز شكسته نشده اند. بچه هاي كوچك را گرفته اند تا با ترس و ارعاب بزرگ ترها را بشكنند.» چندی بعد خبر رها شدن عاطفه امام در بهشت زهرا منتشر شد. در اين شرايط نوبت به سازمان مجاهدين رسيد تا در نبود تعدادي از اعضاي خود در خصوص عاطفه امام نامه سرگشاده صادر كند! در آغاز اين نامه خطاب به رئيس قوه قضائيه آمده بود:«بسم الله الرحمن الرحیم. مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ.(نهج البلاغه، فرمان مالک اشتر) هر كه بر بندگان خدا ستم كند، نه با ستم ديده كه با خدا در ستيز باشد. و هر كه خدا با او بستيزد، منطقش را فرو مىكوبد و تا سقوط يا بازگشت، در جايگاه پيكار با خدا باشد. در دگرگونى نعمت خدا و شتاب در قهر و خشمش، چيزى چونان پاى فشردن بر ستم نباشد، چرا كه خداوند نالهى انسانهاى باز مانده در زير چكمهها را مىشنود و ستمگران را در كمين باشد.» اين نامه همچنين مي افزود:«دو روز پیش در آستانه برگزاری پنجمین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر، خانم عاطفه امام دختر برادر مجاهد و در بندمان آقای جواد امام در یکی از خیابان های تهران توسط افراد مسلح و مجهز به بی سیم و دستبند ربوده شد. او پس از دستگیری طی تماس تلفنی خبر دستگیریش را به مادر اطلاع می دهد و به او می گوید مأموران به هنگام دستگیری با اهانت و فحاشی چادر از سر وی کشیده اند. ساعاتی بعد مجدداً با منزل تماس می گیرد و به مادرش می گوید که بازجوها وی را تحت فشار گذاشته اند تا به داشتن روابط نامشروع با برخی فعالان سیاسی در بند اعتراف کند. عاطفه به مادرش می گوید که به توصیه بازجویش با وی تماس گرفته است، زیرا بازجو به او گفته است شرط آزادی وی چنین اعترافی است و در این زمینه می تواند با مادرش مشورت کند. همسر جواد امام بلافاصله طی مصاحبه با رسانه های گروهی داخل و خارج کشور ضمن افشای این توطئه کثیف، مقامات جمهوری اسلامی را مسئول سلامت و حفظ جان دخترش معرفی می کند. پس از رسانه ای شدن این ماجرا و پیگیری های خانواده جواد امام، عاطفه شب گذشته در اطراف حرم امام(ره) رها می شود و به حرم پناه برده آزادی خود را به مادر اطلاع می دهد.» در نامه سرگشاده سازمان مجاهدين با لحني وقيحانه آمده بود:«جناب آیة الله لاریجانی! قطعاً شما اظهارات بوقچی های تبلیغاتی که این گونه اعمال را اقداماتی خودسرانه از سوی لباس شخصی های ناشناس معرفی می کنند، باور کردنی نمی دانید. از ما نیز نخواهید باور کنیم در کشوری که دستگاه های اطلاعاتی نظامی و غیر نظامی آن به شناسایی و متلاشی کردن مخوف ترین سازمان های تروریستی افتخار می کنند و یک فرد عادی را که به یک بسیجی لگدی زده ظرف چند ساعت شناسایی و دستگیر می کنند، عده ای مجهز به بی سیم و دستبند و سلاح در روز روشن می توانند بارها به کوی دانشگاه حمله کنند و جوانان این مردم را سلاخی کنند و در خیابان آدم ربایی کنند و شجاعانه و بدون ترس از رد یابی تلفن با منزل افراد تماس بگیرند و ... و شناسایی هم نشوند.» با گذشت زمان اما كم كم پرده از اين سناريوي دروغين هم برافتاد. همسر جواد امام طي مصاحبه اي خبر دستگیری و بازداشت دختر خود را دروغ اعلام كرد. او گفت:«دختر بنده در اقدامی ماجراجویانه و با توجه به شرایط خاص روحی و روانی ناشی از دستگیری پدرش، چنین اقدامی را كرد كه به همین خاطر از همه عذرخواهی می كنم.» این همه آبروریزی و بیانیه و مصاحبه و دست آخر یک عذرخواهی خشک و ساده که هیچ گاه نمی توانست آبروی از دست رفته ایران را بازستاند. بعد از برملا شدن اين ماجرا بود كه سازمان مجاهدين ناگذير دومين نامه خود را در خصوص عاطفه امام و خطاب به رييس قوه قضائيه صادر كرد. در اين نامه آمده بود:«پیرو نامه سرگشاده مورخ 17/6/88 در باره ماجرای ناپدید شدن دختر آقای جواد امام به اطلاع می رساند آن نامه با انگیزه های انسان دوستانه و دفاع از حقوق یک عضو سازمان و در پی دو مصاحبه مادر عاطفه امام با رسانه های جمعی مبنی بر بازداشت غیر قانونی دخترش و وادار کردن او به اعتراف های ناشایست نگارش یافت و اکنون که مشارٌالیها طی مصاحبه ای اعلام داشته است ماجرای بازداشت دخترش صحت نداشته و تنها ادعاهای دختری نوجوان بوده است که به انگیزه های احساسی و عاطفی نسبت به پدر دربند خود، آن را مطرح کرده است، طبعاً ما نیز به منظور رفع هرگونه شبهه و سوء تفاهمی وظیفه خود می دانیم، مطالب مربوط به این موضوع در نامه مذکور را منتفی اعلام کنیم.» سازمان مجاهدين كه چند سال پيش عدم مشروعيتش از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم اعلام شد، با اين همه حاضر نشد از بابت نامه وقيحانه خود و افتراهايي كه به نظام بسته است، از ملت ایران عذرخواهي كند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:46 توسط مسعود موسوی |
|
|
نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان + فایل صوتی لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتادهاند تهیه و تنظیم: رسول عبادی اشاره: متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است. گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعهای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکههای خارجی آغاز شد. این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان ميدهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیرهای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط ميكند. افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار ميروند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدنهاي مختلف قرار ميگيرد. مشروح سخنراني را در زير ميخوانيم: ... اينها با تلويزيون استراتژيك امروزبه جان جهان افتادند. از سينماي استراتژيك عبور كردند. ناتوي فرهنگي امروز در تلويزيون استراتژيك است. امروز در ايران جوانان صرفاً به پاي فيلم سينمايي نمينشينند، سريالهاي بالاي 40،50 قسمت ميبينند. دانشجوي ما ميآيد ميگويد سه شب غذا نخوردم، 86 قسمت سريال لاست (Lost) ديدم، زحمت بكش اينها را ببين بگو اين استنباط من درست است و شما هم اين را ميبينيد؟ سريالهاي 24، فرنس و لاست، دورهاي كه اينها شروع كردند، با فيلم سينمايي صرف نيست. من فقط ابعاد يكي از اين سريالها را اجمالي معرفي ميكنم، خيلي از شما ديديد. منتهي ملاحظات استراتژيك پشت صحنه فيلم را ميگويم. سريال لاست كه هم، گمشده معنا ميدهد و هم گمشدهها، داستان يك هواپيمايي است كه از سيدني استراليا راه ميافتد برود لس آنجلس بين راه گم ميشود و سقوط ميكند، در يك جزيرهاي ميافتد پايين مجمعالجزاير اندونزي، گوشههاي اقيانوس آرام. 47 نفر زنده مي ماند؛ اولاً آنجايي كه سقوط ميكنند در جزاير هاوايي است كه عين بهشت است، يعني تمام اين فيلم كارت پستال است. القاي اينكه بهشتي كه مدنظر بود، همين است. در اين فيلم براي شما يك بهشت ترسيم مي شود. برويد در اينترنت ببينيد فقط به زبان فارسي درباره اين فيلم چه خبر است! اگر افلاطون بود ميخواست امروز "جمهورش" را بنويسد فيلم لاست را ميساخت. اگر سر توماس مور ميخواست كتاب "اتوپيا" را بنويسد، لاست را ميساخت. اگر بيكن بود ميخواست "آتلانتيس نو" را بنويسد، لاست را ميساخت.
جزيره جهاني جزيرهاي است كه اينها در آن گمشدهاند. 47 نفر باقي ماندند، كه اينها افراد و عناصري هستند از مكانهاي مختلف جمع شدند. اين 47 نفر را به تمدنهاي مختلف در كره زمين تقسيم كردهاند.
نماينده كل 2ميليارد نفر شرق، يعني چينيها، ژاپنيها، ويتناميها، لائوسيها و كرهايها، يك زوج كرهاي براي تمدن آمريكاي لاتين كه اسپانيولي زبان هستند يك زني را در فيلم به نام آنالوسيا (Ana Lucia Cortez) قراردادهاند كه اين زن در خود امريكا در ايالت كاليفرنيا پليس بوده است. براي تمدن آفريقايي 3، 4 سياه پوست گذاشته، اما پنبه كار آنها را زده! يعني اصلاً حل شدند در فرهنگ امريكايي. ميماند بقيه كه همه آنگلوساكسون (Anglo-Saxons)هستند. از روسها يك نفر منفي كه يك چشمش بسته است. از فرانسويها يك زني به عنوان نماد فرانسه ايفاي نقش ميكند، نقش اول فيلم يك آمريكايي است به نام "جك
شفرد" (Jack Shephard) يعني چوپان. مسيحيها معتقدند كه هركسي مسئوليت
دارد، چوپان گله است. يك پرانتز بازكنم يك دقيقه فلسفه هنر بگويم. در فلسفه هنر ميگويند كه شما بايد تراژدي ارائه كنيد. هركس كار هنري ميكند بايد تراژدي بدهد. تراژدي كشمكش بين دوگروه ديونيزوس(Dionysus)و آپولون (Apollonius). آپولون مرد است و نظم ايجاد ميكند، باصطلاح خوب است. ديونيزوس نماد زن است بينظمي و هرج و مرج را دنبال ميكند و آشوب و بههمريختگي را ميخواهد. از زمان ارسطو قراربود بين اين دو شخصيت كاتارزيس (Catastasis) صورت بگيرد. يعني انسان تصفيه شود. از تقابل بين اين دو مثلاً ما بزرگترين تراژدي را قضيه عاشورا ميبينيم، ميگوييم خوبها يك طرف و بدها يك طرف اينها به تقابل رسيدند، تصفيه ما در اين صورت ميگيرد كه نگاه كنيم و از آن درس بگيريم. از نيچه به اين طرف، فلسفه هنر تغيير ميكند؛ ميگويد نظام آپولوني را كنار بگذاريد. بچسبيد به ديونيزوسي. نمونه آن را ماه رمضان امسال در تلويزيون
ديديد. اين سري فيلمها كه اخيراً ساخته ميشود مثل سريالهاي 80 قسمتي و
در طول سال ميبينيد، آن مدل كه هيچكس در آن اين كه سريالهاي ما جذابيت ندارد و فيلمهاي خوبي نداريم، بدين علت است كه آن ابزاري كه از آن طرف آوردند بنيادش ايراد دارد. اين كه يك هنرپيشه زن را گريم كنند اين كه نميشود هنر. كارگردانهاي ما را جمع كنيد يك امتحان فلسفه هنر از آنها بگيريد 99 درصد آنها رد ميشوند. دليل اينكه اين فيلم اينقدر جذابيت دارد، بدين خاطر است كه انسان تراز ليبراليسم با انسان ديونيزوسي آن، اينگونه نيستند. از صفر تا 100، انسانهاي تراز ليبراليسم را معرفي كرده است يعني شما هرچه در سرزمين خود بوديد آن را رها كنيد! در تفكر ليبرالي وقتي آمدي اينجا حالا استعداد خود را بروز بده. اول سردر تمام فرودگاههاي آمريكا وقتي پياده شويد اين جمله نوشته شده است: "آمريكا سرزمين فرصتها". يعني اين سرزمين، سرزمين فرصتهاست. اگر پياده شدي كار نداريم كه در دنياي قبل تو چه بودي، بارها در اين فيلم اين جمله تكرار ميشود، لذا هركس امكان دارد استعداد خود را بروز دهد. يعني ليبراليسم از صفر آن "ساوير" و 100 آن "جك شفرد" كه چوپان اينهاست. جان لاك (John Locke) پدر ليبراليسم است.
نفر سوم اين فيلم جان لاك است. تمام نكات اصلي كتابهاي فلسفه ليبراليسم را
درآوردند و در دهان اين آدم قرار دادند، درتمام اين 86 قسمت. نفر بعدي مجموعه زنهاي اين فيلم هستند 10 نفر زن اصلي دارد. زن در ادبيات استراژيك يعني سرزمين (Land) و عقيده(Oponion). مثلاً ميگوييم مام ميهن. عقيده هم تاء تأنيث دارد، مؤنث است. در ادبيات نمايشي زمان يونان ميگفتند كه زن را در تئاتر وقتي ميآوريد يعني سرزمين و عقيدهاي كه تصرف ميشود. يعني در اين فيلمها وقتي خانمي سيبي به كسي ديگري ميدهند، نمادش اين است كه اجازه ميدهد تصرف شود؛ نماد شب زفاف. شما نگاه كنيد 10 زن اصلي كه در اين فيلم است اولين كه مهمترين آنهاست "كيت" (Kate) است. اين دختر يك موسيونر(missioner) مذهبي بوده است. فاميلي اصلي او، ليلي اوانجلين (Evangeline Lilly) است. مدتي در فيليپين بوده كه برود موسيونر مذهبي شود. اين كانادايي الاصل است. نفر دوم يك زن آمريكايي است به نام "ژوليت" (Juliet Burke) كه اين كارش در جزيره كه هيچ بچه اي به دنيا نميآيد تلاش ميكند در اين جزيره بچه به دنيا بياورد و هر زني كه حامله شود، ميميرد. وقتي يهوديان او را ميآورند اين جزيره به خاطر اين است كه زاد و ولد تمدني ايجاد كند. زن يادتان باشد نماد سرزمين است. كساني كه تصرف ميشوند. نفر سوم اسمش "كلير" (Claire Littleton)،
هنرپيشه استراليايي است. تنها كسي كه در اين جزيره حامله است و بچه به
دنيا ميآورد و بهعنوان تنها تمدني كه زاد و ولد ميكند و در آينده باقي
ميماند اين زن است و اسم بچه او "هارون" (Aarun) است. هارون در نگاه ما
برادر "موسي(ع)" است، در كاركردي كه وقتي موسيعليهالسلام ميرود كوه طور
و برميگردد، وقتي اينها گوساله پرست ميشوند ميگويد زورم به آنها نرسيد.
اما در يهود و مسيحيت هارون همان كسي است كه "گوساله" را ساخت. تكرار
ميكنم هارون در انديشه زن زن بعدي آنگلوساكسون شانون (Shannon Rutherford) است. هتل هيلتون درتمام دنيا را ميشناسيد. اين شخص، دختري داشته كه مانكن و بسيار زن فاسدي است. نماد بخشي از زندگي آمريكايي با هيكلي مشابه هيكل باربي، شانون است. اين پسر مسلمان، عاشق اين ميشود و در فيلم اين القا را ميكند كه انسان مسلمان، فقط در علاقه و تصرف سرزمين غرب فقط حق دارد با بخش "لمپن" سرزمين غرب ارتباط برقرار كند. بسياري از جذابيتهايي كه غرب براي جوانهاي ما دارد جدابيتهاي بخش لمپني غرب است، نه جذابيتهاي به درد بخور غرب. زن بعدي يك زن سياه پوست است به نام "رز" (Rose Henderson). زن پيري است كه نماد آفريقاست. "سان" (Sun) كه در زبان انگليسي خورشيد معنا ميدهد، نماد سرزمينهاي شرقي است و دَنيله (Danielle Rousseau)هم نماد سرزمين فرانسه است. نسبت اينها چگونه تعريف ميشود؟ چرا اين فيلم جذابيت دارد و خط تعليقش را جوانها دنبال ميكنند؟ تعليق يعني پادرهوا بودن. فيلمي اگر تعليق داشته باشد ميگويند، كشش دارد. خط تعليق فيلم به خاطر اين 5،6 كاراكتر است. عشق مثلثي، جك با ساوير نسبت به كيت.
يعني جك كه كه چوپان اينهاست و انسان ليبرال تراز آنهاست و ساوير كه لمپن
آن جامعه است (نميآيند در جامعهشان فقط بگويند مثلاً ما يك بسيجي معرفي
ميكنيم مطلق انسان ديني است) هنرمند آنها ميگويد ما ليبرال درجه يك و دو
و
در آخرين قسمت اين فيلم وقتي همه از جزيره فرار ميكنند، ميروند آمريكا دوباره مجبور ميشوند برگردند كه پيام آن اين است كه از اتوپيا و مدينه فاضلهي ليبرال هيچكس نميتواند فرار كند، هركجا برويد بايد برگرديد. ايدئولوژي متفاوتي وجود ندارد. آقاي ژوزف استيكليتس وقتي ميگويد نئوليبراليسم دوره آن تمام شد يا فرانسيس فوكوياما ميگويد نابود شده است، در اين فيلم اين خبرها نيست، حرف اول و آخر شده ليبراليسم و اين جزيره و بهشت همين وضع موجود است و بايد برگرديم. نيمه شعبان امسال مقام معظم رهبري فرمود: "منتظر كيست؟ كسي كه به حفظ وضع موجود قانع نيست" در اين فيلم برعكس است. ميگويد كه وضع موجود همين جزيره جهاني است و شما هيچ راه ديگري نداريد، اگر از اينجا بيرون برويد دوباره بايد برگرديد. دو نفري كه توافق ميكنند برگردند همين دو رئيس هستند، يعني بنجامين يهودي و جان لاك. بالاي سر چه كسي؟ بالاي سر جنازه جك شفرد، بالاي سر جنازه جان لاك. آخرين پلاني كه در اين سريال ميبينيد اين است. بين انسان تراز پايين ليبرال و انسان تراز بالاي ليبرال دعوا بر سر سرزمين است. يعني كيت نماد كانادا، دعوا بر سر خود اصل آمريكا يعني سرزمين اصلي آنگلوساكسونها، دعوا بين يهود، يعني بنجامين و جك است. اين عشق دوم بود. عشق سوم عشق مثلثي زن كرهاي با شوهرش و با فاسقش كه علاقه به آمريكا دارد. عشق بعدي عشق سعيد يعني فرد مسلمان به زن آمريكايي كه شانون(Shannon) عشق آنالوسيا به ساوير است. يعني تمدن لمپني يعني آمريكاي لاتينيها، عشقشان به تمدن لمپني آمريكاست. عشق دَنيله، اين فرانسوي قبلاً زن بنجامين بوده و از او دختري دارد به نام "الكس" (Alex). پيامي كه در اين فيلم القا ميكند اين است: اولاً تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده است، يعني در هر قسمت، گذشته اين افراد جزيره را بررسي ميكند، تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده هستند از جمله اين بچهاي كه در اين جزيره به دنيا ميآيد. يعني به كلير ميگويند اين بچه پدرش كيست؟ ميگويد من اوپن (Open) هستم، فكرم باز است. خيلي امروزي هستم. يعني چي پدرش كيست؟ يعني تمدن حرامزاده. تمام كاراكترهاي اين فيلم همه حرامزاده هستند. زندگي آنها را نشان ميدهد. در آمريكاآمارهاي رسمي پيام دوم فيلم اين است كه نئوليبراليسم آخرين راه است. بشر هيچ راهي ندارد. در اين فيلم سهم هر تمدن را روشن كرده است، ميگويد در اين جزيره جهاني مسلمانها فقط تابعند. بايد ما به آنها بگوييم. يعني آن سفيدپوستها ميگويند تو كجا برو كجا بيا، براي سياه پوستها، چينيها، ژاپنيها و كرهايها تصميم ميگيرند. تنها كساني كه تصميم ميگيرند براي سرنوشت جزيره آنگلوساكسونها هستند. خود به خود كسي كه اين فيلم را ميبيند به او القا ميشود كه اگر رفت در سازمان ملل بنشيند تا آگلوساكسونها براي او تصميم بگيرند. پيام بعدي فيلم اين است كه جزيره جهاني همان بهشت ليبراليسم است كه بشر راه برون رفتي براي آن ندارد (حفظ وضع موجود) و اگر رفته بايد برگردد. اتوپياگرايي و مدينه فاضله ليبراليسم را به بهترين نحو نشان ميدهد. ببينيد اصل بحث مردمسازي، دولت سازي و نظامسازي است. در اين 47 نفر اينقدر اينها قشنگ تمرين نظام سازي كردند، ميگويند مردم چيني(Nation bulding)، دولت سازي (State bulding)، تمدن سازي (System bulding) به دو روش صورت ميگيرد يا مردم از ترس دور هم جمع ميشوند يا از سر محبت اينها از ترس مشكلاتي كه در جزيره وجود دارد دور هم جمع ميشوند، از سر محبت بين آنها علاقههاي عاطفي به وجود مي آيد، ملات رابطهشان ميشود. لذا در عراق اصليترين مسئلهشان دولت چيني است. علوم استراتژيك، سه كار اصلي ميكند، دولت چيني، مردمچيني در اين فيلم روشهاي دولتچيني، ملتچيني توسط اينها را به خوبي نشان ميدهد. گروه ديگري از اينها كه افتادند گوشهاي از جزيره، همه لت و پار ميشوند، يعني نميتوانند دولت چيني كنند. آنهايي كه ليدر آنها اسپانيايي است. اما جك شفرد كه چوپان اينهاست وقتي تهديد ميشود 4 اسلحه در هواپيما بوده است. يك زن را صدا ميكند كه پليس بوده است. ميگويد ميخواهيم ارتش راه بيندازيم، چه چيزي نياز داريم؟ خودش بخش سيستم بهداشت و درمان را راه مياندازد، سيستم شكنجه راه مياندازد. فرد مسلمان را ميگذارند كه ساوير را شكنجه كند، همه وسايل را جمع كرده بود، نميداد؛ يكي از اينها آسم دارد، ساوير وسايل اين را ميگرفت و از آنها باج ميخواست. او را سيستم امنيتي و شكنجه گر اين گروه ميگذارند. ببينيد دولت چيني ملت چيني نشان ميدهد كه آمريكاييها و انگليسيها چقدر در اين قضايا مسلط هستند. سيطره آنگلوساكسونها بر جزيره جهاني را نشان ميدهد، تقابل و همكاري آنگلوساكسونها و يهود در مديريت و سيطره جهان؛ تمام اين فيلم بنجامين يهودي با جك ضد و دشمن هم هستند. يك موقع اين اسير اينها ميشود، يك موقع آن اسير اينها ميشود. اما آخر سر غدهي در كمر يهودي را همين دشمن معروف يعني جك درميآورد. درواقع ميگويند براي مديريت بر جهان همكاري ما يعني يهوديها با آنگلوساكسونها ضروري است. در اين فيلم و در اين جزيره يك عدد رمزي وجود دارد كه بايد صفرش بكنند. عدد "108" مدام اين كنتور مياندازد يك تأسيساتي زير جزيره پيدا ميكنند كه اگر اين كار را انجام ندهند جهان منهدم و متلاشي ميشود. آن عدد 108 را وقتي در سايت اصلي فيلم لاست ميبينيد، ميگويند اين عدد را از بودا گرفتهاند. در انديشه بودائيسم و هندوئيسم 108 گناه وجود دارد. يعني هركدام يك دقيقه است و هر 108 دقيقه يكبار بايد اينها رمزي را وارد كنند كه جهان منهدم نشود. چه كسي قبلاً پاي كامپيوتر بود؟ هيوم ملحد انگليسي، از اينجا به بعد جان لاك و جك مينشينند پاي كامپيوتر كارشان اين است كه هر 108 دقيقه كه اين كنتور مياندازد يعني هر 108 باري كه بشر يك دور همه گناهان را انجام ميدهد اينها هستند كه نميگذارند جهان متلاشي شود. القا از اين آشكارتر؟ در هيچ كار سينماي اينها انجام نداده بودند. يك آدم دارند العياذبالله امام زمان آنهاست. در اين فيلم يك فيزيكدان آوردند كه فارادي (Dan Faraday)است. ببينيد ما يا در زمان هستيم مثل ما. بعضيها با زمان هستند و بعضيها بر زمانند. فاراداي در اين فيلم بر زمان است. چطور؟ تلفن را دستش ميگيرد به ديويد هيوم ميگويد بيا او را ميبرد 16 سال پيش. از لندن برو آكسفورد بيا در فلان طبقه و فلان كلاس و او را در كلاس خودش ميبرد. 16 سال پيش همين معادلات جزيره را طرح ميكرده است. يعني "بدون زماني" تلقي كه ما از امام زمان داريم اين است كه امام در زمان نيست كه مثل ما شامل زمان باشد. امام با زمان هم نيست، امام بر زمان است. بقدري زيبا توانسته اين امامت بر زمان را توسط اين آدم القا كند كه شما به سادگي متوجه ميشويد آنها امام زمان دارند. يعني غولي مثل ديويد هيوم معادلاتش ريخته به هم حالا تلفن را ميدهد دستش بعد هدايت ميكند از زمان فعلي به 16 سال پيش آرام آرام ميگويد بيا اينجا بعد ميبيند همين زمان فعلي است. يعني اين معادله ذهني او را با تماس تلفني درست ميكند. سينماي استراتژيك ناتوي فرهنگي در دوره جنگ سرد و بعد از جنگ سرد و دوره جديد هردفعه يك پيام داشت؛ اگر يك روز جيمز باند را در مقابل شوروي ميساختند اگر عليه سيستم هستهاي مسساختند الآن مسئلهشان تروريسم و اسلامهراسي و مواجهه با اينكه اسلام تمدن سازي نكند. انگارههايي كه اسلام با آنها تمدن سازي ميكند "تقوا"، "حيا"، "ايمان" و "يقين" است. در اين فيلمها هر چهار انگاره، مورد هجوم قرار ميگيرد. من براي اينكه نقد فيلم لاست را جاهاي مختلف انجام ميدهم، دوبار مجبور شدم كامل ببينم و ابعاد مختلف آن را ارزيابي كنم. واقعاً اگر ما يك روز جوانانمان در هنر سينما به جايي برسند كه جامعه آرماني موردنظر جمهوري اسلامي و اسلام و انسانهاي تراز اسلام و قرآن را با اين ابعاد و هنر بتوانند انجام دهند، اندازه ميليونها جلسه سخنراني و هزاران منبر و صدها كتاب ارزش دارد. ولي ليبراليسم آمده حيازدايي، مقابله با تقوا، اصالت خرافه و جادو، تثبيت اينكه شما هر 108 گناه را انجام دهيد ما آنگلوساكسونها نشستيم پاي آن و دنيا را رِست ميكنيم، صفر ميكنيم تا از نو شروع شود. همان كاري كه در فيلم كنسانتين(Constantine)، لوسيفر (Lucifer) انجام داد. يعني پزشك به كنسانتين گفت اگر اينگونه سيگار بكشي ريهات نابود ميشود و ميميري، تو سرطان گرفتي، در آخر فيلم كنسانتين، لوسيفر دست كرد در ريههاي اين تمام لجنها و دود ريهاش را بيرون آورد. يعني تو به آن اينكار را بكن و اين كار را نكنها گوش نكردي راحت باش من لوسيفر آخرميخواهم گناهانت را ببخشم، اينجا در اين فيلم القا ميكند كه 108 گناه را كه هر بار بشر انجام ميدهد يك دور اين صفر ميشود، يعني آنگلوساكسونها دوباره كنتور حركت جهان را ميزنند. فضاي كلي سينماي ناتوي فرهنگي القاي بي حيايي است(Porn). فقط در دو سال قبل آمريكاييها 35ميليون وبسايت پورن ثبت شده داشتند. يعني آن تعداد وبسايت پورن و تصاوير مستهجني كه قبلاً ثبت شده هيچ، از دو سال پيش 35 ميليون وب سايت ثبت شده است. دفاع از همجنسگرايي و موارد از اين قبيل، مگر غير از اين بود كه قوم لوط بخاطر همين چيزها از هم پاشيد. پس سينماي ناتوي فرهنگي در يقين زدايي و ايمان زدايي و حيازدايي و تقوا زدايي پايه اصلي را دنبال ميكند. پيام آن مثل فيم لاست اين است كه بهشت موعودي كه گفته شده همين ليبراليسم است. ببينيد كه تصاوير چقدر كارت پستالي است و شما راه برون رفت از اين نداريد. اما يادتان باشد جوانهاي مختلف جهان شما نميتوانيد هيچ زن آنگلوساكسوني يعني سرزمين و تفكر و تمدن آنلگوساكسون را صاحب شويد. در اين فيلم در ماجراي آن پسر عرب، نه فقط دختر آمريكايي را ميكشند كه اينها با همديگر علاقمند شدند، بچه دار نشوند، تمدن اسلامي نتواند حتي جزئي از آن قسمت لمپني تمدن غرب را هم اشغال كند، بلكه خود نامزد اين كه يك دختر عراقي بود و زمان صدام انقلابي بود و شكنجه ميشد، توسط خود اينها كشته ميشود، يعني در قسمتهاي آخر فيلم حتي خود تمدن اسلامي كه نماينده آن، اين آدم لمپن صدامي ميشود، خود اين از مسلمانها نيز نميتواند زاد و ولد داشته باشد و ادامه دهد. اما تمدن آنگلوساكسون دارد، يعني آن دختر كرهاي برميگردد سرزمين خودش و بچه دار ميشود. پس بقاي تمدني را چگونه ميبينند؟ با نگاه نئوليبراليسم. دوست داشتم در اين سينماگرهاي ما يكي وجود داشته باشد مثل اين، يك فيلم درست كند. مثلاً فرض كنيد يك كاراكتري مثل "باربي" بيايد عاشق يك پسر ايراني شود و پيام اينگونه بدهد. نه تنها نيست، بلكه ضربه آخري كه زدند اين بود كه يك هنرپيشه ايراني بازي كرده بود با بازي دي كاپريو. از اين دلم ميسوزد من 4 سال پيش در حوزه علميه كلاس داشتم سر برخي از كلاسها خبرنگارها هم ميآمدند.
وقتي ميخواهد از اينجا بيرون رود و از كشور فرار كند حالا چه كسي محافظش ميشود كسي كه از اين سرزمين دفاع ميكرده. لحظه دفاع مردم اين سرزمين ثبت ميكرده و خون دادن آنها كه به عنوان اينكه مام ميهن و زنان ميهن عقايد را حفظ كنند. خيانت فرهنگي كه افراد اين فيلم، آن را ساختند و پخش كردند و آمريكايي بودن آنها امروز كه فيلم جديد اين خانم را ساخته شده رو ميشود كه همه با هم خواب بودند. هيأت اسلامي هنرمندان در سال 83 يك برنامهاي گذاشت، رفتم گفتم اين فيلم جايي ديگر خطرناك است اين ادامه دارد، امام ميفرمود: "اينها براي صد ساله آينده برنامه ريزي ميكنند." از اين خانم چرا در فيلمهاي انقلابي استفاده ميكنيد؛ "ميم مثل مادر" اين سينماگران كه غول سينماي دفاع مقدس و روشنفكري محسوب ميشوند، حداقل اين ادبياتي كه من امشب براي شما گفتم نميدانند! اين فيلم پخش شد، يك صحنه دارد در اين فيلم كه آقاي مصفا با همين خانم ميرود خرابههاي همان جزيره، خرابههايي كه در جنگهاي قديم اين ايرانيها دفاع كردند از آن و ويران شده است؛ (نقل به مضمون) ميگويد: "چرا قديميهاي ما مقاومت ميكردند، مرزها براي چيست؟!" يعني چرا اجازه نميدهيد هر تجاوزي صورت گيرد؟! چرا ميايستيد؟! يعني پيام اين فيلم در گفتگوي تمدنها، تسليم مطلق است. بگذاريد تمدن غرب بيايد بگيرد، چكار داريد كه اين از كجا حامله شده است؟ بگذاريد عقيدهتان حامله شود، بگذاريد سرزمينتان اشغال شود، نطفه انسان غربي در اين سرزمين ريشه بدواند. عراق را گرفتهاند، يك ميليون و ششصد
هزار كشته رهآورد همين فضاي باز فكري و فرهنگي و ناتوي سياسي، نظامي و
اقتصادي است. آن روز گفتم اين داستان ادامه خواهد داشت؛ حالا اين فيلم را
با دي كاپريو بازي كرده است. اين فرد خودش هنرپيشهاي همجنس باز است. زن
در ادبيات سينمايي يعني نماد سرزمين. بله! خانم در اين فيلم پوشيده است. ارزشهاي نيكول كيدمن، دمي مور و ديگر بازيگران توالتها و رختخوابهايشان در اين فيلم نيست. اما علناً ميگويد "انسان ايراني! من اين فيلم را براي جامعه تو ساختم، تو كه از زمان كشتي تايتانيك تا به امروز ديكاپريو را ميشناسي"، از دار و دسته نيويوركيها تا بحال دي كاپريو را ميشناسي و فكر ميكني اين چهره علاقمندي است و تو جوان ايراني كه با او سمپاتي داري، ميگويد كه او عاشق سرزمين توست، عاشق عقيده توست. آخر فيلم وقتي ميآيد از بيرون نگاه ميكند به آن بيمارستان و آن دختر را در داخل ميبيند؛ يعني من از بيرون سرزمين تو ايستادهام و عاشق تو هستم. "القاي رواني" آنوقت يك احمقي به نام هنرمند در روزنامهها مينويسد "بالاخره داريم ديده ميشويم!" اگر ناموست را هم بخوابانند در رختخوابهايشان مينويسي ديده ميشويم؟ روزي كه داد زدم سر قضيهي دختران ايراني كه به دوبي ميرفتند، آخر بحثم گفتم اين يك مسئله امنيت ملي است، مسئله 4 دختر نيست. قاضي در دادگاه گفت: "اگر خانمي خودش دلش خواست برود چي؟" گفتم: "مثل اينكه بقيهاش گوش ندادي، من به عنوان يك متخصص علوم استراتژيك ميگويم مسئله امنيت ملي است." براي اين تمدن "حيا" مطرح است كه اگر زده شد نابود ميشود. اينها آمدن سراغ زنان و دختران جامعه ما. حالا اگر خودش خواست برود، برود! آن هنرپيشه و سينماگر نفهم كه اين را بت ميكند، به او نقش ميدهد در فيلم سينماي شاخص دفاع مقدس، اگر نگفته بودم آن روز در قم، اگر خبرگزاريها منعكس نكرده بودند، اگرهيئت اسلامي هنرمندان برنامه نگذاشته بود، همه اينها را جمع نكرده بود، ميگفتم، نگفتيم. ميگفتند محيط روشنفكري كشور، مديران فرهنگي سياسي اجتماعي را توجيه نكرده است. اما امروز اين فيلم را ساختند، ببينيد چه وقت بوده، اگر همين آدمها را در رختخواب دراز نكردند و فيلم درست نكردند و القا نكردند به جوان ايراني كه ببين انساني مثل ديكاپريو، شومپن و ديگران مثل ال پاچينو و رابرت دنيرو، عاشق سرزمين و عقيده تو هستند، آنوقت احمق مينويسد كه "ديده ميشويم" شايد تو دوست داشته باشي ناموست را بخواباني كنار دست انسان غربي، اما اين مملكت هفتهزار سال با غيرت روي پا مانده است، حتي زماني كه اسلام نبوده. شما آنروز كجا بودي كه خون داده ميشد تا
اين مملكت ذره به ذره و ميليمتر به ميليمترش دست غربيها واسرائيليها و
عراقيها و ديگران نيافتد شما كه حداقل ادبيات سينمايي را نميدانيد.
حداقل سينماي ديونيزس و آپولونيس را نميدانيد، حداقل نمادها را
نميشناسيد. ديديد يك آدمي از راه رسيد يك فيلم "اخراجيها" ساخت، گفتيد كه
شما حزباللهيها اصلاً سواد نداريد، چرا دستگاه اطلاعاتي ما با اين فيلم برخورد نكرد. چرا دستگاه قضايي ما با اين فيلم برخورد نكرد. حالا همه ماندند چه كنند با خانم كه رفته اين فيلم را بازي كرده است. حالا پوشيده بوده، مثل اينكه كلاه گيس سرش بوده! مگر فرقي هم ميكند؟ صحنههاي ديگري كه اين خانم برهنه ايستاده، مصاحبه ميكند، كلاه گيس سرش است؟ چرا كلاه شرعي سر خودتان ميگذاريد؟ امروز اسنادش موجود است كه اين آدم را مطرح ميكنند كه يك روز بگذارند روبهروي هنرپيشههاي غربي، حواسشان نبود! حيثيت سينماي كشور اينگونه ميرود. اين خانم -مثل همان فاحشهاي كه ميرود دوبي- با اختيار خودش ميرود، اين فيلم را بازي ميكند، اما اين خانم ايراني نيست. سرزمين ايران به هيچوجه توسط هيچ سرباز آمريكايي اشغال نخواهد شد؛ خطبه 27 نهجالبلاغه اين را به ما گفته كه ذليل و خوار نشد مگر كسي كه در خانه خودش با دشمن جنگيد. ما پيرو علي عليهالسلام هستيم، اجازه نميدهيم كه سرباز آمريكايي در سرزمين ما بيايد؛ انديشه اسلامي و ايراني توسط انديشه ليبراليسم حامله نخواهد شد، اين را يادتان باشد روشنفكران سكولارهاي ايراني و استراتژيستهاي غربي، مادامي كه ما اينجا ايستاديم چشم ما باز است، ذهن ما باز است، طول و عرض ابعاد تفكر شما را شفاف ميكنيم و بزرگترين ضربه به يك تفكر مهاجم اين است كه مشتش را باز كنيد. من نگفتم كه نئوليبراليسم دارد نابود ميشود، "ژوزف استيك ليتس" گفت؛ خيلي قبل از اينكه "فرانسيس فوكوياما" گفته كه آمريكا از هم ميپاشد گفته بودم، لذا باز هم ميگويم شايد وزارت ارشاد جمهوري اسلامي خواب باشد، شايد دستگاه تبليغاتي ما نداند، شايد نظام روشنفكري ما متوجه نباشد، اما صرف بازي يك خانم كنار دست يك هنرپيشه همجنسباز مسئله اين نيست، بلكه مسئله اين است كه زن در ادبيات نمايشي يعني سرزمين و عقيده و وقتي يك كسي به او دل ميبندد يعني ميخواهد كه سرزمين و عقيده را تصرف كند و اين از انديشه ايراني، سرزمين ايراني، تفكر ايراني و زن ايراني بدور است؛ مگر مرد ايراني مرده باشد اين اتفاق بيافتد. گفتم كه بدانند كه ما ميدانيم و ما بيداريم، حالا هركسي مي خواهد برود هاليوود و هر غلطي دلش ميخواهد بكند، هركسي ميخواهد در اين مملكت بانك بسازد، هركسي ميخواهد منطقه آزاد تجاري ايجاد كند، هركسي ميخواهد ليبراليسم را در فرهنگ و اقتصاد و سياست به هر شكل آن پياده كند، ما بيداريم و ميايستيم و ايستاديم. پيام قرآن اين است كه "فإن حزبالله هم الغالبون" غلبه ميكند. فساد و انحطاط و تمدن ليبرالي در جامعه آمريكا از درون مثل خوره، آن را ميخورد. با فيلم دستگاه هاليوود ميتوانند روي پا نگاه دارند؟ به اين خاطر و از اين منظر گفتم كه دوستان بدانند چهار سال پيش گفتم، دستگاه فرهنگي كشور از خواب بيدار نشد. امروز ميگويم براي 4 سال ديگر. سينماي ناتوي فرهنگي سربازاني دارد، سربازان آن از آن طرف مرزها نيستند، داخل هستند. اسم آنها استاد دانشگاه مي شود، خبرنگار ميشود، مدير اقتصادي و مدير بانك ميشود، آدم منطقه تجاري ميشود، سخنراني وآدم فكري و دانشگاهي ميشود. سينماگر و هنرپيشه ميشود. سربازان ناتوي فرهنگي خود ما هستيم. هركس كه اجازه داد نفسش را شيطان قلاده بزند، ببرد. اين فيلم پيام ميدهد به جهان كه ليبراليسم و نئوليبراليسم و جزيره جهاني يك محيط گم شده است. راه به كجا ميبريد!؟ بياييد به همين محيط، وقتي هم از آن محيط برميگرديد، مجبوريد كه برگرديد. پيامبران آنها كيانند؟ جان لاك و ديويد هيوم. آدمهايي كه در آن فيلم هستند همه حرامزاده. جوانهاي مملكت ريسه ميروند كه فيلم لاست را ببينند، ما واهمه نداريم؛ ما پيرو مكتب آن مطهري هستيم كه ميگفت روبروي دپارتمان اسلام شناسي دپارتمان ماركسيسم شناسي بگذاريد، تازه بگوييد خودشان بيايند درس بدهند. من نميگويم كه تبليغ شود براي فيلمها، ميگويم برويد ببينيد، ما نسل خودمان را واكسينه ميكنيم. كليد پشت اين فيلمها را به آنها نشان ميدهيم، حتي اگر استادان فلسفه و هنر در دانشگاههاي ما نتوانند اين مسائل را تبيين كنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:54 توسط مسعود موسوی |
|
|
نمادهای فرقه «کابالا» به صورت کالای مصرفی وارد برخی خودورهای شخصی شده است. به گزارش جوان آنلاین ،اخیرا بوگیرهای خودرو به شکل «x» در سطح بازار توزیع شده و در داخل برخی خودروها نیز مشاهده شده که نماد فرقه انحرافی صهیونی- ماسونی می باشد. این فرقه که به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی در داخل ایران به فعالیت مشغول هستند در برنامه هایی برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،رقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه خود بهره می برند. در همین زمینه نظارت جدی دستگاه های مسئول در خصوص چگونگی توزیع و فروش این بوگیرها لازم و ضروری بنظر می رسد. کابالا در ایران اخیراً در شهرهای بزرگی چون تهران واصفهان، گروههایی با اندیشه های مشابه به یک فرقه انحرافی یهودی وصهیونی ظهور کرده اند که با اغفال جوانان وبا استفاده از شیوه های مدرنی در پی انحراف جوانان از آیین وکیش وفرهنگ ملی واسلامی شان هستند. این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید و به نوعی دینی نه متعلق به هزاران سال قبل که دینی متعلق به هزاره سوم هستند. به ادعای برخی از اعضای این گروه این
افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی
ودر قالب ادیانی چون اسلام،مسیحیت که مطابق و به روز شده با اتفاقات
واوضاع واحوال روز اجتماع وجهان. اما در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه بیشتر متاثر از افکار وآرای گروهی به نام کابالیست ها هستند که ظاهراً دارای ریشه هایی یهودی هستند، با این تفاوت که در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل این گروهها هستند. این هشداری جدی به مسئولین است تا در این
وانفسای دنیای جدید با این گروهها که عموماً التقاطی وانحرافی هستند
برخورد کنند ومانع از انحراف جوانان به سمت این فرقه های نوظهور مدرن
شوند.چه این فرقه ها رنگ وبو شکل وشیوه ای جوان پسند و نو را به همراه خود
دارند واین باعث سهولت فریفته شدن جوانان خواهد شد. کابالا: یا کبالا یا قبالا( Kabbalah ) به معنای «دریافت» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونهای از کتابهای مقدس عبری است. کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق میشود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عربها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانیواری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی میبرد.
بنیاسرائیل زمانی كه موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بتهایی از آنچه در مصر دیده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمیتوان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بتپرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشكیل میداد ادامه دادند و ایمان خود را كنار گذاردند. عقایدی كه یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشكیل میداد. پیداست كه كابالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترین بخش تورات نظریهای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت میباشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگیهای مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 20 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه كابالا نشان میدهد كه به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین كابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است. یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادیگرای مربوط به مصر باستان كه بر جادوگری استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بتپرستان را پذیرا شدند و در نتیجه كابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی كتاب جوامع مخفی و جنبشهای ویرانگر مینویسد: جادوگری را كه ما میشناسیم كنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا میكردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالعبینان و غیبگویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرینهایی كه در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را كه به ارث برده بودند با عقاید جادوگری كه از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكری كابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه میگویند آنچه ما امروز از كابالا میدانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است. در قرآن آیهای وجود دارد كه به این
موضوع اشاره میكند. خداوند میگوید بنیاسرائیل تشریفات و آیینهای
جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛ این آیه اعلام میكند كه برخی یهودیان، با آنكه میدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها كردند. حقایق این آیه مهمترین خصوصیات یك جدال
را در تاریخ یهود شرح میدهد. در این جدال از یك سو پیامبرانی كه از سوی
خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی
دیگر یهودیان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقلید از فرهنگ
شركآمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان
پیروی نمودند. و بنیاسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف كردند و در جای خود ایستاده، یك ربع روز كتاب تورات «یهوه» ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و كنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند. و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را كه برای ایشان شهادت میآورند، تا به سوی تا بازگشت نمایند، كشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودندو ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیم خود نجات دهندگان به ایشان دادی كه ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی كه بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده میماند، خطا ورزیدند كه و دوشهای خود را معاند و گردنهای خویش را سخت نموده اطاعت نكردند. … اما بر حسب رحمتهای عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترك نمودی زیرا خدای كریم و رحیم هستی. و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب كه عهد و زحمت را نگاه میداری، زنهار تمامی این مصیبتی كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی كه بر ما وارد شده است عادل هستی زیرا تو به راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیدهایم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظیمی كه به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند كه پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نكردند. ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان
را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است.
اما سپس میگوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی
كاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی كه صفات انسانی را به خداوند نسبت
میدهد منطبق میباشد. خداوند در آیهای از قرآن میگوید: ـ در كتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یك قوم خاص وجود دارد كه تنها خدای بنیاسرائیل است، با اینكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسانها میباشد. اندیشه مذهب قومی در كتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی كه در آن هر قبیله خدای خود را عبادت میكند، مطابقت مینماید. ـ در بعضی كتب عهد قدیم، به عنوان نمونه
كتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونتآمیز و موحش علیه
غیریهودیان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه به زنان و
كودكان یا سالخوردگان داده شده است. این نوع وحشیگری بیرحمانه كاملاً
برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگهای ملحدی كه خدای
اسطورهای جنگ را میپرستیدند، میباشد. چرا این عقاید به تورات رسوخ
كردهاند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی
بودهاند كه نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفتهاند، محترم شمردهاند و
احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر دادهاند.
بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر میباشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات میباشد كه به دست بشر تحریف شده است. قابل توجه است كه تورات واقعی و قرآن
اصول مشتركی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق
است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست كه توسط او از
هیچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانی، ماده بیجان، بشر و همه
موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است. تعالیم كابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه میدهد كه بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند. در خداشناسی كابالیستها نه تنها دیدگاه
تكثر خدایان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود
گرفته:”Hokhmah“، “Binah”: پدر و مادر آسمانی كه اولین شكلهای خدایی
بودند. كابالیستها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی،
صراحتاً از استعارههای جنسی استفاده میكنند. كابالا تصویر پیچیده خدا را به گونة
دیگری نیز نشان میدهد: موجود یگانهای شبیه انسان، به گفتة یك كابالیست
خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی
و الهی و ساختاری مشتركی با خدا دارد. یك رمز شكاف كابالیست این برابری
آدم با خدا را تأیید میكند و میگوید: چنین خداشناسی، گونهای از اسطورههای الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. كابالیستهای یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض كردهاند كه حتی میكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلكه فقط و فقط یهودیان را شامل میشود و دیگر اقوام انسان به شمار نمیروند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت كه اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. كابالا علی رغم این طبیعت خود كه با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد كردن آن نمود. یك نكته جالب توجه دیگر دربارة تعالیم
منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههای كفرآمیز مصر باستان است. چنانكه در
صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته.
به عبارت دیگر این اندیشه را كه ماده از هیچ به وجود آمده مردود
میدانستند. كابالا نیز از همین عقیده دربارة انسان دفاع میكند و مدعی
است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظیم و ادارة وجود خود میباشند.
نمونههایی از این قبیل، حكایت از اتحاد
میان شوالیههای معبد و كابالیستها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا میكند.
این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایهای اروپا و جایگزینی آن با
فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند كابالا گردید. و بعد از دگرگونی
فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… .
مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به
عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب
عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخها»)
میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی
کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:26 توسط مسعود موسوی |
|
|
گروه سیاسی- سهشنبه هفته گذشته دادستان تهران در حاشیه مراسم معارفه سرپرست جديد دادسراي جرايم وي با تاکيد مجدد بر اينکه "گسترش اخلاق و فضايل اخلاقي" از رسالت هاي مطبوعات است، گفت: در مورد برخي از مقامات، قانونگذار، صريحاً اسم آورده است همانند ماده 609 قانون مجازات اسلامي که بيان کرده، اهانت به مقامات رسمي مثل رييسجمهوري جرم است. بنابراين اهانت به اين مقامات به سبب انجام وظيفه يا ناشي از وظيفه، جرم است. دادستان تهران اظهار داشت: آنچه مقام معظم رهبري فرمودند در قوانين پيش بيني شده که اهانت به مقامات رسمي به خصوص روساي سه قوه مستوجب پيگيري قانوني خواهد بود. در ادامه خبرنگاري از دادستان پرسيد: با توجه به سياستي که اعلام فرموديد، طرفداران آقاي احمدينژاد ميگويند در سالهاي اخير، برخي رسانه ها وي را در مقام رييسجمهوري تخريب کرده و به وي تهمت هايي زده اند. آيا در اين زمينه پرونده اي تشکيل شده و دادستاني چه اقدامي در صورت ادامه اين روند انجام خواهد داد؟ دادستان تهران پاسخ داد: در مورد برخي از اين تخلفات، مسئولان مربوطه شکايت کرده اند که طبعاً اين موارد در دادسراي کارکنان دولت مطرح است اما اگر تخريبهايي به شخص رييسجمهور ناشي از انجام وظيفه بوده باشد، مطمئنا چه در سايت ها باشد و چه در مطبوعات، دادستاني نه تنها در مورد وي بلکه در مورد روساي ساير قوا و رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، اقدام مي کند. جعفري دولت آبادي اضافه کرد: اگر قانونگذاري در قوانين، دستگاههاي خاصي را نيز نام برده باشد، مطمئنا ورود خواهيم کرد و در اين باب هم اگر مطبوعات موارد خاصي را اعلام کنند، پيگيري خواهيم کرد. اما دادستان تهران در حالی موضوع تخریب و اهانت نسبت به رئیسجمهور در برخی رسانهها را با قید "اما" و "اگر" پاسخ داد که این مسئله طی 4 سال گذشته آنقدر آشکار بوده که برخلاف نظر خبرنگار پرسشکننده از دادستان، این فقط طرفداران رئیسجمهور نیستند که از فضای بیانصافی علیه وی و عدم برخورد گلایه میکنند بلکه ناظران سیاسی و منتقدان منصف نیز بارها نسبت به این مسئله اعتراض کردهاند. در این زمینه حتی رهبر انقلاب نیز به دفعات از این فضای تخریب و اهانت با تعابیری مانند لجنپراکنی علیه دولت، بیبند و باری علیه دولت و... یاد کردهاند. ایشان همچنین در نمازجمعه تاریخی خود در 29 خرداد سال جاری تأکید کردند:
با این حال، فضای مورد اشاره رهبری نه تنها پس از انتخابات پایان نیافته بلکه تشدید نیز شده است و گویا عادی شدن این اهانتها در اثر تکرار پرشمار آنها آستانه حساسیت مسئولین قضایی در برخورد را نیز بالا برده است. دادستان تهران در اظهارات خود خاطرنشان کرده است که چنانچه در زمینه تخریب مقامات، مطبوعات موردی را اعلام کنند، پیگیری خواهیم کرد. این در حالی است که نمونههای تخریب و اهانت به رئیسجمهور در سایتها و روزنامههای جریان مخالف دولت آنقدر زیاد است که درخواست از مطبوعات برای نشان دادن آنها، آنهم در شرایطی که بهعنوان نمونه احضار مدیرعامل و خبرنگار خبرگزاری رسمی کشور ایرنا بهدلیل کشف یک مقاله که در آن شائبه اهانت به رئیس قوه مقننه وجود داشته و ظرف کمتر از یکساعت توسط مدیران همان خبرگزاری از روی خروجی حذف شده بوده، قدری عجیب بهنظر میرسد. با این حال، بهمنظور پاسخ به فراخوان
دادستان تهران پیشنهاد میشود بهطور اتفاقی صفحات سایتهایی مانند آینده
و خبرآنلاین و روزنامههای همشهری و تهران امروز (ونه حتی رسانههای
اپوزیسیون) مورد بررسی قرار گیرد. سایت آینده که انتساب خود را به مهدی
هاشمی تکذیب میکند، انواع اهانتها از دروغگویی تا ضد ولایت فقیه بودن
را به رئیسجمهور بهصورت روزانه نسبت میدهد و آنچه را که از توهینها در
متن خبر نمیآورد، در کامنتهای خود ادامه میدهد. البته در بخش کامنتهای
این سایت، اهانت و توهین منحصر به رئیسجمهور نیست و تاکنون بارها به رهبر
انقلاب نیز تعرض شده است که ادامه این روند، نشانه عدم هرگونه تذکر یا
برخورد با گردانندگان این سایت زیرزمینی است. نمونههای این رفتار
سیاهنمایانه به اشکال دیگر در رسانههای نامبرده باید منتظر ماند و دید آیا وعده دادستان تهران در برخورد با عوامل اهانت و افراطیونی که گویا نانشان در توهین به مقامات ارشد کشور بهویژه عالیترین مقام پس از رهبری است، محقق میشود یا دیوار احمدینژاد مثل گذشته کوتاهتر از همه است؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:6 توسط مسعود موسوی |
|
|
موقعيت ژئودكترين جمهوري اسلامي ايران در گفتگو با حسن عباسی: موقعیت امروز جمهوری اسلامی موقعیت "قلب جهان" است در آغاز، يك پرسش ساده و كلي مطرح است: موقعيت هر كشور چيست؟ و چگونه برآورد ميشود؟ مثلاً اگر موقعيت يك كشور، از حيث سياسي بررسي شد، ساير مؤلفهها در نسبت با آن تعريف ميشود، از جمله مؤلفة جغرافيايي. يا اگر اين بررسي از حيث اقتصادي انجام شد، ديگر مؤلفهها، از جمله محيط جغرافيايي، در نسبت با موضوع اقتصاد تعريف ميشوند. امّا در بررسي «محيط محور» ابتدا ابعاد محيطي و جغرافيايي تبيين ميگردد، سپس ساير مؤلفهها در نسبت با آن سنجش و ارزشگذاري ميشود. موقعيت محيطي يا به تعبير غربيها
«Situation» در سه مرحله سنجش و برآورد ميشود. مرحلة نخست يا مرحلة تبيين
قدرت محيطي، مرحلة تبيين موقعيت كشور مورد مطالعه در سه مؤلفة قدرت محيطي،
يعني زمين (Geo)، دريا (Hydro) و هوا (Aero) است. در مؤلفههاي زمين
(Geo)، سرزمين هر كشور از حيث كيفيت، ابعاد، مساحت و همچنين منطقهاي، از
كرة زمين، كه آن كشور در آن واقع شده، منبع متفاوتي از قدرت محيطي محسوب
ميشود و هيچ دو كشوري موقعيت سرزميني يكساني ندارند. براي نمونه، سرزمين
كشور شيلي همچون يك مار دراز و باريك است، امّا سرزمين روسيه، كانادا يا
آمريكا، موقعيتي مستطيلي و پهناور دارند. در مؤلفة دريا (Hydro)، نيز
وضعيت كشورها متفاوت است. اين تفاوت به دو بخش تقسيم ميشود: ابتدا اينكه
آيا كشور مورد مطالعه، دسترسي به دريا دارد يا ندارد. كشورهايي مانند
افغانستان، تاجيكستان يا اتريش، دسترسي به دريا ندارند، لذا يكي از
مؤلفههاي سه گانة زميني، دريايي و هوايي، در قدرت ملي آنها غايب است.
ديگر اينكه كيفيت موقعيت دريايي كشور مورد مطالعه چقدر است. اين كيفيت، با
گزارههايي چون طول سواحل، بازبودن يا بسته بودن دريايي كه در جوار
سرزمين آن كشور قرار دارد، كيفيت فلات قاره در آبهاي ساحلي و سرزميني آن
كشور، و ... سنجش ميشود. مؤلفة هوا (Aero) نيز متأثر از محل و منطقهاي
است كه آن كشور در كرة زمين در آن واقع شده است. در مرحلة سوم، آنچه در تبيين قدرت موضوعي برآورد شد، با آنچه در تبيين قدرت محيطي سنجش شد، با يكديگر تلفيق ميشوند. نتيجة اين انطباق و تلفيق را ميتوان «موقعيت آن كشور» ناميد.
امّا اگر انطباق قدرتهاي موضوعي سياست، اقتصاد، فرهنگ، نظامي و اجتماعي، با بعد دريايي قدرت محيطي صورت پذيرد نتيجه به ترتيب ميشود: هيـدروپليتيـك (Hydropolitic)، هيـدرواكـونـومـي (Hydroeconomy)، هيدروكالچر (Hydroculture)، هيدروميليتاري (Hydromilitary) و هيدروسوشال (Hydrosocial). همواره موقعيت كشورها از حيث محيطي، با يكي از اين حوزههاي قدرت موضوعي ـ محيطي معرفي ميشود.
اكنون ميتوان پرسيد، موقعيت ايران از حيث محيطي چيست و چه عواملي اين موقعيت را پديد آوردهاند؟ 1. در حال حاضر ايران، از نظر ژئودكترين، به «هارتلند» يا قلب حياتي سرزمين جهاني تبديل شده است. در سطح كرة زمين، بخش محدودي به خشكيها اختصاص دارد. در ميان خشكيهاي كرة زمين، قطعة بزرگ و يكپارچة آسيا ـ اروپا، به عنوان جزيرة اصلي كرة زمين مطرح است كه به جزيرة جهاني معروف است. حدود يكصد سال قبل، «هالفورد مكيندر» قلب جزيرة جهاني را منطقة آسياي مركزي معرفي كرد كه شامل: قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان، تاجيكستان، بخشهايي از شمال افغانستان و شمال خراسان ايران، و بخشهايي از شكم روسيه در مرز كشور قزاقستان ميشود، يعني منطقة عمومي شرق درياي خزر. فرض مكيندر اين بود كه هر كس بر اين هارتلند يا قلب حياتي سرزمين جهاني حكومت كند، بر جهان حكومت خواهد كرد. گمان بر اين است كه هيتلر تحت وسوسههاي ژئوپليتيسين خود «هاوس هافر»، در لشكركشي به سوي شرق، در صدد دستيابي به سرزمينهاي ماوراء آرال و خزر بود كه البته تا منطقة چچن بيشتر نتوانست پيشروي كند. آمريكا و ناتو نيز با همين انگيزه و البته به بهانة مقابله با القاعده و طالبان، افغانستان را اشغال كرد تا از آن طريق بتواند آسياي ميانه يا همان هارتلند را كنترل كند. امّا مسائلي پديد آمد كه براي قدرتهاي استكباري مشخص شد كه هارتلند جهان، پس از فروپاشي شوروي، به دلايل گوناگون از آسياي ميانه، به ايران منتقل شده است. اكنون ايران به عنوان قلب سرزمين حياني (جزيرة جهاني) در جهان ژئودكترين مطرح است و برآورد ميشود كه از سال 2005 ميلادي به مدت بيش از پنجاه سال جمهوري اسلامي ايران ميتواند اين موقعيت را حفظ كند. 2. همچنين در حال حاضر، ايران از نظر هيدرودكترين به «هارتسي» يا قلب حياتي درياي جهاني تبديل شده است. هارتسي جهان از بدو جنگ دوم جهاني در منطقة عمومي غرب اقيانوس اطلس شمالي شكل گرفت. دليل آن هم تردّد گستردة ناوگان تجاري آمريكا و اروپا در اين منطقه، ميان اروپاي غربي و سواحل شرقي آمريكا و كانادا بود. اروپاي سال 1945 كه شاهد تسليم آلمان هيتلري بود، با ويراني عظيم حاصل از جنگ جهاني دوم و مشكلات آن درگير شد، لذا به مدت ربع قرن نيازمند كمكهاي آمريكا از طريق اقيانوس اطلس بود. در يك منطقة مثلثي در غرب اقيانوس اطلس شمالي، يعني از درياي ساراگاسو تا جزيرة برمودا، و در نهايت درياي كارائيب، منطقهاي تحت عنوان هارتسي جهان شكل گرفت. فرض بر اين بود كه هر كس كنترل اين منطقه را عهدهدار شود، كنترل درياي اصلي جهان را در اختيار دارد. اقتصاد ماوراء اقيانوسي (ترانس اوشنيك) آمريكا عميقاً به اين اقيانوس وابسته بود. به اين دليل و براي منحرف كردن اذهان از اين موضوع، آمريكا اقدام به افسانه پردازي پيرامون جزيرة انگليسي برمودا نمود، كه در آن مسئلة غرق كشتيها و سقوط هواپيماها در اين منطقه مطرح ميشد و به مرموز بودن آن دامن ميزد. پس از پايان جنگ سرد در 1990 از اهميت و حساسيت درياي ساراگاسو به عنوان «هارتسي» جهان كاسته شد و به مرور نقش خليج فارس، تنگة هرمز، درياي مكران (كه عمان خوانده ميشود)، درياي كوروش (كه آن نيز به غلط درياي عربي خوانده شده)، و درياي قزوين (كه خزر خوانده ميشود)، در جهان برجسته شد. از آنجا كه اين آبها، در جوار ايران و بخشهاي عمدة آن، متعلق به ايران هستند و تحت نفوذ جمهوري اسلامي ميباشند، لذا «هارتسي» از اقيانوس اطلس شمالي به سواحل جنوبي و شمالي ايران منتقل شد. پنجاه سال قبل، فاصلة ميان قلب حياتي سرزمين جهاني با قلب حياتي درياي جهاني بيش از 10.000 كيلومتر بود، امّا اكنون اين دو در يك نقطه بر هم منطبق شدهاند، در ايران. يعني امروز جمهوري اسلامي ايران همزمان هم قلب حياتي سرزمين جهاني است، و هم قلب حياتي درياي جهاني، و حداقل تا پنجاه سال آينده اين موقعيت براي ايران محفوظ است. 3. فضاي ايران نيز آئرواستراتژيك است و پس از منطقة فضايي تحت كنترل نوراد (فرماندهي عالي دفاع هوافضايي آمريكاي شمالي)، دومين منطقة فضايي حساس جهان است. 4. از نظر قدرت اقتصادي، موقعيت ژئواكونوميك و هيدرواكونوميك ايران، بسيار حساس است. شريانهاي انرژي فسيلي جهان همچون رگهاي اين قلب تپنده، از جوار ايران، به اعضا و جوارح جهان پمپ ميشود. بازار منطقه، بازار هدف كالاهاي شرق و غرب است. همچنين منابع زيرزميني منطقه، منابع اقتصاد استراتژيك كشورهاي مختلف است. 5. از نظر قدرت سياسي، در محيط استبدادي و استعمارزدة منطقه، موقعيت ژئوپليتيك ايران، به دليل وجود حكومت مستقر و مستقل، بسيار حائز اهميت است. غرب تلاش ميكند در تبليغات خود دولت تركيه و دولت غاصب و جعلي اسراييل را تنها دموكراسيهاي منطقه بخواند و زير بار فشار رواني اتهام حمايت از دولتهاي مرتجع و استبدادي كشورهاي عربي، رژيم اسراييل را نماد دموكراسي واقعي بخواند. حال آنكه جمهوري اسلامي بهعنوان يگانه حكومت مردم سالاري ديني در جهان، از حيث استقلال سياسي ميدرخشد و اين موضوع كه حكايت از عدم تعهد واقعي به قدرتهاي بيگانه دارد، موقعيت ايران را در منطقه و جهان حائز اهميت روز افزون نموده است. اكنون ايران بازيگري مهم در پهنة منطقه است كه در معادلات جهاني نميتوان آن را ناديده گرفت. 6. از نظر فرهنگي، موقعيت ژئوكالچر ايران بسيار ممتاز است. ايران امروز با يك دامنة فرهنگي فارسي زبانان از كردستان عراق تا افغانستان و قلب آسياي ميانه، نفوذ فرهنگي دارد. همچنين با يك دامنة فرهنگي شيعي، از افغانستان و پاكستان در شرق، تا عراق و لبنان در غرب و آذربايجان در شمال و بحرين در جنوب، نفوذ مذهبي چشمگيري دارد. تأثير اين نفوذ را ميتوان در معادلات فرهنگي، سياسي و نظامي منطقة جنوب غرب آسيا ديد. 7. از نظر اجتماعي، موقعيت ژئوسوشال ايران، با توجه به تنوع اقوام و طوايف گوناگون، جمعيت مناسب و نيروي جوان، موقعيتي ممتاز است. 8. از نظر نظامي نيز، موقعيت ژئوميليتاري و همچنين هيدروميليتاري ايران، از حيث قدرت بازدارندگي زميني، دريايي، موشكي، و عمليات ويژه، يكي از استثناييترين موقعيتهاي اقتدار نظامي منطقهاي را براي كشور در 300 سال اخير پديد آورده است.
موقعيت ايران به عنوان قلب در كنار موقعيت آمريكا به عنوان مغز اين پيكره، شرايطي را پديد آورده كه در بدن يك انسان ميتوان ديد: قلب انسان بدون مغز، زنده ميماند، مانند بيماراني كه مرگ مغزي ميشوند، امّا مغز انسان، بدون قلب او زنده نميماند. موقعيت استراتژيك جمهوري اسلامي ايران متضمن سه نكته است: الف ـ در ميان 200 كشور جهان، جمهوري اسلامي قلب جهان «Global heart» محسوب ميشود. به يك نكته بايد توجه داشت و آنهم اينكه وقتي كشوري داراي موقعيت جهاني است، بهعنوان ثقل جهاني يا منطقهاي عمل ميكند. مانند آمريكا، كه چون موقعيت جهاني دارد، لذا خود را مركز عالم ميپندارد و ساير نقاط و مناطق را با خود ميسنجد. براي نمونه، در قاعدة «مركز ـ پيرامون» كه آمريكا خود را مركز عالم ميشناسد، در يكصد سال اخير، جزيرة جهاني يا قارههاي به هم پيوستة آسيا ـ اروپا را كه در موقعيت شرق آمريكا قرار دارند، با نام كلّي «خاور» ميشناسد، سپس آن را به سه قسمت: خاورنزديك، «خاورميانه» و خاوردور تقسيم ميكند. در يك صد سال اخير كه منطقة ما از سوي آمريكاييها خاورميانه خوانده شده است، هر يك از مردم اين منطقه كه واژة خاورميانه را برتافته و بازگو كند، در واقع پذيرفته است كه در حاشية قطب! عالم امروز، يعني آمريكا قرار دارد. حتي در 6 سال اخير، آمريكا تلاش نمود با طرح خاورميانة بزرگ، ابعاد آنچه را در يكصد سال گذشته توسط آدميرال آلفرد ماهان تعريف شده بود، گسترش دهد. موقعيت جمهوري اسلامي بهعنوان «هارتلند»
جهان، در برابر موقعيت آمريكا به عنوان «برينلند» جهان، مفهوم خاورميانه
را متزلزل ساخته است و اكنون اين پرسش مطرح است كه «شرق ميانة چه
كشوري؟!». مانع اصلي طرح خاورميانة بزرگ، جمهوري اسلامي بوده است، و لذا
موقعيت فعلي ايران، به عنوان «قطب جهان خداگرا» و همچنين هارتلند جهان،
نظام بينالملل را وارد صورت بندي جديدي نمود كه در سوي ديگر آن، آمريكا
به عنوان «قطب جهان بشرگرا» و برينلند جهان مطرح است. اكنون اگر كسي
آمريكا را به تبع موقعيت آن مركز عالم اومانيسم بداند، مفاهيمي همچون خاور
نزديك، خاورميانه و خاور دور موضوعيت دارند، امّا هنگامي كه موقعيت ايران
كنوني، آن را مركز عالم خداگرا قرار داده، ميتوان از باخترنزديك (كشورهاي
اروپايي ارتدوكس و كاتوليك)، باخترميانه (كشورهاي پروتستان مركز و شمال
اروپا با محوريت آلمان) و باختردور (كشورهاي آنگلوساكسن، شامل انگليس،
آمريكا، كانادا، استراليا و نيوزيلند) نام برد.
انقلاب اسلامي ايران، جهان را از حالت دوقطبي درون پارادايم اومانيسم (بشرگرايي) كه جهان را به دو قطب: ليبرال كاپيتاليسم غرب و سوسياليسم شرق تقسيم ميكرد، به درآورد، و به جهان دوقطبي جامعتري رساند: جهان دوقطبي اومانيسم (بشرگرايي) و تئوئيسم (خداگرايي). پس موقعيت ژئوكالچر ايران در جهان امروز مقوّم جهان ژئوپارادايم دوقطبي خداگرا ـ بشرگراست. و اگر فرهنگ ايراني شيعي نبود، نظام دوقطبي نوين در جهان شكل نميگرفت. اهميت ژئواستراتژيك ايران در جهان از اين روست كه نه تنها خود يك قطب اين نظام دوقطبي است، بلكه خود اين نظام را شكل داده است. اين يعني بازيگري در عرصة جهاني. البته مايل نيستم اين مطلب به نوعي خود بزرگبيني فرهنگي يا اعتماد به نفس كاذب بدل شود، زيرا موقعيت و جايگاه برتر داشتن، نيازمند زحمت و تلاش گستردهتر براي حفظ آن است. لذا از حيث توجه و تنبّه عرض ميكنم تا به نوعي بتوان حساسيتها را نسبت به داشتهها و سرمايههاي ملي و ديني برانگيخت.
مرحلة نخست كه مرحلة ايجاد اين موقعيت بوده ، اكنون محقق شده است. بايد اين موقعيت را درك كرد. مرحلة دوم، حفظ اين موقعيت است. وظيفة دولت و مردم در اين مقطع حساس، حفظ و پاسداشت اين موقعيت بسيار ارزشمند است. امّا آنهم كافي نيست، بلكه بايد به سراغ مرحلة سوم رفت و مسئلة بسط اين موقعيت ممتاز را مدّ نظر داشت. اگر مرحلة سوم، يعني بسط موقعيت جمهوري اسلامي محقق شود، گامي در جهت زمينهسازي براي ظهور مهدي موعود(عج) محقق شده است. هوشياري و بصيرت دولت و مردم از يكسو، و اهتمام به بسط اين موقعيت از سوي ديگر، وظايف كلي ما در نسبت با موقعيت ممتاز ژئودكترين نهضت انتظار محسوب ميشود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:37 توسط مسعود موسوی |
|
|
گروه سياسي- شعارهای ساختارشکنانه و ضددینی قانونشکنان اگرچه هر بار به گونه ای توسط سران این جریان توجیه شد، اما برگزاری همایشی در دانشگاه تهران ثابت کرد این دست شعارها نه احساسی و صرفا متأثر از فضای خیابانی که برخواسته از نوعی نگرش تئوریک و قضاوت هتاکانه در خصوص جایگاه دین و گزاره های دینی است؛ قضاوتی که عمق تأثر هر دلبسته به اسلام را با خود به همراه دارد. اگر آغاجری دین را افیون توده ها و حکومت ها می نامید تا راهی به سوی پروتستانتیزم اسلامی بگشاید و حساب پاپ و سزار را از هم جدا کند، اگر سروش از قرائت های متکثر دم می زد تا دیگر هیچ چیز مطلق نماند و اگر مجتهد شبستری از قرائت نبوی می گفت تا قرآن هم تخطئه شود و تجربه ای نبوی لقب بگیرد، اکنون اما همان خط در پس تئوریزه کردن دین سبز با پیامبری میرحسین موسوی(!) است. تاختن به آنچه در این منظومه سنت کلیسایی دانسته می شود و مهر دگماتیسم زدن بر آنچه مرجعیت دینی بر آن حکم می کند، سرآغازی است که همواره در این خط سیر وجود داشته است. اینجاست که عیار ادعای کسانی که دم از حمایت از مرجعیت می زنند و می کوشند تا بین دولت و مراجع اختلاف ایجاد کنند، مشخص می شود. همایش "سبزها و دین" که حدود 10 روز پیش در تالار ابنخلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تنها یک همایش ساده نبود. رونمایی تازه ای بود از عمق تئوریکی که این بار نه به پشتوانه تندروها و افراطیون اصلاح طلب که به پشتوانه داعیه داران سابق خط امام دنبال می شود. اگر امام دین و سیاست را قابل تفکیک نمی دانست و از شأنیت ولایت فقیه می گفت، این افراد اما دینی که این چنین شکل بگیرد را "دین دستگاهی" و "دین سیاه" می نامند. و این البته نامگذاری تازه ای نیست. سال ها پیش این مجتهد شبستری بود که کتابی با عنوان "نقدی بر قرائت رسمی از دین" به رشته تحریر در آورد تا در آن مقدمات برهانی سکولاریسم را تشریح و تبیین کند. او نوشته بود: «بنیانگذاران قرائت رسمی از دین با مصلحت اندیشی سیاسی ولی با اتخاذ مبانی فاقد اعتبار علمی مدعی شدند اسلام نظام های ثابت سیاسی، اقتصادی و حقوقی دارد و وظیفه حکومت در میان مسلمانان پیاده کردن آن نظام ها(اجرای احکام اسلام) است. پافشاری بر این مدعاها موجب معارضه با مشارکت اصیل و فعالانه سیاسی مردم(دموکراسی) و تئوریزه کردن و اجرای خشونت در جامعه گردید و از طرف دیگر بی اعتباری آن مبانی بر اهل علم و تحقیق مکشوف افتاد.» و اکنون در همین خط یعنی خطی که در مواجهه صریح با آرای امام راحل است، داعیه داران دروغین خط امام از دینی جدید و پیغمبری جدید می گویند. دکتر حسن محدثی در این همایش رسالت تبیین "دین سبز" را بر عهده گرفت تا از "دین سرخ" بگوید و آن را به تفکرات امام و شریعتی نسبت دهد و انگار دیگر تاریخ این دین گذشته است، باب سخن گفتن از "دین سیاه" را بگشاید و از ظهور دین جدیدی که "دین سبز" می خواندش سخن بگوید. "دین سیاه" در واقع همان چیزی است که پیشتر آغاجری و سروش و مجتهد شبستری به نقدش شتافته بودند. در تعریفی که محدثی ارائه می کند، دین سیاه یعنی دینی که "خود را نگهبان شریعت انسان ها می داند و ميخواهد نظام ديني سنتي را در نظام مدرن ايجاد كند." با این تعریف مشخص است که "دین سبز" چه مختصاتی پیدا می کند. "دین سبز" دینی است که از بند شریعت می رهد و در آن حرفی از دین دار و بی دین به میان نمی آید. مقدمه ای که محدثی قبل از تعریف "دین سبز" و برای تمسخر ایران شیعی بیان می کند، این است: «دين سبز در نظر متفكران غربي به معني حفاظت از محيط سبز و مقولههاي زيستي است كه ما فعلا هنوز زود است به اين مقوله برسيم. چرا كه در بحث حفاظت از انسانهاي خود كماكان مشكل داريم!» او پس از جملات تحقیرآمیز خود به سراغ اصل مطلب می رود و در تشريح جزئيات "دين سبز" می گوید: «دين سبز ديني است كه ديندار و غيرديني را از يكديگر جدا نميكند.» او همچنین ادامه می دهد: «نظام مورد علاقه اين دين كثرتگرايي است و با جامعه مدرن و تحولات جهاني همسو باشد و اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوتي قائل شود اين جنبش ديگر موفق نيست!» تببین مختصات "دین سبز" البته تنها از جانب محدثی نیست؛ بلکه این محوری است که سخنرانان همایش متفق القول حول آن سخن می گویند و جملاتی را بر زبان می رانند که در نوع خود تأمل برانگیز و البته تأسف بار است. دكتر قانعيراد در همین همایش پای تریبون آمد تا آب پاکی را روی دست همه ریخته باشد. او آينده اين جنبش و نسبتش با ديني بودن را امري اقتضائي و نامشخص خواند و این بدین معنی بود که نه تنها جنبش به اصطلاح سبز تفاوتی میان دین دار و غیر دین دار قائل نیست، بلکه نسبت منطقی خود و دین را نیز نامشخص و وابسته به اقتضائات زمان می داند. اگر شرایط اقتضاء کرد این دین می تواند از دین سخن بگوید؛ اگر هم اقتضاء نکرد که دیگر هیچ! جالب تر از همه هنگامی است که سارا شریعتی از علت استفاده جنبش سبز از نمادهای دینی می گوید. او علاوه بر اینکه به جایگاه دین در میان مردم اشاره می کند، استدلال می کند که زبان دین "ايجاد مصونيت ميكند." و این به معنای همان استفاده ابزاری از دین است. مدعایی که تا پیش از این از سوی حامیان این جریان شکست خورده انکار می شد. اما سخنرانان همایش به همین میزان هم بسنده نکردند. دکتر كاظمي طی سخنانی به صراحت با بيان اينكه جنبش سبز جنبشي ديني نيست گفت: «اينكه دين چه جايگاهي در جنبش دارد را مهم نميدانم(!) چرا كه جنبش سبز جنبشي اجتماعي است اما اينكه با اين جنبش چگونه برخورد می کنند مهم است!» در واقع سخنرانان همایش هر یک به نوعی به مصاف دین رفتند. برخی دینِ برخواسته از حوزه را "دین سیاه" لقب دادند و از ظهور "دین سبز" سخن گفتند و برخی دیگر از اساس سخن گفتن از دین را بی مورد دانستند و این دو در واقع دو روی یک سکه بود. کاظمی برای اینکه کسی سبزها را به خاطر استفاده از مناسبت ها و مساجد به دینی بودن متهم نکند(!)، تاکید کرد: «استفاده از مسجد در زمان شاه نيز بود اما آيا ديني بود يا غيرديني؟ به همان مقدار الان درباره استفاده از مسجد ميتوان گفت كه ارتباطي به ديني و غيرديني بودن ندارد.» این همه در کنار هم جدالی را به تصویر می کشد که نه با دولت و یا حتی نظام که با دین آغاز شده است. اگر رونمای جریان به دعواهای سطحی سیاسی روز می رسد، عمق تئوریک آن اما حرف های دیگری هم برای گفتن دارد و اکنون افرادی چون میرحسین و کروبی خواسته یا ناخواسته داعیه دار همین جریان با همین وجه تئوریکند. نکته ای که اما در این میان همه بر آن
صحه می گذارند فقدان گفتمانی مشخص در جریان قانونشکن است. عباراتی نظیر
اینکه "جنبش اهداف خيلي عميق و آرماني ندارد و بيش از اينكه ويرانگر باشد
استحالهبخش است"، "سبز امروز خودش را با كنش جمعي و تضادهايش معرفي
ميكند نه با اهدافش"، نتیجه کاملا مشخص است و در واقع همان چیزی است که آغاجری خیلی وقت پیشتر گفت: «زندگی اجتماعی جدید که محور آن "توسعه همه جانبه انسانی" است و مسلمانان نیز از اوایل قرن بیستم به اجبار تابع آن شده اند با حلال و حرام فقهی قابل اداره نیست.» و اتفاقا در همین همایش به برخی علما و مراجع همسو با سبزها اشاره می شود و از ضرورت نقش آفرینی آنها برای تبیین شاکله دین جدید سخن به میان می آید؛ دینی سکولار که دین سبز نامیده می شود. و اکنون داعیه داران دین سبز برای عاشورا برنامه ریزی می کنند تا در کنار کف و سوت های فاطمیه اهانت به پرچم سیاه سیدالشهداء را هم در کارنامه خود ثبت کنند. و این همه البته زنگ خطری است برای حوزه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:34 توسط مسعود موسوی |
|
|
آمريكا در پروژه دي.دي.آر (DDR) عليه جهان اسلام، فرآيند خلع سلاح، بسيجزدايي و مقاومت زدايي را در دستور كار خود قرار داده تا انگيره افراد براي پيوستن به نيروهاي مقاومت در جامعه را از بين ببرد. به گزارش فارس، پايگاه اينترنتي انديشكده يقين در پژوهشي با عنوان "ابعاد پروژهي DDR آمريكا در جهان اسلام "، اهداف و ابعاد اين پروژه، فرآيند يكپارچهسازي، بسيجسازي و مسلحسازي گروههاي مقاومت از يكسو، و غيرمسلحسازي، بسيجزدايي، و بازگرداندن مجدد به جامعه در DDR از سوي آمريكا را از سوي ديگر همراه با امكان توفيق آن مورد بررسي قرار داده است. پروژه DDR كه مخفف "غير مسلح سازي " نيروهاي مقاومت چريكي، "بسيج زدايي " آنها از حضور در جنبش هاي مقاومت و "بازگرداندن " آنها به زندگي عادي و غيرچريكي است، يك پروژه امنيتي عميقاً ضد نظامي با اقدامات عمدتاً غيرنظامي است. طبق اين پروژه آمريكا و ساير قدرتهاي غربي جهان اسلام را اشغال كردهاند و از اين جهت تقابل مردمي و مقاومت عمومي را بر انگيختهاند از اين منظر هر كس كه با حضور و اهداف آنها در جهان اسلام مخالفت كند، (بويژه بصورت گرم و مسلحانه) تروريسم قلمداد ميشود. در اين پروژه افراد عضو جنبشهاي مقاومت در جهان اسلام بايستي ابتدا خلع سلاح شده و غيرمسلح شوند، آنگاه از حالت بسيج خارج شده و ديگر انگيزهاي براي پيوستن داوطلبانه به اين جنبشهاي مقاومت نداشته باشند و در نهايت با ايجاد شرايط به زندگي عمومي و عادي بازگردانده شوند. "عباس چگيني " در اين پژوهش آورده است: روايت تنازع غرب با جهان اسلام به حمايت از اسرائيل در حمله به كشورهاي اسلامي و اشغال آنها محدود نميشود، غرب و بويژه آمريكا از همه تواناييها، امكانات و شيوهها در اسلامستيزي بهرهبرداري ميكنند، اما هميشه گروهها، سازمانها و نهادهايي در جهان اسلام وجود دارند كه در برابر آنها مقاومت ميكنند در حاليكه گروهها و سازمانهاي ديگري به اشكال مختلف بهانهي حضور آنها را آماده ميكنند. در بخش ديگري از اين پژوهش آمده است: DDR گروههاي مقاومت اسلامي و خلع سلاح دولتهاي مقاوم از جمله طرحهاي مطرح و پيگيري شده آمريكا در طرح خاورميانه بزرگ است كه مقاومتزدايي را در سه فاز كلي دنبال ميكند. اين تحقيق در 4 فصل تنظيم شده و كليت تحقيق و مفاهيم مورد استفاده و بينادين تحقيق در فصل ترمينولوژي، روش IMA گروههاي مقاومت و DDR آنها در طرح خاورميانه بزرگ در فصل متدولوژي، فراگيرسازي و عملياتي نمودن IMA گروههاي مقاومت و DDR آنها در موضوع تحقيق در فصل اپيدميولوژي مورد بررسي قرار گرفته و فصل چهارم به نتيجهگيري تحقيق و آزمون فرضيات اختصاص دارد. در مقدمه اين تحقيق آمده است، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در دوران جنگ سرد و در فضايي خارج از جهان دو قطبي سوسياليسم شرق و ليبراليسم كاپيتاليسم غرب، بيداري مسلمانان جهان، به ويژه منطقه خاورميانه (قلب جهان اسلام) را در پي داشت، نهضت بيداري اسلامي به صورت عمومي نگرش مردم مسلمان را به مسايل جهاني تغيير داد و اين امر موجب شكلگيري و فعاليت جنبشهاي اجتماعي با ماهيت اسلامي گرديد. در ادامه اين مقدمه آمده است: جنبشهاي اجتماعي در كشورها و مناطق درگير با اشغالگران خارجي با ماهيت اسلامي به صورت جنبشهاي مقاومتي در آمدند كه با استفاده از موازين و عقايد اسلامي به مبارزه پرداختند، جنبشهاي مقاومت اسلامي، در راستاي استقلال و آزادي مردم مسلمان منطقه با استبداد داخلي از يك سو و استكبار خارجي از سوي ديگر مبارزه مينمايند. چگيني در اين پژوهش مشخصههاي عمومي اين جنبشها را چنين برميشمرد: - توانمندي اسلام در ساماندهي جوامع؛ اسلام به عنوان الگويي كامل، پاسخگو به نيازهاي روز، مسائل و معضلات جوامع و بهترين شيوه براي زندگي معرفي ميشود. - غربستيزي؛ مشخصهاي كه در تماسهاي صورت گرفته با غرب، در سه قرن گذشته استكبار را عينيت بخشيده است. - اسلام عامل حركت جوامع؛ حيات اجتماعي در جوامع اسلامي، متأثر از اسلام بوده و اسلام به عنوان قلب تپندهي جامعه است. - اسلام مؤثرترين عنصر در بسيج تودهها، انسجام بخش و همسو ساز حركتهاي اجتماعي است. وي در ادامه با تأكيد بر اينكه «جنبشهاي مقاومت اسلامي در جذب تودهها موفق بودند» نتيجه گرفته است كه اين امر مشكلاتي را براي جريان استبداد داخلي و استكبار خارجي در پي داشته است، دولتهاي وابسته به غرب و كشورهاي غربي، جنبشهاي مقاومت اسلامي را عاملي بازدارنده در برابر سلطهگريشان ميدانند به همين جهت مقاومتزدايي به عنوان استراتژي اصلي آنها در مواجهه با جبنشهاي مقاومت دنبال ميشود. اين پژوهشگر در بخش ديگري از اين تحقيق يادآور شده است: گسترش حضور نيروهاي اشغالگر غرب در جهان اسلام (حضور آمريكا و انگليس و ... در عراق و ناتو در افغانستان) و تداوم اشغال فلسطين توسط صهيونيستها و تداوم تجاوزات آن رژيم به لبنان موجب تقويت روحيه مبارزاتي جنبشهاي مقاومت شده است. چگيني ميافزايد: پيروزي جنبش مقاومت اسلامي لبنان در اخراج اشغالگران صهيونيستي از لبنان در سال 2000 و شكست اسرائيل در جنگ 34 روزهي تابستان 1385 (حرب تموز)، پيروزي جنبش حماس در مواجهه با اشغالگران صهيونيست در سرزمينهاي اشغالي و حضور جدي گروههاي مقاومت اسلامي در عراق و افغانستان، غرب را به سويي سوق داده كه خلع سلاح، بسيجزدايي و بازگرداندن مجدد دنبال نمايد. اين پژوهش تأكيد دارد كه شوراي امنيت به عنوان بازوي پروژه DDR با روش بينالمللي غرب، قطعنامههاي 1559 و 1738 و غيره شوراي امنيت را در راستاي از بين بردن مقاومت در جهان اسلام صادر كرد. اين نويسنده در اين پژوهش معتقد است كه روش DDR به عنوان پروژههاي نظامي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي، منطقه جهان اسلام را تحت تأثير قرار خواهد داد كه شناخت و بررسي آن را ضرورتي انكارناپذير ميكند.
متن كامل اين تحقيق در پايگاه اينترنتي انديشكده يقين موجود است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:3 توسط مسعود موسوی |
|
|
وحید جلیلی در دانشگاه تهران: همه جناحها در فساد رسانهای سهیماند/ ایران صرفاً شمال پایتخت نیست سردبیر نشریه راه متعلق به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که چندی قبل در یک سخنرانی از "توزیع ناعادلانه به گزارش رجانیوز، در ابتداي اين برنامه كه از سوي بسيج دانشجويي دانشكده برگزار شد، ابتدا از مستند "ايران سبز" با موضوع "فرياد مستضعفين از بيعدالتي در رسانهاي كه قرار بود ملي باشد"، رونمایی شد و پس از اکران آن، وحید جلیلی که این مستند توسط دوستانش تهیه شده بود، به تبیین منطق حاکم بر این مستند پرداخت. وی با بیان اینکه در كشور شاهد عدم توازن رسانهاي هستيم كه در انتخابات اخير نيز بسيار مشهود بود، افزود: فضاي رسانهاي كنوني تصويري را از ايران نمايش ميدهد كه بر همگان مشخص است و متاسفانه اين مسئله از رسانه ملي تا ساير رسانهها نيز وجود دارد. به گزارش فارس، سردبير نشريه راه با بيان اينكه در اين انتخابات رسانه جديدي با عنوان صندوق راي نيز به رسانههاي كشور اضافه شد، گفت: در اين شرايط شاهد دو تصوير متفاوت از فضاي كشور بوديم كه يكي از سوي رسانه ملي نمايش داده ميشد و تصوير ديگر را از رسانه انتخابات مشاهد كرديم. جليلي با بيان اينكه اين دو تصوير كاملا با هم متفاوت بودهاند، ياد آور شد: اگر يك ساعت برق در شهر تهران قطع شود، روز بعد تمام رسانهها و حتي صدا و سيما به انتشار خبر آن خواهند پرداخت اما اگر ميليونها نفر از مردم كشور 30 سال بعد از انقلاب برق نداشته باشند و يا از امكانات اوليه زندگي محروم باشند، صفحه حوادث روزنامه ها نيز به انعكاس آن نميپردازد. وي در ادامه با اشاره به آراي 24 ميليوني احمدي نژاد در انتخابات خاطر نشان كرد: در اين مورد چنين مطرح ميشود كه اگر اين 24 ميليون نفر وجود دارد، تا ديروز كجا بودند و سئوال ديگر اين است كه اگر اين جمعيت اين حق را دارد كه سرنوشت سياسي كشوري مانند ايران را تعيين كند، جايگاه آنها در رسانه ملي كجا بوده است؟ سردبير نشريه راه با بيان اينكه اكنون رسانه ها ايران را به مثابه همه ايران نمايش نمي دهند، يادآور شد: تا زماني كه اين وضعيت نامتوازن نظام رسانه اي در كشور برقرار باشد و زير ساختهاي رسانهاي كشور غير عادلانه باشد، هر آسيب شناسي ديگر از وضعيت رسانهها ناقص و بدون نتيجه خواهد بود. جليلي در ادامه با تاكيد بر اينكه ابتدا بايد اين وضعيت را اصلاح كنيم، اظهار داشت: در اين زمينه وضعيت جناح هاي سياسي كشور كه كاملا مشخص است و مفروض آنها چنين تعريف شده كه اگر هر دو جناح از صدا و سيما استفاده كنند، شعار رسانه ملي محقق شده است و در اين زمينه چنين مطرح ميكنند كه مثلاً هم ناطق نوري و هم موسوي بايد از عملكرد صدا و سيما راضي باشند. وي با بيان اينكه تصويري كه اكنون از زندگي ايرانيان و دين آنها در صدا و سيما نمايش داده ميشود، متعلق به قشر خاصي است، ادامه داد: اگر به دنبال مبارزه با فقر و فساد و تبعيض هستيم، ابتدا بايد روي همين فساد رسانهاي كه همه جناحهاي كشور در آن شريك هستند، دست گذاشته و آن را اصلاح كنيم. سردبير نشريه راه با ابراز تاسف از اينكه چنين نگاهي در بخشي از فضاي آكادميك كشور نيز مشاهد ميشود، خاطرنشان كرد: حرمت دانشگاه به علم و دانش است و نخستين گام علمي، مشاهده واقعيت است كه بايد بعد از آن بر اساس نگاه و ارزش گذاري در جهت اصلاح يا تكميل آن مشاهده حركت كنيم يعني نميتوان ژست علمي گرفت و مدعي شد كه نخبگي با انكار واقعيت شروع ميشود. جليلي در ادامه تصريح كرد: فضاي رسانه اي و نخبگي كشور بر هم تاثير ميگذارند و به همين دليل شاهديم كه متاسفانه بعضا اجازه طرح برخي مسائل نيز داده نميشود و از همان ابتدا واقعيت را انكار ميكنند. وي همچنين خطاب به دانشجويان اظهار داشت: اميدوارم كساني كه عميقتر و بلند مدتتر به مسائل نگاه ميكنند، تلاش كنند تا تصويري واقعيتر از ايران به مثابه همه ايران و نه صرفا شمال پايتخت نمايش داده شود. سردبير نشريه راه در ادامه اين جلسه در پاسخ به اظهارات يكي از دانشجويان كه با استناد به مطالب منتشر شده از افرادي نظير مير شكاك، داوري، مدد پور و... در نشريه سوره مدعي شده بود كه اين نشريه به خشونت در جامعه دامن ميزند، گفت: بنده سردبير 30 شماره از نشريه سوره بودهام و عملكردم در اين دوران كاملا مشخص است. برخي از اينها كه شما آنها را تئوريسين خشونت خوانديد بايد بگويم كه از حاميان اصلي مير حسين موسوي در انتخابات بودند اما اينكه ما مطالب آنها را منتشر كرديم لازم است كه يادآور كنم نقدهاي را در همان مجلس سوره در مورد مطالب مير شكاك منتشر كرديم. جليلي همچنين در خصوص نوع نگاه به دموكراسي يادآور شد: بنده در مناظره انتخاباتي با بهشتي نيز مطرح كرده بودم كه چالش و دغدغه امروز ما بحث جمهوريت نظام است و اعتقاد دارم كه اگر امام خميني(ره) فرمودند جمهوري اسلامي نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر، به اين دليل بود كه ايشان هيچ تضميني بهتر از جمهوريت براي حفظ اسلاميت نظام نميديدند. وي ادامه داد: در انتخابات اخير برخي تاب جمهوريت نظام را نداشته و تلاش كردند با آن مقابله كنند كه در اين انتخابات با اسلام به جنگ جمهوريت رفتند و در اين مسير از شعارهاي يا حسين، الله اكبر و رنگ مقدس سبز استفاده كردند. سردبير نشريه راه در ادامه به يكي از يادداشتهاي خود در روزنامه ابرار در زمان جريان دوم خرداد اشاره كرد و گفت: در آن يادداشت من از تعبير جبهه اشغال شده دوم خرداد استفاده و تصريح كردم كه جرياني كه به خاتمي رأي داده، از يك جوان روستايي تا جوانان شهرك غرب را شامل ميشود اما رسانههايی كه در اختيار جريان دوم خرداد بودند، تنها به همان جوانان شهرك غربي اختصاص داشت. جليلي با بيان اينكه امروز نيز مشخص است كه چه كسي با جمهوريت نظام مشكل دارند، ياد آور شد: اكنون انتخابات رياست جمهوري برگزار شد اما برخي نتيجه را قبول نميكنند و مدعي هستند كه بعد از اعلام نتايج بايد نظارت استصوابي روشنفكران نيز نتيجه را تأیيد كند. وي در ادامه به ادعاي موسوي در خصوص تخلف و تقلب در انتخابات اشاره كرد و افزود: موسوي از يك سو ادعا ميكند كه تقلب شده و مدعي است كه مردم به وي رأي داده اند اما مشخص نيست كه اين آرا چه شده است، از سوي ديگر بحث تخلف را مطرح ميكند و مدعي است كه احمدينژاد با كارهايي نظير توزيع سهام عدالت و سيب زميني توانسته آراي مردم را به خود اختصاص دهد كه اين دو ادعا در مقابل هم هستند. سردبير نشريه راه همچنين اضافه كرد: مردم به احمدينژاد با تمام نقدهايي كه وجود داشت، رأي دادند كه اين رأي، نشان از ترجيح آنها داشت، يعني نشان داد كه مردم در اين شرايط، وضعيت را تحليل كرده و از بين گزينه هاي موجود، احمدينژاد را انتخاب كردهاند. جليلي در ادامه اين نشست در پاسخ به سؤالی در خصوص توقيف نشريه همشهري نيز اظهار داشت: بنده خودم چندين بار از نشريات اخراج شدهام و جالب است كه بدانيم كه اولين توبيخ مطبوعاتي دولت نهم نيز به مجله سوره كه بنده سردبير آن بودم، اختصاص داشت. وي افزود: همشهري داراي يك ضميمه است كه بسياري از مردم از آن استفاده ميكنند و به همين دليل به نظر بنده، توقيف آن در اين شرايط اشتباه بود كه مي شد با روش هاي ديگر آن را به طرف كرد. سردبير نشريه راه در پايان سخنان خود با اشاره به عملكرد صداوسيما يادآور شد: اكنون صداوسيما در دست يك طبقه اجتماعي و اقتصادي و يك طيف فكري خاص كه با انقلاب فاصله دارند، قرار گرفته است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:30 توسط مسعود موسوی |
|
|
یادداشت عضو شورای روابط خارجی امریکا و تحلیلگر سیا تیر تحریمایران به سنگخورده/حمله بهایران احمدینژاد را محبوبتر میکند عضو ارشد شوراي روابط خارجي امریکا و معاون تحقيقاتي اين شورا خطاب به غرب اعلام کرد تحریمها علیه ایران بی فایده بوده و غرب هیچگونه موفقیتی در این زمینه کسب نکرده است. به گزارش رجانیوز، وی در این یادداشت که در روزنامه صهیونیستی جروزالمپست منتشر کرده، حمله نظامی به ایران را آخرین راه حل دانسته و این پرسش را مطرح میکند که من نمی دانم چه کسی می خواهد به ایران حمله کند؟ پولاک که تحلیلگر سابق نظامی سیا و مدیر امور خلیج فارس در شورای امنیت ملی است، در مورد حمله به ایران میافزاید ما گزینه های خوبی برای حمله نظامی به ایران در دست نداریم. وی که هم اکنون مدیر مرکز سابان در انستیتو بروکینگز در خاورمیانه نیز میباشد، معتقد است باید تمامی گزینهها را مورد بررسی قرار داد. وی می گوید در حال حاضر وادار کردن ایران به توقف برنامه هستهایاش کار بسیار مشکلی است. پولاک در سن 24 سالگی پیش بینی کرده بود عراق به کویت حمله خواهد کرد و جزئیات پیش بینیاش را در سال 2002 در کتابی با نام "The Threatening Storm" توضیح داد. وی در کتاب جدید خود با عنوان "The Persian Puzzle" حمله به ایران را رد کرده و تنها راه حل و بهترین گزینه را دیپلماسی می داند. پولاک ایران را کشوری متفاوت و دارای رهبرانی متفاوت می داند و میگوید ایران مانند عراق نیست. ایران کشوری بزرگتر از عراق است و دارای تشکیلات نظامی قوی تر که می تواند در قبال هر گونه حمله ای از خود دفاع کند و به راحتی مشکلات را از سر را ه برداشته، شرایط را تثبیت کند و دوباره همه چیز را از نو بازسازی کند. امریکا امکانات نظامی برای حمله به ایران را دراختیار دارد ولی این امر بعید است. در عوض، اسرائیل بیمیل نیست که به ایران حمله کند ولی این قدرت را ندارد که بتواند تأسیسات هستهای ایران را نابود و روند برنامه هستهای این کشور را متوقف سازد. موقعیت و وضعیت ایران با سال 1961بسیار متفاوت است و شرایط بسیار تغییر کرده. در آن هنگام، جنگنده های اسرائیلی با موفقیت راکتور هستهای تأسیسات Osirak عراق را بمباران کردند و باعث شدند که این کشور دست از برنامه های هستهای خود بردارد. تازه در آن دوره، کمیته های اطلاعاتی امریکا نیز این عمل را تأیید کردند. با این حال، هنگامی که بازرسان در ویرانه های باقیمانده حاضر شدند، مشاهده کردند که 4 تأسیسات هستهای دیگر نیز وجود داشته که کسی از آنها خبر نداشته است. امروز غرب به خوبی می داند که ایران از حمله به تأسیسات Osirak درس ها و تجربیات فراوانی آموخته و می داند که چگونه از این تأسیسات محافظت و امنیت آن را برقرار کند. بهنظر می رسد این مأموریت حمله به تأسیسات هستهای ایران از عهده 125 فروند هواپیمای جنگنده اسرائیل برنیاید تا بتوانند در یک حمله این تأسیسات را از بین ببرند. پولاک با اشاره به فاصله زیاد میان فرودگاه این جنگندهها تا ایران و اینکه این مسافت خیلی بیشتر از فاصله تا تأسیسات عراق است، نبود سوخت کافی را نیز یکی از مشکلات دیگر در ناتوانی در حمله به ایران بر میشمارد و محدودیت های هوایی تدارکات را نیز بر این امر افزون می داند. این تحلیلگر کارکشته سیا در ادامه می گوید: هنگامی که شما مسافت زیادی را پرواز کنید، محدودیت های زیادی را خواهید داشت و مجبور هستید که از تعداد بمب های کمتر با حجم کمتری استفاده کنید. همیشه رابطه معکوسی بین بعد مسافت و میزان مهماتی که برای تخریب توسط هواپیما حمل می شود، وجود دارد. پولاک در ادامه اشاره می کند که هر تأسیسات هستهای به طور بالقوه بزرگ و وسیع ساخته می شود و برای نابود کردن این تاسیسات به هواپیماهای بیشتری نیازاست؛ تازه اگر این تأسیسات در میان کوه ها باشند، برای هر یک بار حمله به 20 تا 40 هواپیما نیاز است. ناگفته نماند که رزمندگان حزب الله لبنان و حماس بهعلت همجواری با اسرائیل برای تلافی می توانند تهدید زیادی برای آن بهشمار آیند، چنانچه به تأسیسات هستهای ایران حمله شود، این گروه ها به کمک ایران خواهند شتافت. مشکل دیگر این است که چنانچه به تأسیسات هستهای ایران حمله شود، اتحاد و همبستگی مردم با مسئولان بیشتر از گذشته خواهد شد و موجی از همبستگی ملی را موجب میشود و محبوبیت احمدینژاد را افزایش خواهد داد. پولاک معتقد است برای تحریم ایران باید به دنبال راه حل های دیگری باشیم. تحریم های تجاری و محدودیت های مالی که توسط سازمان ملل در قبال عراق بین سال های 1990 تا 2003 تحمیل کرد، 10 برابر قویتر از تحریم های کنونی ایران بود ولی تأثیری نداشت. وی در پایان می افزاید: ایران هستهای باعث ایجاد رقابت های هستهای در خاورمیانه شده است. شاهد مثال پولاک برای این دیدگاه این است که 7 سال پیش امریکاییها و عربستان سعودی در مورد امکان شکست تحریم ها علیه ایران صحبت هایی رد و بدل کرده و گفته بودند اگر تحریم ها با شکست مواجه شود، ایران برنامه هستهای خود را ادامه خواهد داد و مقامات سعودی پاسخ داده بودند: «این امر بسیار عالی است و ما از شنیدن این خبر خیلی خوشحال هستیم، چون ما در همه حالات می خواهیم برنامه های هستهای خود را ادامه دهیم.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:27 توسط مسعود موسوی |
|
|
ضرورت تعریف مکانیسمهای کنترلی در جریان جدید اصلاحطلبان مقصر در افراطی و اپوزسیونشدن موسوی و کروبی کیست؟ گروه سیاسی- سال گذشته در همین روزها بود که با داغ شدن احتمال حضور خاتمی بهعنوان کاندیدای انتخابات همچنین پس از اعلام کاندیداتوری موسوی و به تبع آن کنار کشیدن خاتمی نیز این ذهنیت در میان بخشهایی از اصولگرایان تقویت شد که با دفع خطر نامزدی خاتمی، اکنون بازی کاملاً در چارچوب نظام تعریف شده و باید انتظار یک انتخابات اخلاقی با کمترین حاشیه و تنش را کشید. بهطوری که اولین مصاحبههای موسوی پیش از اعلام کاندیداتوری نیز که در حال حاضر وی ترجیح میدهد بههیچ وجه بازگشتی به آنها و مواضع حدود 10 ماه قبل خود نداشته باشد، آشکارا نشانه تعریف یک بازی خودی بود. در این زمینه حتی ستادهایی با عنوان "اصولگرایان حامی موسوی" نیز راهاندازی شد. این تصور البته دوام زیادی نداشت و با دوره شدن موسوی و کروبی توسط تندروهایی که ادامه دولت احمدینژاد را به هیچ قیمتی نمیتوانستند بربتابند، تغییر یافت. اما فارغ از موضعگیریهای انتخاباتی و بهویژه پسا انتخاباتی موسوی و کروبی که اکنون مرز آنها را بهطور کامل با ضدانقلاب از بین برده و سایتهای اپوزیسیون داخل و خارج از کشور، هرگونه اظهارنظر این افراد را بدون کموکاست منتشر و سپس حول آن جریانسازی میکنند، این سؤال بهطور جدی مطرح است که مقصر اصلی در افراطی و اپوزیسیون شدن موسوی و کروبی کیست و چرا زمینه طوری فراهم میشود که موسوی و کروبی به نقطه مشترک گفتمانی با سازمان منافقین علیه نظام اسلامی میرسند؟ برخی معتقدند عامل اصلی در این افراط گرایی، نبود مکانیسمهای کنترلی و مسدود بودن کامل باب نقد در جریان تجدیدنظرطلب است، بهطوری که در این جریان، علیرغم گستردگی و تنوع طیفی و ادعای آزاداندیشی، اظهار هرگونه نقدی مساوی با یک انزوای سیاسی و بایکوت طولانیمدت خواهد بود. براساس این طراحی، ناقد جریان تجدیدنظرطلب قبل از بیان هرگونه نقدی چنانچه به این جریان تعلق تشکیلاتی دارد، باید پیه اخراج یا انزوای سیاسی را به تن مالیده باشد. دقیقاً به همین جهت است که با گذشت بیش از 5 ماه از انتخابات و اصرار شکستخوردگان بر ادعاهای بدون سند، تقریباً باب مطالبه از جرقهزنندگان آتش فتنه در میان اصلاحطلبان بسته است و هیچیک از آنها حتی در همین حد نیز مجاز به اعتراض نیستند بپرسند در صورتی که ادعاهایی که آشوب و ناآرامیهای دامنهدار و لطمهزننده به جایگاه بینالمللی ایران از حیث دولتی و افکار عمومی منجر شده است، صحت داشته چرا دلایل محکمهپسندی و اقناع کنندهای برای افکار عمومی بیان نمیشود و در صورت کذب بودن این ادعاها، چرا با آبروی یک جریان برای توجیه شکست بازی شد؟ به هر حال، فضای بسته در جریان تجدیدنظرطلب و نبود هرگونه مکانیسم کنترلی برای سران این جریان، باعث شده که این افراد در سراشیبی افراط قرار گیرند. این در حالی است که جریان مزبور بارها اصولگرایان را به تصلب و تبیعت پادگانی متهم کرده است. اما در مقابل اصولگرایان از مکانیسمهای کنترلی متعددی برخوردارند. بهطوری که رئیسجمهور و دولت تحت نظارت مجلس فعالیت میکنند و مجلس نیز علیرغم برخی کجسلقگیهای موردی، وظایف نظارتی خود را نسبت به نحوه برخورد مجلس ششم با دولت خاتمی بهمراتب بهتر ایفا میکند. بحثهای متعدد اختلافی میان دولت و مجلس از آن جمله، تازهترین آنها در موضوع هدفمند کردن یارانهها، تنها یک نمونه است. مکانیسم کنترلی دیگر، انتقادات متعدد با خاستگاه اصولگرایی به دولت است که اگرچه در مواردی با چاشنی بیانصافی نیز همراه است اما در مجموع، بهعنوان یک عامل بازدارنده میتواند مؤثر باشد. همچنین اوامر و نصایح حکیمانه رهبری نیز یک امتیاز بزرگ و عامل کنترلی مؤثر برای دولت است؛ بهعنوان مثال امر رهبر انقلاب به تغییر معاون اول رئیسجمهوری در حالی صادر شد که دولتهای سابق بهدلیل زاویه داشتن با مشی اصولگرایی از دریافت دستوراتی در این سطح و صراحت بیبهره بودند. با این حال، بهنظر میرسد اگر آنچه که این روزها در برخی محافل سیاسی از اراده تعدادی از میانهروهای جریان موسوم به اصلاحات برای بازسازی جریان منتقد در چارچوب نظام و تعریف "سر"های جدید با کنارگذاشتن خاتمی، موسویخوئینیها، موسوی و کروبی عنوان میشود، درست باشد، جریان جدید باید پیش از هر چیز در اندیشه مکانیسمهای کنترلی برای جلوگیری از نابود شدن سرمایههای انسانی خود در اثر افراط گرایی باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:15 توسط مسعود موسوی |
|
|
چرا از مصباح و شاگردانش میترسند؟ گروه سیاسی- هجمه ها به شخصیت آیتالله مصباح یزدی شاید از آن روز رنگ و بویی جدید به خود گرفت که استاد از تریبون نماز جمعه، باب نقد کژروی های فکری کسانی را گشود که سکولاریسم را تئوریزه می کردند و تساهل و تسامح را توسعه می دادند. از همان روزها بود که او هر بار به بهانه ای مورد هجمه طیف موسوم به اصلاح طلب قرار گرفت. گاهی "تئوریسین خشونت" لقبش دادند و گاهی او را "بی اعتقاد به خط امام" خواندند. اسلام سیاسی که او از آن سخن می گفت و مبانی که او تشریح می کرد، آن قدر در تضاد با اندیشه های وارداتی آن روزها بود که "آزادی بیان" هم نتواند آن را تحمل کند.
همان روزها و در رگبار اهانت ها بود که رهبر انقلاب در تجلیل از شخصیت آیتالله مصباح لب به سخن گشودند و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.» ایشان در سال 79 هم در جمع دانشجویان طرح ولایت به هجمه ها اشاره کردند و فرمودند: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.» با این وجود اما اتهام زنی ها به شخصیت
آیتالله مصباح و آنچه فرقه مصباحیه خوانده می شد، خاتمه نیافت و هر روز
در قالبی جدید و با بهانه ای نو بروز پیدا کرد. در تازه ترین هجمه ها،
سایت "آینده" طی مقاله ای با اشاره به سخنانی از استاد در خصوص کاستی های
موجود در حوزه علوم انسانی، این در این مقاله از یک سو مراکزی مورد اشاره قرار گرفته که با همت آیتالله مصباح راه اندازی شده اند، غافل از اینکه همین مراکز توسط امام راحل و مقام معظم رهبری از نظر مالی مورد پشتیبانی قرار گرفته اند و از سوی دیگر عزم محافل وابسته به استاد برای تحول در علوم انسانی و حرکت به سمت علم اسلامی، بی حاصل و شکست خورده لقب داده شده است. در عین حال طرح عناوینی نظیر "اقتصاد اسلامی" و "مدیریت اسلامی" هم "دشمن آفرین" دانسته شده است! این در حالی است که تحول در علوم انسانی از مطالبات جدی رهبری طی سال های اخیر بوده و موسسه امام خمینی هم در این مسیر حرکت های قابل توجهی را آغاز کرده است. اگرچه تا حصول به مطلوب در این حوزه همچنان فاصله های جدی وجود دارد اما این به معنای شکست نبوده و نیست. رهبر انقلاب در خصوص لزوم تحول در حوزه علوم انسانی فرموده بودند: «من دربارهى علوم انسانى گلايهاى از مجموعههاى دانشگاهى كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انسانىمان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهانبينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمهاى، بدون اينكه هيچگونه فكر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مي آوريم تو دانشگاههاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد.» تاسیس موسسه "در راه حق" که در همین خط سیر معنا پیدا می کرد، از همان آغاز مورد پشتیبانی و حمایت امام راحل قرار گرفت. حجت الاسلام رحيميان پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود:«امام(ره) نسبت به تاسيس برخي مدارس و مؤسسان برخورد منفي داشتند، مثلاً در قبال پيشنهادي كه از سوي آقاي منتظري خدمت امام(ره) نقل كردم كه امام(ره) ۱۰ ميليون تومان كمك كند تا يكي از مدارس توسعه يابد و سالن ساخته شود، امام(ره) نه تنها جواب مثبت ندادند بلكه چند بار تكرار كردند، "من خوف اين را دارم كه. . . " به شدت برخورد منفي كردند.» با این همه و با وجود حساسیت هایی که امام داشتند و مخالفت هایی که حتی با پیشنهادات برخی مراجع تقلید صورت می گرفت، ایشان علاوه بر شهريه عمومي ای كه براي طلاب پرداخت مي كردند، هزينه و بودجه مؤسسه را هر ماه طي صدور چكي به نام آقاي مصباح پرداخت مي كردند كه اين مطلب حكايت از اطمينان كامل امام(ره) به عملكرد علمي و سيستم آموزشي آیتالله مصباح داشت. در سال های بعد هم رهبر انقلاب ایشان را به عنوان رییس موسسه امام خمینی(ره) منصوب کردند. در حکم انتصاب ایشان در سال 1374 آمده است: «اکنون که بحمدلله موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(اعلی الله مقامه) در سایه تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهره های موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار می باشید به ریاست و مدیریت این موسسه منصوب می کنم... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز می دانم و شما و همه همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال می سپارم.» مجموعه تلاش های آیتالله مصباح یزدی اساتید و شاگردان کثیری را برای انقلاب بر جای گذاشت. اساتیدی که بعضا تنها توفیق استفاده از محضر استاد را داشتند و اساتیدی که توفیق حضور در موسسه را در کارنامه خویش ثبت کرده اند. در ذیل بهطور به برخی چهره های مرتبط با ایشان اشاره می شود: حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی: وی از برجسته ترین اساتید فلسفه در ایران و صاحب نظریه جدید "عینیت وجود و ماهیت" است. وی همچنین از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و اساتید موسسه امام خمینی است. حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان: از شاگردان برجسته آیتالله مصباح یزدی است که فاتح مناظرات تئوریک در دوران دوم خرداد با برخی عناصر مدعی روشنفکری بود، صاحب آثار متعددی در زمینه کلام جدید است از جمله "سروش مغالطات"، "نقدی بر صراطهای مستقیم" و "علوم تجربى در عالم غرب". حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی: وی که از فضلای عضو جامعه مدرسین و اساتید برجسته حوزه علمیه قم است، هم اکنون قائم مقام موسسه امام خمینی است. حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی: پیش از آنکه دولت احمدی نژاد بر سر کار بیاید، دروس اخلاقش محل اجتماع علاقه مندان در شهر مقدس قم بود. او فوق لیسانس روانشناسی را از بنیاد باقرالعلوم گرفت و سپس در قالب یک گروه، با نظر آیتالله مصباح به همراه زن و فرزند عازم غرب شد. وی از دانشگاه مک گیل در مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون با تزی با موضوع "درباره عرفان غیر نمادین ابن سینا"» مدرک فوق لیسانس فلسفه گرفت. او مسئولیت امامت جمعه و ادارة مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی اش در آنجا تمام شد و به قم بازگشت. مهاجرت او به غرب حدود هشت سال طول کشید (از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹) آقاتهرانی بعد از روی کار آمدن دولت نهم، استاد اخلاق هیئت دولت لقب گرفت و از سوی مردم تهران هم به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. از دیگر شاگردان آيت الله مصباح يزدي می
توان به دکتر عباسعلى شاملى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر سيد
احمد رهنمايى(معاون اطلاع رساني مؤسسه امام خمينى)، دکتر محمد فنايى
اشكورى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر شمالى (استاديار مؤسسه
آموزشى امام خمينى)، دکتر محمد جواد زارعان (رييس مرکز انتشارات مؤسسه
امام خميني)، اکبر ميرسپاه (استاد دروس معارف قرآن)، سيد محمد غروى (مدير
گروه روان شناسى مؤسسه امام خمينى)، مجتبی مصباح یزدی، همچنین در میان اساتید گفتنی است در انتخابات نهم نیز که سرفصل بازگشت به گفتمان انقلاب و امام گشوده شد، آیتالله مصباح یزدی و شاگردان او حضوری موثر در عرصه سیاسی کشور داشتند؛ حضوری که البته طبیعی بود خشم برخی دیگر را به دنبال داشته باشد. همان زمان بیش از 60 نفر از شاگردان و همفكران آیتالله در حمایت از احمدینژاد در دوره اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری صادر كردند. مرتضی آقاتهرانی، سیداحمد رهنمایی، قاسم روانبخش، محمدناصر سقایبیریا، علیرضا پناهیان، محمد فنایی نعمتسرا، محمود نمازی، حسین جلالی، محمدحسین برجیان، علی و مجتبی مصباح یزدی، محمود دهقانی، عبدالمجید اشكوری، اباالحسن حقانی، علی معصومینیا، سیدمحمود نبویان، حمید كثیری، عبدالجواد ابراهیمی، محمدمهدی نادری، احمد و علی ابوترابی، حمید رسایی، احمد رهدار، اكبر میرسپاه و... از جمله این افراد بودند. به نظر میرسد هجمه به استاد مصباح یزدی به قیمت تخطئه ضروریاتی نظیر تحول در علوم انسانی که از مطالبات رهبر انقلاب بوده و هست و بارها و بارها هم از طرف ایشان مورد تاکید واقع شده است، و نیز بهانه کردن مواردی از این دست پیام های روشنی را با خود به همراه دارد. کسانی که دم از اندیشه می زنند اما از اندیشه می هراسند، چاره ای جز این گونه مواجهه با او ندارند. روزی قتل های زنجیره ای را به او نسبت می دهند و روز دیگر از کانال مغلطه میان مشروعیت و مقبولیت نظام به تخطئه اش می نشینند. اتهام زنی هایی از این دست گواهی است بر فقدان پشتوانه ایدئولوژیک کافی برای بحث و مناظره در چارچوب منطق و دلیلی است بر ترس از تبیین درست و تام اندیشه اسلام و خط امام. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:13 توسط مسعود موسوی |
|
|
وطن امروز: در حالی که از جنگ سایبر به عنوان یکی از لوازم پیادهسازی انقلاب نرم یاد میشود، رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور از تهاجم سایبری دشمن در زمان انتخابات ریاستجمهوری خبر داد. سردار غلامرضا جلالی، رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور که در جمع شورای مرکزی تشکل فرهنگی - دانشجویی حامیان دولت (گروه 72 تن ایران اسلامی) سخن میگفت، با اشاره به حوزه جنگ سایبر در ایام انتخابات اظهار کرد: ما در زمان انتخابات به صدا و سیما گفته بودیم که در حوزه سیگنال رسانی ممکن است دشمن مشکلاتی را به وجود آورد؛ چرا که ماهوارهها دست آنهاست و تاکید کردیم مسیر را باید موازیسازی کنیم که روز اول 85درصد ماهواره بود و بقیه موازی با آن بود اما با عوض کردن طراحی، 75درصد را روی فیبر بردند و در نخستین شب تهاجم (شب مناظره احمدینژاد و موسوی) حدود 6 ساعت ماهواره را حذف کردند. این در حالی است که سیستم ارسال امواج تصویری در کشورمان به کمک ماهوارههایی صورت میگیرد که صدا و سیمای جمهوری اسلامی آنها را به اجاره خود در آورده و کشور صاحب این فناوری در زمان انتخابات بویژه در زمان برگزاری مناظره دکتر احمدینژاد و میرحسین موسوی با قطع سیگنالهای برگشتی در تلاش بود در تصاویر ارسالی اخلال ایجاد کند. سردار جلالی ادامه داد: «در شب دوم هم این اتفاق رخ داد و ما روی مسیرهای موازی کار کردیم و مقابله با این تهاجم دشمن بخوبی صورت گرفت و در یک کلام میتوان گفت که این یک صحنه جنگ سایبر بود که با پیش بینیهای صورت گرفته از سوی ما، مقابله شد». رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور با تاکید بر اینکه ما در حوزه رسانهها کاملا آسیبپذیریم، گفت: ماهوارهها اجارهای هستند و تا خواستیم برای خرید آن اقدام کنیم و مراحل قانونی آن طی شود، آمریکاییها عربست را خریدند و شرایطی به وجود آمده که اگر در ماهوارهها 2 کلمه درباره رژیم صهیونیستی بگویید یا دیدگاههای خود را تشریح کنید، قطع میکنند. سردار جلالی به این نکته نیز اشاره کرد که الان ما با جریاناتی از تهدیدات نرم رو به رو هستیم که شامل سختافزار و نرمافزار میشود و باید زیرساختهای مقابله با تهدیدات نرم را بازنگری کنیم و با استفاده از تکنولوژیهای جدید، زیرساختهای حیاتی را با روشهای مهندسی و علمی و باور داشتن نسبت به وجود تهدید، در برابر آسیبها مقاوم کنیم. گفتنی است بر اساس آنچه که در تعریف جنگ سایبر آمده، هدف از این نوع جنگ، تخریب سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطاتی است. تلاش این جنگ در جهت شناسایی مسائلی است که طرف مقابل بشدت از آن محافظت میکند؛ این جنگ حرکتی در جهت تغییردهی «توازن اطلاعات و دانش» به نفع یک طرف است، بویژه اگر توازن نیروها برقرار نباشد. البته رئیس سازمان پدافند غیرعامل اظهارات خود در این مراسم را به حوزه جنگ سایبر محدود نکرد و با بیان اینکه پدافند غیرعامل در دیگر کشورها به «دفاع غیرنظامی، مدیریت بحران و پدافند غیرعامل» تقسیم میشود، اظهار داشت: در برخی حوزهها همچون جنگ نرم، جنگ زمینی و جنگ دریایی در منطقه خلیجفارس برای مقابله با آمریکاییها از توانایی کامل برخورداریم و باید توانمندی خود را در دیگر حوزهها نیز افزایش دهیم. سردار جلالی معتقد است: «برنامه ریزان طرحهای توسعه کشور برای پدافند غیرعامل و ملاحظات دفاعی برنامهریزی نداشتند». وی از مدل توسعه گاز به عنوان یکی از محورهایی یاد کرد که توسعه در آن شکننده بود و افزود: وابستگی کشور به یک انرژی به مصلحت نیست اما در بحث توسعه گاز که بخش زیادی از تولید برق وابسته به آن است، بیشتر نگاه محلی حاکم بود و حتی در روستاها نیز این برنامه پیگیری شد. رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور گفت: گاز کشور از چند پالایشگاه تهیه میشود و همین مساله موجب شد زمستان چند سال پیش که برخی کشورها صادرات گاز به ایران را متوقف کردند، دچار مشکل شدیم و سرما در برخی روستاها تا حد مرگ پیشرفت کرد و حتی هنگامی که نفت توزیع شد، همچنان با برخی مشکلات مواجه بودیم.
سردار جلالی با بیان اینکه تولید برق
گازی با منبع پشتیبان سوخت مایع به علت ظرفیت محدود مخزن آن دشوار است و
در صورت آسیب دیدن پالایشگاهها، کارها دشوارتر میشود، افزود: گرچه گاز
محور توسعه کشور است اما در واقع محور تهدید ماست چرا که طراحان اولیه
طرحهای توسعه این نوع انرژی، انگلیسی هستند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:8 توسط مسعود موسوی |
|
|
شباهت و یک تفاوت استراتژیک انتخابات هفتم با دهم ریاست جمهوری مرگ مدل کلاسیک کودتای مخملی در 22 خرداد این نوشتار متن تحریر شده چهارمین سخنرانی از سلسله جلسات پیام فضلینژاد، پژوهشگر موسسه کیهان در هسته مرکزی این تحلیل آن است که پروژه نافرجامی که «شورای روابط خارجی امریکا» در سال 1375 برای یک «کودتای خزنده» و تدریجی به منظور «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی طراحی کرده بود، در سال 1387 در مسیری جدید استمرار یافت که اینبار یک «کودتای مخملی» برای «سقوط فیزیکال نظام» را دنبال میکرد. فضلینژاد معتقد است که در هر دو موقعیت، یک استراتژی کلان براندازی تعقیب میشد و 22 خرداد 1388 نه تنها گویای «مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسیک انقلاب مخملی» نیز محسوب میشود؛ مدلی که اگرچه در «دانشگاه دفاع ملی امریکا» همچنان تدریس میشود و در کشورهای اروپای شرقی، امریکای لاتین و... در دهه 1980 و 1990 میلادی موفقیتهایی برای ایالات متحده به همراه داشت، اما مرگ آن مدل امریکایی در جمهوری اسلامی رقم خورد. - عناوین گفتار: - عالیجنابان امریکایی اصلاحات عالیجنابان امریکایی اصلاحات هم در انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 76 و هم در 22 خرداد 88 اصلاحطلبان از یک قاعده کلان پیروی کردند که الگوی استراتژیک آن توسط «شورای روابط خارجی امریکا» ترسیم شده بود. یکی از مهمترین شباهتهای این 2 انتخابات، ایفای نقش عالیجناب خاکستری اصلاحات میباشد و برای همین، نگاه پژوهشگران سیاسی به عملکرد «محمد موسوی خوئینیها» دوخته شده است. یکی از مهمترین تفاوتها نیز «ضرورت عدم اجماع اصلاحطلبان در انتخابات 22 خرداد» بود و به همین دلیل مهدی کروبی را عمدا قربانی پروژه خود کردند. 1- راز پوسترهای انتخاباتی 10 شباهت و یک تفاوت کلان در انتخابات 2 خرداد و 22 خرداد به چشم میخورد که اولین شباهت را به «راز پوسترها» میتوان تشبیه کرد. اگر در انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 1376، چهره مهندس موسوی در پوسترهای تبلیغاتی، پشت عکسهای خاتمی مونتاژ میشد تا گفتمان سکولار اصلاحطلبان رنگ و بوی ارزشهای انقلاب را بگیرد و خاتمی بتواند رای اقشار متدین را نیز جلب کند، در انتخابات 22 خرداد 1388 فقط جای این دو عکس در پوسترها عوض شد. اینبار، اصلاحطلبان چهره خاتمی را در پوسترهای تبلیغاتی، پشت عکسهای موسوی مونتاژ میکردند تا گفتمان ارزشهای انقلاب رنگ و بوی سکولار بگیرد و دل غربیان را بیشتر برباید. کارکرد عکس خاتمی، پرکردن نیمه سکولار پوسترهای موسوی بود؛ عکسی که برعکس گفتمان انقلاب اسلامی را برای مخاطبان یادآوری میکرد. این پوسترها که پس از 12 سال دوباره چاپ میشد، از رمز و راز یک ائتلاف و استراتژی دیرین میگفت. استراتژیای که بازیگران سیاسیاش، دوقلوی «خاتمی- موسوی» بودند و هربار، یکی از آنها پشت صحنه بود و دیگری روی صحنه. 2- هویت خاموش کاندیداها دومین شباهت 2 خرداد و 22 خرداد در «هویت خاموش کاندیدای اصلاحطلبان» است. اگر سال 1376، محمد خاتمی پس از دورهای «سکوت» سیاسی و هنگامی که تصویری از شخصیت واقعی او در اذهان عمومی نبود، ناگهان از کُنج «کتابخانه ملی» به صحنه انتخابات آمد، در سال 1388 هم میرحسین موسوی پس از سکوتی طولانی از «فرهنگستان هنر» وارد عرصه مبارزات انتخاباتی شد. نامزدی که سکوت 20 سالهاش، توان تحلیل آراء و عقاید وی را از جامعه میگرفت و در حافظه اجتماعی، تنها چهرهای ارزشی و نوستالژیک از نخستوزیر جنگ در یادها بود. در هر 2 موقعیت، «هویت خاموش» آنان فرصتی را برای فریب استراتژیک پارهای از افکار عمومی فراهم میکرد. چنانکه، نزد عدهای شهروندان، تحلیلی از رفتار سیاسی کاندیداها در صورت پیروزی یا شکست در انتخابات وجود نداشت. برای همین، بسیاری از رفتارهای خاتمی و موسوی، حتی گاهی برای هوادارانشان غافلگیرانه بود. 3- سوءاستفاده از نمادهای قدسی سومین شباهت دوره هفتم و دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری «سوءاستفاده اصلاحطلبان از نمادهای قدسی و احساسات دینی ایرانیان» است. اگر خاتمی با شعار «سلام بر سه سید فاطمی» خود را در ذهن شهروندان به نمادهای قدسی گره زد، موسوی نیز با رنگ «سبز» به نشانه «سادات» از این نمادها بهره گرفت تا شاید آن «هاله سبز» او را با وجدان دینی مسلمانان پیوند دهد. هربار، دوقلوهای سیاسی از رهگذر بازی با نمادهای قدسی، به ناحق قصد مصادره آراء گسترده قشر متدین را داشتند. 4- تبلیغ امکان تقلب انتخاباتی شباهت چهارم دو انتخابات را «تبلیغ امکان تقلب انتخاباتی» باید دانست. اگر پیش از 2 خرداد، اصلاحطلبان برای پروژه جنگ روانی خود شعار «بنویسید خاتمی، بخوانید ناطق» را انتخاب کردند تا در صورت شکست، نظام را به سبب تقلب انتخاباتی در بحران مشروعیت نشان دهند، در 22 خرداد هم چنین نقشهای را تعقیب کردند تا با به چالش کشیدن رکن جمهوریت نظام، فقدان مشروعیت جمهوری اسلامی را تبلیغ کنند. در هر 2 موقعیت، به فضل خداوند پروژه آنان شکست خورد و با هوشیای مردم ضریب مقبولیت و مشروعیت نظام افزایش یافت. 5- نقش هاشمی رفسنجانی در هر 2 موقعیت پنجمین شباهت آن است که در هر 2 موقعیت زمانی، یک رجل برجسته سیاسی در لحظات پایانی تبلیغات انتخابات هشدار تقلب داد. اولین بار سال 1376 آقای هاشمی رفسنجانی در آخرین خطبهاش در نماز جمعه منتهی به انتخابات گفت که به عنوان رییس جمهور اجازه نمی دهد تا در انتخابات تقلب شود و چه بسا ناخواسته به شایعات دامن خورد. سال 1388 نیز ایشان در آخرین عرایض مکتوبش خطاب به رهبری در روزهای آخر تبلیغات انتخاباتی از امکان تقلب و احتمال بحران سخن گفت. 6- شعار جامعه مدنی و قانونگرایی ششمین شباهت انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 76 با 22 خرداد 88 را شعار «قانونگرایی و جامعه مدنی» میتوان ذکر کرد. اگر سال 1376، محمد خاتمی با شعار قانونگرایی و گفتمان جامعه مدنی از فرآیند اجتنابناپذیر گذار به دموکراسی سخن میگفت و دل غربیان را میبُرد، در سال 1388 موسوی نیز شعار قانونگرایی را تکرار کرد و برای «گذار به دموکراسی» از استراتژی «مبارزه مدنی» سخن میگفت که این نیز برای غربیان سخت هوسانگیز بود. 7- نقش استراتژیک شورای روابط خارجی امریکا هفتمین شباهت دو انتخابات «دستورالعملهای شورای روابط خارجی امریکا به اصلاحطلبان برای تحقق براندازی نرم» است. هر 2 بار شورای روابط خارجی امریکا در گزارشی تحلیلی پیرامون انتخابات ایران تمایل خود به نامزد اصلاحطلبان را آشکار کرد. شش ماه پیش از 2 خرداد، این شورا از نقش مترقی حلقه روشنفکران دینی که گفتمان انتخاباتی خاتمی را ساختند، برای گسترش سکولاریسم در ایران ستایش کرد و به قدرت رسیدن آنان را آغاز فروپاشی جمهوری اسلامی دانست. یکسال پیش از 22 خرداد نیز، این شورا با طرح تئوری پراگماتیسم اسلامی توسط ولیرضا نصر و فرید زکریا و ری تکیه، ائتلاف موسوی- خاتمی را برای عبور از بنبست دموکراسی در ایران کارآمد تلقی کرد. هر 2 بار، بازگشت سیاسی اصلاحطلبان به جامعه با بازگشت بحران به کشور همراه بود و امیدهای یاسآلود غرب را برای وقوع یک «انقلاب مخملی» در ایران زنده میکردند. در 2 خرداد استراتژی شورای روابط خارجی امریکا یک استراتژی خزنده برای فروپاشی از درون بود و در 22 خرداد استراتژی شورا یک کودتای انتخاباتی برای تحقق کودتای مخملی به شمار میرفت. 8- گفتمان التقاطی اصلاحات پشت ویترین خط امام هشتمین شباهت شباهت 2 خرداد و 22 خرداد را «گفتمان التقاطی اصلاحات»و «سوءاستفاده از شعار خط امام» باید نامید. اگر سال 1376 خاتمی به عنوان کاندیدای مطلوب روشنفکران، دلداده تئوری سکولاریسم دینی بود، اما شعار تبلیغاتی پیروی از خط امام را برگزید، در سال 1388 هم موسوی خود را دلبسته آن روشنفکران معرفی کرد، اما با تابلوی ضرورت احیاء اسلام ناب و خط امام پا به میدان گذاشت. در هر 2 موقعیت، اصلاحطلبان با یک گفتمان التقاطی به صحنه انتخابات آمدند و هربار، تابلو خط امام را به سایهبانی برای مشتی سیاستمدار سکولار تبدیل کردند. 9- تور خارجی برای جلب حمایت بینالمللی نهمین شباهت دو انتخابات، «تور اروپایی رهبران اصلاحات برای جلب حمایت خارجی» است. اگر در زمستان 1375 عبدالکریم سروش به مثابه یکی از رهبران اصلاحات عازم لندن، واشنگتن و سپس کانادا شد و در سفر 40 روزه خود بیش از 40 برنامه را برای روانه کردن کمکهای خارجی به سوی اصلاحطلبان برگزار کرد، اینبار هم در زمستان 1387 محمد خاتمی این ماموریت را برعهده گرفت. از میانه زمستان 87 تا 20 خرداد 88 که دوره اوج مبارزات انتخاباتی موسوی تلقی میشد، خاتمی یکسوم این ایام را از ایران غایب بود. ابتدای فروردین برای سفری 8 روزه به استرالیا رفت. بعد از این سفر، فقط یک هفته در ایران ماند و سپس عازم ترکیه شد تا با دبیرکل «سازمان نظامی ناتو» دیدار کند. این سفر نیز مقارن با حضور «باراک اوباما» در ترکیه بود. روز 20 اردیبهشت برای سفری 5 روزه راهی عربستان گشت. جنجالیترین سفر خاتمی، سفری 4 روزه در 11 خرداد به تونس بود که باز هم از قضاء، 2 روز پایانی آن با سفر رییس جمهور امریکا به مصر همزمان شد. اکنون آشکار شده که این سفرها برای جمعآوری اعانه و جذب حمایت خارجی برای پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات بوده است. 10- عالیجناب خاکستری اصلاحات دهمین شباهت 2 خرداد با 22 خرداد را در ایفای نقش «حلقه مرکزی اصلاحطلبان برای بحرانآفرینی» میتوان دانست. در هر 2 انتخابات محمد موسوی خوئینیها نقش محوری داشت؛ همان کسی که به «عالیجناب خاکستری اصلاحات» مشهور گشته است. وی از ابتدای دهه 1370 در مرکز بررسیهای استراتژیک و روزنامه سلام به اداره حلقه مرکزی اصلاحطلبان پرداخته بود و با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تعامل نزدیک بود. اعمال اراده شورای روابط خارجی امریکا بر پروژه انتخاباتی اصلاحات در 2 خرداد از رهگذر چند حلقه در ایران صورت میگرفت که یکی از مهمترین آنان حلقه موسوی خوئینیها بود. در انتخابات 22 خرداد هم همین اتفاق رخ داد و چنانکه میبینیم امروز نگاه پژوهشگران سیاسی به نقش «عالیجناب خاکستری اصلاحات» جلب شده که این عالیجناب همان محمد موسوی خوئینیها است. عدم اجماع اصلاحطلبان؛ ضرورت 22 خرداد یکی از تفاوتهای بنیادین این 2 انتخابات را «تعدد کاندیداهای اصلاحطلب» باید ذکر کرد. «عدم اجماع اصلاحطلبان، ضرورت 22 خرداد بود». چرا اصلاحطلبان باید با 2 کاندیدا به صحنه انتخابات میآمدند؟ مثلث احزاب سکولار یعنی سازمان مجاهدین انقلاب، حزب مشارکت و حزب کارگزاران به عنوان طراحان پروژه انتخاباتی اصلاحطلبان میدانستند که در انتخابات کسی برای مطالبات رادیکال، شعارهای سکولار، دفاع از حقوق بشر امریکایی مانند حق ارتداد، حق خودکشی، حق همجنسبازی، حق سقط جنین، حق آزادی جنسی، حق ناحق بودن و... به نامزدهای اصلاحطلب رای نمیدهد و البته حجم متراکمی از آنان مانند روشنفکران لائیک، فمینیستهای افراطی، دانشجویان رادیکال و پیروان لیبرال سرمایهداری در اردوگاه اصلاحات انباشته شده بودند. این طیفها که آشکارا با گفتمان انقلاب اسلامی در تعارض و تضاد بودند، برای پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات مضر تلقی میشدند. گرچه همواره از متحدان استراتژیک اصلاحطلبان به شمار میرفتند. با این همه توی سر آراء نامزدی میزدند که تابلوی اصلیاش خط امام، نماد انتخاباتیاش سبز به نشانه سادات و گفتمانش بازگشت به اصول انقلاب بود. گورستانی برای دفن عوامل شکست اصلاحطلبان به یک مدفن برای دفن عوامل شکست خود نیاز داشتند و برای این کار مهدی کروبی را قربانی کردند. ابتدا باید اردوگاهی سیاسی برای دفن این طیفهای افراطی سکولار و عوامل شکست شکل میگرفت. اردوگاهی که برای انتخابات صاحب کاندیدا باشد و اصلاحطلبان نیز بتوانند کنترل و مدیریت آن را در دست گیرند تا عوامل شکست را به آنجا انتقال دهند. با این نقشه هم طیفهای افراطی در صحنه انتخابات و در سوی دیگر جبهه اصلاحات فعال میماندند و هم از رهگذر گفتمان افراطیون، کاندیدای دوم را با ریزش آراء شدید مواجه میکردند تا نتواند آراء کاندیدای اصلی را تهدید کند. در آخر، نیروهای افراطی که شکست کاندیدایشان در انتخابات حتمی بود، به عنوان ذخیرهای برای دوران پس از انتخابات باقی میماندند تا به خیال اصلاحطلبان، نیرویی برای تحقق کودتای مخملی باشند. از یک سو، نمیخواستند برای چنین حامیانی در انتخابات هزینه دهند و از سوی دیگر به حفظ این حامیان برای روزهای پس از انتخابات میاندیشیدند. بنابراین اجماع روی یک کاندیدا طبیعتا خودزنی بزرگی بود، چرا که در صورت حصول اجماع و معرفی نامزد واحد، جنازه طیفهای افراطی روی دست اصلاحطلبان میماند. در حالی که محمد خاتمی وانمود میکرد که همه توان خود را خرج اتحاد اصلاحطلبان میکند، اما آنان از تصمیم آقای مهدی کروبی برای حضور مستقل در انتخابات خرسند بودند و اردوگاه اصلاحات به سوی انشعاب هدایت شد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب مشارکت ایران و مجمع روحانیون مبارز از آقای موسوی حمایت کردند و حزب اعتماد ملی آقای مهدی کروبی را به عنوان کاندیدای خود برگزید، اما کدام حلقه میتوانست با حضور در هر دو اردوگاه، این انشعاب را کنترل کند؟ حزب کارگزاران ایران چنین نقشی را برعهده گرفت. بخشی از اعضاء این حزب به همراه حسین مرعشی (سخنگوی حزب) به جبهه حامیان موسوی پیوستند. بخش دیگر کارگزاران به همراه غلامحسین کرباسچی (دبیرکل حزب) به اردوگاه کروبی ملحق شدند و تیم انتخاباتی وی را سامان دادند. غلامحسین کرباسچی تنها برای اجرای طرح واکسینه کردن اردوگاه اصلاحات از عوامل شکست و انتقال نیروهای افراطی به اردوگاه نامزد دوم، ریاست ستاد انتخاباتی کروبی را پذیرفت تا تیم انتخاباتی و اردوگاه تبلیغاتیاش را تحت کنترل خود بگیرند و برای واکسینه شدن و ایجاد حاشیهای امن برای نامزد اصلی، همه عوامل شکست گفتمان اصلاحات را به سمتوسوی او هدایت کنند. نامزدی روحانی که تنها نردبانی برای پیروزی اصلاحطلبان فرض شده بود و در صورت شکست نامزد اصلی شریک پروژههای بحرانسازی پس از انتخابات میشد. چگونه اصلاحطلبان مهدی کروبی را به پای میرحسین موسوی قربانی کردند؟ کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، مخاطب خود را طبقات محروم جامعه برگزید. او گفتمانی را با تمرکز بر شعارهای اقتصادی و معضلات معیشتی مردم صورتبندی کرد. به هر ایرانی بالای 18 سال، وعده اعطاء حقوق ماهیانه 50 هزار تومانی داد و از این رهگذر، بیش از 5 میلیون رای آورد. اگر کروبی با گفتمان خود در سال 1384 به صحنه مبارزات انتخاباتی میآمد، قطعا خطری بالقوه برای پروژه اصلاحطلبان محسوب میشد و حتی بخشی از آراء نامزد اصلی آنان را مصادره میکرد. اما، اگر او با گفتمانی تحت نام «جبهه دموکراسی و حقوق بشر» به میدان میآمد، وارث میراث ورشکستهای بود که اصلاحطلبان را در سال 1384 با شکستی سهمگین مواجه کرد. نقش تیم انتخاباتی و تبلیغاتی او که کرباسچی در راس آن بود، در این نقطه بسیار حیاتی بود. آن قدر حیاتی که دبیرکل کارگزاران برای پیشبرد اهداف خود گفت «حاضرم که کفشهای کروبی را واکس بزنم!» این تیم، گفتمان عامهگرای کروبی را که از قضاء سازگاری بیشتری نیز با شخصیت و ادبیاتش داشت، از او گرفت. سپس گفتمانی ورشکسته را که اصلاحطلبان به فکر دفنش بودند، تحویل کروبی داد. گفتمانی که با هیچ کدام از سازههای شخصیتی و هویتی این روحانی در تناسب نبود و نمایی از یک کاریکاتور را بازمیتاباند. ماجرای آن یک درصد این حامیان از آقای کروبی یک کاریکاتور ساختند. این کاریکاتور که در انتخابات حتی موفق به کسب 1 درصد از آراء رایدهندگان نشد، تجمیع نیروهای لائیک پشت سر یک روحانی بود. 1- فمینیستهایی که خود را نماد جنبش زنان ایران مینامند، با خواسته حقوق بشر سکولار و آزادی جنسی، در نقش حامی به مهدی کروبی غالب شدند. 2- روشنفکران با خواسته رسیدن به سیستمی منطبق با دموکراسی امریکایی در ایران به این طیف پیوستند. از عباس عبدی تا بابک احمدی در این اردوگاه حضور یافتند که نقطه ثقل ائتلاف آنان عبدالکریم سروش بود. کسی که سالها پیش امریکاییها از او چهره یک منجی مخملی را ساخته بودند. 3- دانشجویان رادیکال مثل طیف غیرقانونی دفتر تحکیم وحدت همراه چند تن از مجمع نمایندگان ادوار مجلس به میدان آمدند. 4و 5- فرقههای شبه عرفانی، دراویش از گنابادی تا اهل حق و... متاسفانه در کنار اعضاء فرقه ضاله بهائیت از کاندیداتوری کروبی حمایت کردند. این ماجرای آن یک درصد بود که آراء آقای کروبی را به زیر آراء باطله کشاند. البته از آقای موسوی نیز همان حامیان آقای کروبی حمایت کردند، اما برنامه تبلیغاتی و پروژه انتخاباتی آنان بسیار متفاوت بود. براساس برنامههای اعلام شده کاندیداهای اصلاحطلب، هر دو از شاخصهای نظام لیبرال سرمایهداری مانند اقتصاد بازار، آزادی سکولار، حقوق بشر سکولار و... حمایت میکردند و حتی اعضاء ارشد تیم انتخاباتی آنان مشترک بودند. مثلا، حزب کارگزاران سازندگی که شعار زندهباد سرمایهداری را تبلیغ میکند، سخنگویش را به ستاد موسوی فرستاده بود و دبیرکل خود را در ستاد کروبی مشغول به کار کرده بود. موسوی یک قربانی نبود اگر این انتخابات قربانیای داشته باشد، نظر شخصی من بر اساس استدلالهای پیشین این است که آن قربانی کروبی بود، نه موسوی. مهندس موسوی از 4 سال قبل از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در دانشگاه تربیت مدرس به همراه علیرضا بهشتی، حاتم قادری، محسن کدیور و... بر روی پروژه دموکراتیزاسیون، گذار به دموکراسی و نقش انتخابات در دموکراتیزاسیون و سکولاریزاسیون کار میکرد. او با مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تعامل نزدیک بود و آگاهانه مطالعات خود پیرامون چگونگی تحقق کودتای مخملی را در صحنه انتخابات به میدان عمل آورد. موسوی یک مجری از مجریان کودتای مخملی بود که بنا نبود قربانی شود، اما متاسفانه به دست خودش قربانی شد. کروبی مجریای بود که از ابتدا باید قربانی میشد و شد. چگونه 2 خرداد در 22 خرداد به پایان رسید؟ پروژه 2 خرداد اینبار در 22 خرداد شکست خورد و نتوانست منجیای برای «مرگ گفتمان اصلاحات» باشد. اینگونه بود که 2 خرداد در 22 خرداد به پایان رسید. پروژه نافرجامی که «شورای روابط خارجی امریکا» در سال 1375 برای یک «کودتای خزنده» و تدریجی به منظور «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی طراحی کرده بود، در سال 1387 در مسیری جدید استمرار یافت که اینبار یک «کودتای مخملی» برای «سقوط فیزیکال نظام» را دنبال میکرد. در هر 2 موقعیت، یک استراتژی کلان براندازی تعقیب میشد و 22 خرداد 1388 نه تنها گویای «مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسیک انقلاب مخملی» نیز محسوب میگردد؛ مدلی که اگرچه در «دانشگاه دفاع ملی امریکا» همچنان تدریس میشود و در کشورهای اروپای شرقی، امریکای لاتین و... در دهه 1980 و 1990 میلادی موفقیتهایی برای ایالات متحده به همراه داشت، اما مرگ آن مدل امریکایی در جمهوری اسلامی رقم خورد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:1 توسط مسعود موسوی |
|
|
سخنرانی مهم و منتشرنشده سید حمید روحانی مورخ انقلاب و یار امام(ره) جرقه تمام مصیبتهایی که بر سر کشور آمد از نامه سرگشاده هاشمی زده شد چندی پیش حجتالاسلام والمسلمین دکتر سید حمید روحانی طی سخنرانی مهمی در شهرستان خمین به به گزارش رجانیوز، به دلیل اهمیت این سخنرانی که در مردادماه سال جاری ایراد شده اما انعکاس رسانهای چندانی نداشته است، متن کامل سخنان این مورخ انقلاب اسلامی و از یاران نزدیک امام راحل را منتشر میکند: به عنوان مقدمه بايد عرض كنم: وقتي كه به تاريخ نگاه ميكنيم ميبينيم كه اصولا همه پيامبران الهي، همه مردان خدا براي توحيد كلمه و گسترش عدالت مبعوث شدهاند؛ بزرگترين هدف پيامبران خدا اين بود كه انسانها را از خودپرستي، طاغوتپرستي، بتپرستي برهانند و به خداپرستي سوق بدهند. بيترديد تا روزي كه انسانها از خودپرستي رهايي نيافتهاند [و] به معناي واقعي كلمه خداپرست نشدهاند جامعه توحيدي و جامعهاي كه در آن عدالت حاكم باشد بهوجود نميآيد. ما آن روز ميتوانيم اميد داشته باشيم كه عدالت در جامعه حاكم بشود، انسانها همه عدالتخواه شوند، به عدل و قسط و داد اهتمام بورزند، به حق ديگران تجاوز نكنند، ظلم و ستم در جامعه برچيده شود كه در جامعه خداپرستي حاكم باشد، انسانها از خودپرستي رهيده باشند، خودخواهيها، خودبينيها، طاغوتپرستيها و صفات رذيله طاغوتي از انسانها زدوده شود؛ اين امكان ندارد مگر اينكه انسانها به معناي واقعي كلمه خدا را بشناسند و خدايي بشوند و تمام تلاش انبيا و اولياي خدا همين بوده كه انسانها را به خدا متوجه كنند «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»؛ تمام تلاشها [براي] اين است كه انسانها به قسط و عدل بسيج بشوند [و به سوي آن] كشيده بشوند و اين امكان ندارد مگر اينكه خداپرست بشوند؛ وقتي كه انسان به خداپرستي كاملا عنايت پيدا كرد [و] از شرك و خودپرستي رهايي پيدا كرد آن وقت است كه ميتواند در انتظار منجي عالم باشد. وقتي كه باب مسائل انتظار را مورد بررسي قرار ميدهيم ميبينيم كه ما دو نوع انتظار داريم؛ 1. انتظار سازنده 2. انتظار مخرب و ويرانكننده اگر انسان به معناي واقعي كلمه خدايي شد، از خود رهيد [و] از نفسانيات دوري گزيد انتظار او ميتواند انتظاري سازنده باشد. اگر دچار نفسانيات شد دچار پليديها و آلودگيها شد آن وقت است كه ميبينيم انتظار او انتظاري فلجكننده است، انتظار درستي نيست. يك تفاوت اجمالي بين انتظار سازنده و انتظار مخرب وجود دارد كه بايد آن را به طور مختصر خدمتتان عرض كنم؛ انتظار سازنده اين است كه انسانها به معناي واقعي كلمه در انتظار ظهور هستند، در انتظار منجي هستند در اين راه گام برميدارند، در اين راه تلاش ميكنند؛ چگونه؟ شما ببينيد وقتي مهمان محترمي داريد دو كار ميكنيد: يكي اينكه خودتان را آرايش ميكنيد و لباس نظيف ميپوشيد، يكي اينكه زندگي را نظافت ميبخشيد. در بعد معنوي كساني كه در انتظار آن حضرت هستند و انتظار آنها انتظاري سازنده است اقداماتي انجام ميدهند؛ اولين ويژگي انتظار سازنده خودسازي است؛ انساني كه در انتظار ظهور حضرت است در گام نخست تلاش ميكند خودش را اصلاح كند، خودش را از پليديها نجات ببخشد؛ بغض و حسد و كينه و عداوت و خودخواهي و خودبيني در او نباشد، خودساخته باشد، مهذب باشد. دومين ويژگي انتظار سازنده، محيطسازي است؛ انساني كه در انتظار ظهور است بعد از خودسازي بلافاصله به سراغ محيطسازي ميرود؛ سر در لاك خودش فرو نميبرد و نميگويد حالا كه من سرگرم خودسازي هستم كاري به كار دنيا ندارم. سعي ميكند كه بلافاصله بعد از خودسازي جامعه را اصلاح كند و محيط اطراف خودش را مهذب سازد. انساني كه در انتظار ظهور است و انتظار او يك انتظار سازنده است تلاش ميكند زمينه ظهور را فراهم كند؛ وقتي كه قرار است يك مهمان عزيزي وارد بشود شما راه را درست ميكنيد، جاده را اصلاح ميكنيد، محيط را آماده ميكنيد، امنيت را حفظ ميكنيد. در جهت انتظار سازنده بايد زمينه فراهم بشود؛ محيطي، پايگاهي، كانوني بهوجود بيايد كه از آن كانون و از آن پايگاه بتوان در جهت پيشبرد مسئله ظهور استفاده كرد اما اگر در كشوري جامعه به آلودگي كشيده شده، طاغوت حاكم است، ظلم و ستم حاكم است، در آن محيط و در آن جامعه انتظار به آن معنا نيست لااقل زمينه براي ظهور فراهم نشده است. سومين گامي كه در انتظار سازنده بايد برداشته شود اين است كه با دشمنان ظهور و فرج حضرت مقابله شود؛ كساني كه در انتظار ظهور هستند تلاش ميكنند كه با طاغوتها، با شياطين، با عناصر از خدا بيخبري كه درست در مقابل راه عدالت حركت ميكنند، جنايتكارند، ظلمپيشه هستند، ستمگرند مقابله شود. انساني كه در انتظار ظهور است با طاغوت، با زورمداران، با جهانخواران مبارزه آشتيناپذير دارد. در مقابل آنها كوتاه نميآيد و با ستمگران، با انحصارطلبان، با خودپرستان مقابله ميكند؛ اين از علائم انتظار سازنده است. از ديگر ويژگيهاي انتظار سازنده مقاومت است، انساني كه در انتظار ظهور است از حركت و خروش و خيزش و مقابله و مبارزه هيچگاه خسته نميشود تمام تلاشش اين است كه مبارزه را ادامه بدهد مقاومت داشته باشد، ثابتقدم باشد، چنين فردي هيچ وقت از مبارزه خسته نميشود، هيچوقت نااميد نميشود، يأس و نااميدي در حركت و در قاموس او مفهوم ندارد؛ اين معناي انتظار سازنده است. از ديگر ويژگيهاي انتظار سازنده اين است كه انسان در راه اتحاد و انسجام جامعه حركت كند، تلاش كند جامعه اسلامي را به اتحاد و انسجام بكشاند، وحدت را در جامعه حاكم كند، تودههاي مستضعف را با هم آشنا سازد و اينها را با هم همراه كند. اما انتظار مخرب؛ عمل كسي است كه فقط با زبان ميخواهد بگويد «عجل علي ظهورك»، اولين ويژگي كسي كه به طور كلي از راه انتظار دور است و جز لفظ چيزي به همراه ندارد اين است كه عافيتطلب است. سستي و بيحالي و دوريگزيني از خطر، ضرر، خشم و قهر از ويژگيهاي او است. سعي ميكند خودش را از همه بلاها، مشكلات، مصائب دور نگهدارد كه كوچكترين ضررو زياني به شخصيت، مال، جان و اموال و اولاد او وارد نشود؛ اين انتظار مخرب است. دومين ويژگي انتظار مخرب اين است كه طرف سازشكار است، تسليمطلب است، دنبال اين است كه با زورمداران و جهانخوران به نحوي كنار بيايد، در مقابل قدرتمندان هميشه تسليم است، هميشه حالت ذلتپذيري دارد؛ «مرگ بر امريكا نگوييد، پرچم امريكا را آتش نزنيد، با سياست امريكا مخالفت نكنيد، با عرف بينالمللي مخالفت نكنيد، اينها براي ايران هزينه دارد» انگار دلش براي ايران و هزينه ايران سوخته. اصل قضيه چيست؟ اصل قضيه اين است كه در مقابل قدرتمندان ضعيف است، تسليم است، كوچكترين تهديدي از سوي دشمن لرزه به اندام او مياندازد، اين شخص در انتظار ظهور نيست، از انتظار دور است، اسير نفس است، اسير شيطان است و نميتواند در مقابل قدرتمندان استقامت كند چرا؟ براي اينكه آن ويژگياي كه اول عرض كردم؛ خدايي شدن، فقط خدا را ديدن و خود را نديدن در او نيست. وقتي انسان اسير نفس باشد و براي او مسئله خويش و خود و خودخواهي و خودبيني وجود داشته باشد و در مقابل دشمن ضعيف باشد اينگونه است. آنچه كه ميتواند انسان را در مقابل قدرتها مقتدر سازد، مقاوم سازد ارتباط قلبي با خدا است «الا بذكر الله تطمئن القلوب» انساني كه قلبش با خدا است، با خدا ارتباط دارد، با خدا پيوند دارد، قلم او، قدم او، حركت او، سخن او خدايي است از هيچچيز نميترسد، از هيچ قدرتي پروا ندارد، هيچ كسي را اصلا قدرت نميبيند اينها را در مقابل قدرت الهي ناچيز ميبيند. انساني كه دچار خودخواهي و خودبيني است نميتواند يك منتظر واقعي باشد، ممكن نيست انتظار او انتظار حقيقي باشد يكي از ويژگيهاي كساني كه انتظارشان واقعي نيست و ظاهري و زباني است اين است كه گاهي با دشمن همصدا ميشوند. سخنانشان، موضعگيريهايشان، حرفهايشان حرفهاي دشمن است وقتي شما راديوهاي بيگانه را گوش ميدهيد، وقتي كه سخنان استكبار جهاني و دشمنان اسلام و اين ملت و اين كشور را گوش ميدهيد ميبينيد اين همان حرفهايي است كه در ايران عدهاي آنها را تكرار ميكنند يا همان چيزي را كه اينها ميگويند خارجيها تكرار ميكنند؛ با هم همصدا هستند، همراه هستند، يكجور سخن ميگويند. در جريان انتخابات امسال چيزي كه بسيار براي ملت ما دردناك بود اين بود كه ميديديم موضع بسياري از كساني كه در اين كشور نان انقلاب را خوردند اعتبارشان، حيثيتشان، شخصيتشان، آبرويشان به بركت امام و انقلاب بوده با موضع شيطان بزرگ با موضع رژيم صهيونيستي همسان بود، همصدا بودند، همراه بودند اين فاجعه است اينها راهشان از راه خدا جداست از راه امام زمان جداست اينها نميتوانند منتظران واقعي باشند اينها كساني هستند كه اسير قدرتند، اسير نفسند وقتي انسان اسير نفس شد طبيعي است كه در مقابل قدرتمندان و زورمداران اينگونه خواهد بود. يكي از بزرگترين ويژگيهاي امام خمینی (سلام الله علیه) اين بود كه از منتظران واقعي بود. چرا؟ براي اينكه در گام نخست از خودرسته بود يكپارچه خدايي بود، خدا را ميديد، جز به خدا نميانديشيد، هيچگاه «خود» برايش مطرح نبود، منيت نداشت، سخنش، قلمش، قدمش يكپارچه براي خدا بود و چون يكپارچه خدايي بود، غير خدا اصلا براي او اهميتي نداشت. اينكه ميگفت: «امريكا هيچ غلطي نميتواند بكند» براي همين بود كه امريكا را قدرت نميديد جز خدا كسي براي او قدرت نبود ديگران ناچيز بودند براي اينكه امام در گام نخست خودش را اصلاح كرد؛ از منيت و از كيش شخصيت نجات پيدا كرد و بلافاصله به محيطسازي پرداخت. دوريگزيني امام از منيت و كيش شخصيت تا آنجا بود كه اگر در محفل و مجلسي از او ستايش ميشد امام به شدت ناراحت ميشد به شدت عصباني ميشد. بارها عرض كردم وقتي آيتالله عظمي بروجردي(اعليالله مقامه) از دار دنيا رحلت كردند از روز رحلت تا چهلمين روز درگذشت ايشان در مساجد مختلف قم مجلس ترحيم برگزار ميشد؛ علما، مراجع، بزرگان، حضور پيدا ميكردند اما امام در اين مراسم حضور پيدا نميكرد. اينكه امام در مراسم ختم آقاي بروجردي حضور پيدا نكردند باعث حرف و حديث شد. جمعي ميگفتند: «بين ايشان و آقاي بروجردي اختلاف نظر بود و به همين دليل ايشان در اينگونه مراسم حضور پيدا نميكنند» چند نفر از اساتيد خدمت امام رفتند و عرض كردند: «خوب است كه شما در مراسم بزرگداشت آقاي بروجردي شركت داشته باشيد اين عدم شركت شما باعث حرف و حديث شده» امام فرموده بودند: «اتفاقا من خيلي مايل بودم كه در اين مراسم حضور پيدا كنم اما يك بار كه وارد يكي از اين مجالس شدم برخوردي با من شد كه براي من ناخوشايند بود لذا تصميم گرفتم كه ديگر در اينگونه مراسم حضور پيدا نكنم» برخورد ناخوشايند چه بود؟ برخورد ناخوشايند اين بود كه وقتي امام وارد مجلس ميشود قاري قرآن ميگويد: «براي سلامتي آيتالله خميني صلوات ختم كنيد.» اين شعار براي امام به عنوان يك برخورد ناخوشايند تلقي ميشود و لذا تصميم ميگيرد كه ديگر در اين مراسم حضور پيدا نكند كه بعد آن اساتيد گفتند: «ما قول ميدهيم وقتي شما وارد مجلس ميشويد كسي شعار ندهد» و بعد از آن امام در بعضي از آن مراسم شركت ميكرد. ببينيد تا اين حد امام از خودرسته بود، از خود دوري جسته بود اين انسان از خودرسته ميتواند عدالتخواه باشد اگر دم از عدالت ميزند واقعي است، حقيقي است، جنبه شعار ندارد، جنبه ظاهري ندارد، به معناي واقعي كلمه ميخواهد عدالت را در جامعه حاكم كند. خاطرهاي براي شما بگويم: تابستان بود؛ امام در نجف در حياط منزلشان نشسته بود و مطالعه ميكرد. شخصي به نام مشدي حسين، خدا رحمتش كند، در بيت امام كار ميكرد و مأمور خريد بود از بيرون آمد گوشت خريده بود داشت آنجا گوشت را ميشست امام كه مشغول مطالعه بود چشمش به اين گوشت افتاد سؤال كرد: «مشدي حسين! اين قصاب به همه مشتريانش اينگونه گوشت ميدهد؛ گوشت لخم كماستخوان بيچربي؟» مشدي حسين كه پيرمرد سادهاي بود گفت: «نه حاج آقا! اين قصاب از علاقهمندان شماست، مقلد شماست، مريد شماست روي علاقهاي كه به شما دارد اين گوشت را ميدهد.» امام فرمود: «مشدي حسين! از فردا ديگر حق نداري از اين قصاب براي من گوشت بگيري. وقتي كه اين قصاب گوشت لخم كماستخوان بيچربي را به من ميدهد پيه و چربي و استخوانش را به ديگري ميدهد و حق ديگري ضايع ميشود اين اجحاف در حق ديگري است.» اين قصاب نامش حاج محمود بود، پيرمردي بود خدا رحمتش كند، من يكبار رفتم از او گوشت بگيرم گفت: «من نميدانم چه كار كردهام كه سيد خميني رابطهاش را، معاملهاش را با من قطع كرده ديگر مشدي حسين نميآيد از ما گوشت بگيرد» و چشمهايش پر از اشك شد تعجب كردم رفتم تحقيق كردم معلوم شد قضيه اين است. خب حساب كنيد امروز من و شما وقتي به ميوهفروشي ميرويم اگر فروشنده به ما اجازه ندهد كه ميوه را سوا كنيم اصلا با او قطع رابطه ميكنيم، قطع معامله ميكنيم پس ما هنوز عدالتخواه نشدهايم، هنوز به مرحلهاي نرسيدهايم كه واقعا خواستار عدالت باشيم، همه از عدالت دم ميزنيم همه ميگوييم كه چرا در كشور ما ظلم است، اجحاف است، تجاوز است، عدالت نيست اما اين تنها در زبان است عدالت را براي خود ميخواهيم همه چيز را براي خودمان ميخواهيم سعي ميكنيم در صف نانوايي يا ديگر بتوانيم چند قدمي جلوتر برويم ديگران را پشت سر بگذاريم و حق ديگران را ناديده بگيريم، در رانندگي سعي ميكنيم كه سبقت بيجا بگيريم، از چراغ قرمز رد بشويم اينها نشانه اين است كه هنوز به آن مرحله نرسيدهايم كه عدالتخواه باشيم؛ امام به اين مرحله رسيده بود؛ خود را نميديد، كيش شخصيت را در خودش از بين برده بود، ميبينيد كه دنبال اين بود كه عدالت را اجرا كند بلافاصله بعد از خودسازي به محيطسازي پرداخت؛ در چه زماني؟ در همان دوران رضاخان. در همان زماني كه رضاخان در اين كشور روضه را ممنوع كرده بود، تبليغ و وعظ را ممنوع كرده بود، در مساجد را بسته بود امام عصر روزهاي پنجشنبه در مدرسه فيضيه مجلس وعظ داشت، درس اخلاق داشت. شخصيتهايي مانند شهيد مطهري، شهيد مدني و شهيد صدوقي در مكتب اخلاق امام تربيت شدند. امام بلافاصله بعد از خودسازي به محيطسازي پرداختند. يكي از ويژگيهاي امام اين بود كه به مردم عشق ميورزيد؛ به مردمش علاقه داشت، دوست داشت به مردمش خدمت بكند. وقتي كه بعد از پيروزي انقلاب كساني به حضور امام ميآمدند و از كارهاي عمران و آبادي، شهرسازي، خيابانبندي، پلسازي و سدسازي صحبت ميكردند امام لذت ميبرد، خوشحال ميشد. امام به افكار مردم احترام ميگذاشت؛ كم نيستند كساني كه دم از مردم ميزنند، سياستمداراني كه تا وقتي به قدرت نرسيدهاند از خلق سخن ميگويند، از مردم حرف ميزنند، دم از مردم ميزنند اما وقتي به قدرت ميرسند ديگر مردم فراموش ميشوند وقتي كه امام به قدرت رسيد بر قلبها حكومت ميكرد يك ايران بود و يك امام؛ هرچه امام ميگفت مردم با دل و جان ميپذيرفتند ولي هرگز حاضر نشد نظر خودش را بر مردم تحميل كند؛ وقتي كه بنيصدر براي كانديداي رياست جمهوري شدن خدمت امام رفت، امام به او گفت: «صلاحيت نداري!» الان در فرانسه خاطرات بنيصدر منتشر شده خوشبختانه خودش در خاطراتش نوشته: «وقتي من رفتم به امام عرض كردم كه ميخواهم براي رياست جمهوري كانديد بشوم امام فرمود: شما صلاحيت نداري براي اينكه اولا به اصل ولايت فقيه اعتقاد نداري ثانيا نسبت به روحانيت ذهنيت منفي داري سوم اينكه به طور كلي روحيه انقلابي نداري.» (ظاهرا سومين نكته اين بود) در عين حال بنيصدر آمد كانديد شد مردم هم از او استقبال كردند و به او روي آوردند. امام حتي اگر به صورت غيرمستقيم به گوش مردم ميرساند كه نسبت به بنيصدر ذهنيت منفي دارد محال بود مردم به بنيصدر رأي بدهند ولي امام اجازه داد مردم بيايند نظر خودشان را بگويند، خودشان انتخاب كنند، روي پاي خودشان بايستند، متكي به شخص ديگري نباشند درعين حال هم اگر اشتباه كردند بالاخره تجربه ميآموزند امام نظر مردم را تنفيذ كرد؛ در روز تنفيذ رأي، امام جملهاي گفت كه اهل نظر دريافتند كه امام نسبت به بنيصدر ذهنيت دارد. فرمودند: «آقاي بنيصدر بداند كه حب الدنيا راس كل خطيئه» امام تا اين حد نسبت به نظر مردم احترام گذاشت؛ درست است كه با رياست جمهوري بنيصدر ضرر زيادي ديديم فاجعه بزرگي براي كشور بهوجود آمد اما در عين حال امام احساس ميكرد اگر مردم متكي به فرد باشند، حكومت فردي در جامعه حاكم بشود با رفتن فرد همهچيز ميرود. مردم بايد روي پاي خودشان بايستند. و با انديشه و تجربه خويش كشور را پيش ببرند، از اينرو هيچگاه نظر خود را بر مردم و مسئولين تحميل نميكرد. بلكه در برابر نظر اكثريت كوتاه ميآمد وقتي ميخواستند آقاي شيخ حسينعلي منتظري را به عنوان قائممقام تعيين كنند امام فرمودند: «اين كار را نكنيد!» شايد علتش را نفرمودند فقط گفتند: «اين كار را نكنيد! صلاح نيست.» مجلس خبرگان برخلاف نظر امام، آقاي منتظري را به عنوان قائممقام تعيين كرد ميبينيم امام بعد از آن نه كوچكترين اعتراضي كردند و نه انتقادي كردند، به نظر خبرگان احترام گذاشتند و تاروزي كه آقاي منتظري به طور كلي در مقابل نظام، امام و انقلاب نايستاده بود او را تحمل كردند. در موارد بسياري امام نظر ديگري داشتند ولي به نظر مردم و به نظر مسئولان احترام ميگذاشتند. از ديگر ويژگيهاي حضرت امام اين بود كه به اصل ولايت فقيه اهتمام ويژهاي داشتند. خيليها از من سؤال ميكنند: «چرا امام تا سال 1342 نهضتشان را آغاز نكردند و به مبارزه برنخاستند؟» علتالعللش اين بود كه كه امام پيرو ولايت فقيه بود؛ تا وقتي كه آيتالله عظمي بروجردي(اعليالله مقامه) زعامت جهان تشيع را بر عهده داشتند امام به خودشان اجازه ندادند كه برخلاف نظر و رأي ايشان حركتي بكنند و سخني بگويند و كاري صورت بدهند البته به محضر ايشان ميرفتند، اعتراض ميكردند، پيشنهاد ميدادند، انتقاد ميكردند اما وقتي از محضر ايشان بيرون ميآمدند كوچكترين سخني برخلاف رأي و نظر ايشان نميگفتند چون پيرو اصل ولايت فقيه بودند؛ اين كسي است كه منتظر ظهور حضرت است. كه با همه قدرت خود، محيط و زمينه را براي ظهور حضرت آماده كرد. اما ما در جريان اين انتخابات كساني را ديديم كه اگر از دستشان برميآمد، اگر قدرت داشتند حاضر بودند ايران به يك ويرانه جغدنشين بدل شود ولي خودشان به قدرت برسند، حاضر بودند اين كشور را به خاك و خون بكشند تا به قدرت برسند. ديديم چگونه رأي و نظر مقام معظم رهبري را ناديده گرفتند، ديديم كه به اسم قانون چگونه قانون را زير پا گذاشتند، ديديم چگونه به نام مبارزه با دروغگويي به اين ملت دروغ گفتند. طبيعي است كه اينها نميتوانند انسانهايي باشند كه در جهت ظهور حضرت قدمي بردارند و كمكي بكنند. خودشان اسير نفس هستند چگونه ميتوانند به اين كشور خدمت بكنند؟ به اسم اينكه ميخواهند با قانونشكني، با قانونگريزي مبارزه كنند كانديد شدند اما خودشان قانونشكني كردند. هنوز رأيگيري تمام نشده بود، هنوز مردم پاي صندوقهاي رأي بودند كه اينها آمدند اعلام كردند: «خبرنگارها! بياييد! من رئيس جمهور شدم.» اين دهنكجي به مردم بود، اين پشت كردن به قانون بود، اين زير پا گذاشتن قانون بود. در كشوري كه مردم پاي صندوقهاي رأي آمدند و 40 ميليون رأي دادند، با اينكه نمايندگان آنها پاي اكثر صندوقها حضور داشتند نتوانستند كوچكترين سندي ارائه بدهند كه در اين انتخابات تقلب شده است ولي آمدند با حيثيت اين نظام، با حيثيت انقلاب، با حيثيت امام، با حيثيت اسلام بازي كردند و در بوق و كرنا دميدند كه در اين انتخابات تقلب شده است! و آب به آسياب دشمن ريختند. وزارت كشور به اينها اجازه تظاهرات نداد برخلاف قانون مردم را به خيابانها كشاندند و به تظاهرات دست زدند؛ اين كار كساني بود كه به اصطلاح ادعاي قانونمداري داشتند! از آن طرف كساني كه به قدرت رسيدند دچار غرور شدند، اي كاش اينها از تاريخ عبرت ميگرفتند! اي كاش اينها ميآمدند ميديدند كه آن كساني كه به خاطر قوم و خويشپرستي، خودپرستي و غرور راهشان را از امام و انقلاب جدا كردند به چه سرنوشتي دچار شدند و سرنوشت شیخ حسينعلي منتظري را مطالعه ميكردند؛ سرنوشت كسي را كه روزي مرد شماره 2 خوانده ميشد مورد مطالعه قرار ميدادند و ميديدند كه اين شخص وقتي كه راهش را از مردم جدا كرد و خودخواهي و غرور او را به آن جايي كشاند كه خواب امپراتوري ميديد و فكر ميكرد بايد رهبر معظم انقلاب در دست او باشد، آلت دست او باشد نظر او را اجرا كند. وقتي ديد كه مقام معظم رهبري در مقابل نفسانيات تسليم نميشود و نميخواهد تسليم شود ديديد كه راه خودش را جدا كرد شيوه ديگري در پيش گرفت، ساز ديگري زد اما چوبش را خورد. ديديد همان كسي كه در كشور مرد شماره 2 خوانده ميشد در انتخابات مجلس پنجم يا ششم نفر سي و دوم، سي و سوم قرار گرفت، ديديد كه در انتخابات رياست جمهوري دوره نهم با سر و مغز زمين خورد. اي كاش اينهايي كه امروز دارند دچار غرور ميشوند و به خودپرستي و قوم و خويشپرستي روي ميآورند و به نظر رهبري توجه نميكنند بدانند كه سرنوشت شومي در انتظار آنها است! اين ملت بيدار است. اين ملت آگاه است؛ ميدان را براي همه كساني كه ادعا دارند باز ميكند و ميگويد: «بفرماييد!» ولي وقتي آمدند ماهيت خودشان را بروز دادند آن وقت است كه ميبينيم مردم به آنها پشت ميكنند و دست رد به سينه آنها ميزنند. خيليها فكر ميكنند دوم خرداد جريان ديگري بود؛ نه! دوم خرداد با سوم خرداد و 15 خرداد و 22 خرداد هيچ فرقي نميكرد آنهايي كه در جريان دوم خرداد رأي آوردند با شعار «فرزند فاضل امام» با شعار «درود بر سه سيد فاطمي؛ خميني، خامنهاي، خاتمي» با اينگونه شعارها جلو آمدند مردم فكر كردند اينها كساني هستند كه پيرو خط امام هستند، دارند راه امام را دنبال ميكنند، بنابراين به آنها رأي دادند اما وقتي كه معلوم شد راه اينها راه ديگري است، شعار اينها شعار امام نيست، شعار انقلاب نيست و اينها آرمانهاي انقلاب را زير پا ميگذارند؛ سخن از «تشنجزدايي» ميكنند! ميگويند، «مرگ بر امريكا نگوييد» مردم به اينها پشت كردند و به دنبال آن ديديم كه آنها نه در انتخابات شهرداري رأي آورند نه در انتخابات مجلس رأي آوردند نه در جريان رياست جمهوري نظام اسلامي رأي آوردند همين 13 ميليون رأيي كه ايندفعه يكي از كانديداها آورد براي اين بود كه مردم فكر ميكردند اين شخصي كه 8 سال نخستوزير دوران امام بوده لابد به خط امام و خط رهبري وفادار است اگر يك روز ديگري او به صحنه بيايد مسلما يكصدم آن رأي را هم نخواهد داشت و آنهايي كه امروز دچار غرور شدهاند و حركاتي از آنها سر ميزند كه نشان ميدهد غرور آنها را به گونهاي فراگرفته كه فكر ميكنند ميتوانند نظر رهبري را ناديده بگيرند بايد بدانند كه به سرنوشت شوم كساني مبتلا ميشود كه قبل از آنها بودند. من در پايان نكتهاي را به شما عزيزان يادآوري كنم و بعد هم براي پاسخ به سؤالات آماده هستم و تقاضايي كه دارم اين است كه برادري سؤالات را بخواند و من جواب بدهم اما نكتهاي كه در پايان بايد عرض كنم اين است كه عزيزان من! استكبار جهاني و در رأس آن شيطان بزرگ از آن روزي كه انقلاب به پيروزي رسيد تا به امروز توطئههاي مختلفي را در جهت در هم شكستن انقلاب درپيش گرفت؛ تحريم اقتصادي، جنگ تحميلي، ترورهاي داخلي، جوسازيها، باندبازيها، جناحبنديها اين مسائل را به صورت مبسوط و مفصل دنبال كرد اما نتيجهاي نگرفت آمدند ارزيابي كردند كه ببينند مشكل اساسي چيست؛ به اين نتيجه رسيدند كه بزرگترين سدي كه در مقابل توطئه اينها ايستاده مقام معظم رهبري است امروز تمام قدرتشان را بهكار گرفتند، بودجه اختصاص دادند، نيروهاي ضدانقلاب را در داخل و خارج بسيج كردند و هدفشان در هم شكستن اصل ولايت فقيه و مسئله رهبري است من فقط به عنوان اشاره چند نمونه از سخنان و برنامههايشان را براي در هم شكستن اصل ولايت فقيه و دور داشتن مردم از رهبري و تضعيف رهبري خدمتتان عرض كنم: «ادوارد واشرلي» مسئول سابق شبكه جاسوسي سيا، در ميزگردي اعلام كرد: «اگر نظام ولايت فقيه در ايران از هم بپاشد آنگاه ميتوان گفت جمهوري اسلامي ايران تغيير ماهيت داده است» راديو رژيم صهيونيستي اعلام كرد: «يك اصل در قانون اساسي ايران هست كه در اين سالها بسيار دردساز بوده و آن اصل ولايت فقيه است» «هينري پرگت» از مسئولان سابق سازمان سيا در امور ايران، كه در وزارت امور خارجه امريكا كار ميكند، در اين خصوص گفت: «اگر تجديد نظرطلبان در ايران بتوانند از حريم ولايت و رهبري عبور كنند و از آن طريق ولايت فقيه را در كشتي ترديد سوار كنند در آن روز بار سنگيني از دوش امريكا برداشته خواهد شد» اينها تمام قدرتشان را بهكار گرفتهاند كه مسئله رهبري را زير سؤال ببرند؛ هدفشان مقام معظم رهبري است. امروز تكيهگاه مقام معظم رهبري در اين دنياي وانفسا بعد از خدا فقط به شما ملت است ميبينيم كه دستهاي مرموز، عناصر خودخواه، انحصارطلب و قدرتطلب با تمام قوا سعي ميكنند كه به اين نداي شيطان بزرگ لبيك بگويند و مقام معظم رهبري را تضعيف كنند. امروز بزرگترين وظيفه ملت اين است كه در مقابل اين توطئهها بايستند و با همه قدرت پشتيبان وليفقيه باشند تا اين استقلالي كه امروز ايران دارد، اين آزادياي كه ايران دارد، اين قدرتي كه ايران دارد حفظ شود و اين انقلاب انشاءالله به انقلاب حضرت مهدي(عجلالله تعالي فرجهالشريف) پيوند بخورد. امام عزيز ما انقلاب اسلامي ايران را بهوجود آوردند تا پايگاه و كانوني براي ظهور آن حضرت باشد و وظيفه ماست كه انشاءالله اين انقلاب، اين كانون و اين پايگاه را به بهترين نحو حفظ كنيم و انشاءالله انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجلالله تعالي فرجهالشريف) متصل كنيم. من بار ديگر از شما عزيزان؛ خواهران و برادران كه در اين هواي گرم تحمل كرديد و به عرايض من گوش داديد تشكر ميكنم و از سروران روحاني به سهم خودم عذر ميخواهم و آماده پاسخگويي به سؤالات هستم. مجري برنامه: بسم الله الرحمن الرحيم. اكثريت سؤالات در رابطه با سخنراني آقاي رفسنجاني هستند سؤال فرمودهاند: ديدگاه شما نسبت به آقاي هاشمي رفسنجاني به چه صورتي است؟ آقاي روحاني: اين آيه شريفه هميشه جلوي چشم من قرار دارد: «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون» آيا مردم فكر ميكنند همين كه گفتند ما ايمان آورديم رها ميشوند و مورد آزمايش قرار نميگيرند؟ همه انسانها در معرض آزمايش خدا هستند من در نجف كه در خدمت امام بودم ميديدم امام در پايان غالب نامههايي كه براي اشخاص و افراد مختلف مينوشتند توجه داشتند كه اين جمله را بنويسند: «از جنابعالي براي حسن عاقبت خودم التماس دعاي خير دارم» عاقبت به خيري مسئله بسيار مهمي است همه ما در معرض خطر هستيم به تعبير حضرت علي(عليهالسلام): «والله لتغربلن غربله» همه ما را در اين ديگ جوشان طبيعت انداختهاند و دارند زير ورو ميكنند تا جهنميها به درستي شناخته شوند؛ آقاي هاشمي رفسنجاني سابقه ممتدي در مبارزه داشتند از آن روزي كه امام نهضت را آغاز كردند ايشان سر در راه امام گذاشتند مبارزه كردند، زندان رفتند، شكنجه ديدند، زجر كشيدند اما چيزي كه باعث لغزش ايشان شد غروري است كه ايشان را گرفت؛ شما اگر كتاب خاطرات ايشان را مطالعه كنيد ميبينيد كه ايشان مطالب را به گونهاي ذكر ميكند كه انگار ايشان به نحوي امام را هدايت ميكرده!! راهنمايي ميكرده!! رهنمود ميداده!! و امام در خيلي موارد مجري نظرات ايشان بوده است!! و در مواردي كه امام به نظريات ايشان توجه نميكرده اشتباه پيش ميآمده است! من اگر بخواهم وارد نكات نادرستي كه در خاطرات ايشان مطرح شده بشوم بحث خيلي طولاني ميشود اما براي شناخت ايشان خوب است كه افراد خاطرات ايشان را مطالعه كنند در جايجاي خاطرات، ايشان مطالب را به گونهاي ذكر ميكند كه انگار ايشان بوده كه داشته نهضت اسلامي و اين انقلاب را پيش ميبرده و راهنمايي ميكرده است! در صورتي كه وقتي ما نگاه ميكنيم ميبينيم بزرگترين اشتباهي كه ايشان كرد، كه جبرانناپذير بود، در جريان سازمان منافقين بود؛ ايشان با همه قدرت به حمايت از سازمان منافقين برخاست، از آنها حمايت كرد و آنها را تقويت كرد، بهترين جوانان مسلمان را تشويق كرد كه به سازمان بپيوندند و در مقابل نظر امام ايستاد. من يادم است كه در سال 1354 آقاي هاشمي رفسنجاني را در لبنان ديدم هم ايشان با لباس شخصي بود هم من با لباس عربي؛ با چفيه و دشداشه و عينك دودي بودم؛ لبنان محيطي جاسوسي بود جاسوسهاي شاه در آنجا قوي بودند اگر با لباس روحاني ميرفتم در خطر بودم هر وقت به لبنان ميرفتم تا كتابي چاپ كنم يا در آنجا كاري داشتم با لباس مبدل ميرفتم. ايشان من را نشناخت، من ايشان را شناختم و بعد از 10 سال كه همديگر را نديده بوديم با هم خوش و بش و حال و احوال كرديم بعد ايشان گفتند: «من [به] نجف رفته بودم خدمت امام رسيدم به امام عرض كردم: من پارسال هم به قصد آمدن به نجف از ايران بيرون آمدم ولي نتوانستم ويزاي عراقي بگيرم و امسال موفق شدم ويزاي عراقي گرفتم و براي ملاقات شما آمدم پارسال به يك قصد آمدم امسال به قصد ديگري آمدم، پارسال ...» يعني در سال 1353 «آمدم كه از شما در حمايت از سازمان مجاهدين خلق اعلاميه بگيرم و امسال آمدم بگويم ما اشتباه كرده بوديم شما درست ميفرموديد» حالا سال 53 سالي بود كه سازمان منافقين تغيير ايدئولوژي داده، ماهيتش را برملا گرديده، بسياري از آنان، كمونيست شدهاند، بچهمسلمانها را كشتهاند، آن جنايات را كردهاند؛ خب اين زندگي سياسي ايشان بوده است با اين اشتباهات آشكار و فاحش خود را در حد امام مينمايانند و داعيه رهبري دارد، ليكن ميبينيم امام در نجف غريب بود، تنها بود، راه ارتباط با ايران قطع بود، شاه و صدام بر سر اروندرود با هم اختلاف داشتند، به كلي مرزها را بسته بودند سالها حتي يك ايراني نتوانست به عراق بيايد در چنين شرايطي وقتي كه نمايندگان سازمان منافقين آمدند با امام ملاقات كردند عليرغم اينكه از آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي منتظري، آقاي طالقاني [و] از علماي ديگر نامههايي در جهت تأييد خود آورده بودند امام گفت: «من به اين نامهها كار ندارم خودم بايد شما را بشناسم» چند جلسه كه با اينها حرف زد فهميد اينها منحرف هستند و اينها را تأييد نكرد ولي ميبينيم كه آقاي هاشمي با تأييد اينها بزرگترين ظلم را به نسل جوان كرد كه بهترين جوانهاي ما با تشويق او به سازمان پيوستند و نفله شدند؛ خب ايشان با اين وضع ميآيد در خاطراتش به گونهاي خاطرهبافي ميكند كه انگار او بوده كه امام را هدايت و راهنمايي ميكرده است! اين روحيه خودخواهي كار دستش داد بعد از امام ايشان فكر ميكرد كه يك امپراتوري اسلامي در ايران به رهبري او تشكيل ميشود، به ظاهر مقام معظم رهبري، رهبر است ولي مقام معظم رهبري هم حتما بايد نظريات او را اعمال كند و دنبالهرو نظريات او باشد الان ببينيد وقتي صحبت ميكند چه ميگويد؛ ميگويد: «50 سال است من با مقام معظم رهبري رفيقم» يعني چي؟ امروز او رهبر است شما بايد بگوييد «من پيروم. بر من واجب است كه مطيع ايشان باشم امر ايشان را اطاعت بكنم» ما 50 سال است با هم رفيق هستيم يعني چي؟ خود اين جمله نشان ميدهد كه طرف به اصل ولايت فقيه پايبند نيست غرور او را به حدي گرفته كه دارد به گونهاي ديگر حركت ميكند تمام اين مصيبتهايي كه در جريان انتخابات بر سر اين كشور آمد از آن نامه سرگشادهاي بود كه ايشان نوشت؛ جرقه را از آنجا زد، آتش نفاق و اختلاف را از آنجا روشن كرد و نسل جوان و مردم را به جان هم انداخت بعد حالا ميآيد دلسوزي ميكند؟ ميآيد ميگويد جنگ قدرت نيست؟ ميآيد ميگويد چرا بايد اختلاف باشد؟ دعوت به وحدت ميكند؟ اگر ميخواهد دعوت به وحدت بكند اول بايد از آن نامه توبه كند [بايد] بگويد «آن نامه خيانت بود من از آن نامه پشيمان هستم بعد هم بگويد پيرو رهبر هستم اطاعت از رهبري بر من و همه ملت واجب است»؛ «50 سال [است] با هم رفيقيم» يعني چي؟ اين نشان ميدهد طرف دارد چه راهي ميرود و چه كار ميكند تمام اين مشكلات از همان قدرتطلبي و خودخواهي منشأ ميگيرد [از] قوم و خويشپرستي منشأ ميگيرد اين آقازادهها او را به روز سياه نشاندند و نفهميد. اي كاش او از سرنوشت آقاي منتظري عبرت ميگرفت! ديد آقاي منتظري خودش را قرباني مهدي هاشمي كرد؛ امام، انقلاب، ايمان [و] خدا را به خاطر مهدي هاشمي قرباني كرد متأسفانه ايشان هم همين راه را رفت انگار ايشان هم دارد قرباني مهدي هاشمي خودش ميشود در هر صورت مشكل ايشان گستردهتر از اين است كه من بتوانم در چند دقيقهاي كه در خدمت شما هستم واقعيتها را بيان كنم، بگذريم. - : خيلي ممنون! حاج آقا اكثر سؤالاتي را كه در رابطه با آقاي رفسنجاني بود جوابگو بودند فقط يك سؤال است؛ حاج آقا! با توجه به مطالبي كه فرموديد و با اينكه معلوم بود آقاي رفسنجاني در نماز جمعه چه ميخواهند بگويند چرا باز هم اجازه داده شد كه ايشان خطبههاي نماز جمعه را بخوانند و چرا مقام معظم رهبري با اين شناختي كه از هاشمي رفسنجاني دارند ايشان را از رياست مجمع تشخيص مصلحت عزل نميكنند؟ آقاي روحاني: مقام معظم رهبري چون واقعا راه امام، انبياي خدا و بزرگان اسلام را دنبال ميكنند و رحمتللعالمين هستند در حقيقت تا آنجايي كه امكان دارد نميخواهند كساني را كه خدمتگزار اسلام بودند، در مبارزه بودند، در سنگر انقلاب بودند از دست بدهند؛ همان روشي كه خود امام در مقابل آقاي منتظري داشتند؛ شما نميدانيد امام چه خون جگري خوردند، چه سالهايي تلاش كردند... شما اگر رنجنامه حجتالاسلام والمسلمين آسيد احمد خميني(رحمتالله عليه) را مطالعه كنيد ميبينيد كه امام چه كشيدند؛ تا آنجايي كه توانستند سعي كردند آقاي منتظري را هدايت كنند، اصلاح كنند، نگذارند از دست برود من يادم هست كه وقتي آقاي شريعتمداري در مقابل انقلاب به كارشكنيها و آنگونه مسائل دست زده بود يادم است كه امام خيلي تلاش كردند كه نگذارند آقاي شريعتمداري سقوط كند، بيآبرو شود، اعتبارش را از دست بدهد، در [ميان] مردم پرستيژش از بين برود؛ در مورد آقاي منتظري هم همين وضع بود ولي امام به آن نتيجه رسيدند كه راهي جز اينكه او را كنار بزنند نيست. آن روزي كه امام [فرمان] عزل آقاي منتظري را نوشتند سه بار گريه كردند؛ آن امام عظيمالشأن قدرتمندي كه وقتي كه خبر شهادت پسرش، حاج آقا مصطفي، به او رسيد خم به ابرو نياورد، در مقابل آن مصيبت بزرگ مقاومت كرد، آه نگفت، اشك در چشمش نيامد ما ديديم كه در جريان آقاي منتظري سه بار گريه كردند؛ براي امام شوخي نبود كه شخصيتي مثل آقاي منتظري با آن سوابق، با آن زحمات، با آن رنجهايي كه كشيده به آن روز مبتلا بشود الان مقام معظم رهبري هم همين مشكل را دارند خدا ميداند كه با چه خون جگري دارند با اين مسائل مواجه ميشوند. تمام تلاششان اين است كه نگذارند اين شخصيتها با آن سوابق مبارزاتي سقوط كنند؛ اين وظيفه اسلامي و رسالت الهي ايشان است پيامبران الهي براي اين مبعوث شدند كه انسانها را از لجنزار نجات بدهند مقام معظم رهبري نميخواهند كاري بكنند كه اين شخص، با آن سوابق، به لجنزاري فرو غلطد كه ديگر راه نجاتي براي او نباشد تمام تلاششان اين است كه حتيالامكان ايشان را حفظ كنند و از اين گمراهي و منجلاب نجات بدهند؛ اميدواريم كه چنين باشد. - : فرمودهاند كه در قسمت خواهران از سخنان سركار عالي برداشت شده است كه منظور از كساني كه دچار غرور شدهاند كه در كلام شما آمد آقاي احمدينژاد هم هست. آيا به نظر شما آقاي احمدينژاد نيز مصداق اين نكته هست؟ آقای روحانی: همچنان که عرض کردم متأسفانه از آقای احمدینژاد انتظار نبود که به این مردم خون جگر بدهد [و] دلشان را بشکند [مردمي] که با امیدی به او رأی دادند و تلاش کردند که او را به عنوان کسی که وفادار به اصل ولایت فقيه است، وفادار به آرمانهای امام است در سر قدرت نگهدارند؛ آقای احمدینژاد دید که جناب آقای مشایی با آن موضعگیریهای مخالف اسلام و انقلاب در [ميان] مردم منفور شد، مردم نسبت به او نظر منفی داشتند، به شدت نسبت به او متنفر بودند، گماشتن او به عنوان معاون اول رئیس جمهور نوعی دهنکجی به مردم بود. از او انتظار نميرفت که به جای اینکه به مردم بگوید «دست شما درد نکند» اینجوری به مردم جفا کند و این شخصی را که مردم از او نفرت دارند به عنوان معاون اول تعیین کند. بعد در 27 تیرماه گذشته مقام معظم رهبری یادداشتی [به او] دادند که: «انتصاب او به این مقام نه به صلاح شما و نه به صلاح دولت است و باعث اختلاف است» اینقدر به این نامه اعتنا نکرد تا چند شب قبل این نامه از تلويزیون پخش شد. وقتي از تلويزيون پخش شد تازه آمد به جای اینکه از این تأخیر عذرخواهی کند به صورت بسیار زنندهاي با دو کلمه خطاب به مقام معظم رهبري كه «بله، نظر شما اجرا شد» به اصطلاح پاسخ داد!، اینها واقعا نشاندهنده خطر است یعنی او فکر میکند مردم اين 24 میلیون رأی را به او دادند؛ مردم وقتی دیدند او پیرو ولیفقیه است، وفادار به آرمانهای امام است، اهداف امام را دنبال میکند [و] در مقابل استکبار جهانی ایستاده است به او رأی دادند. اگر این روش ناپسند و قوم و خويشپروري [او] ادامه پیدا کند این 4 سال میگذرد اما به قول معروف میگویند: «زمستان میرود و روسیاهی به زغال میماند» آيا آقاي احمدينژاد بعد از اين مرحله ديگر ميتواند در مجلس [يا] در مقام [ديگري] كانديد شود؟ يا اينكه به سرنوشت كساني دچار ميشود كه قبل از او دچار شدند؟ خوب است كه ايشان از سرنوشت آقاي هاشميرفسنجاني عبرت بگيرد، تادير نشده خودش را اصلاح كند و برگردد؛ اين مردم بيدار هستند، در خط امام هستند، در خط انقلاب هستند [و] به انقلابشان، به ايمانشان، به رهبرشان وفادار هستند. همچنان كه عرض كردم [مردم] همه را در ميدان آزمايش ميآورند اگر ديدند اينها واقعا از امتحان سربلند بيرون آمدند مردم در خدمت آنها هستند و نسبت به آنها وفادار ميمانند اگر ديدند راه ديگري در پيش گرفتند طبيعتا مردم هم راه ديگري در پيش ميگيرند. - : امام گويا در بيانيهاي كه در رابطه با كشتار حجاج و قطعنامه 598 منتشر كردند دلايلي براي قبول قطعنامه داشتند كه در آن بيانيه اعلام كردند [دلايل خود را] در آينده بيان ميكنند؛ آيا بيان كردند؟ آن دلايل چه بود؟ آقاي روحاني: اين تعبير را ظاهرا نداشتند كه «بعدا دلايل را ذكر ميكنند» [گفتند]: « واقعيتها بعدا روشن خواهد شد». نگفته بودند كه من دلايل را ذكر ميكنم فقط به اين مضمون بود كه علت پذيرفتن قطعنامه منوط به مسائلي بود كه بعدا در تاريخ روشن خواهد شد. - : حاج آقا! فرمودهاند كه: امام خميني با توجه به اينكه زادگاهشان در خمين بود در زماني كه زنده بودند نسبت به خمين ديد منفي داشتند امام خميني گفتهاند: «اگر دولت شاه به جاي اينكه من را به تركيه تبعيد كند به خمين تبعيد ميكرد شايد من بيشتر زجر ميكشيدم» آيا اين واقعيت دارد و نظر امام خميني نسبت به خمين منفي بود يا نه؟ آقاي روحاني: اين هم باز از همان شايعاتي است كه من فكر ميكنم براي اينكه مردم مؤمن، متعهد، انقلابي و وفادار خمين را به نحوي دلسرد سازند اينگونه شايعات را ميبافند امام نسبت به خمين، وطن عزيز خودش، خيلي علاقه داشت. بعد از انقلاب [وقتي] روزنامهها ميخواستند در سالگرد شهادت فرزند عزيز ايشان، حاج آقا مصطفي، مطلبي بنويسند امام دستور دادند: «اين كار را نكنيد!» دوست نداشت كه نسبت به فرزندانش از طرف او حرفي زده شود و تأييدي شود [درمورد] خمين [هم] چون [آن را] شهر خودش ميدانست، اهالي خمين را عزيزان خودش ميدانست، وابسته به خودش ميدانست نميخواست از خمين نامي بياورد [يا] از اهالي خمين سخن بگويد كه حاكي از مثلا مسائل ناسيوناليستي و نژادي باشد؛ امام از اين مسائل به شدت دوري ميگزيد خود اينكه امام حاضر نشد از خمين نام بياورد و از خمينيها سخني بگويد نشان ميدهد كه به خمينيها علاقهمند بود؛ آنها را عزيزان خودش ميدانست، وابسته به خودش ميدانست به همان نحوي كه از فرزند عزيزش، حاج آقا مصطفي، در تمام دوران بعد از انقلاب [سخني نگفت و] فقط بعد از شهادت ايشان گفت: «از الطاف خفيه الهي بود» [و از آن روز] تا روزي كه چشم از جهان فرو بست هيچگاه حاضر نشد از آن فرزند عزيز، از آن عالم مجتهد يادي بكند و حرفي بزند براي اينكه وابسته به خودش بود. يادم است امام در پاسخ به پيام تسليت ياسر عرفات نوشته بود: «ما مصائبي داريم كه بايد از مسائل شخصي به طور كلي اغماض كنيم و مسائل شخصي را ناديده بگيريم» قهرا مسئله خمين هم همين بود آن ارتباطي كه بين امام و مردم خمين بود اقتضا مي كرد كه امام يادي از آنها نكند [و] اسمي از آنها نياورد كه مسئله خودخواهي، قوم و خويشپروري، نژادپرستي و ناسيوناليسم مطرح نباشد. - : سه سؤال ديگر باقي مانده كه آنها را عرض ميكنم اگر امام خميني با بنيصدر مخالف بوده و از ماهيت او خبر داشت چرا مسئوليت فرماندهي كل قوا را برعهده او گذاشت؟ آقاي روحاني: اين هم احترام به افكار مردم بود وقتي كه آقاي بنيصدر از طرف مردم به عنوان رئيسجمهور انتخاب شد امام هم با احترام به افكار مردم، هم رأي مردم را تنفيذ كرد هم فرماندهي كل قوا را به او داد و در مورد او هم باز امام همان روشي [را] كه در مورد آقاي منتظري داشت دنبال كرد؛ تلاش زيادي كرد كه نگذارد بنيصدر هم به لجنزار گمراهي سقوط بكند، تلاش كرد او را نجات بدهد او را اصلاح كند، او را به راه بياورد واين روشي است كه از مردان خدا انتظار ميرود. - : و آخرين سؤال هم فرمودند كه اگر جنابعالي جهت عضويت در كابينه دولت دهم دعوت شويد آيا قادر به همكاري با آقاي احمدينژاد هستيد؟ آقاي روحاني: من آماده همكاري با هيچ كس نيستم من در نجف عهد و پيماني با امام بستم كه تاريخ انقلاب را بنويسم و به همين دليل هم از آن روزي كه انقلاب پيروز شد تا لحظهاي كه در خدمتتان هستم به اين عهد و پيمان وفادار ماندهام و جز نگارش تاريخ و تحقيق در زمينه مسائل تاريخي هيچ مسئوليتي نپذيرفتهام و اميدوارم كه در آينده هم از اين امتحان سربلند بيرون بيايم ولي اگر يك چنين مسئوليت و رسالتي نداشتم و ميخواستم كار اجرايي بپذيرم مسلما اگر الان در كابينه آقاي احمدينژاد بودم هم استعفا داده بودم و مسلما اگر نبودم هم [چنين مسئوليتي] را از اين به بعد نميپذيرفتم. - : تشكر ميكنم. - : فرمودهاند كه: با عرض سلام و تشكر از شما، بعد از انقلاب بر اثر توطئه منافقان افراد خالص و مخلص كشور كه 72 تن بودند به شهادت رسيدند كه از جمله آنها آيتالله بهشتي بود حالا براي كشور ما در مقابل [نامفهوم] قانونها و تورم بيحد و حساب چه تصميمي گرفتهاند؟ آقاي روحاني: من مسئوليت اجرايي برعهده ندارم كه از من اين سؤالها [پرسيده] شود اين بايد از مسئولان پرسيده شود البته من فقط نكتهاي را در خدمت عزيزان عرض كنم؛ تا آنجايي كه من دستي از دور بر آتش دارم و مسائل را دنبال ميكنم مسئولان مملكتي ما خائن نيستند درست است هركدام از انسانها خطاهايي دارد، لغزشهايي دارد، اشتباهاتي دارد، غرور دارد، نفسانيات دارد و همين باعث ميشود كه دچار اين مشكلات بشود، اين باندبازيها و اين جناحبنديهايي كه وجود دارد به ما واقعا لطمه زده؛ اين چپ، راست، اصولگرا، اصلاحطلب، محافظهكار، چيزهايي هستند كه از خارج [براي ما] به ارمغان آمده. آن وحدتي كه امام ميخواست كه همه در زير پرچم توحيد با هم متحد و همراه باشند متأسفانه آسيب ديده ولي نكتهاي كه هست اين است كه تمام تلاش مسئولان مملكتي، خدمت است و كوشش ميكنند كه بتوانند مشكلات مردم را حل بكنند و كار را پيش ببرند نه نعوذبالله مثل دوران طاغوت و زمان شاه دنبال عيش و نوش و عياشي و ولنگاري در كاخهاي آنگونهاي هستند نه دنبال پول جمع كردن و در بانكهاي خارج انباشتن [هستند]، هيچكدام از اينها يك قران در بانكهاي خارجي ندارند، به خارج راهي هم ندارند، و در خارج جايي هم ندارند اما مشكلات زياد است و مشكلات مملكت واقعا كمرشكن هست و تلاش زيادي براي آنها ميشود انصافا كار زيادي هم شده اگر فرصت بود من يك آمار و ارقامي از كارهاي عظيمي [را] كه در اين كشور صورت گرفته شده [كه] در سيصد سال گذشته تاكنون سابقه نداشته براي شما بيان ميكردم در هر صورت عليرغم ضعفها، لغزشها، خطاها، باندبازيها، جناحبنديها و مشكلاتي كه هست مسئولان مملكت ما در خدمت مردم هستند و در جهت خدمت به مردم حركت ميكنند اميدوارم كه خدا كمكشان كند و دعاي خير شما انشاءالله باعث بشود كه مشكلات حل بشوند. - : از حاج آقاي روحاني تشكر ميكنم كه با صراحت كامل به سؤالات ما پاسخگو بودند. خود حاج آقا فرموده بودند: «سؤالات را بدون كوچكترين سانسوري بخوانيد» و ما هم سؤالات را بدون سانسور خوانديم. براي تعجيل در ظهور آقا امام زمان صلوات. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:21 توسط مسعود موسوی |
|
|
در گفتگو با حسن عباسي مطرح شد شکستن بت علوم انساني غرب، مقد حسن عباسي در گفتوگویی از زاويه نگاه علوم استراتژيک به ترسيم صحنه جنگ نرم و تبيين چيستي آن پرداخته و به گزارش رجانیوز، این گفتگو که متن آن در سایت وی (اندیشکده) منتشر شده به ترسيم صحنهي جنگ نرم از زاويه نگاه يك متخصص طرح ریزی استراتژيک و بررسي ابعاد و جوانب بومي كردن علوم انساني، پرداخته است. پرسش اساسي اين گفتگو عبارت است از جنگ نرم چيست؟ و نسبت آن با توليد علم بومي بهويژه در حوزهي علوم انساني كدام است؟ رهبر معظم انقلاب، استادان را فرماندهان و دانشجويان را افسران جنگ نرم توصيف كردند. براي ورود به بحث، ابتدا ابعاد و ويژگيهاي جنگ نرم را تشريح كنيد. بسمالله الرحمن الرحيم. جنگ به عنوان
بخشي از طبيعت بشر شناخته ميشود كه در تاريخي به قدمت تاريخ خود بشر،
فراز و نشيبها و رويكردهاي مختلفي پيدا كرده است. در فلسفهي جنگ، شناخته
شدهترين نوع آن بر اساس «شدت» تقسيم بندي ميشود كه از آن به منازعات
كمشدت low Intensity conflict، منازعات شديد، و منازعات تمامعيار نام
ميبرند. در نوع دوم دستهبندي جنگ، آن را از نظر بهكارگيري سلاح به
طيفهاي جنگ گرم و جنگ سرد تفكيك ميكنند. همچنين از حيث علني يا مخفي
بودن منازعه، به جنگ آشكار، جنگ نيمهپنهان و جنگ پنهان جنگ نرم بر اساس چه متغيري دستهبندي ميشود؟ نوع ديگر طيفشناسي منازعات، دستهبندي آنها بر اساس «صلابت» منازعه است كه به سه طيف منازعهي سخت hard conflict منازعهي نيمهسخت semi hard conflict منازعهي نرم soft conflict تقسيم ميشود. تفكيك اوليهي منازعات از حيث صلابت، توسط جوزف ناي صورت گرفت، و اكنون توسط انديشمندان مختلف تكامل يافته است. به طور مشخص در طيفشناسي جنگها مبتني بر صلابت، جنگ سخت، نزاعي است كه به شيوهي نظامي، و با هدف پيروزي سنتي از طريق اشغال و تصرف سرزمين دشمن صورت ميگيرد. اين نوع جنگ در عصر استعمار كلاسيك، عمدهترين نوع نزاع بود. در دستهي دوم، جنگ نيمهسخت قرار دارد، كه نزاعي است مربوط به عصر استعمار نو كه در طي آن، به جاي تصرف سرزمين دشمن با قدرت نظامي، به تصرف حكومت آن و ايجاد حكومت دستنشانده در كشور دشمن مبادرت مينمودند. در واقع در جنگ نيمهسخت، با ترفندهاي سياسي حكومت را به كساني ميسپردند كه هر چند از شهروندان همان كشور بودند، اما براي دشمنان و قدرتهاي بيگانه كشور خود را اداره ميكردند مانند حكومت ايران در عصر پهلوي. امروز البته جنگ نيمهسخت تصرف بازارها در رقابت اقتصادي، و تصرف حكومتها در رقابت سياسي را نيز در بر ميگيرد.
در دستهي سوم، جنگ نرم قرار دارد كه دكترين آن حاكي از اين است كه به جاي تصرف نظامي سرزمين دشمن و حكومت مستقيم بر آن، يا تصرف سياسي و حكومت غير مستقيم از طريق گماردن يك دولت دست نشانده در آن، ميتوان خود مردم آن كشور را تسخير كرد و از طريق مردم دشمن بر آنان حكومت كرد. خب! پرسش اين است: راه تسخير مردم به گونهاي كه خود آنان خواستههاي دشمنشان را محقق سازند چيست؟ اين راه بسيار ساده و در عين حال دشوار است: تصرف قلبها و سيادت بر ذهنها. در دكترين جنگ نرم، قاعده اين است كه قلب و مغز افراد تصرف شود، آنگاه آن كساني كه قلب و ذهناشان تسخير شد، در راستاي اهداف دشمن خود عمل ميكنند. قلبها و مغزها چگونه تصرف ميشوند؟ تصرف قلب افراد با ارضاء انجام ميشود. سيادت بر ذهنها هم با اقناع صورت ميگيرد. رضايت افراد از چيزي موجب زمينهسازي تصرف قلب آنان ميشود. همچنين اگر آن افراد نسبت به مسألهاي قانع شدند، زمينه براي سيادت بر مغز آنان فراهم شده است. روش ارضاء براي تصرف قلب مقولهي حب و بغض است؛ قلبي كه مملو از بغض نسبت به چيزي يا كسي باشد امكان تصرف ندارد، اما اگر آكنده از حب نسبت به آن چيز يا آن كس بود، توسط آن تصرف شده است. روش اقناع براي سيادت بر مغزها نيز مقولهي شك و يقين است. در واقع اگر ذهن كسي نسبت به مسألهاي شك داشت، تا اين شك تبديل به يقين نشود، ذهن آن شخص قانع نخواهد شد. در جنگ نرم، دشمنان از طريق برتري رسانهاي خود، با روش مديريت حب و بغض، و همچنين مديريت شك و يقين در تودههاي انساني، آنها را تسخير نموده و در مسير اهداف خود به حركت و عمل وا ميدارند. كيفيت اين تسخير در حدي است كه فرد تصرف شده، نسبت به دشمني كه او را تسخير نموده، هيچ كينه و نفرتي ندارد و برعكس، نسبت به او علاقهمند است. اين نكته است كه متغير «صلابت» در تقسيمبندي جنگ سخت و نيمهسخت و نرم را نشان ميدهد. يعني صلابت از نظر ابزار و روشها، و صلابت از نظر مقاومت دشمن. طبيعتاً هر قدر منازعه به سمت روشهاي جنگ سخت پيش برود، صلابت اقدام، و صلابت مقاومت بيشتر ميشود، و هر قدر كه به سمت روشهاي جنگ نرم نيل كند، صلابت اقدام و همچنين صلابت مقاومت رقيقتر و سستتر ميگردد. چرا رهبر انقلاب استادان و دانشجويان را رزمندگان اين جنگ برشمردند؟ محيط علم، فينفسه محل شك و يقين است. در يك فضاي سالم و بيغرض علمي، شما به عنوان دانشجو ميتوانيد در همه چيز شك كنيد و در تعامل با استادان خود پاسخها را يافته و به يقين برسيد و قانع شويد. توجه دشمن به همين ظرفيت دانشگاه است. يعني محيط دانشگاه را از يك فضاي علمي كه تضارب آراء در آن به شكوفايي و رشد استعداد دانشجويان ميانجامد، به يك محيط منازعه، براي نابودي باورهاي ديني و ملي و بومي ما تغيير ميدهند. در چنين محيطي، با افشاندن بذر شك، و تثبيت انگارهي بيگانگان، در قالب ديدگاههاي شبه علمي و شبه روشنفكري، ذهن جوانان را نسبت به داشتههاي خود مسموم و نسبت به يافتههاي بيگانه تشنه و شيدا ميسازند. در حكمت دفاعي، اين اصل پذيرفته شده است كه دفاع، مشخصهي هر موجود زنده، در برابر تهديدهاست. يعني هرگاه بقاء يك موجود زنده به خطر بيفتد، به حكم طبيعت خود، به دفاع در برابر تهديد روي ميآورد. ملت ايران نيز اكنون در وضعيت مواجهه با تهديد قرار دارد. ايران امروز در بالاترين سطح از توان قدرت سخت در طول سيصد سال گذشتهي خود نسبت به تهديدهاي جنگ سخت خارجي قرار دارد. اين را در نظر بگيريد كه عامل تهديد عليه ايران ابر قدرتي چون آمريكاست. در برابر آمريكا، به اين درجه از موازنهي شرايط قدرت سخت رسيدن، نكتهي بسيار مهمي است. مثلاً تهديد پاكستان از سوي هند است، يا ژاپن خود را از سوي كره شمالي در تهديد ميبيند، اما تهديد جمهوري اسلامي ايران از سوي قويترين قدرت مادي روي كرهي زمين است و ايستادگي در برابر آن در اين حد كه ابتكار عمل را از او سلب كند يك امتياز است. پس وقتي تهديد ايران، عراق و تركيه و پاكستان نيست، بلكه همهي قدرت غرب است و آنها نيز از مواجههي رو در روي سخت با ايران هراس دارند، چه جايگزيني براي آن دارند؟ طبيعتاً رويارويي نرم! يعني با مديريت شك و يقين، و حب و بغض، انسجام و وحدت ملي را تضعيف كرده و باورهاي مردم را تخريب و سست نموده، و با تسخير قلب و مغز آنها، راه استيلا و سيطرهي خود را مهيا نمايند. مبتني بر اصل دفاع به عنوان مشخصهي هر موجود زنده در برابر تهديد، عقلاً وشرعاً بايد در برابر تهديد بپا خاست و مقاومت نمود. اكنون كه تهديد نرم، متوجه آوردگاهي به عرض شانزده سانتيمتر در حد فاصل دو گوش تكتك شهروندان جمهوري اسلامي است، رزمگاه آن كلاسها و نبردگاه آن دانشگاهها و جنگگاه آن پهنهي كشور است. اگر در اين منازعه، مجاهدان در آوردگاه و رزمگاه و نبردگاه مقاومت نكنند، اشغال جنگگاه از سوي دشمن دشوار نخواهد بود. از اين روي، استادان دانشگاهها، فرماندهان جنگ نرم در نبردگاه و رزمگاه مزبور، در مواجهه با سيل شك و شهبهي علمي و ژورناليستي و عمليات رواني دشمن عليه آوردگاه ذهن عمومي هستند. اين فرماندهان، افسراني دارند كه مجموعهي دانشجويان پرشور در دانشگاهها محسوب ميشوند. دانشجويان به عنوان افسران اين جبهه نيز سربازاني دارند كه بخش عمدهي شهروندان ايراني بيرون از دانشگاه را تشكيل ميدهند. جنگ نرم عليه مردم ايران مدتهاست كه آغاز گرديده و بخشهايي از قلبها و مغزها به تصرف دشمن درآمده است. لذا دفاع موضوعيت و عموميت يافته و ورود استادان و دانشجويان به اين جبههي جنگ نرم، براي يك اقدام دفاعي است. روند منازعه را چگونه ميبينيد؟ شيطان روح پرستندهي بشر را با القاء خود چنان فاسد كرد كه به جاي الله پرستي به ورطهي بتپرستي افتاد. ابراهيم(ع) بتها را شكست و به حكم خدا، خانه كعبه را بنا نهاد. شيطان به استراتژي ابراهيم(ع) حمله كرد و در طي چند هزار سال، با القاء خود بشر را وادار نمود كه بتها را به درون كعبه برده و كليت قبله را ملوث كند، كه هر كس به طواف كعبه آمد، در واقع به طواف بتها رفته باشد. پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) بت شكن واپسين بود كه آمد و بتهاي درون خانه را شكست و كعبه را از آلودگي به شرك و كفر نجات داد. اكنون با گذشت 1400 سال شيطان به استراتژي پيامبر اسلام(ص) نيز حمله كرده است. بتها كه از صحرا به خانهي كعبه برده شده بود، پس از واكنش پيامبر اسلام(ص) و تخليهي خانهي كعبه از بتها، آنها به درون انسانها منتقل شدهاند. بتهاي ذهني و بتهاي قلبي، قبلهي انسان را از كعبه و از خدا، به «خود» انسان تغيير داده و مبتني بر امانيسم - بشر مداري- ميرود كه در وادي اگوسنتريسم- خود مركز مداري- به سيطنيزم- يا سجده بر شيطان- در غلتد. هبوط كه نه، بلكه سقوط از مرتبهاي كه خدا به ابليس فرمود به بشر سجده كند تا به قعر درهاي كه اكنون در آن بشر به شيطان سجده ميكند. جنگ نرم، جنگي است كه در آن فرماندهان- عالمان دانشگاهي- و افسران- دانشجويان- از استقرار بتها در درون خانهي دل خود جلوگيري نموده و با تبر يقين، بتهاي ذهن عمومي را فرو ميريزد و جاي را براي حقيقت الهي باز ميكنند. لذا در پاسخ به پرسش شما در مورد ارزيابي روند منازعه، بايد گفت كه در اين جهاد نرم «لاتحزن، ان الله معنا! اندوهگين مباش، خدا با ماست!». با توجه به اينكه جنگ نرم، منازعهاي براي تصرف قلبها و مغزهاست، نسبت جنگ نرم با سياست چيست؟ آيا ميتوان از سياست نرم سخن گفت؟ رهبر معظم انقلاب، درسال 1379 در دو يا سه مرحله، مطالب و مباحثي را با همين مضامين پرسش شما مطرح كردند كه ميتواند پاسخ اين پرسش باشد. نكتهاي كه گفتند اين بود كه «حكومت در عرف اسلام، ولايت ناميده ميشود. ... ولي و حاكم منشاء همهي اين نظام سياسي، و همچنين وظايف خود را خدا ميداند و خود را عبد و بندهي خدا ميانگارد». چندي بعد در همان سال 1379، اينگونه به خاطر دارم كه در نماز جمعه، نكتهي مكملي را گفتند و آن اين بود كه «حكومت، فقط فرمانروايي نيست، بلكه نفوذ در دلها و مقبوليت در ذهنهاست، لذا كسي كه در چنين موقعيتي قرار ميگيرد، اول بايد در درون خود به صورت دايمي، مشغول تأديب باشد، خود را هدايت كند، به خود تذكر بدهد و خود را موعظه كند». سپس مبتني بر آيةالكرسي در سورهي مباركهي بقره، به اين نكته پرداختند كه «بناي حكومت اسلامي اين است كه مردم را از ظلمات به نور ببرد، ظلماتي كه هم در درون خود ما زمينه دارد، و هم در عالم طبيعت. ارادهي دين اين است كه انسان را از ظلمات خودخواهي و خودپرستي و بيتقوايي در برخورد با هر كس و هر چيز خارج كند و به نور ببرد، نور اخلاص و تقوا و هدايت و همت بلند براي خدا،كه اگر اينگونه شد، جامعه نوراني ميشود». با اين توصيف، ميتوان دكترين سياسي رهبر فرزانهي انقلاب را در سه محور اينگونه خلاصه نمود كه: الف- فرآيند حكومت و ولايت در اسلام، نفوذ در دلها و مقبوليت در ذهنهاست. ب- كاركرد حكومت و ولايت در اسلام، خروج مردم از ظلمات و انتقال به نور است. اين كاركرد، مبتني بر تبيين كاركرد ولايت الله و ولايت طاغوت در سورهي بقره ارائه شده است. ج- محصول حكومت و ولايت در اسلام، جامعهي نوراني گفته شده است. از اين منظر، حكومت مبتني بر قدرت نرم است و لذا در اركان قدرت ملي، به جاي تفكيك قدرت ملي به قدرت سياسي، قدرت نظامي، قدرت فرهنگي، قدرت اقتصادي يا قدرت اجتماعي، اين تقسيمبندي به گونهاي ديگر ارايه ميشود، يعني به قدرت نرم، قدرت سخت و قدرت نيمهسخت. در اين سه حوزه، تكيه بر قدرت نرم است و قدرتهاي سخت و نيمهسخت، قدرتهاي حاشيهاي محسوب ميشوند. پس ميتوان از سياست نرم و حكومت نرم سخن گفت. به ولايت الله و ولايت طاغوت در سورهي بقره اشاره كرديد. آيا ولايت در جنگ نرم خنثي است؟ ولايت و تولي، يا برائت و تبري، روش هستند، و آنچه مهم است «جهت و منشاء» اين ولايت يا برائت است. در سورهي بقره ميفرمايد: «خدا ولي آنهاست كه ايمان آوردند، و (كاركرد ولايت خدا اين است كه) خارج ميكند آنان را از ظلمات به نور.» سپس در مورد جبههي مقابل، ميفرمايد: «و آنان كه كفر ورزيدند اولياء آنها طاغوت هستند»، لذا كفار اخراج ميشوند از نور به ظلمات. آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در مورد مؤمنين، يك «ولي» وجود دارد، اما در مورد كفار، از مفهوم «اولياء» استفاده شده است كه كثرت را مطرح ميكند. همچنين، در مقابل مفهوم مفرد «نور» ، مفهوم جمع «ظلمات» به كار رفته است. پس ميتوان گفت ولايت و برائت به مثابه روش هستند و ارزش آنها به «جهت» آنهاست: ولايت چه كسي! و برائت از چه كسي! پرسش شما را در سه محور ميتوان پاسخ گفت: 1- زمين جنگ نرم، ثابت است: اين زمين، همان دل و ذهن انسان است. 2- فرمانروايي بر دل و ذهن، «خنثي» است: اين فرمانروايي، همان ولايت است. 3- آنچه متفاوت و مهم است، «منشاء» ولايت و «مقصد» ولي است. كيستي «ولي» مهم است. زيرا به مقولهي ولايت جهت ميدهد و آن را از خنثي بودن خارج ميكند. نظام دو قطبي ولايت خدا و ولايت طاغوت، نظام جنگ نرم است؛ لبهي جلويي منطقه نبرد، محل تشكيل جبههي منازعه است، كه در يك سو جنودالله، و در سوي ديگر جنود شيطان و طاغوت قرار دارند. هر دو طرف منازعه، بر سر تصرف يك زمين ميجنگند: تصرف زمين دلها و ذهنهاي تكتك انسانها. نكته مطلق اين است كه، هيچ كسي نيست كه «ولي» نداشته باشد، منتهي، «ولي» برخي افراد «الله» است، و «ولي» برخي ديگر «طاغوت». اكنون بايد پرسيد آيا انسانها در برابر ولايت خدا و ولايت طاغوت منفعل هستند، و گاهي اين و گاهي آن بر سرزمين وجود آنان حكومت ميكنند؟! پاسخ روشن است. اطلاق صفت مؤمن يا كافر به يك انسان، به اين معني است كه او خود پذيرفته است، كه ولايت چه كسي را بپذيرد. اگر ولايت خدا را پذيرفت، او مؤمن است، و اگر اولياء او طاغوتها بودند او كافر است. با پذيرش ولايت الله از سوي فرد مؤمن، او از ظلمات به نور منتقل ميشود، و لذا جامعهي مؤمنين، جامعهاي نوراني است. اما با پذيرش ولايت طاغوت از سوي فرد كافر، او به قعر ظلمات غوطهور ميشود، و در واقع جامعهي كفار، جامعهاي ظلماني است. جنگ نرم، كشمكشي است در درون هر فرد، كه ولايت الله را بپذيرد يا ولايت طاغوت را. در اين كشمكش دروني فرد، دو عامل بيروني نيز درگير هستند. يكي الله و جبههي انبياء و ائمه(ع) و مصلحين است، و ديگري شيطان و جبههي طاغوتها و مستكبرين و مفسدين هستند. تا اين كه خود فرد ولايت كدام يك از طرفين را در دل و ذهن خود بپذيرد. در اين رويكرد، حكومت همان ولايت است، و ولايت همان قدرت نرم، در تصرف دلها و ذهنهاست. متغير ولايت، ولي است؛ ولايت الله، يا ولايت طاغوت. حكومت نرم الهي، يا حكومت نرم شيطاني. اين از ذاتيات جنگ نرم است، و با اين ذاتيات است كه شيطان، براندازي حكومت نرم الهي را محقق ميسازد و «رژيم چنج» صورت ميدهد. يا برعكس، انبياء حكومت نرم شيطاني را واژگون، و حكومت نرم الهي را محقق ميسازد. با توجه به اين تفكيك كه زمين بازي ثابت است، و ولايت هم خنثي است، اما متغيير، در شخص«ولي» است، روش بازي چگونه است. بالاخره مانند سياست مدرن كه مبتني بر تئوري بازيها، مناسبات قدرت را چينش ميكند، در سياست نرم و جنگ نرم اين مناسبات چگونه طراحي ميشود؟ گفتم كه زمين، يعني دل و ذهن افراد «ثابت» است، اما متغير در اينجا، شخص «ولي» است. آنچه در روش اقدام در صحنه حائز اهميت است مسالهي «قاعده يا قواعد» اقدام از سوي ولي است. در تنظيم نسبت ميان «زمين» اقدام، با «قواعد» اقدام، چهار حالت پديد ميآيد: 1. بهترين حالت: اقدام در زمين دشمن، با قواعد خودي. 2. حالت خوب: اقدام در زمين خود، با قواعد خودي. 3. حالت بد: اقدام در زمين دشمن، با قواعد دشمن. 4. بدترين حالت: اقدام در زمين خود، با قواعد دشمن. براي مشاهده تصوير با اندازه اصلي بر روي آن کليک کنيد. اقدام در حالت يكم و دوم را در علوم استراتژيك «اقدام فعال» يا كنش نامتقارن مينامند. و اقدام در حالت سوم و چهارم را «اقدام منفعل» يا كنش متقارن ميشناسند. دكترين اقدام فعال يا اقدام نامتقارن در مباحث امنيت ملي، به اقدام ضربهي اول معروف است، يعني تعريف زمين و قواعد بازي از سوي خود. همچنين، دكترين اقدام منفعل يا اقدام متقارن، به اقدام ضربهي دوم شناخته ميشود، يعني تعريف زمين و قواعد بازي، از سوي دشمن. جنگ نرم، سياست نرم، قدرت نرم، و... به گونهاي انحصاري، عمدتاً ناظر به دكترين اقدام نامتقارن هستند. اكنون پرسش اساسي اين است كه چرا رهبر انقلاب، مسالهي جنگ نرم را با دانشجويان و استادان مطرح كردند و در آن جلسهي ديدار استادان دانشگاه، به نقد مديريت كميت نكر علوم انساني پرداختند. نسبت جنگ نرم با مسالهي علوم بهطور عمومي و علوم انساني به طور اخص چيست؟ مبتني بر دكترين اقدام نامتقارن، بايد گفت كه بخشهاي عمدهاي از نهادها در كشور ما، در زمين خود، با قواعد دشمن بازي ميكنند. يكي از مهمترين اين بخشها، نهادهاي علمي، تربيتي و فرهنگي هستند، يعني وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، وزارت بهداشت، و وزارت ارشاد. اكنون در آموزش و پرورش ما، ذهن و دل دانش آموز با داورينيسم تسخير ميشود آنهم با مديريت و بودجهي جمهوري اسلامي. اين يعني فاجعه. اكنون در دانشگاههاي ما، استادان همهي رشتهها، در زمين خود، با قواعد بيگانه بازي ميكنند، اين يعني بدترين حالت، به اين معني كه غرب انگارههاي خود را به ما تحميل كرده است و در جنگ نرم، ذهن استاد ما را تسخير نموده و از طريق او به تسخير جوانان دانشجو ميپردازد. استاد روانشناسي با آراء فرويد و اريكسون و پياژه، استاد جامعه شناسي با آراء وبر پارسونز و گيدنز و هابرماس، استاد فلسفه با آراء كانت و هگل و هايدگر و پوپر، استاد اقتصاد با آراء اسميت و فرگوسن و مالتوس و كينز و فريدمن و استيگليتز، استاد الهيات با آراء پلتيليش و الوين پلنيتنگا، استاد مديريت با آراء متيزبرگ ، استاد سياست با آراء هابز و ماكياولي و مورگنتا و روزنا و... قطعاً نميتوانند انسان طراز تمدن ايراني يا اسلامي تربيت كند، و در نتيجه روز به روز بيخاصيتي علوم انساني در ايران براي مردم و جامعه بيشتر نمايان ميشود. راه حل و راه برون رفت از اين وضعيت چيست؟ راه اين است كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي، به دكترين اقدام نامتقارن مجهز شود، البته حد و قوارهي اين شورا كه ذهن اكثريت اعضاء آن، به تسخير رويههاي بيگانه درآمده است، اين گونه مباحث نيست، اما به هر جهت با يك خانه تكاني ذهني، ميتوانند به قواعد اقدام نامتقارن دست يابند. چگونه؟ راهكار عملي ارائه كنيد! راه كار ساده است. دو واحد درسي پارميندس كشي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي برگزار شود، و اصل «اين هماني» در فضاي علمي كشور به چالش كشيده شود. اگر پيامبر(ص) ميخواست با اصل «اين هماني» اسلام را معرفي كند، بايد ميگفت كه بتهايي چون لات و عزي همان الله هستند يا الله همان لات و عزي است! اما ايشان فرمودند «لااله الا الله». شعار اسلام، ابتدا نفي بتها و الهها است. يك مسلمان موحد، در هميشهي زندگي خود، همواره از اين شعار استفاده ميكند. اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي اسير «اين هماني» پارميندسي هستند. پرسش اين است: آياlow همان حقوق است؟! نه نيست. آيا human rights حقوق بشر است؟! آيا روانشناسي همان سايكولوژي است؟! آيا اقتصاد همان اكونومي است؟! آيا سياست همان پليتيكز است؟! اصلاً اين گونه نيست. بحران در علوم انساني از عنوان خود علوم و ترجمه غلط اين عناوين آغاز ميشود. لذا نسخهي عملي اين است جامعهي علمي ايران بتواند در علم، موحد شود و به شعار لاالهالاالله در علم دست يابد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:18 توسط مسعود موسوی |
|
|
تحليل دکتر ابراهيم فياض از شکست اشرافيت در انتخابات دهم میخواستند با شاخصههای فرزند و داماد فلان قوم به اشرافیگری دامن بزنند دكتر فياض در گفتوگويی ضمن اشاره به اينكه در جريان وقايع اخير جامعه ماهيت پذير شده و معاني جديدي در به گزارش رجانیوز، استاد مردمشناسی و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، همچنان كه تحولات اجتماعي اخير ار محصول غلبه عقلانيت ميداند، ميگويد: «برخی در انتخابات اخیر خواستند به فضای اشرافیگری دامن بزنند و شاخصههای اشرافیگری را پیروی کردند. توجه به اینکه فلانی فرزند چه کسی است، داماد کدام قوم است و امثال اینها که نشانه اشرافیت است. اوج روشنفکری آنها شده بود اوج ضد عقلانیت. برعکس، طرف مقابل از عدالت برای همه و توزیع امکانات برای همه شهرها و روستاها حرف زد. اینکه هر کس باید در جای خودش باشد؛ نظر به اینکه چقدر تخصص دارد و این عدالت بهمعنای عقلانیت است. احمدینژاد با این عدالت به سمت عقلانیت پیش میرود حالا اینکه چقدر خودش متوجه این موضوع است، نمیدانم. اما دولت دهم باید توجه کند که در این زمینه باید تئوریک این عقلانیت را بسازد و اگر این کار را نکند، سنگ گردی میشود که دارد سُر میخورد که نمیتوان به آن جهت داد. بهنظر من احمدینژاد در این انتخابات متوجه این موضوع شد و به نظر میآید میخواهد دولت تئوریک را تقویت کند و اگر نکند به ضرر خودش خواهد بود و جامعه بازتولید تئوریک نخواهد شد.» اشاره اين استاد دانشگاه به اظهارات زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي است که يک روز پس از انتخابات، در گفتوگويي با بيبيسي فارسي ادعا کرد مردم آذري زبان فرزند خود و مردم لر، داماد خود يعني ميرحسين موسوي را تنها نميگذارند و به کسي ديگر رأي بدهند و اين، همهي استدلال رهنورد براي تقلب در انتخابات بود؛ فردي که موسوي در مناظره انتخاباتي خود از وي بهعنوان روشنفکرترين زن ايراني ياد کرده بود. مشروح این گفتوگو که در شماره هفدهم هفتهنامه پنجره منتشر شده، در ادامه آمده است: در تحولات اخير چه اتفاقي براي ساختارهاي اجتماعي ايران رخ داد؟ آيا اين اتفاقات مثل هميشه فقط برگرفته از جريانات داغ سياسي و انتخاباتي است يا در بين طبقات مختلف جامعه شاهد تحول ماهوي و کارکردي خواهيم بود؟ طبقه مرفه و طبقه پايين چه نقشي را ايفا کردند و از اين به بعد قرار است چهکار کنند؟ در انتخابات اخير براي اولين بار وقايع سياسي تبديل به وقايع اجتماعي شدند يعني مسايل از سياست گذشت و به ساختار رسيد که سنتزي بود از انديشههايي که در جامعه وجود داشت و بهصورت تجسمي جلوي هم ظاهر شد. به همين دليل هر دو طرف باورشان نميشد که چه اقشاري پشت سر آنها ايستادند. بهعبارت ديگر، فهم ساختاري اجتماعي اين جريان بر فهم سياسي پيشيگرفت؛ خصوصا در بررسيهاي مردمشناختي و نه جامعهشناختي. اين که برخي جريان اخير را جنبش دانشجويي يا اجتماعي ميدانند کاملا غلط است؛ چون خيلي عميقتر از يک جنبش دانشجويي يا اجتماعي است. در جريان اخير، جامعه ما ماهيتپذير شد و معاني جديدي در طبقات مختلف اجتماعي ظهور پيدا کرد. الان طبقه مرفه جامعه خودش را بهشدت در خطر ميبيند. قشر دلال و زد و بند کن و شمالشهري تهران که توانسته است يک شبه با فسادهاي اقتصادي به ثروتهاي کلان برسد، با غلبه عقلانيت دارد احساس خطر ميکند. شما تحولات اجتماعي اخير را محصول غلبه عقلانيت ميدانيد؟ بله، به نظر من آقاي احمدينژاد چه خودش بخواهد چه نخواهد، اولين قدمهاي عقلانيت را برداشته است. مانند همين طرح تحول اقتصادي که يارانهها را حذف ميکند. نتيجه اينکه برخي طبقات اجتماعي متوجه شدند که يک عده خوردند و امکانات عادلانه توزيع نشده. اولين بار بود که شهرستانهاي ايران، تهران را مرکز خود ندانستند. اولين بار بود که قوميتهاي مختلف ايران خود را بهطور مستقيم دخيل دانستند. من خودم شاهد بودم که حتي قوميتهاي چپ کرد ميگفتند که دولت ديگر به ما نگاه ابزاري ندارد. کردها امروز از اين دولت نسبت به دولت آقاي خاتمي راضيتر هستند. چون به آنها نگاه ابزاري نشده و به صورت جدي مؤثر واقع شدند. برخي در انتخابات اخير خواستند به فضاي اشرافيگري دامن بزنند و شاخصههاي اشرافيگري را پيروي کردند. توجه به اينکه فلاني فرزند چه کسي است، داماد کدام قوم است و امثال اينها که نشانه اشرافيت است. اوج روشنفکري آنها شده بود اوج ضد عقلانيت. برعکس، طرف مقابل از عدالت براي همه و توزيع امکانات براي همه شهرها و روستاها حرف زد. اينکه هر کس بايد در جاي خودش باشد؛ نظر به اينکه چقدر تخصص دارد و اين عدالت بهمعناي عقلانيت است. احمدينژاد با اين عدالت به سمت عقلانيت پيش ميرود حالا اينکه چقدر خودش متوجه اين موضوع است، نميدانم. اما دولت دهم بايد توجه کند که در اين زمينه بايد تئوريک اين عقلانيت را بسازد و اگر اين کار را نکند، سنگ گردي ميشود که دارد سُر ميخورد که نميتوان به آن جهت داد. بهنظر من احمدينژاد در اين انتخابات متوجه اين موضوع شد و به نظر ميآيد ميخواهد دولت تئوريک را تقويت کند و اگر نکند به ضرر خودش خواهد بود و جامعه بازتوليد تئوريک نخواهد شد. چيزي که الان اتفاق افتاده اين است که جامعه به رهيافتهاي فرهنگي و اجتماعي برگشته و خودآگاهي طبقاتي رخ داده و زمانيکه طبقهاي از جامعه به خود آگاهي برسد، تحرک اجتماعي شروع ميشود. در وقايع اخير تحرک اجتماعي بيشتر در طبقه پايين جامعه بود؛ مثل شهرري که اين تحرک در آن ايجاد شد و اگر نبود فرمايشات رهبري اين تحرک بالانشينهاي تهران را نابود ميکرد. آنچه که در کشور پاکستان هم دارد اتفاق ميافتد همين قصه است. مسلمان پاکستاني از کشورهاي اسلامي طلبکار است و احساس ميکند کشوري مانند عربستان دارد از او سوءاستفاده ميکند. من در پاکستان بودم و ديدم که در اين کشور دارد خودآگاهي ملي شکل ميگيرد. در نتيجه بايد به اين تحول اجتماعي نگاه جدي داشته باشيم. اگر ما نتوانيم اين تحولات را به دانشگاه ببريم و تبديل به چارچوب تئوريک نکنيم، اوضاع خراب ميشود و نتيجه درست حاصل نميشود. آقاي دکتر! جامعه ايران به صورت سنتي و سالهاي بسيار متمادي داراي ساختارهاي اشرافيگري و خانمحوري با شکلهاي مختلف بوده. تحولي که شما از آن ميگوييد به نظر ميرسد در شکل و ظاهر جامعه اتفاق افتاده، اما آيا اين تحول در ساختار هم رخ داده؟ آيا تحولي که از آن صحبت ميکنيد، توانسته ساختارهاي سنتي جامعه ايران را بشکند؟ اين ساختارها در جريانات اخير شکسته شد. اما مردم ما به اين نوع ساختار عادت کردند و روشهاي اين ساختار را بلدند. مبناهاي اقتصادي ـ اجتماعي ما هم بر اساس تحولي که ميگوييد، نيست. ببينيد! اشرافيت از بعد اجتماعي بر عرفان و احساس بنا شده. راما... هم در شمال شهر تهران راه افتاد، نه در بين مردم جنوب شهر. هميشه طبقه اشراف فکر ميکند با ايجاد شکلي از عرفانيگري ميتواند ويژگي خاصي در جامعه پيدا کند. حتي موردي را سراغ دارم که برخي از اين بالانشينهاي تهران پول ميدادند و يک نفر را از هندوستان ميآوردند تا پرستشش کنند و او براي آنها حرفهاي عرفاني بزند. آنها هم گاهي ميرفتند هندوستان تا اين شخص را ببينند. اين خداي هندي در ايران حدود صدوپنجاه نفر هم مريد داشت. اين نشان ميدهد طبقه اشراف دارد خودش را با اين عرفان ميقبولاند، اما قشر پايين از عقلانيت خودش استفاده ميکند و تحولي که ميگويم، غلبه همين عقلانيت است که دارد عقل و فلسفه را به ميدان ميآورد. احمدينژاد با کارهايي که کرده، دارد همين مسير را ميرود. طعنههايي که احمدينژاد به قم و بهگروهاي قدرتمند با پشتوانه بازار زد، صرفنظر از درست بودن يا غلط بودن و ارزشگذاري آن، در همين مسير است. اين عقلانيتي که بهصورت خام و نه تئوريک دارد ايجاد ميشود همين است. مطالباتي هم که در شهرستانها و روستاها رخ داده و باز هم نميگردد، پيرو همين عدالت و عقلانيت است که همه اقشار دنبال حق خود هستند. امروز قومهاي مختلف ايران اعم از کرد و بلوچ حق خود را ميخواهد اما نه مانند دوره دوم خرداد بلکه ميگويد من هم مثل بقيه ايرانيها حق خودم را ميخواهم و بهجاي حقوق انحصاري قومي خويش حق ملي خود را مطالبه ميکند. در جريان اخير برخي بهدنبال ادبيات اشرافي، آخوند اشرافي، عرفان اشرافي، توسعه اشرافي و... بودند که دوره شاه هم بود. برخي اوايل انقلاب هم به همين دليل با امام درگير شدند. چرا آقاي شريعتمداري با امام درگير شد؟ چون اشرافيتي را ترسيم ميکرد که نتيجهاش بازتوليد شاه بود. چيزي هم که در دوره دوم خرداد اتفاق افتاد همين بود که برخي که در نظام بودند و از همين طريق بالاشهري شده بودند، آمدند توليد فرهنگ اشرافي و شمال شهري را کردند. در همين انتخابات هم برخي بازتوليد تئوريک همان را انجام دادند. شمال شهريها اللهاکبر ميگفتند و هنرمندان پيرو اشرافيگري از آنها حمايت کردند اما هنرمنداني که ميخواستند که براي توده مردم کار کنند در نقطه مقابل ايستادند. حالا اگر اين جريان مردمي با دانشگاهها پيوند بخورد و به صورت تئوريک بازتوليد بشود، عقل و فلسفه و علم و پيشرفت در دامن اين جريان متولد ميشود و رشد پيدا ميکند. تحولي که از آن صحبت کرديد صرف نظر از
نتيجهگيري شما، طبيعتا انتقال قدرتهاي اجتماعي و اقتصادي از طبقهاي به
طبقهاي ديگر را به دنبال خواهد داشت و شکل جديدي را بهجامعه خواهد داد.
در ظاهر اينطور به نظر ميرسد و من اينطور فکر ميکنم که جامعه بعد از
پايان اين تحولات، شباهت زيادي به جامعه مارکسيستي خواهد داشت. آيا مسيري که شما ميگوييد به همان مقصد جامعه مارکسيستي ختم ميشود؟ مارکسيستها تلاش کردند روي طبقات پايين جامعه کار کنند و شکست خوردند چون کارگر ما عقيده ديني و اسلامي دارد. تحريکاتي هم صورت دادند، اما به سرعت شکست خورد. وقتي در جامعهاي فراساختار وجود داشته باشد، تحولات طبقاتي نه به انقلاب و آشوب بلکه به رشد تبديل ميشود. يعني جنوب شهر و طبقه پايين خودش را بازتوليد و توليد ميکند. طبقه مرفه هم بهخاطر اينکه عقب نيفتد اينبار با تلاش و زحمت توليد ميکند که نتيجه اين توليد پي در پي، پيشرفت کل جامعه را باعث ميشود. عيب جامعه ما اين بود که تهران را بهشدت بزرگ کردند و از آنجا کل ايران را خواستند اداره کنند. شيراز ميبايست از تهران تقليد کند، کازرون از شيراز و روستاهاي اطراف کازرون از اين شهر کوچک تقليد ميکردند، اما حالا برعکس شده، در تهران آش شيرازي را ميخرند. ديگر فرهنگ غذايي اينطور نيست که شمال شهري تهران پيتزا را از ايتاليا بياورد و بعد به شهرستانها بدهد و روستايي هم بيايد در شهرستان پيتزا بخورد. امروز حتي بازيهاي فوتبال شهرستانيها بهمراتب بهتر و زيباتر از تيمهاي تهراني است که دارند نان اسمشان را ميخورند. کم شدن قدرت طبقه اشرافي و در مقابل افزايش قدرت طبقه پايين جامعه فقط در جامعه ما اتفاق افتاده و برگرفته از تحولات داخلي است يا به دنبال تحولاتي است که در دنيا اتفاق افتاده؟ در دنيا هم برخي تحولات رخ داده، اما مسئلهاي که مهم است اينکه تهران ديگر مرکزيت ندارد که تحولات جهاني از طريق آن به شهرهاي ديگر ايران برسد. هر منطقهاي از ايران بسته به نوع تحولات و نوع ارتباطات و نيازها از تحولات جهاني تأثير ميگيرد و به همان نسبت تأثير ميگذارد. احمدينژاد هم همين کار را کرد. هيئت دولت خود را در سرتاسر ايران تشکيل داد. وزير هم فقط تهراننشين نبود و اين زمينه بازتوليد همه شهرهاي ايران شد. تأثير آن حتي در جهان هم ديده ميشود. اردوغان بازتوليد ايران است. مواضع خودش را در برابر آمريکا و اسراييل روشن کرد و حالا با هيئتي دويست نفره وارد ايران ميشود که معلوم است ميخواهند کار کنند. تحولات اخير عربستان هم همينطور است. ميبينند که ايران بهتنهايي به پيشرفتهاي زيادي دست يافته از انرژي هستهاي گرفته تا رويان و درمان و... همينها باعث تحول در درون خودشان و در نتيجه انقلاب ميشود. آينده اين حرکت در ايران و جهان چقدر روشن است، چه موانعي دارد، آيا اصلا ماندگار خواهد بود؟ ساختارهاي جهان بهويژه خاورميانه
بهصورت انحلالي به هم خواهد ريخت. کم کم ساختارهاي عقلاني در کشورها و
جوامع توليد خواهد شد. فرض بر اينکه جنگ به وجود نيايد و موانع بزرگ
جهاني شکل نگيرد. به نظر من در اين شرايط اسراييل خود به خود حذف خواهد شد
چون ديگر ارزش مالي نخواهد داشت که بخواهد بماند. قرار بود خاورميانه نفتي
کنترل بشود. حالا اگر منابع انرژي غرب به صورت عقلاني تأمين شود و نفت
بيست دلاري در غرب يکصدوبيست دلار عرضه نشود و فاصله طبقاتي غرب و شرق کم
شود، آن وقت دنيا هم به اسراييل احتياجي نخواهد داشت و هم ساختارهاي
پادشاهي و اشرافي خاورميانه شکسته خواهد شد. قدرت اتحاديه اروپا هم بهشدت
کاهش پيدا خواهد کرد. در اين ميان، فرانسه و انگليس که ساختارهاي اشرافي
دارند شکست خواهند خورد که البته الان هم کنار گذاشته شدهاند. من هم حدود
سه ماه قبل گفته بودم که اين دو کشور بهزودي کنار گذاشته خواهند شد. در
اين ميان، آلمان بالا ميآيد و اروپا را همراه با روسيه بازتوليد خواهد
کرد. اين تحولي است عقلاني که در جهان در حال وقوع است و ما هم در آن هستيم و احمدينژاد چه بداند و چه نداند، دارد اين نقش را در ايران ايفا ميکند. تا حالا برنامهريزيهايي که وجود داشته و به شکل ساختار در جامعه ايران درآمده به نوعي تابع سيستم اشرافيگري بوده و ساختار موجود بر اساس همين برنامه پيش ميرفته. آيا تحولاتي که ميخواهد ساختارهاي اجتماعي را به هم بريزد، داراي برنامه شده و هست يا صرفا بر اساس تحول پيش ميرود؟ ببينيد، در اين چند سال اخير دانشجوياني که براي ادامه تحصيل از شهرستانها به تهران ميآيند از دانشگاههاي تهران شاکي هستند و ميگويند که شما داريد نان اسمتان را ميخوريد. اين نشان ميدهد که شهرستانيها دارند تئوريکسازي ميکنند. امروز کردستان دارد باسواد ميشود و از تضادگرايي دارند به نظمپذير بودن و کارکردگرا بودن تبديل ميشوند و اين تغيير ساختاري دارد در همه جاي ايران اتفاق ميافتد.در آخر هم بگويم که کشوري موفق است که مسايل سياسياش را به مسايل اجتماعي تبديل کند و به آن بُعد بدهد و کشوري عقبمانده است که مسايل اجتماعياش را به مسايل سياسي تبديل کند. جريان اخير در کشور ما باعث پيشرفتمان خواهد شد؛ چراکه مسايل سياسي دارد به مسايل اجتماعي تبديل ميشود و اگر ما موفق بشويم اين را بازتوليد تئوريک کنيم، قطعا پيشرفت خواهيم کرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 23:16 توسط مسعود موسوی |
|
|
جرج بوش در مراسم افتتاح بنیاد بوش: اصلاحطلبان در ایران خط مقدم امریکا هستند و امید آنها به ماست/ همکاری سازگارا با بنیاد بوش جرج بوش در مراسم افتتاح «بنياد بوش»، اصلاح طلبان را خط مقدم آمريكا خواند و گفت چشم اميد آنها به ماست. به گزارش رجانیوز به نقل از کیهان، دانشگاه دالاس در ايالت تگزاس ديروز مهمان رئيس جمهور سابق آمريكا بود. «جرج بوش» كه براي افتتاح «بنياد بوش» به اين دانشگاه رفته بود، در يك سخنراني پرشور، اصلاح طلبان ايران را خط مقدم آمريكا خواند و افزود: آنها با چالش هاي فراواني روبرو هستند و چشم اميدشان به ماست. بوش كه در زمان حكومت خود با راه اندازي دو جنگ (افغانستان و عراق) جان صدها هزار تن را گرفت، اعلام كرد: اصلاح طلبان و ناراضيان سياسي منتظر حمايت و رمق گرفتن هستند و به آنها وعده داد آمريكا از آزادي آنها در برابر ديكتاتورها پشتيباني خواهد كرد. بوش به ديدارهاي خود و همسرش «لورا» با عناصر اپوزيسيون به نام آنچه او «فعالان دموكراسي»، «مدافعان آزادي مذاهب» و «خانواده زندانيان سياسي» مي خواند، اشاره و خط مشي و هدف بنياد جديدالتأسيس بوش را نيز در همين راستا عنوان كرد. بوش در اين زمينه گفت: «آمريكا پشتيبان آزادي كه آنها به سختي و همزمان با تنگ شدن عرصه توسط ديكتاتورها به دست آورده اند خواهد بود. من و همسرم لورا در طول دوران رياست جمهوري ام با فعالان دموكراسي، مدافعان آزادي مذاهب و خانواده زندانيان سياسي ديدار كرديم. بنياد بوش به اين راه ادامه خواهد داد. من از تمام فعالان سياسي در سراسر جهان حمايت خواهم كرد.» سخنان بوش نشان داد اين بنياد مدت ها پيش از اين مراسم كار خود را آغاز كرده است چرا كه وي از تماس و توافق با برخي چهره ها و احزاب سياسي اپوزيسيون در سراسر جهان خبر داد و در مورد ايران اختصاصاً از محسن سازگارا نام برد و گفت قرار است افرادي مانند سازگارا در تهيه بسته اي به نام «آزادي» به بنياد بوش كمك كنند. وي در تشريح ماهيت «بسته آزادي» آن را شامل اسناد و تاريخچه مبارزات سياسي خواند كه به صورت ويديويي درخواهد آمد. بوش اضافه كرد اين بسته براي ناراضيان سياسي، مبلغان زيرزميني و زندانيان سياسي ارسال خواهد شد تا آنها را ياري كند و اين پيام را به گوش شان برساند كه آمريكا با شما همراه بوده و از شما حمايت خواهد كرد.
البته اين نخستين بار نيست كه بوش به صراحت از اصلاح طلبان حمايت مي كند. اولين حمايت بي پرده او از اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران به 12 جولاي 2001 برمي گردد كه در بيانيه اي رسمي اعلام شده بود. مورد بعدي كه بسيار جنجال آميز هم شد به سخنراني بوش در 5 ژانويه 2008 برمي گردد. او كه در تدارك سفر به خاورميانه بود گفت: «صبح بخير، سه شنبه من سوار بر هواپيماي رياست جمهوري عازم سفري به خاورميانه هستم... در اين سفر با شركاي خود درباره نبرد عليه تروريست ها و تندروها مشورت خواهم كرد. آنها سپرشان را زمين نمي گذارند پس ما هم نبايد بگذاريم. اين تنها يك نبرد نظامي نيست، مذهبي هم هست! سپس آمريكا باز هم در اين منطقه حضور خواهد داشت. ما از دموكرات ها و اصلاح طلبان از بيرون و بغداد تا دمشق و تهران حمايت خواهيم كرد و در كنار آنها خواهيم ايستاد». پس از اين نطق راديويي، رهبر انقلاب طي سخناني در جمع مردم قم به مناسبت 19 دي در واكنش به اين سخنان بوش اعلام كردند: «هم مردم و هم آن دسته اي كه رئيس جمهور آمريكا از آن اعلام حمايت كرده است بايد فكر كنند كه چرا آمريكا مي خواهد از آن دسته حمايت كند و از آن دسته چه نقصي داشته كه آمريكا را به فكر حمايت از آن انداخته است. حمايت آمريكا از هر كسي در ايران يك ننگ است. گروه ها و افراد سياسي علاوه بر متمايز كردن مرز خود با دشمن، بايد مرز خود را با مزدوران، نوكران و افرادي كه در خدمت دشمن هستند نيز مشخص كنند». البته بوش حق دارد با چنين صراحتي از اصلاح طلبان حمايت كند. او يك بار دستاوردهاي شيرين همكاري با آنها را چشيده و از آن به عنوان «نتايج دلگرم كننده» ياد مي كند. آذرماه سال گذشته بوش در موسسه بروكينگز با حسرت گفته بود: «ايران هسته اي را تحمل نخواهيم كرد. ما قبل از آنكه احمدي نژاد بر سر كار بيايد، داشتيم به نتايج دلگرم كننده اي در خصوص موضوع هسته اي ايران مي رسيديم، چون آنها با توقف غني سازي موافقت كرده بودند. متاسفانه پس از انتخابات رئيس جمهور احمدي نژاد، ايران مسير برعكسي را برگزيد و اعلام كرد بار ديگر به غني سازي دست مي زند». |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:28 توسط مسعود موسوی |
|
|
سجاد فیاض حکایت میرحسین موسوی در انتخابات دهم و وقایع پس از آن حکایت قماربازی را می ماند که همه هستی خود را به قمار گذاشته بود؛ قمار بازی که دلبستگی هایی هم به انقلاب و خط امام داشت اما در سیر فضای سیاسی کشور هر چه پیش رفت فاصله اش از نظام بیشتر و بیشتر شد؛ تا آنجا که عملا کم کم به جایگاه اپوزیسیون نظام تغییر موقعیت داد. نخست وزیر دهه 60 برای فرار از بدنامی ای که برایش فراهم می آمد و نیز در سایه توهمی که از پشتیبانی مردم در ذهن داشت، سیری استدراجی را طی می کرد و در این میان خارج نشینانی که طرح کودتا در ایران را در ذهن می پروراندند، بهترین موقعیت را برای بهره برداری یافته بودند. آنچه جنبش سبز نامیده می شد و میرحسین موسوی خود را رهبر آن تلقی می کرد، با سرعت تمام به رادیکالیسم شتافت و تا آنجا پیش رفت که در کنار شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" و "مرگ بر دیکتاتور"، شعار "نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی" را هم به گوش خیابان های شهر رساند. این همه در حالی بود که میرحسین و برخی اصلاح طلبان بر ضرورت اجتناب از طرح شعارهای تندی که می توانست دستمایه مخالفان قرار گیرد، هشدار می دادند. در کنار این انحراف آشکار که نوعی تخطی از روند مطلوب تلقی می شد و رهبری هم قبلا نسبت به آن در پیام های خصوصی به صحنه گردانان این جریان هشدار داده بودند، سیر کاهشی جمعیت در حضورهای خیابانی با وجود کاسته شدن از فضای امنیتی کشور قابل توجه بود. آنچه می توان به جرأت گفت این است که جریان معترض بعد از انتخابات لااقل با روند کنونی اصولا ظرفیت و امکان ادامه مسیر را نداشته و ندارد. میرحسینی که از تشکیل جبهه فراگیر سخن می گفت، اکنون به یک ژنرال شکست خورده بدل شده و هاشمی هم جایگاه خود را بالاتر از آن می داند که بخواهد مستقیما خودش را هزینه کند. در واقع او هم دوستانش را تنها گذاشته است. آنچه می ماند گزینه هایی است که می توان دنبال کرد؛ گزینه هایی که هنوز روی میز هستند و انتخاب میان آنها بر عهده همان صحنه گردانان است. در یک تقسیم بندی ساده می توان دو خط سیر را برای آینده ترسیم کرد. نخست خط سیری که طی آن بازگشت به انقلاب و تغییر موقعیت از جایگاه اپوزیسیون به یک منتقد درون نظام را به دنبال دارد و دیگر خط سیری که تداوم تقابل را رقم می زند. در رویکرد دوم باید تداوم جدایی موسوی از خط امام را انتظار کشید. در این خط سیر برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی باید نسخه ای جدید را مد نظر قرار داد. نسخه ای که بتواند اصلاحات فروخفته و سیر نزولی کنونی را به اوج بازگرداند. نتیجه این خط سیر همان سرنوشتی است که بنی صدر و منافقین دچار آن شدند و سرانجام نهایی آن تقابل روشن و رو در رو با نظام خواهد بود. نسخه شفابخش اما می تواند به گونه های مختلفی تجویز شود. می تواند مجری آن از درون نظام و از بین معترضین و یا از خارج گودنشینان باشد. سعید حجاریان مدتها پیش گفته بود اصلاحات خون می خواهد و خون می تواند نسخه ای جدید برای خط سیر رادیکالی باشد. خط سیری که در آن بی نظیر بوتو ترور می شود تا علی آصف زرداری رهبر جدید حزب مردم بر کرسی بنشیند. ساده ترین برآورد، طرح ریزی برای ترور کروبی است. تروری که موسوی به خون خواهی آن بلند شود. چند روز پیش کروبی از کسانی سخن گفت که مطابق اطلاعات برخی نهادها می خواستند او ترور کنند. این در واقع همان خط سیری است که مطلوب دشمن است. اما آیا موسوی حاضر است به نزاع علنی و روشن با نظام برخیزد و آیا در این مسیر مردم او را همراهی خواهند کرد؟ مواضع اخیر موسوی حکایت از آن دارد که او خود به شدت از این خط سیر گریزان است اما در عین حال برخی در تلاش هستند تا او را به این فضا سوق دهند. در صورت تحقق این شرایط باید ترور و ناامنی را در کشور به انتظار کشید و در عین حال منافقینی جدید را پیش روی انقلاب دید. خط سیر دوم اما خط سیری منطقی است. در این رویکرد میرحسین با شیبی ملایم بازگشت به نظام را کلید می زند و تبدیل شدن به یک منتقد درون نظام را برمی گزیند. لازمه این سیر مشخص کردن خط مرزها با بیگانگان و موضع گیری علیه کسانی که می خواهند از اختلافات داخلی سوء استفاده کنند از یک سو و تبری جستن از تندروهای بدون منطق و شعارهای رادیکال از سوی دیگر است. در این خط سیر تداوم حضور خیابانی دیگر معنایی پیدا نمی کند و ضروری است تا با توجیهی مناسب آن را به وضعیتی دیگر تغییر داد. میرحسین موسوی می تواند کم کم باب انتقادهای اصولی را بگشاید و خود را شخصیتی منطقی با انتقاداتی روشن معرفی نماید. در این حالت کم کم از ظرفیت صدا و سیما هم بهره خواهد برد. در عین حال او می تواند از برخی عقب نشینی هایی که به مرور زمان ضروری می نماید، فرصت ایجاد کند. راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی جماران و سخن گفتن دوباره از امام و خط امام توسط موسوی و حامیان او و در عین حال سخن گفتن از وحدت در شرایط کنونی و نیز باز ایستادن تئوریسین هایی چون سعید حجاریان از سیر رادیکالی حرکت نشان از آن دارد که اولا بانیان این جریان خود ناکارآمدی روند کنونی را پذیرفته اند و ثانیا برگزیدن خط سیر دوم را ترجیح می دهند. موسوی در مصاحبه اخیر خود به مفاهیمی اشاره می کند که از همان تعلق خاطر او به دهه 60 حکایت دارد. او می گوید:«از نظر امام وحدت بر اساس خویشاوندی سیاسی طرح نمی شود. در وحدت مورد تاکید امام، فامیل و دوست و آشنا به هم باج نمی دهند بلکه امام وحدت را به مولفه های منافع ملی و حیات طیبه نظام اسلامی بر می گردانند و همه جا به آن تاکید می کنند. بحث بر سر خدمت و ارزشهای بسیار اساسی و بنیادی است که کشور را برومند کند. منشور برادری حضرت امام، کاملا به مسائل حیاتی جامعه معطوف است. صلاح گروه های مختلف سیاسی، فقها، روحانیون، روشنفکرها و مردم است که روی آن فکر کنند و اندیشه های مختلف آنها بر اساس این پیام به هم پیوند بخورد.» به نظر می رسد این خط سیری است که اکنون موسوی آغاز کرده و البته باید ادامه پیدا کند. اگر بانیان این جریان بتوانند از دخالت کسانی که خط سیر نخست را دنبال می کنند و نیز طرح ریزی هایی که از خارج کشور برای تشدید فضا کلید می خورد، فاصله بگیرند و پازل آنها را از پازل خود جدا کنند، می توان تداوم خط سیر دوم را از جانب آنان انتظار کشید. طبیعتا این بازگشت بدون هزینه نیست. نباید انتظار داشت نظام با آغوش باز کسانی را که مدتها آشوب درست کرده اند بپذیرد و بر همه خطاها چشم بپوشد. چاره کار اما چندان پیچیده نیست. چاره بازگشت به ولایت فقیه و استمداد از محور نظام اسلامی تبیین شده از جانب امام است. اصلاحات اگر می خواهد از ریزش آرای خود و نقش آفرینی در جایگاه اپوزیسیون جلوگیری کند، ناگزیر از این بازگشت خواهد بود. در سایه این بازگشت بسیاری از راه های دشوار و دور و دراز کوتاه خواهد شد. جریان انقلابی هم وحدتی را می پذیرد که حول محور ولایت فقیه باشد. بازگشتی را می پذیرد که با رجوع واقعی به ولایت فقیه رقم بخورد. سوالی که وجود دارد این است که آیا قماربازی که از آن سخن رفت، به قمار هستی ناچیزی که از او برجای مانده، پایان خواهد داد و پازل قماربازان را ترک خواهد گفت یا اینکه باز خواسته یا ناخواسته در همان پازل بازی خواهد کرد؟ او خود می داند این فضای رسانه ای پایتخت نشینان است که تا هم اکنون بقای سیاسی اش را رقم زده است والا در متن مردم خبری از آنچه تقلب و خیانت به آرای مردم نامیده می شود، نیست. با این تفاصیل تصمیم منطقی قماباز چه خواهد بود؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:25 توسط مسعود موسوی |
|
|
حجتالاسلام والمسلمین دکتر سید حیمد روحانی یار نزدیک امام راحل: آدمی که شهوت قدرت وجودش را گرفته پیرو خط امام است؟/ وقتی رأی نمیآورند حاضرند شهری به آتش کشیده شود
حجت الاسلام دکتر سید حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر و از یاران و نزدیکان امام خمینی از به گزارش رجانیوز، در این مراسم که با عنوان «خط امام؛ کدام خط امام؟» در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار شد، نویسنده ی کتاب ارزشمند «نهضت امام خمینی» تأکید کرد: امروز با شعار خط امام سعی میکنند خط امام را بیرهرو سازند. اما این توطئه هم مانند توطئههای دیگر با شکست مواجه میشود. وی ضمن بیان لزوم شناختن خط امام، اولین ویژگی مهم امام خمینی را خودسازی و ندیدن خود دانست و ضمن بیان خاطراتی در این زمینه، خاطرنشان کرد: اما کسانی که دنبال «منیت» اند، وقتی رای نمیآورند حاضرند شهری به آتش کشیده شود. آدمی که شهوت قدرت سراسر وجودش را گرفته، سهم و میراث از انقلاب میخواهد، پیرو خط امام است؟ این یار امام راحل، پیروی از ولایت را دومین ویژگی بارز خط امام بیان کرده و ادامه داد: علت العللی که تا سال 42 نهضتشان را شروع نکردند، پیروی از ولایت فقیه بود. حضرت امام پیش آقای بروجردی می رفتند، انتقاد و اعتراضشان را میگفتند اما چیزی بروز نمیدادند. حالا آنهایی که جاهایی که مغایر نفسانیتشان است رو به روی مقام معظم رهبری میایستند، خط امامیاند؟ حتی آنهایی که وقتی به قدرت میرسند، نامهی مقام معظم رهبری در برداشتن کسی را نادیده میگیرند، به آنها هم باید هشدار داد. رئیس سابق مرکز اسناد انقلاب اسلامی ضمن بیان همصدا نشدن با دشمنان اسلام (حتی برای لحظه ای) به عنوان ویژگی سوم امام گفت: حال آنهایی که با استکبار جهانی و منافقین و سلطنت طلبان هم صدا شدند، خط امامی هستند؟ اینها نه تنها منحرف شدند، خط دهی هم میکنند! برای روز قدس با بیگانگان مصاحبه میکنند که اپوزیسیون در روز قدس حتما به صحنه میآید! امکان ندارد خط امام هم صدایی با استکبار جهانی و صهیونیسم بینالمللی باشد. امام حتی حاضر نشد برای لحظهای با دشمنان اسلام هم صدا شود. مانند حضرت امیرالمومنین که بعد از سقیفه، درخواست بیعت ابوسفیان با خود را رد کرد. این آقایانی که یک عمر بالای منبر از علی (ع) میگفتند و گذشتن از حق برای ایجاد نشدن تفرقه را توصیه میکردند، اصلا بر فرض که حقی از ایشان ضایع شده بود، چطور حاضر شدند کشور را به فتنه و آشوب بکشند؟! این یار قدیمی و نزدیک امام خمینی با نقل عملکرد وطنفروشانانهی مدعیان وطنپرستی، گفت: زمان رضاخان کار زیادی کردند برای باستانگرایی و وطن پرستی! همین شد که غربیها که قرنها نتوانسته بودند دنیای اسلام را شکست دهند، اما با ضعیف کردن اتحاد اسلامی شکست نصیب شد. اما امام با وحدت اسلامی و اتحاد پیروزی را کسب کرد. وی با انتقاد از کسانی که ملیگرایی مقابل اسلام قرار میدهند، ادامه داد: امروز دشمن با شعار ایران، ایران، مقابل اسلامی میخواهند ما را شکست دهند. در همین برنامههاست که شعار نه غزه نه لبنان ساخته میشود. نویسندهی کتاب «نهضت امام خمینی» ادامه داد: اصلا فرض کنیم مسلمان نیستیم و حدیث پیامبر را نشنیدهایم که اگر صدای یاری طلبی مسلمی را بشونیم و یاری نکنیم، مسلمان نیستیم. فرض کنیم انسان هم نیستیم و از روی عواطف انسانی نیز نخواهیم به آنها کمک کنیم. اما فکر کردید صهیونیستها عاشق شن و خاک فلسطیناند؟ آنهایی که تمام عمرشان پی پول بوده اند، بوی نفت در خاورمیانه آنها را به یاد ارض موعود انداخت! دلیل آنکه امروز به ما تعدی نمیکنند آن است که در خط مقدم گیر کرده اند. حمایت از فلسطین، حمایت از ایران است. وی با تحلیل شرایط منطقه تاکید کرد: حمله به عراق و افغانستان مقدمه حمله به ایران بود. حتی جنگ 33 روزه ساختن حاشیه امن برای صهیونیستها در صورت حمله به ایران بود. تا نکند موشکهای حزب الله به تلافی حمله به ایران صهیونیستها را مورد هجوم قرار دهد. رئیس بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر، افزود: آنکه شعار نه غزه نه لبنان سر میدهد، میداند چه میگوید؟ خط حمایت از غزه و لبنان برای ایران است. اگر آنها نباشند ایران مورد تهاجم خواهد بود. شعار نه غره نه لبنان یک شعار صهیونیستی تا راحت بتوانند ایران را مورد سرکوب قرار دهند. متن سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین دکتر سید حمید روحانی پیرامون مولفه های خط امام در ادامه آمده است: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یفْقَهُوا قَوْلِی فرا رسیدن میلاد مسعود امام هشتم علی ابن موسی رضا (ع) پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر امام زمان (عج)، مقام معظم رهبری (عطاء الله عمره)، ملت قهرمان پرور ایران و به شما خواهران و برادران معزز تبریک و تهنیت عرض می کنم. امیدوارم خداوند متعال به همهی ما توفیق عنایت کند، که از پیروان راستین ائمه معصومین (ع) باشیم و از مسیر حق انحراف پیدا نکنیم و به کج راهه نرویم. از برادران بسیج دانشجویی که اظهار لطف کردند و این وسیله و شرایط را فراهم کردند که ما در جمع شما عزیزان با هم به گفتگو بنشینیم، به سهم خودم تشکر میکنم. قبل از آغاز سخن هم تقاضایی دارم که یادداشتهایی بین خواهران و برادران توزیع بشود که سوالاتشان را مطرح کنند که ما در این جا متکلم وحده نباشیم و از نظرات عزیزان استفاده کنیم. بحثی که به من واگذار شده در مورد خط امام هست. من به عنوان مقدمه نکتهای را لازم می دانم، به آن بپردازم. آن جریان خط موازی است. خط موازی در اصطلاح سیاسی به معنای آن است که وقتی دشمن نمیتواند راه یک ملتی را، هدف یک ملتی را، حرکت یک ملتی را، با شکست مواجه سازد، تلاش میکند با ماسک مردمی با ماسک هدفمندی با تظاهر به این که در خط همین ملت، همین مردم حرکت می کند و راه آنها را و هدف آنها را دنبال میکند، به صحنه بیاد و در اثنای کار راه مردمی را حرکت مردمی را به بیراهه ببرد و زمینه را برای انحراف پدید بیاورد. این شگرد در طول تاریخ سوابق ممتدی دارد. شما ببینید وقتی که حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) قوم بنی اسرائیل را از چنگال فرعون نجات میدهد، بت پرستان، زرپرستان، فرعون پرستان، سرکوب میشوند. ملت بنی اسرائیل از بت پرستی به خدا پرستی کشیده میشود و توحید در جامعه حاکم میشود، آن کسانی که خداپرستی و توحید را با منافع خودشان متضاد میدیدند میآیند و خط موازی را می آورند. چی کار میکنند؟ در آن فرصتی که حضرت موسی حضور ندارد گوسالهای را میسازند و به مردم میگویند آن خدایی که موسی شما را به پرستش آن دعوت میکند، این است. این را عبادت کنید و از این طریق مردم را از خداپرستی به گوساله پرستی سوق میدهند. این را میگویند خط موازی؛ گردنکشان قریش، بت پرستان عرب وقتی که نتوانستند بعثت پیامبر اکرم را در جزیرة العرب با شکست مواجه سازد، آن همه مصائب و بلاهایی که بر سر آن حضرت آوردند، نتیجه نداد و بعثت جلو رفت و فراگیر شد. به خط موازی روی آوردند. آمدند مسجد ساختند. تلاش کردند با مسجد، مسجد خدا را ببندند و راه خدا را بی رهرو سازند. که اون آیه شریفه نازل شد: « َسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَینَ الْمُؤْمِنِینَ» مسجدی بر پایه فتنه به وجود آمده است برای ضرر و زیان مستقیم به وجود آمده است برای تفرقه به وجود آمده است، خرابش کنید! وقتی که معاویه و همراهان او و لشکریان او نتوانستند با قدرت نظامی علی (ع) را به شکست بکشانند، به خط موازی روی آوردند. قرآن بر روی نیزه کردند! بله! ما پیرو قرآن هستیم. الحکم لله. بیایید به قرآن عمل کنیم! این را میگویند خط موازی. در تاریخ سیاسی دنیا این گونه ترفندها فروان وجود داشته و دارد. وقتی که جمال عبدالناصر رهبر مصر ملت عرب را علیه صهیونیسم و امپریالیسم به حرکت در آورد، آمریکا و انگلیس و عوامل آنها و رژیم صهیونیستی احساس خطر کردند. با قدرت نظامی با جنگهای طولانی نتوانستند ملت عرب را و دولت مصر را به شکست بکشانند، به خط موازی روی آوردند.حزب صهیونیسم را به نام حزب بعث در کشورهای عربی تشکیل دادند. حزب بعث به ظاهر تندترین و حادترین شعارهای ضدصهیونیستی را سر میداد. اما در عمل در جای جای مراکز حساس بزرگترین ضربه را به ملت عرب وارد کرد. که اگر بخواهم وارد آن بحث بشوم، خودش یک بحث طولانی است که بعثیها در کشورهای عربی چه خیانتها کردند. آخریش مساله جنگ با ایران بود. اسرائیل و آمریکا احساس کردند که با پیروزی انقلاب اسلامی ممکن است جنگی درباره فلسطین به وجود آید و در آن صورت نابودی رژیم صهیونیستی حتمی است. اینجا بود که صدام را به عنوان پیشمرگ صهیونیستها به صحنه آوردند و آن جنگ 8 ساله را برا ایران تحمیل کردند تا اسرائیل نجات پیدا کند. اینها خط موازی است. رژیمهای بعثی با تندترین شعارهای ضد صهیونیستی به میدان میآمدند اما میبینیم در عمل این روش را دنبال میکردند. با پیروزی انقلاب اسلامی هم میبینیم همین شیوه به کار گرفته شد. اول تلاش کردند با جنگ تحمیلی، با ترورهای داخلی، با جنگیهایی در کردستان و نقده و گنبد، با تحریم اقتصادی، انقلاب ایران را از پای درآورند.اما دریافتند که این انقلاب ریشهدارتر از آن است که با اینگونه توطئه ها و تخریب ها از پا در بیاید. اینجاست که میبینیم به خط موازی روی آوردند. امروز با شعار پیروی از خط امام با شعار دفاع از امام، با شعار خط امام، تلاش میکنند، راه امام را بی رهرو سازند، خط امام را به شکست بکشند. بهترین شیوه و شگرد در مقابل این توطئه این است که ملت ما بهتر خط امام را بشناسد و به خط امام توجه کند. الحمدلله باید خدا را سپاس گفت ملت ایران آن آگاهی را که دارد، آن رشد سیاسی را که کسب کرده است ترفندها را توطئهها را خوب میشناسد. من اطمینان دارم این توطئه هم مانند توطئه های دیگر با شکست مواجه میشود. اما در عین حال وظیفه ماست که در این زمینه هشدار دهیم. زنگ خطر را به صدا در آوریم. و به همه عزیزان آگاهی ببخشیم. ما در این مرحله باید نخست خط امام را به درستی بشناسیم. ببینیم خط امام چیست تا مشخص شود کسانی که مدعی خط امام هستند تا چه حدی در این قضیه راستگو اند و درست میگویند. در این زمینه به صورت اجمال با وقت محدودی که دارم، بعضی از ویژگیهای حضرت امام و خط امام را اینجا بازگو میکنم. امیدوارم اینها سرفصلی بشود برای آگاهی بیشتر از مطالعه اهل نظر پژوهشگران دانشجویان در زمینه خط امام. ما وقتی در زمینه زندگی حضرت امام مطالعه میکنیم، میبینیم که نخستین ویژگی حضرت امام از خود رستگی است. بزرگترین رمز حضرت امام این بود که از خود رسته بود. خود را نمیدید. ببینید از خود رسته و خود را ندیدن در این مرحله است که خیلی دست و پا نمیزنیم که به قدرت، شهرت و مقام برسیم. اما وقتی که شهرتی باشد، قدرتی باشد، بدش نمیآید. بالاخره انسان است. انسان نمیتواند از این مساله بگذرد. قدرت دوست داشتنی است. شهرت دوست داشتنی است. انسان خیلی وارسته این است که دنبال قدرت نرود اما اگر قدرت به او رو آورد استقبال میکند. اما من میخواهم این ادعا را داشته باشم. که امام به طور کلی از قدرت متنفر بود. همانی که حضرت علی (ع) میفرماید. که این لنگه کفش پاره ارزشش از این قدرت و مقام برای من بیشتر است. امام به این مقام رسیده بود. من یک روایتی دیدم که اگر در زندگی خودم با امام مواجه نشده بودم، میگفتم مصداقش فقط ائمه معصومین و پیامبران الهی میتوانند باشند. انسان عادی نمیتواند به این مقام برسد. مضمون روایت این است که اگر میخواهید بدانید، کارتان، حرکتتان، عملتان برای خدا هست یا نه ببینید وقتی از کارتان تعریف میشود خوشحال میشوید یا نمی شوید. وقتی در یک جمعی، محفلی از شما تعریف میشود، خوشحال میشوید یا ناراحت میشوید. اگر خوشحال میشوید بدانید در زوایای قلبتان چیزی غیر خدا هم هست. خیلی مشکل است. منی که اینجا نشستهام وقتی از کتابم تعریف بشود خوشحال میشوم.مگر میشود کسی بدش بیاید. اما امام به این مقام رسیده بود. و وقتی می خواست از ایشان ستایش بشود بدش میآمد. ناراحت میشد. بارها برای من اتفاق افتاد که در مدتی که در نجف در محضر حضرت امام بودم، سفری به اروپا داشتیم. دعوت میکردند دانشجویان انجمن اسلامی. در اثنایی که در این سفر بودیم، امام سخنرانی کرده بودند، اعلامیه دادهبودند، بازتاب وسیعی داشت، با استقبال دانشجویان مواجه شده بود. من وقتی از این سفر برمیگشتم میخواستم برای امام تعریف کنم که این اعلامیه شما، سخنرانی شما، چه عکس العملی داشت. امام ناراحت میشد. حرفی در حرف دیگر میزد نمیگذاشت حرفم را تا آخر بزنم. در ایران یادتان هست که وقتی مرحوم فخرالدین حجازی –رحمة الله علیه- در حسینیه جماران در حضور امام وقتی آیه شریفه الله نورالسماوات و الارض راقرائت کرد و به امام تقدیم کرد. امام آنجا اعتراض کرد. من به خدا پناه میبرم. من از اینگونه صحبتها ناراحت میشود. من از آقای حجازی گله مندم. در جریان دیگری که مردم در حضور امام وقتی امام وارد حسینه جماران شد، این شعار را سر دادند که توطئه چپ و راست، کوبندهاش روحالله است. امام اعتراض کرد. روح الله کی است؟ شما کوبنده توطئه هستید. در جای جای سخنانش سعی میکند بگوید این انقلاب را من نبود به سرانجام رساندم، این خدا بود، این مردم بودند. حتی سریعا تعبیر میکردند. الکی تعبیر من است. الکی از این و آن تعریف نکنید. انقلاب ربطی به شخص نداشت. در سال 1340 آیت الله العظمی بروجردی از دنیا رحلت کردند. از روز فوت ایشان تا چهلم ایشان مجلس بزرگداشتی برای آن مرجع بزرگ در مساجد قم برگزار میشد. همه ی مراجع شرکت میکردند. امام شرکت نمیکرد. عدم شرکت امام باعث حرف و حدیث شده بود. چند نفر از اساتید بلند شدند رفتند پیش حضرت امام. عرض کردند که عدم حضور شما در مراسم ختم آیت الله بروجردی باعث حرف و حدیث شده است. خوب است شما شرکت کنید. امام فرموده بودند من خودم میل داشتم در این گونه مراسم شرکت کنم اما یک بار که وارد شدم برخوردی با من شد که برای من ناخوشایند بود. لذا تصمیم رفتم دیگر نیایم. برخورد ناخوشایند چه بود؟ این بود که وقتی امام وارد میشود آن قاری قرآن یا کس دیگری میگوید برای سلامتی آیت الله خمینی صلوات ختم کنید. این برای امام میشود برخورد ناخوشایند. این انسانی که به این مقام رسیده است میتواند به ملتش به دینش به کشورش خدمت کند. اما کسانی که دچار منیتند، برای یک دستمالی قیصریه را به آتش میکشند، به خاطر این که باورشون اومده که رای نیاوردند، میخواهند کل کشور به آتش کشیده شود.به ویرانه ای تبدیل شود. انتخابات باطل شود. شاید در دورهی دیگر با دوز و کلکی به قدرت برسند. اینها طرفدار خط امامند؟ خط امام این است؟ آدمی که یکپارچه شهوت قدرت او را گرفته نمیفهمد چه کار دارد میکند چه می گوید، در خط امام است؟ آقایی که نامهی سرگشاده به مقام معظم رهبری مینویسد شروع میکند از گذشته میگوید، بله زمانی من و شما و آقای بهشتی را چنان میگفتند چنین می گفتند، به عنوان رکن اساسی انقلاب... یعنی چی؟ یعنی ارث و میراث می خوام؛ یعنی سهم من در این انقلاب چیه؟ این خط امامه؟ با منیت، با هواپرستی، با خودخواهی نمی توان پیرو خط امام بود. خط امام در مرحله ی اولش خود سازی است. اگر انسان تونست از خودش بگذرد، به قول حافظ از خود بگذر که رستی، یک چیزی به همین مضمون. ولی انسانی که دچار کشش شخصیته، تمام مصائب از همان جا ریشه می گیرد. الدنیا رأس کل خطیئه. تمام این مسائل و این بلاهایی که الان داره بر سر ما میآید، مربوط به جنگ قدرت و خود خواهی ها و خود پرستی ها و قدرت پرستی هاست. بنابراین این مسأله اول که خط امامی کسی است که - نمی گویم به مقام امام برسد- آن که به نظر من محال است. البته برای شما جوان ها نه، برای امثال من. چون انسان هر چقدر سنش بگذرد اراده ضعیف می شود و شهرت طلبی و قدرت خواهی بیشتر می شود. شما جوان ها انشاء الله بتوانید از الان به فکر خودسازی باشید تا به یک مقامی برسید. ما حالا آن را نمی خواهیم؛ لا اقل انسان حاضر نباشد به خاطر قدرت، دینش و ناموسش و وطنش و همه چیزش را فدا کند. راضی بشود که این کشور به فتنه و فساد کشیده شود و به آتش کشیده شود و جنگ داخلی به راه بیافتد چراکه فکر کند که چرا من به قدرت نرسیدم. موضوع دوم در مورد خط امام پیروی از ولایت است. شاید بعضی گمان کنند امام از زمانی که به مقام مرجعیت و رهبری رسیدند مسأله ی ولایت برای ایشان مطرح شد. امام در زمانی که طلبه بودند به این مسأله توجه داشتند. خیلی ها از ما سوال می کنند که چرا امام تا سال 1341 نهضت را شروع نکردند؟ زمانی که شاه ضعیف شده بود، شرایط در ایران بیشتر فراهم بود، نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران مطرح بود، فدائیان اسلام در صحنه بودند، چرا امام در آن مقطع وارد صحنه نشدند و مبارزه نکردند؟ و گذاشتند زمانی که رژیم به عنوان یک امپراتور بر اوضاع کشور مسلط شده و شرق و غرب با او همدست شده اند و او را حمایت می کنند، نفس ها رو بریده، قلم ها را شکسته، و در این شرایط نهضت را آغاز می کنند؟ علت العلل این که امام تا سال 41 نهضت خود را آغاز نکردند برای این بود که پیرو ولایت فقیه بودند و تا زمانی که آیت الله بروجردی در قید حیات بودند، امام به خود اجازه نداد تا بر خلاف رأی و نظر ایشان حرکتی بکنند و قلمی بزنند و سخنی بگویند. البته محضر ایشان می رفتند و اعتراض می کردند، انتقاد می کردند، پیشنهاد می دادند، اما وقتی در محضر ایشان خارج می شدند نه سخنی بر خلاف رأی ایشان بر زبان می آوردند و نه اجازه می دادند که کسی به آن مرجع بزرگ اهانتی بکند، جسارتی بکند و طعنه ای بزند، و حتی کسانی را که امام به عنوان انسان های مخلص و متعد قبول داشت اما به خاطر برخورد ناشایست آن ها با مرحوم بروجردی، تا آخر عمر امام حاضر نشد از آنها ستایش و یا حمایتی بکند و یا از آن ها اسمی بیاورد. انتخابات که تمام شد مقام معظم رهبری فرمودند که اعتراضات خود را از مسیر قانونی پی گیری کنید، کسانی که این سخن رهبری را نادیده گرفتند خط امامی هستند؟ قران در مورد منافقین می گوید که آن ها بعضی از احکام خدا را قبول دارند و بعضی را قبول ندارند؛ آن چه به نفع آن ها ست قبول دارند و آن چه به نفع آن ها نیست قبول ندارند. ما در مسائلی که به نفع ما باشد بگوییم که خط امامی هستیم و در آن جایی که مغایر با منافع شخصی ماست ساز دیگری بزنیم. این یک حرکت منافقانه است. یک انسان سالم در ابتدا می گوید که من خط امام را قبول دارم ویا می گوید من خط امام را دربست قبول دارم. نمی شود که انسان خود را خط امامی بداند ولی بر خلاف رأی و نظر رهبری حرکتی انجام دهد. حتی کسانی که به قدرت می رسند و غرور آن ها را فرا می گیرد و نامه ی مقام معظم رهبری در مورد بعضی از افراد را نادیده می گیرند به آن ها باید هشدار داد که در مسیر خط ولایت استوار نیستند. سومین ویژگی امام این است که امام هیچ گاه با دشمنان نظام همصدا نشدند. همیشه سخن و پیام و ندای امام بر خلاف منافع دشمنان اسلام و ابرقدرت ها و حکومت های مقتدر جهانی بود. در شب 16 خرداد 42 رادیوهای بیگانه از جمله آمریکا، شوروی، آلمان، رژیم صهیونیستی و رادیوهای برخی از کشورهای عربی یکصدا علیه امام حرف زدند. همان چیزی که رادیوی رژیم پهلوی در رادیو گفته بود و امام را مرتجع و عامل دست بیگانه خوانده بود و گفته بود که امام از جمال عبدالناصر پول گرفته است تا در کشور آشوب به پا کند، همه ی این رسانه ها تکرار کردند. بعد هم از آن سال تا سال 56 یک بایکوت عظیم علیه امام بود. خیلی جالب است که امام از سال 43 که تبعید می شوند تا سال 56 که نهضت امام به پیروزی می رسد، اگر روزنامه های خارجی را زیرو رو کنید و اگر اخبار و گزارشات رسانه های خارجی را مورد بررسی قرار دهید یک کلمه به نام خمینی نمی بینید. ما که در نجف بودیم در این فکر بودیم که رادیو بی بی سی را مجبور کنیم تا اسمی از امام بیاورد؛ رادیو بی بی سی برنامه ای به نام پاسخ به سوالات داشت، من نامه ای را نوشتم و از طریق یک از دوستانم در بحرین خواستم که این نام را به عنوان یک شنونده بحرینی به پستی بیاندازد- برای این که حتی متوجه نشوند که این نام از عراق فرستاده شده است – و از بی بی سی سوال کردم. اولین سوالم این بود که چرا بعضی ها به شوروی سوسیال امپریالیسم می گویند در حالی که شوری کشوری سوسیالیستی است. سوال دوم من این بود که شخصی در ایران به نام آیت الله خمینی در ایران بود که در سال 42 قیام کرد؛ آیا از سرنوشت او خبری دارید؟ جالب بود که رادیو بی بی سی به سوال اول من پاسخ داد ولی سوال دوم من را کاملا مسکوت گذاشت. حتی نگفت که شما سوال دیگری هم داشته اید. چنین توطئه ی سکوتی علیه امام وجود داشت. در سال 56 که انقلاب اوج گرفت و فریاد ملت ایران طنین انداز شد، دیدند که دیگر نمی توانند امام را نادیده بگیرند و مجبور شدند اسم امام را بیاورند. امام از آن روز تا روزی که انقلاب پیروز شد و تا روزی که امام چشم از جهان فروبست تا به امروز این طور نبود که رادیوهای بیگانه و رژیم های وابسته به استکبار جهانی و ابرقدرت ها، در جهت صدا و پیام امام حرفی بزنند. اولا تا زمانی که شاه برسر قدرت بود حرف های شاه را تکرار می کردند: دولت ایران می گوید این ها مرتجعینی هستند که می خواهند کشور را به عقب ببرند، این ها اگر پیروز شوند زنان باردار را اعدام می کنند، از آزادی زن ها جلوگیری میکنند، زنان را از درس خواندن باز می دارند؛ شما اگر صحیفه ی امام را مطالعه کنید می بینید که امام به این سوال ها پاسخ داده اند و مثلا گفته اند که طلب العلم فریضه علی مسلم و مسلمه. همچنین می گفتند که اینها می خواهند اقلیت های مذهبی را اعم از مسیحی، کلیمی، زدتشتی را سرکوب کنند. حال امروز که این آقایان با این رسانه ها هم صدا می شوند و این رسانه ها از این افراد حمایت می کنند و حتی راهنمایی می کنند؛ منافقینی که نامه ی فدایت شوم برای آن ها می نویسند آیا منافقین و سلطنت طلب ها طرفدار خط امام شده اند و یا این افراد از خط امام خارج شده اند که مورد ستایش دشمنان اسلام قرارگرفتند. آیا منافقینی که قاتلین علما و شهدای ما از جمله شهید بهشتی و مطهری و شهدای محراب هستند آیا امروز طرفدار این آقایان هستند و یا این آقایان از خط امام منحرف شدند؟ جالب این جاست که نه تنها از این ها حمایت می کنند بلکه خط می دهند و زمینه سازی می کنند. در خط امام و در راه امام امکان ندارد که اشتراکی با دشمنان اسلام و استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملی باشد. کسانی که منافع ملت ها را می خواهند و می خواهند ملتها را با ذلت و اسارت بکشند این ها حتی یک لحظه نمی توانند خط امام را تحمل کنند. این ها تمام تلاششان این است که خط امام را از صحنه بیرون کنند تا بتوانند به آسانی بر این کشور مسلط شوند. نکته ای که در این جا حائز اهمیت است این است که اگر توجه کنید می بینید که امام در نجف اشرف غریب بودند و به مدت 15 سال در بایکوت و تحت فشار بودند و از هیچ گونه امکانات رسانه ای برخوردار نبودند. رژیم بعث در سال 1349 بر سر اروند رود با شاه درگیر شد. در حقیقت درگیری بین انگلیس و آمریکا بود. انگلیس می خواست از خلیج بیرون رود و آمریکا می خواست جای او را بگیرد و این درگیری منجر به درگیری بین شاه و صدام شد. ارتش ایران در اروند رود و ارتش عراق در مقابل ایستاد. از مجلس شورای انقلاب هیئتی به حضور امام آمد و گفت که ما با شما هدفی مشترک داریم و ما با شما در راه مبارزه با امپریالیسم همفکریم، و از شما درخواست می کنیم تا با خبرگزاری ها مصاحبه کنید و هر چه می خواهید علیه شاه بگویید. امام فرمود: مبارزه ما با شاه مبارزه اصولی و مردمی است و مبارزات شما مبارزات سیاسی است و ما نمی توانیم با شما هدف مشترک داشته باشیم. و این افراد با عصبانیت از خدمت امام رفتند. نکته این که امام حاظر نشد حتی برای لحظه ای با دشمنش همصدا شوند. این قضیه مرا به یاد امام علی(ع) میاندازد؛ ابوسفیان که یکی از دشمنان اسلام بود خدمت علی(ع) آمد و گفت من با تو بیعت می کنم و قول می دهم که مدینه را پر از جمعتی کنم که به طرفداری از تو آماده باشند. حضرت فرمود که به بیعت تو نیازی ندارم. حضرت فهمید که او با فتنه می خواهد جامعه ی اسلامی را به آتش بکشاند و فتنه و تفرقه درست کند. کسانی که امروز دم از علی(ع) می زنند با فرض این که حق آن ها ضایع شده باشد و فرض کنیم در انتخابات تقلب شده باشد وظیفه ی اسلامی چیست و پیروان علی چه وظیفه ای داشتند؟ آیا باید مملکت را به فتنه بکشند و یا بگویند که ما از حق خود می گذریم و آرامش را حفظ می کنیم تا این کشور از فتنه و آشوب مصون بماند و دشمن نتواند از آن سواستفاده کند؛ نه این که خوشحال باشند که منافقین و سلطنت طلب ها و رژیم صهیونیستی و تمام دشمنان اسلام به پشتیبانی از این ها برخواستند.
از ویژگی های دیگر حضرت امام دوری از اختلاف بود. امام از آن روزی که نهضت را آغاز کردن تا آن روزی که فوت کردند سعی کردند در اختلاف ها داخل نشوند. شاید یکی از دلایلی که امام را از ترکیه به عراق تبعید کردند این بود که می خواستند امام را در نجف دچار اختلافات داخلی کنند؛ چون می دانستند که در آن جا اندیشه های زیادی وجود دارد. از آن روزی که امام وارد نجف شد، شبنامه های زیادی علیه او منتشر شد. در یک شبنامه به امام نسبت های ناروایی را نسبت داده بودند. دو تن از اساتید نجف که هردو زنده و در ایران هستند این شبنامه را خدمت امام بردند و عرض کردند که یا خودتان از خودتان دفاع کنید و این را تکذیب کنید و یا به ما اجازه بدهید ما از جانب شما این شبنامه را تکذیب کینم. امام فرمود: دیگر مجالی برای دفاع از خود نمانده است، اگر مجالی باشد باید از اسلام دفاع کنیم. چطور می توان باور کرد کسانی که ادعای خط امام را دارند و راه امام را شناخته باشند ولی در جهت فتنه و آشوب حرکت کنند. امام در سال 1358 وضع امروز ما را پیش بینی کردند: من حالا به شما می گویم، سنم اینقدرها نیست و ممکن است قبل از این حرف ها از میان شما بروم، لکن شما یادتان باشد این برنامه ای را که الان دارند برخی از مغرضین می ریزند وجوان های ما را گول می زنند، این برنامه برای این است که آمریکا را بر ما مسلط کنند، همه ی این ها که با شما دشمنند شروع کردند به این که ایران یک مملکت هرج و مرجی است، نظام ندارد این مملکت، مثل حیوانات همه به جان هم ریختند، همه مخالف هم هستند، همه از هم تخلف می کنند، هیچ کس از هیچ کس حرف نمی شنود، یک همچو ملتی محتاج به قیم است، دنیا حکم می کند که ایران محتاج به قیم است، قیم باید برایش تراشید، راه را باز می کنند تا یک قیمی مثل رضاخان یا محمدرضاخان بالاسر ما بیاورند.(7/10/1358) هنوز یک سالی از پیروزی انقلاب نگذشته که امام هشدار می دهند که اگر شما به این فتنه گری ها ادامه بدهید و به جان هم بیافتید، نیاز به قیم دارید. حالا اون کسی که میآید و می گوید که من فلان جا رفتم 100 نفر به نفع من و 10 نفر علیه من بودند و من باز ادامه می دهم؛ این همان کمک به فتنه ای است که امام در سال 58 هشدار آن را داده بودند. تو نه تنها در خط امام نیستی بلکه در خط آمریکا هستی، را را برای آمریکا و رژیم صهیونیستی هموار می کنی، چگونه شما ادعای خط امامی را داری که به این فتنه دامن می زنی. امام در صحیفه می گوید که ممکن است وقتی این قضیه اتفاق می افتد من در بین شما نباشم، اما بدایند که چنین نقشه ای در کار است. خط امام با فتنه گری و اختلاف افکنی منافات دارد. ممکن است این ها بگویند که ما بیاییم و شما به جوان ها بگویید که با ما کاری نداشته باشند. جوان های مملکت را نمی توان دهانشان و دست و پایشان را بست و این خلاف آزادی و دمکراسی است که شما از آن دم می زنید؛ جوان از تو ناراحت و عصبانی است، از توطئه ای که کردی، از خیانتی که کردی، از دروغ هایی که گفتی؛ قهرا این جوان با تو برخورد می کند؛ به تو اعتراض می کند. اما اگر تو واقعا خط امامی هستی فکر کن که داری چه کار می کنی و به نفع چه کسی به صحنه می آیی. خط امام حمایت از حزب الله است، کسانی که خط امام را قبول دارند باید بدانند که امام حزب الله را صاحبان اصلی انقلاب می داند و در راه دفاع از حزب الله به همه توصیه می کند: اینک به تمام متصدیان امور و دستاندرکاران مملکت هشدار می دهم که قدر این جوانان حزب اللهی را بدانید و از آن ها قدر دانی کنید و آن ها را تشویق کنید و در آغوش محبت خود حفظ کنید، این ها بودند که ایران را نجات دادند و از این پس این ها هستند که انقلاب را پاسداری می کنند، همین ها هستند که با صرف هزینه ای کم در ظرف مدت کوتاهی با روشن بینی خاص خویش، کارهای تعجب آوری نمودند که گمان نمی شد در ایران بتوان انجام داد؛ این مغزهای متعد باید تشویق شوند تا شکوفا گرددند، مسئولین صاحبان اصلی انقلاب را با بهانه های بی اساس پس نزنند، تا به جای آنان کسانی که وارثان رژیم گذشته و وابستگان آن ها هستند جایگزین کنند، البته باید از متخصصان متعد و یا لااقل غیرمعاند استفاده شود، لکن نه به قیمت کنار گذاشتن صاحبان اصلی انقلاب که جوانان حزب اللهی هستند؛ چشم ها و گوش ها را باز کنید که دشمنان حیله بازان کارکشته هستند و ممکن است از ساده دلی شما استفاده کنند و مراکز حساس را کم کم به دست گیرند و انقلاب را به سوی غرب یا شرق بکشانند. امروز کسانی که حزب اللهی ها را آشوب گر می خوانند، حزب اللهی را آدم وحشی می دانند، این ها در خط امامند؟ خط امام دفاع از حزب اللهی هاست. {بخش پرسش و پاسخ:} نظر شما در مورد شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین چیست و نسبت آن با خط امام را بفرمایید؟ خط امام شعارش نه شرقی نه غربی است. باید ببینیم منظور کسانی که این شعارها را می دهند چیست. اگر منظورشان این است که شعار مرگ بر آمریکا ندهیم که امام این مسأله را مشخص کرده است: بعضی ها شعار مرگ بر شوروی سر می دهند تا مرگ بر آمریکا فسخ بشه و خطر اصلی فراموش بشه. امام جمله ای در سال 1343 وقتی بر علیه کاپتیلاسیون صبحت کردند، دارند: آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هردو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر، اما امروز سروکار ما با آمریکاست. امروزه هم دشمن اصلی ما امریکاست؛ به عنوان یک کافر حربی که در قران دستور داده شده است که به کافر حربی نزدیک نشوید و با او مبارزه کنید. اگر منظور از مرگ بر آمریکا و مرگ بر روسیه این است که ما دشمن اصلی را، کافر حربی را و کسی که کمر به نابودی اسلام و انقلاب و ایران بسته، کسی که می خواهد بار دیگر ایران را پایگاه خود قرار دهد و ایران را اشغال کند و استقلالی را که پس از چند قرن عاید ما شده است را از بین ببرد، این امر یک خیانت است. این درست است که ابرقدرت ها، چه روس، چه آلمان، چه فرانسه، چه آمریکا، چه چین هیچ کدام به فکر منافع ما نیستند و همه در فکر این هستند که به نحوی بر منافع ایران تسلط پیدا کنند، امام چه شده است که امروز ما باید دشمن اصلی را رها کنیم و مرگ بر روسیه و مرگ بر چین بگوییم؟ لا اقل این است که به عنوان یک دشمن حربی در مقابل ما نیاستاده اند و توطئه ای برعلیه ما ندارند. الان روسیه و چین نگران از این هستند که ایران مجهز به سلاح اتمی شود؛ هم از اسلام می ترسند و هم از این که ایران به حرف دنیا گوش نمی دهد و این برایشان خطرناک است؛ اما با وجود این مجبورند به نحوی با ایران به صورت کج دار و مریض رفتار کنند. این هم دنباله آن شعار صهیونیستی نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران است که مقدمه است تا ایران را اشغال و نابود کنند. در حقیقت می توان گفت این خط یک خط موازی است. یعنی این که ما بیاییم و یک شعاری مطرح کنیم و مردم را از دشمن اصلی منحرف کنیم و مسائل جانبی را بزرگ جلوه دهیم. این که دیدید در روز قدس بر روی شعار مرگ بر اسرائیل خط قرمز کشیدند همین مسأله را دنبال می کردند. جناب رئیس جمهور دموکرات مآب می گوید که مرگ نگویید و ما از مرگ بدمان می آید و ما به دنبال صلح و سازش هستیم. آیا موسسه تنظیم و نشر امام وظیفه خود را به خوبی انجام داده است؟ من اگر مسئول موسسه تنظیم و نشر آثار امام بودم می دانستم که وظیفه ام چیست. الان این وظیفه به عهده ی شخص دیگری است. چطور ممکن است کسانی که از ابتدا با امام بودند و از نزدیک نزد امام مبارزه کردند خط امام نباشند؟ این دلیل نیست که چون یار و نزد امام بودند، چون خیلی از کسانی بودند که فرزند پیامبر و امام معصوم بودند و از راه منحرف شدند. نکته ای که هست این است که برخورد با بعضی از نزدیکان و یاران امام ممکن است دو جنبه داشته باشد: یکی این که با کوبیدن این اشخاص می خواهند امام را بکوبند و یا این که نه و آن ها از مسیر امام منحرف شدند. باید بین این دو تفاوت گذاشت. چرا شما از مجمع روحانیون مبارز خارج شدید؟ بنده اصلا وارد نشده بودم تا خارج شوم. آقای کروبی در طول ایام عید نوروز که بنده شهرستان بودم، اسم ما را بدون اطلاع به عنوان کسانی که بنیانگذار مجمع روحانیون مبارز بود گذاشته بود. ابتدا می خواستم که تکذیب کنم که دو مسأله مانع شد: اول به خاطر رفاقتی که با آقای کروبی داشتم و نمی خواستم آبروی ایشان را ببرم. نکته ی دوم این که وقتی آقای ری شهری با امام ملاقات کردند و امام گفته بودند که دو جناح مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت باید جدا باشند. بنده هیچ گاه عضو نشدم ولی در جلسات آن ها شرکت می کردم و می خواستم ببینم حرفشان چیست، مشکلشان چیست، تفاوت آن ها با دیگر روحانی ها در چیست. در مدتی که با آقایان رفت و آمد داشتم متوجه شدم که جز مسأله ی قدرت چیز دیگری نیست. ما در اسلام یک سیاست داریم و یک سیاست بازی. سیاست در اسلام مقدس است. تدبیر اداره جامعه امری مقدس است. اما سیاست بازی در اسلام محکوم است. فرق امام با دیگران این است که امام سیاستمدار بود ولی سیاست باز نبود. با مردم صداقت داشت. روزی که امام آتش بس را در سال 1367 پذیرفت سیل جمعیت به سوی جبهه ها سرازیر شد. فرماندهان جنگ و جبهه به امام خبر دادند که الان فرصت خوبی است تا به عراق یک حمله ی برق آسا داشته باشیم و زمین را اشغال کنیم تا اگر فردا به پشت میز مذاکره نشستیم اقلا چیزی داشته باشیم. امام فرمودند ما وقتی که آتش بس را پذیرفتیم دیگر حمله نمی کنیم. اما آقایون تا زمانی که امام هست و تا زمانی که در جامعه شعار مرگ بر آمریکا هست به شدت ضد آمریکا باشند، اما وقتی به قدرت رسیدند همه ی شعارها کنار گذاشته می شود. از آقای کروبی وقتی آقای خاتمی به قدرت رسید سوال کردم که چی شد که شما یکدفعه تغییر موضع دادید. گفت که امروز دیگر شعار مرگ بر آمریکا برد ندارد. امام آن چه را به مصلحت کشور و ملت بود آن را انجام می داد، خواه بپذیرند و خواه مخالف باشند. حاج احمد آقا تعریف می کرد زمانی مردم در حسینیه جماران جمع شده بودند و شعار درود بر خمینی سر می دادند، امام رو به حاج احمد آقا می کند و می گوید اگر این مردم شعار مرگ بر خمینی هم سر دهند برای من فرقی نمی کند. آقای اشراقی تعریف می کردند که بنده پیش امام رفتم و گفتم: شنیده ام که می خواهید بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کنید، این کار را نکنید، چون بنی صدر در بین مردم محبوبیت دارد. امام گفت: وظیفه ی من این است که بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کنم حتی اگر شعار مرگ بر خمینی را در سرتاسر کشور به گوش خودم بشنوم. شیخ حسینعلی منتظری یک روزی با دنیا اعلام جنگ می کرد، نهضت های آزادی بخش را تشکیل می داد، با نهضت های آزادی بخش جهان مرواده برقرار می کرد، امروز می گوید کار غلطی بود آن ها کردند و منم همان وقت گفتم! نظر امام در مورد انجمن حجتیه را چه بود؟ حضرت امام در مورد انجمن حجتیه به شدت نظر منفی داشت. امام یک ویژگی داشت و آن این بود که در مورد هیچ گروه یا فردی به صراحت اظهار نظر نمی کرد. اما پیدا بود که امام مآخدی دارند که از اعتراف این گروه نشان می دهد. به شدت از این گروه احساس خطر می کرد و به شدت نگران این تشکیلات بود. سال 43 که امام از زندان آزاد شدند آقای حلبی رهبر انجمن حجتیه به دیدار امام آمدند؛ وقتی وارد مجلس شد امام یک نگاه تند و تنفر آمیز به او کرد که همه متعجب شدند که چه شده است. امام چیزی نگفت. امام از دو گروه احساس خطر می کرد: یکی باند مهدی هاشمی برادر داماد آقای منتظری بود که بعدا دیدیم که چه جنایاتی را مرتکب شدند و دیگری انجمن حجتیه بود. امام در نطقی هشدار نسبت به انجمن حجتیه دادند و آن ها اعلام کردند که ما انجمن را به امر امام منحل کردیم و دیگر هیچ تشکیلاتی نداریم. اما در همان زمان گزارشی رسید که در همان زمان با نهضت آزادی علی رغم اختلافات فاحشی که بین آن ها هست جلسه دارند و با هم برای انجام کارهای سیاسی مشورت می کنند. در تمام دوران مبارزه جوان ها را از مبارزه باز می داشتند و از پیوستن به نیروی امام منع می کردند و می گفتند این کارهای بچه گانه است و هیچ فایده ای ندارد، امروز بزرگترین خطر بهائیان هستند و ما باید با آن ها مبارزه کنیم. بعد از انقلاب این ها به سراغ سنی ها رفتند.علی رغم این که ادعا کرده بودند انجمن را منحل کردند ولی در سال های اخیر عامل بسیاری از جنایات شدند. در زاهدان و در مسجدی که متعلق به برادران اهل تسنن بود رفتند و به آن ها توهین کردند و باعث یک آشوب و خونریزی در آن جا شدند که بعد وقتی افراد آن شناخته و دستگیر شدند مشخص شد که سیاست انجمن حجتیه بوده است. در سالگرد شهادت حضرت فاطمه(س) به نام حضرت زهرا چه سخنانی مطرح می کنند تا به اختلاف بین شیعه و سنی دامن بزنند. اصولا در جهان تشیع جریان هایی مثل جریان انجمن حجتیه و در جهان تسنن جریان هایی مثل طالبان و القاعده ساخته شده برای این هستند که در بین مسلمان ها ایجاد تفرقه بکنند. آمریکا بعد از آنی که از انقلاب ایران احساس خطر کرد، کارشناسان و صاحبنظران اروپایی پیش بینی کردند که جهان آینده جهان اسلام خواهد بود. به زودی اسلام جهان را در خواهد نوردید و به فکر چاره افتادند و فهمیدند که بهترین چاره آن است که اسلام را بدنام کنند و این تشکلات را راه انداختند واز طریق آن ها اسلام را بدنام کنند. به هر حال انجمن حجتیه جناحی است خطرناک، مرتجع، متعصب است و وجود آن مایه آبروریزی برای اسلام و انقلاب است و هم اکنون هم وجود دارد و بسیار فعال است. مثلا در ورود دختران به جلسه ی کنکور اعلام کرده بودند که دخترانی که جوراب سفید دارند حق ورود به جلسه را ندارند. آیا بین اعترافاتی که هم اکنون صورت گرفته و اعترافات قطب زاده، احسان طبری و مهدی هاشمی شباهتی میبینید؟ اصولا کسانی که راهشان مقدس نیست، برای منافعشان جارو جنجالی راه می اندازند و حرف هایی می زنند، اما از آن جایی که به راهشان اعتقاد ندارند، هنگامی که پایشان به زندان می رسند در راهشان چرخش به وجود می آید. بنده در مورد پرونده ی افراد مطالعه ی زیادی داشتم. می دانید که بنده در طول سال های 60 تا 63 مسئول مرکز اسناد ساواک بودم. بنده نزد امام رفتم و ایشان فرمودند که انجمن حجتیه را از آن جا بیرون کنید. یکی از ترفند هایی که انجمن حجتیه داشتند این بود که به این اسناد دست پیدا کردن و تمام اسناد رابطه ی خود با انگلیس و آمریکا و ساواک را پالایش کردند. اکثر آقایون روشنفکری که پایشان به زندان رسیده است به نحوی با ساواک وارد مذکره می شدند. علت را که بنده بررسی کردم دیدم که آنها به راهشان اعتقاد کافی ندارند. یک وقتی دکتر سنجابی را دستگیر می کنند و نزد شاه می برند؛ به محض این که به نزد شاه می رسد دست شاه را می بوسد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:17 توسط مسعود موسوی |
|
|
گفتوگو با محمدجواد لاریجانی: چشمانداز نزديكي براي رفع دشمني امريكا نميبينم
آنچه محمد جواد لاريجاني را نسبت به آينده روابط ايران و آمريكا دلسرد مي كند، سلطه طلبي ذاتي آمريكاییها و به گزارش رجانیوز، لاريجاني در گفتگو با هفته نامه پنجره، آينده روابط ايران و امريكا را بررسي كرده که متن این گفتوگو در ادامه آمده است: جمله معروف شما درباره اين كه "اگر منافع ما ايجاب كند حتي با شيطان در قعر جهنم نيز گفتوگو خواهيم كرد"، براي مدتي سوژه برخي رسانهها بود. آن زمان اين جمله شما درباره مذاكره با آمريكاييها بيان شد و اتفاقا مخالفان و مدافعان جدي هم پيدا كرد. عدهاي ضمن دفاع از صحبت شما معتقد بودند كه انسان يا هر حكومتي حق دارد براي دفاع از منافع خود و بهدست آوردن آنچه ميخواهد، ابتدا از راه گفتوگو وارد شود و بعد گزينههاي ديگر را امتحان كند. اما عدهاي هم ميگفتند مذاكره با آمريكا در هر صورت قابل دفاع نيست و نبايد انجام شود. اتفاقا يكي از روزنامهها با نگاه طنز به اين مقوله برخورد كرد و كاريكاتور معروفي را در اين رابطه كشيد. اكنون نظر شما چيست؟ آيا هنوز از اين نظريه دفاع ميكنيد؟ اگر مذاكره در جهت منافع ملي ما باشد اين كار را خواهيم كرد. در منافع ملي ما همه امور در نظر گرفته ميشود؛ شأن ما در جهان اسلام، آثار معنوي و مادي مذاكره براي منافع ما و... همه و همه در نظر گرفته ميشود. بنابراين معيار مذاكره، معيار منافع ملي است اما مهمتر از اين، آن است كه بحث مذاكره، موضوع فرع تعامل است. ما بهعنوان يكي از اعضاي خانواده بزرگ بينالمللي بايد با ساير اعضا هم تعامل داشته باشيم. ما حتي با دشمنترين دشمنان خودمان هم بايد برنامه تعامل داشته باشيم، چون نه آنها ما را ناديده ميگيرند، نه ما آنها را. لذا مهم اين است كه ما با آمريكا چه برنامه تعاملي داريم. در اين برنامه تعامل ميتواند مذاكره باشد يا غيرمذاكره. پس مذاكره بهعنوان قدمي يا جزيي از تعامل ما با آمريكاست. در شرايط فعلي چه نوع برنامه تعاملي با آمريكا به نفع ماست؟ به نظر من در شرايط فعلي آمريكا متوجه شده است كه به ايران نيازمند است. براي اولين بار پس از پيروزي انقلاب، آمريكاييها بينهايت به توجه ما نيازمند هستند. ايران بهعنوان قدرت بزرگ و تأثيرگذار منطقه است و لذا اتخاذ يك استراتژي تعامل كه مبتني بر مهار تشنج و نوعي تعامل سازنده باشد، ميتواند سازنده باشد. مذاكره هم ميتواند در مراحل مختلفي از اين برنامه تعامل تعريف شود. به نظر من، جمهوري اسلامي ايران، اين راه را از موضع قوت آغاز كرده است كه البته بايد گفت توفيق اين مسير، يكطرفه هم نيست و بستگي دارد اين تعامل چه پاسخي از طرف ديگر داشته باشد. به هر صورت، من معتقدم كه كاهش و مهار تشنج با آمريكا به نفع هر دو طرف است، منتهي اين داستان يكسويه نيست. كار با آمريكا يك كار پيچيدهاي است و بايد با همه شرايط خود در نظرگرفته شود تا ما با توفيق پيش برويم. ما در امر سياست هستهاي خود در همين مرحله از لحاظ سياسي توفيقات خوبي داشتهايم. مانند اين كه دستور مذاكره را ما تعيين كردهايم و بدون قيد و شرط وارد شدهايم. بهنظر، غنيسازي تقريبا مسئله حلشدهاي باشد؛ ضمن اين كه دايره مذاكره را از اين كه فقط پيرامون غنيسازي باشد، توسعه دادهايم. اين موضوعات توفيقات خوبي است. ضمن اين كه ابتكار ايران براي تهيه سوخت رآكتور تهران هم ابتكار خوبي است. ديپلماسي ايران در آغاز دوره دوم رياست جمهوري آقاي احمدينژاد به نظرم در اين زمينهها تحرك جالبي داشته است. اساسا صحبت ما با آمريكاييها دور يك ميز هميشه مورد توجه محافل رسانهاي و خبري واقع ميشد و طي سالهاي گذشته هم هميشه كوچكترين خبري در اين مورد ميتوانست به يك جريان تازه رسانهاي و تبليغاتي تبديل شود. الان ما داراي چه شرايطي با آمريكا هستيم؟ آيا وارد مذاكره شدهايم؟ آنچه شما بهعنوان تعامل ياد كرديد، پيرامون چه موضوعي شكلگرفته است؟ ما با آمريكاييها در دوران مختلفي مذاكره كرديم. در زمان آقاي خاتمي بر سر موضوع افغانستان مذاكره كرديم و بعدها درباره موضوعات عراق با آنها گفتوگو كرديم و امروز هم در مسايل هستهاي و همچنين در مورد سوخت با غناي بيست درصد مذاكره شده است منتهي طرح ايران براي مذاكره محدود به مسايل هستهاي نيست. ايران طرح مذاكرهاي را كه ميتواند مسايل مهم منطقه در آن باشد، ارايه داده و ظاهرا براي 1+5 مورد قبول واقع شده است. لذا اين توفيق بزرگ ايران است كه ميتواند بحث را بهسمت مسايلي كه خودش علاقهمند است، سوق دهد. به نظر شما آيا آنها در مسيري كه ما مايل هستيم، حركت ميكنند يا اين كه بهدنبال فرصت هستند تا زمان بيشتري را از ما بگيرند. آيا اوباما براي رسيدن به مقاصد خود و بازسازي چهره آمريكا بهدنبال اتلاف وقت نيست؟ زمان چندان هم به نفع آنها نيست. آمريكاييها در منطقه بهشدت گرفتار هستند؛ ضمن اين كه زمان به ضرر ما هم نيست، چون ما كار خود را داريم انجام ميدهيم. منتهي آمريكاييها ممكن است فرصتهاي خوبي را از دست بدهند. آنها به چه كمكي از سوي ما نياز دارند؟ آمريكاييها بيش از همه بهنوعي از همكاري و كمك ما احتياج دارند تا خودشان را از مخمصههاي منطقهاي كه گرفتار آن هستند نجات دهند. در صحنه بينالملل مسايل خاورميانه داراي اهميت بسيار زيادي بوده و ايران تأثيرگذارترين عنصر منطقه در مسايل فلسطين و لبنان و... است. آمريكاييها هم در مناطقي داراي نقاط حساس هستند كه ايران تأثير بهسزايي دارد. طبيعي است كه آنها بخواهند از اين موقعيت ما استفاده كنند اما نوع تعامل با ما بسيار مهم است. ايران كشوري است كه منطق تعاملي خودش را دارد و اين منطق، منطقي نيست كه آمريكاييها به آن عادت كرده باشند و تاكنون با آن با كشورهاي دنيا بهخصوص كشورهاي جهان سوم صحبت كرده باشند. من اين استراتژي را قبول دارم حتي اگر نتيجه خوبي از آن بيرون نيايد؛ چون نتيجه يكطرفه نيست. اما آقاي دكتر در شرايطي كه آنها از مذاكره با ما صحبت ميكنند و ژست تغيير ميگيرند ولي عملا فشارهاي خود را بر روي كشورمان كاهش ندادهاند. حتي رد پاي آمريكاييها و دستگاههاي اطلاعاتي آنها را ميتوان در حوادث جنوب شرق يا غرب كشور هم مشاهده كرد. در همين حال، بحث تحريمها نيز نهتنها به قوت خود باقي است بلكه مصوبات جديدي را هم در آمريكا داشته است. اينها آيا به ما اجازه مذاكره ميدهد؟آيا ميتوانيم به آمريكاييها اعتماد كنيم؟ آيا مذاكره ما با آنها سرانجامي دارد و باعث نميشود نگاه افكار عمومي جهان اسلام ثبت به ما تغيير كند؟ دشمني آمريكا با جمهوري اسلامي مسئله مهمي است و هيچ مذاكرهاي نبايد با فرض اين باشد كه آمريكا دشمني خود را برداشته است. سئوال اصلي همين است كه آيا آمريكا از دشمن بزرگ به چيز ديگري تبديل شده است؟ اشتباه بزرگي است اگر ما مذاكرهاي را سامان بدهيم كه در آن چنين خوشبيني سادهلوحانهاي وجود داشته باشد. آمريكا از همه امكانات خود براي فشار بر ما استفاده ميكند و اگر جايي فشار را كم ميكند، به معناي آن است كه نميتواند. مذاكره هم بخشي از برنامه تعامل ماست با يك يا مجموعه كشورهايي كه ما با آنها تخاصمات مختلفي داريم و آن هم براي اين است كه ما در اين مذاكره و در اين برنامه تعامل منافع ملي را ميبينيم. اين تعامل هم تا جايي است كه ما در آن منافعي را ميبينيم. هر وقت منافعي نداشت، بايد راه ديگري انتخاب كنيم. بهنظر شما دشمني بزرگ آمريكا با ما تا كي ادامه خواهد داشت؟ اين دشمني كم و زياد ميشود ولي من چشمانداز نزديكي را براي رفع آن نميبينم چون سياستهاي آمريكا بهشدت با نوعي سلطهطلبي، اسلامستيزي و مقهوريت در مقابل صهيونيزم همراه است و اين هر سه مورد مواردي است كه ما با آنها مشكل داريم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:14 توسط مسعود موسوی |
|
|
در حالی که اغلب تحلیلگران سیاسی تلویزیون فارسی بیبیسی را متهم به نقش آفرینی های هدفمند در به گزارش رجانیوز، شبکه بیبیسی که پیش از این بهخاطر انعکاس بهاصطلاح بی طرفانه اخبار جنگ بین لبنان و اسرائیل هم مورد تقدیر قرار گرفته بود، این بار با گزارشی 26 دقیقه ای از وقایع انتخابات ایران با عنوان "انتخاباتی که ایران را لرزاند"، در صدر رسانههای منتخب "اتحادیه رادیو و تلویزیون های بینالمللی" قرار گرفت. این اتحادیه تازه تأسیس که از سال 1993 کار خود را آغاز کرده است، هر ساله تعدادی از رسانههای رادیویی و تلویزیونی را در حوزه مختلف به عنوان رسانههای برتر معرفی میکند. شبکههای مختلف بیبیسی طی سال های اخیر همواره در فهرست برندگان این اتحادیه بوده است. اگرچه ادعا می شود اتحادیه رادیو و تلویزیونهای بینالمللی به صورت مستقل فعالیت می کند و وابستگی سیاسی و اقتصادی به منابع قدرت ندارد، اما مشی عملی این اتحادیه در اعطای جوایز طی این سال ها خواه ناخواه رویکرد سیاسی آن را به نمایش می گذارد. اتحادیه رادیو و تلویزیون های بینالمللی (AIB)، بیبیسی فارسی را "کانالی جوان که با در نظر گرفتن محدودیت های گزارشگری و بدنام کردن این کانال توسط مطبوعات ایرانی، در غلبه بر یک چالش عظیم به مهارت دست یافته"، توصیف کرده است. انتخاب بیبیسی فارسی با گزارش "انتخاباتی که ایران را لرزاند" را تاییدی بر ادعای تمرکز همه جانبه بیبیسی بر مسائل ایران و بهویژه وقایع مربوط به انتخابات؛ تمرکزی که در میان سیل عظیم اخبار و گزاشهای بینالمللی و وقایعی نظیر جنگ غزه، وقایع یمن، گزارش گلدستون و یا رقابت های انتخاباتی در کشورهای مختلف و... نمی توانست بدون دلیل باشد. در کنار این تمرکز، وابستگی این رسانه به انگلستان محل توجه است. گزارش منتخب اگرچه سیری از وقایع ایران از قبل تا بعد انتخابات ارائه می دهد، اما از نگاه حرفه ای توجه چندانی به خود جلب نمی کند. بخش قابل توجهی از این گزارش بهطور غیرمعمول به مصاحبه صادق صبا رئیس بخش فارسی بیبیسی اختصاص دارد. در عین حال به استثنای دقایق اول آن، این گزارش با یک گزارش ساده تلویزیونی تفاوت چندانی ندارد. بهنظر می رسد برنده اعلام کردن هرساله بیبیسی در راستای وانمود کردن مشی بی طرفانه این رسانه در دستور کار مجریان AIB قرار گرفته است. غافل از اینکه روند معرفی منتخبین توسط AIB و نیز مرور گزارشهای غلط و اخبار جهتدار شبکههای مختلف بیبیسی می تواند بیانگر واقعیت های نظام سلطه و ساز و کارهای آن باشد. دنیایی وارونه که در آن اوباما جایزه صلح نوبل می گیرد، اسرائیل آزادانه بمب اتمی می سازد اما ایران به ساخت سلاح هستهای محکوم می شود، بیبیسی رسانه بی طرف شناخته می شود و حق وتو بر فراز خواست کشورها در محافل بینالمللی نقش ایفا می کند. پیش از این هیلاری کلینتون طی سخنانی در وزارت خارجه امریکا به نقش شبکه مجازی Twitter و بهره گیری دولت متبوعش از این شبکه در کنترل و هدایت آشوبهای خیابانی پس از انتخابات ایران اعتراف کرده بود. او تصریح کرده بود: «امروز ما از ابزارهای جدید استفاده می کنیم. برخی شاید ایام آشوبهای بعد از انتخابات ایران را به یاد داشته باشند که از طریق Twitter افراد می فهمیدند که باید کجا بروند و چه اتفاقی قرار است، رخ بدهد. برخی از همکاران ما در وزارت خارجه وقتی بنا به دلایل فنی قصد تعطیلی Twitter را داشتند، آنها (آشوبگران) در تهران خواستار Twitter بودند و می گفتند شما نمی توانید این شبکه اینترنتی را تعطیل کنید چرا که تظاهرات کنندگان در تهران به آن وابسته هستند.» نقش آفرینی های برنامه ریزی شده و هدفدار شبکههایی نظیر Twitter، Facebook و رسانههایی چون BBC و VOA در حالی است که رضا پهلوی فرزند شاه معدوم هم ضمن سخنرانی در کنگره امریکا، خواستار سرمایه گذاری بیشتر امریکا در توسعه تکنولوژی ارتباطی به منظور تعامل بیشتر با جریان ضد انقلاب شده است. در عین حال، ارتباط برخی اصلاح طلبان با رسانههایی از این دست و مصاحبه های پی در پی آنان با شبکههای برون مرزی که برای اهداف خاصی فعالیت می کنند نیز قابل توجه است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 21:58 توسط مسعود موسوی |
|
|
وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت:
سفرهاي استاني احمدي نژاد اوج روحيه خدمتگذاري دولت نهم و حداقل حاصل
دنيوي آن همين راي بالاي او در انتخابات رياست جمهوري دهم بود. به گزارش ایرنا، "محمد حسين صفار هرندي" عصريکشنبه در محل دفتر جامعه اسلامي دانشگاه صنعتي اصفهان افزود: نزديک به 90 درصد مردم در شهرهاي کوچک به احمدي نژاد راي دادند و ديگران را تقريبا ناديده گرفتند. وي ادامه داد: قبول داريم که راي تهران با موسوي بود، اين حقيقت از در و ديوار اين شهر مشهود بود اما از درو ديوار ديگر شهرها نيز مي توانستيد بفهميد که مردم به احمدي نژاد راي مي دهند. صفارهرندي يادآور شد: در دانشکده فني تهران بيان کردم هزينه سفر موسوي را شخصا تقبل مي کنم تا به جنوب کرمان برود و آنجا را مشاهده کند. وزير سابق ارشاد گفت : خاتمي در بازگشت از ژنو زمانيکه با علي احمدي وزير آموزش و پرورش دولت نهم همسفر شد به اوگفت که" احمدي نژاد دور دوم راي بيشتري خواهد آورد زيرا با سفرهاي استاني توجه خود را به اقشار متوسط به پايين معطوف کرده است". صفار هرندي خاطر نشان کرد: در سابق مي گفتند اسلاميت و جمهوريت نظام از هم مي کاهند اما 40 ميليون راي و انتخاب رئيس جمهور5/24 ميليوني افسانه اي براي هميشه دموکراسي ها ساخت. به گفته وي قبلا مي گفتند، اسلام گرايان از جمهوريت مي ترسند حالا عده اي ديگر دچار ترس از جمهوريت شده اند. صفارهرندي با اشاره به کساني که امسال با سردادن شعار انحرافي مرگ بر روسيه قصد کمرنگ کردن شعار مرگ بر آمريکا را داشتند يادآور شد: از 50 سال پيش که آمريکايي ها مصدق را سرنگون کردند تا سال هاي قبل از انقلاب بارها به ملت ما ظلم کرده اند. وي افزود: ملت ما آمريکا را اينگونه مي شناسد و امروز نيز هراز چند گاهي آمريکا و اسرائيل بيان مي کنند که اگر ايران به خواسته هاي ما تن ندهد تاسيساتش را بمباران مي کنيم. عضو سابق هيات دولت بيان داشت : برخي کشورها از جمله روسيه و چين در اين شرايط براي منافع خود يا براي عدم تبعيت از هژموني آمريکا زيربار تحريم ها نمي روند. صفار هرندي تصريح کرد : بعضي روسيه را تقبيح مي کنند چون تحريم شکن است و سبب شده تحريم هاي آمريکا عليه ملت ايران موثر نباشد. وي ادامه داد: آنان مي گويند بايد تحريم ها کارگر شود تا ما در صحنه سياسي مطرح شويم و اين موضوع نيز به حدي مفتضح شده که برخي از اصلاح طلبان از همفکران خود درخواست کردند با تحريم ها همراهي نکنند. وي با اشاره به اينکه "من به اين نتيجه نرسيده ام که موسوي و کروبي از ابتدا به دنبال غرب و آمريکا بوده اند"، گفت: آمريکا از سال ها پيش برنامه ريزي کرده تا امروز تهديد نرم او تبديل به نبرد نرم شود و سرشاخه داشته است. وي بيان داشت: ولي اعتقاد ندارم موسوي سرشاخه آنها است زيرا خود آمريکايي ها نيز مي گويند ما موسوي را اتفاقي پيدا کرديم از سويي ديگر فضاي انتخابات بهترين فرصت براي انجام حرکت هايي به نفع بقاياي جنبش اصلاحات بود. صفار هرندي افزود: خاتمي انگيزه رئيس جمهور شدن نداشت و با خوشحالي از کانديداتوري موسوي همه را به او حواله مي داد زيرا از پايان نسخه هشت ساله اصلاحات خاطره خوشي نداشت. وزير سابق ارشاد گفت : زماني برخي معتقد بودند راي بالاي مردم در انتخابات بر سر نظام آوار مي شود. صفار هرندي افزود: آقاي هاشمي اعتقاد داشت انتخابات بايد با جمعيت کم و بدون سروصداي زياد برگزار شود لذا خودش نيز اينگونه راي مي آورد ولي مقام معظم رهبري مي گفتند اگر توده مردم از ما خدمت ديده باشند هيچگاه نظام از تکيه بر آنان لطمه نخواهد ديد. وي بيان داشت : موسوي چند روز قبل از انتخابات گفت قانون را رعايت خواهم کرد حتي اگر بروفق مراد من نباشد اما وي چنين نکرد. اين فعال سياسي اصولگرا بيان داشت : انتخاباتي که مي توانست براي ما وجه جهاني ايجاد کند به خاطر عدم تمکين افراد به قانون تبديل به مشکل شد. وزير ارشاد دولت نهم در پاسخ به دانشجويان درباره فضاي دانشگاه ها گفت : قبل از انقلاب ما حرف هاي سياسي را در گوش يکديگر پچ پچ مي کرديم تصور شرايط آنروز براي دانشجويان امروزي سخت است ، البته اين آزادي حاصل انقلاب است و دست آورد فرد خاصي نمي باشد. وي در پاسخ به فرد ديگري که اسم " ندا آقا سلطان " را فرياد مي زد تاکيد کرد: در اين مورد خبرهاي جديدي در راه است اما مهمتر از آن " سعيده پور آقايي "بود که موسوي در مراسم ختمش شرکت کرد و فرداي آن روز صدا سيما با مقتول مصاحبه انجام داد. وي در پاسخ به فرد ديگري که مي گفت کفش هاي اسپرتمان را به شما پوتين پوش ها هديه مي کنيم، پرسيد: يعني خودتان پابرهنه از جلسه بيرون مي رويد. صفار هرندي افزود : پوتين براي من يادآور شهادت ، ايثار و افرادي است که از همه چيز خود گذشتند ، کاريکاتور هرچيزي خنده دار است اما شما کاريکاتور عمل منتظر الزيدي نشويد او با بزرگواري اعتراض خود به فردي که کشورش را مورد تجاوز قرار داده بود نشان داد. صفارهرندي در اين جلسه با اشاره به لغو مجوز سخنراني اش در دانشگاه صنعتي اصفهان که سبب شد سخنراني او بصورت خصوصي در دفتر جامعه اسلامي دانشگاه برگزار شود، گفت : لطف خاصي دارد که در اوج قدرت سياسي و حمايت مردمي انسان غريب و مظلوم باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 13:52 توسط مسعود موسوی |
|
|
شبکه ایران: حسین مرعشی، سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی همزمان با اعلام خبر "تجدید سازمان" تشکل سیاسی متبوعش، از "استراتژی آینده اصلاح طلبان" هم پردهبرداری کرد. مرعشی که اخیرا اعترافکنندگان در دادگاه متهمان کودتای مخملی را "بیمار" یا مبتلا به "ضعف شخصیتی" دانسته است، در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا واکنش مناسب اصلاحطلبان به انتخابات پیش رو را، "تحریم" دانست. او که رویکرد آتی همفکرانش را در قالب
"پیشنهاد شخصی" اعلام کرده، گفت: در صورت تداوم وضعیت فعلی، پیشنهاد شخصی
من به کارگزاران سازندگی و جبهه اصلاحات عدم شرکت رسمی در انتخابات پیشرو
است. اما از آنجا که گفته میشود مواضع سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نزدیک است، این "اعلام موضع" همزمان با اینکه تاملبرانگیز است، اهمیت سیاسی ویژهای هم، پیدا کرده است. گرچه هنوز درباره نزدیکی موضعگیری مرعشی با هاشمی رفسنجانی علت روشنی عنوان نشده اما به گفته فعالان سیاسی نسبت فامیلی آنان (مرعشی پسر عمومی همسر هاشمی رفسنجانی است) و عضویت مرعشی در حزب منتسب به رئیس مجمع تشخیص، میتواند دلیلی برای توجیه یک "موضعگیری واحد" باشد. موضع واحد مرعشی و هاشمی رفسنجانی در قبال طرح "دولت وحدت ملی"، آشوبهای پس از انتخابات و نیز طرح موسوم به "وحدت ملی"، به عنوان مصادیقی برای روابط نزدیک سخنگوی حزب کارگزاران و رئیس مجمع تشخیص ذکر شده است. *منظور مرعشی از "وضعیت فعلی" چیست؟ موضوع دیگری که در پاسخ مرعشی همچنان "مبهم" باقیمانده و سخنگوی کارگزارنیها درباره آن توضیح نداده، مفهوم عبارتی است که "وضعیت فعلی" خوانده شد. البته وقتی به تکرار این لفظ در اظهارات سران اصلاحطلب و همچنین رئیس مجمع تشخیص توجه شود، علاوه بر روشن شدن این مفهوم، ارتباط آن با طرح موسوم به "وحدت ملی" هم از ابهام خارج خواهد شد. طرح موسوم "وحدت ملی" را اگرچه هاشمی رفسنجانی پیشنهاد داد اما پس از آنکه اصلاحطلبان به "ریزش مردمی جریان سبز" اذعان کردند، سران اصلاحات نیز به جمع حامیان اصلی این طرح پیوستند. بر این اساس شاید بتوان این گونه از عبارت "وضعیت فعلی" در کلام مرعشی رمزگشایی کرد که منظور او از این مفهوم "پایگاه ضعیف مردمی" جریان اصلاحات باشد چرا که اگر چنین وضعیتی همچنان گریبانگیر اصلاحطلبان باشد، حتی حضور همراه با تبلیغات گسترده آنان در انتخابات آتی نیز، به پیروزی منجر نمیشود. به همین دلیل، سیاسیون این موضع مرعشی و اصلاح طلبان را، تصمیمی "منطقی" خواندهاند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 13:41 توسط مسعود موسوی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حضرت عیسی (ع) از محلی عبور می نمود . عده ای جهود به ایشان بی ادبی کردند ؛ اما حضرت انها را مدح و ثنا فرمود !
یکی از شاگردان ایشان عرض کرد : ای پیامبر خدا ! اینها سخنان زشت می گویند و شما این گونه جواب می فرمایید ؟! حضرت فرمود: بله ، انها انچه داشتند ، از خود بروز دادند و من نیز انچه در باطن داشتم ، اظهار نمودم ؛ هرکس درون خود را نشان می دهد |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
خبر جدید خبر فرهنگی طنز سیاسی اخبار سیاسی مقالات سیاسی افشاگری |
| پیوندها |
|
جنبش سبز علوی وبلاگ کم نظیر (فکر جوان) برای جوانان رئیس جمهور محبوب من حق انتخاب-انتخابات رياست جمهوري و از خاکستر خود برمیخیزم پایگاه آموزشی آی تی گل نرگس |
|
RSS
|