![]() |
![]() |
|
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دفتر امور رسانههاي رياست جمهوري، در
حاشيه اجلاس جهاني تغييرات آب و هوا در كپنهاگ، خبرنگار شبكه ABC با محمود
احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان به گفتگو نشست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 22:2 توسط مسعود موسوی |
|
|
يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان گفت: در نظامي که حتي مصونيتهاي پارلماني
مثل گذشته وجود ندارد، رييسجمهور و وزرا با يکديگر يکسانند و هيچ
تشريفاتي در رسيدگي قضائي به اتهامات آنان وجود ندارد، وجود مصونيت جديدي
به نام آقازادگي موجب شرمساري نظام قضائي خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:59 توسط مسعود موسوی |
|
|
سعيد ابوطالب كه شش سال پيش به خاطر چند ماه بازداشت در عراق توسط آمريكائيها شهرتي به هم زد و نهايتا به عنوان نماينده به ظاهر اصولگرا وارد مجلس هفتم شد، پس از اعلام حمايت رسمي از ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري اخير، اين روزها خود را بر در و ديوار مي كوبد تا دشمني خود با اصولگرايي و خط نوراني امام راحل را اثبات كند. این فعال سياسي اصلاح طلب همچنین در برابر سوالي در مورد تحركات باند مهدي هاشمي در اصفهان و قم طي چند روز اخير به جاي محكوم كردن اغتشاشات عناصر وابسته به كودتاي ناكام سازمان سيا با حمله به توده متدين مردم قم به جرم حمايت از انقلاب در برابر اين باند فاسد تصريح كرد:«حضرت آقا-مقام معظم رهبری-یک بیانیه بسیار خوب و سنگین برای ارتحال آیتالله منتظری دادند. ایشان علاوه براینکه نکاتی درباره امام در بیانیه گفتند (!) از آیتالله منتظری بعنوان فقیه و دانشمند بزرگ یاد کردند اما برخی گویا این بیانیه را نادیده گرفته و جلوتر از رهبری حرکت میکنند.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:56 توسط مسعود موسوی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:50 توسط مسعود موسوی |
|
|
اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه طبق اعلام موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي "انستيتو تكنولوتيكز "، ايران پس از چين و روسيه، سومين قدرت جهاني در نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد. به گزارش فردا به نقل از سايت خبري "CIOL " نوشت؛رژيم صهيونيستي به صورت بي سر و صدا از سيستمهاي شبكههاي كامپيوتري براي جاسوسي از طريق ورود به پايگاههاي اطلاعاتي يا عمليات تخريب كه توسط "نرمافزارهاي اخلالگر " در سيستمهاي كنترل انجام ميشود عليه كشورهايي نظير ايران استفاده ميكند. اين اقدامات در حالي صورت ميگيرد كه ايران سومين قدرت جهاني در زمينه نبرد مجازي است و رژيم اشغالگر قدس تنها در جايگاه ششم قراردارد. يكي از مقامات برجسته جاسوسي اسرائيلي در اقدامي نادر درباره برنامههاي سري رژيم صهيونيستي مسائلي فاش ساخت كه طبق آن، اين كشور از تكنولوژي نظامي پيشرفته خود براي ارتقاي ظرفيت جنگ مجازي استفاده ميكند. در مراسم اعلام سياستها, ژنرال ارشد آموس يادلين، رئيس اطلاعات نظامي، فهرستي از تهديدات ملي را كه ممكن است از آن جهت آسيب پذير باشند را ارائه داد كه شامل برنامه هستهاي ايران و سوريه و گروههاي مقاومت است و آنها در تلاش براي رخنه به سيستمهاي آنها هستند. رئيس اطلاعات نظامي گفت كه نيروهاي ارتشي ابزار لازم براي تامين امنيت شبكه و تهاجم در فضاي مجازي را بدست آوردهاند. وي در موسسه مطالعات امنيت ملي كه يكي از اتاق فكرهاي تلآويو محسوب ميشود، گفت: " قصد دارم در اين فرصت به اين نكته اشاره كنم كه نبرد مجازي كاملاً با دكترين دفاعي تطابق دارد. " رئيس اطلاعات نظامي تاكيد كرد كه گروهي كه اين كار را انجام مي دهد كاملاً بومي است و به تكنولوژي يا كمك كشورهاي خارجي وابستگي ندارد. تيمهاي نبردهاي مجازي در آژانسهاي جاسوسي اسرائيلي جاي گرفتهاند كه تجربياتي گسترده در تكنيكهاي تخريبي سنتي است و طبق قانون؛ تمام اقدامات آنها محرمانه است. آنها ميتوانند از تواناييهاي و دانش
موسسات تجاري صهيونيستي كه در دنيا از سطح هاي-تك بالايي برخوردار هستند و
نيروهاي خبرهاي در واحدهاي كامپيوتر خود دارند را در جهت اهداف ارتش
بهرهگيري كنند. "انستيتوي تكنولوتيكز "، يك موسسه مشاوره غير دولتي آمريكايي، سال گذشته اسرائيل را به عنوان ششمين قدرت دنيا در زمينه نبرد مجازي معرفي كردهاست. رژيم صهيونيستي بعد از چين، روسيه، ايران، فرانسه و گروههاي تندرو و تروريستي در مقام ششم قرار گرفت. وي از كشور مورد هدف اين رژيم نام نبرد.
يكي از سخنگويان نظامي در همان مراسم گفت كه براي اولين بار بود كه
يادلين كه مسئول فعاليتهاي سازمان اطلاعات است در مورد جنگ مجازي در ميان
عموم صحبت ميكند. اين رژيم كه تنها دارنده زرادخانه هستهاي در خاورميانه است، بارها تهديد كردهاست كه در صورتي كه ديپلماسي بينالمللي نتواند ايران را از غنيسازي منصرف كند به اين كشور حمله خواهد كرد. در سال 1981 اين رژيم رآكتورهاي عراق را بمبباران كرد، يادلين در آن زمان به عنوان خلبان F-16 در عمليات شركت كردهبود. اما بسياري از كارشناسان معتقدند كه سايتهاي هستهاي ايران فاصله زيادي از يكديگر دارند و بسيار مستحكم هستند و نيروي هوايي اين رژيم به تنهايي قادر به انهدام آنها نيستند. واشنگتن هم در مورد نيروهاي نظامي بد گمان است. يادلين در ادامه افزود: " فضاي مجازي به كشورهاي كوچك و اشخاص قدرتي را ميدهد كه پيش از اين فقط متعلق به كشورهاي قدرتمند بود. " وي در پايان گفت: "پتانسيل استفاده از اين نيروها در اينجا موجود است... اين توانايي وجود دارد كه بدون محدوديت مكاني و برد موشكي, اخلال در سيستمهاي كنترل نظامي و ساختار اقتصادي كشورها بوجود بياوريم. "
به نظر ميرسد كه با توجه به عدم توانايي
رژيم صهيونيستي از حمله نظامي كه بارها مقامات كشوري و نظامي ما بر آن
تاكيد كردهاند، آنها به فكر راه حل ديگري هستند كه در شرايط حاضر در اين
زمينه از جمهوري اسلامي بسيار ضعيفتر هستند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:53 توسط مسعود موسوی |
|
|
حضرت علامه حسنزاده آملی: رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد؛ او دلداری است كه دنيا شكارش نكرده حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد: رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمني، موحدي، سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك، منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم. همان که عرض کردم: قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي. مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه ميخواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند. خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگمرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيتالله معظم خامنهاي عزيز را مستدام بدار. و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين. تقدیم نامه همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی
پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی
ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و
المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان
در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن
یگانه یارب دعای خسته دلان مستجاب کن. 20/3/1377 حسن حسن زاده آملی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 21:52 توسط مسعود موسوی |
|
|
نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان + فایل صوتی لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتادهاند تهیه و تنظیم: رسول عبادی اشاره: متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است. گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعهای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکههای خارجی آغاز شد. این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان ميدهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیرهای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط ميكند. افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار ميروند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدنهاي مختلف قرار ميگيرد. مشروح سخنراني را در زير ميخوانيم: ... اينها با تلويزيون استراتژيك امروزبه جان جهان افتادند. از سينماي استراتژيك عبور كردند. ناتوي فرهنگي امروز در تلويزيون استراتژيك است. امروز در ايران جوانان صرفاً به پاي فيلم سينمايي نمينشينند، سريالهاي بالاي 40،50 قسمت ميبينند. دانشجوي ما ميآيد ميگويد سه شب غذا نخوردم، 86 قسمت سريال لاست (Lost) ديدم، زحمت بكش اينها را ببين بگو اين استنباط من درست است و شما هم اين را ميبينيد؟ سريالهاي 24، فرنس و لاست، دورهاي كه اينها شروع كردند، با فيلم سينمايي صرف نيست. من فقط ابعاد يكي از اين سريالها را اجمالي معرفي ميكنم، خيلي از شما ديديد. منتهي ملاحظات استراتژيك پشت صحنه فيلم را ميگويم. سريال لاست كه هم، گمشده معنا ميدهد و هم گمشدهها، داستان يك هواپيمايي است كه از سيدني استراليا راه ميافتد برود لس آنجلس بين راه گم ميشود و سقوط ميكند، در يك جزيرهاي ميافتد پايين مجمعالجزاير اندونزي، گوشههاي اقيانوس آرام. 47 نفر زنده مي ماند؛ اولاً آنجايي كه سقوط ميكنند در جزاير هاوايي است كه عين بهشت است، يعني تمام اين فيلم كارت پستال است. القاي اينكه بهشتي كه مدنظر بود، همين است. در اين فيلم براي شما يك بهشت ترسيم مي شود. برويد در اينترنت ببينيد فقط به زبان فارسي درباره اين فيلم چه خبر است! اگر افلاطون بود ميخواست امروز "جمهورش" را بنويسد فيلم لاست را ميساخت. اگر سر توماس مور ميخواست كتاب "اتوپيا" را بنويسد، لاست را ميساخت. اگر بيكن بود ميخواست "آتلانتيس نو" را بنويسد، لاست را ميساخت.
جزيره جهاني جزيرهاي است كه اينها در آن گمشدهاند. 47 نفر باقي ماندند، كه اينها افراد و عناصري هستند از مكانهاي مختلف جمع شدند. اين 47 نفر را به تمدنهاي مختلف در كره زمين تقسيم كردهاند.
نماينده كل 2ميليارد نفر شرق، يعني چينيها، ژاپنيها، ويتناميها، لائوسيها و كرهايها، يك زوج كرهاي براي تمدن آمريكاي لاتين كه اسپانيولي زبان هستند يك زني را در فيلم به نام آنالوسيا (Ana Lucia Cortez) قراردادهاند كه اين زن در خود امريكا در ايالت كاليفرنيا پليس بوده است. براي تمدن آفريقايي 3، 4 سياه پوست گذاشته، اما پنبه كار آنها را زده! يعني اصلاً حل شدند در فرهنگ امريكايي. ميماند بقيه كه همه آنگلوساكسون (Anglo-Saxons)هستند. از روسها يك نفر منفي كه يك چشمش بسته است. از فرانسويها يك زني به عنوان نماد فرانسه ايفاي نقش ميكند، نقش اول فيلم يك آمريكايي است به نام "جك
شفرد" (Jack Shephard) يعني چوپان. مسيحيها معتقدند كه هركسي مسئوليت
دارد، چوپان گله است. يك پرانتز بازكنم يك دقيقه فلسفه هنر بگويم. در فلسفه هنر ميگويند كه شما بايد تراژدي ارائه كنيد. هركس كار هنري ميكند بايد تراژدي بدهد. تراژدي كشمكش بين دوگروه ديونيزوس(Dionysus)و آپولون (Apollonius). آپولون مرد است و نظم ايجاد ميكند، باصطلاح خوب است. ديونيزوس نماد زن است بينظمي و هرج و مرج را دنبال ميكند و آشوب و بههمريختگي را ميخواهد. از زمان ارسطو قراربود بين اين دو شخصيت كاتارزيس (Catastasis) صورت بگيرد. يعني انسان تصفيه شود. از تقابل بين اين دو مثلاً ما بزرگترين تراژدي را قضيه عاشورا ميبينيم، ميگوييم خوبها يك طرف و بدها يك طرف اينها به تقابل رسيدند، تصفيه ما در اين صورت ميگيرد كه نگاه كنيم و از آن درس بگيريم. از نيچه به اين طرف، فلسفه هنر تغيير ميكند؛ ميگويد نظام آپولوني را كنار بگذاريد. بچسبيد به ديونيزوسي. نمونه آن را ماه رمضان امسال در تلويزيون
ديديد. اين سري فيلمها كه اخيراً ساخته ميشود مثل سريالهاي 80 قسمتي و
در طول سال ميبينيد، آن مدل كه هيچكس در آن اين كه سريالهاي ما جذابيت ندارد و فيلمهاي خوبي نداريم، بدين علت است كه آن ابزاري كه از آن طرف آوردند بنيادش ايراد دارد. اين كه يك هنرپيشه زن را گريم كنند اين كه نميشود هنر. كارگردانهاي ما را جمع كنيد يك امتحان فلسفه هنر از آنها بگيريد 99 درصد آنها رد ميشوند. دليل اينكه اين فيلم اينقدر جذابيت دارد، بدين خاطر است كه انسان تراز ليبراليسم با انسان ديونيزوسي آن، اينگونه نيستند. از صفر تا 100، انسانهاي تراز ليبراليسم را معرفي كرده است يعني شما هرچه در سرزمين خود بوديد آن را رها كنيد! در تفكر ليبرالي وقتي آمدي اينجا حالا استعداد خود را بروز بده. اول سردر تمام فرودگاههاي آمريكا وقتي پياده شويد اين جمله نوشته شده است: "آمريكا سرزمين فرصتها". يعني اين سرزمين، سرزمين فرصتهاست. اگر پياده شدي كار نداريم كه در دنياي قبل تو چه بودي، بارها در اين فيلم اين جمله تكرار ميشود، لذا هركس امكان دارد استعداد خود را بروز دهد. يعني ليبراليسم از صفر آن "ساوير" و 100 آن "جك شفرد" كه چوپان اينهاست. جان لاك (John Locke) پدر ليبراليسم است.
نفر سوم اين فيلم جان لاك است. تمام نكات اصلي كتابهاي فلسفه ليبراليسم را
درآوردند و در دهان اين آدم قرار دادند، درتمام اين 86 قسمت. نفر بعدي مجموعه زنهاي اين فيلم هستند 10 نفر زن اصلي دارد. زن در ادبيات استراژيك يعني سرزمين (Land) و عقيده(Oponion). مثلاً ميگوييم مام ميهن. عقيده هم تاء تأنيث دارد، مؤنث است. در ادبيات نمايشي زمان يونان ميگفتند كه زن را در تئاتر وقتي ميآوريد يعني سرزمين و عقيدهاي كه تصرف ميشود. يعني در اين فيلمها وقتي خانمي سيبي به كسي ديگري ميدهند، نمادش اين است كه اجازه ميدهد تصرف شود؛ نماد شب زفاف. شما نگاه كنيد 10 زن اصلي كه در اين فيلم است اولين كه مهمترين آنهاست "كيت" (Kate) است. اين دختر يك موسيونر(missioner) مذهبي بوده است. فاميلي اصلي او، ليلي اوانجلين (Evangeline Lilly) است. مدتي در فيليپين بوده كه برود موسيونر مذهبي شود. اين كانادايي الاصل است. نفر دوم يك زن آمريكايي است به نام "ژوليت" (Juliet Burke) كه اين كارش در جزيره كه هيچ بچه اي به دنيا نميآيد تلاش ميكند در اين جزيره بچه به دنيا بياورد و هر زني كه حامله شود، ميميرد. وقتي يهوديان او را ميآورند اين جزيره به خاطر اين است كه زاد و ولد تمدني ايجاد كند. زن يادتان باشد نماد سرزمين است. كساني كه تصرف ميشوند. نفر سوم اسمش "كلير" (Claire Littleton)،
هنرپيشه استراليايي است. تنها كسي كه در اين جزيره حامله است و بچه به
دنيا ميآورد و بهعنوان تنها تمدني كه زاد و ولد ميكند و در آينده باقي
ميماند اين زن است و اسم بچه او "هارون" (Aarun) است. هارون در نگاه ما
برادر "موسي(ع)" است، در كاركردي كه وقتي موسيعليهالسلام ميرود كوه طور
و برميگردد، وقتي اينها گوساله پرست ميشوند ميگويد زورم به آنها نرسيد.
اما در يهود و مسيحيت هارون همان كسي است كه "گوساله" را ساخت. تكرار
ميكنم هارون در انديشه زن زن بعدي آنگلوساكسون شانون (Shannon Rutherford) است. هتل هيلتون درتمام دنيا را ميشناسيد. اين شخص، دختري داشته كه مانكن و بسيار زن فاسدي است. نماد بخشي از زندگي آمريكايي با هيكلي مشابه هيكل باربي، شانون است. اين پسر مسلمان، عاشق اين ميشود و در فيلم اين القا را ميكند كه انسان مسلمان، فقط در علاقه و تصرف سرزمين غرب فقط حق دارد با بخش "لمپن" سرزمين غرب ارتباط برقرار كند. بسياري از جذابيتهايي كه غرب براي جوانهاي ما دارد جدابيتهاي بخش لمپني غرب است، نه جذابيتهاي به درد بخور غرب. زن بعدي يك زن سياه پوست است به نام "رز" (Rose Henderson). زن پيري است كه نماد آفريقاست. "سان" (Sun) كه در زبان انگليسي خورشيد معنا ميدهد، نماد سرزمينهاي شرقي است و دَنيله (Danielle Rousseau)هم نماد سرزمين فرانسه است. نسبت اينها چگونه تعريف ميشود؟ چرا اين فيلم جذابيت دارد و خط تعليقش را جوانها دنبال ميكنند؟ تعليق يعني پادرهوا بودن. فيلمي اگر تعليق داشته باشد ميگويند، كشش دارد. خط تعليق فيلم به خاطر اين 5،6 كاراكتر است. عشق مثلثي، جك با ساوير نسبت به كيت.
يعني جك كه كه چوپان اينهاست و انسان ليبرال تراز آنهاست و ساوير كه لمپن
آن جامعه است (نميآيند در جامعهشان فقط بگويند مثلاً ما يك بسيجي معرفي
ميكنيم مطلق انسان ديني است) هنرمند آنها ميگويد ما ليبرال درجه يك و دو
و
در آخرين قسمت اين فيلم وقتي همه از جزيره فرار ميكنند، ميروند آمريكا دوباره مجبور ميشوند برگردند كه پيام آن اين است كه از اتوپيا و مدينه فاضلهي ليبرال هيچكس نميتواند فرار كند، هركجا برويد بايد برگرديد. ايدئولوژي متفاوتي وجود ندارد. آقاي ژوزف استيكليتس وقتي ميگويد نئوليبراليسم دوره آن تمام شد يا فرانسيس فوكوياما ميگويد نابود شده است، در اين فيلم اين خبرها نيست، حرف اول و آخر شده ليبراليسم و اين جزيره و بهشت همين وضع موجود است و بايد برگرديم. نيمه شعبان امسال مقام معظم رهبري فرمود: "منتظر كيست؟ كسي كه به حفظ وضع موجود قانع نيست" در اين فيلم برعكس است. ميگويد كه وضع موجود همين جزيره جهاني است و شما هيچ راه ديگري نداريد، اگر از اينجا بيرون برويد دوباره بايد برگرديد. دو نفري كه توافق ميكنند برگردند همين دو رئيس هستند، يعني بنجامين يهودي و جان لاك. بالاي سر چه كسي؟ بالاي سر جنازه جك شفرد، بالاي سر جنازه جان لاك. آخرين پلاني كه در اين سريال ميبينيد اين است. بين انسان تراز پايين ليبرال و انسان تراز بالاي ليبرال دعوا بر سر سرزمين است. يعني كيت نماد كانادا، دعوا بر سر خود اصل آمريكا يعني سرزمين اصلي آنگلوساكسونها، دعوا بين يهود، يعني بنجامين و جك است. اين عشق دوم بود. عشق سوم عشق مثلثي زن كرهاي با شوهرش و با فاسقش كه علاقه به آمريكا دارد. عشق بعدي عشق سعيد يعني فرد مسلمان به زن آمريكايي كه شانون(Shannon) عشق آنالوسيا به ساوير است. يعني تمدن لمپني يعني آمريكاي لاتينيها، عشقشان به تمدن لمپني آمريكاست. عشق دَنيله، اين فرانسوي قبلاً زن بنجامين بوده و از او دختري دارد به نام "الكس" (Alex). پيامي كه در اين فيلم القا ميكند اين است: اولاً تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده است، يعني در هر قسمت، گذشته اين افراد جزيره را بررسي ميكند، تمام آدمهاي اين فيلم حرامزاده هستند از جمله اين بچهاي كه در اين جزيره به دنيا ميآيد. يعني به كلير ميگويند اين بچه پدرش كيست؟ ميگويد من اوپن (Open) هستم، فكرم باز است. خيلي امروزي هستم. يعني چي پدرش كيست؟ يعني تمدن حرامزاده. تمام كاراكترهاي اين فيلم همه حرامزاده هستند. زندگي آنها را نشان ميدهد. در آمريكاآمارهاي رسمي پيام دوم فيلم اين است كه نئوليبراليسم آخرين راه است. بشر هيچ راهي ندارد. در اين فيلم سهم هر تمدن را روشن كرده است، ميگويد در اين جزيره جهاني مسلمانها فقط تابعند. بايد ما به آنها بگوييم. يعني آن سفيدپوستها ميگويند تو كجا برو كجا بيا، براي سياه پوستها، چينيها، ژاپنيها و كرهايها تصميم ميگيرند. تنها كساني كه تصميم ميگيرند براي سرنوشت جزيره آنگلوساكسونها هستند. خود به خود كسي كه اين فيلم را ميبيند به او القا ميشود كه اگر رفت در سازمان ملل بنشيند تا آگلوساكسونها براي او تصميم بگيرند. پيام بعدي فيلم اين است كه جزيره جهاني همان بهشت ليبراليسم است كه بشر راه برون رفتي براي آن ندارد (حفظ وضع موجود) و اگر رفته بايد برگردد. اتوپياگرايي و مدينه فاضله ليبراليسم را به بهترين نحو نشان ميدهد. ببينيد اصل بحث مردمسازي، دولت سازي و نظامسازي است. در اين 47 نفر اينقدر اينها قشنگ تمرين نظام سازي كردند، ميگويند مردم چيني(Nation bulding)، دولت سازي (State bulding)، تمدن سازي (System bulding) به دو روش صورت ميگيرد يا مردم از ترس دور هم جمع ميشوند يا از سر محبت اينها از ترس مشكلاتي كه در جزيره وجود دارد دور هم جمع ميشوند، از سر محبت بين آنها علاقههاي عاطفي به وجود مي آيد، ملات رابطهشان ميشود. لذا در عراق اصليترين مسئلهشان دولت چيني است. علوم استراتژيك، سه كار اصلي ميكند، دولت چيني، مردمچيني در اين فيلم روشهاي دولتچيني، ملتچيني توسط اينها را به خوبي نشان ميدهد. گروه ديگري از اينها كه افتادند گوشهاي از جزيره، همه لت و پار ميشوند، يعني نميتوانند دولت چيني كنند. آنهايي كه ليدر آنها اسپانيايي است. اما جك شفرد كه چوپان اينهاست وقتي تهديد ميشود 4 اسلحه در هواپيما بوده است. يك زن را صدا ميكند كه پليس بوده است. ميگويد ميخواهيم ارتش راه بيندازيم، چه چيزي نياز داريم؟ خودش بخش سيستم بهداشت و درمان را راه مياندازد، سيستم شكنجه راه مياندازد. فرد مسلمان را ميگذارند كه ساوير را شكنجه كند، همه وسايل را جمع كرده بود، نميداد؛ يكي از اينها آسم دارد، ساوير وسايل اين را ميگرفت و از آنها باج ميخواست. او را سيستم امنيتي و شكنجه گر اين گروه ميگذارند. ببينيد دولت چيني ملت چيني نشان ميدهد كه آمريكاييها و انگليسيها چقدر در اين قضايا مسلط هستند. سيطره آنگلوساكسونها بر جزيره جهاني را نشان ميدهد، تقابل و همكاري آنگلوساكسونها و يهود در مديريت و سيطره جهان؛ تمام اين فيلم بنجامين يهودي با جك ضد و دشمن هم هستند. يك موقع اين اسير اينها ميشود، يك موقع آن اسير اينها ميشود. اما آخر سر غدهي در كمر يهودي را همين دشمن معروف يعني جك درميآورد. درواقع ميگويند براي مديريت بر جهان همكاري ما يعني يهوديها با آنگلوساكسونها ضروري است. در اين فيلم و در اين جزيره يك عدد رمزي وجود دارد كه بايد صفرش بكنند. عدد "108" مدام اين كنتور مياندازد يك تأسيساتي زير جزيره پيدا ميكنند كه اگر اين كار را انجام ندهند جهان منهدم و متلاشي ميشود. آن عدد 108 را وقتي در سايت اصلي فيلم لاست ميبينيد، ميگويند اين عدد را از بودا گرفتهاند. در انديشه بودائيسم و هندوئيسم 108 گناه وجود دارد. يعني هركدام يك دقيقه است و هر 108 دقيقه يكبار بايد اينها رمزي را وارد كنند كه جهان منهدم نشود. چه كسي قبلاً پاي كامپيوتر بود؟ هيوم ملحد انگليسي، از اينجا به بعد جان لاك و جك مينشينند پاي كامپيوتر كارشان اين است كه هر 108 دقيقه كه اين كنتور مياندازد يعني هر 108 باري كه بشر يك دور همه گناهان را انجام ميدهد اينها هستند كه نميگذارند جهان متلاشي شود. القا از اين آشكارتر؟ در هيچ كار سينماي اينها انجام نداده بودند. يك آدم دارند العياذبالله امام زمان آنهاست. در اين فيلم يك فيزيكدان آوردند كه فارادي (Dan Faraday)است. ببينيد ما يا در زمان هستيم مثل ما. بعضيها با زمان هستند و بعضيها بر زمانند. فاراداي در اين فيلم بر زمان است. چطور؟ تلفن را دستش ميگيرد به ديويد هيوم ميگويد بيا او را ميبرد 16 سال پيش. از لندن برو آكسفورد بيا در فلان طبقه و فلان كلاس و او را در كلاس خودش ميبرد. 16 سال پيش همين معادلات جزيره را طرح ميكرده است. يعني "بدون زماني" تلقي كه ما از امام زمان داريم اين است كه امام در زمان نيست كه مثل ما شامل زمان باشد. امام با زمان هم نيست، امام بر زمان است. بقدري زيبا توانسته اين امامت بر زمان را توسط اين آدم القا كند كه شما به سادگي متوجه ميشويد آنها امام زمان دارند. يعني غولي مثل ديويد هيوم معادلاتش ريخته به هم حالا تلفن را ميدهد دستش بعد هدايت ميكند از زمان فعلي به 16 سال پيش آرام آرام ميگويد بيا اينجا بعد ميبيند همين زمان فعلي است. يعني اين معادله ذهني او را با تماس تلفني درست ميكند. سينماي استراتژيك ناتوي فرهنگي در دوره جنگ سرد و بعد از جنگ سرد و دوره جديد هردفعه يك پيام داشت؛ اگر يك روز جيمز باند را در مقابل شوروي ميساختند اگر عليه سيستم هستهاي مسساختند الآن مسئلهشان تروريسم و اسلامهراسي و مواجهه با اينكه اسلام تمدن سازي نكند. انگارههايي كه اسلام با آنها تمدن سازي ميكند "تقوا"، "حيا"، "ايمان" و "يقين" است. در اين فيلمها هر چهار انگاره، مورد هجوم قرار ميگيرد. من براي اينكه نقد فيلم لاست را جاهاي مختلف انجام ميدهم، دوبار مجبور شدم كامل ببينم و ابعاد مختلف آن را ارزيابي كنم. واقعاً اگر ما يك روز جوانانمان در هنر سينما به جايي برسند كه جامعه آرماني موردنظر جمهوري اسلامي و اسلام و انسانهاي تراز اسلام و قرآن را با اين ابعاد و هنر بتوانند انجام دهند، اندازه ميليونها جلسه سخنراني و هزاران منبر و صدها كتاب ارزش دارد. ولي ليبراليسم آمده حيازدايي، مقابله با تقوا، اصالت خرافه و جادو، تثبيت اينكه شما هر 108 گناه را انجام دهيد ما آنگلوساكسونها نشستيم پاي آن و دنيا را رِست ميكنيم، صفر ميكنيم تا از نو شروع شود. همان كاري كه در فيلم كنسانتين(Constantine)، لوسيفر (Lucifer) انجام داد. يعني پزشك به كنسانتين گفت اگر اينگونه سيگار بكشي ريهات نابود ميشود و ميميري، تو سرطان گرفتي، در آخر فيلم كنسانتين، لوسيفر دست كرد در ريههاي اين تمام لجنها و دود ريهاش را بيرون آورد. يعني تو به آن اينكار را بكن و اين كار را نكنها گوش نكردي راحت باش من لوسيفر آخرميخواهم گناهانت را ببخشم، اينجا در اين فيلم القا ميكند كه 108 گناه را كه هر بار بشر انجام ميدهد يك دور اين صفر ميشود، يعني آنگلوساكسونها دوباره كنتور حركت جهان را ميزنند. فضاي كلي سينماي ناتوي فرهنگي القاي بي حيايي است(Porn). فقط در دو سال قبل آمريكاييها 35ميليون وبسايت پورن ثبت شده داشتند. يعني آن تعداد وبسايت پورن و تصاوير مستهجني كه قبلاً ثبت شده هيچ، از دو سال پيش 35 ميليون وب سايت ثبت شده است. دفاع از همجنسگرايي و موارد از اين قبيل، مگر غير از اين بود كه قوم لوط بخاطر همين چيزها از هم پاشيد. پس سينماي ناتوي فرهنگي در يقين زدايي و ايمان زدايي و حيازدايي و تقوا زدايي پايه اصلي را دنبال ميكند. پيام آن مثل فيم لاست اين است كه بهشت موعودي كه گفته شده همين ليبراليسم است. ببينيد كه تصاوير چقدر كارت پستالي است و شما راه برون رفت از اين نداريد. اما يادتان باشد جوانهاي مختلف جهان شما نميتوانيد هيچ زن آنگلوساكسوني يعني سرزمين و تفكر و تمدن آنلگوساكسون را صاحب شويد. در اين فيلم در ماجراي آن پسر عرب، نه فقط دختر آمريكايي را ميكشند كه اينها با همديگر علاقمند شدند، بچه دار نشوند، تمدن اسلامي نتواند حتي جزئي از آن قسمت لمپني تمدن غرب را هم اشغال كند، بلكه خود نامزد اين كه يك دختر عراقي بود و زمان صدام انقلابي بود و شكنجه ميشد، توسط خود اينها كشته ميشود، يعني در قسمتهاي آخر فيلم حتي خود تمدن اسلامي كه نماينده آن، اين آدم لمپن صدامي ميشود، خود اين از مسلمانها نيز نميتواند زاد و ولد داشته باشد و ادامه دهد. اما تمدن آنگلوساكسون دارد، يعني آن دختر كرهاي برميگردد سرزمين خودش و بچه دار ميشود. پس بقاي تمدني را چگونه ميبينند؟ با نگاه نئوليبراليسم. دوست داشتم در اين سينماگرهاي ما يكي وجود داشته باشد مثل اين، يك فيلم درست كند. مثلاً فرض كنيد يك كاراكتري مثل "باربي" بيايد عاشق يك پسر ايراني شود و پيام اينگونه بدهد. نه تنها نيست، بلكه ضربه آخري كه زدند اين بود كه يك هنرپيشه ايراني بازي كرده بود با بازي دي كاپريو. از اين دلم ميسوزد من 4 سال پيش در حوزه علميه كلاس داشتم سر برخي از كلاسها خبرنگارها هم ميآمدند.
وقتي ميخواهد از اينجا بيرون رود و از كشور فرار كند حالا چه كسي محافظش ميشود كسي كه از اين سرزمين دفاع ميكرده. لحظه دفاع مردم اين سرزمين ثبت ميكرده و خون دادن آنها كه به عنوان اينكه مام ميهن و زنان ميهن عقايد را حفظ كنند. خيانت فرهنگي كه افراد اين فيلم، آن را ساختند و پخش كردند و آمريكايي بودن آنها امروز كه فيلم جديد اين خانم را ساخته شده رو ميشود كه همه با هم خواب بودند. هيأت اسلامي هنرمندان در سال 83 يك برنامهاي گذاشت، رفتم گفتم اين فيلم جايي ديگر خطرناك است اين ادامه دارد، امام ميفرمود: "اينها براي صد ساله آينده برنامه ريزي ميكنند." از اين خانم چرا در فيلمهاي انقلابي استفاده ميكنيد؛ "ميم مثل مادر" اين سينماگران كه غول سينماي دفاع مقدس و روشنفكري محسوب ميشوند، حداقل اين ادبياتي كه من امشب براي شما گفتم نميدانند! اين فيلم پخش شد، يك صحنه دارد در اين فيلم كه آقاي مصفا با همين خانم ميرود خرابههاي همان جزيره، خرابههايي كه در جنگهاي قديم اين ايرانيها دفاع كردند از آن و ويران شده است؛ (نقل به مضمون) ميگويد: "چرا قديميهاي ما مقاومت ميكردند، مرزها براي چيست؟!" يعني چرا اجازه نميدهيد هر تجاوزي صورت گيرد؟! چرا ميايستيد؟! يعني پيام اين فيلم در گفتگوي تمدنها، تسليم مطلق است. بگذاريد تمدن غرب بيايد بگيرد، چكار داريد كه اين از كجا حامله شده است؟ بگذاريد عقيدهتان حامله شود، بگذاريد سرزمينتان اشغال شود، نطفه انسان غربي در اين سرزمين ريشه بدواند. عراق را گرفتهاند، يك ميليون و ششصد
هزار كشته رهآورد همين فضاي باز فكري و فرهنگي و ناتوي سياسي، نظامي و
اقتصادي است. آن روز گفتم اين داستان ادامه خواهد داشت؛ حالا اين فيلم را
با دي كاپريو بازي كرده است. اين فرد خودش هنرپيشهاي همجنس باز است. زن
در ادبيات سينمايي يعني نماد سرزمين. بله! خانم در اين فيلم پوشيده است. ارزشهاي نيكول كيدمن، دمي مور و ديگر بازيگران توالتها و رختخوابهايشان در اين فيلم نيست. اما علناً ميگويد "انسان ايراني! من اين فيلم را براي جامعه تو ساختم، تو كه از زمان كشتي تايتانيك تا به امروز ديكاپريو را ميشناسي"، از دار و دسته نيويوركيها تا بحال دي كاپريو را ميشناسي و فكر ميكني اين چهره علاقمندي است و تو جوان ايراني كه با او سمپاتي داري، ميگويد كه او عاشق سرزمين توست، عاشق عقيده توست. آخر فيلم وقتي ميآيد از بيرون نگاه ميكند به آن بيمارستان و آن دختر را در داخل ميبيند؛ يعني من از بيرون سرزمين تو ايستادهام و عاشق تو هستم. "القاي رواني" آنوقت يك احمقي به نام هنرمند در روزنامهها مينويسد "بالاخره داريم ديده ميشويم!" اگر ناموست را هم بخوابانند در رختخوابهايشان مينويسي ديده ميشويم؟ روزي كه داد زدم سر قضيهي دختران ايراني كه به دوبي ميرفتند، آخر بحثم گفتم اين يك مسئله امنيت ملي است، مسئله 4 دختر نيست. قاضي در دادگاه گفت: "اگر خانمي خودش دلش خواست برود چي؟" گفتم: "مثل اينكه بقيهاش گوش ندادي، من به عنوان يك متخصص علوم استراتژيك ميگويم مسئله امنيت ملي است." براي اين تمدن "حيا" مطرح است كه اگر زده شد نابود ميشود. اينها آمدن سراغ زنان و دختران جامعه ما. حالا اگر خودش خواست برود، برود! آن هنرپيشه و سينماگر نفهم كه اين را بت ميكند، به او نقش ميدهد در فيلم سينماي شاخص دفاع مقدس، اگر نگفته بودم آن روز در قم، اگر خبرگزاريها منعكس نكرده بودند، اگرهيئت اسلامي هنرمندان برنامه نگذاشته بود، همه اينها را جمع نكرده بود، ميگفتم، نگفتيم. ميگفتند محيط روشنفكري كشور، مديران فرهنگي سياسي اجتماعي را توجيه نكرده است. اما امروز اين فيلم را ساختند، ببينيد چه وقت بوده، اگر همين آدمها را در رختخواب دراز نكردند و فيلم درست نكردند و القا نكردند به جوان ايراني كه ببين انساني مثل ديكاپريو، شومپن و ديگران مثل ال پاچينو و رابرت دنيرو، عاشق سرزمين و عقيده تو هستند، آنوقت احمق مينويسد كه "ديده ميشويم" شايد تو دوست داشته باشي ناموست را بخواباني كنار دست انسان غربي، اما اين مملكت هفتهزار سال با غيرت روي پا مانده است، حتي زماني كه اسلام نبوده. شما آنروز كجا بودي كه خون داده ميشد تا
اين مملكت ذره به ذره و ميليمتر به ميليمترش دست غربيها واسرائيليها و
عراقيها و ديگران نيافتد شما كه حداقل ادبيات سينمايي را نميدانيد.
حداقل سينماي ديونيزس و آپولونيس را نميدانيد، حداقل نمادها را
نميشناسيد. ديديد يك آدمي از راه رسيد يك فيلم "اخراجيها" ساخت، گفتيد كه
شما حزباللهيها اصلاً سواد نداريد، چرا دستگاه اطلاعاتي ما با اين فيلم برخورد نكرد. چرا دستگاه قضايي ما با اين فيلم برخورد نكرد. حالا همه ماندند چه كنند با خانم كه رفته اين فيلم را بازي كرده است. حالا پوشيده بوده، مثل اينكه كلاه گيس سرش بوده! مگر فرقي هم ميكند؟ صحنههاي ديگري كه اين خانم برهنه ايستاده، مصاحبه ميكند، كلاه گيس سرش است؟ چرا كلاه شرعي سر خودتان ميگذاريد؟ امروز اسنادش موجود است كه اين آدم را مطرح ميكنند كه يك روز بگذارند روبهروي هنرپيشههاي غربي، حواسشان نبود! حيثيت سينماي كشور اينگونه ميرود. اين خانم -مثل همان فاحشهاي كه ميرود دوبي- با اختيار خودش ميرود، اين فيلم را بازي ميكند، اما اين خانم ايراني نيست. سرزمين ايران به هيچوجه توسط هيچ سرباز آمريكايي اشغال نخواهد شد؛ خطبه 27 نهجالبلاغه اين را به ما گفته كه ذليل و خوار نشد مگر كسي كه در خانه خودش با دشمن جنگيد. ما پيرو علي عليهالسلام هستيم، اجازه نميدهيم كه سرباز آمريكايي در سرزمين ما بيايد؛ انديشه اسلامي و ايراني توسط انديشه ليبراليسم حامله نخواهد شد، اين را يادتان باشد روشنفكران سكولارهاي ايراني و استراتژيستهاي غربي، مادامي كه ما اينجا ايستاديم چشم ما باز است، ذهن ما باز است، طول و عرض ابعاد تفكر شما را شفاف ميكنيم و بزرگترين ضربه به يك تفكر مهاجم اين است كه مشتش را باز كنيد. من نگفتم كه نئوليبراليسم دارد نابود ميشود، "ژوزف استيك ليتس" گفت؛ خيلي قبل از اينكه "فرانسيس فوكوياما" گفته كه آمريكا از هم ميپاشد گفته بودم، لذا باز هم ميگويم شايد وزارت ارشاد جمهوري اسلامي خواب باشد، شايد دستگاه تبليغاتي ما نداند، شايد نظام روشنفكري ما متوجه نباشد، اما صرف بازي يك خانم كنار دست يك هنرپيشه همجنسباز مسئله اين نيست، بلكه مسئله اين است كه زن در ادبيات نمايشي يعني سرزمين و عقيده و وقتي يك كسي به او دل ميبندد يعني ميخواهد كه سرزمين و عقيده را تصرف كند و اين از انديشه ايراني، سرزمين ايراني، تفكر ايراني و زن ايراني بدور است؛ مگر مرد ايراني مرده باشد اين اتفاق بيافتد. گفتم كه بدانند كه ما ميدانيم و ما بيداريم، حالا هركسي مي خواهد برود هاليوود و هر غلطي دلش ميخواهد بكند، هركسي ميخواهد در اين مملكت بانك بسازد، هركسي ميخواهد منطقه آزاد تجاري ايجاد كند، هركسي ميخواهد ليبراليسم را در فرهنگ و اقتصاد و سياست به هر شكل آن پياده كند، ما بيداريم و ميايستيم و ايستاديم. پيام قرآن اين است كه "فإن حزبالله هم الغالبون" غلبه ميكند. فساد و انحطاط و تمدن ليبرالي در جامعه آمريكا از درون مثل خوره، آن را ميخورد. با فيلم دستگاه هاليوود ميتوانند روي پا نگاه دارند؟ به اين خاطر و از اين منظر گفتم كه دوستان بدانند چهار سال پيش گفتم، دستگاه فرهنگي كشور از خواب بيدار نشد. امروز ميگويم براي 4 سال ديگر. سينماي ناتوي فرهنگي سربازاني دارد، سربازان آن از آن طرف مرزها نيستند، داخل هستند. اسم آنها استاد دانشگاه مي شود، خبرنگار ميشود، مدير اقتصادي و مدير بانك ميشود، آدم منطقه تجاري ميشود، سخنراني وآدم فكري و دانشگاهي ميشود. سينماگر و هنرپيشه ميشود. سربازان ناتوي فرهنگي خود ما هستيم. هركس كه اجازه داد نفسش را شيطان قلاده بزند، ببرد. اين فيلم پيام ميدهد به جهان كه ليبراليسم و نئوليبراليسم و جزيره جهاني يك محيط گم شده است. راه به كجا ميبريد!؟ بياييد به همين محيط، وقتي هم از آن محيط برميگرديد، مجبوريد كه برگرديد. پيامبران آنها كيانند؟ جان لاك و ديويد هيوم. آدمهايي كه در آن فيلم هستند همه حرامزاده. جوانهاي مملكت ريسه ميروند كه فيلم لاست را ببينند، ما واهمه نداريم؛ ما پيرو مكتب آن مطهري هستيم كه ميگفت روبروي دپارتمان اسلام شناسي دپارتمان ماركسيسم شناسي بگذاريد، تازه بگوييد خودشان بيايند درس بدهند. من نميگويم كه تبليغ شود براي فيلمها، ميگويم برويد ببينيد، ما نسل خودمان را واكسينه ميكنيم. كليد پشت اين فيلمها را به آنها نشان ميدهيم، حتي اگر استادان فلسفه و هنر در دانشگاههاي ما نتوانند اين مسائل را تبيين كنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 17:54 توسط مسعود موسوی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:24 توسط مسعود موسوی |
|
|
نایب رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از برخی مداحان به دلیل استفاده از سبکها و آهنگهای غربی در مجالس مذهبی انتقاد کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:17 توسط مسعود موسوی |
|
|
نمادهای فرقه «کابالا» به صورت کالای مصرفی وارد برخی خودورهای شخصی شده است. به گزارش جوان آنلاین ،اخیرا بوگیرهای خودرو به شکل «x» در سطح بازار توزیع شده و در داخل برخی خودروها نیز مشاهده شده که نماد فرقه انحرافی صهیونی- ماسونی می باشد. این فرقه که به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی در داخل ایران به فعالیت مشغول هستند در برنامه هایی برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،رقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه خود بهره می برند. در همین زمینه نظارت جدی دستگاه های مسئول در خصوص چگونگی توزیع و فروش این بوگیرها لازم و ضروری بنظر می رسد. کابالا در ایران اخیراً در شهرهای بزرگی چون تهران واصفهان، گروههایی با اندیشه های مشابه به یک فرقه انحرافی یهودی وصهیونی ظهور کرده اند که با اغفال جوانان وبا استفاده از شیوه های مدرنی در پی انحراف جوانان از آیین وکیش وفرهنگ ملی واسلامی شان هستند. این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید و به نوعی دینی نه متعلق به هزاران سال قبل که دینی متعلق به هزاره سوم هستند. به ادعای برخی از اعضای این گروه این
افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی
ودر قالب ادیانی چون اسلام،مسیحیت که مطابق و به روز شده با اتفاقات
واوضاع واحوال روز اجتماع وجهان. اما در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه بیشتر متاثر از افکار وآرای گروهی به نام کابالیست ها هستند که ظاهراً دارای ریشه هایی یهودی هستند، با این تفاوت که در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل این گروهها هستند. این هشداری جدی به مسئولین است تا در این
وانفسای دنیای جدید با این گروهها که عموماً التقاطی وانحرافی هستند
برخورد کنند ومانع از انحراف جوانان به سمت این فرقه های نوظهور مدرن
شوند.چه این فرقه ها رنگ وبو شکل وشیوه ای جوان پسند و نو را به همراه خود
دارند واین باعث سهولت فریفته شدن جوانان خواهد شد. کابالا: یا کبالا یا قبالا( Kabbalah ) به معنای «دریافت» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونهای از کتابهای مقدس عبری است. کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق میشود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عربها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانیواری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی میبرد.
بنیاسرائیل زمانی كه موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بتهایی از آنچه در مصر دیده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمیتوان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بتپرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشكیل میداد ادامه دادند و ایمان خود را كنار گذاردند. عقایدی كه یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشكیل میداد. پیداست كه كابالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترین بخش تورات نظریهای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت میباشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگیهای مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 20 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه كابالا نشان میدهد كه به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین كابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است. یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادیگرای مربوط به مصر باستان كه بر جادوگری استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بتپرستان را پذیرا شدند و در نتیجه كابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی كتاب جوامع مخفی و جنبشهای ویرانگر مینویسد: جادوگری را كه ما میشناسیم كنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا میكردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالعبینان و غیبگویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرینهایی كه در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را كه به ارث برده بودند با عقاید جادوگری كه از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكری كابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه میگویند آنچه ما امروز از كابالا میدانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است. در قرآن آیهای وجود دارد كه به این
موضوع اشاره میكند. خداوند میگوید بنیاسرائیل تشریفات و آیینهای
جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛ این آیه اعلام میكند كه برخی یهودیان، با آنكه میدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها كردند. حقایق این آیه مهمترین خصوصیات یك جدال
را در تاریخ یهود شرح میدهد. در این جدال از یك سو پیامبرانی كه از سوی
خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی
دیگر یهودیان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقلید از فرهنگ
شركآمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان
پیروی نمودند. و بنیاسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف كردند و در جای خود ایستاده، یك ربع روز كتاب تورات «یهوه» ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و كنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند. و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را كه برای ایشان شهادت میآورند، تا به سوی تا بازگشت نمایند، كشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودندو ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیم خود نجات دهندگان به ایشان دادی كه ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی كه بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده میماند، خطا ورزیدند كه و دوشهای خود را معاند و گردنهای خویش را سخت نموده اطاعت نكردند. … اما بر حسب رحمتهای عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترك نمودی زیرا خدای كریم و رحیم هستی. و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب كه عهد و زحمت را نگاه میداری، زنهار تمامی این مصیبتی كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی كه بر ما وارد شده است عادل هستی زیرا تو به راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیدهایم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظیمی كه به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند كه پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نكردند. ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان
را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است.
اما سپس میگوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی
كاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی كه صفات انسانی را به خداوند نسبت
میدهد منطبق میباشد. خداوند در آیهای از قرآن میگوید: ـ در كتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یك قوم خاص وجود دارد كه تنها خدای بنیاسرائیل است، با اینكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسانها میباشد. اندیشه مذهب قومی در كتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی كه در آن هر قبیله خدای خود را عبادت میكند، مطابقت مینماید. ـ در بعضی كتب عهد قدیم، به عنوان نمونه
كتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونتآمیز و موحش علیه
غیریهودیان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه به زنان و
كودكان یا سالخوردگان داده شده است. این نوع وحشیگری بیرحمانه كاملاً
برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگهای ملحدی كه خدای
اسطورهای جنگ را میپرستیدند، میباشد. چرا این عقاید به تورات رسوخ
كردهاند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی
بودهاند كه نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفتهاند، محترم شمردهاند و
احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر دادهاند.
بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر میباشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات میباشد كه به دست بشر تحریف شده است. قابل توجه است كه تورات واقعی و قرآن
اصول مشتركی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق
است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست كه توسط او از
هیچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانی، ماده بیجان، بشر و همه
موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است. تعالیم كابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه میدهد كه بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند. در خداشناسی كابالیستها نه تنها دیدگاه
تكثر خدایان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود
گرفته:”Hokhmah“، “Binah”: پدر و مادر آسمانی كه اولین شكلهای خدایی
بودند. كابالیستها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی،
صراحتاً از استعارههای جنسی استفاده میكنند. كابالا تصویر پیچیده خدا را به گونة
دیگری نیز نشان میدهد: موجود یگانهای شبیه انسان، به گفتة یك كابالیست
خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی
و الهی و ساختاری مشتركی با خدا دارد. یك رمز شكاف كابالیست این برابری
آدم با خدا را تأیید میكند و میگوید: چنین خداشناسی، گونهای از اسطورههای الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. كابالیستهای یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض كردهاند كه حتی میكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلكه فقط و فقط یهودیان را شامل میشود و دیگر اقوام انسان به شمار نمیروند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت كه اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. كابالا علی رغم این طبیعت خود كه با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد كردن آن نمود. یك نكته جالب توجه دیگر دربارة تعالیم
منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههای كفرآمیز مصر باستان است. چنانكه در
صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته.
به عبارت دیگر این اندیشه را كه ماده از هیچ به وجود آمده مردود
میدانستند. كابالا نیز از همین عقیده دربارة انسان دفاع میكند و مدعی
است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظیم و ادارة وجود خود میباشند.
نمونههایی از این قبیل، حكایت از اتحاد
میان شوالیههای معبد و كابالیستها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا میكند.
این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایهای اروپا و جایگزینی آن با
فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند كابالا گردید. و بعد از دگرگونی
فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… .
مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به
عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب
عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخها»)
میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی
کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:26 توسط مسعود موسوی |
|
|
فرمانده سپاه سيدالشهدا(ع) استان تهران
در خصوص تحرکات اغتشاشگران در دانشگاهها و در روز دانشجو گفت: تدابير ما
تدابيري فرهنگي است و قصد داريم در اين روز به دانشجويان در دانشگاههاي
سراسر کشور بهخصوص استان تهران گل هديه دهيم. سردار سرتيپ علي فضلي در گفتوگو با ايرنا ادامه داد: وظيفه سپاه مقابله با جنگ نرم است و برنامه داريم تا دانشجويان را به مناطق عملياتي با کاروانهاي راهيان نور فرستاده تا با رشادتهاي رزمندگان دفاع مقدس آشنايي پيدا کنند. وي ادامه داد: البته زمزمههايي در خصوص اغتشاشات و عواملي که در صدد آشوب در روز دانشجو در دانشگاههاي کشور هستند، داريم اما پيشبيني اتفاق خاصي را در اين روز نميکنيم. فرمانده سپاه سيدالشهدا(ع) استان تهران گفت: برآورد خاصي از روز 16 آذر و بحثهايي که در جريان است نداريم اما تدابير لازم را براي اين روز در نظر گرفتهايم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:21 توسط مسعود موسوی |
|
|
سرویس خصوصا اینکه کمپانی تبلیغاتی این فیلم جار و جنجال راه انداخت و با هدف فروش بیشتر، سال 2012 را به عنوان سال پایان جهان معرفی کرد تا به این توهم رنگ واقعیت ببخشد. این مساله از آنجا شروع شد که مسئولان کمپانی سونی پیکچرز دست به آماده سازی وب سایتی زدند و با ارائه کلیپ های تبلیغاتی کار را به آنجا کشاندند که دست آخر مسئولان ناسا به تهیه کنندگان کمپانی سونی در مورد تبلیغات این فیلم در اینترنت هشدار دادند و از آنها خواستند برای رفع این سوء تفاهم عمومی دست به کار شوند. کارگردان بدبین
مروری بر داستان رولند امریخ در كار تازهاش پا را فراتر ميگذارد و تصاویری از ویرانی تمدن شهری خلق ميكند كه مشابه آن تا پیش از اين در هيچ فيلم سينمايياي به نمايش درنيامده است. همه مردم جهان به استثنای 400 هزار نفر در «2012» محكوم به يك مرگ تلخ و سخت می شوند. این فیلم اگرچه بر اساس یک پیش گویی اقوام مایایی ساکن در نواحی مرکزی آمریکا، این سال را به عنوان پایان جهان انتخاب کرده اما با استفاده از مضمونی علمی - تخیلی داستان را به پیش می برد. «2012» با صحنه هایی از اتعاشات عظیم و غیرعادی خورشید که به سوی زمین روانه می شود، آغاز می شود. یک محقق هندی برای اولین بار در سال 2009 متوجه این ارتعاشات میشود و تاثیر آن بر فعال شدن هسته مذاب زمین را با یک محقق آمریکایی در میان می گذارد. آدریان زمین شناس آمریکایی به هند می رود تا گزارشی از این موضوع برای هیئت حاکمه آمریکا ببرد. امواج و نیروهای متصاعد از این تشعشات باعث شده درجه حرارت هسته زمین به سرعت افزایش یابد و این ماجرا به زودی موجب فوران هسته زمین، زلزله های پی در پی و بالاآمدن سطح آب دریاها می شود. این اتفاقات نهایتا به آب گرفتگی سراسر زمین و نابودی ساکنان این سیاره در سال 2012 خواهد انجامید. آدریان موضوع را به کاخ سفید اطلاع داده و کار به اجلاس سران گروه بیست می کشد و تصمیم این میشود که طی یک پروژه فوق سری، 400 هزار نفر از برگزیدگان برخی کشورهای جهان به اضافه آثار مهم فرهنگی تمدنی قابل انتقال و نیز یک جفت از همه حیوانات انتخاب شوند تا در روزهای منتهی به تاریخ 12/12/2012 در کشتی مسقفی که کوهستانهای مرتفع چین به همین منظور از قبل ساخته می شود جای بگیرند. اما محور این داستان یک رمان نویس ناموفق و روشنفکر آمریکایی به نام جکسون است که شغل دومش رانندگی یک سرمایه دار روسی به نام یوری کارپف است. جکسون به صورت محیرالعقول و خیال انگیزی خانواده اش را از زلزله های پی در پی شهرهای آمریکا نجات می دهد و خودش را به چین می رساند. او وقتی به اتفاق خانواده اش به شهر فلزی ساخته شده بر فراز ارتفاعات چین می رسد، راهی برای ورود به کشتی (زیردریایی) غول پیکر پیدا می کند اما با مشکلات پیچیدهای روبه رو می شود که دست آخر ماموریت نجات نسل بشر بر عهده او قرار میگیرد. او و خانواده اش در قسمت چرخ دنده های لولای دریچه کشتی گیر افتاده اند. در این بین پیش از آنکه دریچه های کشتی بسته شود، سطح آب آنقدر بالا می آید که کشتی دچار آبگرفتگی می شود و اینگونه است که این ماموریت بر عهده او می افتد. او وقتیکه درگیر تعمیر نقص فنی دریچه کشتی است، با همکاری پسرش «نوح» منجی نسل بشریت می شوند تا دوباره تاریخ زمین از 01/01/01 آغاز شود. تاریخ 27/01/01 در تصاویر پایانی فیلم نقش می بندد. حالا 27 روز است که کشتی نوح در سیاره آبی زمین شناور است و دیگر به نزدیکی خشکی هایی رسیده که از سوی آفریقای جدید که از بلندترین نقاط است، نمایان شده. قهرمانان فیلم در عرشه های کشتی آفتاب می گیرند. سوژه حساس اگرچه ضعفهای تکنیکی در پیوستگی ساخت داستانی خصوصا در شکل عجیب و غریب نجات یافتن قهرمان داستان از بلایای طبیعی دائما تکرار می شود اما جلوه های بصری شگفت انگیز و جدید و اتفاقات هولناکی که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد بیننده را سرگرم میکند. و مهمتر از این دو، ایده پایان دنیا در عین ادامه دنیا است که پایه حوادث داستان قرار گرفته است. همه اینها به اضافه پیامهای سیاسی و فرهنگی مدنظر رولند امریخ، این فیلم را در جایگاهی فراتر از یک اکشن علمی- تخیلی صرف قرار می دهد. نویسندگان فیلمنامه تلاش کرده اند داستان پایان تدریجی جهان را با اتکا به اکتشافات علمی وقایع فیزیکی مستند کنند تا برای بینندگان که با قواعد فیزیک جدید فکر میکنند و زندگی می کنند، اقناع کننده باشد. زمان پایان جهان اما از یک داستان افسانه ای اقوام مایایی گرفته شده که سال 2012 را سال پایان جهان میداند. در این میان نحوه نجات برگزیدگان نسل بشریت و آغاز دوباره جهان از این ماجرای هولناک، برگرفته از داستان حضرت نوح است. بر اساس این داستان باید یک جفت از نر و ماده همه حیوانات، در کنار 400 هزار نفر از برگزیدگان کشورهای قدرتمند جهان در زمان مقرر به سوی سفینه بزرگی که یادآور کشتی نوح است فراخوانده شوند تا نسل بشریت نجات یابد. در این میان عموم ساکنان زمین محکوم به مرگند، حتی دانشمند هندی که برای اولین بار این اتفاق را پیش بینی کرده است. اگرچه استفاده از داستان نوح، فضای جدیدی در فیلمهای آخرالزمانی گشوده اما نگاه به ادیان در این فیلم کاملا حساب شده بوده است.
قابلیت بودا برای حضور در دنیای آینده در سکانسی از فیلم؛ در حالیکه تصاویر تلویزیونی سی ان ان نشاندهنده غافلگیری و نگرانی صاحبان و مومنان دیگر ادیان نسبت به زلزلهها و بلایای طبیعی آخرالزمان است، راهبان بودا در ارتفاعات چین در آرامش کامل به پایان جهان می اندیشند و از پیش خودشان را آماده پایان جهان می کنند. راهب جوان از سوی راهب پیر برای حضور در کشتی فرستاده می شود. وقتی جکسون و گروه همراهش در کوهستان گیر افتاده اند، راهب بودایی جوان آنها را نجات میدهد و به محل کشتی میرساند. راهب بزرگ اما تا آخرین لحظات که امواج سهمگین سونامی به سوی معبدی بر فراز کوه می شتابد، تماشاگر امواج است و با نواختن زنگ آخرالزمان، آخرین مناسک آیینی را به جا می آورد و در ساختمان معبد که بوسیله امواج سونامی ویران می شود، جان میدهد. البته امریخ و همکار فیلمنامهنویسش هارولد کلوسر(Roland Emmerich) در «2012» بسیاری از شهرها و کشورها از جمله ریو دوژانیرو، رم، کالیفرنیا، واشنگتن، تبت، لاس وگاس و تعداد زیادی از نمادهای معروف دینی یا تاریخی مانند ابلیسک را ویران کردهاند، اما به خاطر حساسیتهای موجود سراغ تخریب نمادها و مکانهای اسلامی نرفتهاند. این فیلم البته نافی معنويت، اخلاق و دين نیست اما سعی دارد همه چیز را در ذیل باورهای اومانیستی و سیادت آمریکا جای دهد. بودایی ها بر نوعی از معنویت تاکید دارند که فراتر از برخی تجربه های معنوی شخصی نیست و مهم این است که سیادت آمریکا و استیلای تمدن غرب را می پذیرد. اما باید دقت کرد که در این فیلم خود بودایی گری اجازه و توانايي ورود به عصرِ آينده را پيدا نميكند، بلكه او باید منجی را به محل سفینه برساند و بعد تماشاگر فداکاری و هنرنمایی یک انسان میان مایه و روشنفکر آمریکایی باشد که ضمنا از فیزیک بدنی خوبی برخوردار است و توانایی این کار را دارد. به این ترتیب در 2012، بودا می تواند نمود معنويت آينده باشد چرا که قابليت جمع با مدرنیته را داراست. امروزه در اتمسفر رسانه ای غرب نیز هندو ـ چينيها تداعي كنندة معنويت هستند و شخصیت رسانه ای خود را در کسی مانند دالایی لاما رهبر معنوي تبتيها می جویند که بازیگر استراتژیک آمریکاست و چپ و راست با متحدان آمریکا در سراسر جهان می نشیند و فالوده می خورد. به همین جهت است که برادران واچوفسكي در تریلوژی ماتریکس نیز با نئوهندوئيسم اجازه و توانايي ورود به عصرِ آينده را پيدا ميكنند که قابليت جمع با مدرنیته را داراست. از سوی دیگر آخرالزمان مورد نظر این فیلم در هیچ یک از ادیان مورد اشاره قرار نگرفته. سازندگان «2012» یک تقویم باستانی مایایی را مبنای فیلم قرار دادند که به اعتقاد برخی در آن پیشبینی شده دنیا 21 دسامبر 2012 نابود میشود. عموم تحلیلگران روایت این فیلم از آخرالزمان را برگرفته از باورهای مایایی می دانند و در تمام پوسترها و آنونسهای فیلم آمده: «تمدن بشری اولیه درمورد پایان دنیا هشدار داد». افسانههای موجود درباره تقویم مایایی که اغلب به غلط تعبیر شده، بهترین دستاویز برای امریخ و کلوسر بوده است. اما مشکل این جاست که مایاها واقعاً پایان دنیا را پیشبینی نکردند. دکتر دیوید استیوارت، استاد رشته هنر و تاریخ هنر در دانشگاه تگزاس که متخصص تمدن مایاهاست، میگوید: «هر جور تصور کنید، مایاها هیچگاه چنین چیزی نگفتند. در تقویم قدیمی مایایی، 21 دسامبر 2012 آغاز دوره سیزدهم است و دوره چهاردهم هم وجود دارد. استیوارت میگوید: «تصور نمیکنم هیچ کس این فیلم را جدی بگیرد.» نامگذاری و شخصیت پردازی معنی دار اما نویسندگان فیلمنامه با فراست در نامگذاری بازیگران و شخصیت پردازی آنها دقت کرده اند. همانگونه که گفتیم وقتی که بناست جکسون کشتی را نجات دهد، حضور شجاعانه پسرش در آخرین لحظات و همکاری او موجب نجات زمین می شود. نام پسر او نوح است. در واقع شجاعت «نوح» به داد جکسون می رسد و نسل بشریت نجات می یابد. «نوح نوجوان» کسی است که می خواهد از دنیای آینده آینده لذت ببرد. از سوی دیگر کارگردان سعی کرده با تعریف شخصیتهایی از کشورهای مختلف دنیا دایره شخصیتهای داستانی را وسیع کند تا بتواند برای خودش مخاطبانی از سراسر جهان دست و پا کند. کارگردان اجازه داده شخصیتها به زبان خودشان سخن بگویند و حتی مثلا ضرورتی ندیده که زبان هندی یا فرانسوی زیرنویس شوند. با این حال همه ملل بر محور آمریکایی ها موفق به نجات خود می شوند و هیئت حاکمه آمریکا مدیریت پروژه را برعهده دارند. یکی از آنها، شخصیت منزجر کننده و خودخواهانه یوری کارپف به عنوان یک تاجر ثروتمند روس است که با حضور پسران دوقلوی او تکمیل می شود. همسر کارپف فوت شده و او دوست دختری به نام تامارا دارد. وقتی هلیکوپتری میخواهد آنها را از ارتفاعات چین نجات دهد، او تامارا را جا می گذارد. با این حال، کارپف در نهایت به خاطر نجات دو پسرش جان خود را از دست می دهد. همچنین شخصیت فرانسوی که عهده دار جمع آوری آثار برگزیده از میراث فرهنگی هنری جهان است و خیلی زود کشته میشود؛ دانشمند هندی که تغییرات خورشید و زمین را کشف می کند؛ خاندان ثروتمند عرب که به عنوان نماینده مسلمانان تلقی میشوند و به شکلی ذلیلانه و با استناد به سرمایه و تبارش، خواهان حضور در کشتی بزرگ است؛ راهبان تبتی که از این واقعه مطلعند و به صورتی مناسکی بدان تن دادهاند؛ کشور چین به عنوان پایگاه ساخت کشتی و پذیرش کننده چهارصدهزار نفر برگزیده؛ اینها حاکی از سیاستگذاری امریخ برای نمایش سهم هر یک از ملل و ادیان در دنیای آینده است. رئیس جمهور سیاه پوست و مردمی آمریکا! اما با اینکه بیش از 5 سال از ساخت این فیلم سینمایی می گذرد، شخصیتی که به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شده یک سیاه پوست است. وقتی که شهر واشنگتن در آستانه نابودی قرار دارد و هیئت حاکمه آمریکا در حال ترک این شهر با یک هواپیمای مسافربری بزرگ هستند، توماس ویلسون یعنی آقای رئیس جمهور می گوید همه مردم باید شانس ترک کردن آمریکا را داشته باشند و به همین جهت تصمیم می گیرد در میان مردم بماند و با آنها بمیرد. او بر صفحه تلویزیونهایی که در سراسر خیابانها وجود دارد، ظاهر می شود و در رسای آمریکا سخن می گوید و به مردم آرامش می دهد. اما با قطع شدن تلویزیونها او به میان مردم می آید، بر سرشان دست می کشد و آنها را مورد ملاطفت قرار میدهد. او آنقدر ساده و بی واسطه در میان مردم حضور یافته که وقتی در خیابانی به یک پزشک که مشغول مداوای بیماری هست، تذکری میدهد آن پزشک وی را نمی شناسد. رفتار مردمی این رئیس جمهور تقریبا در میان هیچ یک از روسای جمهور دنیا -چه در عالم سینما و چه در عالم واقع!- نظیر ندارد و از جهت تماس بی واسطه و مستقیم با مردم تنها با رئیس جمهور ایران قابل مقایسه است. همچنین انتخاب کاراکتر سیاه پوست برای این نقش جای تامل جدی دارد.
آخرالزمان یا قیامت؟ از سوی دیگر 2012 بین پایان و ادامه زندگی سردرگم است، و این سردرگمی در این جمله کارگردان فیلم هم هست که می گوید: "وقتي شما ميخواهيد يك دروغ؛ واقعي و رئاليستي به نظر برسد، بايد سخت كار و تلاش كنيد." تحول عظیم در زمین و اجرام آسمانی در این فیلم، می تواند انتهای ژانر آخرالزمانی و آغاز ژانر دیگری باشد. چرا که منجی میان مایه منجی یک شخصیت متوسط الحال و آدمی معمولی است. او یک رمان نویس ناموفق است که راننده اتومبیل لیموزین سرمایه دار روسی است. تعریف کاراکتر متوسط الحال برای منجی در برخی فیلمهای آخرالزمانی از هیچ یک از متون دینی قابل استخراج نیست و البته در این میان تنها دین یهود منجی را فردی معمولی می داند. این شخصیت البته یک ویژگی مثبت دارد و آن اینکه به خانواده اش علاقه مند است. شاید یکی از ویژگیهای مثبت این فیلم خانواده گرایی آن است. آنجا که کارپف جانش را برای نجات فرزندانش فدا می کند و یا آنجا که دو شخصیت مجرد و بزرگسال فیلم یعنی ماتارا و سیلبرمن کشته می شوند. به هر روی 2012 هنوز در حال اکران است، منتقدین و مردم از آن استقبال کردهاند و حرف و سخن درباره آن بسیار است اما اقبال مخاطبان از ایده های آخرالزمانی و پایان جهان را باید بیش از همه به شرایط کلی حاکم بر غرب در دهه اخیر دانست. بحران دامنگیر اقتصادی، نظامی گری روزافزون و لشکرکشی به عراق و افغانستان، گرم شدن زمین و بحرانهای فزاینده زیست محیطی، حاد شدن نابهنجاری های فرهنگی و اخلاقی و مانند آن، همه و همه به این باور عمومی دامن زده که دنیا رو به پایان است و یا رو به آغازی دوباره که با ظهور منجی آخرالزمان از سر گرفته خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:19 توسط مسعود موسوی |
|
|
ک عضو گروهک تروريستي «جنبش ايراني» در اعترافاتي تکان دهنده، جزئيات هولناکي از پروژه کشته سازي در روز دانشجو را فاش کرد. به گزارش «شبکه خبر دانشجو»، وبلاگ تحليلي خبري دانشجويان پلي تکنيک با انتشار فيلم اعترافات يک عضو دستگير شده گروهک تروريستي موسوم به انجمن پادشاهي ايران(جنبش ايراني)، جزئيات هولناکي از تدارک عناصر نفوذي ضدانقلاب و گروه هاي تروريستي براي کشتار مردم در روزهاي شانزدهم تا هجدهم آذرماه امسال منتشر کرد. در اين گزارش آمده است: چند روزي است که خبر دستگيري عوامل يک گروهک تروريستي در کرج در صدر خيلي از اخبار قرار گرفت؛ در خبرها آمده بود که اين گروهک تروريستي قرار بوده که در روزهاي 16و17و18 آذر در پروژه کشته سازي فضاي کشور را ملتهب کنند. در خانه تيمي که از اين گروهک کشف شده مقدار زيادي آمپول هاي سمي، سلاح گرم و مواد منفجره کشف شده است. اين گزارش مي افزايد: اينان همانهايي هستند که چند سال پيش در دانشگاهها براي ادامه حيات خود، به مقدسات مردم توهين کرده و نشريات موهن را منتشر کردند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:17 توسط مسعود موسوی |
|
|
دبيرکل بنياد بين المللي غدير از واکنش رييس جمهور به قطعنامه شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي اتمي عليه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران تمجيد کرد. به گزارش ايرنا، آيت الله ابوالقاسم خزعلي که روز جمعه به عنوان سخنران پيش از خطبه ها در جمع نمازگزاران تهراني سخن مي گفت، تصريح کرد: پاسخ قاطع رييس جمهور به قطعنامه شوراي حکام مبني بر ساخت 10سايت جديد غني سازي همچون نطنز، به گونه اي بود که از آن تعبير شد که ايران پاسخ قطعنامه را با سيلي داد. آيت الله خزعلي همچنين با اشاره به حوادث پس از انتخابات و ايستادگي رهبر معظم انقلاب در برابر انحرافات، خاطرنشان کرد که حرف آخر را درباره موضوعات مختلف بايد ولي فقيه بزند. وي با اشاره به حضور 85درصدي ايرانيان در انتخابات رياست جمهوري دهم ، گفت: عده اي خواستند اين حرکت باشکوه را خراب کنند ولي رهبر معظم انقلاب در برابر انحرافات ايستادند و تاکيد کردند که بايد طبق قانون رفتار شود. دبيرکل بنياد بين المللي غدير آنگاه تصريح کرد که ما چنين رهبر و رييس جمهوري مي خواهيم. آيت الله خزعلي همچنين عيد غدير را بزرگترين عيد خواند و با بيان اينکه دولتيان و مجلسيان همگي غديري هستند، تصريح کرد: غدير معيار حکومت است و حضرت علي (ع) متعلق به همه جهانيان است. آيت الله خزعلي با اشاره به سنديت واقعه غدير يادآورشد: پيامبر اسلام در اين روز 120 هزار نفر را در مسير شام، يمن و حجاز جمع کردند تا در هواي سوزان عربستان با بيان پيام غدير وظيفه الهي و رسالت خود در نزد خدا را تمام کنند. وي با اشاره به سنديت غدير در نزد براداران اهل سنت، افزود: 70 صحابي آن را نقل کرده اند و با تصديق 120 نفر روايت غدير بزرگترين روايت اسلام در نزد شيعه و سني است و اگر کسي به پيامبر اسلام ايمان دارد بايد اين عيد بزرگ را بپذيرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:16 توسط مسعود موسوی |
|
|
دبير کل جمعيت مناديان عدالت انقلاب اسلامي از حسن اعتماد رئيس جمهوري در انتخاب استاندار جوان استان فارس قدرداني کرد. روح الله احمد زاده کرماني بيستم آبان ماه با پيشنهاد وزير کشور و حکم رييس جمهوري به عنوان استاندار فارس منصوب شد. وي پيش از اين رياست دانشکده خبر وابسته به خبرگزاري جمهوري اسلامي ،مشاورت وزارت کشور و رياست مرکز مطالعات ، تحقيقات و آموزش اين وزارتخانه را بر عهده داشته است. به گزارش ايرنا سيد کاظم خادمي، دبير کل جمعيت مناديان عدالت انقلاب اسلامي اين اقدام رئيس جمهور را حکايت از احترام و اعتقاد وي به همه جوانان و توانمندي هاي آنان براي آينده درخشان کشور دانست. وي افزود : با توجه به چهره علمي ، مديريتي و دانشگاهي وي، اين انتخاب شور و نشاط مضاعفي بين جوانان ايران عزيز و استان فارس ايجاد کرد و يکي از نمودهاي عيني فرمايشات مقام معظم رهبري در بکارگيري نيروهاي جوان شايسته و کارآمد در امر خدمت رساني به مردم است. دبير کل جمعيت مناديان عدالت انقلاب اسلامي در پايان با اشاره به اينکه جوانان با حضور فعال در حماسه دفاع مقدس شايستگي و متانت خود را نشان دادند تصريح کرد: جوانان ايران عاشقانه براي دفاع از ميهن و اعتقادات و آبروي خويش به سوي جبهه ها روانه شدند تا مبادا در پهناي اين جغرافياي مقدس دست نا اهلي يا چنگ ناجوانمردي در خاکشان باقي بماند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:13 توسط مسعود موسوی |
|
|
به گزارش وي ادامه داد: بنابراين جاسبي نگران اين بود كه اگر وي نبود و اتفاقي افتاد و رفت اين اموال چه ميشود و اين را نيز جاسبي پيشنهاد كرد كه با مراجع تقليد هم در اين ارتباط صحبت شد و البته برخي از آنها موافق و برخي مخالف بودند. رئيس سازمان مناطق دانشگاه آزاد با اشاره به اساسنامه دانشگاه افزود: اگر در اساسنامه عيبي هست بايد گفته شود و برطرف شود و همينطور اگر در دانشگاه هم عيبي وجود دارد بايد گفته و برطرف شود زيرا ممكن است هر دانشگاهي عيبهايي داشته باشد. ذهبيون با بيان اين كه مهمترين شرط لازم براي ايجاد يك واحد اين دانشگاه در نقاط مختلف كشور تامين زمين و ساختمان مورد نياز براي ايجاد آن از سوي مردم آن منطقه است، خاطرنشان كرد: بخش عظيمي از اموال دانشگاه واگذاري و اهدايي است كه به تدريج آنها توسعه پيدا كردند. وي در پاسخ به اين سئوال كه دانشگاه آزاد مخالف تصرف اموال دانشگاه توسط دولت است، اذعان داشت: نه اينكه بخواهيم بگوييم با دولت مخالفيم، ما ميخواهيم بگوييم كه بايد جاويد بمانند و اين اموال هميشگي باشند. مشاور رئيس دانشگاه آزاد در ارتباط با اظهار نظر افراد درباره وقف اموال دانشگاه آزاد اظهار داشت: به جز مقام معظم رهبري، علماي ديني و مراجع عظام تقليد كه از نقطه نظرات آنان در ارتباط با وقف اموال دانشگاه آزاد اسلامي استفاده شد، هيچ شخص و مسئول ديگري صلاحيت اظهارنظر در اين ارتباط را ندارد. ذهبيون در ادامه در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه كار وقف دانشگاه آزاد در چه مرحلهاي قرار دارد، گفت: اموال وقف شده است و صيغه نيز خوانده شده و ديگر قابل برگشت هم نيست و دولت، مجلس و شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم نميتوانند اعمال نظري در اين رابطه داشته باشند، زيرا كار وقف اموال دانشگاه آزاد تمام شده است و هيچ چيزي وقف اموال را نميتواند منحل كند. وي تصريح كرد: اموال دانشگاه آزاد اسلامي بايد صاحبي داشته باشد كه در فرض محال در صورت انحلال اين دانشگاه فرد و يا مرجعي آنها را صاحب نشود و يا تصرف نكند بنابراين بعد از بررسيهاي لازم چنين تشخيص داده شد كه بهترين حافظ اموال دانشگاه آزاد وقف آنها است و به طور كلي بر فرض محال در صورت انحلال دانشگاه آزاد اسلامي، همه اموالش صرف توسعه آموزش در كشور ميشود. رئيس سازمان مركري مناطق دانشگاه آزاد ابراز داشت: انحلال دانشگاه آزاد امري بسيار بديهي است و به دليل آنكه اكثر مردم به نوعي با اين دانشگاه در ارتباط هستند در صورت انحلال آن هم، نارضايتي عمومي بين مردم به وجود ميآيد و نيز به نظر بنده هيچ كسي جز جاسبي نميتواند دانشگاه آزاد را حفظ كند و وي حتي يك ريال در اموال دانشگاه سهم ندارد و مانند يك كارمند اين دانشگاه در ازاي انجام كار خود حقوق ميگيرد و حتي در برخي موارد حقوقش از بعضي پرسنل اين دانشگاه به مراتب كمتر است. ذهبيون با اشاره به بحث مدت زمان رياست در دانشگاه آزاد عنوان داشت: موضوع تعيين مدت زمان چهار سال رياست مربوط به روساي مراكز استاني اين دانشگاه است و مدت زمان رياست دانشگاه آزاد اسلامي كشور معين نشده و مدت زمان رياست رئيس دانشگاه آزاد اسلامي كشور توسط هيئت امناي آن تعيين ميشود و هيئت امنا در هر زمان كه بخواهند ميتوانند رياست را تغيير دهند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:12 توسط مسعود موسوی |
|
|
گروه بینالملل- "طرح رئال" در اوائل سال 1994 بهمنظور ایجاد ثبات و عدالت اجتماعی توسط "فرناندو هنريك بر اساس تئوریهای اقتصادی، یکی از اصلی ترین دلایل تورم در برزیل، پدیده تورم گرایی جبری بهشمار میرفت. قیمت ها بر اساس مبنای روزانه بر طبق تغییرات قیمت نرخ شاخص های دلار امریکا تعدیل می شد. بنابراین" طرح رئال " در ابتدا سعی کرد یک واحد رایج غیرپولی ایجاد کند و نام آن را Unidade Real de Valor ("URV") که ارزش آن تقریباً معادل یک دلارامریکا بود، گذاشتند. تمامی قیمت ها بر اساس این یو. آر.وی و رئال مورد مظنه قرار می گرفتند، اما پرداخت ها منحصراً بر اساس رئال انجام می شد. قیمت های مظنه شده از طریق یو. ار.وی هرگز تغییر نمی کرد، در صورتی که معادل ارزی رئال هر روز بهطور معمولی افزایش پیدا می کرد و پدیده تورم در کنترل در می آمد. در ابتدای امر، بیشتر آکادمی های دانشگاهی درخصوص موفقیت این طرح ابراز ناامیدی می کردند و آن را غیرممکن می دانستند. "استفان کانتز" اولین نخبه علمی بود که در مجامع عمومی موفقیت این طرح را تضمین و از آن حمایت کرد. وی پیش بینی کرد که در آینده نزدیک این طرح به موفقیت بزرگی خواهد رسید. بهمنظور ایجاد ثبات در اقتصاد برزیل در اول جولای 1994 اولین پول رایج رئال ضرب شد. اولین تغییرات و پیشتازی این ابتکار در سال 1994 تا 1995 در مقابل دلار امریکا به خوبی مشهود و موجب شد پروسه کاهش بها تدریجی شود. اوج این کاهش تا ژانویه سال 1999 در بحران پول رایج برزیل ادامه داشت، یعنی هنگامی که واحد پول رئال بیشترین تنزل قیمت پول و نوسان را تجربه کرد. در بین فواصل سال های 1994 تا 1999 نرخ رد و بدل ارز به نوعی ترمیم شد. بر اساس سیاست های هدف گذاری های تورمی، آرمینو فراگو از سوی بانک مرکزی اعلام کرد دوران ثبات رد و بدل ارز سپری شده است، بنابراین پول رایج هرگز بهطور واقعی" آزاد" نبود و دقیقاً توانست بهعنوان یک مدیر یا شناور "چرکی" مورد توصیف قرار گیرد. در اثر دخالت های مکرر بانک مرکزی با تبحر فراوانی نوسانات قیمت دلار کنترل شد. پول رایج توانست تورم را تحت کنترل خود درآورد. این امر توانست تولیدات وارداتی ارزان را تأمین کرده و برای مقابله با تقاضای داخلی و فشار تولیدات داخلی بهخاطر دارا بودن کمترین قیمت، ادامه حضور خود در بازار حفظ کند. در آن زمان این امر خیلی مهم بود تا سریعاً با پول رایج جدید همراهی شود، زیرا افت ناگهانی تورم باعث ایجاد موجی از تقاضا می شد. بنابراین، افزاش واردات برای جلوگیردی از تقاضای فشار تورمی ضرورت داشت زیرا باعث بههم خوردن طرح ثبات می شد. همچنین، دولتمردان با تصویب یک سری سیاستهای انقباضی پولی- مالی توانستند باعث محدود شدن گرانی و افزایش نرخ سود شوند. با اعمال چندین ترفند دیگر، این کشور سال ها است که توانسته تورم را کنترل و آن را مهار کند. این امر باعث شده است که این کشور در صحنه بین المللی به خوبی ظاهر شده و سطح مبادلات را افزایش دهد. با توجه به افزایش ثبات اقتصادی که ماحصل اجرای طرح رئال است، بخشهای تجاری برزیل و نیز واحدهای تجاری چند ملیتی، سرمایهگذاری گستردهای در تجهیزات و فناوری جدید کردهاند که بخش عمده آن از شرکتهای امریکای شمالی خریداری شدهاست. باید توجه داشت که کشور برزیل دارای پیشرفتهترین بخش صنعتی در امریکای لاتین است. صنایع برزیل که یک سوم تولید ناخالص داخلی این کشور را به خود اختصاص دادهاست، از صنایع خودروسازی تا صنایع فولاد، پتروشیمی، رایانه، هواپیما و نیز کالاهای مصرفی بادوام را شامل میشود. مرکزیت قوی مدیریت بر تعادل برقرار کردن در پرداخت ها و افزایش قدرت پول رایج رئال در سطح بالا در مقابل دلار و کسب سود داخلی در نرخ بهره، موجب سرازیری و استقبال خارجی به بازار و افزایش قدرت مالی برزیل در سطح جهانی و باعث جذب سرمایه گذاریهای زیادی از خارج بهسوی این کشور شد. برزیل دارای تولید ناخالص داخلی (برابری قدرت خرید) بیشتری نسبت به سایر کشورهای امریکای لاتین است و این امر برزیل را تبدیل به قدرت اقتصادی منطقه کردهاست. برزیل در حال گسترش حضور خود در بازارهای جهانی است. مهمترین صادرات برزیل را هواپیمای دارای بال ثابت، قهوه، وسایط نقلیه، سویا، سنگ معدن آهن، آب پرتقال، فولاد، منسوجات، کفش، گوشت و تجهیزات برقی تشکیل دادهاست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:8 توسط مسعود موسوی |
|
|
شاخه جوانان و دانشجويان جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در پاسخ به عملكرد غيرقانوني و بياعتناييهاي موسوي به اصول بديهي قانون اساسي صبح امروز چهارشنبه يك نسخه از قانون اساسي را تحويل دفتر وي كردند. به گزارش فارس؛ شاخه جوانان و دانشجويان جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي صبح امروز چهارشنبه يك نسخه از قانون اساسي را تحويل دفتر ميرحسين موسوي در فرهنگستان هنر كردند. بنابراين گزارش شاخه جوانان و دانشجويان جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي با توجه به فرارسيدن 12 آذرماه سالروز تصويب قانون اساسي در سال 1358 اين نامه را به دفتر موسوي تحويل دادهاند. مجتبي توانگر مسئول شاخه جوانان و دانشجويان جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس در توضيح علت تحويل نسخهاي از قانون اساسي به دفتر ميرحسين موسوي گفت: اين كار در پاسخ به عملكرد غيرقانوني و بياعتناييهاي بود كه موسوي به اصول بديهي قانون اساسي داشته و در بيانيهها و سخنان ايشان نيز طرح اتهامات و دروغهاي اثبات نشدههاي وجود داشته است. وي با بيان اينكه موسوي با بيانيههاي خود نهادهاي قانوني را مورد هجمه قرار ميداد و تهمت خلاف قانون را نسبت به آنها طرح ميكرد، افزود: اين تهمتها عبارتند از دستبردن اين نهادها در آرا ملت كه البته ايشان در هفتههاي اخير تلاش دارد اين تهمت بزرگ را به فراموشي بسپارد. توانگر با تاكيد بر اينكه اعضاء شاخه جوانان و دانشجويان جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي تاكيد دارند كه موسوي اصول 4، 5، 6، 40، 56، 91، 98، 99، 116 و 117 قانون اساسي را بار ديگر با دقت بيشتري مطالعه كند. اين فعال دانشجويي با اشاره به اينكه موسوي به اصول قانون اساسي بيتوجهي كرده و با اين كار خود لطمهاي جدي به فرهنگ قانون و قانونگرايي زده است، افزود: اميدواريم ايشان در ادعاي خود خود مبني بر قانونگرايي صادق باشد و عملا به قانون و راي ملت تمكين كند. توانگر خاطر نشان كرد: بيقانونيهاي موسوي ضربه قابل توجهي به وجهه بينالمللي كشورمان زده و اين بيتوجهي به قانون به اين معناست كه ايشان تلاش دارند مجاهدتهاي امام، رهبري، خون شهدا و مجاهدان فيسبيلالله را از سال 42 تاكنون صورت گرفته زير سوال ببرند.
مسئول شاخه جوانان و دانشجويان جمعيت
ايثارگران انقلاب اسلامي تصريح كرد: موسوي در بي قانونيهاي خود مسئولين
نظام را مورد هتك حرمت قرار داده و با اين كار خود امنيت عمومي، نظم،
آرامش و آسايش مردم را مورد هجمه قرار داده كه كارهاي وي مصداق نشر اكاذيب
و تشويش اذهان عمومي است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:41 توسط مسعود موسوی |
|
|
دكتر غلامعلي حداد عادل در گزارشي از كتابخانه شخصي حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اطلاعات وي ابتدا گفت: اولین نكته این است كه قلمرو علایق مطالعاتی ایشان خیلی رسمی و منطبق بر حوزه مطالعات متعارف روحانیان نیست. بیشتر روحانیان به اقتضای فضای حوزه و درس و بحثی كه دارند، منطقه خاصی در مطالعه مورد علاقهشان است. هر صنف و گروه دیگر هم همینطور هستند؛ مهندسها، پزشكها و... بالاخره هر كسی یك قلمرو مشخص و مخصوصی را برای مطالعه خودش انتخاب میكند. البته ممكن هم هست در هر یك از این اقشار، گروهی اهل مطالعه نباشند اما اگر بخواهند مطالعه كنند، قلمرو خاصی برای آن دارند. آقای خامنهای غیر از فقه و اصول و معارف اسلامی كه در سنت تحصیلی ایشان، رسمی و درسی بوده و جزء مطالعات تحقیقی و پژوهشی ایشان به حساب میآید، از ابتدای زندگی میدان وسیعی را برای مطالعه پیش چشم داشتهاند؛ همین قلمروهای مطالعاتی هم پیكره اصلی كتابخانه شخصی ایشان را شكل میدهند. این قلمرو مطالعاتی اولاً شامل ادبیات میشود كه بخشی از مطالعات ایشان را شكل میدهد. خصوصاً شعر كه ایشان برای آن اهمیت زیادی قائل هستند و در درك لطایف و ظرائف شعری هم استاد هستند؛ نقد شعر میدانند و از جوانی در مشهد در حلقههای شعرخوانی و نقد شعر شركت میكردند. آنهم حلقههایی كه ادبا و شاعران درجه اول خراسان و پیرمردهای معروف ادبیات ادارهشان میكردند. آقای خامنهای از جوانی با آن محافل در ارتباط بوده و در نتیجه طبیعی است كه در كتابخانه ایشان، دیوان شعر فراوان ببینید؛ مجموعههای شعری قدیم و جدید. ایشان در عالم شعر فارسی كاملاً بهروز هستند. بسیاری از جوانها كه ذوق و نبوغی در شعر از خودشان نشان میدهند، نزد ایشان شناخته شده هستند. ایشان آثار آنها را دیدهاند. برای هر شاعری هم حسابی باز میكنند و حسن و عیب او را در ذهن دارند و جایگاهی را در مجموعه ادبیات ایران به او نسبت میدهند. حوزه دیگر مطالعات ایشان ادبیات داستانی ایرانی و خارجی است؛ اعم از داستان بلند یا داستان كوتاه. شاید بیسابقه و بینظیر باشد كه یك مجتهد و مرجع و فقیه از چهل پنجاه سال پیش رمانهای بزرگی مثل «دُن آرام» شوخولف با ترجمه بهآزین و یا آثار رومن رولان مانند «جان شیفته» را خوانده باشد و نسبت به آنها ارزیابی دقیقی داشته باشد. ایشان هنوز هم رمان خارجی میخوانند و از خصوصیاتشان این است كه پس از خواندن كتاب، یادداشتی بهصورت جمعبندی مختصر در پایان كتاب مینویسند. من چندین رمان دیدهام كه ایشان نظر خودشان را در پایان آن نوشتهاند. ظاهراً یكبار هم تعدادی از این اظهار نظرها توسط حوزه هنری چاپ شده. ایشان در این یادداشتها رمان را تجزیه و تحلیل میكنند كه نویسنده كیست؟ این رمان كِی و در چه شرایطی نوشته شده؟ نویسنده چه چیزی را هدف گرفته؟ و به چه طریقی خواسته مقصودش را بیان كند... اینها را مینویسند و داوری هم میكنند كه خوب بوده یا بد؛ موفق شده یا نه. قلمرو دیگر مطالعاتی ایشان آثار روشنفكری دوران معاصر است؛ با همه آن طیف وسیعی كه روشنفكری دارد. از آنهایی كه نسبت به دین و مذهب و انقلاب نظر منفی دارند تا آنهایی كه نزدیك و طرفدار این مسایل هستند. درواقع یكی از خصوصیات ایشان این است كه جریان روشنفكری معاصر ایران را- خصوصاً قبل از انقلابش را- بهخوبی میشناسند و آثار نمایندگان این دوران را خواندهاند. شاید نزدیكترین آنها به طیف مذهبیها، آل احمد باشد. ایشان با شخص آل احمد و با آثار و افكار او آشنا بوده و جایگاه او را در جریان روشنفكری و سبك او را در نثر فارسی كاملاً میشناسد. دیگران را هم همینطور... آقای خامنهای با عقبه و تبار روشنفكران معاصر كه نویسندگان و روشنفكران عصر مشروطه هستند هم فیالجمله آشنا هستند. برای نمونه در این زمینه كتاب «ماجرای روشنفكران اولیه» مورد توجه ایشان است. حوزه دیگر مطالعاتی ایشان، تاریخ است؛ مخصوصاً تاریخ ایران. چون علاقه بارزی به مطالعه تاریخ و سرگذشت اشخاص و اقوام و برداشت و بهرهبرداری خاص و مناسب از آن دارند. آقای خامنهای شناخت قابل توجهی از رجال و افراد مؤثر در تحولات معاصر- دوران قاجار و بعد از آن تا به امروز- دارند. گاهی كه خدمت ایشان صحبت میكنیم و از شخصیتی صحبت به میان میآید، میبینیم ایشان كاملاً شناخت دارند و ارجاع میدهند به فلان كتاب و فلان كتاب كه راجع به فلانی در آنها چنین بحثی شده و چنان نسبتی به او داده شده است. از دیگر حوزههای مطالعاتی رهبر انقلاب، تاریخ شفاهی به خصوص آثار برآمده از انقلاب اسلامی است؛ اعم از كتب مربوط به انقلاب و دفاع مقدس و... از جمله آثار مورد توجه ایشان در این زمینه میتوانم به «خاطرات احمد احمد» و «خاطرات عزتشاهی» و كتابهای «همپای صاعقه»، «دسته یك» و «دا» اشاره كنم. فارغ از مطالعه كتابهای بهروز علوم سیاسی، ایشان توجه خاصی به آثار و كتب علمی و اسلامی، مطالعات مرتبط با سیره و فلسفه دارند و مجلات گوناگون علمی، فرهنگی و پژوهشی در حوزههای مختلف را هم با علاقه و جدیت میخوانند. از جمله خصوصیات ایشان در كتابخوانی، مداومت است. گذشته از مطالعات كاری در مورد موضوعات اساسی كشور، ایشان نوعاً شبها پیش از خواب مطالعه میكنند؛ یك مطالعه سبك. این غیر از مطالعه سنگینی است كه برای درس خارج فقه یا ایراد یك سخنرانی میكنند. مطالعه آخر شب برای ایشان در واقع برای رفع خستگی و بهعنوان تفریح ذهنی مطرح است. البته مطالعه سبك ایشان جزو مطالعات سنگین ماهاست! در این زمینه من خاطرهای از ایشان دارم كه خیلی جالب است. كتابی چاپ شد به نام «مهدوینامه» و مجموعه مقالاتی بود كه به استاد ما دكتر یحیی مهدوی تقدیم شده بود. به جهت علاقهای كه من به دكتر مهدوی داشتم، یك نسخه از این كتاب را بردم و به آقا تقدیم كردم. خودم هم در این كتاب دوتا مقاله داشتم. یكی در معرفی شخصیت مهدوی و یكی هم یك مقاله علمی در فلسفه لایبنیتس. بقیه مقالات آن مجموعه هم بیشتر پیرامون فلسفه غربی بود. پیشنهاد این كتاب هم از خود من بود كه بعداً استادان و برخی دوستان دیگر دنبال كرده بودند و بعد از چند سال این كتاب حدوداً پانصد صفحهای منتشر شده بود. به هر حال من یك نسخه را به ایشان دادم. طولی نكشید كه دوباره خدمتشان رسیدم؛ شاید یك ماه بعد. ایشان فرمودند: «این كتاب را كه به من داده بودی، همهاش را خواندم!» من حیرت كردم كه من خودم با اینكه پیشنهاد تألیف این كتاب را داده بودم و در آن مقاله هم داشتم، یك پنجم آن كتاب را هم مجال نكردهام بخوانم اما ایشان با اینهمه گرفتاری چگونه این كتاب را كه اصلاً به حوزه كاریشان هم ارتباط ندارد، خواندهاند! این نشاندهنده تسلط ایشان به مطالعه و علاقه ایشان به حوزههای مختلف فكری و فرهنگی است. چنان كه گفتم این غیر از مطالعههایی است كه ایشان به اعتبار مسؤولیتشان در نظام و جایگاهشان به عنوان رهبر و مرجع دارند. چون گزارشهای مربوط به عالم سیاست و چیزهایی كه از مجلات مهم دنیا استخراج میشود و در اختیار ایشان قرار میگیرد یا كتابهای مهمی كه در زمینه مسائل سیاست كلی جهان و انقلاب نوشته میشود كه جنبه راهبردی دارد هم از دیگر حوزههای مطالعاتی ایشان بهشمار میآید كه حسابشان جداست... بنابراین ایشان متنوع میخوانند و البته زیاد؛ در عین حال همهی اینها را هم در یك منظومه حساب شده جا میدهیكی دیگر از خصوصیات ایشان در كتابخوانی، كتابخوانی فعال است. یعنی موقع مطالعه، مطالبی را در حاشیه كتاب یادداشت میكنند (مرحوم شهید مطهری هم همین روش را داشتند كه نمونه آن حاشیههای ایشان بر دیوان حافظ است). بعد از اینكه ایشان كتابی را خواندند، دفتر ایشان آن را مشخص میكند و یادداشتهای ایشان را بر این كتابها ثبت و ضبط میكنند. یكبار كه من رفتم خدمتشان، گفتم: «تازگیها من كتابی خواندهام به نام «نامههایی از لندن» از تقیزاده كه به كوشش ایرج افشار و حدوداً ده پانزده سال پیش چاپ شده. این كتاب واقعاً خواندنی است.» بعد كتاب خودم را كه برده بودم، به ایشان دادم و گفتم شما این را بخوانید. ایشان گفتند: «من اگر كتاب شما را بگیرم، نمیتوانم پس بدهم؛ چون من در حاشیه آن یادداشت میكنم و این كتابها را دفتر ما اینجا نگه میدارد.» گفتم: «حالا شما بخوانید؛ مشكلی نیست!» كتاب را دادم. بعد از مدتی كه كتاب به من برنگشت، ایشان لطف كردند و تصویری از آن صفحاتی كه من خودم یاداشت كرده بودم را برای من فرستادند. البته فكر میكنم بعضی از یادداشتهای ایشان هم با یادداشتهای من همراه بود كه من الان در كتابخانه خودم دارم. بسیاری از اشخاصی كه كتابی تألیف میكنند، نسخهای هم برای ایشان میفرستند. این كتابها گاهی رسماً همراه با نامهای به دفتر رهبری فرستاده میشود كه به دست ایشان میرسد. گاهی هم بعضی از ناشرها، انتشارات خودشان را برای ایشان میفرستند. اعم از ناشرهایی كه كتاب را با بودجه دولت چاپ میكنند و جزو دستگاههای فرهنگی كشور هستند- و رهبری نسبت به كار آنها نظر دارند و آنها كتابهایشان را به عنوان جزئی از كارنامهشان برای ایشان میفرستند- یا ناشرهایی كه به جهت علاقه برای ایشان كتاب میفرستند و میخواهند ایشان را از نوع كارهایی كه دارند میكنند، مطلع كنند. البته رهبر انقلاب از كاستیها و نارساییها در حوزه نشر هم اطلاع دارند اما در این زمینه اقدام مستقیم نمیكنند. ناشرانی هستند كه وقتی میخواهند برای من كتاب بفرستند، دو نسخه میفرستند. من هم میدانم كه دلیل ارسال دو نسخه، رساندن آن به آقاست. گاهی ایشان میگویند: از كجا مطمئن هستی كه این را برای من فرستادهاند؟ میگویم: من حدس قوی و قریب به یقین میزنم كه اینها میدانند من خدمت شما میرسم و این را برای شما فرستادهاند. یكبار ایشان فرمودند: «در اینكه این كتابها مال شماست، شك نیست. پس شما این كتابها را مال خود بدان، بعد آن را به من هدیه كن!» گفتم: «اگر شما اینقدر احتیاط میكنید، چشم!» بعدها كه آن ناشر را دیدم، گفتم: «چرا دو نسخه از فلان كتاب فرستاده بودید؟» گفت: «یكی از آنها برای این بود كه بدهید خدمت آقا.» گفتم: «من هم به ایشان گفتم، ولی ایشان باز هم تردید داشتند.» ناشر گفت: «نه؛ هروقت كه من كتابی می-فرستم، معنایش این است كه نسخه دوم را به ایشان برسانی.» بعد هم دو دوره از سی جلد انتشارات یكساله-اش را فرستاد. انتشارات سخن و آقای علی اصغر علمی كه كارهای ادبی و تاریخی و روشنفكری منتشر میكنند، یكی از همینهاست. دیگرانی هم هستند كه وقتی میآیند دیدن من، خواهش میكنند كه یك نسخه از آخرین آثارشان را بدهم خدمت آقا. من هم هر كتابی كه فكر میكنم ایشان نسبت به آن ممكن است نظری داشته و حساس باشند و یا از انتشار این كتاب به جهتی از جهات خوشحال شوند، میبرم خدمتشانند. اینطور نیست كه نشسته باشند تا هر كتابی كه برسدرباره كتابهای خودم هم معمولاً قبل از چاپ نظر ایشان را میگیرم. البته من كتابنویس حرفهای نیستم كه مرتب كتاب بنویسم ولی در این سالها هر كاری كه كردهام، خدمت ایشان ارائه دادهام. ایشان هم اگر نظری داشتهاند، فرمودهاند. البته این اظهار نظرها معمولاً مكتوب نیست؛ مینشینم پای صحبتشان و گوش میكنم. چندی پیش هم ترجمه قرآن را به ایشان دادهام. رفتم خدمتشان و ایشان یادداشتهایشان را درباره بخشی از این ترجمه قرآن، در دست داشتند و مورد به مورد گفتند كه مثلاً اینجا نظر من این است و من هم یادداشت كردم. پیغام دادهام كه لطفاً وقتی قرار بدهید تا بیاییم و بقیه نظر شما را هم بشنویم. تاكنون نظر ایشان را به تفاریق درباره ترجمه بیست جزء از قرآن كریم شنیده و یادداشت كردهام. به هر حال ایشان كتابخانه بزرگی دارند؛ حدوداً ده سال پیش، میگفتند این كتابخانه سی هزار جلد كتاب دارد. جالب است كه كسانی مانند مرحوم آیتالله نجفی مرعشی اصلاً نیتشان این بود كه كتابخانه درست كنند اما كتابخانه آقا بهطور طبیعی درست شده است. بخشی از این كتابخانه در منزل شخصی ایشان جا گرفته. آقازادههایشان هم كمك میكنند تا این كتابخانه بهخوبی اداره شود. در این كتابخانه بخشی هست كه هر چاپی از قرآن از داخل و خارج كه به دست آقا میرسد، آنها را در آن میگذارند. در نتیجه مجموعهای از انواع قرآنها آنجا هست كه شاید دوتا قفسه شده باشد. ایشان هم باتوجه به مضمون برخی روایات كه میگوید اگر قرآنی در خانه باشد و آن را نخوانند، این قرآن نزد خداوند متعال از بیتوجهی شكوه میكند، به تناوب از هریك از این قرآنها استفاده میكنند. ضمن اینكه تدبر در قرآن اصولاً مهمترین مورد در میان مطالعات ایشان است. گاهی كسانی كه در زمینه روانشناسی و رفتارشناسی كار میكنند، براساس رفتارها یا نشانههای رفتاری افراد، تا اندازهای شخصیت فرد را شناسایی و تصویری از شخصیت او ارائه میكنند. اگر من بخواهم با توجه به كتابخانه ایشان و قلمرو مطالعاتشان چنین تصویری ارائه كنم، باید بگویم: ایشان مردی دانشمند و ادیب است و شخصیتی است كه هم در عالم نظر و هم در عالم عمل، تواناست و نظر و عمل را با هم توأم كرده. تصوری كه من از ایشان دارم، تصور انسانی بافرهنگ و فرهیخته و البته متعهد است. یعنی اعتقاداتی دارد و به اعتقادات خودش هم سخت پایبند است و در راه آنچه كه به آن ایمان دارد، جهاد و مجاهدت میكند. در عالم ارزش و ضد ارزش خنثی نیست و جهتگیریاش كاملاً روشن و شفاف است اما در عین حال وسعت نظر كمنظیری هم دارد؛ یعنی نسبت به چهرهها و جریانهای گوناگون نظر و ارزیابی دارد. آنچه در آقای خامنهای دیده میشود، اعتقاد و غیرتمندی است و آنچه دیده نمیشود، تعصب و تنگنظری. جمع این دو بسیار مهم است. تعصب و تنگنظری هردو ناشی از جهل است اما ایشان خیلی چیزها دربارهی ایران و جهان و راجع به اشخاص و افكارشان میدانند و همین آگاهی وسیع، به ایشان انصاف و اعتدالی بخشیده كه كممانند است. آقای خامنهای قدر هر اندیشمند و هر جریانی را میداند و از داراییهای فكری و علمی اشخاص مختلف و از تواناییهایشان بیاطلاع نیست. به همین جهت است كه اشخاص و جریانها هم هركدام با ایشان ربط و رابطهای دارند. گاهی ایشان شرح احوال پدربزرگ چهره برجستهای را كه الان دارد زندگی میكند و اینكه او در چه فنی از فنون تبحر داشته را دقیق میدانند. وقتی به این چهره میرسند، از آن پدربزرگ یاد میكنند كه من شنیدهام یا خودم دیدهام كه جد بزرگ شما در نجف یا مشهد چنان بوده... این باعث میشود كه هركسی بتواند جایگاهی نزد ایشان داشته باشد.د، فی سبیلالله بخوانند تا وقتشان پر شود از روشنفكر و شاعر نوپرداز یا شاعر كهنسرا گرفته تا دانشمند سلولهای بنیادین و... هیچكس پیش ایشان غریب نیست. برای همه آنها جنبههایی در شخصیت آقای خامنهای هست كه آنها را خوشحال میكند. یكوقت كتابی از مجتبی مینوی چاپ شده بود به نام «مینوی و گستره ادب فارسی» كه خواهر مرحوم مینوی- ماهمنیر مینوی- مقالات او را گردآوری كرده بود. چند سال پیش من این كتاب را خواندم. یك نسخه هم برای آقا گرفتم. چون نمیدانستم نظر ایشان نسبت به مینوی چیست و آیا با او آشنایی دارند یا نه، پاورچین پاورچین گفتم كه آقا این كتاب را هم بد نیست ملاحظه كنید؛ اما دیدم كه ایشان مینوی را كاملاً میشناسند و نسبت به علم و دانش و شخصیت او نظر مثبت دارند و با او ملاقات هم داشتهاند. به هر حال ایشان با خوشحالی كتاب را گرفتند و كمی هم درباره مینوی صحبت كردند. مینوی سال 1356 فوت كرده. من بعید میدانم اگر همین حالا به هم سن و سالهای آقا در حوزه مراجعه شود، به تعداد انگشتان دست كسانی باشند كه مینوی را بشناسند و تصوری روشن از او داشته باشند. بنابراین ایشان به بركت مطالعه دائمی در طیفی وسیع و حضور در محافل ادبی و شور و نشاط و ذوقی كه در كنار حركت و تحرك اجتماعی و سیاسی داشتهاند، ذهنی غنی و دیدی وسیع پیدا كردهاند. این در كار رهبری یك كشور بزرگ با پیشینه كهن مانند ایران با چنین مردم بااستعداد و اهل ذوق و با سلیقهها و قومیتهای گوناگون، بسیار ارزشمند است. من در غزلی كه درباره ایشان سرودهام، گفتهام كه: گر كسی از من نشانی از تو جوید گویمش خانهای در كوچه باغ دل، پذیرای همه باتوجه به این ویژگیها اگر بخواهیم از میان شخصیتهای برجسته فرهنگ و سیاست در تاریخ ایران شخصیتی نزدیك به شخصیت ایشان پیدا كنیم- كه البته مستلزم این است كه احاطه نسبی به فرهنگ و تاریخ ایران داشته باشیم و چهرهها را به درستی بشناسیم- شاید بتوان خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی را- آنهم صرفاً از برخی جهات، نه از همه جهات- مثال زد كه البته رئیس كشور نبود؛ وزیر بود اما وقتی احوالاتش را میخوانیم، میبینیم در عین حال كه امور مهم كشور به دستش بوده، در فضل و دانش هم یگانه دوران خود بوده است. خواجه نصیرالدین طوسی هم از اینگونه شخصیتهاست كه در میان رجال سیاسی تاریخ ما از كسانی است كه اهل فرهنگ و مطلع از معارف عصر خود بوده است. البته نباید فراموش كرد كه هر تشبیهی از یك جهت مُقرِّب است و از جهت دیگر مُبعِّد... اینها مربوط به حوزه زندگی شخصی ایشان است. از نگاه رسمی هم ایشان همواره به مسؤولان توصیه میكنند كه مكان و امكانات مناسب برای كتابخانهها فراهم كنید. به دستگاههای فرهنگی هم متناسب با مأموریت و وظیفهشان مرتباً توصیه میكنند كه بیشتر و بهتر كار كنید، كتاب تألیف كنید و در اختیار مردم قرار بدهید. به مردم هم توصیه میكنند كه بیشتر كتاب بخرید و بخوانید؛ البته كتابهای خوب و مفید. گاهی كه میروم خدمت ایشان، می-گویم: «میخواهم به شما مژده بدهم كه ناشری پیدا شده و مثلاً برای تاریخ ایران برنامهای دارد كه دویست جلد كتاب منتشر كند و تا حالا بیست دفتر از آنها چاپ شده كه اینهاست...» ایشان هم بسیار خوشحال میشوند. آقای خامنهای، ایران اسلامیای میخواهند كه مردمش دانشمند و دانشدوست و كتابخوان و اهل فكر و فرهنگ باشند. این آرزویی است كه ایشان برای این كشور و این مردم در سر دارند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:36 توسط مسعود موسوی |
|
|
گروه سياسي- شعارهای ساختارشکنانه و ضددینی قانونشکنان اگرچه هر بار به گونه ای توسط سران این جریان توجیه شد، اما برگزاری همایشی در دانشگاه تهران ثابت کرد این دست شعارها نه احساسی و صرفا متأثر از فضای خیابانی که برخواسته از نوعی نگرش تئوریک و قضاوت هتاکانه در خصوص جایگاه دین و گزاره های دینی است؛ قضاوتی که عمق تأثر هر دلبسته به اسلام را با خود به همراه دارد. اگر آغاجری دین را افیون توده ها و حکومت ها می نامید تا راهی به سوی پروتستانتیزم اسلامی بگشاید و حساب پاپ و سزار را از هم جدا کند، اگر سروش از قرائت های متکثر دم می زد تا دیگر هیچ چیز مطلق نماند و اگر مجتهد شبستری از قرائت نبوی می گفت تا قرآن هم تخطئه شود و تجربه ای نبوی لقب بگیرد، اکنون اما همان خط در پس تئوریزه کردن دین سبز با پیامبری میرحسین موسوی(!) است. تاختن به آنچه در این منظومه سنت کلیسایی دانسته می شود و مهر دگماتیسم زدن بر آنچه مرجعیت دینی بر آن حکم می کند، سرآغازی است که همواره در این خط سیر وجود داشته است. اینجاست که عیار ادعای کسانی که دم از حمایت از مرجعیت می زنند و می کوشند تا بین دولت و مراجع اختلاف ایجاد کنند، مشخص می شود. همایش "سبزها و دین" که حدود 10 روز پیش در تالار ابنخلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تنها یک همایش ساده نبود. رونمایی تازه ای بود از عمق تئوریکی که این بار نه به پشتوانه تندروها و افراطیون اصلاح طلب که به پشتوانه داعیه داران سابق خط امام دنبال می شود. اگر امام دین و سیاست را قابل تفکیک نمی دانست و از شأنیت ولایت فقیه می گفت، این افراد اما دینی که این چنین شکل بگیرد را "دین دستگاهی" و "دین سیاه" می نامند. و این البته نامگذاری تازه ای نیست. سال ها پیش این مجتهد شبستری بود که کتابی با عنوان "نقدی بر قرائت رسمی از دین" به رشته تحریر در آورد تا در آن مقدمات برهانی سکولاریسم را تشریح و تبیین کند. او نوشته بود: «بنیانگذاران قرائت رسمی از دین با مصلحت اندیشی سیاسی ولی با اتخاذ مبانی فاقد اعتبار علمی مدعی شدند اسلام نظام های ثابت سیاسی، اقتصادی و حقوقی دارد و وظیفه حکومت در میان مسلمانان پیاده کردن آن نظام ها(اجرای احکام اسلام) است. پافشاری بر این مدعاها موجب معارضه با مشارکت اصیل و فعالانه سیاسی مردم(دموکراسی) و تئوریزه کردن و اجرای خشونت در جامعه گردید و از طرف دیگر بی اعتباری آن مبانی بر اهل علم و تحقیق مکشوف افتاد.» و اکنون در همین خط یعنی خطی که در مواجهه صریح با آرای امام راحل است، داعیه داران دروغین خط امام از دینی جدید و پیغمبری جدید می گویند. دکتر حسن محدثی در این همایش رسالت تبیین "دین سبز" را بر عهده گرفت تا از "دین سرخ" بگوید و آن را به تفکرات امام و شریعتی نسبت دهد و انگار دیگر تاریخ این دین گذشته است، باب سخن گفتن از "دین سیاه" را بگشاید و از ظهور دین جدیدی که "دین سبز" می خواندش سخن بگوید. "دین سیاه" در واقع همان چیزی است که پیشتر آغاجری و سروش و مجتهد شبستری به نقدش شتافته بودند. در تعریفی که محدثی ارائه می کند، دین سیاه یعنی دینی که "خود را نگهبان شریعت انسان ها می داند و ميخواهد نظام ديني سنتي را در نظام مدرن ايجاد كند." با این تعریف مشخص است که "دین سبز" چه مختصاتی پیدا می کند. "دین سبز" دینی است که از بند شریعت می رهد و در آن حرفی از دین دار و بی دین به میان نمی آید. مقدمه ای که محدثی قبل از تعریف "دین سبز" و برای تمسخر ایران شیعی بیان می کند، این است: «دين سبز در نظر متفكران غربي به معني حفاظت از محيط سبز و مقولههاي زيستي است كه ما فعلا هنوز زود است به اين مقوله برسيم. چرا كه در بحث حفاظت از انسانهاي خود كماكان مشكل داريم!» او پس از جملات تحقیرآمیز خود به سراغ اصل مطلب می رود و در تشريح جزئيات "دين سبز" می گوید: «دين سبز ديني است كه ديندار و غيرديني را از يكديگر جدا نميكند.» او همچنین ادامه می دهد: «نظام مورد علاقه اين دين كثرتگرايي است و با جامعه مدرن و تحولات جهاني همسو باشد و اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوتي قائل شود اين جنبش ديگر موفق نيست!» تببین مختصات "دین سبز" البته تنها از جانب محدثی نیست؛ بلکه این محوری است که سخنرانان همایش متفق القول حول آن سخن می گویند و جملاتی را بر زبان می رانند که در نوع خود تأمل برانگیز و البته تأسف بار است. دكتر قانعيراد در همین همایش پای تریبون آمد تا آب پاکی را روی دست همه ریخته باشد. او آينده اين جنبش و نسبتش با ديني بودن را امري اقتضائي و نامشخص خواند و این بدین معنی بود که نه تنها جنبش به اصطلاح سبز تفاوتی میان دین دار و غیر دین دار قائل نیست، بلکه نسبت منطقی خود و دین را نیز نامشخص و وابسته به اقتضائات زمان می داند. اگر شرایط اقتضاء کرد این دین می تواند از دین سخن بگوید؛ اگر هم اقتضاء نکرد که دیگر هیچ! جالب تر از همه هنگامی است که سارا شریعتی از علت استفاده جنبش سبز از نمادهای دینی می گوید. او علاوه بر اینکه به جایگاه دین در میان مردم اشاره می کند، استدلال می کند که زبان دین "ايجاد مصونيت ميكند." و این به معنای همان استفاده ابزاری از دین است. مدعایی که تا پیش از این از سوی حامیان این جریان شکست خورده انکار می شد. اما سخنرانان همایش به همین میزان هم بسنده نکردند. دکتر كاظمي طی سخنانی به صراحت با بيان اينكه جنبش سبز جنبشي ديني نيست گفت: «اينكه دين چه جايگاهي در جنبش دارد را مهم نميدانم(!) چرا كه جنبش سبز جنبشي اجتماعي است اما اينكه با اين جنبش چگونه برخورد می کنند مهم است!» در واقع سخنرانان همایش هر یک به نوعی به مصاف دین رفتند. برخی دینِ برخواسته از حوزه را "دین سیاه" لقب دادند و از ظهور "دین سبز" سخن گفتند و برخی دیگر از اساس سخن گفتن از دین را بی مورد دانستند و این دو در واقع دو روی یک سکه بود. کاظمی برای اینکه کسی سبزها را به خاطر استفاده از مناسبت ها و مساجد به دینی بودن متهم نکند(!)، تاکید کرد: «استفاده از مسجد در زمان شاه نيز بود اما آيا ديني بود يا غيرديني؟ به همان مقدار الان درباره استفاده از مسجد ميتوان گفت كه ارتباطي به ديني و غيرديني بودن ندارد.» این همه در کنار هم جدالی را به تصویر می کشد که نه با دولت و یا حتی نظام که با دین آغاز شده است. اگر رونمای جریان به دعواهای سطحی سیاسی روز می رسد، عمق تئوریک آن اما حرف های دیگری هم برای گفتن دارد و اکنون افرادی چون میرحسین و کروبی خواسته یا ناخواسته داعیه دار همین جریان با همین وجه تئوریکند. نکته ای که اما در این میان همه بر آن
صحه می گذارند فقدان گفتمانی مشخص در جریان قانونشکن است. عباراتی نظیر
اینکه "جنبش اهداف خيلي عميق و آرماني ندارد و بيش از اينكه ويرانگر باشد
استحالهبخش است"، "سبز امروز خودش را با كنش جمعي و تضادهايش معرفي
ميكند نه با اهدافش"، نتیجه کاملا مشخص است و در واقع همان چیزی است که آغاجری خیلی وقت پیشتر گفت: «زندگی اجتماعی جدید که محور آن "توسعه همه جانبه انسانی" است و مسلمانان نیز از اوایل قرن بیستم به اجبار تابع آن شده اند با حلال و حرام فقهی قابل اداره نیست.» و اتفاقا در همین همایش به برخی علما و مراجع همسو با سبزها اشاره می شود و از ضرورت نقش آفرینی آنها برای تبیین شاکله دین جدید سخن به میان می آید؛ دینی سکولار که دین سبز نامیده می شود. و اکنون داعیه داران دین سبز برای عاشورا برنامه ریزی می کنند تا در کنار کف و سوت های فاطمیه اهانت به پرچم سیاه سیدالشهداء را هم در کارنامه خود ثبت کنند. و این همه البته زنگ خطری است برای حوزه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:34 توسط مسعود موسوی |
|
|
پخش آگهي تبليغاتي محصولات يک شرکت صهيونيستي از صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، بار ديگر بهت و حيرت مخاطبان اين رسانه را به همراه داشت. به گزارش جهان، روز گذشته آگهي تبليغاتي شرکت صهيونيستي نستله همزمان با اعتراضات گسترده مردم و به خصوص دانشجويان از رسانه ملي پخش شد. اين در حالي است که شرکت مزبور با توجه به انحصاري بودن برخي محصولاتش نيازي به تبليغات گسترده ندارد و صرفاً اينگونه تبليغات همزمان با اعتراضات مردمي، بيشتر به دهان کجي به معترضين شبيه است. کارشناسان معتقدند اينگونه تبليغات تحريک
آميز در کنار پخش چندباره موسيقي سرود ملي رژيم غاصب اسرائيل از صداوسيماي
جمهوري اسلامي ايران گفتني است موسيقي سرود ملي اسرائيل چندين بار تا کنون از رسانه ملي پخش شده است. آخرين بار اين موسيقي در پلي بك هاي برنامه "اين شب ها" از شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد. اين سرود و ملودي آن به حدي شهرت دارد كه در فيلم هاي بسياري همچون مونيخ و فهرست شيندلر به عنوان نمادي شنيداري از مظلوميت يهوديان مورد استفاده فراوان قرار گرفته است و براي كساني كه با موسيقي و سينما ارتباط دارند كاملا شناخته شده است. لازم به ذکر است طبق آئين نامه هاي صداوسيما پلي بك کليه برنامه ها پيش از پخش زنده بايد بازبيني و تائيد شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:9 توسط مسعود موسوی |
|
|
کاخ سفيد روز يکشنبه در پي انتشار خبر بررسي طرحهاي جديد غني سازي ايران از خود واکنش نشان داد. خبرگزاري فرانسه که اين خبر را از واشنگتن مخابره کرد، گزارش داد: جمهوري اسلامي ايران روز يکشنبه آمادگي خود را براي بررسي امکان توليد اورانيوم غني شده 20 درصد و ساخت 10 کارخانه غني سازي ديگر اعلام کرد. رابرت گيبس، سخنگوي کاخ سفيد، در اطلاعيه اي اعلام کرد:" اگر اين امر صحت داشته باشد ، اين به منزله نقض تازه اي از تعهدات روشن ايران در قبال قطعنامه هاي سازمان ملل متحد است." انگليس نيز روز يکشنبه در واکنش به تصميم تازه اعلام شده از سوي ايران مبني بر ايجاد 10 سايت غني سازي جديد، هدف تهران را "مبناي يک نگراني جدي" تلقي کرده است. رسانه هاي انگليس روز يکشنبه مصوبه امروز هيات دولت ايران را در مورد ساخت 10 طرح جديد غني سازي اورانيوم به طور گسترده بازتاب دادند. بي بي سي در اين باره گزارش داد: دولت ايران به سازمان انرژي اتمي آن کشور گفته است که کار را براي ساخت پنج سايت جديد شروع کند و براي پنج سايت ديگر نيز طي دو ماه آينده مکان يابي شود. اين شبکه خبري افزود: اين موضوع چند روز بعد از اينکه آژانس بين المللي انرژي اتمي، عليه ايران قطعنامه اي صادر کرد، مطرح شد. "ايران مي گويد سايت هاي جديد غني سازي در مقياس سايت اصلي موجود غني سازي اين کشور در نطنز خواهد بود."
تلويزيون اسکاي نيوز انگليس نيز با
انتشار خبر مصوبه امروز هيات دولت در مورد توسعه طرح هاي غني سازي گفت:
گزارش شده که آقاي احمدي نژاد تاکيد کرده است اجازه نخواهد داد ذره اي از
حق ملت ايران ضايع شود.رييس جمهوري ايران گفت که کشورش بايد سالانه 250 تا
300 تن سوخت هسته اي براي توليد برق توليد کند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:8 توسط مسعود موسوی |
|
|
رئیس سازمان انرژی اتمی ایران با تشریح مشخصات 10 سایت جدید غنی سازی اورانیوم گفت: این سایت ها در دل کوه ساخته می شود. به گزارش واحد مرکزی خبر ،علی اکبر صالحی در گفت و گو با بخش خبری 21 سیما افزود:عمده مشخصات 10 سایت جدید غنی سازی بر اساس تجاربی که آموختیم این است که با استفاده از پدافند غیرعامل در جاهایی تاسیس کنیم که یکسری مشخصات این پدافند در آن رعایت شود ؛ این سایت ها باید در مقابل هر گونه حمله مصونیت داشته باشند. وی گفت: جمهوری اسلامی ایران این تصمیم را گرفته است که برای لحظه ای فناوری هسته ای به خصوص بحث غنی سازی اورانیوم تعطیل نشود؛ به همین اعتبار بود که ما سایت فردو را راه اندازی کردیم. صالحی تصویب قطعنامه در شورای حکام را فاقد ارزش و بار حقوقی و صرفا به منظور پیام به ایران بیان کرد و افزود: فکر می کنم که غرب در یک سردرگمی قرارگرفته است؛ یک تناقض عجیب در غرب پابرجاست ؛ گروهی در غرب می خواهند برون رفت آبرومندانه ای درخصوص پرونده هسته ای ایران داشته باشند و گروهی هم به هر حال متمایل به این امر نیستند. رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفت: آلمان در شورای حکام پرچمدار گروهی شد که متمایل نبودند؛ البته این هیچ ارتباطی به آژانس بین المللی انرژی هسته ای به آن مفهوم ندارد. صالحی افزود: این گروه 1+5 و در راس آن آلمان بود که قطعنامه را پیشنهاد کرد و به هر حال با فشارهای سیاسی که آوردند، رای آورد. وی گفت: بیشتر 35 عضو شورای حکام ، کشورهای غربی هستند و به هر ترتیب وقتی به رای گیری برسد، آنها این رای را خواهند داد. صالحی افزود: اما برای نخستین بار 10 کشور بزرگ از جمله آفریقای جنوبی، ترکیه، مصر، پاکستان، ونزوئلا، کوبا و مالزی از 35 کشوری که عضو شورای حکام هستند با این قطعنامه همراهی نکردند. وی گفت: فکر می کنیم پیام این قطعنامه این بوده است که میزان مقاومت ملت ایران را بسنجند، ببینند جدیت این ملت درباره حفظ فناوری هسته ای و این دستاورد در چه حد است؛ این را می خواستند. صالحی افزود: پیامی که هیئت دولت به این قطعنامه فرستاد پیامی محکم است و ما قراراست 10 سایت جدید به اندازه نطنز یعنی با تولیداتی به اندازه تولیدات نطنز بسازیم. وی گفت: ما در این 10 سایت جدید غنی سازی از سانتریفیوژهای جدید استفاده خواهیم کرد، تعداد سانتریفیوژها کمتر و سایت کوچکتر خواهد بود اما همان تولید(نطنز) را خواهد داشت.
رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفت: این
سایت ها در دل کوه قرار خواهد داشت که یک سرباره قابل توجهی بالای سایت
داشته باشد که از هر نوع حملات مصون باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:6 توسط مسعود موسوی |
|
|
مدير مسوول روزنامه کيهان روز دوشنبه طي
يادداشتي نوشت: پس از هفت سال برخورد خصمانه و مشترک آژانس بين المللي
انرژي اتمي و کشورهاي گروه 1+5 با پرونده هسته اي کشورمان، آيا هنوز هم
وقت آن نرسيده است که از معاهده منع توليد و گسترش سلاح هاي هسته اي NPT
خارج شويم؟ به گزارش رجانيوز، حسين شريعتمداري در اين يادداشت آورده است: هفت سال قبل، در پي اولين بازديد البرادعي از تاسيسات هسته اي کشورمان با اشاره به شواهد و قرائن موجود و استناد به مغايرت آشکار خواسته هاي آژانس با مفاد معاهده NPT ، پادمان هاي مربوطه و اساسنامه آژانس، خطاب به مسئولان محترم هسته اي کشورمان نوشته بوديم؛ «انتظار برخورد بي طرفانه آژانس بين المللي انرژي اتمي يک توهم است و مادام که اين آژانس به تعهدات قانوني خود در بازخواست از آمريکا و انگليس و فرانسه به خاطر نقض آشکار مفاد پيمان NPT از جمله، مسلح کردن رژيم اشغالگر قدس به زرادخانه هسته اي عمل نکرده است نمي توان و نبايد به آمد و رفت هاي البرادعي و گزارش منصفانه آژانس درباره فن آوري هسته اي ايران اميدوار بود و شواهد و قرائن موجود حکايت از آن دارند که فشارهاي آمريکا و متحدانش با اهدافي غير از دستيابي ايران به سلاح هسته اي صورت مي پذيرد» و چند ماه بعد، با صدور اولين قطعنامه شوراي حکام عليه پرونده هسته اي کشورمان- سپتامبر 2003- و اجلاس اکتبر همان سال که متعاقب آن و با حضور وزراي خارجه 3 کشور انگليس، فرانسه و آلمان در تهران صورت پذيرفت و درخواست غيرقانوني سه کشور ياد شده براي تعليق کامل فعاليت هاي هسته اي کشورمان، نوشتيم که «اگر از ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل نگران هستيد، چاره کار تن دادن به خواسته هاي آژانس و ميانجي گري فرانسه و انگليس و آلمان نيست» و با استناد به سياسي بودن درخواست آژانس و خروج اين نهاد از بستر فني و حقوقي پيش بيني کرديم «آمريکا و متحدانش، بعد از چند سال فرصت سوزي که با تعليق کامل فعاليت هاي هسته اي کشورمان همراه است، نهايتا پرونده هسته اي ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد خواهند فرستاد» در آن هنگام برخي از مسئولان-وقت- هسته اي کشورمان کيهان را به تندروي! متهم مي کردند و رسانه هاي غربي- از جمله واشنگتن پست و گاردين- نوشتند روزنامه کيهان در پيشرفت قانوني پرونده هسته اي ايران کارشکني مي کند!... و آمد و رفت ها و چانه زني ها در حالي که تمامي فعاليت هاي هسته اي ايران به حالت تعليق درآمده بود ادامه يافت و در اين ميان شوراي حکام آژانس کماکان با پيش کشيدن بهانه هاي غيرحقوقي و غيرفني بر ترديد خود نسبت به صلح آميز بودن فن آوري هسته اي کشورمان تاکيد مي ورزيد تا نوبت به اجلاس پاريس رسيد- نوامبر 2004/ آبان 1383- در اجلاس پاريس قرار شد جمهوري اسلامي ايران به آژانس تضمين عيني بدهد که در پي توليد سلاح هسته اي نيست و در مقابل آژانس نيز به ايران تضمين قطعي بدهد که پرونده کشورمان را از دستور کار شوراي حکام خارج ساخته و روال عادي تعامل را دنبال کند. اما، 3 ماه بعد در اجلاس لندن که قرار بود تضمين هاي دوجانبه ارائه شود، وزراي خارجه تروئيکاي اروپا- انگليس، فرانسه و آلمان- اعلام کردند که تنها تضمين عيني مورد قبول آنها، دست کشيدن جمهوري اسلامي ايران از فعاليت هسته اي است و با تبختري احمقانه «الگوي ليبي» را پيشنهاد کردند! در پي اين درخواست باج خواهانه بود که جمهوري اسلامي ايران تصميم گرفت فعاليت هاي هسته اي به تعليق درآمده خود را از سر گيرد و در مرداد 84- اوت 2005- فعاليت کارخانه UCF اصفهان را آغاز کرد. که متعاقب آن شوراي حکام آژانس، قطعنامه اي عليه ايران صادر کرده و جمهوري اسلامي را به نقض تعهدات خود متهم کرد. کيهان در اين هنگام با استقبال از راه اندازي دوباره UCF اصفهان، و با استناد به سابقه چند ساله چالش با آژانس، مخصوصا دو اجلاس پاريس و لندن، نوشت؛ آمريکا و متحدانش در پي فرصت سوزي همراه با تعليق فعاليت هاي هسته اي کشورمان هستند که از سرگيري فعاليت UCF اصفهان، اين فرصت را از آنان سلب کرده است و پيش بيني کرد که حريف علي رغم تصريح بند C از ماده 13 اساسنامه آژانس، پرونده کشورمان را به شوراي امنيت مي فرستد و اين پيش بيني در فوريه 2006-دي ماه 84- و بعد از راه اندازي دوباره فعاليت غني سازي نطنز، اتفاق افتاد و... مروري -هرچند گذرا- بر چالش هسته اي 7 ساله کشورمان با آژانس، تروئيکاي اروپايي و کشورهاي گروه 1+5 - که طي چند سال اخير و بعد از صدور قطعنامه 1696 شوراي امنيت سازمان ملل متحد وارد اين چرخه شده اند - و همچنين، نگاهي به گزارش هاي غيرفني و غيرحقوقي و صرفا سياسي البرادعي، مخصوصاً گزارش اخير مديرکل آژانس و قطعنامه متعاقب آن - نوامبر 2009- ترديدي باقي نمي گذارد که آمريکا و متحدانش، با بهره گيري از سلطه خود بر آژانس و شوراي امنيت سازمان ملل به چيزي کمتر از محروم کردن جمهوري اسلامي ايران از فعاليت صلح آميز هسته اي رضايت نمي دهند و عضويت ايران در NPT فقط راه را براي قانوني جلوه دادن اين باج خواهي و خواسته غيرقانوني آنها هموار مي کند. اکنون با توجه به اين چرخه که فقط بخشي از آن در اين وجيزه آمده است، آيا ادامه عضويت جمهوري اسلامي ايران در معاهده NPT مي تواند با اصول سه گانه عزت، مصلحت و حکمت سازگار باشد؟ و آيا خروج از اين معاهده، اقدامي حکيمانه، عزتمندانه و منطبق با مصلحت نيست؟ چرا نيست؟! روز چهارشنبه 27/8/88 طي يادداشتي با عنوان «ان.پي.تي. شير بي يال و دم» به گزارش اخير البرادعي- نوامبر 2009- پرداخته و مغايرت آشکار آن با مباني حقوقي و فني تعريف شده و قانوني آژانس را برشمرديم. قطعنامه اخير شوراي حکام نيز برگرفته از
همان گزارش است. بنابراين پرداختن دوباره به مفاد آن، تکرار مکررات خواهد
بود و خوانندگان عزيز مي توانند به يادداشت روز ياد شده مراجعه کنند، ولي
در اين نوشته تنها اشاره مي کنيم که؛ ب: درباره اسناد موسوم به مطالعات ادعايي بخش قابل توجهي از قطعنامه به آن اختصاص يافته است بايد گفت اولاً؛ مطالعات ادعايي، مجموعه اي است که سال 2004 از سوي آمريکا در اختيار آژانس قرار گرفته با اين ادعا که مجموعه ياد شده از رايانه يک کارشناس هسته اي ايران! به دست آمده! مسئولان کشورمان ضمن تاکيد بر جعلي بودن آن از آژانس تقاضاي دريافت اصل اين ادعاها را کردند ولي آژانس اعلام کرد آمريکا حاضر به ارائه آن نيست! و در مقابل اين درخواست که کارشناس مورد نظر چه توضيحي پيرامون ادعاهاي خود دارد؟ آمريکايي ها پاسخ دادند که او مرده است! ثانيا؛ آژانس در گزارش سپتامبر 2009 خود رسماً اعلام کرد که نمي تواند اصالت اين اسناد را تاييد کند و معلوم نيست، چگونه اکنون از ايران انتظار دارد درباره اسنادي توضيح بدهد که آژانس، خود اصالت آن را نفي کرده است و از سوي ديگر حتي يک برگ از آن را در اختيار ايران قرار نداده است و نيز، در پاسخ به موضوع مورد اشاره کارشناس ادعايي، اعلام مي کند که او مرده است؟! ج: ادعا کرده اند که قطعات سانتريفيوژها در برخي از مراکز نظامي جمهوري اسلامي ايران ساخته مي شود و اين مي تواند نسبت به غيرصلح آميز بودن برنامه هسته اي کشورمان ترديدآفرين باشد! اين ادعا در حالي است که 1- بازرسان آژانس از اين مراکز بازديد کرده اند 2- همين ادعا پيش از اين هم در اجلاس شوراي حکام مطرح شده بود و «گلد اشميت» معاون وقت البرادعي که بلژيکي و يهودي نيز هست، پاسخ داده بود ساخت قطعات سانتريفيوژ در مراکز صنعتي نظامي در بسياري از کشورها رايج است و دليلي بر اهداف غيرصلح آميز فعاليت هسته اي آن کشور نمي باشد. و معلوم نيست طرح دوباره آن در قطعنامه اخير جز آن که زمينه اي براي باقي ماندن پرونده ايران در دستور کار آژانس باشد، چه انگيزه ديگري مي تواند داشته باشد؟! د: هات چينسون معاون آقاي هاينونن-
دستيار اول البرادعي- يک انگليسي عضو وزارت دفاع آن کشور است که مطابق
برخي شواهد و اطلاعات تاييد شده، عضو MI6 از سازمان اطلاعاتي اينتلجنت
سرويس انگليس نيز هست. او برخلاف تعهد آژانس، اطلاعات دريافتي را با تحريف واقعيات در اختيار رسانه هاي آمريکايي و انگليسي قرار داده است. چينسون همان کسي است که رسانه هاي غربي با عنوان «يک مقام مسئول در آژانس که نمي خواهد نامش فاش شود»! از او ياد کرده و عليه جمهوري اسلامي ايران دست به جوسازي و دروغپردازي مي زنند. بخش مربوط به «ابعاد احتمالي نظامي» که بارها از سوي بازرسان آژانس نفي شده است با استناد به اظهارات همين جاسوس انگليسي و حمايت آمريکا و انگليس در قطعنامه گنجانده شده است. خوشبختانه مسئولان کشورمان از ادامه حضور وي در ايران جلوگيري کرده اند، اما متاسفانه وقتي که ديگر خيلي دير شده بود. هـ : و بالاخره، ديروز مجلس شوراي اسلامي در اقدامي درخور تحسين و طي بيانيه اي با امضاي 226 نماينده -تمامي نمايندگان حاضر درجلسه- دولت را موظف به کاهش سطح تعامل با آژانس کرد و دولت نيز در اقدامي شايسته تقدير، دستور ساخت 10 سايت جديد هسته اي را صادر کرد.
اين اقدامات اگرچه درخور تحسين و شايسته
تقدير است ولي چاره کار نيست و نمي تواند ادامه عضويت ايران در معاهده NPT
را توجيه کند. چاره کار، که به يقين درآينده اي نزديک به آن خواهيم رسيد،
خروج از NPT است. اقدامي که اگر همين امروز صورت پذيرد، باز هم دير است،
چه رسد به فردا و فرداهاي ديگر.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:5 توسط مسعود موسوی |
|
|
آمريكا در پروژه دي.دي.آر (DDR) عليه جهان اسلام، فرآيند خلع سلاح، بسيجزدايي و مقاومت زدايي را در دستور كار خود قرار داده تا انگيره افراد براي پيوستن به نيروهاي مقاومت در جامعه را از بين ببرد. به گزارش فارس، پايگاه اينترنتي انديشكده يقين در پژوهشي با عنوان "ابعاد پروژهي DDR آمريكا در جهان اسلام "، اهداف و ابعاد اين پروژه، فرآيند يكپارچهسازي، بسيجسازي و مسلحسازي گروههاي مقاومت از يكسو، و غيرمسلحسازي، بسيجزدايي، و بازگرداندن مجدد به جامعه در DDR از سوي آمريكا را از سوي ديگر همراه با امكان توفيق آن مورد بررسي قرار داده است. پروژه DDR كه مخفف "غير مسلح سازي " نيروهاي مقاومت چريكي، "بسيج زدايي " آنها از حضور در جنبش هاي مقاومت و "بازگرداندن " آنها به زندگي عادي و غيرچريكي است، يك پروژه امنيتي عميقاً ضد نظامي با اقدامات عمدتاً غيرنظامي است. طبق اين پروژه آمريكا و ساير قدرتهاي غربي جهان اسلام را اشغال كردهاند و از اين جهت تقابل مردمي و مقاومت عمومي را بر انگيختهاند از اين منظر هر كس كه با حضور و اهداف آنها در جهان اسلام مخالفت كند، (بويژه بصورت گرم و مسلحانه) تروريسم قلمداد ميشود. در اين پروژه افراد عضو جنبشهاي مقاومت در جهان اسلام بايستي ابتدا خلع سلاح شده و غيرمسلح شوند، آنگاه از حالت بسيج خارج شده و ديگر انگيزهاي براي پيوستن داوطلبانه به اين جنبشهاي مقاومت نداشته باشند و در نهايت با ايجاد شرايط به زندگي عمومي و عادي بازگردانده شوند. "عباس چگيني " در اين پژوهش آورده است: روايت تنازع غرب با جهان اسلام به حمايت از اسرائيل در حمله به كشورهاي اسلامي و اشغال آنها محدود نميشود، غرب و بويژه آمريكا از همه تواناييها، امكانات و شيوهها در اسلامستيزي بهرهبرداري ميكنند، اما هميشه گروهها، سازمانها و نهادهايي در جهان اسلام وجود دارند كه در برابر آنها مقاومت ميكنند در حاليكه گروهها و سازمانهاي ديگري به اشكال مختلف بهانهي حضور آنها را آماده ميكنند. در بخش ديگري از اين پژوهش آمده است: DDR گروههاي مقاومت اسلامي و خلع سلاح دولتهاي مقاوم از جمله طرحهاي مطرح و پيگيري شده آمريكا در طرح خاورميانه بزرگ است كه مقاومتزدايي را در سه فاز كلي دنبال ميكند. اين تحقيق در 4 فصل تنظيم شده و كليت تحقيق و مفاهيم مورد استفاده و بينادين تحقيق در فصل ترمينولوژي، روش IMA گروههاي مقاومت و DDR آنها در طرح خاورميانه بزرگ در فصل متدولوژي، فراگيرسازي و عملياتي نمودن IMA گروههاي مقاومت و DDR آنها در موضوع تحقيق در فصل اپيدميولوژي مورد بررسي قرار گرفته و فصل چهارم به نتيجهگيري تحقيق و آزمون فرضيات اختصاص دارد. در مقدمه اين تحقيق آمده است، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در دوران جنگ سرد و در فضايي خارج از جهان دو قطبي سوسياليسم شرق و ليبراليسم كاپيتاليسم غرب، بيداري مسلمانان جهان، به ويژه منطقه خاورميانه (قلب جهان اسلام) را در پي داشت، نهضت بيداري اسلامي به صورت عمومي نگرش مردم مسلمان را به مسايل جهاني تغيير داد و اين امر موجب شكلگيري و فعاليت جنبشهاي اجتماعي با ماهيت اسلامي گرديد. در ادامه اين مقدمه آمده است: جنبشهاي اجتماعي در كشورها و مناطق درگير با اشغالگران خارجي با ماهيت اسلامي به صورت جنبشهاي مقاومتي در آمدند كه با استفاده از موازين و عقايد اسلامي به مبارزه پرداختند، جنبشهاي مقاومت اسلامي، در راستاي استقلال و آزادي مردم مسلمان منطقه با استبداد داخلي از يك سو و استكبار خارجي از سوي ديگر مبارزه مينمايند. چگيني در اين پژوهش مشخصههاي عمومي اين جنبشها را چنين برميشمرد: - توانمندي اسلام در ساماندهي جوامع؛ اسلام به عنوان الگويي كامل، پاسخگو به نيازهاي روز، مسائل و معضلات جوامع و بهترين شيوه براي زندگي معرفي ميشود. - غربستيزي؛ مشخصهاي كه در تماسهاي صورت گرفته با غرب، در سه قرن گذشته استكبار را عينيت بخشيده است. - اسلام عامل حركت جوامع؛ حيات اجتماعي در جوامع اسلامي، متأثر از اسلام بوده و اسلام به عنوان قلب تپندهي جامعه است. - اسلام مؤثرترين عنصر در بسيج تودهها، انسجام بخش و همسو ساز حركتهاي اجتماعي است. وي در ادامه با تأكيد بر اينكه «جنبشهاي مقاومت اسلامي در جذب تودهها موفق بودند» نتيجه گرفته است كه اين امر مشكلاتي را براي جريان استبداد داخلي و استكبار خارجي در پي داشته است، دولتهاي وابسته به غرب و كشورهاي غربي، جنبشهاي مقاومت اسلامي را عاملي بازدارنده در برابر سلطهگريشان ميدانند به همين جهت مقاومتزدايي به عنوان استراتژي اصلي آنها در مواجهه با جبنشهاي مقاومت دنبال ميشود. اين پژوهشگر در بخش ديگري از اين تحقيق يادآور شده است: گسترش حضور نيروهاي اشغالگر غرب در جهان اسلام (حضور آمريكا و انگليس و ... در عراق و ناتو در افغانستان) و تداوم اشغال فلسطين توسط صهيونيستها و تداوم تجاوزات آن رژيم به لبنان موجب تقويت روحيه مبارزاتي جنبشهاي مقاومت شده است. چگيني ميافزايد: پيروزي جنبش مقاومت اسلامي لبنان در اخراج اشغالگران صهيونيستي از لبنان در سال 2000 و شكست اسرائيل در جنگ 34 روزهي تابستان 1385 (حرب تموز)، پيروزي جنبش حماس در مواجهه با اشغالگران صهيونيست در سرزمينهاي اشغالي و حضور جدي گروههاي مقاومت اسلامي در عراق و افغانستان، غرب را به سويي سوق داده كه خلع سلاح، بسيجزدايي و بازگرداندن مجدد دنبال نمايد. اين پژوهش تأكيد دارد كه شوراي امنيت به عنوان بازوي پروژه DDR با روش بينالمللي غرب، قطعنامههاي 1559 و 1738 و غيره شوراي امنيت را در راستاي از بين بردن مقاومت در جهان اسلام صادر كرد. اين نويسنده در اين پژوهش معتقد است كه روش DDR به عنوان پروژههاي نظامي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي، منطقه جهان اسلام را تحت تأثير قرار خواهد داد كه شناخت و بررسي آن را ضرورتي انكارناپذير ميكند.
متن كامل اين تحقيق در پايگاه اينترنتي انديشكده يقين موجود است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:3 توسط مسعود موسوی |
|
|
رييس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) قم با اشاره به سلطه گران امروز تاکيد کرد: بايد مراقب مکاتب ساختگي غرب که براي مقابله با اسلام توليد شدهاند، باشيم. آيتالله محمدتقي مصباح يزدي در جمع فراگيران مرکز آموزش شهيد مطهري حول محور اسلام و حکومت جمهوري اسلامي سخنراني کرد. به گزارش رجانیوز به نقل از روابط عمومي نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، رييس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ضمن برشمردن ويژگيهاي سعادتآفرين و نجاتبخش اسلام، گفت: دين اسلام کاملترين ديني است که به تاييد خالقي حکيم و توانا براي تمامي امور زندگي بشر ترسيم شده است و معقولترين برنامه را براي هستي ارائه ميدهد. وي افزود: اسلام تنها ديني است که به تفصيل به تمام عرصههاي زندگي پرداخته است. نماينده مردم استان تهران در مجلس خبرگان رهبري خاطرنشان کرد: همانگونه که در بدو ظهور اسلام، زورمداران، غارتگران و چپاولگران، زيادهخواهان و مستکبران از گسترش و نفوذ آن به هراس و وحشت افتاده و به مقابله با آن برخاستند سلطهگران و مستکبران و چپاولگران امروز نيز در برابر آن قد علم کرده با همه قوا در صدد جلوگيري از گسترش و نفوذ آن هستند. بنابراين بايد مراقب مکاتب ساختگي غرب که براي مقابله با اسلام توليد شدهاند، باشيم. **دين و سياست تفکيکناپذير هستند آيتالله مصباحيزدي با بيان اينکه اساس سکولاريسم جدايي دين از زندگي و تفکيک آن از سياست است، گفت: سيره و تاريخ زندگي اوليا الله و ائمه اطهار عليهمالسلام نشان ميدهد که دين و سياست از هم جدا نبوده و تفکيکناپذير هستند. عضو مجلس خبرگان رهبري افزود: اين مطلب که حکومت جمهوري اسلامي از ابتدا تکيه بر دين اسلام دارد بيانگر اين است که ما معتقديم بدون اسلام زندگي جريان نمييابد. اين استاد برجسته حوزه و دانشگاه در ادامه اظهار داشت: در جمهوري اسلامي مردم بر اساس اسلام، منفعت فرد و جامعه را انتخاب ميکنند. آيت الله مصباح يزدي با طرح اين مساله که در حال حاضر که معصوم(ع) در ميان ما نيست سکان رهبري حکومت اسلامي بايد در دست چه کسي باشد، افزود: در حکومت اسلامي عقل حکم ميکند کسي را که توان، تقوا، ظرفيت و قابليت بيشتري دارد، اين سکان را در اختيار بگيرد و رييس حکومت بايد کسي باشد که اسلام را بهتر از همه بشناسد و در زندگي خود و جامعه اجرا کند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:1 توسط مسعود موسوی |
|
|
وحید جلیلی در دانشگاه تهران: همه جناحها در فساد رسانهای سهیماند/ ایران صرفاً شمال پایتخت نیست سردبیر نشریه راه متعلق به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که چندی قبل در یک سخنرانی از "توزیع ناعادلانه به گزارش رجانیوز، در ابتداي اين برنامه كه از سوي بسيج دانشجويي دانشكده برگزار شد، ابتدا از مستند "ايران سبز" با موضوع "فرياد مستضعفين از بيعدالتي در رسانهاي كه قرار بود ملي باشد"، رونمایی شد و پس از اکران آن، وحید جلیلی که این مستند توسط دوستانش تهیه شده بود، به تبیین منطق حاکم بر این مستند پرداخت. وی با بیان اینکه در كشور شاهد عدم توازن رسانهاي هستيم كه در انتخابات اخير نيز بسيار مشهود بود، افزود: فضاي رسانهاي كنوني تصويري را از ايران نمايش ميدهد كه بر همگان مشخص است و متاسفانه اين مسئله از رسانه ملي تا ساير رسانهها نيز وجود دارد. به گزارش فارس، سردبير نشريه راه با بيان اينكه در اين انتخابات رسانه جديدي با عنوان صندوق راي نيز به رسانههاي كشور اضافه شد، گفت: در اين شرايط شاهد دو تصوير متفاوت از فضاي كشور بوديم كه يكي از سوي رسانه ملي نمايش داده ميشد و تصوير ديگر را از رسانه انتخابات مشاهد كرديم. جليلي با بيان اينكه اين دو تصوير كاملا با هم متفاوت بودهاند، ياد آور شد: اگر يك ساعت برق در شهر تهران قطع شود، روز بعد تمام رسانهها و حتي صدا و سيما به انتشار خبر آن خواهند پرداخت اما اگر ميليونها نفر از مردم كشور 30 سال بعد از انقلاب برق نداشته باشند و يا از امكانات اوليه زندگي محروم باشند، صفحه حوادث روزنامه ها نيز به انعكاس آن نميپردازد. وي در ادامه با اشاره به آراي 24 ميليوني احمدي نژاد در انتخابات خاطر نشان كرد: در اين مورد چنين مطرح ميشود كه اگر اين 24 ميليون نفر وجود دارد، تا ديروز كجا بودند و سئوال ديگر اين است كه اگر اين جمعيت اين حق را دارد كه سرنوشت سياسي كشوري مانند ايران را تعيين كند، جايگاه آنها در رسانه ملي كجا بوده است؟ سردبير نشريه راه با بيان اينكه اكنون رسانه ها ايران را به مثابه همه ايران نمايش نمي دهند، يادآور شد: تا زماني كه اين وضعيت نامتوازن نظام رسانه اي در كشور برقرار باشد و زير ساختهاي رسانهاي كشور غير عادلانه باشد، هر آسيب شناسي ديگر از وضعيت رسانهها ناقص و بدون نتيجه خواهد بود. جليلي در ادامه با تاكيد بر اينكه ابتدا بايد اين وضعيت را اصلاح كنيم، اظهار داشت: در اين زمينه وضعيت جناح هاي سياسي كشور كه كاملا مشخص است و مفروض آنها چنين تعريف شده كه اگر هر دو جناح از صدا و سيما استفاده كنند، شعار رسانه ملي محقق شده است و در اين زمينه چنين مطرح ميكنند كه مثلاً هم ناطق نوري و هم موسوي بايد از عملكرد صدا و سيما راضي باشند. وي با بيان اينكه تصويري كه اكنون از زندگي ايرانيان و دين آنها در صدا و سيما نمايش داده ميشود، متعلق به قشر خاصي است، ادامه داد: اگر به دنبال مبارزه با فقر و فساد و تبعيض هستيم، ابتدا بايد روي همين فساد رسانهاي كه همه جناحهاي كشور در آن شريك هستند، دست گذاشته و آن را اصلاح كنيم. سردبير نشريه راه با ابراز تاسف از اينكه چنين نگاهي در بخشي از فضاي آكادميك كشور نيز مشاهد ميشود، خاطرنشان كرد: حرمت دانشگاه به علم و دانش است و نخستين گام علمي، مشاهده واقعيت است كه بايد بعد از آن بر اساس نگاه و ارزش گذاري در جهت اصلاح يا تكميل آن مشاهده حركت كنيم يعني نميتوان ژست علمي گرفت و مدعي شد كه نخبگي با انكار واقعيت شروع ميشود. جليلي در ادامه تصريح كرد: فضاي رسانه اي و نخبگي كشور بر هم تاثير ميگذارند و به همين دليل شاهديم كه متاسفانه بعضا اجازه طرح برخي مسائل نيز داده نميشود و از همان ابتدا واقعيت را انكار ميكنند. وي همچنين خطاب به دانشجويان اظهار داشت: اميدوارم كساني كه عميقتر و بلند مدتتر به مسائل نگاه ميكنند، تلاش كنند تا تصويري واقعيتر از ايران به مثابه همه ايران و نه صرفا شمال پايتخت نمايش داده شود. سردبير نشريه راه در ادامه اين جلسه در پاسخ به اظهارات يكي از دانشجويان كه با استناد به مطالب منتشر شده از افرادي نظير مير شكاك، داوري، مدد پور و... در نشريه سوره مدعي شده بود كه اين نشريه به خشونت در جامعه دامن ميزند، گفت: بنده سردبير 30 شماره از نشريه سوره بودهام و عملكردم در اين دوران كاملا مشخص است. برخي از اينها كه شما آنها را تئوريسين خشونت خوانديد بايد بگويم كه از حاميان اصلي مير حسين موسوي در انتخابات بودند اما اينكه ما مطالب آنها را منتشر كرديم لازم است كه يادآور كنم نقدهاي را در همان مجلس سوره در مورد مطالب مير شكاك منتشر كرديم. جليلي همچنين در خصوص نوع نگاه به دموكراسي يادآور شد: بنده در مناظره انتخاباتي با بهشتي نيز مطرح كرده بودم كه چالش و دغدغه امروز ما بحث جمهوريت نظام است و اعتقاد دارم كه اگر امام خميني(ره) فرمودند جمهوري اسلامي نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر، به اين دليل بود كه ايشان هيچ تضميني بهتر از جمهوريت براي حفظ اسلاميت نظام نميديدند. وي ادامه داد: در انتخابات اخير برخي تاب جمهوريت نظام را نداشته و تلاش كردند با آن مقابله كنند كه در اين انتخابات با اسلام به جنگ جمهوريت رفتند و در اين مسير از شعارهاي يا حسين، الله اكبر و رنگ مقدس سبز استفاده كردند. سردبير نشريه راه در ادامه به يكي از يادداشتهاي خود در روزنامه ابرار در زمان جريان دوم خرداد اشاره كرد و گفت: در آن يادداشت من از تعبير جبهه اشغال شده دوم خرداد استفاده و تصريح كردم كه جرياني كه به خاتمي رأي داده، از يك جوان روستايي تا جوانان شهرك غرب را شامل ميشود اما رسانههايی كه در اختيار جريان دوم خرداد بودند، تنها به همان جوانان شهرك غربي اختصاص داشت. جليلي با بيان اينكه امروز نيز مشخص است كه چه كسي با جمهوريت نظام مشكل دارند، ياد آور شد: اكنون انتخابات رياست جمهوري برگزار شد اما برخي نتيجه را قبول نميكنند و مدعي هستند كه بعد از اعلام نتايج بايد نظارت استصوابي روشنفكران نيز نتيجه را تأیيد كند. وي در ادامه به ادعاي موسوي در خصوص تخلف و تقلب در انتخابات اشاره كرد و افزود: موسوي از يك سو ادعا ميكند كه تقلب شده و مدعي است كه مردم به وي رأي داده اند اما مشخص نيست كه اين آرا چه شده است، از سوي ديگر بحث تخلف را مطرح ميكند و مدعي است كه احمدينژاد با كارهايي نظير توزيع سهام عدالت و سيب زميني توانسته آراي مردم را به خود اختصاص دهد كه اين دو ادعا در مقابل هم هستند. سردبير نشريه راه همچنين اضافه كرد: مردم به احمدينژاد با تمام نقدهايي كه وجود داشت، رأي دادند كه اين رأي، نشان از ترجيح آنها داشت، يعني نشان داد كه مردم در اين شرايط، وضعيت را تحليل كرده و از بين گزينه هاي موجود، احمدينژاد را انتخاب كردهاند. جليلي در ادامه اين نشست در پاسخ به سؤالی در خصوص توقيف نشريه همشهري نيز اظهار داشت: بنده خودم چندين بار از نشريات اخراج شدهام و جالب است كه بدانيم كه اولين توبيخ مطبوعاتي دولت نهم نيز به مجله سوره كه بنده سردبير آن بودم، اختصاص داشت. وي افزود: همشهري داراي يك ضميمه است كه بسياري از مردم از آن استفاده ميكنند و به همين دليل به نظر بنده، توقيف آن در اين شرايط اشتباه بود كه مي شد با روش هاي ديگر آن را به طرف كرد. سردبير نشريه راه در پايان سخنان خود با اشاره به عملكرد صداوسيما يادآور شد: اكنون صداوسيما در دست يك طبقه اجتماعي و اقتصادي و يك طيف فكري خاص كه با انقلاب فاصله دارند، قرار گرفته است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:30 توسط مسعود موسوی |
|
|
رویترز همزمان با رزمایش مدافعان ولایت 2 گزارش کرد روایت انگلیسی از کمّ و کیف نیروهای مسلح و تجهیزات نظامی ایران رزمایش "مدافعان آسمان ولایت 2" که از روز یکشنبه آغاز شده، مورد توجه ویژه رسانههای غربی قرار گرفته و این به گزارش رجانیوز، در عین حال، خبرگزاري انگلیسی رويترز به همین بهانه، جزيياتي درباره توانايي نظامي ايران را منتشر کرد و نوشت: تعداد تجهيزاتي كه در اينجا اعلام مي شود، مجموع تجهيزات ارتش و سپاه پاسداران را در بر مي گيرد، چون سپاه پاسداران خود داراي نيروهاي زميني، دريايي و هوايي است. نيروهاي مسلح: ايران بيش از 523 هزار نيروي كادر دارد. سرلشگر عطا الله صالحي فرمانده كل ارتش ايران است. ارتش: ارتش ايران متشكل از حدود 350 هزار نفر است كه 220 هزار نفر از آنها نظاميان وظيفه هستند. سپاه پاسداران نيز 125 هزار نيرو دارد. ارتش ايران سال 2004 داراي 4 سپاه شامل 4 لشگر زرهي و 6 لشکر پياده بود. ايران يك هزار و 600 دستگاه تانك دارد كه حدود 100 دستگاه آن، تانك هاي ذوالفقار ساخت داخل است. تعداد زيادي از تانك هاي ايران را تانك هاي فرسوده انگليسي چيفتن و تانك هاي M60 ساخت امريكا تشكيل مي دهند. ايران همچنين تانك هاي T54، T55، T59، T62 و T72 را در اختيار دارد كه همه آنها از عراق به غرامت گرفته يا از كره شمالي و چين خريداري شده است. بر اساس گزارش مؤسسه بين المللي مطالعات راهبردي درباره قابل استفاده بودن تعدادي از اين تانك ها ترديدهايي وجود دارد. ايران حدود 640 دستگاه نفربر زرهي دارد. ايران هشت هزار و 196 عراده توپ در اختيار دارد. از اين تعداد، دو هزار و 10 عراده توپ معمولي و بيش از 310 عراده خود كششي هستند. موشك ها: ايران سال 2007 در رژه اي بهمناسبت سالگرد جنگ سال 1980 تا 1988 با عراق، موشك "شهاب 3" را به نمايش گذاشت. ايران اعلام كرده است اين موشك دو هزار كيلومتر برد دارد و شهاب 3 با اين برد مي تواند پايگاه هاي اسرائيل و امريكا را در منطقه هدف قرار دهد. موشك ديگري كه در اين رژه نظامي نمايش داده شد، موشك "قدر يك" بود كه برد آن، يك هزار و 800 كيلومتر است. تصور مي شود اين نخستين بار بود كه اين موشك در ملأ عام نشان داده مي شد. ايران نوامبر 2008 اعلام كرد يك فروند موشك سجيل را با برد نزديك به دو هزار كيلومتر آزمايش كرده است. ايران سپتامبر امسال اعلام كرد نسخه هاي ارتقا يافته شهاب سه و سجيل را آزمايش كرده است. مقامات ايران در اينباره كه روسيه تاكنون سامانه دفاع موشكي و پيشرفته S-300 را تحويل نداده است، بهطور فزاينده اي ابراز نااميدي كرده اند. اسرائيل و امريكا نمي خواهند ايران اين سامانه را در اختيار داشته باشد. موشك هاي كروز S-300، PMU-1 كه مي توان آنها را بر روي كاميون قرار داد، مي توانند هواپيما و موشك هاي كروز را سرنگون كنند. مقامات ايران مي گويند جمهوري اسلامي مي تواند رأساً سامانه مشابهي توليد كند. تلويزيون دولتي اعلام كرد يك سامانه جديد دفاع ضد موشكي در رزمايش اين هفته آزمايش خواهد شد. نيروي دريايي: نيروي دريايي ايران 18 هزار نيرو دارد. مقر اصلي نيروي دريايي در بندر عباس قرار دارد. نيروي دريايي ايران، 3 زير دريايي كلاس كيلو، 3 فروند ناو محافظ و 2 فروند ناو جنگي تندرو دارد. نيروي دريايي ايران تا سال 2001 در وضعيت بدي قرار داشت و به كشتي ها و سلاح هاي پيشرفته مجهز نبود. درباره آمادگي 3 فروند ناوچه فريگيت ترديد وجود دارد و 2 فروند ناو جنگي تندرو كوروت با حدود 40 سال عمر نيز مجهز به سلاح پيشرفته نيستند. ايران اواخر سال 2007، يك زيردريايي جديد ساخت داخل و يك ناو جنگي تندرو به نام جماران را به آب انداخت. هفته نامه جينز ديفنس اعلام كرد ايران در حال ساخت ناوچه هاي موشك انداز فريگيت استاين ناوها به تقليد از ناو 275 تني كامان ساخته مي شود كه اواخر دهه 1970 از فرانسه خريداري شد. نيروي هوايي: حدود 30 هزار نيرو و 319 فروند هواپيما دارد. با اين حال، احتمالاً تنها 60 درصد از هواپيماهاي امريكايي و 80 درصد از هواپيماهاي روسي ممكن است عملياتي باشند. ايران هواپيماي F-14 و "ميگ 29" نيز در اختيار دارد. چند فروند هواپيماي روسي سوخوي بيست و چهار و بيست و پنج متعلق به عراق نيز توقيف شده است. ايران همچنين هواپيماي ترابري و بالگرد دارد. ايران سپتامبر 2007 اعلام كرد دو فروند جت جنگنده ساخت داخل را آزمايش كرده است. تلويزيون دولتي اعلام كرد: صاعقه نسل جديدي از جنگنده آذرخش است. ايران همچنين از توليد اين هواپيما در سطح صنعتي خبر داده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:26 توسط مسعود موسوی |
|
|
روزنامه امریکایی لسآنجلس تایمز: ایران با احمدینژاد در هستهای شدن جسورتر شد یک روزنامه امریکایی بر این مسئله تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران پس از روی کار آمدن احمدینژاد در به گزارش رجانیوز، در حالی که بوش در آخرین نطق ریاست جمهوری خود بر این موضوع تصریح کرد که "تا قبل از روی کار آمدن احمدینژاد ایران را در ادامه دادن پیشرفتهای هستهایش متوقف کرده بودیم اما پس از آن، این روند تغییر کرد"، لسآنجلستایمز در گزارشی که منتشر کرد، افزود: رفتار ايران در قبال برنامه هسته اي با پيروزي احمدي نژاد درسال 2005 تغيير كرده است. به نوشته این روزنامه، ايران براي دستيابي به انرژي هسته اي نسبت به گذشته مصممتر و متمركزتر عمل مي كند و خواهان پيشروي سريع در برنامه هاي هسته اي خود است. ستون نویس روزنامه لسآنجلس تایمز ادامه داد: ايران سعي مي كند همزمان با حفظ برنامه، به پيروزي و موفقيت هاي بيشتري در برنامه هسته اي خود دست پيدا كند. مقامات ايراني گزارش آژانس اتمي را تكراري و خسته كننده اعلام كرده اند. لس آنجلس تايمز گمانهزنی کرد كه ايران براي ادامه برنامه هسته اي خود دو گزينه را پيش روي دارد، يكي نشان دادن انعطاف پذيري بيشتر در قبال پيشنهاد آژانس و ديگري رويارويي با تحريم بيشتر بنزين. اوباما يكبار ديگر تحريم هاي ايران را تمديد كرد و كشورهاي غربي از جمله فرانسه و انگلستان نيز به نظر مي رسد كه با تحريم هاي جديد موافق باشند. اين روزنامه آمريكايي در ادامه مي نويسد: وضعيت آژانس نيز نامعلوم است، آژانس تلاش دارد كه بيشتر موضع خود را حول و حوش مشكل فني متمركز كند ولي همزمان به مشكل سياسي نيز نيم نگاهي دارد. آنها هم مي خواهند كشورهاي غربي را راضي كنند و هم درها را به روي ايران باز نگه دارند. از سال 2005 با آمدن احمدي نژاد رفتار ايران نيز تغيير كرد و ايران براي دستيابي به انرژي هسته اي مصمم تر و جسورتر شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:20 توسط مسعود موسوی |
|
|
یک روزنامه امریکایی به گزارش رجانیوز، روزنامه واشنگتنپست در این مقاله بیان میکند: با وجود آنکه موضع اروپا و امریکا در مورد تحریمها و نشان دادن چراغ سبز به ایران بهنوعی هماهنگی رسیده است ولی هنوز موانع زیادی در پیش رو قرار دارد. این روزنامه ادامه میدهد: چین و روسیه دیدگاهها و مواضع ضد و نقيضى را در مورد برنامه هستهای ایران از خود نشان داده اند. واشنگتنپست سپس با تأکید بر اینکه میتوان به 5 افسانه در مورد پرونده هستهاى ايران اشاره کرد که باید کنار گذاشته شوند، میافزاید: افسانه اول: در واقع سادهترین راه براى دستیابی ايران به بمب اتمی از مجتمع نطنز میگذرد. نطنز در طى 3 سال گذشته توانسته است حدود 1500 كيلوگرم گاز اورانيوم را با درجه خلوص پايين غنىسازی کند. براى اينكه ايران بخواهد سلاح اتمی تولید کند، اول بايد بازرسان سازمان انرژی اتمی را از اين مراكز اخراج کند و سپس دوباره اين گازها را در چرخه غنىسازى فعال کند. براى توليد اورانيوم با غنای بالا حداقل بعد از اخراج بازرسان به 6 ماه زمان نياز است و براى اينكه اين اورانيوم گازى به شكل ميلههاى فلزى قابل کاربرد در ساخت بمب هستهاى درآید، حداقل به 6 ماه دیگر وقت نیاز است. اما برای ایران، به نظر می رسد اين مرحله با توجه به محدوديتهاى تكنولوژيك و موانع سياسى حداقل به 3 سال زمان نياز داشته باشد. علاوه بر انجام این مراحل، ايران به 5 سال ديگر برای انجام آزمایشهای اتمی در دستیابی به بمب اتمی زمان نیاز دارد. آژانس و امریکا مىتوانند در هر مرحلهاى دخالت كرده و از ادامه این کار جلوگیری کنند. آژانس میتواند ايران را از دستيابى به اورانيوم با غنای پايين منع كند و ايران نيز پذيرفته كه اورانيوم غنىشده خود را در همين مرحله به روسيه تحويل دهد و در عوض اورانيوم با غنای بالاتر دريافت كند. افسانه دوم: در حالى كه واقعاً اینگونه نیست و حمله نظامى به ايران ممكن است نتيجه عكس داده و شتاب زيادى به برنامه هستهاى این کشور بدهد. "رابرت گيتس" وزير دفاع امریکا ماه گذشته گفته بود: "هيچ راهكار نظامى در مورد ايران كه به نتيجهاى غير از تأخير برنامههاى هستهاى ايران منجر شود، وجود ندارد." ارزيابىها نشان میدهد راهکار نظامی تنها مىتواند اين برنامه را يك تا سه سال به تاخير بياندازد. اين در صورتى است كه امریکا بتواند صدها هدف را همزمان تخریب کند، در حالی كه اگر اين حملات نظامی توسط اسرائيل صورت گيرد، نمىتواند منجر به تخريب كامل مراكز هستهاى ايران شود. هم اکنون کشورهای خاورمیانه مانند ترکیه، مصر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و لیبی بهدنبال فناوری صلحآمیز هستهای و همزمان نیز خواهان دستیابی به بمب اتم هستند و سعی می کنند مقدمات آن را مهیا کنند. در این برهه معلوم نیست اگر ایران دست از برنامه هستهای خود بردارد، این کشورها نیز لزوماً ادامه برنامه هستهای خود را متوقف کنند. به هر حال، باید بهخاطر داشته باشیم که حمله به ایران، راه حل مسئله نیست بلکه این حمله، امریکا را وارد جنگ سومی کند. در واقع، خطر اصلی برنامه اتمی ایران نیست بلکه این رویکرد ایران، دستیابی دیگر کشورهای منطقه به سلاحها ی اتمی و لاینحل ماندن بحرانهای اقتصادی و سیاسی در منطقه خواهد شد و در ادامه کنترل همه آنها مشکل بهنظر می رسد. یک طرح فراگیر باید دارای بازدارنده هایی برای دفع انگیزه های دستیابی به برنامه های هستهای باشد و نباید کشورها برای احساس امنیت بیشتر به دنبال سلاح اتمی باشند. خلع سلاح و جلوگیری از تکثیر سلاحهای کشتار جمعی بهترین موضع است، زیرا کنترل تمامی این کشورهای اتمی بسیار مشکل است. ما باید دو روی سکه را با هم ببینیم و بفهمیم که کدام طرف امنتر است. دریادار "مايكل مولن" رئيس ستادکل نيروهاي نظامي و ارتش امریکا با هشدار در مورد عواقب حمله به ایران معتقد است هرگونه حمله نظامی به ایران باعث ایجاد تنش و بحران های شدید غیرقابل پیشبینی در منطقه و جهان خواهد شد. افسانه سوم: این تحریم ها هرچقدر هم زیاد باشد، به تنهايى کارآمد نیست. این درست است که بعضی از تحریم های پيچيده مانند ممنوعيت سفر مقامات ايرانی، متوقف کردن كار بانكهاى ايرانى، منع سرمايهگذاریها خارجى در ايران و محروميت ايران از كالاهاى اساسى مانند سوخت ضرورى است ولى اين تحریمها تنها زمانی جواب می دهد که به همراه يك راهكار قابل قبول برای خروج از اين بحران باشد. همانگونه كه در گزارش سازمان های اطلاعاتی امریکا در سال 2007 در مورد ايران آمده است، هر بسته تحریمی بايد اين فرصت را در اختيار ايران بگذارد كه از امنيت، آبرو و اهدافش در منطقه دفاع كند. مىتوان ايران را به مشاركت در گفتوگوهاى امنيتى در منطقه براى تعليق تحریم ها دعوت كرد و براى بهبود رابطه با غرب پيشنهاد تأمين سوخت را به اين کشور داد. معمولاً نمیتوان ملتی را همیشه و بهطور دائم با اعمال زور وادار کرد که دست از برنامه هستهای خود بردارد. ولی بعضی از کشورها را مانند برزیل، آرژانتین، اوکراین، بلاروس، قزاقستان، آفریقای جنوبی، عراق و بهتازگی لیبی را می توان متقاعد کرد که دست از برنامه هستهای خود بردارند. افسانه چهارم: عدهی زیادی معتقدند كه ايران به هيچ وجه در مسئله هستهای كوتاه نمىآيد و تغيير در مواضع هستهاى تنها با تغيير نظام در ايران ممكن است و همه گروهها و جناحهاى سياسى در دستيابى به فنآوری هستهاى صلحآميز متفق هستند. افسانه پنجم: تنها تهديدى كه ممكن است برنامه هستهاى ايران داشته باشد، اين است كه كشورهاى ديگر منطقه را به تلاش براى دستيابى به سلاح هستهاى تشويق كند. در واقع اين رقابتهای هستهاى از مدتها پيش شروع شده و خيلى از كشورهاى خاورميانه كه داراى بحرانهاى داخلى و اقتصادى هستند، هم اكنون نیز فعالیتهای هستهای دارند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:17 توسط مسعود موسوی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حضرت عیسی (ع) از محلی عبور می نمود . عده ای جهود به ایشان بی ادبی کردند ؛ اما حضرت انها را مدح و ثنا فرمود !
یکی از شاگردان ایشان عرض کرد : ای پیامبر خدا ! اینها سخنان زشت می گویند و شما این گونه جواب می فرمایید ؟! حضرت فرمود: بله ، انها انچه داشتند ، از خود بروز دادند و من نیز انچه در باطن داشتم ، اظهار نمودم ؛ هرکس درون خود را نشان می دهد |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
خبر جدید خبر فرهنگی طنز سیاسی اخبار سیاسی مقالات سیاسی افشاگری |
| پیوندها |
|
جنبش سبز علوی وبلاگ کم نظیر (فکر جوان) برای جوانان رئیس جمهور محبوب من حق انتخاب-انتخابات رياست جمهوري و از خاکستر خود برمیخیزم پایگاه آموزشی آی تی گل نرگس |
|
RSS
|