![]() |
![]() |
|
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دفتر امور رسانههاي رياست جمهوري، در
حاشيه اجلاس جهاني تغييرات آب و هوا در كپنهاگ، خبرنگار شبكه ABC با محمود
احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان به گفتگو نشست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 22:2 توسط مسعود موسوی |
|
|
يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان گفت: در نظامي که حتي مصونيتهاي پارلماني
مثل گذشته وجود ندارد، رييسجمهور و وزرا با يکديگر يکسانند و هيچ
تشريفاتي در رسيدگي قضائي به اتهامات آنان وجود ندارد، وجود مصونيت جديدي
به نام آقازادگي موجب شرمساري نظام قضائي خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:59 توسط مسعود موسوی |
|
|
سعيد ابوطالب كه شش سال پيش به خاطر چند ماه بازداشت در عراق توسط آمريكائيها شهرتي به هم زد و نهايتا به عنوان نماينده به ظاهر اصولگرا وارد مجلس هفتم شد، پس از اعلام حمايت رسمي از ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري اخير، اين روزها خود را بر در و ديوار مي كوبد تا دشمني خود با اصولگرايي و خط نوراني امام راحل را اثبات كند. این فعال سياسي اصلاح طلب همچنین در برابر سوالي در مورد تحركات باند مهدي هاشمي در اصفهان و قم طي چند روز اخير به جاي محكوم كردن اغتشاشات عناصر وابسته به كودتاي ناكام سازمان سيا با حمله به توده متدين مردم قم به جرم حمايت از انقلاب در برابر اين باند فاسد تصريح كرد:«حضرت آقا-مقام معظم رهبری-یک بیانیه بسیار خوب و سنگین برای ارتحال آیتالله منتظری دادند. ایشان علاوه براینکه نکاتی درباره امام در بیانیه گفتند (!) از آیتالله منتظری بعنوان فقیه و دانشمند بزرگ یاد کردند اما برخی گویا این بیانیه را نادیده گرفته و جلوتر از رهبری حرکت میکنند.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:56 توسط مسعود موسوی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:50 توسط مسعود موسوی |
|
|
اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه طبق اعلام موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي "انستيتو تكنولوتيكز "، ايران پس از چين و روسيه، سومين قدرت جهاني در نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد. به گزارش فردا به نقل از سايت خبري "CIOL " نوشت؛رژيم صهيونيستي به صورت بي سر و صدا از سيستمهاي شبكههاي كامپيوتري براي جاسوسي از طريق ورود به پايگاههاي اطلاعاتي يا عمليات تخريب كه توسط "نرمافزارهاي اخلالگر " در سيستمهاي كنترل انجام ميشود عليه كشورهايي نظير ايران استفاده ميكند. اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه ايران سومين قدرت جهاني در زمينه نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد. يكي از مقامات برجسته جاسوسي اسرائيلي در اقدامي نادر درباره برنامههاي سري رژيم صهيونيستي مسائلي فاش ساخت كه طبق آن، اين كشور از تكنولوژي نظامي پيشرفته خود براي ارتقاي ظرفيت جنگ مجازي استفاده ميكند. در مراسم اعلام سياستها, ژنرال ارشد آموس يادلين، رئيس اطلاعات نظامي، فهرستي از تهديدات ملي را كه ممكن است از آن جهت آسيب پذير باشند را ارائه داد كه شامل برنامه هستهاي ايران و سوريه و گروههاي مقاومت است و آنها در تلاش براي رخنه به سيستمهاي آنها هستند. رئيس اطلاعات نظامي گفت كه نيروهاي ارتشي ابزار لازم براي تامين امنيت شبكه و تهاجم در فضاي مجازي را بدست آوردهاند. وي در موسسه مطالعات امنيت ملي كه يكي از اتاق فكرهاي تلآويو محسوب ميشود، گفت: " قصد دارم در اين فرصت به اين نكته اشاره كنم كه نبرد مجازي كاملاً با دكترين دفاعي تطابق دارد. " رئيس اطلاعات نظامي تاكيد كرد كه گروهي كه اين كار را انجام مي دهد كاملاً بومي است و به تكنولوژي يا كمك كشورهاي خارجي وابستگي ندارد. تيمهاي نبردهاي مجازي در آژانسهاي جاسوسي اسرائيلي جاي گرفتهاند كه تجربياتي گسترده در تكنيكهاي تخريبي سنتي است و طبق قانون؛ تمام اقدامات آنها محرمانه است. آنها ميتوانند از تواناييهاي و دانش
موسسات تجاري صهيونيستي كه در دنيا از سطح هاي-تك بالايي برخوردار هستند و
نيروهاي خبرهاي در واحدهاي كامپيوتر خود دارند را در جهت اهداف ارتش
بهرهگيري كنند. "انستيتوي تكنولوتيكز "، يك موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي، سال گذشته اسرائيل را به عنوان ششمين قدرت دنيا در زمينه نبرد مجازي معرفي كردهاست. رژيم صهيونيستي بعد از چين، روسيه، ايران، فرانسه و گروههاي تندرو و تروريستي در مقام ششم قرار گرفت. وي از كشور مورد هدف اين رژيم نام نبرد.
يكي از سخنگويان نظامي در همان مراسم گفت كه براي اولين بار بود كه
يادلين كه مسئول فعاليتهاي سازمان اطلاعات است در مورد جنگ مجازي در ميان
عموم صحبت ميكند. اين رژيم كه تنها دارنده زرادخانه هستهاي در خاورميانه است، بارها تهديد كردهاست كه در صورتي كه ديپلماسي بينالمللي نتواند ايران را از غنيسازي منصرف كند به اين كشور حمله خواهد كرد. در سال 1981 اين رژيم رآكتورهاي عراق را بمبباران كرد، يادلين در آن زمان به عنوان خلبان F-16 در عمليات شركت كردهبود. اما بسياري از كارشناسان معتقدند كه سايتهاي هستهاي ايران فاصله زيادي از يكديگر دارند و بسيار مستحكم هستند و نيروي هوايي اين رژيم به تنهايي قادر به انهدام آنها نيستند. واشنگتن هم در مورد نيروهاي نظامي بد گمان است. يادلين در ادامه افزود: " فضاي مجازي به كشورهاي كوچك و اشخاص قدرتي را ميدهد كه پيش از اين فقط متعلق به كشورهاي قدرتمند بود. " وي در پايان گفت: "پتانسيل استفاده از اين نيروها در اينجا موجود است... اين توانايي وجود دارد كه بدون محدوديت مكاني و برد موشكي, اخلال در سيستمهاي كنترل نظامي و ساختار اقتصادي كشورها بوجود بياوريم. "
به نظر ميرسد كه با توجه به عدم توانايي
رژيم صهيونيستي از حمله نظامي كه بارها مقامات كشوري و نظامي ما بر آن
تاكيد كردهاند، آنها به فكر راه حل ديگري هستند كه در شرايط حاضر در اين
زمينه از جمهوري اسلامي بسيار ضعيفتر هستند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:53 توسط مسعود موسوی |
|
|
حضرت علامه حسنزاده آملی: رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد؛ او دلداری است كه دنيا شكارش نكرده حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد: رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمني، موحدي، سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك، منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم. همان که عرض کردم: قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي. مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه ميخواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند. خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگمرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيتالله معظم خامنهاي عزيز را مستدام بدار. و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين. تقدیم نامه همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی
پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی
ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و
المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان
در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن
یگانه یارب دعای خسته دلان مستجاب کن. 20/3/1377 حسن حسن زاده آملی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:52 توسط مسعود موسوی |
|
|
تجلی تاریخی سیاستورزی اخلاقمدار در 29 آذر 88 سردرگمی نخبگان و رسانههای جهان از پیام کریمانه رهبری در پی انتشار پیام کریمانه رهبر انقلاب اسلامی رسانههای بیگانه بهویژه شبکه تلویزیونی بیبیسی فارسی دچار بیبیسی عصر یکشنبه این پیام را با فرخ نگهدار از اعضای حزب توده به بحث گذاشت اما کرامت حضرت آیتالله در مورد ملاطفت قرار دادن آیتالله منتظری در حالی که وی در دوره بعد از ارتحال امام(ره)، اصرار بر تقابل با رهبری داشت، این رسانه و کارشناس آن را در تحلیل این پیام دچار مشکل شدند. پیام رهبر انقلاب به نوعی تجلی تاریخی سیاستورزی اخلاقمدار بود و نخبگان سیاسی را نیز با این برخورد کریمانه دچار حیرت کرده است. حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظّم
انقلاب اسلامی در پیامی درگذشت فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ
حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه را تسلیت گفتند. بسم الله الرحمن الرحیم اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله
آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به
سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و
شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در
خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و
سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام
راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با
پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند سید علی خامنه ای 29/ آذر/ 1388 این نوع برخورد کریمانه البته از سوی حضرت آیتالله خامنهای مسبوق به سابقه است و ایشان پیش از این نیز درپی درگذشت مهدی بازرگان و یدالله سحابی نیز چنین رفتاری در قبال مخالفان نظام داشتهاند. به نظر میرسد این نوع برخورد باید بهعنوان منشور اخلاقی در عالم سیاست ایران ثبت شود. همچنین ایشان 25 فروردین 81 در پیامی به مناسبت درگذشت دکتر سحابی نیز پیامی به شرح زیر صادر کرده بودند: «بسم الله الرحمن الرحيم درگذشت مرحوم مبرور آقاي دكتر يدالله سحابي رحمة الله عليه را به همه فرزندان محترم و به خاندان گرامي ايشان تسليت مي گويم.اين شخصيت كهنسال علمي، فرهنگي و سياسي، سال هاي درازي را با مجاهدت و جديت، به تلاشي صادقانه، درراه آنچه بدان باورداشت، مصروف كرد. همت اصلي او گماشته شده بود، اولاً بر زدودن تهمت ناسازگاري دين و علم، كه انگيزه هاي منحرفي موجب طرح مكرر آن ازسوي عناصري مي گشت و نيز بر مردودشمردن پندار جدايي دين از سياست.دربخش هايي از سال هاي متمادي اين مجاهدت طولاني، وي به شيوه هاي فرهنگي و دربخش هاي ديگري به شيوه هاي سياسي روي مي آورد و سال ها زندان در رژيم ستم شاهي، هزينه اين اقدام بااهميت بود.مرحوم دكترسحابي، مردي باايمان، باحقيقت، خوش روحيه و مقاوم بود. دردوران نظام جمهوري اسلامي، پس ازمقطعي كه وي از قواي مجريه و مقننه خارج شد، اختلاف برخي از ديدگاههايش با مسؤولان كشور، وي را به وادي بي انصافي و غرض ورزي سوق نداد. او مردي ديندار و متعبد و درست كردار بود.از خداي متعال مسألت مي كنم كه رحمت و فضل خود را برروح او ارزاني فرمايد و دوراني را كه او اكنون درآن به سرمي برد، براي او دوران آسايش و برخورداري از مغفرت الهي قرار بدهد. سيد علي خامنه اي» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:48 توسط مسعود موسوی |
|
|
آبروی وطنم یوسف بازار شده /1 "عاطفه امام" قربانی دروغین قانونشکنان، برای تحقیر ایران در جهان محمد مهدی تهرانی ـ منافع ملی(National interests) و امنیت ملی(national security) دو مقوله ای است که جریانات مختلف در کشورهای مطرح جهان به عنوان خط قرمز فعالیت های خود می شناسند. احزاب دموکرات و جمهوری خواه یا احزاب کارگر و... همه و همه در منازعات سیاسی روز و تقابلات جریانی اگر چه فعال و پویا عمل می کنند، اما همواره درتلاشند تا نفع ملی و امنیت ملی شان قربانی منازعاتی در این سطح نشود.
به عنوان مثال در ایالات متحده آمریکا هیچ گاه سطح منازعات تا خدشه وارد کردن به هویت جمعی مردم آمریکا پیش نمی رود. هیچ گاه مسیحیت صهیونیسم یا یهود مورد تعرض واقع نمی شود. حتی در انتخابات پر مسئله ای که بوش در آن با رای دادگاه بر ال گور فائق آمد، هیچ مشکل خاصی برای جامعه آمریکا ایجاد نشد. این در حالی بود که فرماندار ایالت فلوریدا که آرای آن مورد اختلاف واقع شد، برادر بوش بود و هیمن می توانست بهانه خوبی برای مدتها تشنج و ناآرامی باشد. در واقع سقف همه منازعات سیاسی در کشورهایی نظیر آمریکا، دو مقوله منافع ملی و امنیت ملی است. در ایران اما وضعیت به گونه ای دیگر رقم خورد. آن گونه که آبروی ایران که تنها کشور شیعی در سطح جهان بود و تا پیش از این از صدور انقلاب سخن می گفت، به یکباره به حراج گذاشته شد. از یک سو کشورهایی که از دیرباز نگاهی خصمانه به ایران داشتند، شادی و فرح تمام وجودشان را گرفت و از سوی دیگر مردمی که در اقصی نقاط جهان چشم به انقلاب اسلامی ایران دوخته بودند، نگرانی در چشمانشان جریان یافت. شاید توجه به سخنان سیدحسن نصرالله در این میان راهگشا باشد. دبیرکل حزب الله لبنان در پیامی به حوادث پس از انتخابات ایران اشاره و گفت:«شعار نه غزه، نه لبنان اثر منفی زیادی داشته بویژه که رسانهها و ماهوارههای غربی این شعار را برای ایجاد ذهنیت منفی پوشش میدهند» او همچنین ادامه داد:«بعد از انتخابات در ایران اتفاقات ناگواری افتاد که موجب خون دل و عزای ما شد و بسیاری افراد از سراسر جهان تماس گرفته و گریه میکردند چون ما هویت خودمان را با هویت نظام جمهوری اسلامی یکسان میدانیم» در واقع مشخص ترین قربانی اتفاقات بعد از انتخابات ایران "منافع ملی" و "امنیت ملی" بود؛ یعنی همان چیزهایی که در سایر کشورها با عنوان خط قرمز شناخته می شود و در ایران با سال ها جنگ و مبارزه و استقامت و به بهای خون هزاران شهید به دست آمده بود. آنچه بیش از همه اسباب تأثر و تأسف را
فراهم می کرد، ادعاهای خلاف واقع و کذب و دروغ هایی بود که در رسانه های
بین المللی نیز به تبع سایت های سبزپوش بازتاب می یافت. حرف و حدیث های
بدون سند و نسبت های خلاف واقع و ناروا به نظام و انقلاب نُقل رایج بیانیه
ها و سخنرانی ها و موضع گیری های بازندگان انتخابات شده بود. الف) ماجرای عاطفه امام "به داد دخترم برسيد!" اين جمله اي بود كه به نقل از مادر "عاطفه امام" تيتر اول رسانه هاي خبري شد تا در سلسله ديالوگ هايي ترحم آميز و مظلوم نمايانه، قمار آبروي انقلاب و ايران براي جلب منافع سياسي بازندگان قطعي انتخابات دهم كامل شود. ادعا می شد چند نفر با هویت نامعلوم عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین را بازداشت کردهاند و چادر از سرش گشیده اند. بلافاصله پس از انتشار این خبر مادر عاطفه امام به سراغ بی بی سی رفت تا با رسانه وابسته به دولت بریتانیا درد و دل کند. در خبری که بی بی سی از این مصاحبه منتشر کرد، آمده بود:«لیلی سادات جلال زاده، همسر جواد امام، در مصاحبه با بی بی سی گفته است که عاطفه در یک تماس تلفنی کوتاه با او گفته است که هنگام بازداشت، ماموران چادر را از سر او کشیدند و گفتنه که لایق استفاده از این پوشش نیست. عاطفه امام در این گفتگوی تلفنی گفته است که نمی داند در کدام محلی در بازداشت به سر می برد اما از گفتگوی ماموران دریافته است که احتمالا در صدد انتقال او به محل دیگری هستند.» جلال زاده در مصاحبه با بي بي سي تاکید کرد که دخترش هنگام بازداشت کاملا سالم بوده و خواست این واقعیت به آگاهی همگان برسد! روزنامه آمریکایی هافینگتون پست مقاله ای را در مورد مسائل ایران تنظیم کرد و با کلی آب و تاب به نوعی توضیح داد که کار از مقابله با معترضان به انتخابات گذشته و اکنون برای تحت فشار قرار دادن آنها نوبت به بازداشت خانواده شان رسیده! این روزنامه به عنوان نمونه به ماجرای عاطفه امام اشاره کرد و جملاتی را هم از قول مادر عاطفه امام منتشر کرد. در این میان نوری زاد هم به میدان آمد تا با تایید کامنت جعلی از پسر آهنگران این سناریوی مسخره را کامل کند. کامنتی که چندی بعد به صراحت صحت آن تکذیب شد:«شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم می زد و اشک می ریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله می کرد. اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامه ای قول مساعد می دهد. شبها تا صبح اشک می ریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته می بیند...» این ماجرا به همین نسبت در بسیاری از روزنامه ها و شبکه های تلویزونی بازتاب گسترده یافت. ماجراجویی ها ادامه پیدا کرد. مادر عاطفه امام باز هم مصاحبه کرد. سايت كلمه در مقدمه مصاحبه نوشت:«عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد. ليلا سادات جلال زاده مادر عاطفه در گفت و گو با "كلمه" درباره آخرين وضعيت دختر و همسرش اطلاعات تازه اي ارائه كرد. او درباره فشار شديد بر روي دخترش براي اعتراف به روابط نامشروع سخن گفت و از برگزار شدن دادگاه غيرعلني همسرش بدون حضور وكيل خبرداد. او خواست تا به داد دخترش و ديگر زندانيان سياسي برسند.» پروژه سناريوسازي و مظلوم نمايي همچنان ادامه داشت و در اين مسير جعل هر خبر كذبي و انتساب هر نسبت ناروايي مشروع مي نمود. مادر عاطفه امام در پاسخ به كلمه كه از آخرين تماس دخترش سوال مي كرد، گفت:«امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت كه خيلي تحت فشار هست و از او مي خواهند تا اعتراف كند.» او مدعي شد از دخترش خواسته اند "به ارتباط نامشروع با يكسري از افراد سياسي كه هم اكنون درون زندان هستند"، اعتراف كند! جلال زاده مادر عاطفه هم در مورد شكنجه گفت:«مي گفت از ديروز تا حالا فقط مقداري آب دادند بخورد. يك دفعه آب يخ رويش مي ريزند. در يك اتاق كوچك نگه اش مي دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. يك گربه را هم در اين اتاق كوچك گذاشته اند.» مادر عاطفه امام درخصوص هدف كساني كه عضو نيروي انتظامي يا سپاه مي خواند گفت:«تنها براي اعتراف دروغين است.آيا اسلام اين را به ما گفته كه مي شود چادر از سر يك دختر 18 ساله بكشند و بدون چادر بين دو مرد بنشانند و با چشم بسته ببرندش و بدون چادر براي تلفن زدن بيرون بياورندش؟ دختري كه پدرش حدود 8 سال سابقه جبهه دارد. اين دختر از شش سالگي چادر سرش مي كرده حال چطور جرات مي كنند با او اين چنين رفتار كنند؟ …پدرش امروز دادگاه داشته است. شايد بخواهند با اين كارها پدرش را بشكنند يا دخترم وسيله اي شود تا بتوانند به هدفشون برسند و هدفشون هم اعتراف گرفتن از دوستاني است كه داخل زندان هنوز شكسته نشده اند. بچه هاي كوچك را گرفته اند تا با ترس و ارعاب بزرگ ترها را بشكنند.» چندی بعد خبر رها شدن عاطفه امام در بهشت زهرا منتشر شد. در اين شرايط نوبت به سازمان مجاهدين رسيد تا در نبود تعدادي از اعضاي خود در خصوص عاطفه امام نامه سرگشاده صادر كند! در آغاز اين نامه خطاب به رئيس قوه قضائيه آمده بود:«بسم الله الرحمن الرحیم. مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ.(نهج البلاغه، فرمان مالک اشتر) هر كه بر بندگان خدا ستم كند، نه با ستم ديده كه با خدا در ستيز باشد. و هر كه خدا با او بستيزد، منطقش را فرو مىكوبد و تا سقوط يا بازگشت، در جايگاه پيكار با خدا باشد. در دگرگونى نعمت خدا و شتاب در قهر و خشمش، چيزى چونان پاى فشردن بر ستم نباشد، چرا كه خداوند نالهى انسانهاى باز مانده در زير چكمهها را مىشنود و ستمگران را در كمين باشد.» اين نامه همچنين مي افزود:«دو روز پیش در آستانه برگزاری پنجمین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر، خانم عاطفه امام دختر برادر مجاهد و در بندمان آقای جواد امام در یکی از خیابان های تهران توسط افراد مسلح و مجهز به بی سیم و دستبند ربوده شد. او پس از دستگیری طی تماس تلفنی خبر دستگیریش را به مادر اطلاع می دهد و به او می گوید مأموران به هنگام دستگیری با اهانت و فحاشی چادر از سر وی کشیده اند. ساعاتی بعد مجدداً با منزل تماس می گیرد و به مادرش می گوید که بازجوها وی را تحت فشار گذاشته اند تا به داشتن روابط نامشروع با برخی فعالان سیاسی در بند اعتراف کند. عاطفه به مادرش می گوید که به توصیه بازجویش با وی تماس گرفته است، زیرا بازجو به او گفته است شرط آزادی وی چنین اعترافی است و در این زمینه می تواند با مادرش مشورت کند. همسر جواد امام بلافاصله طی مصاحبه با رسانه های گروهی داخل و خارج کشور ضمن افشای این توطئه کثیف، مقامات جمهوری اسلامی را مسئول سلامت و حفظ جان دخترش معرفی می کند. پس از رسانه ای شدن این ماجرا و پیگیری های خانواده جواد امام، عاطفه شب گذشته در اطراف حرم امام(ره) رها می شود و به حرم پناه برده آزادی خود را به مادر اطلاع می دهد.» در نامه سرگشاده سازمان مجاهدين با لحني وقيحانه آمده بود:«جناب آیة الله لاریجانی! قطعاً شما اظهارات بوقچی های تبلیغاتی که این گونه اعمال را اقداماتی خودسرانه از سوی لباس شخصی های ناشناس معرفی می کنند، باور کردنی نمی دانید. از ما نیز نخواهید باور کنیم در کشوری که دستگاه های اطلاعاتی نظامی و غیر نظامی آن به شناسایی و متلاشی کردن مخوف ترین سازمان های تروریستی افتخار می کنند و یک فرد عادی را که به یک بسیجی لگدی زده ظرف چند ساعت شناسایی و دستگیر می کنند، عده ای مجهز به بی سیم و دستبند و سلاح در روز روشن می توانند بارها به کوی دانشگاه حمله کنند و جوانان این مردم را سلاخی کنند و در خیابان آدم ربایی کنند و شجاعانه و بدون ترس از رد یابی تلفن با منزل افراد تماس بگیرند و ... و شناسایی هم نشوند.» با گذشت زمان اما كم كم پرده از اين سناريوي دروغين هم برافتاد. همسر جواد امام طي مصاحبه اي خبر دستگیری و بازداشت دختر خود را دروغ اعلام كرد. او گفت:«دختر بنده در اقدامی ماجراجویانه و با توجه به شرایط خاص روحی و روانی ناشی از دستگیری پدرش، چنین اقدامی را كرد كه به همین خاطر از همه عذرخواهی می كنم.» این همه آبروریزی و بیانیه و مصاحبه و دست آخر یک عذرخواهی خشک و ساده که هیچ گاه نمی توانست آبروی از دست رفته ایران را بازستاند. بعد از برملا شدن اين ماجرا بود كه سازمان مجاهدين ناگذير دومين نامه خود را در خصوص عاطفه امام و خطاب به رييس قوه قضائيه صادر كرد. در اين نامه آمده بود:«پیرو نامه سرگشاده مورخ 17/6/88 در باره ماجرای ناپدید شدن دختر آقای جواد امام به اطلاع می رساند آن نامه با انگیزه های انسان دوستانه و دفاع از حقوق یک عضو سازمان و در پی دو مصاحبه مادر عاطفه امام با رسانه های جمعی مبنی بر بازداشت غیر قانونی دخترش و وادار کردن او به اعتراف های ناشایست نگارش یافت و اکنون که مشارٌالیها طی مصاحبه ای اعلام داشته است ماجرای بازداشت دخترش صحت نداشته و تنها ادعاهای دختری نوجوان بوده است که به انگیزه های احساسی و عاطفی نسبت به پدر دربند خود، آن را مطرح کرده است، طبعاً ما نیز به منظور رفع هرگونه شبهه و سوء تفاهمی وظیفه خود می دانیم، مطالب مربوط به این موضوع در نامه مذکور را منتفی اعلام کنیم.» سازمان مجاهدين كه چند سال پيش عدم مشروعيتش از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم اعلام شد، با اين همه حاضر نشد از بابت نامه وقيحانه خود و افتراهايي كه به نظام بسته است، از ملت ایران عذرخواهي كند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:46 توسط مسعود موسوی |
|
|
خاتمی همچنین به طور ناخواسته نقش مردم را در سرنوشت جامعه موضوعی فرعی خواند و نخبگان را مسئول جهت دهی به عموم مردم معرفی کرد. وی بدون اشاره به نخبگان موردنظر خود گفت که "نارضایتی نخبگان بسیار خطرناک است؛ نخبگان جنبه مرجعیت در جامعه دارند، نخبگان اکثریت نیستند، ولی آنها هستند که مملکت را اداره میکنند." وی در ادامه این سخنرانی، اغتشاشات بعد از انتخابات را به "درد" تشبیه کرد و در عین حال آن را "یک موهبت الهی" خواند و گفت که "درد نعمت بزرگ الهی است. خداوند طوری بدن انسان را آفریده که وقتی اختلالی در عملکرد آن ایجاد میشود با درد اعلام میکند که مشکل دارد و این درد هشداردهنده است، پوشاندن درد وقتی که منشا آن وجود دارد باعث از بین رفتن کل بدن خواهد شد." خاتمی البته از علت آنچه درد خواند و میزان نقش خود و همراهانش در ایجاد آن، سخنی نگفت. رئیس بنیاد باران، بدون اشاره به شعارهایی نظیر "جمهوری ایرانی" و "نه غزه نه لبنان" که از سوی هوادارانش مطرح شده و با اندیشه های امام راحل در تناقض است، امام خمینی را نماینده تفکر واقعی اسلام دانست. او که تا پیش از این تنها با جمله "دانشجویان ساختار شکن نیستند" در برابر هتک حرمت امام موضع گیری کرده بود، گفت که "وقتی با اهانت به عکس حضرت امام، جان مردم و ما آتش میگیرد، به دلیل این است که آن امام، واقعا نماینده تفکر اسلامی است که انسانهای این مرز و بوم به آن دل بستهاند، برای این است که امام خمینی مظهرآزادگی و آزادی ملت ایران است." رئیس بنیاد باران در ادامه سخنان خود، وارد شدن تفکرات غربی به ایران و تعارضات آن با اسلام را زمینه ساز ایجاد یک بحران فکری معرفی کرده است. وی گفت: معتقدم در این صدوپنجاه سال اخیر در ورای مسائل سیاسی که وجود داشته بحران تفکر داریم؛ یعنی آمدن ارزشها و معیارها که در تمدن غرب بوده و به هرحال در اینجا آمده یک آشفتگی در ذهن ما ایجاد کرده است. از یک طرف مسائل بسیار مهم و جذابی در تفکر جدید وجود داشته و از سوی دیگر سنت فکری و فرهنگی خودمان و به ویژه اسلام یک سرچشمه بزرگ بوده است که ارزشها و مفاهیم ارزندهای را به ما میداده است. پیش از این و به موازات تسلیم برخی شخصیت های داخلی در برابر تمدن غربی و کنار گذاشتن فرهنگ ایرانی اسلامی، کارشناسان از واژه "غربزدگی" و مرعوب شدن در برابر فرهنگ غرب از این موضوع یاد کرده اند. خاتمی در پایان اصلاح طلبان را از مخالفین نظام جدا خواند و اعلام کرد که به ایران و سرنوشت آن دلبستگی دارد. وی گفت که "مرزهای ما با آنهایی که ضد دینند، با متحجران، حتی با کسانیکه میگویند دین نباید در حیات سیاسی دخالت کند، در دفاع از انسان، کرامت انسان و حقوق انسان و اخلاق و عدالت مشخص است؛ ما دلبستگی به ایران و سرنوشت آن داریم."
این موضوع در حالی است که گفته می شود،
عدم وجود مرزبندی میان اصلاح طلبان با اپوزیسیون خارج نشین نظام، باعث
وقوع آشوب های پس از انتخابات، هتک حرمت نظام و در این اواخر جسارت به
امام راحل شده است. البته در این مدت محافل سیاسی و رسانه ای غربی هم، به
حمایت از مواضع سران اصلاحات پرداخته اند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:42 توسط مسعود موسوی |
|
|
نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان + فایل صوتی لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتادهاند تهیه و تنظیم: رسول عبادی اشاره: متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است. گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعهای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکههای خارجی آغاز شد. این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان ميدهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیرهای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط ميكند. افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار ميروند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدنهاي مختلف قرار ميگيرد. مشروح سخنراني را در زير ميخوانيم: ... اينها با تلويزيون استراتژيك امروزبه جان جهان افتادند. از سينماي استراتژيك عبور كردند. ناتوي فرهنگي امروز در تلويزيون استراتژيك است. امروز در ايران جوانان صرفاً به پاي فيلم سينمايي نمينشينند، سريالهاي بالاي 40،50 قسمت ميبينند. دانشجوي ما ميآيد ميگويد سه شب غذا نخوردم، 86 قسمت سريال لاست (Lost) ديدم، زحمت بكش اينها را ببين بگو اين استنباط من درست است و شما هم اين را ميبينيد؟ سريالهاي 24، فرنس و لاست، دورهاي كه اينها شروع كردند، با فيلم سينمايي صرف نيست. من فقط ابعاد يكي از اين سريالها را اجمالي معرفي ميكنم، خيلي از شما ديديد. منتهي ملاحظات استراتژيك پشت صحنه فيلم را ميگويم. سريال لاست كه هم، گمشده معنا ميدهد و هم گمشدهها، داستان يك هواپيمايي است كه از سيدني استراليا راه ميافتد برود لس آنجلس بين راه گم ميشود و سقوط ميكند، در يك جزيرهاي ميافتد پايين مجمعالجزاير اندونزي، گوشههاي اقيانوس آرام. 47 نفر زنده مي ماند؛ اولاً آنجايي كه سقوط ميكنند در جزاير هاوايي است كه عين بهشت است، يعني تمام اين فيلم كارت پستال است. القاي اينكه بهشتي كه مدنظر بود، همين است. در اين فيلم براي شما يك بهشت ترسيم مي شود. برويد در اينترنت ببينيد فقط به زبان فارسي درباره اين فيلم چه خبر است! اگر افلاطون بود ميخواست امروز "جمهورش" را بنويسد فيلم لاست را ميساخت. اگر سر توماس مور ميخواست كتاب "اتوپيا" را بنويسد، لاست را ميساخت. اگر بيكن بود ميخواست "آتلانتيس نو" را بنويسد، لاست را ميساخت.
جزيره جهاني جزيرهاي است كه اينها در آن گمشدهاند. 47 نفر باقي ماندند، كه اينها افراد و عناصري هستند از مكانهاي مختلف جمع شدند. اين 47 نفر را به تمدنهاي مختلف در كره زمين تقسيم كردهاند.
نماينده كل 2ميليارد نفر شرق، يعني چينيها، ژاپنيها، ويتناميها، لائوسيها و كرهايها، يك زوج كرهاي براي تمدن آمريكاي لاتين كه اسپانيولي زبان هستند يك زني را در فيلم به نام آنالوسيا (Ana Lucia Cortez) قراردادهاند كه اين زن در خود امريكا در ايالت كاليفرنيا پليس بوده است. براي تمدن آفريقايي 3، 4 سياه پوست گذاشته، اما پنبه كار آنها را زده! يعني اصلاً حل شدند در فرهنگ امريكايي. ميماند بقيه كه همه آنگلوساكسون (Anglo-Saxons)هستند. از روسها يك نفر منفي كه يك چشمش بسته است. از فرانسويها يك زني به عنوان نماد فرانسه ايفاي نقش ميكند، نقش اول فيلم يك آمريكايي است به نام "جك
شفرد" (Jack Shephard) يعني چوپان. مسيحيها معتقدند كه هركسي مسئوليت
دارد، چوپان گله است. يك پرانتز بازكنم يك دقيقه فلسفه هنر بگويم. در فلسفه هنر ميگويند كه شما بايد تراژدي ارائه كنيد. هركس كار هنري ميكند بايد تراژدي بدهد. تراژدي كشمكش بين دوگروه ديونيزوس(Dionysus)و آپولون (Apollonius). آپولون مرد است و نظم ايجاد ميكند، باصطلاح خوب است. ديونيزوس نماد زن است بينظمي و هرج و مرج را دنبال ميكند و آشوب و بههمريختگي را ميخواهد. از زمان ارسطو قراربود بين اين دو شخصيت كاتارزيس (Catastasis) صورت بگيرد. يعني انسان تصفيه شود. از تقابل بين اين دو مثلاً ما بزرگترين تراژدي را قضيه عاشورا ميبينيم، ميگوييم خوبها يك طرف و بدها يك طرف اينها به تقابل رسيدند، تصفيه ما در اين صورت ميگيرد كه نگاه كنيم و از آن درس بگيريم. از نيچه به اين طرف، فلسفه هنر تغيير ميكند؛ ميگويد نظام آپولوني را كنار بگذاريد. بچسبيد به ديونيزوسي. نمونه آن را ماه رمضان امسال در تلويزيون
ديديد. اين سري فيلمها كه اخيراً ساخته ميشود مثل سريالهاي 80 قسمتي و
در طول سال ميبينيد، آن مدل كه هيچكس در آن اين كه سريالهاي ما جذابيت ندارد و فيلمهاي خوبي نداريم، بدين علت است كه آن ابزاري كه از آن طرف آوردند بنيادش ايراد دارد. اين كه يك هنرپيشه زن را گريم كنند اين كه نميشود هنر. كارگردانهاي ما را جمع كنيد يك امتحان فلسفه هنر از آنها بگيريد 99 درصد آنها رد ميشوند. دليل اينكه اين فيلم اينقدر جذابيت دارد، بدين خاطر است كه انسان تراز ليبراليسم با انسان ديونيزوسي آن، اينگونه نيستند. از صفر تا 100، انسانهاي تراز ليبراليسم را معرفي كرده است يعني شما هرچه در سرزمين خود بوديد آن را رها كنيد! در تفكر ليبرالي وقتي آمدي اينجا حالا استعداد خود را بروز بده. اول سردر تمام فرودگاههاي آمريكا وقتي پياده شويد اين جمله نوشته شده است: "آمريكا سرزمين فرصتها". يعني اين سرزمين، سرزمين فرصتهاست. اگر پياده شدي كار نداريم كه در دنياي قبل تو چه بودي، بارها در اين فيلم اين جمله تكرار ميشود، لذا هركس امكان دارد استعداد خود را بروز دهد. يعني ليبراليسم از صفر آن "ساوير" و 100 آن "جك شفرد" كه چوپان اينهاست. جان لاك (John Locke) پدر ليبراليسم است.
نفر سوم اين فيلم جان لاك است. تمام نكات اصلي كتابهاي فلسفه ليبراليسم را
درآوردند و در دهان اين آدم قرار دادند، درتمام اين 86 قسمت. نفر بعدي مجموعه زنهاي اين فيلم هستند 10 نفر زن اصلي دارد. زن در ادبيات استراژيك يعني سرزمين (Land) و عقيده(Oponion). مثلاً ميگوييم مام ميهن. عقيده هم تاء تأنيث دارد، مؤنث است. در ادبيات نمايشي زمان يونان ميگفتند كه زن را در تئاتر وقتي ميآوريد يعني سرزمين و عقيدهاي كه تصرف ميشود. يعني در اين فيلمها وقتي خانمي سيبي به كسي ديگري ميدهند، نمادش اين است كه اجازه ميدهد تصرف شود؛ نماد شب زفاف. شما نگاه كنيد 10 زن اصلي كه در اين فيلم است اولين كه مهمترين آنهاست "كيت" (Kate) است. اين دختر يك موسيونر(missioner) مذهبي بوده است. فاميلي اصلي او، ليلي اوانجلين (Evangeline Lilly) است. مدتي در فيليپين بوده كه برود موسيونر مذهبي شود. اين كانادايي الاصل است. نفر دوم يك زن آمريكايي است به نام "ژوليت" (Juliet Burke) كه اين كارش در جزيره كه هيچ بچه اي به دنيا نميآيد تلاش ميكند در اين جزيره بچه به دنيا بياورد و هر زني كه حامله شود، ميميرد. وقتي يهوديان او را ميآورند اين جزيره به خاطر اين است كه زاد و ولد تمدني ايجاد كند. زن يادتان باشد نماد سرزمين است. كساني كه تصرف ميشوند. نفر سوم اسمش "كلير" (Claire Littleton)،
هنرپيشه استراليايي است. تنها كسي كه در اين جزيره حامله است و بچه به
دنيا ميآورد و بهعنوان تنها تمدني كه زاد و ولد ميكند و در آينده باقي
ميماند اين زن است و اسم بچه او "هارون" (Aarun) است. هارون در نگاه ما
برادر "موسي(ع)" است، در كاركردي كه وقتي موسيعليهالسلام ميرود كوه طور
و برميگردد، وقتي اينها گوساله پرست ميشوند ميگويد زورم به آنها نرسيد.
اما در يهود و مسيحيت هارون همان كسي است كه "گوساله" را ساخت. تكرار
ميكنم هارون در انديشه زن زن بعدي آنگلوساكسون شانون (Shannon Rutherford) است. هتل هيلتون درتمام دنيا را ميشناسيد. اين شخص، دختري داشته كه مانكن و بسيار زن فاسدي است. نماد بخشي از زندگي آمريكايي با هيكلي مشابه هيكل باربي، شانون است. اين پسر مسلمان، عاشق اين ميشود و در فيلم اين القا را ميكند كه انسان مسلمان، فقط در علاقه و تصرف سرزمين غرب فقط حق دارد با بخش "لمپن" سرزمين غرب ارتباط برقرار كند. بسياري از جذابيتهايي كه غرب براي جوانهاي ما دارد جدابيتهاي بخش لمپني غرب است، نه جذابيتهاي به درد بخور غرب. زن بعدي يك زن سياه پوست است به نام "رز" (Rose Henderson). زن پيري است كه نماد آفريقاست. "سان" (Sun) كه در زبان انگليسي خورشيد معنا ميدهد، نماد سرزمينهاي شرقي است و دَنيله (Danielle Rousseau)هم نماد سرزمين فرانسه است. نسبت اينها چگونه تعريف ميشود؟ چرا اين فيلم جذابيت دارد و خط تعليقش را جوانها دنبال ميكنند؟ تعليق يعني پادرهوا بودن. فيلمي اگر تعليق داشته باشد ميگويند، كشش دارد. خط تعليق فيلم به خاطر اين 5،6 كاراكتر است. عشق مثلثي، جك با ساوير نسبت به كيت.
يعني جك كه كه چوپان اينهاست و انسان ليبرال تراز آنهاست و ساوير كه لمپن
آن جامعه است (نميآيند در جامعهشان فقط بگويند مثلاً ما يك بسيجي معرفي
ميكنيم مطلق انسان ديني است) هنرمند آنها ميگويد ما ليبرال درجه يك و دو
و
در آخرين قسمت اين فيلم وقتي همه از جزيره فرار ميكنند، ميروند آمريكا دوباره مجبور ميشوند برگردند كه پيام آن اين است كه از اتوپيا و مدينه فاضلهي ليبرال هيچكس نميتواند فرار كند، هركجا برويد بايد برگرديد. ايدئولوژي متفاوتي وجود ندارد. آقاي ژوزف استيكليتس وقتي ميگويد نئوليبراليسم دوره آن تمام شد يا فرانسيس فوكوياما ميگويد نابود شده است، در اين فيلم اين خبرها نيست، حرف اول و آخر شده ليبراليسم و اين جزيره و بهشت همين وضع موجود است و بايد برگرديم. نيمه شعبان امسال مقام معظم رهبري فرمود: "منتظر كيست؟ كسي كه به حفظ وضع موجود قانع نيست" در اين فيلم برعكس است. ميگويد كه وضع موجود همين جزيره جهاني است و شما هيچ راه ديگري نداريد، اگر از اينجا بيرون برويد دوباره بايد برگرديد. دو نفري كه توافق ميكنند برگردند همين دو رئيس هستند، يعني بنجامين يهودي و جان لاك. بالاي سر چه كسي؟ بالاي سر جنازه جك شفرد، بالاي سر جنازه جان لاك. آخرين پلاني كه در اين سريال ميبينيد اين است. بين انسان تراز پايين ليبرال و انسان تراز بالاي ليبرال دعوا بر سر سرزمين است. يعني كيت نماد كانادا، دعوا بر سر خود اصل آمريكا يعني سرزمين اصلي آنگلوساكسونها، دعوا بين يهود، يعني بنجامين و جك است. اين عشق دوم بود. عشق سوم عشق مثلثي زن كرهاي با شوهرش و با فاسقش كه علاقه به آمريكا دارد. عشق بعدي عشق سعيد يعني فرد مسلمان به زن آمريكايي كه شانون(Shannon) عشق آنالوسيا به ساوير است. يعني تمدن لمپني يعني آمريكاي لاتينيها، عشقشان به تمدن لمپني آمريكاست. عشق دَنيله، اين فرانسوي قبلاً زن بنجامين بوده و از او دختري دارد به نام "الكس" (Alex). پيامي كه در اين فيلم القا ميكند اين است: اولاً تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده است، يعني در هر قسمت، گذشته اين افراد جزيره را بررسي ميكند، تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده هستند از جمله اين بچهاي كه در اين جزيره به دنيا ميآيد. يعني به كلير ميگويند اين بچه پدرش كيست؟ ميگويد من اوپن (Open) هستم، فكرم باز است. خيلي امروزي هستم. يعني چي پدرش كيست؟ يعني تمدن حرامزاده. تمام كاراكترهاي اين فيلم همه حرامزاده هستند. زندگي آنها را نشان ميدهد. در آمريكاآمارهاي رسمي پيام دوم فيلم اين است كه نئوليبراليسم آخرين راه است. بشر هيچ راهي ندارد. در اين فيلم سهم هر تمدن را روشن كرده است، ميگويد در اين جزيره جهاني مسلمانها فقط تابعند. بايد ما به آنها بگوييم. يعني آن سفيدپوستها ميگويند تو كجا برو كجا بيا، براي سياه پوستها، چينيها، ژاپنيها و كرهايها تصميم ميگيرند. تنها كساني كه تصميم ميگيرند براي سرنوشت جزيره آنگلوساكسونها هستند. خود به خود كسي كه اين فيلم را ميبيند به او القا ميشود كه اگر رفت در سازمان ملل بنشيند تا آگلوساكسونها براي او تصميم بگيرند. پيام بعدي فيلم اين است كه جزيره جهاني همان بهشت ليبراليسم است كه بشر راه برون رفتي براي آن ندارد (حفظ وضع موجود) و اگر رفته بايد برگردد. اتوپياگرايي و مدينه فاضله ليبراليسم را به بهترين نحو نشان ميدهد. ببينيد اصل بحث مردمسازي، دولت سازي و نظامسازي است. در اين 47 نفر اينقدر اينها قشنگ تمرين نظام سازي كردند، ميگويند مردم چيني(Nation bulding)، دولت سازي (State bulding)، تمدن سازي (System bulding) به دو روش صورت ميگيرد يا مردم از ترس دور هم جمع ميشوند يا از سر محبت اينها از ترس مشكلاتي كه در جزيره وجود دارد دور هم جمع ميشوند، از سر محبت بين آنها علاقههاي عاطفي به وجود مي آيد، ملات رابطهشان ميشود. لذا در عراق اصليترين مسئلهشان دولت چيني است. علوم استراتژيك، سه كار اصلي ميكند، دولت چيني، مردمچيني در اين فيلم روشهاي دولتچيني، ملتچيني توسط اينها را به خوبي نشان ميدهد. گروه ديگري از اينها كه افتادند گوشهاي از جزيره، همه لت و پار ميشوند، يعني نميتوانند دولت چيني كنند. آنهايي كه ليدر آنها اسپانيايي است. اما جك شفرد كه چوپان اينهاست وقتي تهديد ميشود 4 اسلحه در هواپيما بوده است. يك زن را صدا ميكند كه پليس بوده است. ميگويد ميخواهيم ارتش راه بيندازيم، چه چيزي نياز داريم؟ خودش بخش سيستم بهداشت و درمان را راه مياندازد، سيستم شكنجه راه مياندازد. فرد مسلمان را ميگذارند كه ساوير را شكنجه كند، همه وسايل را جمع كرده بود، نميداد؛ يكي از اينها آسم دارد، ساوير وسايل اين را ميگرفت و از آنها باج ميخواست. او را سيستم امنيتي و شكنجه گر اين گروه ميگذارند. ببينيد دولت چيني ملت چيني نشان ميدهد كه آمريكاييها و انگليسيها چقدر در اين قضايا مسلط هستند. سيطره آنگلوساكسونها بر جزيره جهاني را نشان ميدهد، تقابل و همكاري آنگلوساكسونها و يهود در مديريت و سيطره جهان؛ تمام اين فيلم بنجامين يهودي با جك ضد و دشمن هم هستند. يك موقع اين اسير اينها ميشود، يك موقع آن اسير اينها ميشود. اما آخر سر غدهي در كمر يهودي را همين دشمن معروف يعني جك درميآورد. درواقع ميگويند براي مديريت بر جهان همكاري ما يعني يهوديها با آنگلوساكسونها ضروري است. در اين فيلم و در اين جزيره يك عدد رمزي وجود دارد كه بايد صفرش بكنند. عدد "108" مدام اين كنتور مياندازد يك تأسيساتي زير جزيره پيدا ميكنند كه اگر اين كار را انجام ندهند جهان منهدم و متلاشي ميشود. آن عدد 108 را وقتي در سايت اصلي فيلم لاست ميبينيد، ميگويند اين عدد را از بودا گرفتهاند. در انديشه بودائيسم و هندوئيسم 108 گناه وجود دارد. يعني هركدام يك دقيقه است و هر 108 دقيقه يكبار بايد اينها رمزي را وارد كنند كه جهان منهدم نشود. چه كسي قبلاً پاي كامپيوتر بود؟ هيوم ملحد انگليسي، از اينجا به بعد جان لاك و جك مينشينند پاي كامپيوتر كارشان اين است كه هر 108 دقيقه كه اين كنتور مياندازد يعني هر 108 باري كه بشر يك دور همه گناهان را انجام ميدهد اينها هستند كه نميگذارند جهان متلاشي شود. القا از اين آشكارتر؟ در هيچ كار سينماي اينها انجام نداده بودند. يك آدم دارند العياذبالله امام زمان آنهاست. در اين فيلم يك فيزيكدان آوردند كه فارادي (Dan Faraday)است. ببينيد ما يا در زمان هستيم مثل ما. بعضيها با زمان هستند و بعضيها بر زمانند. فاراداي در اين فيلم بر زمان است. چطور؟ تلفن را دستش ميگيرد به ديويد هيوم ميگويد بيا او را ميبرد 16 سال پيش. از لندن برو آكسفورد بيا در فلان طبقه و فلان كلاس و او را در كلاس خودش ميبرد. 16 سال پيش همين معادلات جزيره را طرح ميكرده است. يعني "بدون زماني" تلقي كه ما از امام زمان داريم اين است كه امام در زمان نيست كه مثل ما شامل زمان باشد. امام با زمان هم نيست، امام بر زمان است. بقدري زيبا توانسته اين امامت بر زمان را توسط اين آدم القا كند كه شما به سادگي متوجه ميشويد آنها امام زمان دارند. يعني غولي مثل ديويد هيوم معادلاتش ريخته به هم حالا تلفن را ميدهد دستش بعد هدايت ميكند از زمان فعلي به 16 سال پيش آرام آرام ميگويد بيا اينجا بعد ميبيند همين زمان فعلي است. يعني اين معادله ذهني او را با تماس تلفني درست ميكند. سينماي استراتژيك ناتوي فرهنگي در دوره جنگ سرد و بعد از جنگ سرد و دوره جديد هردفعه يك پيام داشت؛ اگر يك روز جيمز باند را در مقابل شوروي ميساختند اگر عليه سيستم هستهاي مسساختند الآن مسئلهشان تروريسم و اسلامهراسي و مواجهه با اينكه اسلام تمدن سازي نكند. انگارههايي كه اسلام با آنها تمدن سازي ميكند "تقوا"، "حيا"، "ايمان" و "يقين" است. در اين فيلمها هر چهار انگاره، مورد هجوم قرار ميگيرد. من براي اينكه نقد فيلم لاست را جاهاي مختلف انجام ميدهم، دوبار مجبور شدم كامل ببينم و ابعاد مختلف آن را ارزيابي كنم. واقعاً اگر ما يك روز جوانانمان در هنر سينما به جايي برسند كه جامعه آرماني موردنظر جمهوري اسلامي و اسلام و انسانهاي تراز اسلام و قرآن را با اين ابعاد و هنر بتوانند انجام دهند، اندازه ميليونها جلسه سخنراني و هزاران منبر و صدها كتاب ارزش دارد. ولي ليبراليسم آمده حيازدايي، مقابله با تقوا، اصالت خرافه و جادو، تثبيت اينكه شما هر 108 گناه را انجام دهيد ما آنگلوساكسونها نشستيم پاي آن و دنيا را رِست ميكنيم، صفر ميكنيم تا از نو شروع شود. همان كاري كه در فيلم كنسانتين(Constantine)، لوسيفر (Lucifer) انجام داد. يعني پزشك به كنسانتين گفت اگر اينگونه سيگار بكشي ريهات نابود ميشود و ميميري، تو سرطان گرفتي، در آخر فيلم كنسانتين، لوسيفر دست كرد در ريههاي اين تمام لجنها و دود ريهاش را بيرون آورد. يعني تو به آن اينكار را بكن و اين كار را نكنها گوش نكردي راحت باش من لوسيفر آخرميخواهم گناهانت را ببخشم، اينجا در اين فيلم القا ميكند كه 108 گناه را كه هر بار بشر انجام ميدهد يك دور اين صفر ميشود، يعني آنگلوساكسونها دوباره كنتور حركت جهان را ميزنند. فضاي كلي سينماي ناتوي فرهنگي القاي بي حيايي است(Porn). فقط در دو سال قبل آمريكاييها 35ميليون وبسايت پورن ثبت شده داشتند. يعني آن تعداد وبسايت پورن و تصاوير مستهجني كه قبلاً ثبت شده هيچ، از دو سال پيش 35 ميليون وب سايت ثبت شده است. دفاع از همجنسگرايي و موارد از اين قبيل، مگر غير از اين بود كه قوم لوط بخاطر همين چيزها از هم پاشيد. پس سينماي ناتوي فرهنگي در يقين زدايي و ايمان زدايي و حيازدايي و تقوا زدايي پايه اصلي را دنبال ميكند. پيام آن مثل فيم لاست اين است كه بهشت موعودي كه گفته شده همين ليبراليسم است. ببينيد كه تصاوير چقدر كارت پستالي است و شما راه برون رفت از اين نداريد. اما يادتان باشد جوانهاي مختلف جهان شما نميتوانيد هيچ زن آنگلوساكسوني يعني سرزمين و تفكر و تمدن آنلگوساكسون را صاحب شويد. در اين فيلم در ماجراي آن پسر عرب، نه فقط دختر آمريكايي را ميكشند كه اينها با همديگر علاقمند شدند، بچه دار نشوند، تمدن اسلامي نتواند حتي جزئي از آن قسمت لمپني تمدن غرب را هم اشغال كند، بلكه خود نامزد اين كه يك دختر عراقي بود و زمان صدام انقلابي بود و شكنجه ميشد، توسط خود اينها كشته ميشود، يعني در قسمتهاي آخر فيلم حتي خود تمدن اسلامي كه نماينده آن، اين آدم لمپن صدامي ميشود، خود اين از مسلمانها نيز نميتواند زاد و ولد داشته باشد و ادامه دهد. اما تمدن آنگلوساكسون دارد، يعني آن دختر كرهاي برميگردد سرزمين خودش و بچه دار ميشود. پس بقاي تمدني را چگونه ميبينند؟ با نگاه نئوليبراليسم. دوست داشتم در اين سينماگرهاي ما يكي وجود داشته باشد مثل اين، يك فيلم درست كند. مثلاً فرض كنيد يك كاراكتري مثل "باربي" بيايد عاشق يك پسر ايراني شود و پيام اينگونه بدهد. نه تنها نيست، بلكه ضربه آخري كه زدند اين بود كه يك هنرپيشه ايراني بازي كرده بود با بازي دي كاپريو. از اين دلم ميسوزد من 4 سال پيش در حوزه علميه كلاس داشتم سر برخي از كلاسها خبرنگارها هم ميآمدند.
وقتي ميخواهد از اينجا بيرون رود و از كشور فرار كند حالا چه كسي محافظش ميشود كسي كه از اين سرزمين دفاع ميكرده. لحظه دفاع مردم اين سرزمين ثبت ميكرده و خون دادن آنها كه به عنوان اينكه مام ميهن و زنان ميهن عقايد را حفظ كنند. خيانت فرهنگي كه افراد اين فيلم، آن را ساختند و پخش كردند و آمريكايي بودن آنها امروز كه فيلم جديد اين خانم را ساخته شده رو ميشود كه همه با هم خواب بودند. هيأت اسلامي هنرمندان در سال 83 يك برنامهاي گذاشت، رفتم گفتم اين فيلم جايي ديگر خطرناك است اين ادامه دارد، امام ميفرمود: "اينها براي صد ساله آينده برنامه ريزي ميكنند." از اين خانم چرا در فيلمهاي انقلابي استفاده ميكنيد؛ "ميم مثل مادر" اين سينماگران كه غول سينماي دفاع مقدس و روشنفكري محسوب ميشوند، حداقل اين ادبياتي كه من امشب براي شما گفتم نميدانند! اين فيلم پخش شد، يك صحنه دارد در اين فيلم كه آقاي مصفا با همين خانم ميرود خرابههاي همان جزيره، خرابههايي كه در جنگهاي قديم اين ايرانيها دفاع كردند از آن و ويران شده است؛ (نقل به مضمون) ميگويد: "چرا قديميهاي ما مقاومت ميكردند، مرزها براي چيست؟!" يعني چرا اجازه نميدهيد هر تجاوزي صورت گيرد؟! چرا ميايستيد؟! يعني پيام اين فيلم در گفتگوي تمدنها، تسليم مطلق است. بگذاريد تمدن غرب بيايد بگيرد، چكار داريد كه اين از كجا حامله شده است؟ بگذاريد عقيدهتان حامله شود، بگذاريد سرزمينتان اشغال شود، نطفه انسان غربي در اين سرزمين ريشه بدواند. عراق را گرفتهاند، يك ميليون و ششصد
هزار كشته رهآورد همين فضاي باز فكري و فرهنگي و ناتوي سياسي، نظامي و
اقتصادي است. آن روز گفتم اين داستان ادامه خواهد داشت؛ حالا اين فيلم را
با دي كاپريو بازي كرده است. اين فرد خودش هنرپيشهاي همجنس باز است. زن
در ادبيات سينمايي يعني نماد سرزمين. بله! خانم در اين فيلم پوشيده است. ارزشهاي نيكول كيدمن، دمي مور و ديگر بازيگران توالتها و رختخوابهايشان در اين فيلم نيست. اما علناً ميگويد "انسان ايراني! من اين فيلم را براي جامعه تو ساختم، تو كه از زمان كشتي تايتانيك تا به امروز ديكاپريو را ميشناسي"، از دار و دسته نيويوركيها تا بحال دي كاپريو را ميشناسي و فكر ميكني اين چهره علاقمندي است و تو جوان ايراني كه با او سمپاتي داري، ميگويد كه او عاشق سرزمين توست، عاشق عقيده توست. آخر فيلم وقتي ميآيد از بيرون نگاه ميكند به آن بيمارستان و آن دختر را در داخل ميبيند؛ يعني من از بيرون سرزمين تو ايستادهام و عاشق تو هستم. "القاي رواني" آنوقت يك احمقي به نام هنرمند در روزنامهها مينويسد "بالاخره داريم ديده ميشويم!" اگر ناموست را هم بخوابانند در رختخوابهايشان مينويسي ديده ميشويم؟ روزي كه داد زدم سر قضيهي دختران ايراني كه به دوبي ميرفتند، آخر بحثم گفتم اين يك مسئله امنيت ملي است، مسئله 4 دختر نيست. قاضي در دادگاه گفت: "اگر خانمي خودش دلش خواست برود چي؟" گفتم: "مثل اينكه بقيهاش گوش ندادي، من به عنوان يك متخصص علوم استراتژيك ميگويم مسئله امنيت ملي است." براي اين تمدن "حيا" مطرح است كه اگر زده شد نابود ميشود. اينها آمدن سراغ زنان و دختران جامعه ما. حالا اگر خودش خواست برود، برود! آن هنرپيشه و سينماگر نفهم كه اين را بت ميكند، به او نقش ميدهد در فيلم سينماي شاخص دفاع مقدس، اگر نگفته بودم آن روز در قم، اگر خبرگزاريها منعكس نكرده بودند، اگرهيئت اسلامي هنرمندان برنامه نگذاشته بود، همه اينها را جمع نكرده بود، ميگفتم، نگفتيم. ميگفتند محيط روشنفكري كشور، مديران فرهنگي سياسي اجتماعي را توجيه نكرده است. اما امروز اين فيلم را ساختند، ببينيد چه وقت بوده، اگر همين آدمها را در رختخواب دراز نكردند و فيلم درست نكردند و القا نكردند به جوان ايراني كه ببين انساني مثل ديكاپريو، شومپن و ديگران مثل ال پاچينو و رابرت دنيرو، عاشق سرزمين و عقيده تو هستند، آنوقت احمق مينويسد كه "ديده ميشويم" شايد تو دوست داشته باشي ناموست را بخواباني كنار دست انسان غربي، اما اين مملكت هفتهزار سال با غيرت روي پا مانده است، حتي زماني كه اسلام نبوده. شما آنروز كجا بودي كه خون داده ميشد تا
اين مملكت ذره به ذره و ميليمتر به ميليمترش دست غربيها واسرائيليها و
عراقيها و ديگران نيافتد شما كه حداقل ادبيات سينمايي را نميدانيد.
حداقل سينماي ديونيزس و آپولونيس را نميدانيد، حداقل نمادها را
نميشناسيد. ديديد يك آدمي از راه رسيد يك فيلم "اخراجيها" ساخت، گفتيد كه
شما حزباللهيها اصلاً سواد نداريد، چرا دستگاه اطلاعاتي ما با اين فيلم برخورد نكرد. چرا دستگاه قضايي ما با اين فيلم برخورد نكرد. حالا همه ماندند چه كنند با خانم كه رفته اين فيلم را بازي كرده است. حالا پوشيده بوده، مثل اينكه كلاه گيس سرش بوده! مگر فرقي هم ميكند؟ صحنههاي ديگري كه اين خانم برهنه ايستاده، مصاحبه ميكند، كلاه گيس سرش است؟ چرا كلاه شرعي سر خودتان ميگذاريد؟ امروز اسنادش موجود است كه اين آدم را مطرح ميكنند كه يك روز بگذارند روبهروي هنرپيشههاي غربي، حواسشان نبود! حيثيت سينماي كشور اينگونه ميرود. اين خانم -مثل همان فاحشهاي كه ميرود دوبي- با اختيار خودش ميرود، اين فيلم را بازي ميكند، اما اين خانم ايراني نيست. سرزمين ايران به هيچوجه توسط هيچ سرباز آمريكايي اشغال نخواهد شد؛ خطبه 27 نهجالبلاغه اين را به ما گفته كه ذليل و خوار نشد مگر كسي كه در خانه خودش با دشمن جنگيد. ما پيرو علي عليهالسلام هستيم، اجازه نميدهيم كه سرباز آمريكايي در سرزمين ما بيايد؛ انديشه اسلامي و ايراني توسط انديشه ليبراليسم حامله نخواهد شد، اين را يادتان باشد روشنفكران سكولارهاي ايراني و استراتژيستهاي غربي، مادامي كه ما اينجا ايستاديم چشم ما باز است، ذهن ما باز است، طول و عرض ابعاد تفكر شما را شفاف ميكنيم و بزرگترين ضربه به يك تفكر مهاجم اين است كه مشتش را باز كنيد. من نگفتم كه نئوليبراليسم دارد نابود ميشود، "ژوزف استيك ليتس" گفت؛ خيلي قبل از اينكه "فرانسيس فوكوياما" گفته كه آمريكا از هم ميپاشد گفته بودم، لذا باز هم ميگويم شايد وزارت ارشاد جمهوري اسلامي خواب باشد، شايد دستگاه تبليغاتي ما نداند، شايد نظام روشنفكري ما متوجه نباشد، اما صرف بازي يك خانم كنار دست يك هنرپيشه همجنسباز مسئله اين نيست، بلكه مسئله اين است كه زن در ادبيات نمايشي يعني سرزمين و عقيده و وقتي يك كسي به او دل ميبندد يعني ميخواهد كه سرزمين و عقيده را تصرف كند و اين از انديشه ايراني، سرزمين ايراني، تفكر ايراني و زن ايراني بدور است؛ مگر مرد ايراني مرده باشد اين اتفاق بيافتد. گفتم كه بدانند كه ما ميدانيم و ما بيداريم، حالا هركسي مي خواهد برود هاليوود و هر غلطي دلش ميخواهد بكند، هركسي ميخواهد در اين مملكت بانك بسازد، هركسي ميخواهد منطقه آزاد تجاري ايجاد كند، هركسي ميخواهد ليبراليسم را در فرهنگ و اقتصاد و سياست به هر شكل آن پياده كند، ما بيداريم و ميايستيم و ايستاديم. پيام قرآن اين است كه "فإن حزبالله هم الغالبون" غلبه ميكند. فساد و انحطاط و تمدن ليبرالي در جامعه آمريكا از درون مثل خوره، آن را ميخورد. با فيلم دستگاه هاليوود ميتوانند روي پا نگاه دارند؟ به اين خاطر و از اين منظر گفتم كه دوستان بدانند چهار سال پيش گفتم، دستگاه فرهنگي كشور از خواب بيدار نشد. امروز ميگويم براي 4 سال ديگر. سينماي ناتوي فرهنگي سربازاني دارد، سربازان آن از آن طرف مرزها نيستند، داخل هستند. اسم آنها استاد دانشگاه مي شود، خبرنگار ميشود، مدير اقتصادي و مدير بانك ميشود، آدم منطقه تجاري ميشود، سخنراني وآدم فكري و دانشگاهي ميشود. سينماگر و هنرپيشه ميشود. سربازان ناتوي فرهنگي خود ما هستيم. هركس كه اجازه داد نفسش را شيطان قلاده بزند، ببرد. اين فيلم پيام ميدهد به جهان كه ليبراليسم و نئوليبراليسم و جزيره جهاني يك محيط گم شده است. راه به كجا ميبريد!؟ بياييد به همين محيط، وقتي هم از آن محيط برميگرديد، مجبوريد كه برگرديد. پيامبران آنها كيانند؟ جان لاك و ديويد هيوم. آدمهايي كه در آن فيلم هستند همه حرامزاده. جوانهاي مملكت ريسه ميروند كه فيلم لاست را ببينند، ما واهمه نداريم؛ ما پيرو مكتب آن مطهري هستيم كه ميگفت روبروي دپارتمان اسلام شناسي دپارتمان ماركسيسم شناسي بگذاريد، تازه بگوييد خودشان بيايند درس بدهند. من نميگويم كه تبليغ شود براي فيلمها، ميگويم برويد ببينيد، ما نسل خودمان را واكسينه ميكنيم. كليد پشت اين فيلمها را به آنها نشان ميدهيم، حتي اگر استادان فلسفه و هنر در دانشگاههاي ما نتوانند اين مسائل را تبيين كنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:54 توسط مسعود موسوی |
|
|
داريوش سجادي از عناصر مايل به اپوزيسيون: دروغگويي سبزها از خسوخاشاك و قتل آقاسلطان تا جمعيت ميليوني روز قدس/ چرا انگلوار سوار بر تجمعات حکومت میشويد؟ داريوش سجادي از عناصر مايل به اپوزيسيون كه شبكه ماهوارهاي هما را نيز اداره ميكرد، يك ماه پيش در مصاحبهاي كه سايت ضدانقلابي گويانيوز بهتازگي آن را منتشر كرده است، نكات قابل توجهي درباره دروغگو بودن جريان موسوم به سبز، ادعاهاي غيرواقعي آنان درباره پايگاه مردمي، جريان مشكوك قتل آقاسلطان، ادعاي ضدخشونت بودن جنبش سبز و آينده اصلاحطلبان بيان كرده است. به گزارش رجانيوز، سجادي با تأكيد بر اينكه رهبران جنبش سبز فاقد حداقل های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش هستند، ميافزايد: من با اتکای بر ادله و تحليل معتقدم جنبش موسوم به جنبش سبز تحقيقاً به انتها رسيده. تاريخ انقضای آن را هم در راهپيمايي روز قدس می دانم. آن چيزی که در حال حاضر بهنام جنبش سبز در ايران موجوده، اسمی از جنبش است و ماهيتی متفاوت با آنی دارد که بود. وي در ادامه ميگويد "من اعتقاد دارم جنبش (سبز) اول از همه چوب دروغ (گوییاش) را می خورد" و سپس ادامه ميدهد: (احمدینژاد) خس و خاشاک نگفت؛ همين جا می خواهم بگويم اين اولين دروغ جنبش بود. عين جمله آقای احمدینژاد اين بود: «پيروز انتخابات ۴۰ ميليون شهروندی بودند که در انتخابات شرکت کردند، حال يکسری خس و خاشاک اين گوشه ها سرو صدا می کنند را نبايد خيلی توجه کرد»؛... آنجا ديگر شيطنت است که اين خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم. جنبش سبز بی معرفتانه فردا در آمد گفت «آن خس و خاشاک تويی، پست تر از خاک تويی» اين اولين دروغ جنبش. سجادي اضافه ميكند: من طرفدار آقای احمدینژاد نيستم ولی دروغ را منتسب نمی کنم. وقتی ايشان می گويد که ۴۰ ميليون پيروز هستند، يعنی مجموع آراي موسوی، کروبی و رضايی را هم حساب کرده. وقتی ايشان اعتبار می دهد به شهروندی که رأی داده که شما پيروز هستيد، آنجا ديگر شيطنت است که اين خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهيم. اين اولين دروغ که جنجالهای زيادی بهدنبال داشت. وي در بخش ديگري از مصاحبه با توجه به ادعاي جريان موسوم به سبز مبني بر ميليوني بودن، اين سؤال را مطرح ميكند که "چه شد آن اکثريت ميليونی که ناگهان بعد از خطبه های نماز جمعه آقای خامنه ای آب شده و ناپديد شدند؟"، سپس ميگويد: اگر ترس، عامل آب شدن آن حضور ميليونی بود، چرا اين ۹۹ درصد شعار "يا حسين مير حسين" می دهند؟ کسی که شعار يا حسين می دهد يعنی با صراحت اعلام می کند الگوی مبارزاتياش حسين بن علی و قيام عاشورا و مبارزه تا مرز شهادت است. اگر ترسيدند چرا شعار "ما همه مرد جنگيم بجنگ تا بجنگيم" سر می دهيد؟ خوب بجنگيد. چرا پس انگلوار سوار بر تجمعات حکومت می شويد؟ سجادي خاطرنشان ميكند: از طرف ديگر مدام شعار می دهند «احمدینژاد دروغگو، ۶۵ درصدت کو» من همين سؤال را از جنبش سبز می کنم «۲۴ ميليون شما کو؟» مگر نمیگفتيد «اگر تقلب بشه، ايران قيامت می شه؟» پس چرا ايران قيامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟ مصاحبهكننده در ادامه ميگويد: "من با شما موافق نيستم که الزاماً همه 99 درصد با تکيه بر آرمانهای قيام عاشورا شعار «يا حسين مير حسين» میدهند" و سجادي پاسخ ميدهد: خوب پس اين هم يک دروغ ديگر جنبش! اکنون چه اتفاقی افتاده که آيتالله منتظری فتوا صادر می کند اما آب از آب تکان نمی خورد؟ چون که آن بدنهی معترض که در کف خيابانهای تهرانند، اهل فتوا نيستد که خود را معطل فتوا کرده باشد تا تکليف خود را با حکومت روشن کند، اينها نه وجوهات داده اند، نه نمازخوانده اند، بنابراين روحانيت شيعه مگر ديوانه است که نفوذ کلامی را که در اقشار مذهبی دارد، بهپای کسی هزينه کند که هنوز به قدرت نرسيده می گويد: «استقلال ازادی جمهوری ايرانی» و از الآن زير اب اسلام را زده؟ سجادي در بخش ديگري از مصاحبه، قتل آقاسلطان را سناريويي از پيش تعيين شده ميداند و ميگويد: يک نکته ديگر هم هست که از آرش حجازی شاهد قتل ندا آقاسلطان می پرسم. يا ايشان و يا هر کس ديگری که می خواهد جواب بدهد. ايشان ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ويزای آماده در جيب! سر از بیبیسی در آوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتيم، کارتش را در آورديم و بسيجی بود و... بنده سؤالم اين است آقای آرش و کليه کسانی که خبر را شنيديد، شما می گوييد جنبش سبز يک جنبش نايس ِ ملاطفت طلب است بعد هم توانستيد يک بسيجی آدم کش را که يک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع سلاح کنيد و کارت شناسايیاش را هم در آورده ايد، ايشان هم تمام مدت مثل ماست وايساده و شما را نگاه کرده؟!؛ از کی تا حالا جنبش سبز اينقدر دلاور شده که يک قاتل مسلح را خلع سلاح کند، بعد هم ولش کند؟ آيا روی پيشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله! وي دروغ ديگر، جريان موسوم به سبز را ادعای راهپيمايی ميليونی روز قدس در تهران ميخواند و ميافزايد: آقايان يا معنای ميليون را نمی دانند يا تصور می کنند ديگران از فهم ميليون عاجزند. من مايلم بدانم اين چگونه تظاهرات ميليونی بود که چهار تا بسيجی توانستند رهبران جنبش سبز را با اعتراض های خود از صحنه خارج کنند. اگر تظاهرات ميليونی بود که آن ميليون ها نفر بايد آقايان موسوی و خاتمی را همچون نگينی در حلقه محاصره ميليونی خود می گرفتند تا احدی نتواند معترض ايشان شود، چه رسد به آنکه ايشان را از صحنه نيز فراری دهند. جنبش سبز می تواند با آرزوهايش لذت ببرد اما قطعاً نمی تواند با آرزوها و توهمات و تخيلاتش واقعيت را گريم کند. مصاحبهكننده ميپرسد "شما فرموديد اين خيلی عجيب است که بشود يک بسيجی مسلح را خلع سلاح کرد؟" و سجادي پاسخ ميدهد: فيلمش را خودشان منتشر کردند که قاتل آقاسلطان را گرفتيم خلع سلاح کرديم لختش کرديم و... اين تناقضات اينجاست که اگر برخورد کاملاً خشنی هم از طرف نيروهای سرکوبگر بروز کند، نبايد ری اکشنی بروز کند. اين چه جنبش مسالمت آميزي است که در ۲۵ خرداد حتماً ديديد که چند نفر در حاشيه در آن پايگاه بسيج کشته شدند. آيا بسيج آمد در جامعه و مردم را در خيابان به گلوله بست يا برخی از تظاهرات کنندگان بودند که به پايگاه بسيج حمله کردند؟ فيلمی که در روی اينترنت از اين واقعه قرار داديد، بهوضوح نشان ميده که بسيجيها بالای پايگاه سنگر گرفته دارند تير می زنند. پس جنبش به يک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنيا حکم تير دارد، در قيام سياه پوستها در لسآنجس ۶۸ نفر بهخاطر حمله به مقر پليس توسط پليس درآن واحد کشته شدند. هيچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد. يکی از عوامل خشونت آميز همين حمله به پايگاه بسيج بود. بچه های بسيجی بالای پايگاه سنگر گرفتند، پس معلومه سبزها حمله کردن به پايگاه، بعد هم می گويند ما خشونت گريزيم. سجادي در بخش ديگري از گفتوگو به اين مسئله اعتراض ميكند كه چرا جنبش وقتی مطالبات خودشان را مطرح می کنند، می گويند ما مردم ايران اين را می خواهيم يا آن را نمی خواهيم، يک كمی هم تواضع لازم است که بگويند ما سبزها اين را می خواهيم يا نمی خواهيم. وي همچنين در پاسخ به اينكه "فکر می کنيد در انتخابات بعدی با اين وضعيت که سران مخالف همچنان ناراضی هستند، اقبالی به انتخابات نخواهد بود؟"، تصريح ميكند: با اين افتضاحی که اقايان اصلاحطلب زدند متاسفانه اصلاحطلبها در هيچ انتخاباتی امکان بازی نخواهند داشت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:54 توسط مسعود موسوی |
|
|
دادستان کل کشور، اخبار برخي سايت ها
مبني بر تاييد ادعاهاي"مهدي کروبي" از سوي خود در جلسه محرمانه خبرگان
رهبري را رد کرد و "صد درصد کذب" خواند. حجت الاسلام و المسلمين "غلامحسين محسني اژه اي" اين مطلب را در پاسخ به سووال ايرنا بيان کرد که از او پرسيد: اخيرا برخي سايت ها نوشته اند که شما در اجلاس خبرگان رهبري در گزارشي محرمانه، صحت ادعاهاي کروبي را تاييد کرده ايد. آيا اين مساله صحت دارد؟ دادستان کل کشور تصريح کرد: "اين مساله ، دروغ است. دروغي مثل بقيه دروغها". محسني اژه اي در عين حال تاييد کرد که مدتها پيش در اجلاس خبرگان رهبري شرکت کرده است .
آخرين اجلاس مجلس خبرگان رهبري ، اول مهرماه سال جاري برگزار شد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:52 توسط مسعود موسوی |
|
|
جوان: محمود دولت آبادی، عضو قدیمی کانون منحله نویسندگان که چند ماه پیش برای حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت به آلمان سفر کرده بود طی مصاحبهای با روزنامه «دی ولت» تغییر در ایران را یک ضرورت تاریخی دانست. دولت آبادی در این مصاحبه با روزنامه آلمانی در تشریح وضعیت ایران مدعی شده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:9 توسط مسعود موسوی |
|
|
به گزارش «خبرنامه دانشجويان ايران»، سايت هاي موسوم به سبز، جديدا نماد
هاي ضد اسلامي و ضد شيعي كه نشان دهنده آرمان هاي صهيونيست هستند، را به
صورت گسترده در طرح هاي خود پوشش مي دهند.
سايت جرس متعلق به عطا الله مهاجراني اين طرح ها را منتشر كرده است. بنابر اين گزارش در حال حاضر وجه مشترك تمامي اين طرح ها را مي توان چشم داخل مثلث دانست. لازم به ذكر است اين طر ح نماد فراماسونري است كه در تمامي طرح هاي صهيونيستي كه به آخر الزمان اشاره دارد آمده است. جالب آنكه اين طرح -چشم داخل مثلث- در پول ملي آمريكا «دلار» كه طراحش ايدئولوژيست هاي صهيونيست هستند، نيز به كار رفته است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:26 توسط مسعود موسوی |
|
|
فارسد: حجتالاسلام والمسلمين غلامرضا مصباحي مقدم نماينده مردم تهران در
مجلس شوراي اسلامي با اشاره به بيانات مقام معظم رهبري در جمع مبلغان ماه
محرم گفت:برخي از افراد كه اصرار به جدايي از نظام دارند بايد اين مسئله
را مورد توجه قرار دهند كه جدايي از نظام موجب مرگ سياسي آن ها خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:20 توسط مسعود موسوی |
|
|
ملک عبدالله در جبهه نبرد با شیعیان یمن+تصویر با
انتشار تصاویر حضور ملک عبدالله پادشاه عربستان در کنار نظامیان سعودی در
جبهه مبارزه با شیعیان الحوثی ، دخالت عربستان در جنگ بیش از پیش آشکار شد!به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ پس از دریافت گزارشهایی مبنی بر نافرمانی سربازان عربستانی برای جنگ در یمن، پادشاه عربستان شخصا به صورت اعلام نشده در جبهه جنوب در منطقه "جازان" حاضر شد. پادشاه عربستان پس از این حضور از آمادگی کشورش برای مقابله با کسانی که آنها را شورشی و فاسد (!) خوانده بود، خبر داد. وی در سخنانی در مقابل نظامیان کشورش پس از پایان دیدارش از جبهه یمن گفت: «ما به امید خدا توانایی حمایت از ملت و کشورمان را در مقابل هر فاسد و تروریستی را خواهیم داشت»! خبرگزاری فرانسه هم گزارش داد که عبدالله به سربازان عربی هدایایی داد كه هدف از آن بالا بردن روحیه نظامیان سعودی در جنگ با شیعیان زیدی ارزیابی شده است! وی همچنین در این بازدید دستور داد "ده هزار خانه" برای كسانی كه در خلال نبرد با الحوثی های یمن آواره شده اند احداث شود. «انور ماجد عشقی» رئیس مركز مطالعات راهبردی خاورمیانه در جده هم به شبكه تلویزیونی الجزیره گفت: «هدف بازدید پادشاه عربستان از منطقه جازان را بالا بردن روحیه سربازان این كشور است. از مهم ترین اصول جنگ روحیه است و بازدید پادشاه عربستان در درجه اول حامل پیامی برای سربازان این كشور به منظور بالا بردن روحیه آنها است». گفتنی است عربستان در سرکوب حوثیها از سلاحهای ممنوعه و منحصر به فرد استفاده کرده و غیرنظامیان بسیاری از مردم یمن را به خاک و خون کشیده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:46 توسط مسعود موسوی |
|
|
نمادهای فرقه «کابالا» به صورت کالای مصرفی وارد برخی خودورهای شخصی شده است. به گزارش جوان آنلاین ،اخیرا بوگیرهای خودرو به شکل «x» در سطح بازار توزیع شده و در داخل برخی خودروها نیز مشاهده شده که نماد فرقه انحرافی صهیونی- ماسونی می باشد. این فرقه که به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی در داخل ایران به فعالیت مشغول هستند در برنامه هایی برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،رقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه خود بهره می برند. در همین زمینه نظارت جدی دستگاه های مسئول در خصوص چگونگی توزیع و فروش این بوگیرها لازم و ضروری بنظر می رسد. کابالا در ایران اخیراً در شهرهای بزرگی چون تهران واصفهان، گروههایی با اندیشه های مشابه به یک فرقه انحرافی یهودی وصهیونی ظهور کرده اند که با اغفال جوانان وبا استفاده از شیوه های مدرنی در پی انحراف جوانان از آیین وکیش وفرهنگ ملی واسلامی شان هستند. این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید و به نوعی دینی نه متعلق به هزاران سال قبل که دینی متعلق به هزاره سوم هستند. به ادعای برخی از اعضای این گروه این
افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی
ودر قالب ادیانی چون اسلام،مسیحیت که مطابق و به روز شده با اتفاقات
واوضاع واحوال روز اجتماع وجهان. اما در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه بیشتر متاثر از افکار وآرای گروهی به نام کابالیست ها هستند که ظاهراً دارای ریشه هایی یهودی هستند، با این تفاوت که در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل این گروهها هستند. این هشداری جدی به مسئولین است تا در این
وانفسای دنیای جدید با این گروهها که عموماً التقاطی وانحرافی هستند
برخورد کنند ومانع از انحراف جوانان به سمت این فرقه های نوظهور مدرن
شوند.چه این فرقه ها رنگ وبو شکل وشیوه ای جوان پسند و نو را به همراه خود
دارند واین باعث سهولت فریفته شدن جوانان خواهد شد. کابالا: یا کبالا یا قبالا( Kabbalah ) به معنای «دریافت» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونهای از کتابهای مقدس عبری است. کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق میشود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عربها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانیواری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی میبرد.
بنیاسرائیل زمانی كه موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بتهایی از آنچه در مصر دیده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمیتوان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بتپرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشكیل میداد ادامه دادند و ایمان خود را كنار گذاردند. عقایدی كه یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشكیل میداد. پیداست كه كابالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترین بخش تورات نظریهای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت میباشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگیهای مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 20 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه كابالا نشان میدهد كه به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین كابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است. یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادیگرای مربوط به مصر باستان كه بر جادوگری استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بتپرستان را پذیرا شدند و در نتیجه كابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی كتاب جوامع مخفی و جنبشهای ویرانگر مینویسد: جادوگری را كه ما میشناسیم كنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا میكردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالعبینان و غیبگویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرینهایی كه در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را كه به ارث برده بودند با عقاید جادوگری كه از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكری كابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه میگویند آنچه ما امروز از كابالا میدانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است. در قرآن آیهای وجود دارد كه به این
موضوع اشاره میكند. خداوند میگوید بنیاسرائیل تشریفات و آیینهای
جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛ این آیه اعلام میكند كه برخی یهودیان، با آنكه میدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها كردند. حقایق این آیه مهمترین خصوصیات یك جدال
را در تاریخ یهود شرح میدهد. در این جدال از یك سو پیامبرانی كه از سوی
خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی
دیگر یهودیان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقلید از فرهنگ
شركآمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان
پیروی نمودند. و بنیاسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف كردند و در جای خود ایستاده، یك ربع روز كتاب تورات «یهوه» ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و كنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند. و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را كه برای ایشان شهادت میآورند، تا به سوی تا بازگشت نمایند، كشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودندو ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیم خود نجات دهندگان به ایشان دادی كه ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی كه بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده میماند، خطا ورزیدند كه و دوشهای خود را معاند و گردنهای خویش را سخت نموده اطاعت نكردند. … اما بر حسب رحمتهای عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترك نمودی زیرا خدای كریم و رحیم هستی. و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب كه عهد و زحمت را نگاه میداری، زنهار تمامی این مصیبتی كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی كه بر ما وارد شده است عادل هستی زیرا تو به راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیدهایم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظیمی كه به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند كه پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نكردند. ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان
را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است.
اما سپس میگوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی
كاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی كه صفات انسانی را به خداوند نسبت
میدهد منطبق میباشد. خداوند در آیهای از قرآن میگوید: ـ در كتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یك قوم خاص وجود دارد كه تنها خدای بنیاسرائیل است، با اینكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسانها میباشد. اندیشه مذهب قومی در كتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی كه در آن هر قبیله خدای خود را عبادت میكند، مطابقت مینماید. ـ در بعضی كتب عهد قدیم، به عنوان نمونه
كتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونتآمیز و موحش علیه
غیریهودیان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه به زنان و
كودكان یا سالخوردگان داده شده است. این نوع وحشیگری بیرحمانه كاملاً
برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگهای ملحدی كه خدای
اسطورهای جنگ را میپرستیدند، میباشد. چرا این عقاید به تورات رسوخ
كردهاند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی
بودهاند كه نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفتهاند، محترم شمردهاند و
احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر دادهاند.
بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر میباشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات میباشد كه به دست بشر تحریف شده است. قابل توجه است كه تورات واقعی و قرآن
اصول مشتركی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق
است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست كه توسط او از
هیچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانی، ماده بیجان، بشر و همه
موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است. تعالیم كابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه میدهد كه بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند. در خداشناسی كابالیستها نه تنها دیدگاه
تكثر خدایان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود
گرفته:”Hokhmah“، “Binah”: پدر و مادر آسمانی كه اولین شكلهای خدایی
بودند. كابالیستها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی،
صراحتاً از استعارههای جنسی استفاده میكنند. كابالا تصویر پیچیده خدا را به گونة
دیگری نیز نشان میدهد: موجود یگانهای شبیه انسان، به گفتة یك كابالیست
خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی
و الهی و ساختاری مشتركی با خدا دارد. یك رمز شكاف كابالیست این برابری
آدم با خدا را تأیید میكند و میگوید: چنین خداشناسی، گونهای از اسطورههای الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. كابالیستهای یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض كردهاند كه حتی میكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلكه فقط و فقط یهودیان را شامل میشود و دیگر اقوام انسان به شمار نمیروند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت كه اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. كابالا علی رغم این طبیعت خود كه با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد كردن آن نمود. یك نكته جالب توجه دیگر دربارة تعالیم
منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههای كفرآمیز مصر باستان است. چنانكه در
صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته.
به عبارت دیگر این اندیشه را كه ماده از هیچ به وجود آمده مردود
میدانستند. كابالا نیز از همین عقیده دربارة انسان دفاع میكند و مدعی
است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظیم و ادارة وجود خود میباشند.
نمونههایی از این قبیل، حكایت از اتحاد
میان شوالیههای معبد و كابالیستها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا میكند.
این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایهای اروپا و جایگزینی آن با
فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند كابالا گردید. و بعد از دگرگونی
فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… .
مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به
عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب
عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخها»)
میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی
کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:26 توسط مسعود موسوی |
|
|
ک عضو گروهک تروريستي «جنبش ايراني» در اعترافاتي تکان دهنده، جزئيات هولناکي از پروژه کشته سازي در روز دانشجو را فاش کرد. به گزارش «شبکه خبر دانشجو»، وبلاگ تحليلي خبري دانشجويان پلي تکنيک با انتشار فيلم اعترافات يک عضو دستگير شده گروهک تروريستي موسوم به انجمن پادشاهي ايران(جنبش ايراني)، جزئيات هولناکي از تدارک عناصر نفوذي ضدانقلاب و گروه هاي تروريستي براي کشتار مردم در روزهاي شانزدهم تا هجدهم آذرماه امسال منتشر کرد. در اين گزارش آمده است: چند روزي است که خبر دستگيري عوامل يک گروهک تروريستي در کرج در صدر خيلي از اخبار قرار گرفت؛ در خبرها آمده بود که اين گروهک تروريستي قرار بوده که در روزهاي 16و17و18 آذر در پروژه کشته سازي فضاي کشور را ملتهب کنند. در خانه تيمي که از اين گروهک کشف شده مقدار زيادي آمپول هاي سمي، سلاح گرم و مواد منفجره کشف شده است. اين گزارش مي افزايد: اينان همانهايي هستند که چند سال پيش در دانشگاهها براي ادامه حيات خود، به مقدسات مردم توهين کرده و نشريات موهن را منتشر کردند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:17 توسط مسعود موسوی |
|
|
دبيرکل بنياد بين المللي غدير از واکنش رييس جمهور به قطعنامه شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي اتمي عليه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران تمجيد کرد. به گزارش ايرنا، آيت الله ابوالقاسم خزعلي که روز جمعه به عنوان سخنران پيش از خطبه ها در جمع نمازگزاران تهراني سخن مي گفت، تصريح کرد: پاسخ قاطع رييس جمهور به قطعنامه شوراي حکام مبني بر ساخت 10سايت جديد غني سازي همچون نطنز، به گونه اي بود که از آن تعبير شد که ايران پاسخ قطعنامه را با سيلي داد. آيت الله خزعلي همچنين با اشاره به حوادث پس از انتخابات و ايستادگي رهبر معظم انقلاب در برابر انحرافات، خاطرنشان کرد که حرف آخر را درباره موضوعات مختلف بايد ولي فقيه بزند. وي با اشاره به حضور 85درصدي ايرانيان در انتخابات رياست جمهوري دهم ، گفت: عده اي خواستند اين حرکت باشکوه را خراب کنند ولي رهبر معظم انقلاب در برابر انحرافات ايستادند و تاکيد کردند که بايد طبق قانون رفتار شود. دبيرکل بنياد بين المللي غدير آنگاه تصريح کرد که ما چنين رهبر و رييس جمهوري مي خواهيم. آيت الله خزعلي همچنين عيد غدير را بزرگترين عيد خواند و با بيان اينکه دولتيان و مجلسيان همگي غديري هستند، تصريح کرد: غدير معيار حکومت است و حضرت علي (ع) متعلق به همه جهانيان است. آيت الله خزعلي با اشاره به سنديت واقعه غدير يادآورشد: پيامبر اسلام در اين روز 120 هزار نفر را در مسير شام، يمن و حجاز جمع کردند تا در هواي سوزان عربستان با بيان پيام غدير وظيفه الهي و رسالت خود در نزد خدا را تمام کنند. وي با اشاره به سنديت غدير در نزد براداران اهل سنت، افزود: 70 صحابي آن را نقل کرده اند و با تصديق 120 نفر روايت غدير بزرگترين روايت اسلام در نزد شيعه و سني است و اگر کسي به پيامبر اسلام ايمان دارد بايد اين عيد بزرگ را بپذيرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:16 توسط مسعود موسوی |
|
|
دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي قم با اعلام حمايت از جنبش سبز علوي اعلام کردند: تا عيد غدير نماد مقدس سبز را از دست اوباش مي گيريم. دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم دربيانيه اي با اعلام حمايت از جنبش سبز علوي و دعوت همه دانشجويان استان به شرکت در راهپيمايي روز شنبه اعلام کردند: رنگ سبز که متاسفانه بازيچه دست ارازل و اوباش شده، نماد تفکر شيعه و اميد به فرج حضرت ولي عصر(عج) است. در اين بيانيه امده است: رنگ سبز درفرهنگ شيعي خصوصا در کشور عزيزمان ايران ياد آور فرزندان حضرت زهراست که در حوادث پس انتخابات دشمن از اين تفکر مقدس سوء استفاده و عده اي را ازراه راست گمراه کرد. در اين بيانيه تصريح شده است: تبليغات رسانه اي دشمن به حدي بود که عده اي غافل و نادان نيز در داخل کشور پياده نظام آنها شدند و پشت پرده هاي خيانت و توطئه سبز رنگشان ضربات سختي را به کشور وارد نمودند. در ادامه اين بيانيه با اشاره آگاهي مردم ايران در برخورد با فتنه تصريح شده است: دشمنان غافل از اين نکته بودند که پيوند مردم ايران و ولايت ، پيوندي ناگسستني و مستحکم است و با هيچ زلزله اي نمي لرزد. و ديديم که آگاهي و بصيرت مردم ايران همه دشمنان داخلي و خارجي را نا اميد و دست منافقين را در کشور رو کرد. در بخش ديگري از اين بيانيه با دعوت
مسئولين نظام به همدلي و خدمت به مردم و تذکر جدي به عوال آشوب در کشور
آمده است: توصيه ما به فريب خوردگان و شکست خوردگان در انتخابات بازگشت به
چار چوب نظام و انقلاب و قانون است که اگر اينطور نشود دست قدرتمند ملت
ايران هر کس را که قصد ضربه زدن به نظام ، انقلاب در بخش پاياني اين بيانيه با اشاره به
فرا رسيدن عيد ولايت آمده است: ما دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي قم ضمن
اعلام حمايت از جنبش سبز علوي و شرکت در راهپيمايي روز شنبه و دعوت مردم
ولايت مدار به حضور در اين برنامه اعلام مي کنيم که با تاسي به مولي
متقيان علي (ع) تا آخرين نفس |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:14 توسط مسعود موسوی |
|
|
گروه سیاسی- سهشنبه هفته گذشته دادستان تهران در حاشیه مراسم معارفه سرپرست جديد دادسراي جرايم وي با تاکيد مجدد بر اينکه "گسترش اخلاق و فضايل اخلاقي" از رسالت هاي مطبوعات است، گفت: در مورد برخي از مقامات، قانونگذار، صريحاً اسم آورده است همانند ماده 609 قانون مجازات اسلامي که بيان کرده، اهانت به مقامات رسمي مثل رييسجمهوري جرم است. بنابراين اهانت به اين مقامات به سبب انجام وظيفه يا ناشي از وظيفه، جرم است. دادستان تهران اظهار داشت: آنچه مقام معظم رهبري فرمودند در قوانين پيش بيني شده که اهانت به مقامات رسمي به خصوص روساي سه قوه مستوجب پيگيري قانوني خواهد بود. در ادامه خبرنگاري از دادستان پرسيد: با توجه به سياستي که اعلام فرموديد، طرفداران آقاي احمدينژاد ميگويند در سالهاي اخير، برخي رسانه ها وي را در مقام رييسجمهوري تخريب کرده و به وي تهمت هايي زده اند. آيا در اين زمينه پرونده اي تشکيل شده و دادستاني چه اقدامي در صورت ادامه اين روند انجام خواهد داد؟ دادستان تهران پاسخ داد: در مورد برخي از اين تخلفات، مسئولان مربوطه شکايت کرده اند که طبعاً اين موارد در دادسراي کارکنان دولت مطرح است اما اگر تخريبهايي به شخص رييسجمهور ناشي از انجام وظيفه بوده باشد، مطمئنا چه در سايت ها باشد و چه در مطبوعات، دادستاني نه تنها در مورد وي بلکه در مورد روساي ساير قوا و رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، اقدام مي کند. جعفري دولت آبادي اضافه کرد: اگر قانونگذاري در قوانين، دستگاههاي خاصي را نيز نام برده باشد، مطمئنا ورود خواهيم کرد و در اين باب هم اگر مطبوعات موارد خاصي را اعلام کنند، پيگيري خواهيم کرد. اما دادستان تهران در حالی موضوع تخریب و اهانت نسبت به رئیسجمهور در برخی رسانهها را با قید "اما" و "اگر" پاسخ داد که این مسئله طی 4 سال گذشته آنقدر آشکار بوده که برخلاف نظر خبرنگار پرسشکننده از دادستان، این فقط طرفداران رئیسجمهور نیستند که از فضای بیانصافی علیه وی و عدم برخورد گلایه میکنند بلکه ناظران سیاسی و منتقدان منصف نیز بارها نسبت به این مسئله اعتراض کردهاند. در این زمینه حتی رهبر انقلاب نیز به دفعات از این فضای تخریب و اهانت با تعابیری مانند لجنپراکنی علیه دولت، بیبند و باری علیه دولت و... یاد کردهاند. ایشان همچنین در نمازجمعه تاریخی خود در 29 خرداد سال جاری تأکید کردند:
با این حال، فضای مورد اشاره رهبری نه تنها پس از انتخابات پایان نیافته بلکه تشدید نیز شده است و گویا عادی شدن این اهانتها در اثر تکرار پرشمار آنها آستانه حساسیت مسئولین قضایی در برخورد را نیز بالا برده است. دادستان تهران در اظهارات خود خاطرنشان کرده است که چنانچه در زمینه تخریب مقامات، مطبوعات موردی را اعلام کنند، پیگیری خواهیم کرد. این در حالی است که نمونههای تخریب و اهانت به رئیسجمهور در سایتها و روزنامههای جریان مخالف دولت آنقدر زیاد است که درخواست از مطبوعات برای نشان دادن آنها، آنهم در شرایطی که بهعنوان نمونه احضار مدیرعامل و خبرنگار خبرگزاری رسمی کشور ایرنا بهدلیل کشف یک مقاله که در آن شائبه اهانت به رئیس قوه مقننه وجود داشته و ظرف کمتر از یکساعت توسط مدیران همان خبرگزاری از روی خروجی حذف شده بوده، قدری عجیب بهنظر میرسد. با این حال، بهمنظور پاسخ به فراخوان
دادستان تهران پیشنهاد میشود بهطور اتفاقی صفحات سایتهایی مانند آینده
و خبرآنلاین و روزنامههای همشهری و تهران امروز (ونه حتی رسانههای
اپوزیسیون) مورد بررسی قرار گیرد. سایت آینده که انتساب خود را به مهدی
هاشمی تکذیب میکند، انواع اهانتها از دروغگویی تا ضد ولایت فقیه بودن
را به رئیسجمهور بهصورت روزانه نسبت میدهد و آنچه را که از توهینها در
متن خبر نمیآورد، در کامنتهای خود ادامه میدهد. البته در بخش کامنتهای
این سایت، اهانت و توهین منحصر به رئیسجمهور نیست و تاکنون بارها به رهبر
انقلاب نیز تعرض شده است که ادامه این روند، نشانه عدم هرگونه تذکر یا
برخورد با گردانندگان این سایت زیرزمینی است. نمونههای این رفتار
سیاهنمایانه به اشکال دیگر در رسانههای نامبرده باید منتظر ماند و دید آیا وعده دادستان تهران در برخورد با عوامل اهانت و افراطیونی که گویا نانشان در توهین به مقامات ارشد کشور بهویژه عالیترین مقام پس از رهبری است، محقق میشود یا دیوار احمدینژاد مثل گذشته کوتاهتر از همه است؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:6 توسط مسعود موسوی |
|
|
تعدادي از طرفداران كانديداي شكست خورده انتخابات به جمشيد جم خواننده سرود ماندگار يار دبستاني اهانت كردند. به گزارش فارس، بعداز ظهر امروز در آغاز مراسم سخنراني جمشيد جم خواننده سرود ياردبستاني در دانشگاه فردوسي مشهد و در حالي كه وي سخنان خود را با اين جمله آغاز كرد كه "سرود يار دبستاني را براي شهداي انقلاب خواندهام "، 20 تا30 نفر از طرفداران موسوي با نمادهاي سبز با ايجاد هياهو و اغتشاش به وي اهانت كرده و شعار "جمشيد حيا كن دانشگاه رو رها كن " را خطاب به وي سر دادند.
اين مراسم به همت جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد و با استقبال 500 نفري دانشجويان در حال برگزاري است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:39 توسط مسعود موسوی |
|
|
گروه سياسي- شعارهای ساختارشکنانه و ضددینی قانونشکنان اگرچه هر بار به گونه ای توسط سران این جریان توجیه شد، اما برگزاری همایشی در دانشگاه تهران ثابت کرد این دست شعارها نه احساسی و صرفا متأثر از فضای خیابانی که برخواسته از نوعی نگرش تئوریک و قضاوت هتاکانه در خصوص جایگاه دین و گزاره های دینی است؛ قضاوتی که عمق تأثر هر دلبسته به اسلام را با خود به همراه دارد. اگر آغاجری دین را افیون توده ها و حکومت ها می نامید تا راهی به سوی پروتستانتیزم اسلامی بگشاید و حساب پاپ و سزار را از هم جدا کند، اگر سروش از قرائت های متکثر دم می زد تا دیگر هیچ چیز مطلق نماند و اگر مجتهد شبستری از قرائت نبوی می گفت تا قرآن هم تخطئه شود و تجربه ای نبوی لقب بگیرد، اکنون اما همان خط در پس تئوریزه کردن دین سبز با پیامبری میرحسین موسوی(!) است. تاختن به آنچه در این منظومه سنت کلیسایی دانسته می شود و مهر دگماتیسم زدن بر آنچه مرجعیت دینی بر آن حکم می کند، سرآغازی است که همواره در این خط سیر وجود داشته است. اینجاست که عیار ادعای کسانی که دم از حمایت از مرجعیت می زنند و می کوشند تا بین دولت و مراجع اختلاف ایجاد کنند، مشخص می شود. همایش "سبزها و دین" که حدود 10 روز پیش در تالار ابنخلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تنها یک همایش ساده نبود. رونمایی تازه ای بود از عمق تئوریکی که این بار نه به پشتوانه تندروها و افراطیون اصلاح طلب که به پشتوانه داعیه داران سابق خط امام دنبال می شود. اگر امام دین و سیاست را قابل تفکیک نمی دانست و از شأنیت ولایت فقیه می گفت، این افراد اما دینی که این چنین شکل بگیرد را "دین دستگاهی" و "دین سیاه" می نامند. و این البته نامگذاری تازه ای نیست. سال ها پیش این مجتهد شبستری بود که کتابی با عنوان "نقدی بر قرائت رسمی از دین" به رشته تحریر در آورد تا در آن مقدمات برهانی سکولاریسم را تشریح و تبیین کند. او نوشته بود: «بنیانگذاران قرائت رسمی از دین با مصلحت اندیشی سیاسی ولی با اتخاذ مبانی فاقد اعتبار علمی مدعی شدند اسلام نظام های ثابت سیاسی، اقتصادی و حقوقی دارد و وظیفه حکومت در میان مسلمانان پیاده کردن آن نظام ها(اجرای احکام اسلام) است. پافشاری بر این مدعاها موجب معارضه با مشارکت اصیل و فعالانه سیاسی مردم(دموکراسی) و تئوریزه کردن و اجرای خشونت در جامعه گردید و از طرف دیگر بی اعتباری آن مبانی بر اهل علم و تحقیق مکشوف افتاد.» و اکنون در همین خط یعنی خطی که در مواجهه صریح با آرای امام راحل است، داعیه داران دروغین خط امام از دینی جدید و پیغمبری جدید می گویند. دکتر حسن محدثی در این همایش رسالت تبیین "دین سبز" را بر عهده گرفت تا از "دین سرخ" بگوید و آن را به تفکرات امام و شریعتی نسبت دهد و انگار دیگر تاریخ این دین گذشته است، باب سخن گفتن از "دین سیاه" را بگشاید و از ظهور دین جدیدی که "دین سبز" می خواندش سخن بگوید. "دین سیاه" در واقع همان چیزی است که پیشتر آغاجری و سروش و مجتهد شبستری به نقدش شتافته بودند. در تعریفی که محدثی ارائه می کند، دین سیاه یعنی دینی که "خود را نگهبان شریعت انسان ها می داند و ميخواهد نظام ديني سنتي را در نظام مدرن ايجاد كند." با این تعریف مشخص است که "دین سبز" چه مختصاتی پیدا می کند. "دین سبز" دینی است که از بند شریعت می رهد و در آن حرفی از دین دار و بی دین به میان نمی آید. مقدمه ای که محدثی قبل از تعریف "دین سبز" و برای تمسخر ایران شیعی بیان می کند، این است: «دين سبز در نظر متفكران غربي به معني حفاظت از محيط سبز و مقولههاي زيستي است كه ما فعلا هنوز زود است به اين مقوله برسيم. چرا كه در بحث حفاظت از انسانهاي خود كماكان مشكل داريم!» او پس از جملات تحقیرآمیز خود به سراغ اصل مطلب می رود و در تشريح جزئيات "دين سبز" می گوید: «دين سبز ديني است كه ديندار و غيرديني را از يكديگر جدا نميكند.» او همچنین ادامه می دهد: «نظام مورد علاقه اين دين كثرتگرايي است و با جامعه مدرن و تحولات جهاني همسو باشد و اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوتي قائل شود اين جنبش ديگر موفق نيست!» تببین مختصات "دین سبز" البته تنها از جانب محدثی نیست؛ بلکه این محوری است که سخنرانان همایش متفق القول حول آن سخن می گویند و جملاتی را بر زبان می رانند که در نوع خود تأمل برانگیز و البته تأسف بار است. دكتر قانعيراد در همین همایش پای تریبون آمد تا آب پاکی را روی دست همه ریخته باشد. او آينده اين جنبش و نسبتش با ديني بودن را امري اقتضائي و نامشخص خواند و این بدین معنی بود که نه تنها جنبش به اصطلاح سبز تفاوتی میان دین دار و غیر دین دار قائل نیست، بلکه نسبت منطقی خود و دین را نیز نامشخص و وابسته به اقتضائات زمان می داند. اگر شرایط اقتضاء کرد این دین می تواند از دین سخن بگوید؛ اگر هم اقتضاء نکرد که دیگر هیچ! جالب تر از همه هنگامی است که سارا شریعتی از علت استفاده جنبش سبز از نمادهای دینی می گوید. او علاوه بر اینکه به جایگاه دین در میان مردم اشاره می کند، استدلال می کند که زبان دین "ايجاد مصونيت ميكند." و این به معنای همان استفاده ابزاری از دین است. مدعایی که تا پیش از این از سوی حامیان این جریان شکست خورده انکار می شد. اما سخنرانان همایش به همین میزان هم بسنده نکردند. دکتر كاظمي طی سخنانی به صراحت با بيان اينكه جنبش سبز جنبشي ديني نيست گفت: «اينكه دين چه جايگاهي در جنبش دارد را مهم نميدانم(!) چرا كه جنبش سبز جنبشي اجتماعي است اما اينكه با اين جنبش چگونه برخورد می کنند مهم است!» در واقع سخنرانان همایش هر یک به نوعی به مصاف دین رفتند. برخی دینِ برخواسته از حوزه را "دین سیاه" لقب دادند و از ظهور "دین سبز" سخن گفتند و برخی دیگر از اساس سخن گفتن از دین را بی مورد دانستند و این دو در واقع دو روی یک سکه بود. کاظمی برای اینکه کسی سبزها را به خاطر استفاده از مناسبت ها و مساجد به دینی بودن متهم نکند(!)، تاکید کرد: «استفاده از مسجد در زمان شاه نيز بود اما آيا ديني بود يا غيرديني؟ به همان مقدار الان درباره استفاده از مسجد ميتوان گفت كه ارتباطي به ديني و غيرديني بودن ندارد.» این همه در کنار هم جدالی را به تصویر می کشد که نه با دولت و یا حتی نظام که با دین آغاز شده است. اگر رونمای جریان به دعواهای سطحی سیاسی روز می رسد، عمق تئوریک آن اما حرف های دیگری هم برای گفتن دارد و اکنون افرادی چون میرحسین و کروبی خواسته یا ناخواسته داعیه دار همین جریان با همین وجه تئوریکند. نکته ای که اما در این میان همه بر آن
صحه می گذارند فقدان گفتمانی مشخص در جریان قانونشکن است. عباراتی نظیر
اینکه "جنبش اهداف خيلي عميق و آرماني ندارد و بيش از اينكه ويرانگر باشد
استحالهبخش است"، "سبز امروز خودش را با كنش جمعي و تضادهايش معرفي
ميكند نه با اهدافش"، نتیجه کاملا مشخص است و در واقع همان چیزی است که آغاجری خیلی وقت پیشتر گفت: «زندگی اجتماعی جدید که محور آن "توسعه همه جانبه انسانی" است و مسلمانان نیز از اوایل قرن بیستم به اجبار تابع آن شده اند با حلال و حرام فقهی قابل اداره نیست.» و اتفاقا در همین همایش به برخی علما و مراجع همسو با سبزها اشاره می شود و از ضرورت نقش آفرینی آنها برای تبیین شاکله دین جدید سخن به میان می آید؛ دینی سکولار که دین سبز نامیده می شود. و اکنون داعیه داران دین سبز برای عاشورا برنامه ریزی می کنند تا در کنار کف و سوت های فاطمیه اهانت به پرچم سیاه سیدالشهداء را هم در کارنامه خود ثبت کنند. و این همه البته زنگ خطری است برای حوزه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:34 توسط مسعود موسوی |
|
|
اگرچه مخالفت ها با برنامه هستهای ایران مربوط به امروز و دیروز نیست، اما قطعنامه اخیر شورای حکام و فشارهای اخیر علیه ایران با تحلیل های متفاوتی طی این روزها مواجه شده است. به گزارش رجانیوز، سایت خبری بیبیسی طی گزارشی به دلایل فشارهای اخیر علیه برنامه هستهای ایران اشاره کرد و از نگاه خود به نوعی نقش آفرینی های میرحسین موسوی در فضای بعد از انتخابات را دلیل جری شدن غرب در مواجهه با ایران دانست. این در حالی است که طی سال های اخیر پشتوانه مردمی دولت، عامل اظهار مواضع قاطع بوده است. حضور مردم طی این سال ها در خیابان ها و فریاد "انرژی هستهای حق مسلم ماست" برای غرب یک پیام روشن داشت و آن این که دستیابی به انرژی هستهای در ایران یک خواست ملی است و درست به همین دلیل است که نمی توان ایران را از برنامه هستهای خود منصرف کرد. بعد از انتخابات دهم که طی آن رئیس جمهور با رأی قاطع 24 میلیونی بر کرسی نشست، می رفت تا موضع ایران در مناسبات بین المللی به جایگاهی رفیعتر ارتقا پیدا کند. وقایع بعد از انتخابات و بهانه گیری هایی که بدون سند و مدرک کلید خورد اما این دستاورد بزرگ ملت را تحت الشعاع خود قرار داد؛ به گونه ای که برخی قدرت های غربی به طمع افتادند تا در فضای پر تنش داخلی فشارها بر ایران را افزایش دهند. بیبیسی در گزارش خود با اشاره به مذاکرات هستهای ایران طی روزهای اخیر علت فشارها را تحلیل غربی ها مبنی بر تبدیل دولت ایران به یک دولت ضعیف و شکننده شدن موقعیت کشورمان دانست. این رسانه با اشاره به راهپیمایی ها و ناآرامیهای خیابانی نوشت: «به نظر می رسید یکی از پیش بینی های مخالفان دولت و معترضان به انتخابات، دردسر ساز شده است؛ آنها گفته بودند که دولت برآمده از این انتخابات "ضعیف" است و به دلیل همین ضعف، در مقابل "بیگانگان" امتیاز خواهد داد.» در واقع، مطابق این برآورد به غلط افتادن غرب در مواجهه با ایران ریشه در ناآرامی هایی دارد که پالس هایی منفی برای خارج از کشور به دنبال داشت. ناآرامی هایی که این تلقی را به وجود می آورد که دولت ایران در داخل با مشکل روبرو است و امکان اظهار موضعی قاطع مثل گذشته را ندارد. بیبیسی در ادامه نوشت: «به این ترتیب، ظاهرا دولت ایران در شرایطی گرفتار آمده است که هر راهی را برگزیند، زیان خواهد کرد: اگر آنچه را ابتدا خود پیشنهاد کرده، قبول کند و به خروج ذخیره اورانیوم ۳.۵ درصدی خود تن دهد، به "عقب نشینی در مقابل بیگانگان" متهم می شود و باید طعنه "حق مسلمت کو" را بشنود؛ اما اگر این پیشنهاد را رد کند و به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد، باید خود را برای مواجهه با فشارها و تحریم های بیشتر آماده کند.» این رسانه انگلیسی همچنین ادامه داد: «مقامات ایران مدام می گویند که تحریم ها بر شرایط این کشور اثری ندارد و تحمل آن برایشان آسان است، اما بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که وضعیت امروز اقتصاد ایران، بدون تحریم های سختگیرانه تر هم به قدر کافی شکننده است و تحریم های بیشتر می تواند عواقبی غیر قابل پیش بینی برای حکومت ایران داشته باشد.» گفتنی است در واکنش به قطعنامه شورای حکام، ایران ضمن اینکه کاهش تعامل با آژانس را در دستور کار قرار داد، از راه اندازی 10 سایت جدید غنی سازی مشابه سایت نطنز سخن به میان آورد و در عین حال از بررسی تولید داخلی سوخت 20 درصد سخن گفت. به نظر می رسد طی ماههای آینده شرایط تثبیت شده داخلی بیش از پیش غرب را از تحلیل غلطی که احتمال ضعف در موضع ایران در آن پیش بینی می شد، منصرف کند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:31 توسط مسعود موسوی |
|
|
مجله امریکایی فارین پالیسی پیشنهاد داد: آمادهباش برای انتخابات آینده از طریق چهرهکردن مخالفان نظام و افزایش کانالهای ارتباطی خارجی نشریه امریکایی فارین پالیسی در شماره جدید خود در مقالهای با عنوان "جنگ نرم ایران" تأکید کرد شباهتهای زیادی میان مدل انقلابهای رنگین اوکراین و اروپای شرقی با حوادث پس از انتخابات ایران وجود دارد و باید بدون اتلاف وقت از هماکنون باید برای انتخابات آینده، مخالفان جمهوری اسلامی را به چهرههای بینالمللی تبدیل کرد و به آنها مجاری و کانالهایی داد. به گزارش رجانیوز به نقل از فارین پالیسی، امریکا کمک های فراوانی برای به نتیجه رساندن انقلاب های رنگین در اوکراین و لهستان کرد و از تمایل این کشورها برای پیوستن به اتحادیه اروپا بهعنوان یک برگ استفاده کرد و توانست با حمایت و پشتیبانی از این انقلاب های مخملی، نظامها را در این کشورها تغییر دهد. دیپلمات های غربی می توانند با استفاده از تجربیات Kiev به ادامه حیات "جنبش سبز" در ایران کمک فراوانی کنند. امریکا و همپیمانان اروپایی امریکا باید برای ادامه بقای صدای جدید "ایران دیگر" تلاش و تبلیغ بیشتری انجام دهند. علی رغم تفاوت های انقلابهای رنگین با انقلاب سبز در ایران، شباهت های میان آنچه در ایران رخ داد، با انقلاب نارنجی در اوکراین وجود دارد. در انقلاب نارنجی اوکراین برای اولین بار عده ای در مقابل انتخابات دست به اعتراض زدند. البته واشنگتن و بعضی ازدولتهای اروپایی نیز با حمایت و پشتیبانی از اپوزیسیون رفرمیست به پیروزی آنها کمک فراوانی کردند و با پیوستن به مخالفان دولت اوکراین، روند انتخابات را با استفاده از شعارهای بی طرفی و استقلال تحت الشعاع قرار دادند. همچنین، توجه جهانی که یک انتخابات به خود جلب میکند، باعث تقویت و وسعت بخشیدن به این پیام میشود. باید تلاش کرد که با استفاده از دیپلماسی، انتخابات از یک روند داخلی به مسئلهای بین المللی تغییر جهت دهد. این امر باید در انتخابات آینده ایران به عنوان شاه کلید مورد توجه قرار گیرد. گرایش اوکراین برای پیوستن به اتحادیه اروپا و تأثیر اروپا در اوکراین نیز بهعنوان یک زمینه و بستر بود تا واشنگتن با استفاده از این برگ تلاش کند تا روابطه چند جانبه ای میان اوکراین و اروپا برقرار شود. همسایگان اوکراین مانند لهستان نقش عمده ای را در این نقشه ایفا و به هموار کردن انقلاب رنگی در اوکراین کمک فراوانی کردند. همزمان با آغاز انتخابات اوکراین در دسامبر 2004، مخالفان خطوط ارتباطی خود را گسترش داده و آن را بین المللی کردند. انتشار اخباری با انگیزه بیاعتبار کردن نتایج رسمی انتخابات و ایراد شبهه یکی از ترفند های بهکار گرفته شده بود. ایجاد فشار خارجی در حمایت از مخالفان و القای عدم محبوبیت دولت منتخب و پیروز در انتخابات یکی دیگر از روش ها بود. البته باید توجه داشت که ایران اوکراین نیست، ایران مانند اوکراین کشوری وابسته به اتحادیه اروپا نیست و نه خواهان پیوستن به این گروه ها است. برای مثال، یکی از تأثیرگذارترین استراتژیها دربراندازی دولت اوکراین، درگیرکردن سران سیاست خارجی در میزگردهای متنوع و استفاده از میانجی گری های خارجی بود. در قضیه اوکراین، این نقش بر عهده الکساندر کواسنوسکی رئیسجمهور لهستان بود. وی با ایجاد ارتباطات مستقیم با لیونید کوچما، رئیسجمهور اوکراین در یک همکاری تنگاتنگ و با حمایت از ویکتور یوشچنکو با یکدیگر در مقابل ویکتور یانوکوویچ ایستادند. در مورد ایران نقش واسطه گری را می توان مثلاً برعهده نیکولا سارکوزی، رئیسجمهور فرانسه قرار داد تا بتواند با کاندیدا ها ارتباط بگیرد. البته این امر غیرممکنی نیست اگر آن را جدی بگیریم، تهران در دهه های گذشته بر سر مسائل حساس با اروپا گفتگوهایی داشته است و می توان مقدمات بیشتری را برای این امر در آینده آماده کرد. از دیگر گزینه های این واسطهگری می توان به سران کشورهای اروپایی، اردن، ترکیه و بعضی از کشور های حوزه خلیج فارس اشاره کرد. اما نباید فراموش کرد که در تمامی این گزینه ها یک مشکل سیاسی عمده وجود دارد: موضوع هستهای ایران مشکل بغرنجی است. ولی تاریخ نشان داده است که تمرکز بر سایر مسائل نیز جواب میدهد، بعضی از کشورهای بزرگ غربی که روابط نظامی شوروی سابق را در کنترل خود داشتند، برای مثال در دهه 1980، هنگامی که غرب بهخاطر بحران های حقوق بشری بعضی از کشورها را تحت فشار قرار داده بود. برای اتلاف وقت، زمان زیادی وجود ندارد. هرچند تا انتخابات جدید در ایران فاصله زمانی زیادی وجود دارد ولی از هم اکنون باید شرایط، مقدمات و زمینه ها را مهیا کرد تا انتخابات را مورد مانیتورینگ دقیق قرار داده و به مخالفان جمهوری اسلامی ایران مجاری و کانال هایی داده شود تا بتوانند با جهان خارج ارتباط های بیشتری برقرار کنند تا از آنها چهره هایی جهانی و بین المللی ساخته شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:29 توسط مسعود موسوی |
|
|
مصاحبه خواندني با دانشجويي كه با هزينه صفار به جنوب كرمان سفر كرد صفار گفت 90 درصد؛ من ميگويم 100٪ آنها به احمدينژاد راي دادهاند در
ابتداي سال تحصيلي جديد صفار هرندي وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي كه اين
روزها به پاي ثابت سخنراني هاي دانشجويي سراسر كشور تبديل شده است در
سخنراني جنجالي خود در دانشگاه تهران خطاب به اما اين سخن صفار در حد يك وعده باقي نماند، چنانكه چند هفته بعد سه نفر از دانشجويان دانشگاه تهران كه در اين جلسه سخنراني حضور داشتند، با پيگيري هاي فراوانشان موفق شدند عازم سفري به مناطق محروم جنوب كرمان آنهم به هزينه صفار هرندي شوند.
اين مصاحبه شايد از آن جهت اهميت داشته باشد كه بيش از هر چيز، از بي عدالتي خيره كننده رسانه اي در جامعه امروز ايران پرده بر مي دارد. بي عدالتي كه در آن در كنار هزاران رسانه اي كه بصورت يكنواخت و در قالب هاي مختلف مشغول بيان سخن اقليتي از جامعه ايراني هستند، حتي يك رسانه نيز نتوانسته است حرف مردم "قلعه گنج" را به گوش ساير مردم ايران برساند. جواب: من حسن سالاری، ورودی سال 84 رشته تاریخ، الان هم در خدمت شما هستم. س: لطف دارید، شما خودتان در برنامهی «تبارشناسی احزاب حاضر در انتخابات» از سلسله نشستهای «سوءتفاهم بزرگ» که بسیج دانشجویی پردیس دانشکدههای فنی برگزار کرد، حضور داشتید؟ ج: من چند روز قبل از برنامه، اطلاعیهای که آقای صفار هرندی قرار است به دانشگاه بیاید را دیدم. به خاطر مشکلاتی که داشتم به آخر برنامه رسیدم. سالن چمران کاملا پر بود. به زور خودم را وارد سالن کردم. آمدم وسط سالن. آخرهای برنامه بود که آقای صفار در مقابل شعارها گفتند که هر کسی که میخواهد پیشرفتهای ایران در دولت نهم را ببیند و شبههی آرای احمدینژاد برایش برطرف شود، حاضرم به هزینهی خودم او را به جنوب کرمان ببرم. بعد از جلسه، امین فرجاللهی را دیدم و به ایشان گفتم که میخواهم به کرمان بروم. ایشان نیز پیگیر کار شد. س: یعنی از بعد از جلسه تصمیم گرفتید که شما بازدیدکننده کرمان باشید!؟ ج: {میخندد} دقیقا همان وقت که آقای صفار این حرف را زد، من تصمیم گرفتم. اگر بخواهم حقیقت را بگویم، خواستم به اصطلاح مچگیری بکنم. چون اصلا اهل این جور کارها هستم! بعد به امین گفتم که به عنوان دانشجوی مستقل میخواهم این دیدار را انجام دهم.
ج: ما که طرفدار احمدینژاد نبودیم، من خودم طرفدار میرحسین هم نبودم، طرفدار کروبی بودم. اما گفتم بهتر است که به عنوان دانشجوی مستقل بروم که بعد از آن مشکلی پیش نیاید. س: چه مشکلی؟ ج:تا نتیجه این بازدید خدای نکرده به ضرر هیچ جریانی، چه این طرف و چه آن طرف تمام نشود. س: چقدر طول کشید که راهی کرمان بشوید؟ ج:در ابتدا فرجاللهی به من گفت که شما قرار است یکشنبه به این سفر بروید. یعنی اواسط هفته که برنامه برگزار شده بود، یکشنبهی هفته بعدش عازم بشوم. یکشنبه منتظر بودم که به من خبر بدهند ولی خبری نشد. دوباره به فرجاللهی زنگ زدم. س: با اين آقاي فرج اللهي از كجا آشنا شديد؟ ج: دقیقا از همان جلسه! حتی بعضی وقتها هم بینمان جر و بحث بالا میگرفت. ایشان که حقیقتا بچه خوبی است اما من صدایم را بلند کردم و گفتم که این حرف را صفار زده و شما باید دنبال کنی، حقیقتا هم دنبال بود. سفر افتاد به یکشنبه بعدی. قرار بود سه روزه باشد ولی وقتی رفتم بلیطها را بگیرم، گفتند که یک روزه است. ج: مثل تمام مناطق محروم، من خودم بچه شهرستان هستم. س: کدام شهرستان؟ ج: سبزوار. مناطق محروم یک معنی کلی دارد یعنی اینکه آنجا برق نیست، آب نیست، خانهها فلان است. راه خاکی است. وسایل نقلیه... با این دید رفتم. س: با چه کسانی همسفر بودید؟ ج: با میلاد چگینی رشته باستان شناسی ورودی 84 و ایلتای سید رشته گرافیک ورودی 86. س: از دوستانتان بودند یا ج: میلاد را تقریبا میشناختم. هفته اول که قرار بود برویم و نشد من بحث همراه و همسفر را پیش کشیدم. گفتند که میتوانی 2 نفر همسفر را هم با خودت بیاوری. بعد من میلاد چگینی را معرفی کردم. با ایلتای سید یک آشنایی دوری داشتم. س: با هواپیما رفتید یا قطار؟ ج: من همان اول که به تعویق افتاد با پسر آقاي صفار هرندی تلفنی صحبت کردم و بعدش اتفاقا حضوری هم دیدمش و گفتم که ما حاضریم حتی با ماشین هم برویم.پیله کرده بودم، گفتم باید حتما من این سفر را بروم. برای خودم جالب بود. گفتم اگر برای هواپیما مشکلی دارید ما حاضریم با ماشین هم برویم. پسر آقاي صفار گفت کسی که قرار بوده در کرمان پیگیر کارهایتان باشد، به تعویق انداخته. آخر هم با هواپیما عازم شدیم. س: کی به کرمان رسیدید؟ چه کار کردید؟ ج: ما یکشنبه حدود ساعت 8 از تهران حرکت داشتیم. حدود ساعت 9:30 رسیدیم به کرمان. به ما از تهران گفته بودند که آقای نخعی نامی در کرمان به فرودگاه میآید. در فرودگاه منتظر ایشان بودیم. 4 نفر از اداره فرهنگ و ارشاد کرمان به استقبال ما آمدند. حاجآقای علیزاده نامی بود که فکر کنم از معاونین ارشاد کرمان بود. همان جلوی فرودگاه صحبت کوتاهی کردیم و به ما گفتند که مقصد اصلی شما جیرفت است. ما فقط اینجا آمدهایم برای استقبال از شما. ما واقعاً تعجب کردیم. س: از چه موضوعی؟ ج: از اینکه 4 نفر به استقبال ما آمدهاند! من برگردم به عقب. وقتی به ما گفتند که نخعی نامی در فرودگاه به دنبال شما میآید، فکر میکردم که یک سرهنگ سپاه به دنبال ما میآید! بعضی از بچهها میگفتند که در کرمان احتمال دارد بخواهند شما را اذیت کنند (چون خیلی پیله کرده بودم!) گفتم اگر بحث اذیت هم باشد چون ما به جامعه دانشگاهی ارتباط داریم، میتوانیم از حق خودمان به نحو احسن دفاع کنیم. بحث همراهها را هم به همینخاطر وسط کشیدم، بعضی وقتها آدم میترسد دیگر. من با این دید رفتم به کرمان. به همینخاطر در مورد نخعی هم اینطور فکر میکردم. بعداً متوجه شدم که نخعی رانندهی ارشاد است و کارمندی ساده!
پسر آقاي صفار قبل از سفر به ما گفت که
قرار است به گنجقلعه بروید. در مورد گنجقلعه تحقیق کردم. این منطقه
قبلاً منطقه اشرار بوده و به قول کرمانیها خیلی «خوف» و خیلی هم محروم.
خیلی هم دوستداشتم که این منطقه را ببینم. به بچهها نگقته بودم که به
چنین منطقهای میخواهیم برویم. به فرودگاه که رسیدیم، گفتم که کارتان زار
است! بعد سوار ماشین آقای نخغی شدیم و به سمت جیرفت با بالاترین سرعت ممکن حرکت کردیم! {میخندد} نزدیک ساعت 12 رسیدیم. مستقیم رفتیم به اداره فرهنگ و ارشاد جیرفت. آنجا دیدیم که بله! ما چند نفر را معطل خودمان کردهایم! {میخندد} بخشدار مرکزی آقای بلندنظر، آقای حسینی رئیس ارشاد جیرفت، یک روحانی دیگر که فامیلش را نمیدانم و آقای سالخورده که احتمالا از دوستان آقای صفار بود. آنها نمیدانستند که سفر ما یک روزه است. گفتیم که ما ساعت 9 شب بلیط برگشت داریم. به همینخاطر فرصت نکردیم به گنجقلعه برویم. خیلی دوست داشتم که به آنجا بروم. من به تعریف شنیدم که گنجقلعه عوض شده ولی به دید نه. از آنجا با آقای بلندنظر رفتیم تا تغییراتی که در جیرفت اتفاق افتاده را ببینیم. جادهی جیرفت به کرمان دو بانده شده بود. شما میخواهید سوالتان را مطرح کنید. س: سوال بعدی من در مورد اقداماتی است که آنجا دیدید و یا از مردم شنیدید که انجام شده. ج:آقای احمدینژاد در جنوب کرمان طرحی به نام «طرح راهبردی رئیسجمهور» درست کرده است. جنوب کرمان شامل شهرهایی مثل گنجقلعه و منوجان و انورآباد و یک شهر دیگر هست. اینها تا دو سال پیش دهستان بودهاند و شهرستان هم نبودند. مسئول این طرح راهبردی هم آقای داوودی معاون اول رئیسجمهور است. این طرح راهبردی رئیسجمهور، در نوع خودش فوقالعاده بوده است. یک کسی مثل احمدینژاد به آنجا میرود و میگویند که تمام آن مناطق را با هلیکوپتر رفته است. درست یا غلط آمار را نمیدانم اما شنیدم که در کل جنوب کرمان 45 هزار کپرنشین وجود داشته است. در بخش جنوبی انورآباد 8 هزار کپرنشین بود که بخشدارش آقای امیری نامی بود. کپر رو هم که شما دیده اید یا فقط تعریفش را شنیده اید؟! س: تعریفش را شنیدهام. لطفا در مورد کپر هم توضیح بدید. ج: خانه سرخپوستی را دیدید یا نه؟ خانه سرخپوستی به شکل چادری است و با نی ساخته میشود ولی کپر به شکل گنبدی است. این عین واقعیت است. یک پشتهی نی که به صورت گنبدی میشود و زیرش را هم کمی میکنند تا شبیه کومه بشود. کپر یعنی این 45 هزار کپرنشین بعد از 30 سال از انقلابی که این همه ادعا داشته. فارغ از هر دید سیاسی این بحث را میکنم. 45 هزار کپرنشین فقط در آن منطقه داشتیم! کپر از لحاظ تاریخی متعلق به 5000 سال پیش است! این مایه ننگ است. حالا در چه منطقهای؟ منطقهایی که جلگه است و بکر برای کشاورزی. اکثر میوههایی که به تهران میآید متعلق به جیرفت است. در طول این 30 سال این منطقه پیشرفت نکرده، به چه خاطر؟ چون اصلا هیچ کس به آنجا نرفته. یکی از دلایلی که آنها عاشق آقای احمدینژاد هستند این است که آنها فقط یک نفر را میشناسند. اینها کسی مثل احمدینژاد را دیدهاند که یک دفعه آمده پول وحشتناکی را وارد این مناطق کرده. طرح راهبردی رئیسجمهور یعنی اینکه وزارت مسکن آنجا شعبه داشته، مستقیم مدیرکل فلان آنجا شعبه داشته و اصلا از کرمان دستور نمیگرفتند. شخص پیگیرکننده آقای داوودی بوده است. س: در این طرح راهبردی چه اقدامات علمیاتی انجام شده؟ راهسازیهایشان فوقالعاده بوده، روستایی که تا قبل از این راه نداشته، یکدفعه آسفالت شده. در بخش جنوبی و مرکزی انورآباد در کنار یک خانهی 100 متری که برایشان ساخته شده، کپری که قبلا در آن زندگی میکردند هم دیده میشود. اصلا مشخص است که مثل قارچ از زمین درآمدهاند! یک جایی رفتیم که آقای امیری میگفت اینجا به دستور خود آقای احمدینژاد ساخته شده است. انصاف حکم میکند که انسان اینها را بگوید. حدود 100-150 خانوار که واقعا مستضعف بودند را جمع کردهاند و در دل خاک برای آنها خانهسازی کردهاند، چیزی حدود 1 میلیارد. خانههایی که فوری ساخته میشوند. به جز بحث خانهسازی به این مناطق برق رفته، لولهکشی آب اصلی رفته. این جای تقدیر دارد.
س: با مردمشان هم صحبت کردید؟ در مورد احمدینژاد که از مردم پرسیدم حرفهای جالبی میزدند، این عین حرف یکی از آنهاست که گفت: حاضرم پسرم را برایش قربانی کنم. س: این را خودتان شنیدید؟! ج: بله. یا یکی دیگر گفت که احمدینژاد سرور است و ... . گفتم برای چی؟ گفت که من قبلا اینجا ول بودم! هیچکس به اینجا نمیآمد. من نه آب داشتم و نه برق. برای من کسی مهم است که بیاید برای من خانه بسازد. این آقا شاید لباس نداشته باشد، شکمش گرسنه باشد ولی با این دید احمدینژاد را انتخاب میکند. با خودش فکر میکند که من الان در بر و بیابان هستم، چه کسی برای من آسفالت کشید. اگر هر کسی غیر از احمدینژاد هم بود، برایش فرقی نمیکرد. آقای X هم بود عاشق او میشدند. حتی اگر احمدینژاد را نمیشناختند، عاشق آقای داوودی میشدند. البته این را هم بگویم که یکسری از خانهها هنوز کامل آماده نشده بود. آنجا هم کمیته امداد فعال بود (چون اکثرا عضو کمیته هستند) و هم وزارت مسکن. خانههایی که کمیته امداد میساخت، کاملا رایگان بود و خانههایی که وزارت مسکن میساخت با وام کمبهره و با بازپرداخت طولانی مدت (حدود 10 یا 12 سال) اینها با سرعت انجام شده بود. س: در مورد بحثهایی که در تهران هست و شلوغیهای بعد از انتخابات چیزی میدانستند، اصلا برایشان اهمیت داشت؟ ج: حرفهایی که مطرح است، توسط افراد مختلف که آنجا بودند و یا مسئولیت داشتند به مردم منتقل میشده. آنجا اینگونه شایعه کردهاند که در تهران مطرح است که رای شما کم اهمیتتر از آرای تهران است. شاید اگر ما آنجا حرفی از میرحسین میزدیم و یا توهینی به احمدینژاد میکردیم، مطمئنا زنده بر نمیگشتیم {میخندد} چرا؟ چون آنجا هیچ چیزی نداشته است و به اسم آقای احمدینژاد این کارها انجام شده. آنها اکثر مسوولان مملکت را نمیشناسند. در آنجا شنیدم که در دهه هفتاد شرکتی که سدی برای مناطق محروم جیرفت ساخته است، متعلق به يكي از مسئولان مشهور كرمان بوده و زمینهای اطراف سد را به قیمت پایینی تصاحب کرده و شکایتهای مردم هم به جایی نرسیده. احمدینژاد یک حداقلهایی را در آن منطقه که وجود نداشته برایشان ایجاد کرده. رئیسجمهور با این دید که از اول انقلاب به جمعیت شهرنشین توجه شده از حالا به بعد من میخواهم به مناطق محروم توجه کنم، این کار را انجام داده است. در این بازهای که کارهای عمرانی آنجا بیشتر شده، قیمتها هم بیشتر شده. قیمت آهن یکباره آنجا سه برابر شد. میگویند که ما جلویش را گرفتهایم و پایین آمده اما نتوانستهاند. من دیدم و شنیدم که قیمت ماشین آجر سه برابر شد. به تصور من، نظر آقای احمدینژاد دشمنی با اقلیت سرمایهدار است. این معنای عدالت نیست. این درست که بعد از 30 سال از انقلاب کسی نیت کرده به این مناطق توجه کند، این نیت واقعا جای تقدیر دارد. آن آقایی که میگوید حاضرم دست احمدینژاد را ببوسم و پسرم را برایش قربانی میکنم میگوید که این مدت هیچکس من را «آدم» حساب نکرده بود. این از دید اجتماعی و کلی است. س: منظورتان از اینکه رای را خریده چیست؟ ج:این موضوع را اینها میگویند. گفتند که سیاست صدقهای! اگر درآمد کشور بین همه بهطور مساوی تقسیم میشد، بله سیاست گداپروری بود ولی اینکه آقایی که بعد از 30 سال اصلا بهش نرسیدهاند، برایش کار شود، سیاست صدقهای نیست. او حق دارد به کسی رای دهد که برایش خانه ساخته، آسفالت آورده و ... . اصلا هم برایش مهم نیست که قیمت آهن و آجر سه برابر شود. برایش این فرع قضیه است. دوست دارم این چاپ بشود. کاری که آقای احمدینژاد کرد که اول کیف پخش کرد و اگر اشتباه نکنم 100 هزار تومان به دانشجویان دختر دانشگاه تهران داد، این به نظر من اقتصاد صدقهای است ولی اگر عین همینکار در جنوب کرمان بشود، جای تقدیر دارد. چون که 30 سال برایشان هیچکاری نشده. حالا برگردی و بگویی که فلانی نمیفهمد. بندهی خدا، توی مناطق محروم کسانی هستند که اصلا آسفالت ندیدهاند. در یوسفآباد برایشان خانه ساخته، بلوار کشیده و ... اینکارها باید قبلا انجام میشد، حالا که شما قبلا انجام ندادید. باید پی اینکه کسی پیدا شده و اینکارها را انجام داده، به تن خودتان بمالید. متأسفانه این برنامههای پیشرفت و توسعه و ... اگر قبلا طبق روالشان انجام میشد، امروز مردم جنوب کرمان به کسی مثل احمدینژاد اعتماد نمیکردند و رأی نمیدادند. س: آقای صفارهرندی در آن سخنرانی گفتند که در آن مناطق 90٪ مردم به احمدینژاد رأی دادهاند. این را شما تأیید میکنید و چنین چیزی را دیدید؟ ج: 90٪ که قطعا رأی دادهاند. در آن مناطقی که من رفتم مطمئنم 100٪ افراد به احمدینژاد رأی داده بودند. اینها شخص احمدینژاد را میشناسند. آنجا برای من سؤال بود که میشود کسی خانه داشته باشد و برایش شغل مهیا نشده باشد؟ این را من که در تهران زندگی میکنم، میگویم ولی آن آقا که در آنجا زندگی می کند، برایش اهمیت ندارد، به احمدینژاد رأی میدهد. آنها به کاری که برایشان شده توحه میکنند و برایشان معیار همین است. س: در مورد شغلهایشان هم توضیح میدهید؟ ج: من چیزی به چشم ندیدم ولی میگفتند که وام خوداشتغالی به مردم پرداخت میشود، زمینها قرار است صاف و آماده شود ولی خبری از کارخانه نبود. س: شغلشان چه بود؟ ج:اکثرا دامدار و کشاورز بودند ولی در آن مناطق مشکل قاچاق سوخت و ... هم وجود دارد. اگر نیازهای اولیه برطرف شود کسی دنبال قاچاق و ... نمیرود. س: انتظار اینکه یک کارخانه در هر منطقهای احداث شود و 4 ساله هم بهرهبرداری برسد، صحیح است؟ ج: به ما جایی که برایشان کلنگ کارخانه زده شده باشد هم نشان ندادند. در آنجا خوابگاهی عظیم را به ما نشان دادند و گفتند که این خوابگاه 4 ماهه احداث شده.
ج: خوابگاه برای دانشآموزان دبیرستان، در این مناطق محروم ایاب و ذهاب مشکل است. شرایط تحصیل سخت است ولی در مورد پولی که به دانشجویان دانشگاه تهران داده شد اگر برای ساخت یا ترمیم خوابگاهها به کار میرفت مطمئنا بهتر بود. مثلا سقف ساختمان بدنسازی کوی که کمی نشت کرد، اگر کسی بود و جانش را از دست میداد چه میشد؟ خود دانشجو نباید اجازه میداد این پول به او پرداخت شود. س: نظر سایر همسفرانتان چه بود؟ ج: آنها نظراتشان این بود که اینکارهای انجام شده در آنجا فریب مردم، سیاست صدقهای و خرید رأی بوده ولی اینطور نیست من با آنها صحبت میکردم میگفتم که اینطور نیست این اقدامات وظیفهی دولت است و خرید رأی هم نبوده است. س: اگر 20 سال گذشته این کارها انجام میشد دیگر نیاز نبود که آقای احمدینژاد اینکارها را انجام دهد و شائبهی خرید رای ایجاد شود. ج: دقیقا همینطور است. اگر در این 20 سال اینکارها انجام میشد، دیگر کسی آنجا به احمدینژاد اعتماد نمیکرد. ببینید آن مناطق چه وضعی داشته که نیاز به طرح راهبردی رئیسجمهور داشته است. اگر اینکارها با مدیریت بهتری انجام میشد، خیلی بهتر بود. س: منظورتان چه ضعفهای مدیریتی است؟ ج: همین تورمی که گفتم. یکدفعه پول عظیمی را وارد منطقه کرده. این یک اصل اقتصادی است که وامهایی که به مردم داده شده در حالی که قبلا مردم به نان شب محتاج بودند، موجب تورم میشود. این امکان هست که برای مردم در بازپرداخت این وامها مشکل ایجاد بشود. باید حدودا ماهی 60 هزار تومان بازپرداخت داشته باشند که اگر برایشان شغل مناسب و با درآمد مکفی ایجاد نشود. مشکل درست میشود. باید فکر آینده را هم کرد. ان شاءالله مشکلی پیش نیاید. باید طرح کامل بشود. خود این کار که احمدینژاد کرده قابل تقدیر است ولی ایکاش زیربناییتر بود. نیازها خوراک، پوشاک و مسکن است. البته که اقدامت زیربنایی زیاد دیده نمیشود. ج: از اینکه در کشور هنوز خانههای کپری وجود دارد. کپرها در کنار خانههایی که دولت برایشان ساخته هنوز وجود دارد. تهرانیها شاید به اینکارها به دید اقدامات نمایشی نگاه کنند و یا اصلا بعضیها فراموش کنند که چرا به این مناطق رسیدگی نکردهاند ولی اگر پس زمینهی این اقدامات را نگاه کنند، کار احمدینژاد کاملا قابل تقدیر است. مرز بین کارهای نمایشی برای انتخابات و کارهای عمرانی هم کاملا به هم نزدیک است. س: احمدینژاد یک حرف جالبی میزند، میگوید که ما همیشه یا قبل از انتخابات هستیم یا بعد از انتخابات (با توجه به انتخابات ریاستجمهوری، مجلس و شورای شهر) اگر کاری قبل از انتخابات باشد میگویند که برای انتخابات بوده و اگر بعد از انتخابات باشد میگویند که برای به جامهی عمل درآوردن شعارهای انتخابات است. ج: به واقع من نمیتوانم بگویم که کار عمرانی آنجا شده و نمیتوانم هم بگویم که آنجا کار نمایشی شده. نمیتوانم بگویم که آرای آنجا را خریده. در مورد پخش پول نقدی هم بگویم که در آنجا گفتند که در دور دوم سفرهای استانی آقای بشارتی نامی بوده که به هر خانواده ی عضو کمیته امداد یا غیر آن 400 یا 500 هزار تومان پول پخش میکرده. این عمل با عقل جور در نمیآید. باید ماهیگیری آموزش داد. س: البته عقل حکم میکند که اگر کسی دارد میمیرد ابتدا به او ماهی بدهید تا نمیرد و بعدش هم به او ماهیگیری آموزش دهید. ج: بله، این هم هست ولی من نظر شما را قبول ندارم. عقل حکم میکند که اگر به کسی پول دادی، ماه بعد هم منتظر پول است. س: این در حالی است که بگویی ماه بعد هم خواهم آمد! ولی شاید این پول را برای سرمایه گذاری در کار کشاورزی یا دامداری خود در نظر بگیرد. ج: این کارها را به نظر من افراطی بوده،
انشاالله مشکلی ایجاد نشود. این پول متعلق به بیت المال بوده یعنی تهرانی،
مشهدی و مناطق محروم برابر است. من کاری ندارم دولتهای قبل در این مورد چه
کار کرده اند. س: حالا خوش گذشت به شما؟ و در آخر حرفهای پایانی خودتان... ج: من از لحاظ عقیدتی خودم، کلا با احمدینژاد مشکل دارم. همین الان هم مشکل دارم. خیلیها هم هستند با خاتمی یا میرحسین مشکل دارند. این آقای صفارهرندی را هم نمیشناختم ولی همین که همچین مردی به دانشگاه میآید، حرفی میزند و دانشجویی مثل من پیله میکند و به قولش عمل میکند، همین کافی است. باید از آقای صفار تشکر کرد که پای حرفش ایستاد. از امین فرجاللهی هم تشکر میکنم و از شما هم.
س: ما هم از شما متشکریم که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:28 توسط مسعود موسوی |
|
|
کاخ سفيد روز يکشنبه در پي انتشار خبر بررسي طرحهاي جديد غني سازي ايران از خود واکنش نشان داد. خبرگزاري فرانسه که اين خبر را از واشنگتن مخابره کرد، گزارش داد: جمهوري اسلامي ايران روز يکشنبه آمادگي خود را براي بررسي امکان توليد اورانيوم غني شده 20 درصد و ساخت 10 کارخانه غني سازي ديگر اعلام کرد. رابرت گيبس، سخنگوي کاخ سفيد، در اطلاعيه اي اعلام کرد:" اگر اين امر صحت داشته باشد ، اين به منزله نقض تازه اي از تعهدات روشن ايران در قبال قطعنامه هاي سازمان ملل متحد است." انگليس نيز روز يکشنبه در واکنش به تصميم تازه اعلام شده از سوي ايران مبني بر ايجاد 10 سايت غني سازي جديد، هدف تهران را "مبناي يک نگراني جدي" تلقي کرده است. رسانه هاي انگليس روز يکشنبه مصوبه امروز هيات دولت ايران را در مورد ساخت 10 طرح جديد غني سازي اورانيوم به طور گسترده بازتاب دادند. بي بي سي در اين باره گزارش داد: دولت ايران به سازمان انرژي اتمي آن کشور گفته است که کار را براي ساخت پنج سايت جديد شروع کند و براي پنج سايت ديگر نيز طي دو ماه آينده مکان يابي شود. اين شبکه خبري افزود: اين موضوع چند روز بعد از اينکه آژانس بين المللي انرژي اتمي، عليه ايران قطعنامه اي صادر کرد، مطرح شد. "ايران مي گويد سايت هاي جديد غني سازي در مقياس سايت اصلي موجود غني سازي اين کشور در نطنز خواهد بود."
تلويزيون اسکاي نيوز انگليس نيز با
انتشار خبر مصوبه امروز هيات دولت در مورد توسعه طرح هاي غني سازي گفت:
گزارش شده که آقاي احمدي نژاد تاکيد کرده است اجازه نخواهد داد ذره اي از
حق ملت ايران ضايع شود.رييس جمهوري ايران گفت که کشورش بايد سالانه 250 تا
300 تن سوخت هسته اي براي توليد برق توليد کند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:8 توسط مسعود موسوی |
|
|
رئیس سازمان انرژی اتمی ایران با تشریح مشخصات 10 سایت جدید غنی سازی اورانیوم گفت: این سایت ها در دل کوه ساخته می شود. به گزارش واحد مرکزی خبر ،علی اکبر صالحی در گفت و گو با بخش خبری 21 سیما افزود:عمده مشخصات 10 سایت جدید غنی سازی بر اساس تجاربی که آموختیم این است که با استفاده از پدافند غیرعامل در جاهایی تاسیس کنیم که یکسری مشخصات این پدافند در آن رعایت شود ؛ این سایت ها باید در مقابل هر گونه حمله مصونیت داشته باشند. وی گفت: جمهوری اسلامی ایران این تصمیم را گرفته است که برای لحظه ای فناوری هسته ای به خصوص بحث غنی سازی اورانیوم تعطیل نشود؛ به همین اعتبار بود که ما سایت فردو را راه اندازی کردیم. صالحی تصویب قطعنامه در شورای حکام را فاقد ارزش و بار حقوقی و صرفا به منظور پیام به ایران بیان کرد و افزود: فکر می کنم که غرب در یک سردرگمی قرارگرفته است؛ یک تناقض عجیب در غرب پابرجاست ؛ گروهی در غرب می خواهند برون رفت آبرومندانه ای درخصوص پرونده هسته ای ایران داشته باشند و گروهی هم به هر حال متمایل به این امر نیستند. رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفت: آلمان در شورای حکام پرچمدار گروهی شد که متمایل نبودند؛ البته این هیچ ارتباطی به آژانس بین المللی انرژی هسته ای به آن مفهوم ندارد. صالحی افزود: این گروه 1+5 و در راس آن آلمان بود که قطعنامه را پیشنهاد کرد و به هر حال با فشارهای سیاسی که آوردند، رای آورد. وی گفت: بیشتر 35 عضو شورای حکام ، کشورهای غربی هستند و به هر ترتیب وقتی به رای گیری برسد، آنها این رای را خواهند داد. صالحی افزود: اما برای نخستین بار 10 کشور بزرگ از جمله آفریقای جنوبی، ترکیه، مصر، پاکستان، ونزوئلا، کوبا و مالزی از 35 کشوری که عضو شورای حکام هستند با این قطعنامه همراهی نکردند. وی گفت: فکر می کنیم پیام این قطعنامه این بوده است که میزان مقاومت ملت ایران را بسنجند، ببینند جدیت این ملت درباره حفظ فناوری هسته ای و این دستاورد در چه حد است؛ این را می خواستند. صالحی افزود: پیامی که هیئت دولت به این قطعنامه فرستاد پیامی محکم است و ما قراراست 10 سایت جدید به اندازه نطنز یعنی با تولیداتی به اندازه تولیدات نطنز بسازیم. وی گفت: ما در این 10 سایت جدید غنی سازی از سانتریفیوژهای جدید استفاده خواهیم کرد، تعداد سانتریفیوژها کمتر و سایت کوچکتر خواهد بود اما همان تولید(نطنز) را خواهد داشت.
رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفت: این
سایت ها در دل کوه قرار خواهد داشت که یک سرباره قابل توجهی بالای سایت
داشته باشد که از هر نوع حملات مصون باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:6 توسط مسعود موسوی |
|
|
مدير مسوول روزنامه کيهان روز دوشنبه طي
يادداشتي نوشت: پس از هفت سال برخورد خصمانه و مشترک آژانس بين المللي
انرژي اتمي و کشورهاي گروه 1+5 با پرونده هسته اي کشورمان، آيا هنوز هم
وقت آن نرسيده است که از معاهده منع توليد و گسترش سلاح هاي هسته اي NPT
خارج شويم؟ به گزارش رجانيوز، حسين شريعتمداري در اين يادداشت آورده است: هفت سال قبل، در پي اولين بازديد البرادعي از تاسيسات هسته اي کشورمان با اشاره به شواهد و قرائن موجود و استناد به مغايرت آشکار خواسته هاي آژانس با مفاد معاهده NPT ، پادمان هاي مربوطه و اساسنامه آژانس، خطاب به مسئولان محترم هسته اي کشورمان نوشته بوديم؛ «انتظار برخورد بي طرفانه آژانس بين المللي انرژي اتمي يک توهم است و مادام که اين آژانس به تعهدات قانوني خود در بازخواست از آمريکا و انگليس و فرانسه به خاطر نقض آشکار مفاد پيمان NPT از جمله، مسلح کردن رژيم اشغالگر قدس به زرادخانه هسته اي عمل نکرده است نمي توان و نبايد به آمد و رفت هاي البرادعي و گزارش منصفانه آژانس درباره فن آوري هسته اي ايران اميدوار بود و شواهد و قرائن موجود حکايت از آن دارند که فشارهاي آمريکا و متحدانش با اهدافي غير از دستيابي ايران به سلاح هسته اي صورت مي پذيرد» و چند ماه بعد، با صدور اولين قطعنامه شوراي حکام عليه پرونده هسته اي کشورمان- سپتامبر 2003- و اجلاس اکتبر همان سال که متعاقب آن و با حضور وزراي خارجه 3 کشور انگليس، فرانسه و آلمان در تهران صورت پذيرفت و درخواست غيرقانوني سه کشور ياد شده براي تعليق کامل فعاليت هاي هسته اي کشورمان، نوشتيم که «اگر از ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل نگران هستيد، چاره کار تن دادن به خواسته هاي آژانس و ميانجي گري فرانسه و انگليس و آلمان نيست» و با استناد به سياسي بودن درخواست آژانس و خروج اين نهاد از بستر فني و حقوقي پيش بيني کرديم «آمريکا و متحدانش، بعد از چند سال فرصت سوزي که با تعليق کامل فعاليت هاي هسته اي کشورمان همراه است، نهايتا پرونده هسته اي ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد خواهند فرستاد» در آن هنگام برخي از مسئولان-وقت- هسته اي کشورمان کيهان را به تندروي! متهم مي کردند و رسانه هاي غربي- از جمله واشنگتن پست و گاردين- نوشتند روزنامه کيهان در پيشرفت قانوني پرونده هسته اي ايران کارشکني مي کند!... و آمد و رفت ها و چانه زني ها در حالي که تمامي فعاليت هاي هسته اي ايران به حالت تعليق درآمده بود ادامه يافت و در اين ميان شوراي حکام آژانس کماکان با پيش کشيدن بهانه هاي غيرحقوقي و غيرفني بر ترديد خود نسبت به صلح آميز بودن فن آوري هسته اي کشورمان تاکيد مي ورزيد تا نوبت به اجلاس پاريس رسيد- نوامبر 2004/ آبان 1383- در اجلاس پاريس قرار شد جمهوري اسلامي ايران به آژانس تضمين عيني بدهد که در پي توليد سلاح هسته اي نيست و در مقابل آژانس نيز به ايران تضمين قطعي بدهد که پرونده کشورمان را از دستور کار شوراي حکام خارج ساخته و روال عادي تعامل را دنبال کند. اما، 3 ماه بعد در اجلاس لندن که قرار بود تضمين هاي دوجانبه ارائه شود، وزراي خارجه تروئيکاي اروپا- انگليس، فرانسه و آلمان- اعلام کردند که تنها تضمين عيني مورد قبول آنها، دست کشيدن جمهوري اسلامي ايران از فعاليت هسته اي است و با تبختري احمقانه «الگوي ليبي» را پيشنهاد کردند! در پي اين درخواست باج خواهانه بود که جمهوري اسلامي ايران تصميم گرفت فعاليت هاي هسته اي به تعليق درآمده خود را از سر گيرد و در مرداد 84- اوت 2005- فعاليت کارخانه UCF اصفهان را آغاز کرد. که متعاقب آن شوراي حکام آژانس، قطعنامه اي عليه ايران صادر کرده و جمهوري اسلامي را به نقض تعهدات خود متهم کرد. کيهان در اين هنگام با استقبال از راه اندازي دوباره UCF اصفهان، و با استناد به سابقه چند ساله چالش با آژانس، مخصوصا دو اجلاس پاريس و لندن، نوشت؛ آمريکا و متحدانش در پي فرصت سوزي همراه با تعليق فعاليت هاي هسته اي کشورمان هستند که از سرگيري فعاليت UCF اصفهان، اين فرصت را از آنان سلب کرده است و پيش بيني کرد که حريف علي رغم تصريح بند C از ماده 13 اساسنامه آژانس، پرونده کشورمان را به شوراي امنيت مي فرستد و اين پيش بيني در فوريه 2006-دي ماه 84- و بعد از راه اندازي دوباره فعاليت غني سازي نطنز، اتفاق افتاد و... مروري -هرچند گذرا- بر چالش هسته اي 7 ساله کشورمان با آژانس، تروئيکاي اروپايي و کشورهاي گروه 1+5 - که طي چند سال اخير و بعد از صدور قطعنامه 1696 شوراي امنيت سازمان ملل متحد وارد اين چرخه شده اند - و همچنين، نگاهي به گزارش هاي غيرفني و غيرحقوقي و صرفا سياسي البرادعي، مخصوصاً گزارش اخير مديرکل آژانس و قطعنامه متعاقب آن - نوامبر 2009- ترديدي باقي نمي گذارد که آمريکا و متحدانش، با بهره گيري از سلطه خود بر آژانس و شوراي امنيت سازمان ملل به چيزي کمتر از محروم کردن جمهوري اسلامي ايران از فعاليت صلح آميز هسته اي رضايت نمي دهند و عضويت ايران در NPT فقط راه را براي قانوني جلوه دادن اين باج خواهي و خواسته غيرقانوني آنها هموار مي کند. اکنون با توجه به اين چرخه که فقط بخشي از آن در اين وجيزه آمده است، آيا ادامه عضويت جمهوري اسلامي ايران در معاهده NPT مي تواند با اصول سه گانه عزت، مصلحت و حکمت سازگار باشد؟ و آيا خروج از اين معاهده، اقدامي حکيمانه، عزتمندانه و منطبق با مصلحت نيست؟ چرا نيست؟! روز چهارشنبه 27/8/88 طي يادداشتي با عنوان «ان.پي.تي. شير بي يال و دم» به گزارش اخير البرادعي- نوامبر 2009- پرداخته و مغايرت آشکار آن با مباني حقوقي و فني تعريف شده و قانوني آژانس را برشمرديم. قطعنامه اخير شوراي حکام نيز برگرفته از
همان گزارش است. بنابراين پرداختن دوباره به مفاد آن، تکرار مکررات خواهد
بود و خوانندگان عزيز مي توانند به يادداشت روز ياد شده مراجعه کنند، ولي
در اين نوشته تنها اشاره مي کنيم که؛ ب: درباره اسناد موسوم به مطالعات ادعايي بخش قابل توجهي از قطعنامه به آن اختصاص يافته است بايد گفت اولاً؛ مطالعات ادعايي، مجموعه اي است که سال 2004 از سوي آمريکا در اختيار آژانس قرار گرفته با اين ادعا که مجموعه ياد شده از رايانه يک کارشناس هسته اي ايران! به دست آمده! مسئولان کشورمان ضمن تاکيد بر جعلي بودن آن از آژانس تقاضاي دريافت اصل اين ادعاها را کردند ولي آژانس اعلام کرد آمريکا حاضر به ارائه آن نيست! و در مقابل اين درخواست که کارشناس مورد نظر چه توضيحي پيرامون ادعاهاي خود دارد؟ آمريکايي ها پاسخ دادند که او مرده است! ثانيا؛ آژانس در گزارش سپتامبر 2009 خود رسماً اعلام کرد که نمي تواند اصالت اين اسناد را تاييد کند و معلوم نيست، چگونه اکنون از ايران انتظار دارد درباره اسنادي توضيح بدهد که آژانس، خود اصالت آن را نفي کرده است و از سوي ديگر حتي يک برگ از آن را در اختيار ايران قرار نداده است و نيز، در پاسخ به موضوع مورد اشاره کارشناس ادعايي، اعلام مي کند که او مرده است؟! ج: ادعا کرده اند که قطعات سانتريفيوژها در برخي از مراکز نظامي جمهوري اسلامي ايران ساخته مي شود و اين مي تواند نسبت به غيرصلح آميز بودن برنامه هسته اي کشورمان ترديدآفرين باشد! اين ادعا در حالي است که 1- بازرسان آژانس از اين مراکز بازديد کرده اند 2- همين ادعا پيش از اين هم در اجلاس شوراي حکام مطرح شده بود و «گلد اشميت» معاون وقت البرادعي که بلژيکي و يهودي نيز هست، پاسخ داده بود ساخت قطعات سانتريفيوژ در مراکز صنعتي نظامي در بسياري از کشورها رايج است و دليلي بر اهداف غيرصلح آميز فعاليت هسته اي آن کشور نمي باشد. و معلوم نيست طرح دوباره آن در قطعنامه اخير جز آن که زمينه اي براي باقي ماندن پرونده ايران در دستور کار آژانس باشد، چه انگيزه ديگري مي تواند داشته باشد؟! د: هات چينسون معاون آقاي هاينونن-
دستيار اول البرادعي- يک انگليسي عضو وزارت دفاع آن کشور است که مطابق
برخي شواهد و اطلاعات تاييد شده، عضو MI6 از سازمان اطلاعاتي اينتلجنت
سرويس انگليس نيز هست. او برخلاف تعهد آژانس، اطلاعات دريافتي را با تحريف واقعيات در اختيار رسانه هاي آمريکايي و انگليسي قرار داده است. چينسون همان کسي است که رسانه هاي غربي با عنوان «يک مقام مسئول در آژانس که نمي خواهد نامش فاش شود»! از او ياد کرده و عليه جمهوري اسلامي ايران دست به جوسازي و دروغپردازي مي زنند. بخش مربوط به «ابعاد احتمالي نظامي» که بارها از سوي بازرسان آژانس نفي شده است با استناد به اظهارات همين جاسوس انگليسي و حمايت آمريکا و انگليس در قطعنامه گنجانده شده است. خوشبختانه مسئولان کشورمان از ادامه حضور وي در ايران جلوگيري کرده اند، اما متاسفانه وقتي که ديگر خيلي دير شده بود. هـ : و بالاخره، ديروز مجلس شوراي اسلامي در اقدامي درخور تحسين و طي بيانيه اي با امضاي 226 نماينده -تمامي نمايندگان حاضر درجلسه- دولت را موظف به کاهش سطح تعامل با آژانس کرد و دولت نيز در اقدامي شايسته تقدير، دستور ساخت 10 سايت جديد هسته اي را صادر کرد.
اين اقدامات اگرچه درخور تحسين و شايسته
تقدير است ولي چاره کار نيست و نمي تواند ادامه عضويت ايران در معاهده NPT
را توجيه کند. چاره کار، که به يقين درآينده اي نزديک به آن خواهيم رسيد،
خروج از NPT است. اقدامي که اگر همين امروز صورت پذيرد، باز هم دير است،
چه رسد به فردا و فرداهاي ديگر.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:5 توسط مسعود موسوی |
|
|
يك سايت ضد انقلابي وابسته به محافل اطلاعاتي در غرب به نقل از همكار خود كه در بيروت اقامت دارد اذعان كرد مردم در لبنان، جمهوري اسلامي و احمدي نژاد را سمبل مبارزه و مقاومت در برابر رژيم صهيونيستي مي دانند و همزمان مدعيان جنبش سبز را طرفداران اسرائيل و آمريكا تلقي مي كنند. کیهان نوشت:همكار روزنت با اشاره به اين كه در كشورهاي اسلامي و عربي از جمله لبنان، ايران را سمبل مقاومت در برابر اسرائيل مي دانند، به ملاقات خود با يك تبعه مصر پرداخت و نوشت: او از احمدي نژاد با احترام ياد كرد و به عنوان يك الگو نام برد. وقتي از دليل اين علاقه و احترام پرسيدم، پاسخي جز مواضع محكم احمدي نژاد عليه اسرائيل و آمريكا نشنيدم. نويسنده اين سايت ضد انقلابي هرچند سعي مي كرد حاميان جمهوري اسلامي و رئيس جمهور در كشورهاي اسلامي را بي خبر و ناآگاه معرفي كند، نوشت: در اكثر تجارب ديگر بعد از انتخابات، وقتي لبناني هاي نزديك به حزب الله اسم ايراني را مي شنوند لبخند مي زنند و با مشاهده مخالفت ما با حاكميت، چهره هايشان با علامت سؤال تغيير مي كند. جالب آنجاست كه دقيقا قطب مخالف رئيس جمهور يعني ميرحسين موسوي را به عنوان كسي مي شناسند كه از آمريكا تغذيه مي شود. اين وضعيت به وضوح آزاردهنده است. «آيدا- ق» كه تلاش داشته احمدي نژاد را نزد بانوي مصري تخطئه كند، با اشاره به ناكامي خود مي نويسد: او در پايان گفت وگو از من پرسيد شما با موسوي و ايراني هاي لس آنجلسي هستيد؟ وي اذعان كرد: «رويكرد فعالان جنبش سبز به وضوح نشان دهنده تمركز آنها بر اروپا و آمريكاست و گاه از ياد مي رود كه ما در حساس ترين منطقه جهان زندگي مي كنيم. كيست كه نداند منافع آمريكا و اروپا در اين منطقه از بقيه روابطشان در دنيا مهمتر است؟»
گفتني است سردادن شعارهاي «نه غزه، نه
لبنان، جانم فداي ايران» و خط زدن شعارهاي مرگ بر اسرائيل و آمريكا توسط
عناصر آشوب طلب مدعي حمايت از موسوي و كروبي، هرچند سازمان هاي اطلاعاتي و
سردمداران استكبار در آمريكا و انگلستان و اسرائيل را هيجان زده كرد اما
طبيعتا و به طور همزمان با بدگماني و نفرت شديد ملت هاي مسلمان منطقه و
جهان- و حتي ملت هاي غيرمسلمان اما استقلال طلب- مواجه شد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 12:58 توسط مسعود موسوی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حضرت عیسی (ع) از محلی عبور می نمود . عده ای جهود به ایشان بی ادبی کردند ؛ اما حضرت انها را مدح و ثنا فرمود !
یکی از شاگردان ایشان عرض کرد : ای پیامبر خدا ! اینها سخنان زشت می گویند و شما این گونه جواب می فرمایید ؟! حضرت فرمود: بله ، انها انچه داشتند ، از خود بروز دادند و من نیز انچه در باطن داشتم ، اظهار نمودم ؛ هرکس درون خود را نشان می دهد |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
خبر جدید خبر فرهنگی طنز سیاسی اخبار سیاسی مقالات سیاسی افشاگری |
| پیوندها |
|
جنبش سبز علوی وبلاگ کم نظیر (فکر جوان) برای جوانان رئیس جمهور محبوب من حق انتخاب-انتخابات رياست جمهوري و از خاکستر خود برمیخیزم پایگاه آموزشی آی تی گل نرگس |
|
RSS
|